ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 1 - صفحه 96 (به ترتیب امتیاز)
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 1175MB25 دقیقه
- فایل صوتی ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 124MB25 دقیقه














باسلام خدمت استاد عزیزم و همراه فوقالعادهشون خانم شایسته عزیز و همچنین همهی اعضای این کلونی موفقیت
دوستم سامان که حدود 20 سال پیش با من شروع کرد و به نوعی اولین شخصی بود که منو با قانون جذب و موفقیت آشنا کرد.
ایشون حدوداً هفت سال از من بزرگتر بود و در آغاز این مسیر در شرایطی که داشتیم از هر نظر باهم یکسان بودیم، اما به مرور اتفاقات عجیبی افتاد و ایشون نتایجی رو در زندگیش خلق کرد که به وضوح با اطرافیان خودش متمایز شد و بلحاظ بُعد مالی به یک میلیونر خودساخته تبدیل شد!
در ابتدای مسیر من زیاد این موارد رو جدی نمیگرفتم.
مثلاً کتابهایی رو که از کتابخانه برای مطالعه امانت میگرفت رو در اختیار منم قرار میداد اما من نمیخوندم و بعد از اینکه برای دریافتشون بهم مراجعه میکرد گاهی اوقات به دروغ میگفتم خوندم و به طبع نتایج ما روز به روز باهم متفاوتتر میشد.
اما به مرور زمان این تفاوت در نتایج به قدری زیاد شد که دیگه ما هیچ ربطی به هم نداشتیم.
من در این زمان کمکم شروع به حسادت به این شخص کردم و همین موضوع باعث شد تا باز هم در نتایجمون؛ من به سطوح پایینتری سقوط کنم و ایشون به سطوح بالاتر..
ضمناً هربار که (هر چندسال یکبار) من سعی داشتم به ایشون نزدیک بشم و ارتباط برقرار کنم تا رموز موفقیت ایشون رو از زبان خودش جویا شم این شخص با کمال میل بهم روی خوش نشون میداد و میگفت که به شدت تمایل داره که بهم کمک کنه و حتی باهم به یاد روزهای گذشته رفاقت و رفت و آمدمون رو بیشتر کنیم، اما باز متاسفانه بعد از مدت کوتاهی من این ارتباط رو به یه بهانه عجیب قطع میکردم و ادامه نمیدادم.
و اما الان بعد از حدود 20 سال از شروع این مسیر گاهی اوقات احساس ناامیدی میکنم و فکر میکنم شاید این مسیرها تنها راز موفقیت این فرد یا افرادی شبیه ایشون نبوده و شاید موارد دیگری هم تاثیرگذار هست؛ مثل نوع حرفهای که ایشون انتخاب کرد و یا هر عاملی جز باورها…
ضمناً من افراد دیگری هم در زندگیم بودن که در ابتدای مسیر باهم شروع کردیم و در شرایط کاملاً یکسانی بودیم اما این افراد به موفقیتهای مالی فوقالعادهای رسیدن و علارغم اینکه به گفته خودشون از خیلی از جنبهها مثل هوش، خلاقیت، ایدهپردازی، فروش، ارتباطات اجتماعی حتی انجام کارهای سخت و پیچیده و بعضاً عجیب و … با اختلاف ازشون بهتر بودم اما من انگار همیشه در حال درجا زدنم و هیچ رشد مالی بزرگی رو تابحال تجربه نکردم، البته در یکی از شغلهایی که داشتم نسبتاً به موفقیتهای مالی رسیدم، مثلاً دوتا دفتر زدم تعدادی نیرو استخدام کردم، ماشین 206 خریدم، روی یک زمین بصورت شراکتی سرمایهگذاری کردم اما متاسفانه کل چیزهایی رو که در اون بیزینس ساخته بودم رو از دست دادم و باز به زیر صفر رسیدم.
البته این موضوع چندبار دیگر هم در زندگیم تکرار شده که من به موفقیت نسبی در شغلم رسیدم اما خیلی زود همه چیز رو از دست دادم و به زیر صفر برگشتم!
