ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 1 - صفحه 62 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 1
    175MB
    25 دقیقه
  • فایل صوتی ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 1
    24MB
    25 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1524 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    Vafa Vafa گفته:
    مدت عضویت: 1136 روز

     سلام به استاد عزیز

    موفقیت های کسب شده توسط نزدیکان و دوستان خود را به یاد بیاور و لیستی از آنها تهیه کن

    خونه در بالا شهر شهر مادری ام خریدن //اول حس کردم خوشبحالشون و و بعد رفتم از نزدیک دیدم که چه شکلیه و من هم میخام و دائم فکرم مشغول داشتن خونه ای بزرگتر بهتر تو همون منطقه هست

    دوستانی که با من در آموزش هم دوره بودن رفتن تو شهر بزرگ مغازه زدن و درآمد های بیشتر بدست آوردن// اول حسادت بعد خوشبحالشون بعد گفتم من هم برم وبعد یاد تو این سایت یاد گرفتم تکامل باید طی شه اگه من اون پول اینجا تونستم بزارم بعد میتونم برم منطقه ای بالاتر و بعد تلاشم اینجا زیاد کردم درآمدم خیلی فرق کرده اعتماد بنفسم و این که کاربلدتر شدم و بعد دیدم اونایی که خیلی زود رفتن خیلی زود کم آوردن و برگشتن

    ماشین های مدل بالاتری از من گرفتن // اول حسادت بعد خوشبحالشون و بعد تبریک گفتم بعد گفتم میشه و منم میخام و دائم دارم بهش فکر می‌کنم ولی اینبار میخام نقد باشه بدون وام و قرض

    وسیله زندگی بروز و جدید در خونه هاشون فراهم کردن // حسادت کردم خوشبحالشون گفتم و تلاش کردم و از هر چیزی بهترین هارو دارم تهیه میکنم و همه بهم تبریک میگن و اعتماد بنفس گرفتم چون من میتونم و دارم میسازم

    بهترین لباس و پوشش برای خودشون تهیه کردن// اول در دیگران دیدم اینو حسادت کردم ولی گفتم خوشبحالش تبریک هم گفتم و خواستم تلاش کردم و بهتر از اونا خودم ساختم

    سوال اول: از چه زاویه ی مثبتی به موفقیت های این افراد نگاه کنم که باعث شود:

    به خودباوری برسم

    الهام بخش من باشد و برای اقدام در راستای تحقق خواسته هایم ایده بگیرم؛

    اونا تونستن منم میتونم ولی من چون دیرتر شروع کردم کم کم و تکاملی و اینکه روزی بسازم که همه اینا بدست آوردم و چیزهایی که بقیه از من ایده بگیرن

    سوال دوم: چه درس هایی می توانم از مسیری بگیرم که منتهی به موفقیت این افراد شده است؟

    مثال در خانه بهترین جای شهر انتخاب کنم برای زندگی برای خرید ملک

    یادر کار تکامل طی کنم و تلاش کنم

    من اگه بخوام بگم مشکل بزرگی تو ذهن من واسم غول شده و حل شدنی نیس من الان 3 سال صبح ب صبح تو ستاره قطبی یا سناریو نویسی از خدا و جهان هستی در خواست خونه ای دارم بزرگ در بالا شهر شهرم

    استاد دقیقا من واسه بدست آوردن موفقیت دیگران هم خوشحال شدم هم احساس ضعف داشتم و دارم که من که نمیتونم با این شرایط مثال خونه دلخواهم بدست بیارم من درآمد بالایی ندارم برای خریدش

    و اینکه شکل زندگی من عادت کردم از نظر خونه و ماشین همیشه ضعیف تر از اطرافیانم هستم و اونا تواناتر هستن من نمیتونم درآمد بالای داشته باشم واسه خرید همچین خانه ای و کسانی که بدست آوردن آدم هایی بود پر درآمد یا حامی مالی داشتن ولی من هیچ کدوم ندارم و واقعا نمیدونم باید چیکار کنم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  2. -
    محمد آریان نیک گفته:
    مدت عضویت: 1795 روز

    سلام خدمت استاد عباس منش ودوستان عزیز‌، اولی موفقیت برادرم که داخل یک شرکت ساختمان سازی کار می‌کرد که اونجا انباردار اون شرکت بود، نسبت بکاری که انجام داده بود ازنظرخودش حقوق کمی بهش میدادن که طبق اداره کاربود وبیمه هم داشت خلاصه بعداز پنج شیش سالی تصمیم گرفت از اون شرکت رفت بیرون و اومد یه زمینی که قبلا خریده بود فروخت و خلاصه یه مغازه درب وپنجره فروشی راه اندازی کردخلاصه بعد از چندسالی واقعا باتلاش وجابه جا کردن مغازه ها به رشد خوبی رسید که الان دارای سه نمایندگی درسه شهر استان خوزستان دارد که خداروشکر من واقعا خیلی خوشحالم و همیشه آرزوی موفقیت های بیشتری رابراش دارم.

    و دومین فرد موفق هم پسر عمویی که دارای سه دختر بودوشرایط بسیار بسیار بدی وسختی روتجربه کرد، اون هم بلاخره بعد از حداقل 20سال شایدم بیشتر یه معتادی بسیار بد ترک کرد البته با کمک پدرش بعداز تلاش های فراوان، که بازم اگه آدم خودش تصمیم نگیره ترک کنه تمام دنیا نمیتوته ترکش بدن، خلاصه از باباش پولی قرض میگیره وبا خرید 30تا کندو زنبوز عسل شروع به زنبورداری میکنه والان بعداز چند سال هم صاحب ماشین خوب ویه خانه خوب شده خلاصه یه زندگی متوسط روبه بالایی رو داره تجربه مینکه وخدابهش هم یه پسر بعداز مدت ها که آرزوش بود به فرزنداش اضافه کرده و من واقعا از این بابت بسیارخوشحالم وخدارو شکر میکنم که به این روز رسیده. خلاصه افردا زیادی سراغ دارم که اگه بخام بگم که واقعا زندگی هاشون عوض شده ولی دیگه خلاصه کردم.

