ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 1 - صفحه 135 (به ترتیب امتیاز)
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 1175MB25 دقیقه
- فایل صوتی ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 124MB25 دقیقه














به نام خداوند بخشنده ومهربان. سلام میکنم به شما استاد عزیزم و موفق وآگاه و همچنین خانم شایسته مهربان….. من وقتی امروز این فایل رو دیدم بی نهایت خوشحال شدم و خدارو شکر کردم،چون دارم برای هدفم تلاش میکنم ونیاز داشتم باورهایم رو تغییر بدم و چقدر زمان مناسبی،خدایا بی نهایت شکروهمچنین ازشما استاد عزیزم ممنونم که این آگاهی هایی که ازقلب شما می آید و مانند سوره نازل میشود را باما به اشتراک می گذارید…من مرضیه امروز در تاریخ 15بهمن ماه 1402 تعهد میدهم که تارسیدن به این هدفم،متعهدانه روی ذهنم، روی شخصیتم و خودم کار کنم،و ازشما استاد عزیزم ممنونم که این فضا رو فراهم کردید…جملاتی ازاین فایل که یادداشت کردم وبرایم چشمک می زدند ودوست دارم بنویسم،چون من با نوشتن خیلی خوب یادمی گیرم واحساسم،قلبم،روحم و ذهنم وتمرکز م درگیر می شود طوری که از اطراف غافل می شوم.موضوع این فایل:ذهنیت قدرتمندکننده دربرابر ذهنیت محدودکننده….تمام اتفاق های زندگی ما به خاطر باورهای ما اتفاق می یوفته،به خاطر نگرش ما وذهنیت ما.من توانایی تغییر نگرشم را دارم وبه اندازه ای که بتوانم ازسمت باورهای محدودکننده به سمت باورهای قدرتمندکننده حرکت کنم،جهان نتایج بهتری رو به من نشون میده.چون جهان چیزی نیست به جز بازتاب افکار وباورهای من…مهم نیست که من الان درچه شرایطی هستم،مهم نیست چه گذشته ای داشتم،مهم نیست چقدر شرایط مالی پایین بوده،مهم نیست توی چه خانواده وچه کشوری بزرگ شدم،یاسطح سوادم چقدره،یا جنسیتم چی هست.به محض اینکه اراده کنیم،به محض اینکه برایم افکار وباورهامون رو تغییر بدیم،شرایط به اندازه ای که باورها وافکارمون رو تغییر میدیم،شرایط هم تغییر می کنه،شرایط واقعی زندگی هم دربحث مالی،کاری،تحصیلی،روابط،سلامتی،درهمه زمینه ها تغییر می کنه….من چندسال پشت کنکور بوده ام،وبعد گفتم بابا نمیشه،ولش کن،احساس سرخوردگی داشتم وهرکس رو می شنیدم توی این زمینه موفق شده،ناراحت می شدم،آخه من که خیلییییی تلاش کردم پس چرا نشد،البته بگم الان می فهمم تلاشم صرفا فیزیکی بوده ومیخاستم بیرون رو تغییر بدم،ومنصرف شدم….چند ماهی میشود با این مطالب وسایت آشنا شدم،و تصمیم گرفتم درس خواندن رو شروع کنم،و جالب اینکه کم کم مساعل حل شدند،وقتی این مسئله رو با خانواده ام مطرح کردم مخالفت کردند،حق داشتند،آخه وقتی من خودم رو باور نداشتم،چطوری اونها باور کنند وقتی چندسال هم امتحان کردم ونشد…دل رو زدم به دریا وبرایم هیچی مهم نبود از موقعی که فهمیدم خودم باید مسئولیت زندگیم رو به عهده بگیرم،بنابراین نزدیک به سه ماه کار کردم،تا تونستم بخشی از هزینه کلاس درسهام و جزوه ها رو پرداخت کنم وشرایط رو ایجادکنم وامروز 25 روز متوالی هست که شروع کردم به درس خوندن…وامروز خیلی خوشحالم برای شروع دوباره…اما ترسها همچنان هستند،باورهای محدودکننده همچنان هستند.واگر میخام به هدف برسم باوردارم فقط درس خواندن کافی نیست،وکار کردن روی باورهایم رو جزئی از اجرا کردن برنامه درسی ام میدانم.اما بریم برای انجام تمرین برای بهبود کیفیت زندگی خودم.در مورد خوشحالی ویا عدم خوشحالی برای موفقیت افراد ،من یه جورایی تناقض دارم،اگر این فرد از اعضای خانواده ام باشه،خیلی خوشحال میشم و توی دفتر شکر گذاری خدا رو بابتش شکر میکنم اما درمورد دیگران فرق می کنه. لیست موفقیت افراد:وقتی شهلا داروسازی قبول شد،نمی تونم بگم خیلی ناراحت شدم،اما یه لحظه شایدم هم ناراحت شدم،غصه خوردم،الان که فکر میکنم،وای خدای من باورهای محدودکننده مثل تارعنکبوت در ذهنم تنیده بودند،می گفتم اون پولداره وبرای هر درسی استاد خصوصی میآید خونشون،اون از دبیرستان روی خودش سرمایه گذاری کرده ولی من چی….اون خانواده اش حمایتش می کردند ولی درموردمن اینجوری نیست،اون باباش استاد دانشگاه هست،خیلی بهش کمک میکنه،چون یک بار خودش بهم گفته بود اگر بابای من نبود من ترک تحصیل می کردم،اون فرزند اول خانواده وهیچ مسئله خانوادگی شدیدی نداشت. حالا من میخام ذهنم و نوع نگرشم رو تغییر بدم وبه سمت ذهنیت قدرتمندکننده حرکت کنم:مطمئنم اون باور داشت،اون احساس لیاقت می کرد.به خصوص که پسر عمو ودختر عموهاش دکتر بودند ودیده بود که می شود،اما من هیچ کسی رو ازنزدیکان ندیده بودم وخودم اولین نفری بودم که میخاستم بهش برسم…درس اولی که گرفتم این بود که اون بهم گفت من فقط پنج ماه آخر خوندم وقبول شدم.