ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 2 - صفحه 51 (به ترتیب امتیاز)
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 2396MB29 دقیقه
- فایل صوتی ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 228MB29 دقیقه














بسم الله الرحمن الرحیم
وقتی چالشی پیش بیات من بهم میریزم و احساس قربانی شدن بهم دست میده اینم برمیگرده ب دوران بچگیم هر کار جدیدی انجام میدادم و خوب نمیشد مورد تحقیر قرار میگرفتم یادمه پدرم یکبار 15 سالم بود مرغ درست کرده بودم خوب پخته نشده بود سرسفره گفت یادم باشه بار بعدی بزنم تو سرت ک درست بپزی که مامانم بهش گف بلد نیست حالا اولین بارشه مگه چی شده
گف اره منم چیزی نگفتم اگه بزنی توسرش یادش میمونه
یا تو کل فامیل پدرم اولین جنس مونثی بودم ک گواهینامه گرفتم ک خود پدرم افرین و به به چهچه کرد بعدش ک اولین بار ماشین گرفتیم نشستم پشت فرمون کنار جوب خاستم پارک کنم یکی از چرخای ماشین افتاد توی جوب چنان پدرم تحقیرم کرد ک خاک توسر افسری ک بهت گواهینامه داده تو مال این حرفا نیستی
یعنی هربار این اتفاقات میفتاد من فقط گریه میکردم وهمش احساس قربانی
بعد گفت حتما باید چادر سرت کنی هرچی ساز مخالف زدم گف حق بیرون رفتن نداری بازهم من روزها گریه کردم واحساس قربانی
الان سالها گذشته من مادر دوفرزند شدم دوره عزت نفس خریدم خیلی تغییرات ایجاد کردم توی شخصیتم بازهم حس قربانی شدن توی حل چالش وشرایط جدید میات سراغم
اگه میخام کاری انجام بدم وقفه بیفته
یا مشتری دیر بیات دنبال محصولش
یا بچه هام شلوغ بازی زیاد دربیارن و شب دیر بخابن
یا کارهام خیلی زیاد باشه و تمرکز میخات
من شروع میکنم گریه کردن
قبلا خیلی وحشتناک بوده روزها غذا نمیخوردم وخابم نمیبرد وفکر میکردم درموردش بحث میکردم و حال بقیه رو خراب میکردم علاوه بر حال خودم
اما بخاطر کار کردن روی باورام
الان ب هیچکس هیچی نمیگم
غذامو میخورم کارامو انجام میدم تنها کاری ک هنوز دارم انجامش میدم بشدت احساساتی میشم وگریه میکنم
ک همیشه شوهرم بهم میگه جای گریه حرفتو بزن
جدیدا وارد چندتا چالش شدم و راحت شدم بعد اینکه حرف زدم انگار از بند ازاد شدم
سالهاست تو دلم بود ب همسرم بگم تو ازادی منم ازادم
تو اینهمه سال با خانوادم رابطه نگرفتی دخالت نکردم واجبارت نکردم
پس من هم میخام ازاد باشم با خانوادت اگه دوست داشتم رابطه بگیرم یا نه اجباری نباشه
خیلی محترمانه گفتم
درصورتیکه قبلا اگه یکی میگف یا میکشمت یا اینو بهش میگی میگفتم نمیگم میترسم تا همین یکماه پیش نتونستم بگم فقط حس قربانی بهم دست داد و اشک ریختم
بعداز گذشت یکماه اینقد توی خلوت خودم منطق اوردم ک اون ازاده منم باید ازاد باشم بلاخره بهش گفتم
اونم گف جبری در کارنیست ….
