ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 1 - صفحه 87 (به ترتیب امتیاز)
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 1175MB25 دقیقه
- فایل صوتی ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 124MB25 دقیقه














سلام به استاد ومریم جان و همه ی دوستان خوبم من چند بار به این فایل هدایت شدم و نشانه ی روزم بود من نمیدونم چرا با این همه باور محدود کننده انتظار اتفاقات خوب داشتم بینهایت سپاسگزارم از استاد عباس منش که صراط مستقیم را بهم نشون داد
من در مقابل موفقیت دیگران مخصوصا نزدیکانم احساسم به شدت بد میشد فکر میکردم من بی عرضه ناتوان بدردنخور و فکر میکردم من نمیتونم به موفقیت اونا برسم عقب میمونم و تنها میشم طرد میشم دوست داشتنی و محبوب نیستم بهم بیتوجهی و بی احترامی میشه با این افکار پر از خشم و ناامیدی میشدم
باور قدرتمند کننده اگر اونا تونستن پس تو هم میتونی چون همه ی انسانها دارای سیستم عصبی مشابهی هستن باید باور ایمان توکل جلو بری و بابت موفقیت های کوچکت خودت رو تشویق کنی و الگو بگیری از موفقیت دیگران و سپاسگزار که در مدار موفقیت قرار گرفتی تا باورات تقویت بشه با موفقیت دیگران که میشود اگر برای اونها شده برای تو هم میشود به شرط باور و ایمان و این آگاهی جدید را باید هر روز تکرار کنم تا بشینه توی بند بند وجودم هر کسی هر جایی هست جای درست خودشه خداوند عادل است و جهان بر پایه عدل هیچ شانسی در کار نیست احساس خوب اتفاقات خوب
در پناه الله یکتا شاد باشید موفق و ثروتمند
به نام خدای روزی رسان
فکر میکنم پاسخم به این سوال بیشتر به سمت منفی و حسادت گرایش دارد. یعنی اگر یکی رو ببینم که خیلی موفق شده ( البته در مورد همه شاید اینجوری نباسم و ممکنه بعضی ها بزای من الهام بخش باشن و تحسینشون کنم ) ولی به صوزت کلی حالت حسادت فکر میکنم در من بیشتر باشه ،، یعنی به نظرم هر چقدر هم خودم موفق شده باشم دیدن موفقیت های دیگران باعث میشه حسادت کنم و توانایی ها و دستاوردهای خودم رو بی ارزش تلقی کنم. مخصوصا اگر طرف در زمینه مالی خیلی موفق شده باشه یا در زمینه روابط عاطفی ،، چون هررچقدز خودم تلاش کردم و موفق نشدم این موضوع من رو خیلی آزار میده و خودم رو خیلی ناتوان فرض میکنم و همش میگم خوش به حال طرف چقدر ثروتمنده و کلی داره زندکیش عشق و حال میکنه و مسافرت میره و تفریح میکنه و اینا و منه بدبخت این همه زحمت کشیدم نتونستم به پول یا رابطه ی عاطفی برسم !!! احتمالا اون ادمه شانس داره یا خدا براش میخواد ووووو یه عالمه از این حرفا !!! خوش به حالش چه زندگی ای داره و ما فقط پدر خودمون دراوردیم,,, ایییی توووف توی این مملکت فلان شده خخخخ که همه چی پارتی بازی توش !!! یا خیلی احساس ناتوانی در مقابل اون فرد میکنم که بااااابااااا اون ادمه احتمالا اگر توی حوزه ی کاریش خیلی موفق شده یه هیولایییههه که خیلییییی چیز بلده و خیلییییی خاص و شاخ و هیولاس و بابا ما که اصلا کارایی که بلدیم و مهارت هامون ارزشی ندارن ،، کی میاد بابت این کارا و مسخره بازیا پول به ما بده اخه !!! یا اگر توی رابطه ی عاطفی طرف خیلی موفق شده باز هم اغلب حس حسادت دارم که بابااااا اون احتمالا خیلی پسره جذابیه و یا بچه پولداره و یا جوون تر از منه و یا خیلی خوش قیافس وووو یه عالمه از این حرفا ،، من همش یه مربی ساده هستم که میاد بابت ورزش و مربیگری با من دوست شه یا با من وارد رابطه عاطفی بشه ،، اخه این شغل من هیچ پولی توش نیست و در نتیجه هیچ دختری هم نمیاد با من وارد رابطه بشه !! اگه شغلم املاکی بود یا اگر بچه مایه دار بودم یا اگر جوون تر و خوش قیافه تر بودم یا اگر کاشی فروشی داشتم یا مثلا اگر کارخونه دار بودم و کلی خونه و ماشین و تحصیلات عالیه در بهترین دانشگاه های دنیا داشتم و قیافه و موهای خوشگل وووو یه عالمه از این حرفا داشتم اون وقت همه دخترا عاشق این بودن که با من ازدواج کنن و با من وارد رابطه بشن !! و دیگه اون وقت اصلا به کسی حسودی نمیکردم !!