پس من هم پنج ماه دیگر وقت دارم،پس می شود…درس دوم احساس لیاقت وعزت نفس،درخود می دید که برسه درصورتی که برای من برعکس بود.پس من هم باید حس لیاقت رو در خودم ایجاد کنم. نفر بعدی،علیرضا هست که وقتی پدرش اون رو بدون کنکور به روسیه فرستاد ودرحال خوندن پزشکی عمومی هست،بدون اینکه بخاد تلاش کنه،به خودم می گفت ببین دختر همه چیز پوله،،،تو که الان پولش رو نداری باید خیلی زجربکشی،،،اما راستش این موفقیت دو نفر رو که می نویسم این احساس های خیلی بد مربوط به قبل از آشنایی هست اما الان بهبود پیدا کردم مثلا در مورد علیرضا الان تحسینش می کنم که در سن کمتر ازمن درخارج از کشور بدون حضور خانواده اونجا هست ویه جورایی باورمحدود من برای زندگی درخارج ازکشور رو شکوند و الان به خودم میگم ببین،اون خارج ازکشور چقدر خوشحاله پس منم می تونم،قبلن ها به درس خوندن نهایتا درمرکز استان فکر می کردم اما درونم می فت توباید بری تهران،،اما من مقاومت داشتم،،الان می فهمم وابستگی هایی که به خانوادم داشتم،نمی تونستم تصویر واضح و مشخص داشته باشم،خب وقتی خودم نمی دونستم چی می خام،چه انتظاری از خدا داشتم،من چندسال گذشته همه چیز برایم مبهم بودتا الان هم شاید همین گونه هست شاید که نه مطمئنم اما درمورد کنکور ورشته ودانشگاه می تونم بگم به وضوح رسیدم،اما فکری که این چند روز به ذهنم آمده که قبلا نبود،اینکه حالا که میشه،چرا به رتبه دو رقمی فکر نمی کنی،اما فهمیدم،خیلی ملموس حس کردم تکامل یعنی چی ،چون وقتی من 25 روز مداوم درس خوندم،کمی به خودم اعتماد کردم که می شود.مثلا پریشب وقتی شنیدم یکی از آشناها در استخدامی قبول شده،نمی تونم بگم زیاد خوشحال شدم،اما این فکر از ذهنم خطور کرد،اگرشده برای من هم می شود.دوستم وقتی امسال مامایی قبول شدم واقعا براش خوشحال شدم،چون ازنزدیک دیده بودمش،به خودم گفتم دیده شد،دیدی نتیجه داد.و نفر بعدی که شاید اسمش به گوش خیلی هامون آشنا باشه،رستگار رحمانی هست که رتبه 1 شد فقط با 5 ما خوندن، وقتی اسمش رو می شنونم،ذهنم میخاد شونه خالی کنه،میگه حتما اون پایه قوی از قبل داشت.حتما سال 88 کنکور آسونتربود…اما من در جواب بهش میگم اون موقع درسهای قدیم سنگین تربوند،اون موقع عمومی ها رو باید می خوندی،الان نیازی به خوندن عمومی نیست..از موقعی که شروع کردم به کارکردن روی خودم متوجه تغییر های خیلی کوچیک میشم روی خودم وخیلی خوشحالم که این فایل های شماکمکم میکنه به ادامه این تغییرات .مثلا باور محدود کننده ای که داشتم این بود که باید روزی 12،13 ساعت درس خوندم اما الان با کسی مشاوره دارم که خودش دانشجوی تهران هست و میگه نهایتا 9 ساعت واین یعنی یکم باورهای سیمان گونه ذهنم کمترشده…راستش چون من مدتی است فقط مدتی است تمرکز م روی کنکور هست،الگوی موفق در در مورد روابط ومالی فکر نکردم ودر قدم های بعدی هستن به امیدخدا.اما متوجه ام که وقتی روی عزت نفس وباورهای توحیدی که دوبال موفقیت هستند کارمی کنیم،بقیه زمینه ها هم بهبود پیدا می کنند..راستش من الان که می نویسم،نمی دونم چقدر صحبت هایی که اینجا نوشتم به تمرین ها ربط داشت اما کلی باور محدود کننده درمورد دانشگاه وپزشکی داشتم واین باورها ذهنم رو خفه کرده بودن ازاین باورهای محدود کننده که می تونم اشاره کنم،اینکه اگه من برم دانشگاه، پزشکی خیلی درس داره ومن درکنارش نمی تونم به علاقه های دیگه ام فکر کنم ودرامد مالی داشته باشم،واینکه افرادی رو دیده بودم که همیشه ازکاربیمارستان ناله می کردند،اما وقتی متوجه این تضاد ها شدم،خداوند یه الگویی رو به من معرفی کرد که هم خوشحال است،هم پزشک عمومی هست،،،هم از زمینه های دیگه کسب درآمد میکنه…هم به کشورهای دیگه سفر میکنه وکلی وقت آزاد داره که بقیه کارها رو انجام بده…خدایاشکرت، خدایاشکرت هرچقدر که سزاوارشی
سلام و درود و خداقوت
استاد خداقوت و خانم شایسته و همه دست اندرکاران سپاس فراوان
نوشته خانم آیدا عالی بود
من سه بار نشستم پای لب تاب نت برداری کردم رفتم به کارهای دیگه رسیدم دوباره اومدم ولی دوباره هم تموم نشد چقدر کامل و جامع بود از نظر من که از اول شروع فایل دیدگاهی که ارسال کردم بودم فقط ابهام بود تازه از فایل دوم بهوش اومدم ولی برای شروع تمرین ها نیاز دارم همجنان خودمو گرم کنم هنوز فایل رو گوش میدم و نوشته های دوستان رو میخونم واقعا دیدگاه خوبی بود و کلی به من کمک کرد و میکنه چون هنوز موفق نشدم تمومش بکنم
تشکر ویزه از شما خانم ایدا
ارزی موفقیت و سلامتی و شادی و ثروت و سعادتی بی پایان برای شما و خانواده بزرگم دارم.
