ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 2 - صفحه 50 (به ترتیب امتیاز)
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 2396MB29 دقیقه
- فایل صوتی ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 228MB29 دقیقه













سلام بر استاد عزیز با آرزوی سلامتی و موفقیت در زندگی در همه جوانب
و همه دوستان که برای تغییر خودشون تلاش میکنند
گاهی وقتها مسئله پیش میاد که آدم میخواد تغییر ش بده ولی اون عادت و اعتیاد به اون کار نمیزاره
و جنبهای راحتی و لذت اون کار باعث میشه نتونه از اون کار دست بکشه و با خودش درگیر میشه که اصلا چرا باید از اون کار دست بکشه اینجا ست که کار سخت میشه. از بعدش میترسه که انجام نده و بعد پشیمون بشه که فرصت از دست رفته باشه
سلام بر همراهان خوبم
سلام بر استاد عزیز و مجموعه خوبتون
وقتی با چالش مانع و مساله ای روبرو میشم چکار می کنم اونو به عنوان فرصتی برای رشد می بینم یا اونو تهدید و خطرناک می بینم.
می تونم بگم که بعضی وقت ها اونو فرصت می بینم و گاهی وقت ها شاکی میشم و غر می زنم
چند تا نکته جالب اینکه معمولا چالش های بزرگ خیلی منو بهم نمی ریزه ولی چالش های کوچک خیلی ممکنه منو بهم بریزه به اصطلاح فکر می کنم حساسم و چیزهای کوچک گاهی اذیتم می کنه و ناراحت میشم
و نکته دیگه اینکه من فکر می کردم ذهنیتم قدرتمند کننده است و از چالش ها استقبال می کنم ولی جواب اولی که به ذهنم رسید برعکس بود احساس ضعف بهم دست میده و گاهی جسمم هم درگیر میشه
مرحله اول جواب سوال: چه چالش هایی در زندگیم وجود داره.؟ یکی از چالش هایی که این روزها درگیرش هستم چالش حال جسمانی و روانیمه که خیلی خوب نیست و همچنین چالش های مالیه
مرحله دوم: اگر وارد این مسیر شوم فارغ از نتیجه چه چیزی برام متفاوت میشه؟ چه چیزی به دست میارم؟ در یک کلام بگم که کلی رشد می کنم من وقتی آگاهانه با انتخاب خودم وارد این چالش ها بشم حتی اگر به اون هدف نرسم من دیگه اون آدم قبلی نیستم شخصیتم، نگرشم، باورهام، طرز فکرم تغییر می کنه، و دفعات دیگه راحت می تونم با چالش ها روبرو بشم چون مهارت ها، تجربه و توانایی هام رشد کرده، مهمترین نتیجه اون حس و احساسیه که حین و بعدش دارم از اینکه ازش فرار نکردم اونو انکار نکردم و خودمو سرزنش نمی کنم و به خودم میگم تو سمت خودت و نقش خودتو انجام دادی و همین خیلی احساس خوبی به من میده چون مسئولانه برخورد کردم
مرحله سوم: هدف ها رو به قسمت های کوچک تقسیم کنم میخوام که در قدم اول یکم کمتر غذا بخورم، روزی نیم ساعت از فایل های استاد گوش کنم برای کار روی خودم و باورهای ثروت ساز، روزی نیم ساعت تحرکم رو بیشتر کنم
نتیجه رو اینجا مجدد گزارش می کنم
امیدوارم شاد موفق و موثر باشیم
سلام و درود به استاد عزیزم و دوستان سایت.
خدایا ازینکه امروزم اینجا هستم و امروز دقیقا 30 روز از تعهد من به تغییر میگذره و من هر روز پایبند تر میشم، ازت سپاسگزارم. خدایا ازینکه به تو تکیه میکنم هرچیزیو که بخوام اول از تو میخوام یعنی ازینکه توی این مسیر دارم تلاش میکنم و هر روز بیشتر و بشتر هدایت میشم واقعا ازت سپاسگزارم.
سوال این قسمت:
پاسخ من:
واکنش من در ابتدا خشم عصبانیت و ناراحتیه و بسته به اون میزان خشم و ناراحتی تصمیم به جنگیدن میگیرم این جنگی که میگم یعنی اینکه با ناخواسته هام میجنگم اینقدر بهشون توجه میکنم. گاهی وقتا هم دوست دارم اول کار حلش کنم اما با کوچکترین ادامه پیدا کردن اون مشکل احساس ناتوانی میکنم و ناامید میشم و در اخر برای اینکه خودمو آروم کنم تصمیم به فرار میگیرم مثلا در مورد مسائلم با همسرم سریع تصمیم به طلاق میگیرم.