و این حسادت کردن و نادیده گرفتن خودم و نادیده گرفتن ارزش هام در مقابل نزدیکانم بیشتر اتفاق میوفته ، در کل برای موضوعاتی که خیلی تلاش کردم و نشده و وقتی میبینم از نزدیکانم با تلاش خیلی خیلی کمتر از من و خیلی راحتتر و اسون تر از من به اون موفیت رسیدن ، این موضوع به شدت من رو ازار میده
به صورت کلی ذهنیت فقیر و محدود کننده همه چیز رو خیلی سخت و پیچیده میبینه !!
تمر ین 1: موفقیت افراد نزدیک به خودتان را بنویسید :
خواهرم : دکترای پزشکی
همسر خواهرم : متخصص گوش و حلق و بینی
دوست دانشگاهم : قبولی در بهترین دانشکاه های دنیا و الان فکز کنم دکتری داره و امریکا هست .
سجاد دهنوی: والیبالیست سابق تیم ملی و الان امریکاست.
و دوستان دیگر دانشگاهم
تمرین 2: من چه احساسی دارم در مورد موفقیت این فرد نزدیک به خودم ؟ احساستون رو بنویسید و واضح توضیح بدید.
احساس حسادت و بی ارزش بودن مهارت ها و توانایی هایی که دارم و اینکه اونا خیلی خاص و عجیب و غریین
تمرین 3: چه ایده های الهام بخشی یا خودباوریی میتونه موفقیت این فرد در من ایجاد کنه ؟ از چه زاویه مثبتی میتونم موفقیت این فرد رو ببینم که بزای من الهام بخش باشه بزای حرکت کردن، بزای پیشرفت کردن، بزای موفق شدن ؟
خب اگر اینا تونستن پس من هم میتونم.
خب هر کدام از این ها در حوزه های مورد علاقشون موفق شدن و خب من هم در حوزه ی موزد علاقم کلی موفقیت کسب کردم . من هم در ورزش خیلی موفق هستم و موفق هایی در سطح کشور دازم ، پس اینا خیلی هم ارزشمند هستن،، اونا در مسیر علایقشون موفق بودن و من هم در مسیر علایقم .
تمرین 4: چه درس هایی میتونم بگیرم از مسیری که اون هجا برای موفقیت طی کردند ( مثل تمرکز بالا، کم کردن حواشی زندگی،پشتکار بالا، توکل به خدا ووو) چه در س هایی از مسیر موفقیت این ها میتونم بگیرم ؟
اون افراد اگر موفق شدند به این دلیل بوده که پشتکار بالا داشتند . حواشی زندگی رو از خودشون دوز کردن و فقط به هدفشون فکر کردن و تمرکز کردن و برای رسیدن به هدفشون زمان و انرژی و پشتکار بالا داشتن. ایمان داشتن و توکل داشتن .
و ادمای عحیب و غزیب و خاصی نیودن بلکه فقط تمرکز و عشق و علاقه و ایمان و توکل و این چیزها رو داشتن .