سلام به استاد عزیز و همراهان گرامی
من قبل از آشنایی با استاد و گوش دادن به فایلهای ایشون اگر موفقیت اطرافیانم رو میدیدم بشدت احساس ناراحتی میکردم و پیش خودم میگفتم ببین عجب دنیایی شده این یارو اصلا لیاقت نداره ولی ببین چه موفقیتی بدست آورده در حالی که من بیشتر تلاش میکنم و زحمت میکشم ولی عقب تر از اونم
اما حالا خداروشکر به لطف آگاهی هایی که از استاد گرفتم خیلی دیدگاهم و احساسم فرق کرده ، خوشحال میشم از موفقیت هرکس چه آشنا ، دوست و چه غریبه
و خداروشکر میکنم که جهان سرشار از خیر و برکت وثروت هست و اون انسان هم لایق این نعمت هست و به اون تبریک میگم ( در ذهنم ) و باز خدا روشکر میکنم که من هم در این مدار قرار گرفتم و میتونم به اون نعمت دست پیدا کنم.
خداروشکر که با استاد عباس منش آشنا شدم و رفتار ، افکار و گفتارم بسیار نسبت به قبل تغییر کرده و به لطف خدای مهربان آرامش وصف ناپذیری بدست آوردم و دارم تکاملم را طی میکنم ( در تمام ابعاد زندگیم)
ممنونم استاد عزیز که هر بار آگاهی جدیدی به من هدیه میدهید.
شاد و سربلند و رستگار باشید
به نام خداوند بخشنده ی مهربان
استاد شما چه قدر خوب به بچه ها میگید و واقعیت و توضیح دادید خدا خیرت بده
همه ما این ها رو تجربه کردیم به لطف خدا و آموزهای شما کمی بهتر شدیم
من که خودم زبانی شکر میکنم تحسین میکنم دعا میکنم ولی می دونم از ته دل نیست
بیشتر وقتی فامیل نزدیک می بینم که وضع مالی خوبی دارن حالم خراب میشه چرا من ندارم
به خودم میگم من چه گناهی کردم همسر من مثل همسر اونها سر کار نمیره تا من هم توی ناز نعمت باشم
بارها خود خوری کردم به همسرم تنه زدم مقایسه کردم و اون هم مقاومت کرده که اونها ارث بهشون رسیده همسرم گفت
تا الان کار کردم ما همش خوردیم اونها خرج نکردن که من هم قبول نکردم چون اونها کار دایمی داشتن و ماهانه پول گیرشون اومده
یا طلاهای اونها رو میبینم حالم بد میشه نه از حسادت بلکه از دست همسرم نوش جونشون اونها غیرت دارن تلاش کردن
خونه دارن وتمام وسایل منزلشون نو هست
هنوز بعد از بیست و پنج سال بیشتر با دست لباس می شورم …. ماشین لباسشویی ندارم و….
یا هنوز مستاجری اذیتم میکنه
با آموزهای استاد فهمیدم آقا من خودم خالق زندگیم هستم و جرات ندارم شرک دارم که همسرم با کار کردن من مخالفه
همسر اونها مثل همسر من مغرور نیست همه کار میکنن همسرمن با
کار دولتی مخالفه
امیدوارم که با پیشرفت نزدیکان خوشحال بشم از ته دل و آرزوی خوب بکنم تا جهان به من هم کمک کنه
حسادت رو کنار بگذارم تحسینشون کنم دعا کنم تا من هم به آرزوهام برسم
همه ی سعی ام میکنم تا به جهان نشون بدم که من لایق بهترین ها هستم
خداوند با تمام عظمتش عاشق منه و دوست داره من ثروتمند بشم
در پناه خداوند باشید
من واقعا خوشحال میشم از اینکه دوستانم به موفقیت های زیادی میرسین
مثال همین چند روز پیش که داشتن توی مدارس ما نمرات دانش آموزان رو اعلام میکردن با اینکه نمرات من آنچنان خوب نشده بود و یکی ناراحت شده بودم
ولی وقتی شنیدم که دوستم و هم محله این چه نمراتی گرفته واقعا خوشحال شدم برای بهش موفقیتشو تبریک گفتم و خلاصه خیلی خوشحال شدم و تازه نمرات خودم فراموش کردم
به نام خدای مهربان
سلام به استاد عزیز دوست داشتنی
استاد بی نظیرم چقدر این جلسه عالی بود چقدر من نقاط محدود کننده چقدر افکارهای بد داشتم
من از موفقیت بیشتر نزدیکاهام و حتی دوستام ناراحت میشدم اوایل خیلی زیاد ناراحت میشدم اما الان نارحتیم کمتر البته قبلاً به خیلی موضوع حساس بودم ولی الان کمترحساس شدم مثلاً وقتی با شنیدن ازدواج کسی فرقی نمیکرد آشنا یا غریبه خیلی ناراحت میشدم به خودم بارها بارها میگفتم چرا باید برن خواستگاری اون چرا نمیام خواستگاری من اصلا مقصر خانواده ام اگه از خودمون خونه داشتیم و…. یعنی تا دلت بخواد دلیل نیاوردم که مقصر زمین آسمون خانواده ام که من رو ازدواج نمیکنم خداروشکر الان میرن خواستگاری دوستام یا دخترای فامیل