اما فقط در مورد مسائلی که در مورد فرزند دو سالم پیش میاد از همون اول تا الان انگار باور هام خیلی متفاوته چون همیشه به دنبال راه حلم درمورد فرزندم باور دارم که هرچیزی یک راه حلی داره و خداوند خیلی عالی منو در این مورد همیشه هدایت کرده و من جز معدود مادر هایی هستم که لذت بردم از دوران کودکی پسرم اذیت نشدم خودمو نادیده نگرفتم و هروز همه چیز توی این مورد برای من بهتر و بهتر شد.
اما در باره باقی مسائل کم صبرم و زود نا امید میشم در مواقعی هم که تصمیم بگیرم درستش کنم دنبال راه حل باشم واسش اگر با امتحان اولین راه حل جواب نگیرم اینقدر عصبی میشم باز که سریع تر فرار میکنم.
تمرین این قسمت:
مرحله اول:
1. یکی ازین چالش هایی که دارم شروع دوباره آموزش هوش مصنوعی و برنامه نویسیه چون هربار شروع کردم یه ک مشکلی بوده و مغزم شروع دوباره رو خیلی سخت میدونه و مقابله میکنم باهاش درصورتی که باید انجامش بدم.
2.توی رابطه با همسرم نمیتونیم با صحبت کردن مسائلمونو حل کنیم و همیشه اینقدر میریزیم توی خودمون که وقتی بحثی پیش میاد سریع دعوامون میشه انگار بلد نیستیم باهم ارتباط بگیریم.
3. توی کارم باید تا اخر این ماه دفاتر رو بصورت الکترونیک رد کنیم اما من بلدش نیستم و از یاد گرفتنش میترسم و اصلا سمتش نمیرم و هی میگم حالا وقت هست و اینا اما اینم کاریه که باید انجامش بدم و مهارتشو بدست بیارم.
مرحله دوم:
1.خب اگر قدم اول رو بردارم و شروع کنم برنامه نویسی مو که ارتقا میدم تمرین میکنم و سایت های فروشگاهی شخصی شرکتی و رستورانی میتونم بسازم و ازین طریق میتونم به درآمد برسم میتونم نمونه کارهامو توی گیت هاب بذارم و رزومه بذارم توی سایت های مختلف، میتونم توی مسابقات شرکت کنم و رزومه مو قوی تر کنم.توی این مسیر مهارت های دیباگ کردنم قطعا با تمرین زیاد خیلی بیشتر میشه و از لحاظ مالی هم میتونم توی زمینه ای که عاشقشم به درآمد برسم که این واقعا یکی از اهداف منه.
2.رابطه مون خیلی بهم نزدیک ترمیشه بیشتر باهم صحبت میکنیم و وقت میگذرونیم مهارت گوش کردن واقعی رو بدست میارم لینکه بتونم درست خودمو ابراز کنم صبر کردن رو تمرین میکنم و اینکه به آرامش میرسیم ترس هامونو کنار میذاریم و امنیت خیال باهم حرف میزنیم بدون هیچ ترسی و اعتمادمون بهم بیشتر میشه و رابطه مون پایدارتر خواهد شد و از کنار هم بودن لذت میبریم .
3.خب اینکه این دفاتر رو باید بصورت الکترونیک رد کنیم خودش کاملا جدیده ث خودش یک مهارت جدیده و قطعا سامانه اش یکسری قلق ها داره که میتونم اونارو هم یاد بگیرم و شرکت به جای اینکه پول بده به بقیه براش این کارو انجام بدن من میرم و اینکارو انجام میدم و اگر کسی دیگه هم خواست و نیاز داشت من انجام میدم و ازش میتونم کسب درآمد کنم.
مرحله سوم:
1.
قدم اول= برنامه ریزی کنم که هم هوش مصنوعی رو شروع کنم و هم تمرین های برنامه نویسی رو و زوج و فردشون کنم و روزانه دو ساعت هوش مصنوعی کار کنم و دو ساعت هم برنامه نویسی
قدم دوم= همین امروز برم و جلسه سوم هوش مصنوعی رو کامل ببینم تا از بعد تعطیلات بیوفتم روی روال
قدم سوم= این روز ها که تعطیلیم تمیرین های برنامه نویسیمو شروع کنم روزی یک ساعت تا بعد تعطیلات بازم روی روال بتونم کامل برنامه اجرا کنم.