    من درسی که از این افراد گرفتم ترس نداشتن و حرکت کردن هستش چنین افرادی خیلی توکل وایمان بیشتری به خدای خودش دارن و واقعا اینارو باید تحسین کرد.

    من خودم هم ازافردای بودم که واقعا من شرایطم بد بود روزی 200 تومان تازه اگه کاری گیرم میومد میرفتم کارگری خلاصه درامد خیلی کمی داشتم، خیلی هم اهل ریسک بودم سه یا چهار تا هم کار راه اندازی کردم ولی بعداز چند ماهی جمع می شد بخاطر باور های منفی که داشتم

    ولی واقعا از وقتی با سایت استاد عباس منش آشنا شدم باورم خیلی بهتر شدن که واقعا این زندگی که دارم رو مدیون استاد عباس منش هستم من با از استفاده از فایل های رایگان بینظیر استادکه استفاده کردم زندگیم خیلی بهتر شده من رفتم یه چند سالی لوله کشی کردم ویاد گرفتم، خداروشکر الان خودم لوله کشی میکنم و دارمدم حداقل 5 برابر کارگری شده

    خلاصه هروقت روی خودم کار مینکم اوضام خیلی روبه بهتر شدن هستش اما متاسفانه واقعا با اینکه می دونم خودم شرایطو دارم خلق می کنم زود فراموش میکنم و تمرکزم میره روی همین زندگی روزمره خلاصه همش رو به پایین وبالا هستم شاید یکی از دلیلش هم همین باشد دوست دارم خیلی زود به خواسته هام برسم یکم کار میکنم رو خودم دوباره بخودی خود یادم میره قانون چیه الان واقعا دوست دارم بتونم باتعهد ادامه بدم به یاری خدای بزرگ. ممنونم از استاد بزرگ که واقعا برای عوض کردن زندگی ما چه تلاشی هایی که نمیکنه واقعا ازتون سپاس گذارم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  3. -
    ژاله احمدی گفته:
    مدت عضویت: 1303 روز

    به نام خدا

    سلام به استاد عزیزم وخانم شایسته عزیزم

    چقدر فایل های شما به موقع وطبق نیازم روی سایت قرار میگیره

    این یعنی من بنده محبوب خداوندم و خدا همیشه حواسش به من هست تا آب تو دلم تکون نخوره

    چند وقتی هست که موضوع حسادت به شخصی درونمو به هم ریخته…

    من هم نسبت به موفقیت بعضی ها شاد و بعضی ها حسادت

    سمیرا:هرکاری بخواد انجام میشه هردرخواستی داشته باشه میگه رابطه عالی با خانواده همسر

    احساس حسادت:به خودم میگم همون شخص تو خانواده همسر به من نه میگه ولی برای اون بله

    سمیرا: اعتماد به نفس و عزت نفس بالایی داره

    و عامل اصلی پیشرفت هاش همینه با اینکه خصوصیات ظاهری و درآمدی خیلی خوبی نداره

    ولی کلام گیرایی داره که همه کاراش پیش میره

    من ازنظر ظاهری و درآمدی و خونه وماشین و همسروخانواده و تحصیلات خیلی بالاترم

    ولی عزت نفس و اعتماد به‌نفس همه چیه

    من نباید زندگی باطنی خودمو با ظاهر زندگی دیگران مقایسه کنم.

    من خودم توانایی مالی مستقل دارم وهرچیزی با کیفیت عالی میتونم بخرم پس نیازی ندارم از دیگری درخواست چیزهای بی کیفیت کنم.

    من باید خومو بیشتر دوست داشته باشم و همیشه

    همینطوری از موفقیت های خودم به خودم بگم

    تکرار کنم تا به توانایی های خودم پی ببرم.

    من هر درخواستی دارم خیلی راحت بیان کنم و اگر هم نه شنیدم ناراحت نشوم و راحت بگذرم.

    من اگر با یکسری افراد رابطه کمرنگی دارم و فاصله ای هست چون هم فرکانس من نیستند و من دارم ذهنمو از هر مطالب بیخودی باز میدارم.

    من نباید زندگی رو سخت بگیرم باید خیلی ریلکس باشم تا کارها روون و راحت پیش بره.

    من همیشه باید به خدای عزیزم توکل کنم وقتی اونو دارم یعنی همه چی و همه چی دارم.

    با خدا باش و پادشاهی کن

    بی خدا باش و هرچه خواهی کن

    سپاسگزارم از خدای عزیزم و استاد عزیزم بهترین راهنمایان زندگیم .

    همیشه سلامت و شاد باشی.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  4. -
    فاطمه گفته:
    مدت عضویت: 975 روز

    سلام وقتتون بخیر باشه این اولین کامنتی هست که دارم میزارم به عشق اینکه استاد این فایل ها با این موضوعیت فوق العاده رو ادامه بدهند.

