این نظر امروز در کانال گروه به اشتراک گذاشته شد:
“سلام استاد عزیز.
بعد از دو سال گوش کردن حرفها و کلیپهای شما تازه امروز دوزاریم افتاد. هر چند نتایجی گرفتم که شاید برای ۹۹ درصد مردم باورش سخت باشه. منی که دوسال پیش در سن ۲۸ سالگی سربار پدرم بودم، الان کنار همسرم توی خونه شخصیم زندگیم کم از بهشت نداره و جالب اینجاست که خودم چنتا کارمند استخدام کردم و بهشون حقوق میدم!!!
چیزی که دو سال پیش آگه پیامبر ص هم این مژده رو به خودم و پدرم و اطرافیانم میداد هیچکدوم از ما باور نمیکردیم. استاد عزیزم
اونچیزی که فهمیدم این هست که باید شخصیت ما عوض بشه تا اتفاقات زندگیمون عوض بشه.
با ادا درآوردن؛ و در واقع همون آدم قبلی بودن اتفاقات مهمی نمیفته. هرچند که تغییرات کمی رو در پی داره. باید با خودمون فکر کنیم:
این شخصیت؛ این باورهای محدود کننده تا کی؟ ادا درآوردن؛ تقلید کردن و نقش بازی کردن تا کی؟ شبها فرصت مناسبیه برای خلوت با خود.
استاد عزیزم
چیزی که منو میاره توی قسمت نظرات باور کنید اراده من نیست. یه الهام قوی هست که میگه: برو و اونچه بهت دادیم رو با دیگران قسمت کن
استاد عزیزم! از شما ممنونم که شادیهای خودتون رو با ما قسمت میکنین و اونچه خدا بهتون الهام میکنه رو به ما هم یاد میدین”
….
خواندن این نوشته، تعهدی را به یادم آورد که آن جهادی اکبر را درونم به راه انداخت و به گونهای شخصیتم را شکل داد و تربیت کرد تا قادر باشم در هر شرایطی متفاوت از قبل فکر کنم، ببینم و عمل کنم.
همهی آنچه در آموزشهای من میشنوید، باورهای من است، چیزهایی است که به آن اعتقاد دارم و تمام سعی زندگیام، به کار بردن این نکتهها در همه لحظات زندگیام است.
اگر وارد این راه شدهای، اگر نتایج عباس منش را میخواهی، باید برای خرد کردن شخصیت نازیبای درون، جسارت و شجاعت به خرج دهی، همانگونه که من انجامش دادم. خیلی مهم است که شخصیتت تغییر کند، نه کلمات ات! خیلی مهم است نگاهت به اتفاقات تغییر کند و نه اطلاعاتت!
خیلی مهم است بتوانی وقتی که اوضاع به ظاهر نامرتب است، بر طبق آنچه رفتار کنی که آموختهای!
یادت باشد، ماجرای تغییر باورها، ماجرایی همیشگی است. مثل نفس کشیدن و غذا خوردن!
هر باور قدرتمند کنندهای که میسازی، یک نهال است که برای درخت شدن به آب، نور و حتی سمپاشی نیاز دارد تا از کرمها و حشراتی که برگهای تازه جوانه زدهی نهال را مورد هدف قرار میدهند، حفظ شود.
مهمترین کاری است که باید برای آن نهال تازه جوانه زده، انجام دهی تا فرصتی برای رشد داشته باشد، این است که:
باید از محیط، حرفها و حتی افرادی دور شوی که دیدگاهی مغایر با آن باور قدرتمندکنندهای دارند که تلاش میکنی آن را بسازی.
همه افرادی که از نزدیک مرا میشناسند، متفق القول معتقدند: آقای عباس منش فردی است که ازهر دیدگاه، کتاب، فرد، گروه و هر آنچه که نقطه مقابل باورهایی باشد که موفقیتهایش را آفریده و برایش نتیجه بخش بوده، به راحتی دوری میگزیند و اجازه نمیدهد حتی لحظاتی در مرکز توجه اش باشند. زیرا قدرت فرکانس را میدانم، زیرا فهمیدهام که چگونه با توجه کردن به هر چیزی آن را وارد زندگیمان میکنیم و میدانم اگر مراقب کانون توجهمان نباشیم، چگونه به راحتی و خیلی آرام از مسیر منحرف میشویم.