موضوع دیگه یک اشنایی بود هربار مشکلی داشت تلفن میکرد و راهکار از من میخاست
اینا موهبت های قدم پنجم وششم هست
من جرات کردم وبلاخره تمامش کردم ب اون طرف گفتم لطفا مشکلی داشتی سمت من نیا من احتمالا راهکارهای اشتباه بهت بدم و من هیچی نمیدونم اگه خیلی دوست داری تغییر کنی وقت خودتو منو تلف نکن برو توی سایت ادرسشو داری فایلای استاد خودت گوش بده نیازی ب حرفهای من نیس استاد حرفهای قشنگتری میزنه بیشتر ارام میشی
موضوع بعدی رفتم تو دل ترسم میترسیدم کار افراد غریبه انجام بدم یا باهاشون رابطه بگیرم
الان هرجا میرم شمارمو میدم و میگم این حرفه رو بلدم و خداروشکر چندتا فروش داشتم این باعث شد اعتماد بنفسم بالا بیات
ک باید کل امسال روی این موضوع کار کنم
هم مهارتم هم درامدم افزایش بدم و باافراد جدید هربار اشنا بشم ونترسم از غریبه ها …
موضوع بعدی درس دخترم بود بازهم موهبت قدم پنجم وششم بود رهاش کردم
خیلی منو درگیر کرده بود و برام ناراحتی میورد
ک گفتم میخات قبول بشه یا نشه
ک جهان نشانه هارو اورد ک مسیرم درسته
و دخترم با نمرات خیلی خوب قبول شد توی تمامی درسهاش
بدون هیچ زحمتی
درصورتیکه من افرادی میشناسم کلی بچه هاشون کلاس بردن کلی وقت گذاشتن یادش دادن اخرشم نمراتش خوب نشد ومادرش همش فکر وذکرش درس دخترش بود
الان میخام اتاق کارمو درست کنم توی خونه باید اتاقو جمع وجور کنم میز صندلی وسیله بگیرم ک دیگه تصمیم اخرمو گرفتم و پول دادم دست همسرم ک خرید کنه
شروع میکنم تمیز کاری اتاق و خالی کردن فضاش
موضوع بعدی امسال چالش بسیار بسیار زیادی داشتم توی مساعل مالی و تعهد کردم سال جدیدم سال ثروت باشه فشار زیادی بهم اورد
ک بازهم حس قربانی بهم دست داد و باید جهادی اکبر ب کار ببندم وامسال کلا درستش کنم وتمام جهان انگار بلندگو دست گرفته وضع مالیتو درست کن
تاجاییکه یادم اومد نوشتم اگه بازهم یادم بیات میام مینویسم
سپاس استاد جان
استاد مهربان من
از خدا سپاسگزارم که شما رو سر راه من قرارداده
و تونستم توی فقط 13 روز این همه پیشرفت داشته باشم
هم من هم خانوادم
پدر من 6 ماه بود که بعد از اینکه کوچ کردیم و کار نداشت و کار مناسب براش پیدا نمیشد
اما الان دوروزه که یه کار خوب و راحت با حقوق خیلی خوب براش پیدا شده
و من به چشم دارم میبینم که گره های زندگیم دونه به دونه داره باز میشه
و من فقط خدارو سپاس میگم
از شدت خوشحالی نمیدونم چی بگم
بله استاد بعضی چالش هارو که بهش برمیخورم
دقیقا همینجوری فکر میکنم ،که الان بهترین فرصته برای اینکه من بتونم قوی تر بشم
و به این فکر میکنم که الان وقتشه که ایمانم و نشون بدم ، وگرنه زمانی که شرایط خوبه که همه میتونن این کارو انجام بدن و احساسشو نو خوب نگهدارند .
به خودم میگم معصومه الان وقتشه که نشون بدی چقدر قدرتمندی توی حفظ آرامش ت
و مدام این جمله رو زیر زبونم تکرار میکنم و به خودم میگم که هر اتفاقی که بیوفته به نفع منه.
من خدارو دارم ، خدا کمکم میکنه ، اون همه کارا رو برام انجام میده ، اون هر لحظه حواسش بهم هست و من هر لحظه دارم باهاش حرف میزنم.
اون جواب همه سوالا تم و میده
بهتر از هر راهنما و مشاور دیگه ای اون کمکم میکنه .
من توی همه چالش ها میتونم آرامش خودم رو حفظ کنم فقط بجز موضوع سلامتی نمیدونم چرا هنوز نمیتونم استاد
به نام خدای مهربان
سلام استاد جان
من قبلنا خیلی ادم ضعیفی بودم حتی تایک سال پیش بخاطر چیزای الکی تامرز خودکشی میرفتم اما حدودا 5.6ماهه که استقبال میکنم از چالشا اتفاقا چیزایی که منو میترسونه
به خودم میگم ببین اعتماد به نفس ینی این
باید بری تو دل همین چیزی که میترسی نذار ضعیف باشی
استاد جان من برام درد داره ضعیف بودن
نمیگم همیشه خوب عمل کردم اما
رویاهای بزرگی دارم.