    سوال این جلسه» موفقیت افراد نزدیک به خودتون را بنویسید ؟

    خب هیچ یک از افراد نزدیک به من به اون موفقیتی که در ذهن من هست ( موفقیت در کنکور) نرسیده اند و از دوستانم مثال میزنم البته این دوستانم هم باز به من زیاد نزدیک نبودند و چند سال پیش با اونها دوست بودم

    شیدا » که تونست پزشکی دانشگاه علوم پزشکی لرستان قبول بشه خب اولین کلمه ای که بعد شنیدن این خبر به ذهن من خطور کرد کلمه ی خوشبحالش بود اصلا نمیدونم چرا هر موقع موفقیت کسی رو میشنوم به طور ناخود اگاه اولین چیزی که تو ذهنم میگم اینه بعدش میگم ایول واقعا لیاقتشو داشتو و نتیجه ی زحماتشو دید و بلافاصله ذهنم میگه خب مگه تو لیاقتشو نداری ؟ ( بسته به حس و حالم در اون لحظه یا میگم چرا من هم میتونم منم واقعا لیاقتشو دارم من هم به اندازه ی اون قوی و با اراده ام اما این کلماتو حرفا فقط برای وقتایی که حالم خوبه و همین که شرایط یکم تغییر میکنه و عوض میشه دوباره همون حرفای منفی و نا امید کننده رو بخودم میزنم و میگم تو به اندازه کافی برای خودتو هدفت ارزش قائل نیستی تو ناتوانی و کلی محدویت داری و اون از همه چیش گذشته تا به این هدف برسه اما تو همیشه خوشی های لحظه ای و تفریحاتت و به هدفت ترجیح میدی و نمیتونی قدر ثانیه هاتو بدونی و کلی همه سرزنش های دیگه …یا حتی ذهنم شروع میکنه به دلیل اوردن که اون مدرسه تیزهوشان درس میخونده و تک فرزند بوده و حتما کلی همه کلاس رفته یا اینکه حافظ 20 جز قرانه و این باعث شده حافظه خوب و قوی داشته باشه و …

    برای هر کدام بنویسید چه ایده های الهام بخشی می تونه در من ایجاد کنه ؟

    خب با اینکه میگن پزشکی قبول شدن خیلی سخته و باید سهمیه داشت و ظرفیتش محدوده و شرکت کنندگانش خیلی زیادن یا اینکه خیلی ها توی کلانشهرها با بهترین دبیرها و بهترین امکانات درس میخونن یا اینکه صندلی میخرن و… اما باوجود همه ی اینا اون تونسته قبول بشه و این به من نشون میده که نه تنها من بلکه هر کس دیگه ای هم میتونه

    چه درس های میتونم بگیرم برای موفقیتی که کسب کردند؟

    من برای اینکه از موفقیتش درس یگیرم به ویژگی هاش رجوع میکنم 1: خیلی اعتماد به نفس بالایی داشت و یادمه اگه کار اشتباهی میکرد یا حرف نادرستی میزد با کمال شجاعت و ادب از طرف مقابل عذر خواهی میکرد و حرف یا کارشو توضیح میداد در حالیکه اگر من جای اون بودم کلی خودمو یا حتی طرف مقابلمو سزنش میکردم و ناراحت میشدم

    2: هر کاری رو که انجام میداد واقعا تمام تمرکز و حواسش رو میذاشت روش نه صرف اینکه فقط اون کار رو انجام بده

    3 : اینکه خیلی مهربون و بخشنده بود و همیشه به من و بقیه دوستاش کمک میکرد

    4: موضوع دیگه اینکه اونموقع ها این ویژگیشو نمیفهمیدمو حتی بنظرم خیلی مسخره میومد کارش این بود که واقعا از زیبایی ها لذت میبرد و هر چیز قشنگی که می دید ازش عکس میگرفت و ازش ذوق میکرد

    خب این ویژگی ها میتونی الگوی باشه برای من که من هم اینهارو توی خودم ایجاد کنم و ازشون درس بگیرم

    این از تمرین این جلسه امیدوارم که خوب نوشته باشم خیلی ممنونم از شما استاد عزیز که این مطالب و اگاهی ها رو رایگان و با عشق در اختیار ما میگذارید و من خودم با عشق و علاقه میبینمشون و خدارو شکر میکنم که هدایتم کرد و یادمه پارسال از خدا میخواستم که هدایتم کنه و همیشه این دعا رو میکردم .

    خدایا خیلی شکرت که تو پروردگار منی و من بنده ی تو ام

    با اروزی موفقیت و شادکامی برای شما استاد عزیزم و همه ی دوستان این سایت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  5. -
    مهدی خواجویی گفته:
    مدت عضویت: 3606 روز

    سلام خدمت استاد عزیزم و همه ی دوستان

    استاد سپاسگزارخداوند و شما هستم بابت این فایل و آگاهی هایی که خداوند از طریق شما به ما می رسونه

    دوستان خواهش می کنم مشارکت کنین چون استاد حجت رو بر ما تموم کردن و من خودم تعداد کامنت هایی که تو مدت عضویتم گذاشتم به سالی یه دونه کامنتم نمیرسه و نتایجام هم به همون اندازه هست. باید بفهمم که سود مشارکت به جیب خودم واریز میشه.

    جواب سوال اول:

    دو دسته برخورد دارم

    دسته اول کسانی هستند که رابطه ی خوبی با آنها دارم. معمولا ابتدا خوشحال می شوم و انرژی می گیرم البته همزمان این حس در من شکل گیره که من می تونستم از اون فرد موفق تر باشم، و دست به حرکت هایی میزنم اما ادامه دار نیست. و دلایل توقفم هم معمولا اینه که ابتدا باید خیلی مهارت پیدا کنم بعد حرکت کنم و کلی وقت می ذارم برای اطلاعات جمع کردن و هیچ استفاده ای از اطلاعات هم نمی کنم.