روانشناسی ثروت ۳، طراحی شده تا کسب و کارت را برای سالهای سال، تغذیه نماید. هرچند در همان سال اول، میوههای این درخت را برداشت میکنی، اما هرچه این مسیر را بیشتر ادامه میدهی، ثمره بیشتری را دریافت میکنی زیرا درخت تنومندتری میسازی.
وقتی همان ۳ جلسه اول این دوره را ضبط کردم، احساس کردم این همان دورهای است که با تمام وجود، راضیام نموده.
زیرا خیلی فرق میکند که شما کتابی درباره یک کسب و کار موفق بخوانی که نویسنده با باورهای خودش که معمولاً هم باورهای محدودکنندهای است، دلایل موفقیت آن کسب و کار را نوشته باشد یا اینکه مستقیماً پای صحبتهای فردی بنشینی که سالها زمان صرف شناختن قوانین کیهانی نموده، قدرت و نقش باورها در نتایج افراد را درک و خود نیز باورهای قدرتمندکنندهای ساخته که موجب شده نه تنها یک کارآفرین موفق باشد و کسب و کارهای موفقی را بپرورد، بلکه با چنین دیدگاه و باورهایی، کسب و کارهای موفق زیادی را بررسی و عوامل موفقیتشان را استخراج نموده است.
ایمان دارم این دوره کسب و کارت را به معنای واقعی کلمه متحول و راهنمای شما در ساختن کسب و کاری میشود که قادر باشد در همه جنبههای زندگیات، شما را راضی نماید. بی صبرانه منتظر خواندن نتایج این دوره در کسب و کارتان هستم.
اطلاعات بیشتر درباره دوره روانشناسی ثروت۳ (ستاختن کسب و کار موفق)
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- دانلود با کیفیت HD294MB25 دقیقه
- فایل صوتی باید شخصیتمان تغییر کند نه اینکه ادا در بیاوریم!22MB25 دقیقه
خیلی خیلی سپاسگزارم خداوندم که دوستانِ با فکر و با باورهای درست توی خانواده ما هستن.
این اولین جمله استاد بود و برای من به طرز عجیبی جالب بود! چون به صورت نامحسوسی اشاره به این باور داشت که اعتبار موفقیتهاشون خداست و نه دیگران! گفتن که سپاسگزار خداوندم! این یعنی خداوند چنین دوستان نابی رو به سمت من هدایت کرده! شاید این جمله برای همه بدیهی باشه ولی وقتی جوری میشنوی که انگار بار اوله شنیدی، دیگه بدیهی نیست! بلکه یعنیدرکت نسبت به اون بهتر شده! چون حتی درک کردن ما هم تکاملیه!
وقتی فایل تموم شد متوجه شدم که تقریبا یک ماه پیش این فایل رو دیده بودم و امروز دوباره هدایت شدم که ببینمش! اما چیزی که برام جالب بود این بودش که، چرا من اصلا یادم نبود این فایل رو دیدم و مهم تر از همه زمانی متوجه شدم که استاد داستان درختان میوه رو تعریف کردن؟! خیلی کم پیش میاد من یه چیزی رو اینجوری فراموش کنم! یعنی من یه فیلمی از استاد دیده باشم و زمانی که بار دوم ببینم، نه تنها متوجه نشم که قبلا دیدمش، بلکه حتی جملاتش برام آشنا نیاد! این اتفاقی نیست! درجهانی که ما زندگی میکنیم هیچ اتفاقی، اتفاقی نیست!
این فایل، تلنگری ناب بود ! حرفهای استاد واقعا تکون دهنده بود!
تلنگری بود تا یادمون بیاد که …
– لزومی نداره که کسی بفهمه من دارم روی خودم کار میکنم یا دارم جور دیگهای فکر میکنم!
– لزومی نداره که هر جا تو هر جمعی میرم، خواه خانوادم باشه یا خواه دوستان، بخوام در مورد چیزی اظهار نظر کنم یا از قانون حرف بزنم.
– لزومی نداره که اگه من توفیق اینو دارم با این مباحث آشنا بشم و قانون رو بشنوم، کسی که تمایلی به شنیدن این حرفا نداره رو سرزنش یا قضاوت کنم! خواه مادرم باشه!