و همیشه به خودم یاد اوری میکنم که رویاهای بزرگ ادمای بزرگی هم میخوان
اگه تو مثل بقیه اکثریت جامعه ترسو باشی
نری تو دل ترسات نری تو دل چالشا
نتیجه همونارو میگیری
یجورایی اهرم رنج و لذت رو توی ذهنم ساختم که تغییر نکردن و استقبال نکردن
از مسائل یعنی مرگ یعنی فقر ینی نابودی
یادمه چندماه. پیش به ی تضاد مالی خوردم ک اولش درحد. ی روز گله و شکایت کردم از خدا
اما بعد گفتم من باید ایمانمو نشون بدم و اللله کمک میکنه
به چیزی ک نمیبینم باید ایمان داشته باشم. وحرکت کنم.
و به خودم گفتم که نازنین اگرررر تو این مسئله حل کنی سد ها تو ذهنت شکسته میشه
اگه بتونی این مقدار پولی ک احتیاج داری رو بسازی ن تنها مسئلت حل میشه
بلکه اعتماد به نفست میره بالا برای اینکه چندین برابرشو بسازی و به لطف خدا اون پولو ساختم و اعتماد به نفسم برای برداشتن قدم های بعدی بالاتر رفت حالا هم ی پروژه یک ساله بزرگ توی شغلم برداشتم که هرروز مهارت هامو افزایش بدم با یه تمرکز تقریبا میشه گفت صددرصد و فارغ ازنتیجه
مطمئنم که بزرگ تر میشم توی این مسیر تالان 3 ماه کارکردم روش بقیشم به لطف الله جلو میره
کلیییی چیز یاد گرفتم
کلیییی بزرگ تر شدم
هر مسئله ریاضی ای که حل میکنم خدا میدونه که چه شوق و ذوقی در درونم ایجاد میشه
میگم ببین
ببین تواینارو بلد نبودیا حالا یاد گرفتی
ببین قبلا هییییچی نمیفهمیدی
ازین مبحث مثلا قدر مطلق
اما حالا خیلی منطقی و زیبا درکش کردی
ماشالله ماشالله تو حتی اگ اون نتیجه بزرگه هم برات رقم نخوره کلیییی توی این مسیر چیز یاد گرفتی که ازش میتونی بیییی نهایت پول بسازی
و به خودت افتخار میکنی که نازنینی که یک سال پیش اونقدر بی هدف و بی انگیزه بود ک روزی 15ساعت میخوابید که گذر زمان رو نفهمه
چون دردم میومد بیکار باشم اما بودم
بی هدف بودم اما حالا هرروز و هرشببب دارم فکر میکنم ک چطور بهتر بشم و الله هم داره درارو باز میکنه
بی نهاااایت توی این مسیر احساس خوشبختی
احساس پیشرفت دارم و این لذت یادگیری برای من بالاترین لذته
مخصوصا وقتی توی چیزی داری قوی میشی که قبلا برات وحشتناک ترین چیز دنیا بوده
و حالا برات لذت بخشه
خداروشکر این پروژه برای من
بزرگترین چالشیی بود ک ابتدا شروع کردم اما تو دلش دارم لذت میبرم مطمئنم نتیجشم
خوشه به لطف خدای مهربان
دوستون دارم استاد جان
به نام خداوند بخشنده و مهربان
سلام استاد و خانم شایسته عزیز
باورهای محدود کننده هنگام برخورد به چالش ها و تضادها:
+ممکن است با شکست مواجه شوم بنابراین بهتر است امتحان نکنم
-اغلب افراد به دلیل باور به شکست خوردن از همان ابتدا اقدامی برای حل مسائل خود نمی کنند
-برخی دیگر مهارت ها و استعدادهای خود را نادیده گرفته و خود را ناتوان از حل مسائل خود می دانند
+چالش ها را مجازات و عذاب الهی می دانند
-برخی افراد چالش ها و تضادها را به گناه مرتبط کرده و آن را عذاب الهی می دانند
در واقعیت:
-مواجه شدن با تضادها و چالش ها اجتناب ناپذیر و باعث رشد و پیشرفت بیشتر ما خواهد شد
-با هر بار حل مسائل و تضادها اعتماد به نفس ما برای حل مسائل و تضادها ی بزرگتر بیشتر می شود
-با حل هر چالش و تضاد پاداش های بی نهایت از طرف خداوند دریافت خواهیم کرد
-عدم حل چالش ها و تضادها باعث رکود عدم رشد و پیشرفت ما خواهد شد
بنابراین تضادها و چالش ها:
+جزئی جدایی ناپذیر از زندگی ما هستند
+برای همه ی افراد رخ می دهند
+هدف تضاد مواجه شدن با عذاب الهی نیست بلکه هدف اصلی رشد و پیشرفت بیشتر ماست
+با آغوش باز به سمت تضادها و چالش ها رفته و ان را موقعیتی برای رشد و پیشرفت بیشتر بدانیم
+به جای تمرکز بر نتیجه ی تضادها بررسی کنیم چه درس ها و تجربیاتی از انها می آموزیم
+چالش ها و تضادها را به قسمت های کوچکتر تقسیم کرده تا بتوانیم از پس حل آنها به خوبی برآییم
+قدم های عملی روزانه برای حل تضادها و چالش ها برداشته و تمرکز اصلی خود را بر هر قدم و بهبود آن قرار دهیم
+پیشرفت ها و بهبودهای مداوم و پیوسته ی خود را یادداشت کرده و موفقیت های کوچک خود را تحسین و تشویق کنیم
+مهارت های لازم برای حل مسائل خود را بیاموزیم
+حل مسائل و تضادها به افزایش اعتماد به نفس کم شدن ترس ها و نگرانی ها پا گذاشتن بر دل محدودیت ها اموختن درس و تجارب بیشتر منجر می شود
+ابتدا اقدام به حل چالش ها و تضادهای کوچک سپس بزرگ کنیم
+به الگوهای موفق که چالش ها و تضادهای خود را حل کرده اند توجه کرده تا برایمان باور پذیر شود هیچ تضاد و چالش غیر قابل حلی وجود ندارد
+جهان پاداش های بی نهایت برای غلبه بر چالش ها و تضادها پرداخت می کند
+با حل چالش ها و تضادها به سایر افراد امید و انگیزه می دهیم
+همواره هدایت های خداوند را به یاد اورده و بدانیم برکات فراوانی در دل چالش ها و تضادها برای ما وجود دارد
خدایا شکرت
عاشقتونیم
به نام خداوند بخشنده و مهربان
سلام استاد و خانم شایسته عزیز
سوال این قسمت:
به طور کلی، با مسائل یا چالش هایی که در زندگی برایت بوجود می آید، چه برخوردی داری؟
-در برخی از زمینه ها که به توانایی های خود اعتماد و باور داشتم آنها را حل کرده و در بسیاری از زمینه ها با امتحان کردن روش ها و ایده های مختلف و جواب نگرفتن آنها را رها کردم اما می توانم بگویم تا حد امکان سعی می کنم مسائل و تضادها را به صورت ریشه ای و بنیادین حل کنم
آیا نگاه شما این است که: این چالش فرصتی برای بهبود، یادگیری و پیشرفتم است؟!
-بله برخی تضادها و مشکلاتی که در گشذته حل کردم به خاطر تضادها و چالش های بیشماری بوده که در گذشته با ان مواجه شده ام
یا احساس نا امیدی و ناتوانی می کنی و سعی می کنی از مواجه شدن با چالش ها و مسائل خود فرار کنی؟!
-بله از زیر بار برخی از آنها شانه خالی کردم اما در مورد بسیاری دیگر سعی کرده ام آنها را حل کرده و درس هایی از آن بیاموزم
تمرین این قسمت:
مرحله اول:
بنویس در حال حاضر چه چالشی در زندگی شماست که سعی می کنی با آن روبرو نشوی یا از آن فرار می کنی با اینکه می دانی باید حل شود؟
-توجه به نکات مثبت افراد و اتفاقات
مرحله دوم:
ذهنیت خود را به این سمت هدایت کن که: فارغ از اینکه من از عهده حل این چالش بر بیایم یا نه، اگر وارد این چالش شوم، فقط صرف ورود به این چالش:
• چه نعمت هایی برایم به ارمغان می آورد؛
با تمرکز بر نکات مثبت افراد و اتفاقات:
احساس بسیار بهتری دارم
با افراد مناسب و مثبت احاطه می شوم
-واکنش مثبت افراد را برانگیخته می کنم
-گفتگوهای ذهنی مثبت را به جای گفتگوهای منفی مرور می کنم
-ترمزها و مقاومت های ذهن خود را برای دریافت نعمت های بیشتر برطرف می کنم
-با افراد شرایط و موقعیت های بهتر مواجه می شوم