خب اینم از رد پای بعدی من،، یادم باشه تعهد دادم
خدایا شکزت
بسم الله الرحمن الرحیم
روز سی و هشتم از تعهد 40 روزه ام
خدارو هزاران بار شکر میکنم ک نزدیک ب اتمام چهلم خودم هستم و باموفقیت و تیک زدن اهدافم ب پایان رسید
در رابطه بااین سوال شما
من با شنیدن موفقیت دیگران و مخصوصا افراد نزدیک حسادت میکنم واقعیتهارو میخام بنویسم تا ب شناخت بهتری از خودم برسم ک اشغالها رو زیر مبل قایم نکنم چون دارم دوره ثروت رو کار میکنم خدا هدایتم کرد ب این صفحه تا ترمزهام رو پیدا کنم و بدونم باید رو کدوم باور کار کنم تا مدارم بالابره
خدایا شکرت
در رابطه با ازدواج فامیل یا برادرم ؛
حقیقتش خوشحال میشم اما بعدش حسادتم شروع میشه و حتی نمیتونم عروس داماد رو شب عروسی تحسین کنم
و خودم میدونم از عروسی خودم آب میخوره ک بخاطر کمبود عزت نفسم و کم رویی شدید هیچ اجازه ای برای خودم نداشتم و مادر همسرم از روز عقد شروع کرد دخالت کرذن در زندگیم و برای عقد وعروسی و حنابندونم خودش تصمیم میگرفت و من هیچ شناختی از اون شهر نداشتم
من جنوبی هستم وقتی خاستم ازدواج کنم بعداز عقدم اومدم شمال کشور عروسی بگیریم بعد گذشت 3 سال متوجه شدم خانواده همسرم منو برای خرید عروسی ب بازاری بردن ک جزو بالاشهر نبوده و متوجه شدم هیچکس عروس خانوم رو ب این بازار نمیبره همه میبرن بالاشهرو خب یکسری اختلافاتی بین منو مادرهمسرم تا مدتها پیش،اومد و من سالها دلخور شدم از دستشون و خب این یک اغده تو دلم شده وقتی عروسی عروس بشه و خیلی عروسیش عالی بشه و براش خریدهای انچنانی کنن حسادت میکنم یا خیلی تحویلش بگیرن بشدت حسادت میکردم قبلا الانم هست کمتره اما همچنان هستش ..
و خب قطعا من با باورهام یک عروسی اون شکلی همراه با اختلاف و دخالت رو جذب کردم بخاطر کمبود عزت نفسم بخاطر باور کمبود انسانهای خوب یا کمبود ثروت و فراوانی و مدارم در اون حد بود
وگرنه منم چیزی از بقیه عروس ها کم نداشتم ک برم بهترین بازارها
پس چطور الان ک باورهام عوض شده بهترین بازارها ی شهر رو میرم بهترین رستوران ها لاکچری ترینهاشو رفتم
یا تو بحث ثروت خب اصلا خیلی حسادت میکنم ب برادر شوهرم و جاریم
یا برادر و زن برادرم
جالبه جاری و زن برادرم هم بشدت ب من حسادت میکردن و میکنن خیلی هم واضحه
اما درمورد بقیه حسادتم کمتره اما بازهم هست
مثلا درمورد کسی ک در حوزه کاری خودم باشه و درامد خوب داره یعنی قیمت بالا ب همه میده
زورم میگیره و نجواها میات تورو کی میبینه بابا
این داره اینقد میگیره تازشم سرش شلوغه و قتی میدیدم مشتری براش میات نگاه میکردم و حسادت
یااز کار کسی تعریف کنن ک همکار من باشه
من تو خودم احساس ضعف میکنم
دقیقا مشابه مجردیم هست
مثلا بچه مدرسه بودم من شاگرد زرنگ بودم اما اگه کسی نیم نمره ازمن بالاتر میگرفت و تشویق میشد من بشدت حسادت و حس بی عرضگی بهم دست میداد احساس میکردم از اون پایینترم
تو دوران جوانی هم هر دختری براحتی خاستگاریش اتفاق میفتاد و میشنیدم ازدواج کرده من خیلی احساسات بدی تجربه میکردم حتی مادرم بهم میگف خاک تو سرت همه ازدواج کردن جز تو چون بدرد نمیخوری
و الانم تو کسب وکارم هم همین فکرو دارم اگه کسی ازش تعریف بشه جلوم بگن یا بفهمم پول خوبی میسازه من احساس بی عرضگی میکنم