ایمانی که به خداوند و اعتماد به نفسی که دارم باعث شده تا خیلی زود بعد از هر شکستی دوباره پاشم و مجدداً یک بیزینس جدید رو راهاندازی کنم اما واقعا دیگه بعد از گذشت این همه سال و این همه نرسیدن یکم نامیدی اومده سراغم..
از استاد عزیز و سایر دوستان درخواست دارم اگر پاشنه آشیل منو متوجه شدن راهنماییم کنن
سپاسگزارم از اینکه زمان گذاشتید و کامنت منو خودندین..
سلام دوست عزیز
اولا دوستتون رو ک گفتین ب یک میلیونر خود ساخته تبدیل شده رو واقعااااا از ته دلم تحسین میکنم چرا ک جریان انرژی و باور و فرکانس و ب خوبی فهمیدن و دارن تو زندگی شخصیشون نتیجشو میبینن
دوم اینک بودن شما تو این سایت بهشتی خودش یه نشونه خیلی بزرگ هست برای تغییرتون فقط اجازه خود شمارو میخاد تا نتایج یکی پس از دیگری خودشونو نشون بدن بیشتر از فایلهای ارزشمند استاد استفاده کنین قطعا روز ب روز بهتر و بهتر میشین ب شرط استمرار و استمرار
و اما دوره جادویی استاد دوره هم جهت با جریان خداوند ب نظرم میتونه مدار شمارو از اون یویو بودنه ب یک ثبات قشنگ برسونه ک نتایجتون پایدارتر بشن
در پناه الله یکتا شاد سالم ثروتمند و آروم باشین
.
سلام به استاد عزیزم و دوستان گل.
این سوال برای من حالت مختلف داره .
جوری که دقت میکنم به درونم و باورهام ، و واوکنشم موقع دیدن. و شنیدن یک سری خبر ها ،
به نکات جالبی درمورد خودم میرسم.
در کل باید بگم که یه حسادت معمولی برای شنیدن خبر موفقیت هر نفری در دنیا در وجودم هست . یعنی تا یکی دو دیقه شاید یمقدار ناراحت بشم و حسادت بورزم پس من چی .اون از من جلو زد .
ولی فورا ناخودآگاه حالم و خوب میکنم و میگم ایول آفرین .پس میشود .چه خوب که تونسته.
حالا اگه اون نفری که پیشرفت کرده از دوستانم باشه ، یمقدار حدودی میکنم و میگم بیا فلانی توی فلان موقعیت های زندگیش انتخابای بهتر داشت و الانم موفق شد ولی من بلد نبودم مسیر و و هنوز پیشرفت خاصی نکردم ( در حالی که پیشرفتای خودمم نمیبینم )
و در حالا دیگه موقعی که یکی از نزدیکان و یا اعضای خانوادم پیشرفت یا موفقیت چشمگیری کنه ، خب تا چن دیقه یمقدار حالم بد میشه که پس من خیلی بد عمل کردم و ناتوان بودم یا خدا منو اینجوری چرا آفریده که پیشرفتی نمیکنم . ولی باز سعی میکنم با صحبت کردن با خودم و حالمو خوب کردن ، دیدگاه و تغییر بدم که پس ایول میشه پیشرفت کرد.ما که از یک خون و نژاد هستیم. اصلا خوبه که ادم دور و بریاش موفق بشن که باعث حرکت ادم بشه. و خلاصه ازاین مدل افکار سعی میکنم بیارم برا خودم.
اما از این طرف آدمی نیستم که به یکی از قوم و خویش ها مراجعه کنم که بیا و به من بگو چطور موفق شدی که منم بشم .
و در کل بخام بسنجم ، موفقیت دوستان قدیمیم ، ممکنه یمقدار نجوای ذهنی بیشتری برام ایجاد کنه برای اینکه حالم و بد کنه.
امیدوارم خداوند کمک م کنه که حسادت کمتر و کمتری بورزم نسبت به همه مردم و حس خوبی و خوشحالی و ترویج بدم در درون خودم. تا این حس برگرده به زندگیم.