    دسته دوم افرادی هستند که رابطه ی خوبی با آنها ندارم. معمولا راه رسیدن این افراد به موفقیت رو نمی پسندم و حتی موفقیت اونا رو موفقیت نمیدونم و با دلایل مختلف این ناراحتی وحس حسادتم رو توجیه می کنم.

    دلایلی مثل:

    به خاطر جنسیتش بهش توجه بیشتری شده. پسر خوش قیافه و خوش تیپی بوده . خانواده ی پولداری داشته حمایتش کردن. سرمایه اولیه ی زیادی داشته. خلاف کرده. پارتی داشته.و و و ….همیشه یه دلیل پیدا میشه.

    وقتی ناراحتی من بیشتر هست که معمولا توسط خودم یا دیگران مقایسه انجام و ناتوانی من بیشتر دیده میشه.

    تمرین:مرحله اول-

    1- عنایت دوست عزیزم: به اسرالیا مهاجرت کرده اقامت گرفته یک خونه بزرگ ویلایی داره مدیر فنی یک هتل ازمجموعه هتل های فرانسوی در استرالیا هست و از لحاظ مالی موفق هست.

    مرحله دوم-خیلی خوشحال شدم، دست به اقدام برای مهاجرت زدم، اما از اونجایی که تکاملم رو طی نکردم و به جای خداوند روی دیگران حساب کردم و قرض کردم موفق نشدم و بدهی بالا اوردم و برگشتم.

    مرحله سوم-

    جواب سوال اول: از این زاویه میتونم نگاه کنم که یک فرد با جایگاه مشابه من تونسته مهاجرت موفقی داشته باشه و من با آگاهی هایی که بدست آوردم از آموزش های استاد خیلی بهتر می تونم به این دستاورد برسم.

    جواب سوال دوم: من در جریان مهاجرت این دوستم بودم و دیدم که برای هدفش پشتکار داشت و متمرکز بود و از تجربه ی اون می تونم استفاده کنم چون به گفته ی خودش هزینه و زمان زیادی برای پیدا کردن مسیر درست صرف کرده.

    2-خواهر زن یکی از آشناها: تو زمینه کپی و فروش نقاشی کلاسیک اونقدری موفق شد که از زیرزمین خونه پدری تو شهرستان مهاجرت کرده تهران و یکی دو سالی هست که یک جای مناسب خونه رهن کرده و درآمد مناسبی هم داره.

    مرحله دوم- ناراحت شدم. چون مسیرش رو درست نمیدونستم و دلایل زیادی برای موفق ندونستنش برای خودم و اطرافیانی که از لحاظ مالی ما رو مقایسه می کردن می آوردم.(که البته همه ی این دلایل از سر حسادت بوده).

    مرحله سوم-جواب سوال اول: از این زاویه می تونم نگاه کنم که اونقدر خواهان آثار نقاشی زیاد هست که یک نفر تونسته به همچین موفقیتهایی برسه.جواب سوال دوم:پشتکار و ادامه دادن و اطمینان داشتن به خود.

    3- مسعود قره باغی دوست عزیزم: تصویر سازی کتاب برای انتشاراتی های اروپایی انجام میده درآمد ارزی از این راه داره که مناسبه. همسرش از طریق تحصیل به کانادا مهاجرت کرده و خودش هم ان شاءالله به زودی میره. مرحله دوم: خیلی خوشحال شدم از موفقیت هاش. و خودم هم چند بار سعی کردم تمرکزم رو بگزارم روی تصویر سازی کتاب اما ادامه ندادم.

    مرحله سوم-جواب سوال اول: از این زاویه که از ایران هم میشه اونقدر تو زمینه هنری موفق باشی که از کشورهای دیگه جهان مشتاق همکاری با تو باشن. جواب سوال دوم: درسی که از مسعود گرفتم این بود که تمرکز باید روی یک چیز باشه و در اون متخصص شد. زمانی که چند سال پیش من به خاطر درآمد نقاشی دکوراتیو کار می کردم به مسعود پیشنهاد دادم اونم همین کارو انجام بده ولی اون با این که درآمد خاصی اون موقع نداشت گفت که می خواد فقط روی تصویر سازی کتاب متمرکز باشه و دوم اینکه اهل اطلاعات جمع کردن های بیخود نبود.

    در مجموع تمرکز، تعهد و پشتکار این افراد باعث موفقیتشون شده.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
    • -
      مهدی خواجویی گفته:
      مدت عضویت: 3606 روز

      این نکته رو برای خودم اینجا مینویسم تا متوجه باشم این فایل وانجام تمرینات آن نه تنها کمک میکنه که من خودم رو بهتر بشناسم و ذهنیت قدرتمند تری داشته باشم بلکه گنجینه ای از فراوانی افرادی رو می‌تونم ببینم که در این تمرینات دوستان به موفقیت های اونها اشاره کردن. تا این لحظه 60 صفحه و 632 دیدگاه که به طور میانگین 3 فرد موفق معرفی شدن. حدود 1896 موفقیت که شاید تو هیچ کدوم از فایل ها دوستان به اونها اشاره نمی‌کردن یا به صورت یکجا نوشته نشده. این فایل و کامنت‌ها گنجینه هستن. خدایا سپاسگزارم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  6. -
    مائده سازگار گفته:
    مدت عضویت: 997 روز