اما هرگز و هرگز در زنذگیم ادمی نبودم ک بخام ب بقیه اسیبی بزنم حتی در زبانی ب افرادی ک بهشون حسادت کردم اسیب بزنم فقط درونی بوده و انگیزه میگرفتم میگفتم پس منم باید بهش برسم
تا بحال ب همه خاسته هام رسیدم ب لطف خدا
الان تو بحث ثروت همین مشکل رو دارم
باید یاد بگیرم موفقیت افراد رو تحسین کنم
دنبال افرادی باشم ب اهداف من رسیدن و ازشون چیز یاد بگیرم
سر بچه حسادت نداشتم و خوب تحسین میکردم هرکس بچه دار شده
اینقذ تحسین کردم و تحسین کردم تا ب خاسته ام رسیدم
از خدا میخام بهم کمک کنه شناسایی کنم این حس حسادت از کجا نشات میگیره و ریشه ای درمانش کنم
خدایا من ب هر خیری ازسمتت بهم برسه فقیرم
به نام خدا
سلام خدمت دوستان عزیز
در پاسخ به تمرین های این فایل جواب هام رو توی دفترم نوشتم و نکاتی بود که میشه اون ها رو کامنت کرد
وقتی به این سوال ها فکر کردم دیدم نسبت ب ی سری افراد احساس حسادت رو دارم البته ک با استفاده از آموزش های استاد خیلی خیلی بهتر شده حسم اما نمیشه گفت ک دیگه ندارم و با بررسی هایی که تو خودم کردم دیدم این حس ب این خاطر بوجود میومد ک خودم رو مقایسه میکردم و حس میکردم ک دارم عقب میوفتم از بقیه و باعث حسادت من نسبت به اون افراد میشد اما خدارو شکر با باور هایی که تو این سایت پیدا کردم و روی خودم کار کردم مخصوصا باور فراوانی که هیچ کس با موفق شدن از موفقیت کسی دیگه استفاده نکرده و من میتونم هر لحظه با فرکانس هام اتفاقات رو خلق کنم دارم این حس رو کمتر میکنم و سعی میکنم از این موفقیت ها ایده بگیرم و الهام بخشی بشه برام برای پیشرفت کردن و به موفقیت رسیدن خودم
مورد بعدی اینه که وقتی فکر کردم درباره دیدگاه هایی که افراد داشتن به این نتیجه رسیدم ک پشتکار داشتن و حرکت کردن توی ی مسیر ثابت بودن این شاخه و اون شاخه نرفتن توی مسیر علایق بودن عمل کردن به ایده ها رفتن تو دل ترس ها از جمله کارهایی ک دیگران انجام دادن و ب موفقیت رسیدن و من هم میتونم با انجام این کارها و راهکار های ک استاد تو سایت و محصولات گفتن به این موفقیت ها برسم
سلام به استاد عزیزم، خانم شایسته و دوستان گل
چقدر این فایل عالی و آموزنده بود واقعیتش اولین باری ک نگاهش کردم خیلی عمیق درک نکردم اما وقتی نوشتم و تمام گفته های شمارو یادداشت کردم تازه فهمیدم چی میگید
به دلایل موفقیت دیگران پی بردم که همشون یه تغییر بزرگی در باورهاشون داشتن و همین تغییر کاری کرده ک دست به کارهایی بزنن ک خود من جسارت انجامش رو نداشتم، وقتی تمرین رو در مورد یه شخصی ک از نظرم خیلی سریع رشد کرده بود نوشتم متوجه شدم چه باورها و اقدام هایی پشت موفقیت این شخص خوابیده ک تا حالا اینقدر دقیق بهشون فکر نکرده بودم فقط چشم من موفقیت اون رو میدید و حسرت میخورد بدون در نظر گرفتن دلایل اون موفقیت، که یکی از بزرگترین دلایل موفقیت اون شخص گوش ندادن به حرف دیگران بود طوری ک دوست داشت پیش رفت و تایید دیگران براش مهم نبود
من متوجه شدم چقدر تحسین موفقیت دیگران موثر هست که خودم هم یه تجربه از تحسین موفقیت دیگران به جای حسادت خوردن داشتم