اصلا برام مهم نیست و از شنیدنش کلی خوشحال میشم
استاد ولی درمور موضوع های دیگه که ناراحت میشم من از پیشرفت دخترا یا پسرهای فامیل زیاد خوشحال نمیشم مثلاً دخترخاله ام که زبانش عالی و مدرک گرفته و مدرس زبانه و خودش آماده میکنه برای مسافرت خارج از کشور مخصوص کشور آمریکا وقتی میشنوم پیشرفتش ب خودم گفت خدایا چرا من باید آنقدر تو زبان ضعیف باشم اون موفق اون شوهرش پول داره پول کلاسش رو میده من پول کلاس ندارم بخاطر همین تو زبان ضعیفم
یکی از دوستام به اسم زهرا باهم شروع کردیم به تغییر تحول در سایت شما اون هر روز پیشرفت میکرد ،من هروقت زنگ میزدم دقیقا مثلاً شما برخورد میکرد اما من ی روز شعبون ی روز رمضون بود حرص می خوردم حرص که چرا اون تغییر میکنه اما من آنقدربی عرضه ام تغییر نمیکنم
یا در مورد پرداخت حقوق آتیش میگیرم وقتی میدونم همکارام حقوقشون زیادتر با اینکه من بیشتر کار میکنم بیشتر ارباب رجوع دارم تا دور روز که حقوق گرفتیم اعصابم خورده که خدایا چرا من ، این حق من نیست ، اون کار نمیکنه آنقدر میگیره من …. در مورد چهره ام استاد من قبلاً وحشتناک بد بودم میگفتم اگه مردی به دختری توجه میکنه بخاطر چهرهاش من اگه چهره زیبا داشتم زندگیم موقعیتم خیلی بهتر بود که نسبت به دختری به اسم سمیه این حس رو بیشتر داشتم طوری بود ازش بدم نیومد حتی تحمل نکردم توی آخرین مرحله باهاش دعوا کردم که نبینمش همش میگفتم خوب عمل کرد ،اریش میکنه هزار دلیل نیاوردم یا اون محکوم میکردم یا خودم سرزنش خداروشکر توی این مرحله خیلی خوب شدم استاد اگه یکی از دوستام وسیله ای بخرن خوشحال میشم اما میگم خدایا چرا من ندارم از این مورد هم من دارم
بعداً چند روز خودم خودم دلداری میدم توی این زمینه که بعداز دلداری داند عمه چی عادی میشه
ولی واقعا میخوام چند موردی که مشکل دارم حل کنم تلاشم میکنم
سپاس بیکران از استاد بی نظیرم که با حوصله مطلب های میخونه یا میخنده به حرفهای ما یا میگه چقدر این نیاز به تلاش داره بنده خدا پله اول یا دهم
سلام به استاد عزیز
به مریم خانم وهمه دوستان سایت
اینکه خداراشکر جایی هست که میشه اومد باهدف کار کردن روی خود آدم برام خیلی مهمه
تنهاجایی که میبینم این که روی خودمون کارکنم وجود داره همینجاست و من واقعا خیلی خوشحالم استادی هست متفاوت از تمام استادها
متفاوت از تمام بحث ها
متفاوت تر از تمام الگوها
متفاوت تر از تمام ارزش ها
اینجا برای من ارزش خود شناسی هست
واقعا چیزی که ذهن منو مشغول کرده اینکه
خودشناسی:قبل از جواب دادن به سوالات بگم
چقدر مهمه که من خودمو چقدر بشناسم و بتونم شناسایی کنم حسم رو که از باورهای درونیم نشات
گرفته
چقدر طول کشید تا باور کنم حس من در مقابل
اتفاقات خیلی مهمه .چرامهمه چون اون حس .نشون میده باورهای منو .
احساس نشاندهنده باورهای خودساخته وجود منه .
ینی اگه اتفاقات .شرایط و ..طبق میل درونی من .ینی طبق باورهای نهادینه من باشه من حسم خوبه اگه نه حسم بده
اینکه این باورها چقدر درستن یا اشتباه باید
نگاه کنم به نتایج توی زندگیم .
لزوما باورهای درست نیستن حتی اگ من حسم خوب بشه
ینی چی؟ینی ممکنه من با دیدن موفقیت یکی
حس بهم دست بده که ناراحت نشم چون برمیگرده به باورم که مم خودمو در ذهنم قانع کردم
که اون طرف آدم خاصه ومن دیگ باشنیدن موفقیت کسی اصلا ناراحت نشم
و اصلا نتونم مچ خودمو بگیرم .چون خودمو نمیشناسم .باورهای ذهنم نمیدونم
اگ باشنیدن موفقیت کسی ناراحت شم بازم.نتونم ببینم منشا ناراحتی چیه
ولی مطمعن از کمبود در ذهن تو نه اون شخص
سوالات شما باعث شد من برای اولین بار به
وجود خودم پی ببرم و توجه کنم به حس بدم
یه روزی از همین هفته دیدم کسی که از نزدیکان منه و من خیلی دوستش دارم از نظر مالی بهتراز من واسون تر از من کار میکنه .باوجود اینکه دوسش دارم ونزدیک منه ولی یه حس زود گذر
اما حس حسادتی که هست
من حتی نمیپذیرم که آدم حسودی هستم .چه برسه به نزدیکان خودم!