قدم اول رو امروز برمیدارم و قدم دوم و سوم و میذارم برای فردا که میشه 12 دی ماه
و این تعطیلات رو تبدیل میکنم به فرصتی برای شروع خدایا شکرت برای شرایطی که واسم ایجاد کردی.
2.
قدم اول= امشب باهم سه تایی میریم بیرون که باهم باشیم و باهم وقت بگذرونیم مسافرتمونو.
قدم دوم= درمورد تصمیم با همسرم صحبت میکنم و سعی میکنم از نظر بخوام و ایده بدیم که چیکار کنیم که بهتر این چالش رو حل کنیم
قدم سوم= یک یادآور تعریف میکنیم که اگر جایی یادمون رفت یکیمون باید یاد اون یکی بندازه و توی این مسیر بهمدیگه کمک کنیم و بریم جلو.
ازون جایی که دسته جمعی اومدیم سفر تمام تلاشمو میکنم که هر سه قدم و بردارم امشب و قدم های بعدی رو بعد از صحبت با همسرم مشخص کنیم چون اسن کار تنهایی نمیشه و مربوط به هردوی ماست و امشب یا فردا صبح میام گزارش میدم واسش.
3.
قدم اول= آموزش های که مربوط به این کار هستش رو پیدا کنم و سیو کن
قدم دوم= دوشنبه با مشاورمون تماس بگیرم برای اینکه بیاد و روی این کار شروع کنه
قدم سوم= بعد از شروع تعطلات روزانه ربع ساعت برای این آموزش ها وقت بذارم
قدم چهارم= همیشه پیگیر مشاورمون باشم تا کارش تموم نشده ولش نکنم چون کار من بعد کار اون شروع میشه.
قدم پنجم= تا مشاور میاد و کارهای خودشو انجام میده من کارهایی که مربوط به اخر ماه هست رو بعد تطیلا انجام بدم که برای آخر ماه که باید دفاتر رو رد کنیم سرمون شلوغ نباشه و با خیال راحت کارمون انجام بدم و احتمال خطا و استرس و پایین بیارم
من هر شب میام راجع به قدم هایی که برداشتم یا قدم هایی که میخوام اضافه کنم همینجا توضیح میذارم و مرحله چهارمی که استاد گفتن رو میام اینجا میذارم.
خدایا صد هزار بارشکرت که کنارمی و هدایتم میکنی حمایتم میکنی واقعا این حال خوبم و مدیون تکیه کردن به توام مدیون حساب کردن روی توام و بسیاااار ازت سپاسگزارم.
به نام مهربان پروردگارِ سخاوتمندم که هدایتم کرد به سمت این آگاهی های توحیدی
خدایا تاابد سپاسگزارتم ، من هرچی دارم از این آگاهی ها دارم
سپاسگزارم از شما استاد عباس منش عزیزم که این آگاهی ها رو کشف کردید زندگیشون کردید و دراختیار ماهم قرار دادید
وسپاسگزارم از دوستان خوبم که با نوشتن دیدگاهشون بمن کمک میکنند تا باورهای محدود کنندمو بشناسم و دراین مسیر ثابت قدم ترباشم
سوال این قسمت:
به طور کلی، با مسائل یا چالش هایی که در زندگی برایت بوجود می آید، چه برخوردی داری؟
آیا نگاه شما این است که: این چالش فرصتی برای بهبود، یادگیری و پیشرفتم است؟!
یا احساس نا امیدی و ناتوانی می کنی و سعی می کنی از مواجه شدن با چالش ها و مسائل خود فرار کنی؟!
جواب من اینکه مادامی که به شیوه ی قوانین زندگی میکنم و مادامی که به وسیله ی این آگاهی ها تغذیه میشم و دراین مسیرتوحیدی هستم ،این چالش ها رو فرصتی برای بهبود، یادگیری و پیشرفتم میدونم و زمانی که کمی فاصله میگیرم میبینم که چطور چالش ها باعث ترس و نگرانیم میشن و میتونن منو از پا بندازن…
من به وضوح اثرات این آگاهی ها رو در جای جای زندگیم میبینم ، میبینم که این دانش چطور منو از اکثریت جامعه جدا میکنه و چقدر قوی ترم میکنه و گاهی که مشرک میشم و فکر عموم مردم روم تأثیر میذاره و سوار بر موج افکار عمومی به ناکجا آباد میرم،جالبه که به سرعت بدنم واکنش نشون میده وبهم میگه که توجهم از اصل برداشته شده ، خدارو شکر میکنم بابت وجود قوانین ثابتی که برای اداره ی جهان آفریده این قوانین باعث میشه تا دلم دراین مسیر قرص باشه و ثابت قدم باشم .