واکنش من به موفقیت افراد قوم و خویشم در
به نام خدای مهربونم
خدارو شکر هرروز به فایلی هدایت میشم ک واقعا نیاز دارم بهش الهی صدهزار مرتبه شکرت
من از اونجایی ک دختر بزرگ بودم خاهر بعدیم ک 11 ماه ازم کوچیک بود قبل من ازدواج کرده بودم همه نگاه ها ب من ی نگاه متفاوت بود پر از حرف و حاشیه ک چرا این مونده اون ازدواج کرده و هزاران حرف دگ ک نمیخام بگم ولی ته ته اعماق وجودم من بیشتر از خاهرم خوشحال بودم و واقعا حس و حالم خوب بود و چون داداش نداریم واقعا جای داداشم دوسش داشتم دامادمون و حالا بماند ک بعدا چ اتفاق هایی افتاد ولی بحثم سر اون تایم هست ک خاهرم ب موفقیت عاطفی دست پیدا کرده بود و من واقعا تحسینشون میکردم همین طور دوستای نزدیکم ک رابطشون و میدیدم و تحسینشون میکردم
در مورد اینک یکی دگ ب موفقیت مالی و کاری رسیده باشه راستش و بخاین حس میکنم یجورایی ممتنع هستم و سعی میکنم اصن دنبال نکنم تا خدای نکرده حس حسادت و اینجور چیزا بیاد سراغم دورادور ولی تحسین میکنم تو دوره ای ک با دوستم همکاری داشتم هراتفاقی ک تو کار برامون میفتاد واقعا حس میکردم برای خودمه و از ته دل خوشحال میشدم و ذوق میکردم بعد جدایی کارامون سعی کردم ک دگ دنبالش نکنم و توجهمو بذارم رو کار خودم و ب قول استاد فقط با نتیجم حرف بزنم
خدارو هزاران بار شکر میکنم ک حس هایی مثل حسادت و زیر پا کشیدن و زیرآب زدن و این قبیل صفات در من خیلی خیلی کمه و خدا کمکم کنه ک اگر هم باشه بتونم ب صفر برسونم و رهاااا تر عمل کنم
عاشقتونم خیلی زیاد….
سلام به استاد عباس منش عزیز!
واقعا هنوزم باورم نمیشه چقدر هدایتی به این فایل هدایت شدم.
من شاگرد دانگشاه استم و در خوابگاه زندگی میکنم. چند روز قبل هم اطاقی ام که خیلی با هم کم حرف میزنیم با عصبانیت آمد و از من پرسید که در مورد سه تا از شاگردان که با کمک دانشگاه قراره برن کارآموزی به کشور کانادا خبر دارم یا نه.
وقتی برایش گفتم نه، شروع کرد به توضیح اینکه اونا اصلا لیاقت رفتن نداشتن و دانشگاه تعصب داشته و بر اساس ارتباطات اونارو انتخاب کرده و ما بدشانسیم که انتخاب نشدیم و خیلی حرفای بد و بیراه دیگر در مورد دانشگاه. من فقط گوش دادم ولی حرف نزدم و بعدا با خودم گفتم خدایا شکرت بخاطر این خبر خوش که یکبار دیگه برایم ثابت شد گیر آوردن فرصت های این چنینی خیلی راحت است و همینطور که این سه عزیز که خیلی هم لیاقتش ره داشتن توانسته منم میتانم به این خاسته برسم، که اابته این ویژگی رو هم بعد از شنیدن فایل های شما تلاش کردم در خودم رشد بدهم. ولی امروز که اتفاقی رفتم بالکونی اطاق برای گرفتن هوای تازه، متوجه شدم اون شاگردا با دوستایشان خداحافظی میکرد و آماده رفتن شدن. بعد از دین اون صحنه کس کردم کمی ناراحت شدم که چرا من قبول نشدم بجای اونا و حس کمبود بهم دست داد. و چون از شما یاد گرفتم خودم رو در حس بد نگذارم، وارد سایت شدم و چون امروز صبح با دیدن یکی از فایل های سفر به دور آمریکا متوجه شدم یک آپشن در قسمت دانلود ها است به اسم کلیدها که من قبلا متوجه نشده بودم، وارد اون قسمت شدم و اتفاقی روی فایل های توانایی بنام خودشناسی کلیک کردم و باورم نمیشد که این فایل دقیقا دقیقا در مورد این موضوع صحبت میکرد و حتی دقیقا مثال حسادت به هم کلاسی ها رو بیان کرد. دقیق مثل اینکه من از خدا یک درخاستی کردم که چطور ذهنم رو کنترل کنم و در عرض یک دقیقه دقیقترین جواب ممکن رو از طریق شما بهم داد. واقعا باور این هدایت معجزه وار برایم شوکه کننده بود و چقدر باورم رو به قانون فرکانس قویتر کرد.
قبلا دوستی داشتم که پنج سال با هم دوست بودیم و با هم در یک دانگشاه درس میخانیدم و با هم کلاس نقاشی میرفتیم و کاملا مثل هم بودیم ولی اون توانست در ایرلند در یک دانگشاه معتبر کامیاب بشه و بره. من خیلی در اوایل حس بد داشتم و حتی روز اول که خبر شدم اون شبش نتوانستم راحت بخابم. ولی بعدا از شما شنیدم چقد این کار به خودم صدمه میزنه و بعد اون همیشه تلاش میکنم از موفقیت های بقیه خوشحال بشم و بگم خدایا شکرت که برایم ثابت شد این کارممکن است. و اتفاقا بعدا هر روز برای رفتنش از خدا سپاسگذاری کردم و از تهی دلم برایش خوشحالم و فهمیدم چقد رفتن دوستم باعث شد من در تنهایی خودم را پیدا کنم و چقد بیشتر در مسیر خودشناسی هدایت شوم چون خیلی به دوستم وابسته بودم.
اینقدر با این اصول حسادت نکردن به دیگران حس آرامش رو تجربه کردم که حد نداره و حس میکنم تازه میفهمم آرامش واقعی چیه و چقد باعث رشد و تمرکز خود آدم میشه.
خیلی ممنونم از شما استاد عزیز بخاطر این فایل ارزشمند که اینقدر آرامش به زندگی من آورده و باعث پیشرفت شخصی ام شده. و سپاسگذارم از خدای عزیزم که اینقدر دقیق مرا به این فایل هدایت کرد.
بنام خداوند مهربان و نهایت بخشاینده !
درود به همه شما عزیزان !
تمرین این فایل .
من همیشه نگاه محبت آمیز به دوستانم دارم
مدتها پیش کوشش میکردم که یک نقطه ضعف ازخود نشان بدهم به طرف
چی کوچک چی بزرگ میگفتممم دیگران لایق چیزی نیستن بجز خودم خیلییی کمال گراه نگاه میکردم به خود یا جدا از دید بقیه به این نظر بودم که باید بر همه مسله صدفیصد پروفکت عمل کنم
اما امروز به نظرم یک باور جدید چشمه زد
این باور بود که تو نمیتوانی در همه بعث ها پروفکت عمل بکنی !!!!
شایدددد به بعضی مثال ها باور محدود شود اما اصل ماجرا و باور زندگی ما همین است که هیچ گاهی نمیتوانیممم کمال گراه باشیم و بگویمم این من استم که باید در هر بره عالیییی ترین باشمم !!!!
از زمانی که با دوره های شما آشنایی نداشتمم باعزیزان خود در صلح نبودم موفقیت شان را یک چیز ناچیز میدیدم خوب بنابر گفته ها این حس حسودی بود !!!!
حالا خوبتر لز قبل عمل میکنم
درپناه الله یکتا باشید.