– لزومی نداره که من حرفی از قانون، پیش نامحرم بزنم! محرم این حرفها، فقط خانوادهی من هستن. اما نه خانوادهی خونی من، بلکهخانوادهی فرکانسی من! یعنی ممکنه حتی خانوادهام محرم این حرفها نباشند! نامحرمها افرادی هستن که در مدار شنیدن این حرفها نباشن!
– لزومی نداره که وقتی میبنیم کسی از نزدیکانم داره دقیقا خلاف قانون عمل میکنه، باهاش بحث کنم!
یاد حرف استاد میفتم که توی مقدمهی دوره ی کشف قوانین زندگی و چه قشنگ میگفتن که …
قبل از شروع دوره باید تعهد بدید که در مورد این مسائل با هیچ کس صحبت نکنید و نخواید کسی رو تحت تاثیر قرار بدید! نخواید دیگران رو تغییر بدید یا اینکه به تغییر تشویقشون کنید وقتی میدونید در مدارش نیستن!
در ادامه میگفتن که …
حتی اگه دیدی کسی از نزدیکانت داره کاملا خلاف قانون عمل میکنه، نخواه که باهاش بحث کنی و بهش بگی! با بحث کردن از مسیر خارج میشی! تو فقط زبانی باید صحبت کنی که کسی نه تنها تشنه ی این حرفها باشه و ازت خواهش کنه که باهاش در این موارد صحبت کنی، بلکه بدونی طرف آمادگی شنیدن این حرفها رو داره. خودت رو یادت بیار که زمانی تغییر کردی که آمادهی شنیدن این حرفا بودی! اگه زمین نمیخوردی هدایت نمیشدی!
یعنی کسی که تمایلی به شنیدن این حرفا نداره و اتفاقا کلی هم مقاومت داره، نه تنها حرفهای تو رو نمیپذیره بلکه کلی باهات بحث میکنه و بحث کردن یعنی خروج از مسیر! وقتی برای افرادی صحبت میکنی که در مدار شنیدن این حرفها نباشن، نه تنها ارزش این حرفها پایین میاد، بلکه حرفتو هدر دادی!
مهم نیست با چه هدفی! شاید هدفت بد نباشه و بخوای به خانوادت کمک کنی اما باید بدونی با هر هدفی بخوای در جمعی که که تشنه و آماده نیستند صحبت کنی، مسیر رو گم کردی!
اما !
اما !!
اما !!!
اما داره … !
این به معنی نیست که کج فهمی ایجاد بشه و نخوایم توی سایت حرف بزنیم ها !!!
من قبلا توی همین گمراهی آشکار بودم. البته من و دوستان هم مدارم … !
ما توی سایت هیچ فعالیت نداشتیم، کامنتی هم نمیذاشتیم و چیزی نمیگفتیم و اینجوری خودمون رو توجیه میکردیم که باید عمل کرد نباید حرف زد !
در صورتی که طبق روند تکاملی قوانین …
+ مرحله اول، شنیدن قوانینه
فقط کسایی که قوانین رو میشنون که در مدار شنیدنش باش! هرکسی این مباحث رو نمیشنوه و تمایلی به شنیدنشون هم نداره!
+ مرحله دوم، درک کردن شنیده هاست
بعد از شنیدن قوانین، شنیده هامون باید به مرحله درک – یعنی پذیرش ذهن – برسه.
+ مرحله سوم، عمل کردن به درک کردههاست
ما زمانی میتونیم عمل کنیم که به درک مناسبی از قوانین رسیده باشیم.
+ مرحله چهارم، دریافت نتایج عمل کردههاست
ضامن دریافت نتایج عمل کردنه.
+ و مرحله پنجم، ادامه دادن این مسیره که باعث تغییر شخصیت و در نهایت دریافت نتایج پایدار میشه!
یعنی بین شنیدن قوانین و عمل کردن به قوانین برای دریافت نتایج، یک سدی به نام درک کردن وجود داره که تا اون سد رو پشت سر نذاری، به رودخانهی نتایج نمیرسی!
خب من و دوستان هممدارم دقیقا پشت همین سد گیر کرده بودیم و فقط فایلها رو میشندیم! انگار که داریم فیلم مستند میبینیم! در بهترین حالت ممکن نکات مهمش رو جایی یادداشت میکردیم! و قشنگ یادمه اینجوری برای خودم توجیهش میکردم که …
حرف زدن رو همه بلدن! روی ممبر رفتن رو همه بلدن! مهم اینه آدم عمل کنه! حرف نزنه و عمل کنه و بذاره نتایجش سر و صدا کنه!