    به نام خدای مهربان

    من یکماه و ٣ روز هست که دوره ی عزت نفس رو تهیه کردم،وخییییلی متعهدانه دارم براش وقت میذارم و همه ی وجودم رو براش گذاشتم

    من همه ی زندگیه سابقم رو تعطیل کردم کاری که بخاطرش کلی کلاس ودوره رفتم و چندماه هرروز،روزی 6ساعت کارورزی رفتم روبه این خاطرکه دیدم کاااملا باباور فراوانی مغایرت داره گذاشتم کنار

    بخودم گفتم ، تاهنوز شروع نشده و هنوز حقوقی چیزی نگرفتم خودم اگاهانه واردش نشم که بعدابخوام بسختی خارج بشم

    بهتره قبل ازاینکه جهان برابارهزارم باچک ولگد چیزی رو بمن بفهمونه خودم برای یکبار بااگاهی وزودتر انجامش بدم

    وحقیقتا درامد هم ندارم و خیلی ازبی پولی ترسیده بودم

    اما به رزاقیت خداایمان دارم واجازه دادم تکاملم طی بشه

    والان ٣ماهه هرروز میام کتابخونه(چون خانوادم فک میکنن من سرکارم)قشنگ از٨صبح تا6 غروب کتابخونم وخب اوایل واسه درس خوندن وکنکور میومدم ولی الان چندروزه که خدا بهم الهام کرده که اونم بذارم کنار و متمرررکزانه به کار کردن رو باورهام بپردازم

    وواقعا منم همه جوره و باتعهددد دارم رو باورهام وعزت نفس کارمیکنم و خیلی جالبه که منم چندروزه اساس فکرام همین موضوعی هست که استادراجبش صحبت کردن

    ینی وقتی عنوان فایل روخوندم یه ایمانی تو دلم پررنگ شد که انگار خدا دوباره بم لبخند زد که حالا مطمئن تر باش که حواسم به ریزو جزییات پیشرفتت هست

    و هرچی جدی تر باشی بیشتر بهت پاسخ میدم

    خدایا شکرررت

    درجواب سوال:

    *اگر اون فرد کسی باشه که قبلا باهم مشکل داشتیم از ته دل خوشحال نمیشم ولی ناراحتم نمیشم میزنم به در بیخیالی ومیگم اون ادم خودش برام مهم نیست که دیگه حالا موفقیتش بخواد برام مهم باشه

    *ولی نسبت به فردی که همیشه باش اوکی بودم فقط خوشحال میشم(نه از ته دل اونقدا) و براش ارزوی موفقیت میکنم(سطحی)

    * باتوجه به سبک شخصیه زندگیم که دارم سعی میکنم به کمک دوره عزت نفس و کتاب رویاهایی که رویانیستند بسازم و بییییییییی نهایت خوشحالم که ازادم و مجردم وفرزندی ندارم ومیتونم الانکه تازه قوانین رو یادگرفتم زندگیمو به مدلی ک دوستدارم بسازم،اصصصصلا به فردی که (بدون دونستن قوانین)ازدواج میکنه به هیچ عنوان احساس حسادت نمیکنم برخلاف قبل،واتفاقا خیییلی خوشحالم وحس باحالی دارم که من دیگه مطططلقا تو قید و بنده ازدواج وداستاناش نیستم!

    * راجب مسائل مالی نسبت به کسیکه مثلا یکم پیشرفته میکنه خب مثلا اگرحقوقش زیادمیشه یاترفیع درجه پیدامیکنه که اصصصلا افسوس نمیخورم بلکه میگم خدا کنه هدایت بشه به سمت ثروت چون کارمندی وحقوق بگیری منطقه امنه خطرناکیه و مشخصا دامه

    اما نسبت به کسیکه در بیزینس شخصیه خودش درامدش زیاد میشه یکم حس عقب افتادگی دارم

    ولی بعدش سعی میکنم خودم رو جمع و جور کنم وبگم اگر اون تونسته منم میتونم ولی نمیرم ازش دلایل موفقیتش رو بپرسم(حداقل الان)

    ولی خب افسوسم نمیخورم

    چون الان میدونم و ایمان دارم که اگرهمینطوری ادامه بدم قطعا به موفقیت مالی وثروت خییییلی بیشتر میرسم

    واینکه واقعا اون فرد رو میذارم به عنوان شاهدعینی که ب موفقیت رسیده

    ووقتی متمرکزانه کارمیکنم رو خودم دگ اون فرد کلا یادم میره

    *یه حسی که چندروزیه اومده سراغم و اگاهانه حواسم بش هست ونمیذارم جون بگیره اینه که اگر بفهمم یا شک کنم ک کسی ازدوره های استاد استفاده میکنه و ممکنه :)))))) پیشرفت کنه عصبی واشفته میشم

    وااای:)))))))

    مگه میشه؟!

    ینی من به موفقیت احتمالی کسی هم رشک میورزم؟!!