اما مچ خودمو گرفتم دیدم وقتی مشتری زنگ میزنه و مبلغ معامله شنیدم حس حسادت .
حس سرخوردگی .حس ناتوانی و یک تسلیم بودن .که همینه برای اون میشه برای من نمیشه
حسی که اون آدم خاصه وتلاش کرده پس حقشه
سراغم اومد وحسم بد شد .
حس بد من ناشی از باور عدم لیاقت من
عدم توانایی من عدم وجود پول وفراوانی و..
بود اما من اولین بار تونستم مچ خودمو بگیرم
چیزی که تاالان نشدنی بود
هرروز میگذره زندگی میکنیم بدون اینکه بدونیم
در وجود ما چی میگذره !!!!!!
وبعد نرسیدن به هدف ها وارزوهامون بیرون .خودمون جست وجو میکنیم
آنقدر درگیر این مسله هستیم که از خود شناسی دور شدیم
هرروز تقصیر گردن کسی می اندازیم
مادر.پدر.دولت .اقتصاد.جنسیت.قدوهیکل.
و…….
اما ما غافل از اینکه بابا همه چی در درون من
درون من داره ایجاد میشه
پس متعهد شدم خیلی بیشتر به درونم مراجعه کنم .حواسم جمع باشه ودقت کنم به احساسات درونم .که ببینم این حس از چی میاد .
میدونم آنقدر در باره پول باورهای محدودکننده دارم که الان شرایط زندگیم داره باورهای اثبات میکنه
ایمان آوردم به بحث قانون زندگی .با سوال شما .تونستم باور ها و حس درک کنم
اینکه من مچ خودمو گرفتم .من حسادت کردم .
انگاری باید همه چی در درون خودن تغیر کنه
چیزی که میدونستم اما سوال شما باعث شد .بفهمم
بفهمم که هرلحظه من چه حسی دارم .حس من
تعریف کننده یا تقویت کننده
بخاطر همین که خدامیگه همچی زندگیتون دست خودتونه
به خاطر همین که تا زمانی که باور های تعریف کننده داشته باشم و همشون عوامل بیرون ننه
من در حال شرک گفتن هستم و این عامل بدبختی منه
قبل از اینک بتونم به تک تک سوالات وتمرین های شمارا جواب بدم اینکه من باید خودشناسی .برسم
خیلی از ماها اصلا قبول نمیکنیم خصوصیات بد داریم مثل حسادت مثل کینه مثل نفرت مثل خشم .فک میکنیم ما عالی هستیم .وتا زمانی که اقرار نکنیم نمیتونیم کاری برای بهبود بدیم .و تا قبل اقرار فهمیدن اینکه بابا همه چی خودمن به همه چی شک میکنیم به همه چی شرک میاریم غیر خودمون .
پس این سوالات شما تحولی در من رخ داده .که باعث شد بفهمم
1همه چی در درون من رخ میده
2همه چی دردرون منو باور هام کارها انجام میده
و هر تصمیمی براساس همین باورهامه
3باورهای من که اغلب منفی و تعریف کننده
به خاطر اینکه من به قدرت خودم وقدرت حامی خودم ینی خدا پی نبردم
4اگه پی ببرم همه چی خودمم دیگ دست از شرک
بر میدارم و توحیدی میشم
5یاد گرفتم که بابا باخودت بیشتر دوست باش
ریز شو تو خودت ببین که تو هم حسادت داری .چیزی که من میگفتم ندارم .درسته خیلی زیاد نیست ولی انکار میکردم ندارم !!!.پس اول باید بپذیرم دارم وقتی پذیرفتم که دارم بعد میتونم .به راه حلش بپردازم
چون تا قبل اصلا این خصوصیات مالک نمیدونستم و چیزی که از خودم ندونم چجوری پس حلش کنم ؟؟
خلاصه که بگم واقعا دمت گرم بااین سوالی که کل ذهن منو به چالش کشید .
باید وقتی کاری میکنم .حرفی میزنم .یا تصمیم میگیرم از روی کدوم باور منه
باور ضعیف کننده ترس .کمبود.نبودقدرت خدا به عنوان تنها حمایتت کننده تو .یا نه از روی باورهای
قوی ذهنته .هر چند اگه باورهای منفی داشته باسم همون اول سد ذهن من و نمیزاره اقدام کنم
ما نمیخواهیم با مشکل مون روبرو شیم
میخوایم فقط آمپولی مشکل خودمون حل کنیم
یا به قول شما اشغال زیر مبل جمع کنیم که کسی نبینیم
اگه از نظر سلامتی بگم .اگه جوش داریم مثلا
هزارتاترفند حاضریم اجرا کنیم .کرم بزنیم
دکتر پوست بریم .شوینده مون عوض کنیم
کلی هزینه کنیم وحلزون تراپی و…
انجام بدیم اما کار اساسی ینی وزن کم کردن و تغذیه سازگار بابدن نخوریم وبعد تعجب میکنیم .چرا من نتیجه نگرفتم یل حسادت کنیم که اون خانم فلان خیلی خاصه فقط اونه که میتونه پوستش خوب باشه برای ما نمیشه
اصلا کل کن بابا اون خیلی پول داره .یا شانس دیگ و باکلی دلیل دیگ آنقدر ذهنمو منطقی میکنم که جیکش در نیاد
در مورد فکرکردن این سوال چیزی بهش برخوردم
که خودم باورم نمیشه
باشنیدن موفقیت یکی از نزدیکانم بعد حسادت و حس بد هرچند خیلی کمتر شده ولی به طرزعجیبی زود قانع شدم 0000به خاطر باوری که توی ذهنمه .