واما تمرین این قسمت مرحله اول:
بنویس در حال حاضر چه چالشی در زندگی شماست که سعی می کنی با آن روبرو نشوی یا از آن فرار می کنی با اینکه می دانی باید حل شود؟
چیزی که فکر میکنم باید تغییر کنه رابطه ی عاطفیم هست که فعلابا آگاهی های دوره عشق و مودت در روابط و دوره ارزشمند احساس لیاقت یک فرصتی برای رشد به خودم دادم یه فرصت بسیار زیبا که با تنهایی شروع میشه و با کار کردن رو خودم ادامه پیدا میکنه چون بقول استاد برای رسیدن به امپراطوری بزرگ باید از آب باریکه های کوچک گذشت …
به نام خدا
سلام به استاد عباسمنش عزیزم
در پاسخ به سوالی که اول فایل مطرح کردید خواستم بگم که
من دربیشتر از مواقع وقتی به یک چالشی برخورد میکنم در زندگیم همیشه سعیم بر این بوده و هست که حتما این اتفاق یک خیری درش برای من داره شاید همون لحظه کاملا متوجهش نباشم اما بعدش مطمعنا جواب امید و صبری که اون موقع از خودم نشون دادم رو میگیرم
اولین کاری که انجام میدم توجه به نکات مثبته در بیشتر مواقع چالش های زندگیم خداروشکر تونستم حتی شده یک نکته مثبت پیدا کنم و همون شد انگیزه برای بهتر ادامه دادن مسیرم
خداروشکر میکنم به واسطه ی عزیزدلم با شما و استاد شایسته اشنا شدم و با یادگیری هایی که از تجربیات شما تونستم بدست بیارم خیلی با انگیزه بیشتری به مسیرم ادامه دادم
تا به امروز همه چالش های زندگیم یک درس خیلی خوبی رو برای من به همراه داشته و همه این باعث این شده که از دیروزم بهتر بشم و خدارو شکر که کنترل ذهن خوبی هم دارم درباره این سوالی که مطرح شد
ممنون و سپاسگزارم در پناه الله
سلام و درود به استاد عزیزم.سپاسگذار خداوندی هستم که من رو لایق شنیدن این آگاهی ها کرد.استاد پرسیدید که وقتی اطرافیانتون به موفقیت های مالی میرسند چه احساسی دارید.جواب من اینه که من هرگز در مورد موفقیت مالی خانواده خودم وهمسرم نه تنها هیچ گونه حس حسادتی نمیکنم بلکه بسیار خوشحال هم میشوم.مثلا اینکه شرایط مالی خواهر وبرادر های خودم خیلی بهتر از منه وهر وقت یه چیز جدید مثل ماشین بهتر یا ملک بهتر یا حتی طلا میخرند احساس شور وشعف خیلی زیادی دارم ولذت میبرم از موفقیت هاشون.همینطور در مورد خانواده همسرم. یا مثلا برادر خودم بسیار در زمینه علمی پیشرفت کرده وهر روز پیشرفت بیشتری میکنه که حتی از خوشحالی زیاد تو پوست خودم نمیگنجم.امادر مورد اقوام وفامیل دورتر هم شاید یه مقدار کمی حس حسادت بهم دست بده اما زمان زیادی تو این احساس نمیمونم و زود برطرف میشه.در کل خیلی مفهوم حسادت رو درک نمیکنم.هر وقت تو زمینه مالی پیشرفت خانواده رو میبینم همونجا از صمیم قلبم آرزو میکنم خدا صد ها برابر بیشتر بهشون بده وبا اینکه خیر خواه همه هستم وحتی در حد توانم دستگیری میکنم اطرافیانم رو اما نمیدونم چرا خودم تو زمینه مالی رشد نمیکنم.حتی بعضی وقت ها به خدا میگم خدایا من که انقدر خیر خواه دیگران هستم پس چرا خودم رشد چشمگیر در زمینه مالی ندارم.البته که میدونم به خاطر تغییر نکردن باورهای منه.البته که تا به امروز به اندازه تغییر باورهای نتایجی گرفتم اما خییلی متغییر هست مثلا یه تایمی شرایط خوب میشه دوباره یه مدت بد میشه.از خداوند جهانیان میخوام کمک کنه تا بتونم یه جهاد اکبری شروع کنم برای رشد شخصیت وخودسازی وتغییر بنیادین باورهام