این جمله منو شاید خیلی ها همین الانش تایید کنن اما ریشهی این باور نادرست، دقیقا از ناکجا آبادی به نام “فضای مجازی” در قالب عکس نوشته و … به خورد ما دادن و فکر میکنیم حقیقت محضه! در صورتی که تا اون شنیدهها رو نتونی به مرحلهی درک برسونی، امکان نداره بتونی بهشون عمل کنی تا نتایج رو دریافت کنی!
یعنی همون وضعیت گذشتهی من و دوستانی (که اتفاقا هممدار بودیم!) که این جوری خودمونو توجیه میکردیم.
از یه جایی به بعد به خودم تعهد دادم که متعهدانه روی خودم کار کنم تا زندگیم رو متحولتر کنم. یعنی روند رشدش رو سریع تر کنم! کاملا روندِ رشدِ لاک پشتیِ خودم رو حس میکردم! میخواستم سرعت بگیرم! و تضادهام منو به سمت قانون سوق دادن و گفتم من تسلیمم و هدایت میخوام! هدایتم کرد سمت نوشتن در سایت! از اسفند ۹۸ کامنت گذاشتن من رقم خورد و الان که به گذشتهی خودم نگاه میکنم فهمیدم که روندِ رشد و تغییراتِ من با نوشتن چقدر تغییر کرد! من دقیقا از زمانی که شروع کردم به نوشتن آنچه که از شنیدن فایلها درک میکردم، درکم هزار برار شد! واقعا درک من از اون آگاهیها قبل و بعد از نوشتن به اندازهی زمین تا آسمون متفاوت بود تا جایی که دیگه حتی جواب سوالاتم رو در کامنتهای خودم میگرفتم!
پس اتفاقا باید حرف بزنی، هر آنچه بلدی بنویسی، هر آنچه از هر فایلی درک میکنی بنویسی… اما دربسترش بنویسی! یعنی سایت! چرا؟! چون این نوشتن همون تمرین تو بعد از هر فایل محسوب میشه!
اگه هر فایل رو یک جلسه کلاس درسی حساب کنیم، تو بعد از اتمام جلسه میای و درک کرده هاتو به زبون خودت برای خودت روی قسمتی از تخته مینویسی. نهتنها درکت هزار برابر بیشتر میشه و با این هزار برابر شدن راه برای عمل کردن هموارتر میشه، بلکه تمرینت رو برای استاد ارسال میکنی!
چون تو فقط زمانی متونی عمل کنی و که درکشون کرده باشی! و زمانی میتونی تکامل درک کردنت رو سریع تر طی کنی که هر آنچه میشنوی، به زبان خودت بنویسی برای خودت!
تو میتونی این کارو توی دفتر شخصیت با خودکار روی کاغذ بنویسی اما اوقتی تو سایت باشه، نه تنها خیلی راحت میتونی بدون قلم خوردگی و با خوشخطی تایپ کنی، بلکه این دفتر الکترونیک همیشه همراهته! حتی سالها بعد تو به راحتی میتونی نوشته هاتو بخونی! اما ممکنه دفترهای قبلیت گم بشن.
در ضمن تو با نوشتن در سایت، بچههای هممدارت (اگه با نوشته هات هماهنگ باشن) نه تنها هدایت میشن و میخونن، بلکه کلی ایده و الهام میگیرن برای مسیر خودشون.
اما بسترش خیلی مهمه! خیلی مهمه کجا داری حرف میزنی! سایت یا شبکه اجتماعی؟! چرا سایت؟! چون هرکی تو سایته، طبق قانون مدارها آمادهی شنیدن این حرفهاست! یعنی همه محرم هستن به همین خاطر اسمش شده خانواده ی صمیمی عباس منش*! چون نامحرم نداریم! چون هرکسی نمیاد وارد سایت بشه و پروسه ثبت نام رو انجام بده و پروسه عکس و بیوگرافی درست کنه …
فقط کسی این کارو میکنه که به خاطر خواسته هاش! با لب هایی تشنه آگاهی وارد سایت میشه!