اونم اینکه اون آدم خاصه.خدا براتون خواسته
اون میتونه.برای اون میشه .0واحساس ناتوانی و تسلیم عجیب کردم که ذهنمو جوری قانع کردم
جوری تربیت کردم که خیلی زود قانع شد که برا اون میشه پس طبیعی برای من نمیشه
من ودیگ باید چیکار کنم ؟؟
منی که باباورهام فقط تلاش فیزیکی میکنم تمام زندگیمو تواین 2سال از نظر فیزیکی کون فیکون کردم دیگ چیکارکنم و قانع شدم.
از نظر محل زندگی .از نظر نوع شغل.از نظر یادگیری شغل جدید .از تلاش خیلی فراوان
از صبح زود بلندشدن وشب دیرخوابیدن
از هزینه کردن و…..
ولی نشد غافل ازاینکه بابا ذهنت همونجور مهر مونده
و این فقط باعث شد من آخرش با توان بدی بدم که فقط بفهمم کار فیزیکی صرفا کاری برای تو پیش نمیبره اگه باورهای منفی باشه
(حتما داستانشو میام مینویسم )
در مورد پیشرفت خودم آنقدر مصمم نبودم که روی خودم کار کنم و(متعهد) و به هرچیزی پناه آوردم و دیدم نتیجه حاصل نمیشه
پس من یاد گرفتم از این سوال
که نسترن راهی ندازی برای رسیدن به سعادت وآرامش وخوشبختی جز کار کردن متعهدانه روی خودت با جمع کردن اشغال ها و با ظاهردرست کردن هیچی درست نمیشه .باید باورهای درونیم که خودت ساختی عوض کنی
تو یه آدم پاک بودی به مرور خودت انتخاب کردی
باورهای ضعیف اونم بخاطر قبول نکردن قدرت خدا
ونشناختن خودت
پس الان که فهمیدی میتونی تغیر بدی شروع کن .استاد هست مثل یک راهنما .پله به پله باهات میاد چی بهتر از این میخوای؟؟
وقتی تنها کار جهان اثبات باورهای به خودته
دیگه چه بهونه ای هست
وقتی آنقدرجهان و خداوند بهت عزت داده
اعتبار داده آزادی داده میگه من اون چیزی
که خودت انتخاب کردی بهت نشون میدم.
بعد تو نمیخوای از این موقعیت که تهایت عدل خدا استفاده کنی و باورهای خوب بسازی
دیگه جهان بقیشو میدونه چیکار کنه
میدونه که تمام باورهاتو بدون کم وکاستی بهت ثابت میکنه
ای خدا مرسی که اینجام .مرسی که داری سخاوتمندانه بهم آموزش میدی
مرسی که استاد هست
مرسی که مریم هست .مرسی که نسترن هست.
مرسی که دوستان هستن
مرسی که الان تواین شرایط سختم آگاهی هست .دستام برای نوشتن.چشم هام برای خوندن .ذهنم
آزادانه در دستان منه .
مرسی که خواستی خودتو با من تجربه کنی
مرسی که منو خالق تک تک لحظه هام کردی
و درنهایت بگم استاد ما به تک تک حرفات نیاز داریم تاالان جایی پیدا نکردم که بشه باهاش رشد کرد .توی مسیر خیلی بهت نیاز دارم .
تمام هرروز وهرلحظه هنذفری توگوشمه با صدای تو
صدای خدا
باور کن استاد کمکی که تو به من کردی تاالان سابقه نداشته
برامون فایل پر کن
و ما عاشقانه منتظر شما هستیم
وتمام حرف هاموگذاشتم حضوری بگم .
بسم الله الرحمن الرحیم…
سلام به استاد عزیزم که سخاوتمندانه تجربیاتش و آگاهی هاشو در اختیار ما میگذاره و عاشق پیشرفت ماست. سلام به مریم بانوی دوست داشتنی و سلام به دوستان گلم…
این فایل بینظیره…. چندین بار گوش دادم و میخوام از خودم بگم.
استاد شما بینظیرترین هستین. خیلی زودتر از همه به این آگاهی ها میرسید.
برای این فایل کلی توی دفترم نوشتم. نمیدونم اینجا هم میتونم بنویسم یا نه… توکل به الله…
واکنش احساسی در مقابل موفقیت دیگران….
کلا کلمه موفقیت یکی از اون پاشنه آشیل های منه.
هرچه دیگران از اقوام دورتر باشن یا اینکه غریبه باشن پذیرش موفقیتشون و یا تحسینشون برام کار راحتتری هست. اما اگر نزدیکانم به موفقیت برسند اولش واقعا حسادت میکنم. بعدش میترسم. ترس از قضاوت شدن توسط دیگران. که اون تونست و من نتونستم. حرف مردم… این حرف مردم پاشنه آشیله واقعا…
میگم اون تونست و من نتونستم. حتما راه اون درست بود و راه من غلط… حتی بعضی وقتا نجواها بهم میگن بابا ول کن این راه رو … اینا فانتزی های زندگی هستن. واقعیت چیز دیگه ایه… در صورتی که میدونم واقعیت رو باور هرکدوم از ما بوجود میاره.
دیدن موفقیت دیگران ،،،، فکر میکنم که دیگه فرصت برای موفقیت من کم شد.