-از فکر و عمل کردن به شیوه ی عموم جامعه رها می شوم
-همواره با افراد مثبت و بسیار خوب احاطه می شوم
-افراد احترام بسیار بیشتری برای من قائل هستند
-از مدار برخورد با افراد منفی و نامناسب خارج می شوم
-مهم بودن حرف مردم و نظر انها برای من کمرنگ می شود
-بر ضعف شخصیتی خود غلبه کرده و اجازه نمی دهم افراد ذهن و احساسم را کنترل و درگیر کنند
• بر چه ترس هایی غلبه می کنم؛
-توجه به نکات مثبت افراد برای من ترسی ندارد اما صحبت کردن در جمع که ترس و نگرانی زیادی برایم در بر دارد با تمرکز بر نکات مثبت افراد و ارتباط برقرار کردن تدریجی با افراد غریبه و دید مثبت داشتن به انها باعث می شود از صحبت کردن در جمع کمتر بترسم و اگر مسئله یا مشکلی رخ داد با تمرکز بر نکات مثبت افراد ان را به خیر تعبیر کنم و به صورت کلی نگران حرف مردم قضاوت ها و تاثیر گذاری آن ها در زندگیمان نباشم
• توکل من چقدر بیشتر می شود؛
-توکل و ایمانم به خداوند با تمرکز بر نکات مثبت افراد افزایش میابد چون اینگونه به قوانین بدون تغییر خداوند بیشتر پی می برم که اگر بتوانم همواره یا بیشتر اوقات تمرکز خود را بر نکات مثبت افراد قرار دهم به افراد بهتر هدایت شده یا رفتار اشخاص به کلی با من تغییر خواهد کرد
خداوند با عدالت کامل کبوتر با کبوتر باز با باز را رعایت کرده و لازم نیست برای تغییر یا حذف افراد تلاش کرده یا با توجه به نکات منفی آنها احساس خود را بد کنم
تنها کافی است از قوانین خداوند تبعیت کرده و نتایج را به او واگذار کنم
• چه مهارت هایی در برخورد با این چالش یاد خواهم گرفت؛
-مهارت ارتباط با افراد غریبه
مهارت کنترل ذهن هنگام مواجه شدن با چالش ها
مهارت تغییر گفتگوهای منفی ذهن به سمت مثبت
مهارت سپاسگزاری از افراد منفی و مثبت در زندگی
مهارت تمرکز بر زیبایی ها و نکات مثبت
مهارت نادیده گرفتن رفتار نامناسب افراد
مهارت خود را در جای افراد قرار دادن و نگاه کردن از زاویه ی آنها به مسائل
مهارت دخالت نکردن در زندگی اشخاص
مهارت تلاش نکردن برای هماهنگ و هم جهت کردن افراد با خود
مهارت اشتباهات دیگران را پذیرفتن
مهارت برچسب نزدن و قضاوت نکردن افراد
مهارت غیبت نکردن پشت سر آنها
مهارت نشان دادن ایمان در عمل
• چه توانایی هایی در من بیدار می شود و فرصت بروز می یابد؛
-توانایی کنترل ذهن
صحبت کردن درباره ی خواسته ها و نکات مثبت
ارتباط برقرار کردن با افراد
پی بردن به قوانین ثابت و بدون تغییر خداوند
جذب افراد مناسب
خود شناسی
شناختن عقاید و دیدگاه افراد
پی بردن به تفاوت های فردی
• چه نعمت هایی به من داده می شود؛
-احاطه شدن با افراد مناسب
کنترل ذهن و داشتن تقوا
حساب کردن تنها بر خداوند
تنها رابطه ی خود را رابطه با خداوند دانستن
ایجاد باورهای توحیدی
داشتن احساس بهتر و رخ دادن اتفاقات مثبت تر
• چه پیشرفت هایی می کنم؛
-مهارت های ارتباطیم بهبود میابد
حرف مردم برایم کمرنگ می شود
سبک شخصی خود را دارم
فارغ از رضایت و تایید دیگران به سبک شخصی خود عمل می کنم
به خداوند و قوانین او بیشتر اعتماد می کنم
دیگران را بیشتر دوست داشته و می پذیرم
دچار شرک نمی شوم
تنها قدرت را به خداوند می دهم
مرحله سوم:
کارهایی که برای مدیریت و حل این چالش باید انجام شود را لیست کن و هر کار را به قسمت هایی کوچک، قابل مدیریت و قابل اجرا با امکانات این لحظه تقسیم کن.
-قدم های عملی روزانه:
تحسین افراد غریبه
درخواست کردن از آنها
سپاسگزاری کردن از خصوصیات مثبت افراد
تا حد امکان صحبت نکردن پشت سر افراد
تکرار عبارات تاکیدی به محض به یاد آوردن خاطرات منفی
سپاسگزاری از افراد منفی به خاطر برخورد با تضادها و رشد و پیشرفت بیشتر
سپس هر بهبود و پیشرفتی که در مسیر تکمیل این قدم ایجاد می کنی را برای خود یادداشت کن .
-با برداشتن قدم های عملی روزانه افراد منفی بسیاری از زندگی ما حذف شده اند به یاد آوردن تجربیات منفی گذشته احساس بد کمتری در ما ایجاد می کند راحت تر می توانیم ذهن خود را هنگام شنیدن انتقادات دیگران کنترل کنیم خودمان و آنها را زودتر می بخشیم می توانیم از اشتباهات آنها و خودمان راحت تر بگذریم تفاوت بین افراد را بهتر درک کرده و تلاشی برای تغییر دیگران نمی کنیم مانند گذشته نمی خواهیم افراد را هماهنگ و هم جهت کنیم خالق شرایط و نتایج زندگی خود بودن را راحت تر پذیرفته ایم دیگران رفتارهایشان را کمتر تجزیه و تحلیل و قضاوت می کنیم تمرکزمان برخلاف گذشته به جای دیگران بیشتر بر روی خودمان قرار دارد با افراد مثبت بیشتری احاطه شده و افراد احترام بیشتری نسبت به گذشته برایمان قائل هستند درخواست های ما از دیگران به راحتی پاسخ داده می شود برخلاف گذشته با افراد منفی و کلاه بردار مواجه نمی شویم الگوی تکرار شونده ما که جر و بحث های بیمورد با افراد منفی بود به شدت کاهش یافته است
خدایا شکرت
عاشقتونیم
چقدر عالی بود استاد من هدایت شدم ب سمت این فایل ها و مرسی از زحمتی ک کشیدید و در قالب چند فایل قرار دادید. میخام تمیرنا رو انجام بدم چون من یک چالش بزرگ با خودم داشتم.و هنوز دارم و اون اینه:
من شغلم اسکین تراپیسته و یه مدتی هست ک ماهی چندتا جوش روی صورت خودمه. و این یجورایی تبدیل ب نقطه ضعفم شده طوریکه بیرون و محل کارم وقتایی ک روی صورتمه نمیرم تا خوب بشه.حتی همین الانم هست ولی خیلی سعی کرددم ب خودم حس خوب بدم شکرگزاری کنم در صلح باشم با خودم.
من فهمیدم که ی مطالعه خیلی خوبه داره انجام میشه بین رابطه احساس خوب و واکنش پوست.خیلی مقالات جالبی خوندم و گفتم من باید اولین نفری باشم ک این چالشش و حل کنم.:
اول اینکه دنبال اینکه چی خوردم یاا ب چی حساسیت دارم نباشم .بلکه دلیل اصلی احساس خوب نداشتن من نسبت ب خودم و پوستم یا حتی افکار منفی ک راجب هرچیزی ممکنه بیاد تو ذهنمونه و واکنشش روی پوسست میشه بصورت جوش برای یکی اگزما و هزار تا چیز دیگه.
من خیلی حس خوبی پیدا کردم ک هدایت شدم ب این مقالات و دارم تلاش میکنم از زاویه دید احساس خوب پوستم و بدونم و همواره در بهترین حالت خودش تنظیم کنم.
قدم دوم و نقطه ضعفم و چالشی ک گفتید و انشالا از فردا میخام انجام بدم و با جرات حتی اگر پوستم جوش داشت برم توی مکان های عمومی یا کارم فارغ از حس قضاوت دیگران یا نگاه اون ها.
این ی تمرین خوبه برام ک با ترس هام روبرو بشم چیزی ک همیشه تا ب الان فرار میکردم ازش.
شاید برای خیلیا خنده دار باشه این موضوع ولی هرچالشی برای هرکس ممکنه خیلی بزرگ باشه و سخت
و خب با این تمریناتی ک گفتید قطعا با کمک الله برام اسون میشه.
خیلی واسم دعا کنین و انشالا تا اخرین قدم نتایج و اینجا بنویسم و موفق بشم الهی امین
به نام خداوند زیباییها
درود به استاد عزیز، خانم شایسته و همه دوستان
سؤال:
به طور کلی با مسائل و چالشهایی که در زندگی پیش میآید، چه برخوردی داری؟
—
قبلاً وقتی با یک چالش روبهرو میشدم،
فرار میکردم.