اما شبکه های اجتماعی نه! اینو به وضوح حتی در کامنتهای پستهای استاد در اینستاگرام میشه دید! این خلوص کامنتهایی که در سایت میبینیم اونجا نیست و خیلی ناخالصی های فرکانسی آدم احساس میکنه! دست خودش نیست! آدم اونجا راحت نیست!
همهی اینارو گفتم که خدای نکرده از حرف استاد بد برداشت نکنیم! به صورت کلی بگم فقط باید در بستر مناسب برای افراد صحبت کنیم و اون همین سایته!
وگرنه من زمانی که توی سایت فعایت نداشتم با باور به اینکه باید عمل کرد و حرف نزد – یعنی همون جملات کلیشه و مضخرفی که توی شبکه های اجتماعی رواج پیدا کرده – من پشت یک سدی از آگاهی مونده بودم! واقعا پشت سد! چون من فقط میشنویدم و نمیتونستم وارد مرحله دوم بشم. چون بین شنیدن با عمل کردن، یک درک کردنه! و اگه این درک کردن جا بیفته، لاجرم عمل میاد. اگه هنوز عمل نمیکنی بدون درکت کافی نیست!
به محض شروع به فعالیتم در سایت نفهمیدم چه طوری دوستان همدارم که باهم توی سایت فعالیتی نداشتیم از مدارم خارج شدن و اتفاقا هنوز در اون مدارن و هنوز خبری ازشون نمبینیم در سایت!
بشینید که نتایجتون سر و صدا کنه! والا!
استاد حرفاشون رو ادامه دادن تا یهو به این نتیجه رسیدم …
این دقیقا همون درکی هست که دیشب در موردش داشتم با عزیز دلم صحبت میکردم. (تو پرانتز بگم چه نعمت بزرگیه که عزیز دل آدم، نه تنها محرم شنیدن حرفا باشه، بلکه شاگرد ممتاز راه باشه)
گفتم که …
نمیدونم چرا تقریبا ۲۰ روزه، دقیقا از وقتی حس میکنم وارد مدار جدید شدم و عملگراتر از قبل شدم، دیگه کاری به دیگران ندارم. دوست دارم تک و تنها روی خودم کار کنم بدون قضاوت و سرزنش دیگران و صدالبته با حذف همه ی حاشیه ها! و شکر خداوندی که بهم حاشیه ها رو نشون داد و گفت اعراض کن! به قول استاد از وقتی فهمیدم که من برای موفق شدنم به هیچ کس احتیاح ندارم و هرآنچه که برای موفقیت در زندگی بخوام درون خوده منه … از وقتی که فهمیدم هر سوالی داشته باشم خودش بهشون جواب میده و هدایتم میکنه، از وقتی که به هدایت و الهامش ایمان آوردم، از وقتی که به مسیرش یقین پیدا کردم و مهم تر از همه، از وقتی که درک کردم دیگه دیگران در خاطرم کمرنگ شدن و همون الهامات حواشی راه رو نشونم داد وگفت دوری کن! تو برای موفق شدنت به هیچ کس دیگه احتیاج نداری و اگه قرار باشه کسی کمکت کنه، خودم سر راهت قرار میدم بدون اینکه تو متوجه بشی! تمام دستان من بسیج شدن برای کمک به تو در بهترین زمان! بهترین دستانم روانه ی تو هستن!
بعدش ادامه دادم و گفتم که
الان شخصیت استاد رو دارم بیشتر درک میکنم که چی شد هدایت شد سمت چنین جایی ! کیو دیدی این همه طرفدار پر و پا قرص داشته و همه رو ول کنه بره در اوج تنهایی، جایی که نه کسی میشناسش و نه کسی میدونه کیه، خودش و خدای خودش دوتایی کیف کنن!؟!
ادامه دادم …
این شخصیت از باوری نشات مگیره که میگه، افراد هم مدار و همفرکانس من، به سمت من میان!
چون ایشون از این طرف بوم هم نیفتاده بود که نخواد با هیچ کس ارتباط بگیره! اتفاقا توی تمام فایلهای مختلفش میبینم چه ارتباط خوبی با اطرافیانش داره! اما اطرافیانی که نسبت خونی و فامیلی ندارن! بلکه جهان به واسطه ی هم فرکانسی شون همدار با اون افراد قرار داده
و در زندگی در بهشت دیدیم که اتفاقا همون افراد به طور ناخودآگاه در حال اجرای قانون بودن!