من چالش در کارم دارم .من در مرحله هستم که شروع به کار کردم و هنوز جا نیفتادم ودلم میخاد خیلی پیشرفت کنم و به درآمد بالایی برسم و به جهان هستی کمک کنم آخه من در آرایشگری دوتا هنررو دوسال آموزش دیدم .الان لاین اجاره کردم
آرزو میکنم که فوق العاده بشم
سلام استاد عزیز و خانم شایسته عزیز و دوستان عزیزم
در مورد اینکه چرا بچه ها باید تاوان اشتباهات پدر یا مادر رو بدن لطفا توضیح بدین
مثلا میگن وقتی پدر یا مادر به بچه دیگران تعنه بزنه یا اگه مال حروم بیاره خونه حتما بچه هاش دچار اتفاقات ناخوشایندی میشن تا اون پدر و مادر به خودشون بیان و متوجه اشتباهشون بشن
دیدم وو بعضی خانواده ها که پدر از مشتری پول زیادی گرفته و بچه ش دچار اتفاقات ناپسند شده یا مخصوصا اون هایی تعنه میزنن و خوشحال میشن به مشکلات دیگران ، حتما سر بچه خودشون او مشکلات اومده
میدونم قانون اینه که هر کس فقط جواب فرکانس و باور خودشو میده و شرایط منطبق با اون باور رو خلق میکنه
پس چرا باید من تاوان اشتباه مثلا پدرم رو بدم وقتی یه چیز حروم میاره خونه؟؟ وقتی من هیچ اختیاری بر اعمال پدر ندارم پس چرا وسیله تاوان کارهاشون بشم؟؟؟؟؟
اگه اینطور نیست و به باور من ربط داره ، لطفا بگین چه باوری رو در خودم بسازم تا دیگه فکرم درگیر کارهای اشتباه پدر یا مادر نشه و دیگه نترسم که ای وای قراره من هم اون اتفاق برام بیفته چون مثلا بابام به مشکلات دیگران خوشحال شده
1️⃣به طور کلی، با مسائل یا چالش هایی که در زندگی برایت بوجود می آید، چه برخوردی داری؟
️خب از سر کار شروع میکنم. من وقتی به یه چالش مثل اینکه بچهها از یه روش خسته میشن یا حتی یه وقتا از سیلابس عقب میوفتم. کاری که میکنم اینه که فکر میکنم به یه روش جدید ولی خب با اعصاب خورد و اذیتی.
️یکی از چالشهای دیگه ای که هست هوش مصنوعیه که اخیرا آموزشگاهمون یه کارگاه گذاشت و هوشهای مصنوعی مرتبط رو معرفی کرد. و از اون روز به بعد من یه قدمهای سادهای برداشتم در حدی که خب میتونستم. ولی خب هنوز اونطوری که باب دل بوده به نتیجه نرسیدم.
️در مورد مسائل روابط یه سری اوقات میترسم که نتونم از پس حل کردنش بربیام و همه چی خراب شه رفته رفته.
2️⃣آیا نگاه شما این است که: این چالش فرصتی برای بهبود، یادگیری و پیشرفتم است؟! یا احساس نا امیدی و ناتوانی می کنی و سعی می کنی از مواجه شدن با چالش ها و مسائل خود فرار کنی؟!
〽️حل این چالشها من رو به پیشرفت واداشته و من خودمو ارتقا دادم کارمو ارتقا دادم و بهتر شده همه چیز. این ذهنیت برای نگاه دور به مسائلم هست ولی وقتی که در لحظه با اون مسئله رو به رو میشم واقعا میترسم که از پسش برنیام. و گاهی اوقات سعی میکنم فرار کنم و در موارد دیگه که مجبورم به حل کردنش، حلش میکنم
سلامسلام ممنون خدا قوت
چالش که من وقتی یادم می افته بدنم سست میشه خس ناتوانی شدید بهم دست میده زبان انگلیسی هست وارد یه پرسه شدم فقط بند همین زبان هست نمیدونم چرا اینقدر برام سخته برم سمتش بلید فایل رو بارها گوش کنم احساس میکنم برای سوالات اصلا پاسخی ندارم ونمیدونم دلیل فرار کردن من از این چالش چیه