    واینکه دوسندارم خط سیر موفقیت هامو بفهمه

    ینی چون مطمئنم که موفق و ثروتمند میشم درتمااام جنبه های زندگیم نمیخوام بقیه بفهمنن چجوری موفق شدم

    این دگ چه مدلشه:))))))

    ولی خیییلی سریع میفهمم که این حس بد مال ی باور محدودکنندست

    وکلا از بیخ باید عوض شه

    واسه همین میگم که

    اولاممکنه همه گوش کنن ولی ادامه ندن

    ثانیا خب گوش بدن پیشرفت کنن چه بهتررر

    چونکه کسی که بیاد وعرضه نشون بده و ادامه بده وواااااقعا تغییرکنه لاجرم مدارش بشدت بالارفته خب این عالیه من اونطوری بااونایی که باشون مشکل داشتم در بهترین حالت خودم و اون فردم

    واگرم درست واساسی تغییرنکنه هرررررگز باهم برخوردی نخواهیم داشت که اون بخوات حالا اصلا تغییرات وموفقیت های منو ببینه یا بفهمه

    تمرین:

    *من درنزدیکانم هیچکس رو ندارم که پیشرفت کرده باشه

    یاتوچیزی موفق شده باشه

    چون چندین ماهه که یه تنهایی زیبا برای خودم تدارک دیدم و فاصله گرفتم ازهمه

    وتقریباازهمه بیخبرم

    حتی به مامانم گفتم لطفا دگ بامن تماس نگیر وباویس باهم احوالپرسی میکنیم

    دگ شما متصورشیدچقد من فاصله گرفتم از غیرفرکانسی هام

    شغل و تحصیل و شوهر وبچه ها و رفیقام و اینا هم کلا یا ندارم یا اگاهانه تعطیل کردم

    ولی خب واقعا اطرافیان دور و نزدیکی که ازشون خبر دارم موفقیت خاصی که از نظر منم موفقیت باشه نداشتن

    ینی من کلی فکر کردم واقعا کسی تو نظرم نیومد

    اما مدتیه که بواسطه ی اگاهی های دوره های روانشناسی ثروت(رایگانها) درحال کنکاش در شغل های موفقم که اون موفقیت ها واون افراد اومدم تو ذهنم

    اگربخوام راجب اونا بنویسم که باید بگم وقتی میبینمشون پرررر از عشق وشور و انگیزه وهیجانم

    اصلا میبینمشون که ازشون یادبگیرم

    ببینم چجوری به اینجارسیدن

    الان یه هفتس که حدودا یساعت زودتر از کتابخونه میزنم بیرون و میرم نمونه های فراوانی رو تو شهر میبینم

    درحال حاضر مشهدهستم وواقعا وانصافا مشهد بییییی نهایت فروانی داره

    درواقع همه جا بی نهایت فروانی داره منتها بنظر من مشهد فراوانی های مشهوده بیشتری داره حتی بیشتر از تهران و کلانشهرهای دیگه. اصلا من از خرمشهر مهاجرت کردم اومدم مشهد واسه همین فراوانی هاش

    هتل های مجلل،نمایشگاهای اتومبیل ،مبل،لوازم منزل ،پاساژ ها ومرکزخریدهای خیلی خیلی بزرگ ومتنوع ماشینا وخونه های خیلی شیک وزیبا ووو

    نمود های فروانی بشدددت برجسته ومشخصه

    وخداروشکر دیدن این فراوانی ها نیاز به صرف هزینه ی خاصی نداره

    سیستم حمل ونقل شهری کاررو بسیار ساده کرده

    البته من برخلاف گذشته دگ از مترواستفاده نمیکنم واز اتوبوس استفاده میکنم که شهررو ببینم وبشددت هم بیشتر خوش میگذره

    چون دگ هدفم رسیدن به مقصد نیست که بخوام ازمترو استفاده کنم

    هدفم لذت بردن از مسیره واسه همینم از اتوبوس استفاده میکنم

    وواقعنم واسه همه جا حتی باغای اطراف مشهد هم اتوبوس هست اتوبوس های شیک وخوب وتمیز

    خدایا سپاسگزارم

    من قبلا اصللللا اینارو اینطوری نمیدیدم

    ومن هدایت شدم برای دیدن فراوانی ها به لذتبخش ترین حالت ممکن

    حالا واقعا نمیدونم باتوجه به شرایط فعلیه من این تمرین چجوری میتونه راجبم صدق کنه

    ولی وااقعا باش عشششق کردم

    بشدت مکمل دوره ی عزت نفسه

    البته من دگ تعریفم از موفقیت عوض شده والان موفقیت برای من زمانی موفقیته که درتمااااام جنبه ها باشه

    و داریم باقدررت میریم به سمتش

    سپاسگزارم استاد دوسداشتنی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  7. -
    سحر خسروی گفته:
    مدت عضویت: 1794 روز

    سلام به استاد و خانوم شایسته عزیزم

    من دو روز پیش وقتی رفتم مهمونی ،دیدم که میزبان پاسپورت گرفتن و اون لحظه یکم احساس ضعف کردم که چرا من با این که رو خودم کار میکنم ،نتایج اونا بهتر از من هست اگه قبلا بود منم به شوهرم میگفتم پس ما هم پاسپورت بگیریم ولی نگفتم و با خودم گفتم که گرفتن پاسپورت دلیل بر اینکه مسافرت عالی داشته باشم نیست خدا من رو به یه مسافرت عالی هدایت میکنه و اومدم سفر به دور امریکا رو نگاه کردید که تو هاوایی بودید و به دایموند هد رفته بودید و کلا احساس میکردم اونجام و هوای بهاری و نوروزی رو احساس میکردم و خیلی خوشحال شدم با دیدن او تضاد من به فکر مسافرت باشم

    وقتی به گذشته خودم نگاه میکنم تو دوران کنکور میخواستم پزشکی قبول شم چون خواهرام رشته های پیراپزشکی بودند و من هم این اطمینان رو داشتم که من هم میتونم

    من هیچوقت به خواهر و برادرهام هیچ حس حسودی نداشتم و بهشون افتخار میکردم و همیشه جوری نگاه میکردم که اگه اونا تونستن پس من هم میتونم بوده ،ولی با دادن ازمون های قلم چی و بزرگ کردن کنکور در ذهن خودم و اومدن نتایج هفتگی از ازمون ها کم کم به این باور رسیدم که کنکور خیلی سخته و من دارم با یه ملیون دانش اموز در داخل کشور رقابت میکنم این عدد ها خیلی تو ذهنم بزرگ بودن و من خودم رو ناتوان در برابر این همه رقیب .