شروع کردم به دیدن دوره ذهنیت قدرتمند،سوال پرسیدید احساستون نسبت به موفقیت دیگران چطوره؟واقعا خوشحال میشم ونشونه میبینم برای خودم خواهرام وبرادرمو دیدم ک چقدر سختی کشبدن اما درنهایت ب درامد روز افزونشون رسیدن واقعا خوشحال واشک شوق ریختم براشون …اما به تازگی این حس درمن ب وجود اومده ک ببین دست ب دوتا شغل زدی اما نتونستی ب درامد برسی میرسیااا جوریکه درامد یک هفته من درامد چندماه اوناست شغلم ترید هست اما ازدست میدم وباخاک یکسان میشم ،حس سرخچردگی دارم ،بارها این اتفاق میفته یعنی مشکل ازمسیرمه؟یا نه باور غلطی تو ذهنمه ک نمیزاره خوشیم موندگار باشه؟ بکاردیگه ایی هم دست زدم تو اون شغلم همین اتفاق برام افتاده ،ترس ازدست دادن پول و امنیت مالی دارم باید چطور این حسو درستش کنمخیلی درموندم کمک کنید لطفا
باسلام خدمت استادعمل عزیز وخانمستایش گرامی،مهدی همکارم،ایشون بااینکه تلاش فیزیکی کمترمیکنه وزمان کمترهم سرکارهست هم درآمد بهتری داره هم جایگاه بهتری داره درصورتی که اون مسول تاسیسات منم مسول جوشکاری هستم،اوایل رابطه خیلی خوبی نداشتیم چون احساس حسادت میکردم اما2سالی هست که بیشتر روی خودم کار میکنم الان بسیار رابطه خوبی داریم وزرنگی اوراتحسین میکنم،،،حمیداقاوافرادی که توانجمن از لحاظ معنوی ورهجوداشتن وخدمت کردن پیشرفت کردن؟؟من نسبت به این افراد خیلی احساس خوبی دارم وسعی میکنم از آنهایادبگبرم و الگویی خوب برایم هستند برای پیشرفت معنوی دربرنامه،،،،صاحب شرکتی که توش کارمیکنم،حاجی وپسرش عمادوانسانهای پولدار،،،قبلااصلااحساس خوبی به انسانهای پولدار نداشتم چون فکر میکردم که انهاازافرادی مثل من استفاده میکنند به پول و ثروت میرسندوحق مارونمی دهندودلیل بدبختی خودم که یک کارگربودم رواونهامیدونستم درصورتی که اونهاروزبه روز پیشرفت میکردم ومن بدبخت تربودم ولی الان صادقانه ازته دلم انهاوموقعیت انهاروتحسین میکنم و میگم دمشون گرم چقدرعرضه وهمت داشتن تونستم اینطور مکانی روفراهم کننده فقط200نفربه طور مستقیم و هزاران نفر به طور غیرمستقیم نون میخورن خودشان هم دررفاه ونعمت زندگی میکنندوچقدربه رشدجهان کمک میکنند واین جمله طلایی استادعمل عزیز که میگوید،،کسی که خوب زندگی کردوجهان راجای بهتری برای زندگی دیگران کردبه نظر من این معنوی تمرین جمله هست
شکر و سپاس خداوندی را که در نهایت مهربانی میبخشد و عطا میکند.. بدون حساب و کتاب.
سلام و درود خدمت شما استاد عزیز و خانم شایسته و همچنین دوستان بینظیرم در این مسیر زیبا
این فایل رو امروز دوبار نگاه کردم و هر بار که اومدم تمرین رو انجام بدم ذهنم قفل میشد، شاید باورتون نشه ولی 6 ساعته که دارم روش فکر میکنم یه برگه سفید با یه مداد گذاشتم جلو روم.. هِی مینویسم و هِی خط میزنم… خیلی گیجم، این تمرین خیلی سخت و چالشیه..
نمیتونم صادقانه با حسادت درونم کنار بیام، مرتب خودم رو توجیه میکنم که نه نه من حسود نیستم، من از پیشرفت دیگران خوشحالم اما..
وقتی متن نوشته شده توسط آیدای عزیز رو خوندم متوجه شدم که ای وااای من کجام، احساسم چیه، وضعیت الان زندگیم چطوره، چقدر دقیق و کامل بود تصمیم گرفتم چند بار بخونمش و ازش نکته برداری کنم
اطرافیان و دوستانم رو از ذهنم گذروندم، اسم 3 نفرشون رو لیست کردم واینکه به چه پیشرفت هایی رسیدن، اما یه نیرویی اجازه نمیده تمرین رو ادامه بدم، استاد معذرت میخوام ولی فکر کنم باید یه کم دیگه زمان بزارم برای این تمرین.