خیلی منو بههم میریخت.
یک حس ناتوانی عمیق داشتم.
الان شدتش کمتر شده،
ولی هنوز از چالشها فراریام.
همیشه فکر میکنم از پسش برنمیام.
کمالگرایی شدیدی دارم.
نگاهم اینه که خدا داره عذابم میده،
و منم ازش شکایت میکنم
که چرا این اتفاقا برام میافته.
گاهی واقعاً حس قربانی شدن دارم.
خیلی وقتا که حرکت نمیکنم،
ترس از شکست و حرف مردم
و همین کمالگرایی لعنتی
جلو پامو میگیره.
ذهنم هم هی گذشته رو میاره جلو
و میگه:
«دیدی اونجا چی شد؟
دیدی خودتو خوار و ذلیل کردی؟»
در کل هنوز اون حس ناتوان بودن
تو وجودم هست.
—
مرحله اول
در حال حاضر چه چالشی تو زندگیته که سعی میکنی باهاش روبهرو نشی، درحالیکه میدونی باید حلش کنی؟
الان تو زمینه مالی و عاطفی مشکل دارم.
خصوصاً مالی.
یه الگوی تکرارشونده و فرسایشی شده،
چون هیچوقت نرفتم سمتش که حلش کنم.
یکی از کارهایی که باید انجام بدم
این منتظر بودنِ مسخرهست
که دیگران بیان و مسیر رو نشونم بدن.
باید این تصویر رو از ذهنم بندازم بیرون
و خودمو معرفی کنم،
با آدمها صحبت کنم،
مذاکره کنم.
یا میشه
یا جواب منفی میدن.
ولی بالاخره یکیش که «اوکی» میده.
و این خیلی بهتر از اینه
که بشینم و از فقر بمیرم!
امروز رفتم سر قولی که دیشب برای خودم گذاشتم.
توی دو تا سایت ثبتنام کردم برای فریلنسری
و پیشنهاد کاری دادم.
همین قدم کوچیکو اگر تکرار کنم،
اعتمادبهنفسم بیشتر میشه.
مورد دوم این بود که
با وجود اینکه کار داشتم
بازم گفتم حتی شده ده دقیقه
این کارمو انجام بدم
تا متعهد بمونم.
همین قدمهای کوچیکه
که آدمو میندازه روی دور.
و باید ادامه داد.
سلام خدمت استاد عزیز مریم جان دوستان خوبم در سایت
من این فایل را در نشانه امروز من دیدم تو موقعیتی که خودم اشکم دراومد از کارم اومده بودم بیرون سردرگم بودم و قصد داشتم به خودم قول داده بودم همون تایم بذارم روی مهارتم کار کنم تا برم تایم بذارم برای کف حقوق
تو همین حین این فایل را گوش دادم چقدر دقیق پاسخ گرفتم اونجایی که استاد میگفتند شما مرحله به مرحله هدف بذار نرم افزار داری کار میکنی درسته یه روزه یک ماهه کامل نمیشه اما بگو خب الان این سر فصل ها را یاد گرفتم و ادامه بده رمز کار ادامه دادن …
بله استاد قدم های قابل انجام نه قدم های بزرگ و غیر قابل انجام و بدون در نظر گرفتن تکامل
من به خودم متعهد شدم که روزی 2 ساعت روی مهارتم کار کنم جزوات و منابع لازم را جمع آوری کردم به روز بشم شروع کنم از پایه درست پیش برم انواع کتاب ها را بخونم دانش و تخصصم مهارتم را با وقت گذاشتن و تمرکز کردن ارتقا بدم
من در مواجهه با چالش ها صادقانه بگم اگر در فرکانس خوبی باشم بزرگترین چالش را هم مدیریت میکنم اما اگر فرکانس ها کوک نباشه با کوچکترین چیزی میخواد سوختن غذا باشه گم کردن کلید باشه میریزم بهم…
همش برمیگردم به فرکانس ها وقتی حالم خوبه حال خانواده و هرجا که پا میذارم خوبه چقدر برمیگردم به کانون توجه چقدر اینموضوع داره برام ملموس میشه
چقدر لازمه کار کنم تا موقع چالش مدیریت افکار و رفتار داشته باشم چقدر لازمه تا من به همه چیز وجودم تسلط داشته باشم حتی روی شادی زیاد
من هرجا هرجا که روی فرکانس هام کار کردم به هر چالشی رسیدم به سادگی شکافتم و به فکر راه حل افتادم اما هرجا از فضای سایت دور شدم با جرقه خیلی کوچیکی منفجر شدم
وقتی میبینم گم کردن رمز کارتم ، شکستن دستگیره در و …. منو بهم میریزه متوجه میشم از مسیر خارج شدم کم اهمیت شدم سریع بر میگردم به مسیر خط ترمز ها را میگیرم میفهمم کجا سر چی شد که من از مسیر خارج شدم میرم تا لبه جاده و از همونجا فرمون را می پیچونم .