یا اینکه به احتمال قوی اون آدم که به اون موفقیت رسید به زودی شکست میخوره و هر چی بدست آورده از دست میده. بیزینسش رو پولش رو شغلش رو رابطه ش رو، مغازه ش رو بالاخره از دست میده. پس این راه من نیست چون تهِ این راه شکسته.
یا حتی من احساس خوبی هم ندارم بعضی اوقات خودم که به یه موفقیتی هم میرسم. ترس از موفقیت خودم هم این طرف قضیه هست…. انکار موفقیت دیگران از یک طرف و کتمان موفقیت خودم از طرف دیگه….
چند وقتی بود اینو تهِ لایه های ضمیر ناخودآگاهم پیداش کرده بودم. ولی واقعا نمیدونستم چطوری باید جاشو با باور قدرتمند کننده عوض کنم.
نداشتن احساس سپاسگزاری عمیق… انگار از بچگی به ما یاد داده بودن که کسی نباید از داشته هات خبردار بشه… ممکنه این غرور بشه و فخر فروشی.. و باعث ناراحتی بقیه بشی. غرور هم باعث میشه اون موفقیت رو از دست بدی.
یا اگر از داشته هات خبردار بشن اونو میتونن ازت بگیرن… قدرت دادن به عوامل بیرونی که بقیه میتونن تو رو بدبخت کنن. یا ممکنه بقیه ازت توقع داشته باشن اینجوری مزاحم زندگیت و آرامشت میشن… فکر میکنیم اگر احساس قربانی شدن بکنیم کسی دیگه کاری به کارمون نداره. اینطوریه که نه میتونیم داشته های بقیه رو ببینیم نه داشته های خودمونو..چون فکر میکنیم به این دلایل بزودی از دست میره.
نمیدونم تا کجا دارم درست مینویسم که حتی تشخیص این لایه های پنهان زیرین ناخودآگاهم کلمه موفقیت رو چه از دیگران و چه از خودم این همه مقاومت براش داره و این همه خطر براش اعلام میکنه.
مقاومت داشتن درباره سپاسگزار بودن داشته های دیگران و خودمان…
فکر میکنم اگر بابت یه چیزی خوشحال باشیم این کار الهی نیست.چون خدا دوست نداره ما به چیزای مادی وابسته بشیم. بخاطر همین اون داشته ها رو از ما میگیره تا وابسته بهشون نباشیم. دقیقا این تفکر برعکس آیه قرآنه که میگه سپاسگزار باشید تا شما را بیفزایم. اینا اون چیزایی بوده که وارد ذهن ما شده.
یکی دیگه این که اگر من موفقیت دیگران رو تحسین کنم و به نکات خوبش توجه کنم اون فرد به طور نامحسوس وارد زندگیم میشه و من باید به خوبی های اون آدم باج بدم. در واقع به ما گفته شده تعریف از موفقیت دیگران باعث میشه اون فرد مزاحمت بشه و براش بخواهی کارهایی رو انجام بدی. باج دادن به خوبیهای اون فرد. حالا اگر هم ازش متنفر باشی و از شکست های اون آدم بگی بازهم اون فرد شکست خورده رو به زندگیت دعوت میکنی و باید به بدیهاش باج بدی. اصلا این ذهن یه جوری کار میکنه. یه جوری برنامه ریزی شده که کلا نمیتونه موفقیت خودش و دیگران رو ببینه . چون دیدن این موفقیتها باعث از دست دادن ها و سختی هایی میشه…
دیدن موفقیت دیگران که بعدش منتظر شکستِ بعد از اون موفقیت، برای اون فرد هستیم. چون بعد از هر موفقیتی ممکنه بازم شکست بخوره.
دلیل اینکه نمیتونستم تمرین ستاره قطبی رو بخوبی انجام بدم همین ترس از نشان دادن داشته ها بود.
منطقی کردن باورهای قدرتمند کننده برای از بین بردن باورهای محدود کننده و دیدن الگوها برای تائیدشان کاریه که باید توش استمرار باشه تا اینهمه خرابی ها و بیماری های ذهنی درمان بشن.
انکار موفقیت دیگران به هر دلیلی و کتمان موفقیت خودمان به هر دلیلی ،،،، کفران نعمت هست. خداوند کافران را دوست ندارد. به همین خاطر چیز خوبی هم بدست نمیارن و به موفقیتی هم نمیرسن. از وقتی با آموزه های شما استاد جانم آشنا شدم کلی تونستم این بیماریها رو رفع کنم. و هنوز بسیاری دیگر هستن که در راه رفعشون هستم. به یاری الله مهربانم…
الان که کمی بهتر شدم وقتی به موفقیت دیگران نگاه میکنم سریع به خودم یادآوری میکنم که انکارش نکنم و تحسینش کنم. اوایل خنثی بودم در مقابلشون… کم کم به لطف آموزه های استاد تونستم یه کوچولو تحسین کنم. باز هم ذهن در نهایت اون موفقیت رو میخواد به عوامل بیرونی ربط بده.