خواسته هایی که اول سال مینویسم تا اخر سال تیک نمیخوره اما این دوستانم شب خواسته ای رو میخوان و صبح روز بعد تیک میخوره
تازه فهمیدم که چه ذهن محدود کننده ای دارم، تازه پی بردم که برای شاگرد اول شدن تو این مسیر باید زمان بزارم و اندیشه
خدایا شکرت که هستی
درود به استاد عباسمنش عزیز امیدوارم که حالتون عالی باشه تا 2 سال قبل نسبت به همه حسادت میکردم و افکار این جامعه ی مریض در من رخنه کرده بود تا اینکه خدا با هدایتش منو با آقای خسروی آشنا کرد و درباره فراوانی دنیا و تغییر توضیح داد و فکر منو باز تر کرد تا اینکه خدا منو هدایت کرد و کلیپ های تلگرام شما به صورت اتفاقی گوش دادم و هر روز مشتاق تر شدم به گوش دادن به کلیپ های شما الان دیگه اون آدم سابق نیستم و در مورد جواب به سوال اول میتونم بگم که از پیشرفت دوستان و نزدیکان بسیار خوشحال میشم و انرژی میگیرم و الهام میگیرم که دنیا پر از براوانیه و اگه یه نفر تونسته یه کاری رو انجام بده پس منم میتونم و باور دارم که موفق میشوم با تشکر از شما در پناه الله باشید
سلام به همه دوستان بخصوص استاد عزیزم و خانم شایسته نازنین
موفقیت افراد: جدیدا کسانی از فامیل رو دیدم که خیلی از وسایل خونشون رو عوض کرده بودن.
احساس من: حسادت، چرا من نتونستم؟ چرا من انقدر پول ندارم که این چیزها رو بخرم؟ جواب ذهنم: عرضه ندارم ته تهش تو ذهنم به همسرم هم ایراد میگرفتم ( البته اینو خیلی برای خودم تکرار میکنم که اگر قرار باشه همسرم این پولها رو تهیه کنه من هم باید در اون مدار باشم که نیستم)
از چه زاویه ای میتونم موفقیت این افراد رو ببینم که برای من الهام بخش باشه برای پیشرفت کردن؟
بیشتر سعی میکنم باهاشون در ارتباط نباشم که هی نرم تو حالت مقایسه کردن، اما میدونم این خیلی راه خوبی نیست باید یه راهی پیدا کنم که درآمد داشته باشم، من سر کار میرم، شغلم رو هم خیلی دوست دارم اما درآمدم خیلی کمه!
چه درس هایی میتونم بگیرم از مسیری که اونها برای موفقیت طی کرده اند؟
اولین تفاوتی که به ذهنم میرسه اینه که اونا خیلی راحت خرج میکنن، برای هر چیزی! ولی من برای چیزهای کوچک هم باید حساب و کتاب کنم، یه چیزی تو ذهنم میگه تو هم خرج کن پول میاد ولی یه ترس هم در کنارش دارم که اگه نیاد چی؟! و این اجازه نمیده بدون فکر خرج کنم چون تهش برای خرید یکسری چیزها پولی نمیمونه و من مجبور میشم به پولی که قول دادم کنار بذارم دست بزنم! و در آخر هم چیزی نمیمونه.
سلام به نگین عزیزم
من هم بااین مورد مواجه شدم خیلی زیاد اما هیچ وقت حس حسادت بهم دست نداده بلکه باخودم گفتم چه خوب که اینهارو میبینم وبرای من هم انگیزه میشه
واینکه گفتین راحت نمیتونید پول خرج کنید من هم همینطوری هستم اما خب وقتی به همون افراد نگاه میکنم که وسایل جدید خریدن میبینم هموشون با وام وقسطی این کارو کردن وبعد با خودم میگم استاد گفته وام و قسط راه درست نیست این یعنی اینکه من لیاقت اینو ندارم که چیزی رو به صورت نقد بخرم
خیلی دوست دارم به اون مرحله ای برسم که خیلی راحت پول خرج کنم وهر انچه را که نیخواهم به صورت نقد بخرم
امیدوارم بار دیگر که کامنتتو میخونم این باگت برطرف شده باشه
ارزوی موفقیت دارم