چند ماه پیش من دوره آموزش شنا ثبت نام کردم و چند جلسه رفتم اما جلسات آخر آموزش رو جا موندم ی سفر رفتم و بعدش هم سرماخوردگیم باعث شد نرم، اما من توی مدتی ک سرما خورده بودم میرفتم استخر کنار مربی می ایستادم و تمرین بچه هارو نگاه میکردم و هرموقع ک یه نفر تمریناتی که مربی میگفت رو انجام میداد، با تمام وجودم و یه جورایی برای ساکت کردن ذهن نجواگرم ک مدام میگفت جا موندی با صدای بلند با قدرت فقط تشویقشون میکردم، دست میزدم، تبریک میگفتم، تحسین میکردم اونقدر انجام میدادم تا ذهنم رفته رفته آروم میشد و چیزی نمیگفت و اتفاقی که افتاد این بود ک وقتی دوره تموم شد سه بار بعدش رفتم استخر و به طرز معجزه آسایی با وجود جلسات کمی ک شرکت کرده بودم اما تونستم شنا کنم طوریکه مربی وقتی اومد دید باورش نمیشد گف تو ک کلاسا هم نمی اومدی چ خوب شنا میکنی
من دیدم چطوری تحسین موفقیت دیگران مارو در شرایط همون موفقیت قرار میده
موفق و پیروز باشید
باسلام خدمت همه.
در مورد برادرام اگه موفقیتی بدست بیارن خوشحال میشم و از طرفی احساس بی ارزشی نسبت به خودم پیدا میکنم و این حسو خواهم داشت که من از همشون بهتر میتونستم باشم ، موقعیتهای من ، احساس لیاقت من بیشتر از اونا بود ، ومن قدر خودمو ندونستم و از موقعیتهای زیادی که داشتم استفاده نکردم.
اصلا در مورد خودم اینو بگم که همه ، منظورم همه خونواده ، دوستا ، آشنایا ، همسایه ها این حسو داشتم که اونا یقین داشتن که من به یه جایی میرسم.یه شغل دولتی عالی یا یه بیزینس عالی چون همیشه مثبت بودم ، با آدمای بزرگی مثل شهردار، فرمانده سپاه، ریاستای خیلی ادارت ،دوستای نزدیکی بودم، اصلا تو فامیل حس میکردم همه با یه دید خوبی بهم نگا میکنن ، کشتی گیر بودم و مقام اول و چهارم کشوری داشتم ، چن تا مقام اول دومی استانی داشتم ،تو شهرمون که مسابقه میدادم تشک پر از شیرینی شکلات میشد که تماشاچیا بخاطر من پرت میکردند، احساس میکردم قشنگ همه دوسم دارن، احساس میکردم خیلی ها میخوان جای من بودن کاش .
ولی ، ولی ، بقول شما استاد ولی انگار من خواب بودم ، اصلا برای زندگیم برنامه ای نداشتم که بابا فردا پس فردا باید تشکیل خانواده بدم ، باید خونه داشته باشم ،باید شغل داشته باشم ،ماشین و خیلی از امکانات زندگی دیگه .
بالاخره بعد ازدواج افتادم به کارگری تو کارخونه ها ، و خیلی از کارای دیگه و بخاطر اون شخصیت کاذب گذشتم نمیتونستم تو دید کارکنم چون خجالت میکشیدم .
سیم بانی مخابرات کار میکردم بخاطر اینکه هم تو دید بود و هم سردی و گرمی هوا اذیتم میکرد ادامش ندادم ، تاکسی خریدم با وامی که بخاطر گذشته خوبم راحت بهم دادن ، باز با فکر به اینکه چی بودم چی شدم حوصلم نکشید و فروختم.
بعد ازدواج کلا منزوی و گوشه گیر شدم ، چون احساس میکردم همه فک میکنن در مورد فلانی چی فک میکردیم چیشد.
واسه همین تو موفقیتهای همه این حسو دارم که اگه من قدر خودمو ، میدونستم بالاتر از همشون بودم .احساس میکنم از همون اول تو احساس لیاقت و تو عزت نفس مشکل دارم چون تو ذهنم بقیه از خودم مهمتر بودن ،به همه کمک میکردم جز به خودم ،تا جایی که الان متوجه میشم که بابا فلانیا از من سو استفاده میکردن و من خودم نمیدونستم .
به نام الله یکتا
سلام به استاد عزیزم
چقدر خوشحالم که توی یک روز عالی که از دیشب داره برف میباره و باران نم نم میباره به محض اینکه وارد سایت شدم به این فایل رسیدم
خوب دیروز مشغول کارکردن روی قدم چهارم بودم و این موضوع هم خیلی میتونه به من کمک کنه برای اینکه خیلی خوب فایل اول قدم چهارم رو درک کنم
واقعیتش اینه که مدتیه موفقیت های دیگران که هیچ به چشم جالبی نگاهش نمیکنم بلکه موفقیت های خودم هم برام تکراری شده یا اینکه میگم خوب که چی
قبلاً ریزترین موفقیت رو با تمرین تحسین میکردم و با اینکار خودم کلی انرژی میگرفتم و کلی انگیزه که میشود و پر میشدم از احساس خوب
ولی الان نه اصلا اینطور نیست
ولی استاد با همین گوش دادن چند دقیقه ای به این فایل و جواب دادن به سوال اون هم نه جواب عالی بدم که بگم نه من اصلا حسودی نمیکنم نه بلکه من به موفقیت های دیگران الان حسودیم میشه باعث شد که کلی انرژی بگیرم و مرور کنم توی ذهنم و کلی کار عقب افتاده رو انجام دادم
مثلا من توی کار ساختمون خوب ی خونه که پدرم لطف کرده بود در اختیار من قرار داده بود رو از صفر تا صد با هزینه خودم و درآمد خودم بازسازی کردم از لوله کشی فاضلاب تا لوله کشی آب و پکیج و نورپردازی و کابینت فوقالعاده و بهترین برند سرامیک و شیرآلات و اضافه کردن انباری و ی حمام فوقالعاده که هم میشه گفت حمامه هم گفت سونا هستش بعد انتظار داشتم دیگران تعریف کنن و بگن که چه کار شاخی کردی و همین نوع نگاه باعث شد که دیگران هیچ تعریف نکنن کلی هم ایراد بگیرن و این باعث شد من نفهمم که چه کار بزرگی کردم
یعنی بعضی وقت ها کارهای من درحد خودم واقعا بزرگه مسأله اینجاست من نکاه میکنم نظر دیگران چیه اگه اونا صحه بزارن من آدم موفقیم
و خودم دلیل این موضوع رو میدونستم ولی از ی جایی به بعد کنترل این موضوع سخت شد برام
و دیگه رفتم
بعد جالبه که خداوند همیشه به من میگفت بگو این موفقیت هات رو برای خودت
انرژی بگیر
الان من ی مقدار مغازه رو مرتب کردم انکار تمام کارهای عقب افتاده رو انجام دادم
یعنی ی باور در من به وجود اومده که آقا میشه میشود تو انجامش دادی
در مورد موفقیت های اطرافیانم بله میخوام افشا کری کنم برادر بنده مدیر ی شرکت فوقالعاده موفق هستش که توی شهر یا استان جز نفرات اوله از مدیریت چهل پنجاه عدد کامیون با چهل پنجاه تا راننده
حالا جور کردن بار لاستیک باطری و هزار و یک مسأله که به راحتی انجام میده بحث مالیات بحث سوخت و روزانه و سالیانه موفقیت هاشون چشمگیرتر میشه و مورد احترام هست واقعا برای بقیه و بعضی موقع برای من
چرا بعضی موقع برای من چون حسودی میکنم بهش و میگم که چرا من نه یا چرا خانواده بیشتر براش احترام قایلن چون خدمات بیشتری ارایه داده چون بیشتر خدمت کرده
همین دیشب داشتم میرفتم ی مراسم عروسی فوقالعاده
خوب همه شاد و خوشحال و خندان کلی تعریف کردیم کلی خندیدیم بعد دیدم افرادی که توی فامیل ما از جایگاه اجتماعی پایینتری برخوردارن اصلا دعوت نشدن
و به خودم گفتم ببین داشتن ثروت از همه لحاظ عالیه افراد جوری دیگه نکاه میکنن حالا من این داستان رو با بعضی از آیات قرآن منطقی کردم مثل سوره عبس که میگه تو رفتی به سخاوتمندان رسیدی از کجا میدونید اون که آدم عبسی هست ایمان نمیاره چرا روی گردانیدی
و من میگفتم تا الان که باید چشمت آدم های فقر رو ببینه و کمکشون کنی خدا اینجوری دوست داره و الان میفهمم که محمد اونقدر ذهنش ثروتمند بوده که اون فرد سخاوتمند رو دیده اون فرد ثروتمند رو دیده
خوب به لطف الله مهربان به موفقیت های زیادی رسیدم از سلامتی از خانواده از ماشین از سرمایه گذاری ولی اینا یکدرصده اون چیزیه که من میخوام و به لطف الله مهربان و آموزش های استاد عباسمنش خیلی زودتر از چیزی که توی ذهنمه میرسم
به امید الله مهربان و این رسیدن به این معنی میتونه باشه که میتونم به بالاتر برسم
به نام خداوند یگانه
در رابطه با سوالی که استاد فرمودید من همین الان ویدیو رو نگه داشتم و میخوام افکاری رو که به ذهنم میاد بنویسم:
اگه یکی از نزدیکان شما به یک موفقیتی برسه چه احساسی به شما دست میده؟
اول از همه من واقعا احساس ناتوانی بهم دست میده از اینکه خوش به حالش که عرضه داشته از توانایی هاش استفاده کنه و این موفقیت رو بدست بیاره من باور کمبود ندارم و میدونم فرصت ها بی اندازه است و جهان با توجه به شایستگی هرفردی در استفاده از توانایی هاش به اون جایزه میده ولی همیشه احساس خودم این بوده که تویه یه برهوت گیر کردم که پای جلو رفتن ندارم احساس میکنم علی رغم اینکه میدونم هرکاری رو بخوام انجام بدم عالی انجام میدم اما انگاری این مسئله رسیدن به موفقیت برام اینقدر داره سخت نشون میده و اینقدر نیاز به از خودگذشتگی در برابر همه لذت های زندگیم داره که پامو زنجیر کرده نه جلوتر نرو چون باید دیگه از همه لذت هات بگذری و سخت تلاش کنی وقتی ببینم یکی از نزدیکام به این نقطه رسیده احساس بی عرضه گی میکنم که اونم تونست و تو هنوز هم توی نقطه امنت گیری!
احساس ضعف و خودکم بینی در بین اطرافیان بهم دست میده که همه میگن فلانی خیلی توانمنده و فکر میکنم مقایسه میشم با اون و احساس بدی بهم دست میده..
جلوی همسرم از خودم خجالت میکشم که ناتوانم !
به حالش غبطه میخورم و انگاری ته دلم از اینکه به این موفقیت رسیده ناراحت میشم که سطحش از من بالاتر رفته فکر میکنم دوست داشتم اون توی سطح من بمونه تا با هم راحت باشیم!
فکر میکنم راحت تر میشم از اینکه ازش دوری کنم تا نبینم و حسم بد نشه از تعریف دیگران از اون!
توی ذهن من رسیدن به موفقیت ملموس به کار پیچیده ست و وقتی ببینم یکی به راحتی بهش رسیده از خودم بیشتر بدم میاد که چرا من نمیتونم انجامش بدم و هزارتا برچسب به خودم میچسبونم که یه مشکلی دارم که از اون پایین ترم و توی این سطح گیر کردم!
وای خدای من اینا از ذهن من گذشت و فکر میکنم تنها چیزی که توی این موقعیت به ذهن من نمیرسه اینه که پس منم ازش الگو بگیرم و من هم میتونم انگاری یه جورایی خودم رو باور ندارم که من هم بتونم و بیشتر از اینکه اون تونسته احساس خودکم بینی میکنم…
درود استاد
من روی این موضوع کار کردم و نسبت به اکثریت افراد احساس خوبی دارم وقتی اونها به موفقیتی میرسند و من نسبت به اون اکثریت، شاید فقط خوشحال بشم و اینطوری نیست که بخوام جشن بگیریم و کاری کنم خیلی خیلی خوشحال بشم به همون اندازه شخصی که به موفقیتی رسیده.
اما کاری که میکنم اینه که واقعا برام باور پذیر میشه سر اینکه اون حرکت کرده ، اون اقدام کرده و نتیجه گرفته و من سر این موضوع خیلی خوشحال میشم و بیشتر خدامو باور میکنم که اگر حرکت کنم ، موفق میشم چون من شاید یکی از بزرگترین پاشنه آشیل هام اینه که حرکت نمیکنم و کمال گرایی میکنم و میگم نه باید این رو هم یاد بگیری و بعد خودتو درگیر پروژه کن.
بعد اون رو یاد میگیرم و بعدش ذهنم میگه اون چیز دیگه رو هم یاد بگیر و بعد وارد پروژه شو و این قضیه تقریبا دو سال ادامه داشت.
وقتی اینو یک ماه پیش واقعا درک کردم، و گفتم وقتی من خودمو درگیر پروژه میکنم بیشتر و سریع تر چیزی یاد میگیرم
برای همین حرکت کردم و حرکت کردم و خودمو درگیر پروژه میکردم. پروژه تموم میشد پروژه بعدی و بعد پروژه بعدی و نمیدونید من خیلی خیلی چیزی یاد گرفتم و خیلی احساس لیاقتم رفت بالا تو حوزه کاریم و بهم ثابت شد که دیگه هیچوقت کمال گرایی نمیکنم . سعی میکنم.
اینارو گفتم که وقتی من این حرکت کردن رو درک کردم ، دیگه بعدش هرکسی رو میدیدم که با حرکت کردن نتیجه میگیره من خیلی خوشحال میشدم ، باورام قویتر میشد و ایمانم قویتر میشد و خودم قوی تر حرکت میکردم
اما همانطور که گفتم این قضیه برای اکثریت جامعه و اطرافیانم هست.
برای اقلیت میتونه داداشم باشه
من الان که دارم فکر میکنم ، اگه موفقیتی مثلا داداشم کسب کنه احتمال داره که ذهنم درگیر شه.
فقط بخاطر اینکه من چند ساله دارم تلاش میکنم برای اینکه موفقیت کسب کنم و زنجیر هایی که تمرکزم رو از خواسته ام برمیداره رو حذف کردم و بیشتر از یکساله که خیلی متمرکزم و تمرکزم رو گذاشتم روی علاقه ام و هدف هام و نه چیزهای بیهوده و چیزهایی که نفعی برای آدم ندارن.
و چون داداشم دقیقا برعکس من بوده تو این چند سال، و بعد از مدت کوتاهی موفقیت کسب کنه، خب خیلی برای من ضدحاله…
این واقعیته
و بیشتر به خودم گیر میدم که من کجای کار ایراد داشتم و احتمالش زیاده که خودمو سرزنش کنم.
سلام به استاد عزیز بابت این فایل ارزشمند سپاسگزارم
احساسات من در رابطه باموفقیت های کسب شده توسط اطرافیانم کاملا متناقض است و شخص به شخص فرق میکنه اری من با دیدن دوستانم و اطرافیانم که در زمینه ارتباطات و روابط بسیار موفق و خوب هستن و هر روز دارن پیشرفت بیشتری میکنند بسیار حسادت میکنم و حس بی عرضگی زیادی به من دست میدهد و همیشه دوست داشتم که مثل انها باشم ولی خود را فرد بی عرضه و ناتوانی در این زمینه میدانم، در زمینه روابط با خانواده این قضیه پررنگ تر است در واقع رفتار و ارتباط صمیمی خانواده ی ان فرد با او حسادت در من بوجود می اورد چرا که من در این موضوع کمبود دارم، از طرف دیگر دررابطه بعضی دیگر از اطرافیانم وقتی به یک موفقیت در هر زمینه ای (به جز ارتباطات و روابط)میرسند من بسیار خوشحالتر از خودشان میشوم و تحسینشون میکنم.
شدت این موضوع از نظر مالی کمتر از روابط است ولی بازهم حس حسادت پیدا میکنم.
من ترجیحا موفقیت های اطرافیانم و ادامه تمرین رو در دفترم ثبت میکنم.