اما الان وقتی به موفقیت های نزدیکانم نگاه میکنم میبینم همشون چندتا مخرج مشترک دارن، یکی از اونها خوش گذرانی اون افرا بوده. مثلاً من با یکیشون که توی یه برهه ای از زندگیم همسفرشون بودم. با هم رفتیم مسافرت. اون خانم با بچه کوچولو بدون همسرش و من با دوتا بچه هام که از بچه اون بزرگتر بودن و با همسرم توی این مسافرت بودیم. اون خانم از اولین لحظه مسافرت در حال خوش گذرانی و تفریح و خرید و خوردن و شادی کردن بود . حتی مقدار پولی که همراهش بود خیلی ناچیز بود. و من چندین برابر اون پول و امکانات رو داشتم. اما اون خانم کلی خرید کرد. حتی به همسرش هم زنگ زد و دوباره پول گرفت. و کلی هم پول از اینو اون قرض گرفت و از اول صبح پاساژگردی و رستوران گردی میکرد تا آخر شب. من فقط یه دونه بلوز گرفتم. همین و بس. با وجود پول زیاد .. با وجود لازم داشتن وسیله و لباس هیچ خرجی نکردم و حتی تفریح هم نکردم. همش ذهنم روی مسئله ای بود که داشتم. الان که چهار سال از اون زمان میگذره و تقریبا من از این خانم فقط دورادور خبر دارم. این خانم به درجه ای از موفقیت مالی رسیده که حتی من توی خوابم هم نمیدیدم یکی از اقوام ما به این درجه برسه .
چند تای دیگه هم سراغ دارم که همشون علی بی غم هستن و حرص هیچ چیز و هیچ کس رو نخوردن. و با اینکه هوش کافی هم نداشتن به موفقیت های مالی خوب رسیدن. چون خودشون رو اولویت قرار دادن. حرف بقیه براشون مهم نبوده. خوش گذرون بودن. بی خیال و رها…
توی دفترم چیزهای بیشتری نوشتم که بعضی هاشون خصوصی ترن…
فقط میتونم بگم منی که کم پیش میومد کامنت بذارم. امروز این پاشنه آشیل منو وادار به نوشتن کرد.
البته اینو هم بگم که توی تمرین ستاره قطبی امروزم هم میخواستم بنویسم دلم میخواد توی سایت کامنت بخونم اشتباهی نوشتم دلم میخواد توی سایت کامنت بگذارم و منم پاکش نکردم. گفتم بذار باشه ببینم چی میشه.
اینم از هدایت خداوند بود که این فایل اینقدر منو سر ذوق آورد که مجبورم کامنت بنویسم. برای رفع این ترمز ذهنی که بی نهایت دلم میخواد رفعش کنم.
به امید الله مهربان و به لطف آموزه های استاد عزیزم….
امیدوارم که برای شما هم مفید باشه دوستان عزیزم…..
خدا نگهدار تک تک شما عزیزان..
یا حق
سلام استاد عزیزم
وقتی این فایل رو دیدم و توضیحات رو خوندم گفتم خدایا چه سورپرایزی …این دوره خیلی ارزشمنده و مثل محصولات خریدنی استاد سوال و تمرین و … داره (چون از دوره های شما مثلا دوازده قدم رو خریده ام ) . خدایا این یک هدیه و یک نشونه است و با ذوق و شوق تمام قسمت اول رو گوش دادم که آخر فایل شما گفتید چون این فایل رایگانه ممکنه قدرش رو ندونید ولی استاد من اینجا اعلام میکنم قدر هدیه شما و محبت شما و کلام خدا که بر زبان شما جاری میشه رو میدونیم و ممنونیم . امیدوارم خدا به اندازه قلب بزرگ و مهربونتون به شما از هر نعمتی عطا فرماید .
استاد با گوش دادن و انجام تمرین این فایل در قلبم گشایش اتفاق افتاد و متوجه ترمزهایی شدم مثل اینکه در برخی موارد احساس می کردم خدا برای من نخواسته اما وقتی نوشتم از موفقیت نزدیکانم چه درسی بگیرم دیدم ناخودآگاه برای اکثرشون نوشتم من باید از پشتکار یا تمرکزشان درس بگیرم و ترمز خودم رو پیدا کردم. تو اون زمینه هایی که من موفق نشدم پشتکار نداشتم اما هر جا تمرکز کردم و پشتکار داشتم نتایج عالی نصیبم شد و خدا خیلی کمکم کرد . استاد ممنون که نگرش ما رو به زندگی تغییر میدید دوستتون داریم
به نام الله یکتا
«روز 3»
من سارا اردوان متعهد میشم به انجام تمرینات ذهنیت قدرتمند کننده تا عادت بشه در جریان زندگیم و هر بار بهتر و بهتر انجامش میدم.
لیست افراد، موفقیت هاشون+احساس من+«زاویه نگاه مثبت،الهام بخش،خودباوری،ایده»+درس هایی که باعث موفقیت شون شده
1.مژگان:
ازدواج موفق با فرد ثروتمند و فرشته مهربونش،بسیار خوشحالم و آرزوی خوشبختی فراوان،دختر بسیار مهربان و در تایم مناسب جور شد خودبه خود خودش گف جوور شد،راحت بگیرم و تمرکزم روی خودم باشم همه چی در تایم خودش به راحتی در جریان
2.هدی و آقای حسینی
ارتباط زیبا، ساده و صمیمی بی توجه به زمان،
آرزوی خوشبختی،شادی و عشق بیشتر
هدی: دختری که خووب مدیریت میکنه، چند سال بوده و نسبت به هم شناخت و علاقه پیدا کردن، دختر ساده بی ریا و سرش توو کار خودشِ
3.رضوانه: مکالمه به کره،ژاپن و عربی و انگلیسی
تحسین کردم
من آروم آروم در مکالمه انگلیسی و عربی هر بار بهتر و بهتر میشم
دختر بی ریا و خاکی که ازش خواستم و نرم افزارهای خوب رومعرفی کرد حتی شماره شو داد برای ارتباط مون
من منحصر به فردم و یگانه ام در این جهان
من استعداد وتوانایی منحصر به فرد خودمو دارم
من بی قید و شرط ارزشمندممم، وجودم ارزشمنده، بی قید وشرط