خدایا شکرت برای این سایت خدایا شکرت که حالم خوبه خدایا شکرت که ندای الهی درونم فعال تر شده هرجا میخوام شرک بورزم هرجا میخوام به نازیبایی توجه کنم هر جا میخوام ترحم کنم هر جا میخوام کانون توجهم را به سمت اتفاقات نا دلخواه پیش ببرم سریع آلارم میده …
خدایا شکرت که تا به چالش برمیخورم ندای الهی کمکم میکنه قبلا میرفتم تو خودم نمیدونستم چیکار کنم چند روز غم غصه نگرانی تشویش
اما الان چی …
شنبه اخراج شدم رفتم خونه برنامه ریزی کردم ننشستم اشک بریزم چون میدونستم خداوند منو هدایت میکنه به جاهای بهتر
یکشنبه صبح همون ساعت بیدار شدم نشستم پای تعهداتم منابعم جمع کردم لب تاب بردم بروز کردم اومدم با حااااال خوب
نه با نگرانی با آرامش مطلق …
خدایاشکرت ازت سپاسگزارم
دوستتون دارم
درپناه خداوند خوشبخت شاد ثروتمند باشید
بسم الله ربّ العالمین
سلام بر دوستان عزیز
سپاس فراوان از استاد عباسمنش عزیز که با انتشار آگاهیهای طلایی، موجب ارتقای ما در تمامی زمینهها میشوند.
سوال:
به طور کلی، با مسائل یا چالش هایی که در زندگی برایت بوجود می آید، چه برخوردی داری؟
آیا نگاه شما این است که: این چالش فرصتی برای بهبود، یادگیری و پیشرفتم است؟!
یا احساس نا امیدی و ناتوانی می کنی و سعی می کنی از مواجه شدن با چالش ها و مسائل خود فرار کنی؟!
پاسخ:
در برخورد با چالشهایی که تاکنون داشتهام، همواره سعی کردهام با آنها روبرو شوم و حلشان کنم. دیدگاهم معمولا بهرهبرداری از آن چالش برای بهبود، یادگیری و پیشرفت نبوده و صرفا بر عبور از آن تمرکز کردهام؛ اما خواسته یا ناخواسته، عبور از چالش منجر به ارتقای من شده است.
چالش فعلی زندگیم:
در حال حاضر، بزرگترین چالش مالی زندگی برام پیش اومده، بهنحوی که موضوعات قبلی که داشتم را دیگه بهشون چالش نمیگم. حدود دو سه ماهی میشه. اولش که این چالش پیش اومد، خیلی بهم ریختم. یکی دو هفته طول کشید تا خودم را پیدا کنم و خیلی زود خدا را پیدا کردم که تا حد بسیار زیادی آرومم کرد. آگاهیهای استاد عباسمنش عزیز، برای اینکه در مسیر خداوند قرار بگیرم خیلی به من کمک کرد.
الان توکلم برای حل مشکل پیشآمده فقط به خداوند قادر و بخشنده است. در این مدت که در مسیر هدایت قرار گرفتم، راههای کسب ثروت قابل توجهی به روم باز شده و عملا رحمت خداوند بیش از پیش شامل حالم شده. این نشانههای زیبا، حالم را خیلی بهتر کرده، اما همچنان از چالش عبور نکردهام. با تمام وجود ایمان دارم که خداوند مهربان خیلی زودتر از اونکه من فکرش را کنم، مشکل پیشآمده را بهطور شگفتانگیز و کامل برام حل میکنه.
طی این مدت، خیلی از نظر شخصیتی تغییر کردم: آرومتر، غرور کمتر، خودشناسی و خداشناسی بیشتر. در کل علیرغم اینکه این چالش برای من بسیار سنگین بوده، از صمیم قلب از خداوند به خاطر موهبتهایی که تا امروز از این چالش بهم رسیده سپاسگزاری میکنم.
امیدوارم هر لحظه نور هدایت الهی در قلبمان روشنتر شود.