استاد حرفاشون رو ادامه میدن …
در ادامه ی حرفای استاد باید بگم واقعا درک میکنم. خیلی قشنگ گفتین. اره …. اونایی که همه جا حرف میزنن هم دوست دارن تغییر کنن اما سعی میکنن ظاهرا تغییر کنن تا باطن! یعنی فکر میکنن همین که ظاهر تغییر کنه همه چی تغییر میکنه.
خود من هم این طور بودم! علتش برای من این بود که از بچگی، این باور نامناسب رو به من داده بودن که اگه ادا دربیاری واقعا اونطوری میشی! این همون جمله ی آشنایی هست که بازهم در شبکه های اجتماعی به ما داده بودن. که مثلا من ادای پولدارا رو دربیارم. وقتی میرم خرید به قیمت نگاه نکنم وهرچی میخوام بردارم، بعدش ته دلم هوری بریزه وقتی اس ام اس برداشت پول میاد! ادا دراوردن یعنی من درس نخونم، اما اداشو دربیارم. این کار زمانی که دبیرستان بودیم خیلی باب بود!
ادا دراوردن یعنی من نون ندارم بخورم بعدش بیام هرچی دارم بدم لباس مارک تنم کنم که تو در و همسایه معلوم نباشه.
ادا دراوردن یعنی نقش بازی کردن چیزی که نیستیم برای باور مخربی به نام حفظ آبرو! اصلا کی آبرو رو اختراع کرد و گفت ما داریم برای یک آبرو زندگی میکنیم؟! نمیدونم! نمیدونم کی به ما گفت آبروی ما مهم تر از همه چیه! اما هرکی گفت؛ بنده خدا نمیدونست که تظاهر به چیزی که نیستیم بدترین سم مهلک عزت نفس ماست و همیشه اضطراب و استرس رو به همراه میاره.
مثل کارمندی که همون سال اول سریع یک ماشین قسطی برمیداره که در ظاهر بگه من چیزی کم ندارم اما در باطن بیشتر از نصف حقوقش باید جای اون ماشین بره!
درسته استاد!
تغییر باورا کار سخت تریه چون به هرکی بگی زیر این زمین گنجه و اگه اینجا رو حفر کنی به طلا میرسی، مهم نیست پیر باشن یا جوان! زن یا مرد! همه و همه میان و اون جا رو به قدری حفر میکنن تا به آب برسه!
اما وقتی به همونا بگی گنج تو توی ذهنته، ۹۹ درصد میگن که ذهن چیه اصلا؟!
کار کردن روی ذهن سخت تره چون تغییر شخصیت کار سختیه! تغییر شخصیت یعنی :
حتی اگه تونستی ۴ مرحله اول رو به خوبی انجام بدی و نتیجه هم اتفاقا گرفتی، مرحله پنجم یادت نره! چون تا مرحله پنجم رو انجام ندی اون نتایج پایدار نمیشه! یعنی تا هرروز، به اندازه یادگیری یک زبان جدید، روی خودت کارنکنی، نتایجت همیشگی نمیشه و به محض اینکه رهاش کنی، یواش یواش نتایجت هم دوباره کمرنگ میشن!
.
.
.
.
.
به عنوان جمله آخر اومدم بگم امیدوارم همه علاوه بر ۴ مرحله اول، مرحله پنجم رو تا آخر عمرشون ادامه بدن که یهو دلم گفت …
هر کی در مدارش باشه، هدایت میشه و از بین هدایت شده ها هرکی در مدارش باشه، عمل میکنه و از بین عمل کرده ها هرکسی در مدارش باشه، ادامه میده! این قانونه و چه بخوای چه نخوای اینطوریه!
پس به جاش میگم …
امیدوارم هر کی در هر مداری هست، روی خودش بیشتر و متعهدانه تر کار کنه تا به مدار بالاتر بره
شاد باشید زهرا خانم!
متشکرم که این کارو انجام دادین
پیام امروز من، همین کامنتی بود که شما برام پاسخ گذاشتین و باعث شد بعد از مدتها دوباره بخونمش تا دوباره نکاتی که از یاد بردم رو به یاد بیارم.
به یادآوری باعث میشه عملکرد من بهتر بشه
و این تغییر عملکرد، باعث میشه نتایجم هم تغیر کنه.
اولین کامنتتون مبارک☺