    وقتی حجم کتاب های کمک درسی و تنوع سوالات نگاه میکردم به این باور رسیدم که کنکور خیلی سخته و دوران سختی برام بود و اون نتیجه هم نرسیدم ولی وقتی درس خوندن خواهر بزرگم رو به یاد میارم اون خیلی رو کتاباش تمرکز داشت و میخوند و درگیر ازمون و‌ کارهای خونه و اطرافیان نبود و همیشه دوست داشت سریع بخونه و تموم کنه

    یادمه وقتی تازه مغازه ام رو زدم وقتی افراد ثروتمند رو میدیدم همیشه میگفتم منم موفق میشم ولی بعد از یه سال با دیدن نتایجم به این باور رسیدم که هر چی زور بزنی نمیشه دوباره مثل کنکور شد

    ولی این بار چون رو خودم کار میکردم و رو دوره ها کار میکردم فهمیدم که ایراد از باورهامه فهمیدم این احساس عجز ناتوانی از کجا میاد فهمیدم با این باورهایی که دارم به هیچ جا نمیرسم و کارمو رها کردم و نشستم رو خودم کار کردن دوره ه کشف قوانین کمک زیادی بهم کرده و هر بار موفقیتی ببینم خدا رو شکر میکنم الگوی مناسبی بهم نشون داده

    من فقط لازمه رو خودم کار کنم تا جهان من روبه شرایط مناسب ،ایده های عالی و افراد مناسب هدایت کنه از تمام الگوهایی که دیدم همشون رو خودشون تمرکز داشتند و به هیچ چیزی کار نداشتند

    از خداوند میخوام هدایتم کنه که بیشتر رو باورهام کنم

    سپاسگزارم استاد

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  8. -
    کبری مشتاقی گفته:
    مدت عضویت: 1238 روز

    به نام خدای مهربانم خدایی که هر لحظه هدایتم می‌کند و من شکر گزارش هستم

    خدایا شکرت سپاسگزارتم

    سلام وصد سلام به استاد بی نظیر و دوست داشتنی و سلام به مریم قشنگم

    ممنونم از شما بابت فایل مهم و مفیدتون

    که فرق بین ذهنیت محدود کننده و ذهنیت قدرتمند کننده رو بشناسیم تا خودتو و باورها و افکارتو نشناسی نمیتونی قدمی برای رسیدن به خوشبختی و رسیدن به خواسته ها و هدفت برداری

    باید به خودشناسی برسی که الان کجا هستی در چه حدی هستی آیا رو به بالا هستی یا رو به پایین که شما با این فایلتون خیلی واضح مثل همیشه توضیح دادین برای ما

    وقتی خودتو بهتر بشناسی شخصیتت بهتر میشه منم وقتی خودمو با ماه پیش مقایسه میکنم میبینم وای از همه لحاظ چقدر رشد کردم و خیلی خوشحالم

    سوال اول : اگه یکی از افراد نزدیکمون به موفقیت برسه من چه احساسی دارم؟ خب معمولا همه افراد اول ظاهرا خوشحال و تبریک میگن ولی اصل باطنه هر آدمه

    من قبلا خواهر و برادر که موضوشون فرق میکنه اونا رو از اول خوشحال میشدم و الان هم هستم به همون وضع اما اقوام رو یکم حسادت میکردم ولی الان که روی شخصیتم کار میکنم به جای حسادت میگم اگه اون تونسته منم میتونم فقط باید باورهای مربوط به اون موضوع رو بسازم و این ذهنیت قدرتمند کننده ست و به ما کمک می‌کند و ما روبه خواسته مون میرسونه و ذهنیت محدود کننده ما رو دور میکنه از خواسته ها

    چون این کار به من و رشدم کمک میکنه تا حسادت کنم و احساسه لیاقت میکنم چون وقتی خوبیه یکی رو مد نظر قرار دهی از جنس همون جهان وارد زندگیت میکنه من هیچ موقع احساسه بی عرضگی نکردم در طول 30 سال زندگیم استاد عزیزم ممنونم از شما بابت زحماتی که برای ما میکشین و این فایلها رو رایگان در اختیار ما قرار میدهین که خیلی به ما کمک میکنه

    در پناه حق باشین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  9. -
    نجم الدین سلیمانی گفته:
    مدت عضویت: 1046 روز

    با سلام ودرود به استاد عزیزم وبانو مریم شایسته و همه اعضای سایت توحیدی عباسمنش

    من زمانیکه موفقیت دیگران را می بینم یک احساس بد پیدا میکنم

    احساس میکنم که من آدم ناتوان هستم من شکست خورده هستم من آدم ناکام و بی عرضه هستم

    و موفقیت اون فرد را هم بشکلی انکار میکنم یعنی موفقیت اون فرد را به عوامل بیرونی ربط میدهم و برای خودم منطقی میسازم که این عوامل بیرونی باعث موفقیت اون فرد شده وگرنه اون فرد به تنهایی لایق این موفقیت نیست

    وبه این شکل خودم را قانع میکنم ویک تجربه هم امروز داشتم که موفقیت یکی از دوستم رادیدم که از وضعیت جسمی خوبی برخوردار بود از وضعیت مالی خوبی بر خوردار بود من احساسم بد شد و احساس کردم حق من تلف شده من بی ارزش هستم ومثل اینحرف ها

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  10. -
    فاطمه رضایی گفته:
    مدت عضویت: 1168 روز

    سلاامممممم

    خدایا شکرتتت

    سوالی که جه احساسی پیدا میکنی موقع موفقیت دیگران

    خب مثال

    اجیم ک 10 سالشه تونست پولاشو جمع کنه و فعل خواستن و صرف کنه و به گوشی خفن و زیبای برسه

    واکنش من چه در دورانی ک میخواست و رویا پردازی می‌کرد فلان قاب و میگیرم فلان کارو میکنم فلان روز گوشیمو دارم

    اینجوری بودم اولش ک من تو اون سن نداشتم چطور میتونه اخه

    بعد گفتم بزار ببینیم چی میشه نتیجه این خواستن

    اول یه گوشی ک ب پولش نمی‌خورد خواست که بابا بقیه پولشو بده

    بعد فهمید باید با پول خودش بگیره و کمک بابا نه ک نصفشو بابا بده

    تکامل:بچه ی نازم فهمید باید تکاملشو طی کنه و با این حال بهترین گوشیو گرفت

    ابنحوزی بود ک دیوانمون کرده بود کی میخری کی میخری

    اون فعل خواستن و صرف کرد

    وفتی خرید واقعا براش خوشحال شدم

    و فهمیدم میشود

    خداوند درخواست درخواست کننده رو پاسخ میدهد

    تا فبل این مثال من هر موقع اجیم چیزی میخواست و بدست میاورد احساسم بد بود ن کاملا ولی تقریبا

    که چرا اون میخواد من چرا تو بچگی سعی کردم قانع باشم ‌و هیچ درخواستی نداشتم

    این تضاد و آگاهی های سایت و هدایت رب باعث شد منم درخواست داشته باشم

    و خدا بهم داد آنجه که خواستم رو به طرز معجزه اسا

    درسی که گرفتم

    اینه که بخواه از ته دلتم بخواه

    خدا میده

    تجسم کن

    براش ذوووقق کن

    راجع بهش حرف بزن اصلا

    و در فرکانس خواسته ات باش

    اونو ب خودت یادآور شو

    و عمیقا برای دیگران خوشحال باش و تحسین کن

    از وقتی زیبایی هایی که میبینم تمیزی ماشینای خوشگل و شاسی بلند

    و تحسین میکنم و ذوق میکنم وایمیسم اسمشو یادمیگیرم

    و برا بقبه هم میگم

    وافعا زیبایی های بیشتر و ماشین های خوشگل بیشتری رو میبینمم

    و در فرکانس زیبایی های بیشتر و معجزات خداوند قرار میگیرم خدایا همه از فضل و رحمت توست

    یادگرفتم رها کنم وابستگی هارو

    من کافی هستم

    زیبا هستم

    باهوشم

    مهربونم

    و ارزشمند

    خدایا شکرتتت که هدایتم کردی

    احساس میکنم این فایل های خفن رو برا من فرستاده خداوند

    ممنونمم استاد ک اینهمه اگاهیی و زیبایی رو در اختیارمون گذاشتین و فرصت دادین که ماهم بهره ببریم

    انشالله که متعهد بمونیم و ادامه بدیم

    چقدر کامنت نوشتن کمک کننده اس

    و باعث میشه ب وضوح برسم راجع ب خودم خواسته هام

    مثال دیگه هم ماشین دختر عموم خیلی زیاد خوشحال شدم براش

    و بار ها به خودم یادآوری کردم که اون خودش ساخت و تکاملشو طی کرد

    بسیار خوشحالمم براش

    پس منم میتونم

    منم میتونم داشته باشم

    پس می‌شود

    خدایا شکرتتت برای نشانه های فراوانی و نعمت و هدایت به راه راست و ورودی های مناسب عاشقتم من ب معجزات تو عادت دارم

    هر چی بیشتر مینویسم تشنه تر میشم ب نوشتن

    بیشتر نکات مثبت و حال خوب یاداور میشه خداوند بهم

    احساسم بهتر میشه

    قسم ب قلم و آنچه نوشته میشود خدایا شکرتتت سپاسگزارم

    روابطم تودیه درجه بهتر و فوق العاده ای از صلح با خود و راحتی رسیده

    حالم عالیه

    بهترین خانواده و بهترین رفقای دنیا رو دارم

    ادمای مهربون زیادی میبینم و صحبت میکنیم

    ادمای موفق الهام بخش من هستن

    فهمیدم من مسئول زندگی خودم هستم و اینو بسیار خداوند بهم یاداور میشه

    اینحوری راحت تر دل میکنم از بیهوده هدر دادن وقت

    اینجوری راحت تر خودمم

    و برای خودم تلاش می‌کنم

    اینجوری راحت تر و با شوق نماز میخونم

    اینحوری احساسم خیلی بهتره و سر شوق میام وقتی درس میخونم

    اینجوری خدا راهو برام باز میکنه و هدایتم میکنه به راه های اسون تر

    چقدر ارامش گرفتم با نوشتن مررسی ک یاداور شدین کامنت بزاریم

    اینم برا اینکه یادم بمونه درسمو مینویسم که ذوقتو برا خودت نگه دار همشو بروز نده و فکر نکن که اگه فقط یه یار تبریک بگی طرف فکر میکنه کافی نبوده.

    همه ی ذوق تو شاید فقط واسه خودت جذاب باشه البته منظورم هیجانه بیشتر

    سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای: