این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://www.tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2024/02/abasmanesh.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2024-02-02 01:26:012025-10-20 10:27:22ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 1
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
به نام خدا وند مهربان که هدایت میکنه به سمت خوبی ها
سلام خدمت استاد و دوستان همراه
امروز صبح که روی نشانه زدم این فایل برای من اومد
وخیلی کنجکاو شدم به تیتر موضوع ذهن قدرتمند در برابر ذهن محدود کننده
واقعا نیاز داشتم این فایل گوش کنم چون چند روز با خودم درگیر هستم و دارم مقایسه میکنم خودم در موضوعات مختلف
من قبلاً به خاطر ظاهر که داشتم خانواده که توش بزرگ شده بودم همش خودم با دیگران با هم سن خودم مقایسه میکردم از نظر تحصیلات خانواده شغل درآمد و وقتی مقایسه میکردم خیلی حالم بده میشد و احساس بدی در من شکل میگرفت که سمانه ببین بقیه چقدر موفق هستند چقدر پدر مادر حامی دارند چقدر کنارش هستند چقدر حمایت میکنند تو چی تو کی داری وقتی یک کار خوب انجام بدی تشویق کنه و بهت انگیزه بده برو جلو آفرین ادامه بده
تو اقوام پدری وقتی کسی موفقیت داشت اصلا خوشحال نمیشدم و همش میگفتم مامانش هواش داشت باباش از لحاظ مالی کنارش بوده وگر نه به خودش بود عرضه نداشت
تو خانواده مادری من همش خودم با دختر خاله که اسال تفاوت سنی داشتم مقایسه میکردم
و میدم اصلا درس نمیخونه همش تو خونه میخوره میخوابه ولی همه چیز براش خیلی راحت روان پیش میره
واین باعث میشد ناراحت بشم حسادت کنم. قضاوت کنم چرا خدا برای اون میخواد برای من نمیخواد من که اینقدر تلاش میکنم سعی میکنم بهترین خودم باشم
حتی وقتی ازدواج کرد خیلی حرص خوردم چرا همچین شوهر خوبی داره
حتی زمانی که رفت سر کار از ما مخفی کرد که چشمش نکنیم تا چند وقت حالم بده بود اون چی داره که من ندارم
در مورد خانواده خودم خیلی خوشحال میشدم به موفقیت میرسیدند و دوست داشتم بیشتر تلاش کنم تا منم مثل اونا اوکی بشم
در مورد دوست اشنا همش میگفتم به من چه در موفقیتشون بران مهم بود نه مشکلاتشون خنثی بودم و از اینکه مامان بابا همش از دیگران زندگی اونا صحبت میکردند که مثلاً فلانی رفته خارج فلانی از یک مغازه اجاره ای خونه خریده من میگفتم از زندگی دیگران برای من تعریف نکنید به من چه هر کی هر کاری کرده به من ربطی ندارد
الان که این نوشتم دیدم چقدر ذهن محدود بوده که از موفقیت دیگران ناراحت میشدم
شاید به خاطر اینکه که دوران نوجوانی خیلی مقایسه میشدم با دیگران و همین مقایسه ها باعث شد دیگه نخوام از زندگی مشکلات و موفقیت های دیگران چیزی بشنوم
اما الان خیلی خوشحالم که تونستم راحت و آزاد بدون قضاوت شدن نظرم بگم
الان خیلی بهتر شدم از زمانی که تصمیم گرفتم حال دلم بهتر کنم با استفاده از فایلهای رایگان استاد مخصوصا توحید عملی که هر روز گوش میکنم آرامشم بهتر شده خیلی دیر عصبانی میشم نسبت به گذشته دیگه آدمها را قضاوت نمیکنم خیلی دارم روی این موضوع کار میکنم سعی میکنم نکات مثبت افراد بنویسم و شکرگزاری میکنم و اگه کسی بهم بگه فلان کار کردم لبخند میزنم و بهش تبریک میگم در صورتی قبلاً اینطوری نبودم
خدا شکرت که استاد داریم که داره بهمون راه درست نشان میده خدایا شکرت خدایا شکرت خدایا شکرت
خدایا ازینکه به این فایل هدایت شدم و میدونم که آگاهی های بینظیر این فایل برای من بی نظیر خواهند بود و قطعا جواب سوالاتی از من اینجاست. خداوندا ازینکه به تو تیکه کردم فقط از تو خواستم خیلی خیلییی خوشحالم خیلی نتیجه عالی گرفتم . خدایا ازینکه هدایتم میکنی و من هدایت های رو تو و دریافت میکنم واقعا سپاسگزارم.
من اول اومدم که جواب سوال رو بنویسم و بعد ادامه فایل رو گوش بدم از همین الان میدونم که این فایل بینظره چون احساسم بهش خیلی خوبه.
سوال قسمت اول:
پاسخ من:
در مورد این سوال باید اینجوری جواب بدم که اطراف من یکسری آدما هستن که من ازشون خوشم نمیاد باهاشون حال نمیکنم و طبیعتا از هیچ چیز این آدما خوشم نمیاد پس طبیعتا از موفقیتشون خوشحال نمیشم شایدم حسادت کنم اما در مورد این آدما دلیلم اینه که خوشم نمیاد ازشون که توی زندگی من خیلی کمن اما هستن.
اما آدمایی هستن از من بالاترن مثلا موقعیت شغلی بهتری دارن، درآمد بالاتری دارن، مدرک تحصیلی عالی دارن،… و کسایی هم هستن که توی این موارد از من پایین ترن.
جالبه که الان داشتم بهش فکر میکردم متوجه شدم من نسب به موفقیت افرادی که از من بالاترن، یااز نظر فیزیکی از من دوره و یا اینکه موفقیتشون توی زمینه ای که منم هستم نیست مثلا همکار من نیستن کارش متفاوت از منه هیچ حسادتی نمیکنم و خوشحالم میشم و بهشون تبریک میگم و تحسینشون میکنم.
اما درمورد کسایی که پایینتر از منن یا توی یک موقعیت های مشابهیی هستیم حسادت میکنم. مثلا 5 سال پیش شرایط دوستم از هر لحاظی افتضاح تر از من بود تا زمانی که شرایطش از من بهتر نبود هر پیشرفتی هم که میکرد واقعا براش خوشحال میشدم اما به محض اینکه دیدم اون الان شرایطش اینه و منی که خیلی ازش جلوتر بودم احساس بدی بهم دست میده احساس ناتوانی میکنم خودمو سرزنش میکنم که چه غلطی میکردی که اون الان اونجاست و تو الان اینجایی.
مثلا اگر همکارم پیشرفت شغلی کنه احساس عقب افتادگی میکنم، احساس خنگ بودن ناتوان بودن میکنم و هی ناامید تر میشم.
در هر زمینه ای که پیشرفت کنن من سریع خودمو مقایسه میکنم و اینقدر افکار منفی میاد سراغم که هی بیشتر پایین و پایین تر میرم.
تمرین این قسمت:
1.زهرا خونه و ماشینشو عوض کرد.
الف)خیلی ناراحت شدم که خونشو زود فروخت زود خونه جدیدشونو تجهیز کردن همزمان ماشین مدل بالا خرید اونم نه یکی دوتاو من همه اینارو با خودم مقایسه کردم و هی یا خودم میگم این تا پارسال خرج یومیه شو بزور در میوورد چیشده الان به این زودی چه اتفاقی افتاده؟! چرا اون نتونست اما من نمیتونم؟ منی که باهوش تر و تحصیل کرده ترم شغلم بهتره درآمدم بیشتره چیشده که اون آلان بالاتره؟چراشرایط اون اوکیه مال من نیست واقعا اینقدر عصبی شدم ازین احساس حسادت و بدم که آنفالوش کردم رابطه مو قطع کردم باهاش که نبینم موفقیتاشو.
1–خب اگر اون تونسته خونه شو راحت بفروشه توی اون محله منم میتونم خونمو که توی بهترین محله های شهره به راحتی و با قیمت بالاتر بفروشم. من تا حالا فکر میکردم مثلا نمیشه همزمان دوتا ماشین خوب داشت یکیش باید مدل بالا باشه و یکیش معمولی برای توی شهر الان فهمیدم میشه یکیش مدل بالا باشه و اون یکی هم جزماشین های تقریبا عالی باشه و میشه همزمان جفتشو باهم داشته باشیم. اگه تونسته پس منم میتونم اگر برای اون شده پس برای منم میشه حتی بهترشم میشه.
ا_بسیار پرتلاش و پیگیر هستش اصلا کاری که باید انجام بده رو به تعویق نمیندازه انگار که وقتی خدا هدایتش میکنه سریع انجامش میده
2.امین با شیش ماه کار کردن به درآمد منی که 4 ساله دارم کار میکنم رسید.
ب)عصبی شدم ناراحت شدم که عدالت کجاست اون با هفت هشت ماه برسه به در آمدی که من بعد سه سال رسیدم من خیلی باهوشترم توانا ترم من تحصیل کرده ام چرا باید حقوقمون یکی باشه.
2–اینجا فهمیدم که تکامل به معنای این نیست مدت زیادی بگذره به معنای اینه که کی آماده هستی برای پله بعدی وفهمیدم تکامل میتونه توی زمان کمتری صورت بگیره حتما نباید مدت زیادی بگذره و من میتونم به درآمد های بالاتر فکر کنم اگر برای اون اتفاق افتاد برای منم میوفتهاگر اون تونسته پس منم میتونم تکاملمو سریع تر طی کنم با تمرین بیشتر.
اا_خیلییی عاشق کارشه و از کارش لذت میبره حدود10 ساعت در روز کار میکنه و اخر شب با خستگی که میاد خونه میگه دلم میخواد زود صبح شه برم سر کار و کارش عشقشه انگار نه انگار که داره کار میکنه، بسیار مسئولیت پذیر و قابل اعتماده یعنی واقعا با شرافت کار میکنه و جایی که براش کار میکنه رو انگار برای خودش میدونه اینقدر که پر تلاشه و مسئولیت پذیره اگر یک کیک بخوره توی دفتری مینویسه که از حقوقش کم کنن.
صاحبکارش خیلس ازش راضیه.
3. راضیه درآمد و قدرت خریدش فوق العاده زیاد شده.
ج)ازینکه میدیدم اون راحت هرچی دلش میخواد میخره و من باید با هزارتا یک چیزو بخرم فوق العاده حرص میخوردم و ناراحت شدم چرا من نمیتونم؟! چرا خدا به اون میده به من نمیده، معلوم داره چیکار میکنه که درآمدش اینقدر رفته بالا، ناراحتم که چرادرآمدم اینقدر نیست که راحت برم خرید عصبیم که بهم فخر میفروشه خشمگین میشم که میگه خونه تون جا نداره آدم نفسش میگیره و خیلی ناراحت میشم واقعا.
3–انجا فهمیدم ماهانه درآمد سیصد میلیون هم وجود داره میشه که یک ادم ماهانه درآمدش 300 میلیون تومن باشه پس اگر برای اون شده این یعنی برای منم میشه اگر باور هامو درست کنم و الان که دارم اینو تصور میکنم که روزی منم اینقدر یا به بیشتر ازین درآمد برسم چقدر خرید رفتنم لذت بخش میشه واسم عشق میکنم با پول هام بهترین خرید بهترین سفر ها بهترسن تفریحارو میکنم و از پولم لذت میبرم اگر اونا تونستن و خداوند هدایتشون کرده اون خدا خدای منم هست و منم هدایت میکنه.
ااا_ خیلی کارشو دوست داره روابط اجتماعی خیلی خوبی داره پر تلاش و با انگیزه اس باور های مناسبی در مورد پول بدست آوردن داره.
با عرض سلام وادب واحترام خدمت استاد عزیز ومریم جان شایسته وسایر دوستان هم مسیر.
با وجودی که هنوز نمی دونم چرا به این دست فایل ها هدایت شدم اما چون هیچ چیزی در جهان اتفاقی نیست.متعهد می شوم که تمرینات رو انجام بدم .
قبل از گوش دادن به ادامه ی فایل استپ کردم واومدم که بنویسم .همون خدایی که هدایتم کرد به این مسیر خودش هم میگه که چی بنویسم.
در مورد جواب سوال بهتره که بگم اگر کسی از فامیل یا آشنایان به موفقیتی برسه اگر خیلی نزدیک باشه وعزیز خیلی خوشحال میشم.ذوق می کنم.بهش تبریک میگم .تحسینش می کنم .ولی اگر یه کم دور تر باشه بی توجه از کنارش رد میشم .
اگر کسی باشه که مقاومت ذهنی باهاش داشته باشم شاید حتی خوش حال هم نشم .
البته که حسود نیستم ولی فکر می کنم با آدم هایی که حال نکنم خیلی علاقه ای به دونستن موفقیت هاشون ندارم .
نه فقط تو کسب وکار .کلی .
مثلا اگر از یه شخصی خوشم نیاد ورفتاری ازش دیده باشم که خوشایند نباشه خیلی به موفقیت هاش؟نه تنها غبطه نمی خورم حتی با خودم میگم این روز گار خوششه فعلا .
مثلا تو حوزه ی روابط .مثلا خیلی عشقولانه رفتار می کنند میگم حالا فکر کرده همیشه همین طوریه .بزار خرش از پل بگذره .بعد می فهمه .
وای خدای من .چه باور هایی داشتم ونمی دونستم .
چه در فایل گفته خواهد شد که هنوز نگفته پرده از چه اسراری داره بر می داره .
بعضی وقت ها انتقاد های دیگران رو که قطعا باعث رشد میشن رو نمی پذیرم وجبهه می گیرم که تو اشتباه می کنی .با اینکه درسته .
ولی چون با سیستم فکری من در یک راستا نیست نمی پذیرم .
خدای من.!
بعضی وقتا متوجه میشم آدم ها دارن ازم سوءاستفاده می کنند ولی خودم رو به خنگی می زنم .وبه قول معروف مثل کبک سرم رو می کنم زیر برف .
مخصوصا نسبت به خانوادم این مقاومت رو دارم.
حتی اگر متوجه بشم هندونه زیر بغلم میزارن ولی نمیخوام به بقیه بفروشمشون.
در مورد موفقیت هایی که از افراد مورد علاقه ببینم.هم تحسین می کنم وهم می پرسم که چطوری انجامش دادید تا یاد بگیرم.
ولی با کسانی که علاقه ای ندارم سعی نمی کنم یاد بگیرم وبا خودم میگم خودم بلدم .
البته که اینا مورد هایی هستن که ایراد حساب میشن .
تا همین جا بیشتر خود افشایی وخود زنی نمی کنم ومیرم ببینم ادامه ی فایل چی برام داره .
خدایا سپاسگزارم که هدایتم کردی به این فایل فوقالعاده،
خدارا شکر می کنم از موقع که تو مدار درست قرار گرفتم، خیلی توی این زمینه بهتر شدم،
خیلی از باور های محدود کننده ام تبدیل به باورهای قدرتمند کننده شده،
خدایا هزاران بار شکرت!
قبلا خیلی حسادت می کردم وقتی می دیدم یکی از من موفق تره، فرقی نمی کرد که غریبه باشه یا فامیل،
مخصوصا اگر موفقیت دختر هم سن و سالم رو میدیدم،
خیلی وقتا این حسادت باعث میشد من بیشتر تلاش کنم و حرکت کنم،
البته که این تلاش با عجله و استرس همراه بود، چون تلاشم از روی مقایسه کردن بود،
خدارا صدهزار مرتبه شکرت توی یکی از جلسات دوره ای فوقالعاده 12 قدم استاد عزیز توضیح دادند که هر کسی توی هر جایگاهی که هست جای درستشه از لحاظ فرکانس های خودش،
از اون موقع به بعد به مرور زمان سعی کردم که با بقیه حسادت نداشته باشم و همچنان حس ترحم و دلسوزی هم نداشته باشم، که نتیجه ای احساسی اش
ایجاد حس بد در من میشد،
از موقع که دوره ای فوقالعاده ای احساس لیاقت رو شروع کردم، به مراتب ذهنیتم عوض شد درین مورد،
میتونم بگم خیلییی این حس حسادت در من کم شده، خدارا صد هزار مرتبه شکرت!
خیلی جا داره که بیشتر کار کنم تو جنبه های مختلف از شخصیتم، مخصوصا در قسمت احساس لیاقت، که خود همین حسادت و حس ترحم هم از کمبود احساس لیاقت میاد،
خدارا شکر می کنم که توانستم بیشتر از دوسال در مسیر درست بمونم، و از این آگاهی های فوقالعاده این سایت استفاده کنم،
به امید خدا تا آخر عمرم درین مسیر خواهم موند، و زندگی بهشت گونه ام را خواهم ساخت،
اگر از خانواده خودم باشه عین موشک پرواز میکنم تا آسمونها میپرم رو کولش سجده شکر میکنم از ته قلبم
پس بستگی داره ک اون شخص کی باشه من دوستش داشته باشم خیلی خیلی خیلی سبیار بسیار بسیار خوشحال میشم
ولی بعضیا رو نه مثلا تو فامیلمون چون از فامیل پدریم خوشم نمیاد اصلا موفق نمیدونمشون
ولی فامیل مادریم بشدت دویتش دارم و جزو افتخارات منه وجودش عمو خیرالله که الان پسر امریکاست به به و سالهاست تو بازار یکی از برندهاست خیلی زیاد خوشحالم ا زوجودشون
ولی پسرعموهای خودمو نه خوشم نمیاد ازشون اخه ب زور خونه باباشونو فروختن باباشون رفتن بساز بفروشی راه انداختن اونم تو متاطق پایین شهر ذهنم اصلا این ادمهارو موفق نمیدونه و اینکه شاید بخاطر اینه که کلا اونهارو ی جورایی بخاطر رفتارهای پدرم ادمهای بدی میدونم
کاملا بستگی داره استاد اون ادم موفق کی باشه ولی از همسایه ها نه کسی خونشو میسازه واقعا شاد میشم از ته قلبم خداروشکر می کنم و میگم کاش واسه من بود البته بگم ک من اصلا فامیلی که وضع مالی واقعا خوب وتوپی داشته باشه ندارم
بیشتر موفق ب کسی میگم که خیلی زیاد درامدش بالاست مثلا ایسنتا نگا میکنم بعصی وقتها ادمهای موفقی که خیابون فرشته پنت دارن اینا بنظرم موفقن
البته از وقتی تو سایت اون فایلهای رابطه ثروت و خدا در ذهن رو گوش میدم فهمیدم که علت اون رفتارهای پدرم و کلا اون اتفاقات ک باعث شد عقب موندگی ایجاد بشه مربوط ب ذهن خودم بوده و اگر من ذهنم درباره ثروت درست بود حتما خداوند جلو اون اتفاق شکست مالی رو می گرفت و هر گز اون ادمهایی که الان موفق هستن اون سال نمیومدن سمت ما که باعق این ب اصطلاح عقب افتادگی بشن
دیروز نشانم بود این فایل یه حسی بهم گفت حتما ببینش اما هی در میرفتم
امروز صبح که روزم رو با نشاط اغاز کردم گفتم ای کاش نشانم هنوز اپدیت نشده باشه پشت فرمونم و زدم روی نشانه بله خودش بود خداوند از طریق یکی از دستانش داره با من حرف میزنه
سوال اول : اگر کسی از افراد خانواده ی من به یه دستاوردی برسه واکنش من چیه ؟!
خب بستگی داره کی باشه و دستاوردش چی باشه
ولی اگر طرف هم رده ی من باشه (که یه وجه اشتراکی با هم داشته باشیم مثل هم کلاسی هم سن هم دوره هم رفیق ووو)میرم تو فاز مقایسه و ناخودچاه قصاوتش میکنم حسودیم میشه اما این حس خیلی عمیق نیس و بعد مدتی مثلا چندروز بعد بهش تبریک میگم
پس یکی از ترمز های من اینه
موفقیت هایی که افراد اطراف من بهش دست یافتن :
1- ستاره دوستم :با پارتنرش ازدواج کرد من ازشون بیخبرم ولی بنظر میاد خوشحالن کنار هم و من افکارم در مورد این موضوع اینه که از کجا معلوم ؟ شایدم اصلا روزگار خوشی نداشته باشه قطعا الان به جدایی فکر میکنن شک نکن .
2-سارا همکارم :بنظر هنوز تو کار ملکه و حسابی جا افتاده تو کارش.
افکارم :بیخیال بابا الان بازار ملک رکوده تو بهترین کارو کردی در اومدی ازون شغل.
من میتونم با این دیدگاه نگاه کنم که اگر اونا تونستن منم میتونم
وقتی اونا تو اون شرایط ها موفق شدند من هم موفق میشم زیرا آفریدگار ما همه یکیست و قانون برای همه ی ما یکسان هست
چند وقت پیش تو صف عابر بانک بودم که از خودپرداز پول نقد بگیرم منتظر بودم ببینم کسی که پای دستگاه هست دست پر برمیگرده یا نه
وقتی دیدم موفق شده از دستگاه خودپرداز مبلغی رو دریافت کنه خوشحال شدم گفتم خب پس این یکی دستگاه موجودی داره چون گاهی ممکنه دستگاها وجه نقد نداشته باشن یا به علت نداشتن رسید کار رو انجام ندن
خلاصه همون دیدگاه رو باید برای دستاورد هایی که افراد نزدیک من دارم داشته باشم
بنام خداوند بخشنده مهربان بنام خداوندی که همیشه دنبالم بوده تا مرا هدایت کنه به مسیر درستی ومرا خواسته هایم برسونه چون که از درون ادم درستی هستم خدایا شکرت تنها چیزی که همیشه لطف خداوند شامل حالم شده هروقت باورهایم ضعیف شده خداوند بایک انرژی بی نظیر مرا هدایت کرده تا تعغیر کنم رشد کنم
وقتی تمرین جلسه را انجام دادم یک دوره ای از زندگی وضع مالی خوبی داشتم وخیلی اوضاع خوب پیش می رفت خیلی از ادم های اطرافم جلوتر بودم وانگار تو اون زمان توی فصای بودم که خودم را مقایسه نمیکنم یا اصلن خیلی برام مهم نبود انگار همان زمان تو درون همیشه دنبال تغغیر در زندگیم بودم با همان موفقعت مالی زندگی نسبتن خوبی که داشتم انگار انرژی درونی من یک انرژی دیکه هست وباید یک طوری وشکل دیگه زندگی کنه اون واضاع اون شرایط بود
ولی باریک تضاد وقتی تمام اوضاع وشرایط مالی بهم خورد واحساس کردم همه چیز را از دست دادم دیگه نمی توانم زندگیم را بسازم
وقتی از خداوند خواستم کمک کنه خداوند دست هدایت گذاشت روی شونم یک انرژی بسیار زیادی در من ایجاد شده بود برای دوباره زندگی کردن با درک این قانون فکر کردم دیکه تموم من دیگه شکست ناپذیرم ودیگه به هرچی که فکر کنم می تونم خلقش کنم دنبال این بودم که دوباره با نتایج خودم را به دیگران نشون بدم موفقیعت های را ببین چون خلیی عجله داشتم برای نتیج گرفتن داشتم چون نتاجی خلق نشد شروع کردن به مقایسه کردن خودم با دیگران ووقتی نتایج دیگران را می دیدم از رابط تا موفعیت مالی وحال خوب ودرامدم شون در من یک احساس حسادت شدید به اندازه اینکه چشم دیدن نشون نداشتم همون ادم با اون موفعیت قبلی که خیلی کم خودشو مقایسه می کرد تبدیل شده بودم به یک انسانی که چشمایم از حسادت نابینا وکور شده چشم دیدن یک نفر نداشتم از برچسب بد بهشون از نفرین کردنشو از آرزوی بدبختی براشون این پدرشون داده این شانسی بوده این دوزی میکنن حتما خداوندبرای ما نخواسته ما از همان اول خانواده بدبختی بودیم یعنی به شکل های مختلف برچسب میزدم انگار تبدیل شده بودم به یک انسان بدزات که چشم دیدن جهان را نداره دوست داشتم جهان نابود بشه خوش حالم که اینکه این احساسات درونم را ابراز میکنم چون دوست دارم تعغیر بدهم شخصیتم را چون من این ادم کنونی نیستم من یک ادم دیگه هستم عدم شناخت از خودم مرا در این دام انداخته این حس نفرت به جهان باعث شده حس نفرتی در من ایجاد بشه نسبت به خودم در ذهنم شکل بگیره که بدترین حرف ها را به بدترین شکل تحقیر امیز به خودم بزنم تحقیر های که هیچوقت احساس نمکینم در ذهن هیچانسانی همچون بی احترامی ها وبرچسب های بد را به خودش زده باشه این حس بدببنی باعث شخصیت منفی ببین در من شکل بگیره که زره ای جا برای مثبت اندیشی نداشته باشم
وقتی اومدم تمیزن را انجام دادم گفتم بینم چه الهاماتی از اون دریافت کنم برای حرکت کردن
اول تلاش استمرار درکار منظم بودن کار وادامه دادن نترسیدن توکل کردن به خداوند و ارزش قائل شدن برای کارشون به جای رازی نگه داشتن افراد وشور شوق انگیزه وحسادت نورزیدن را ونموندن برای اینکه شرایطی مناسبی پیش بیاد برای حرکت کردن را به من الهام شده که مهم ترین الهامی که خیلی به من الهام میشه اعتماد به خدا وتوکل کردن وبه مسیری های جدید با باورهای جدید وقدرتمندی کننده توحیدی وعجله نکردن برای نتایج وعشق ورزیدن هست نتایج در عین اینکه باورهای قدرتمند کننده درونی بسیار بالای دارم وبسیار امیدوار کننده وخلاق دارم
اون باورهای نادرست وذهنیت محدود کنند حاصل ناتوانی که از حسادت در من به وجود وجود داره ولی در کل نتایج میگیرم تمام اینا حاصل احساس بی لیاقتی هست که می خواستم با مسائل بیرونی پرش کنم چون احساس بی لیاقتی وفقط با به دست اون یک نیروی درونی خلاق در وجوه من باید خلق بشود از نوع تا باورهای درست من از درون شکل بگیرین وتمام اشغال های را در درون من خودم عین یک سنگ گذاشتم را از درونم بیرون دهم پاک کنم درونم را چون فهمیدم هیچ چیز در این دنیا به اندازه درونم برام ارزش نداره کل جهان مال منه باشه حال درون خوب نباشه یعنی هیچ نیاز به مسیری دارم که همیشه این حال درونیم باهاش در ارتباط باشه اون شناخت این اگاهی ها واین قواین وعمل کردن به. اونا والگوی زیبا تر استاد که بیام باورهای قدرتمند کننده توحیدم را اونطور که ساخته قدم بردارم خیلی دوست دارم با اینکه هیچ گونه مهارتی در زبان عربی ندارم با اینکه در حال حاضر هیچ گونه قدرت درک وفهم مسائل را ندارم هیچ مهارتی در از مسیر نمی دونم به همچون موقفعتی برسم که استاد رسیده برسم شاید هم با شرایطی که من ندارم که هیچی نمی دونم ولی با توکل بر خداوند حرکت کنم و از درکی که خودم دارم شناختی که استاد دارم از استاد بهتر بشوم امید چون این توامندی را درون خودم مبینم چون تنها چیزی که حال درونی مرا خوب یک انرژی همیشگی هست انرژی که مدادم در حال کعنکاش خودش باشه درحال به چالش کشیدن خودش باشه امیداورام خداوند توانایی عمل گرایی را در من جرقه بزنه هر چند الان نارضی نیستم از خودم ولی راضی نیستم خودم چون دیگه کلایه شکایت نمکینم من ادمی بودم شب روز از خداوند کلایه می کردم چه بسا همون گذشته من باعث بشه تاثیر مثبتی رادر جهان به جا بزاره خدایا خودت هدایت درونی را به عهده بگیر ومرا در مسیر خیر خودت هدایت کن وبه من بگو خیرتو چی ومرا در مسیرش قرار بده
بخاطر این ویس های زیبا و دلنشین که ما را آروم آرومتر میکنه .
همه میگن ما خوبیم و کمتر کسی اشکالات خودش رو میبینه .
اینکه اعضا در کامنت ها اشکال خودشون رو و حسادت خودشون رو اعتراف میکنن خیلی جالبه .
برای من همیشه این سواله ، اگر کسی حسوده و زیرآب زنه و تهمت و دروغ میگه نسبت به نزدیکترین عضو خانوادش ، آیا خودش متوجه میشه این عیوب رو داره یا نه ؟ چون خودش همیشه ادعای خوب بودن و عالی بودن داره و همیشه دروغ هاشو کتمان میکنه و منکر ش میشه .
من خودم از موفقیت دیگران بسیار خوشحال میشم و همیشه تحسین میکنم .و دل آرومی دارم .
و از وقتی که ویس های استاد رو گوش میدم انقلابی در من بوجود اومده که بی نظیره .
و تمام وجودم شده ایاک نعبد و ایاک نستعین
کارهایم و مشکلاتم در زندگی به طرز معجزه آسایی حل میشه .چون طبق توصیه استاد راه حل آسون رو بخواین با ایمان به خدا و همون میشه .
من 3 ساله با رهنمودهای استاد روی خودم دارم کار میکنم و نتیجه عالی رو دیدم .
یکی از نزدیکان بسیار نزدیک من این موفقیت ها رو میبینه و دعوا راه میندازه و تهمت و دروغ به من نسبت میده و انرژی منو میگیره ومسخره میکنه منو ، داغونم میکنه .ومیدونم به شدت حسادت داره و گره های زندگیش روز به روز داره بیشتر میشه .
واقعا من نمیدونم چیکار کنم که هم خودمو محکم نگه دارم با این ترفندها ی استاد .و از طرفی دخالت های بی موردش رو چیکار کنم ؟ !
هر کاری میکنم کمکش کنم بیشتر گارد میگیره و بیشتر مورد تمسخرش قرار میگیرم .
استاد ،اینقدر در سطوح بالا قرار داره که من نمیتونم این سوال رو ازشون بکنم ، واقعا باعث شرمندگی من میشه .
از اعضا این سوال رو دارم من چکار کنم ، تا در جا نزنم و مدارم پایین نیاد .چون استاد منو تو حس حال بسیار خوبی برده و من با خودم در صلح کاملم .نمیخوام عقب نشینی کنم .و این حال خوبم رو از دست بدم .
با توجه به اینکه این شخص همیشه جلوی چشمم هست .و سنگ پرانی میکنه .
واقعا خودش میدونه که اینقدر حسادت داره و تهمت میزنه و دروغ میگه ؟
به نام خدا وند مهربان که هدایت میکنه به سمت خوبی ها
سلام خدمت استاد و دوستان همراه
امروز صبح که روی نشانه زدم این فایل برای من اومد
وخیلی کنجکاو شدم به تیتر موضوع ذهن قدرتمند در برابر ذهن محدود کننده
واقعا نیاز داشتم این فایل گوش کنم چون چند روز با خودم درگیر هستم و دارم مقایسه میکنم خودم در موضوعات مختلف
من قبلاً به خاطر ظاهر که داشتم خانواده که توش بزرگ شده بودم همش خودم با دیگران با هم سن خودم مقایسه میکردم از نظر تحصیلات خانواده شغل درآمد و وقتی مقایسه میکردم خیلی حالم بده میشد و احساس بدی در من شکل میگرفت که سمانه ببین بقیه چقدر موفق هستند چقدر پدر مادر حامی دارند چقدر کنارش هستند چقدر حمایت میکنند تو چی تو کی داری وقتی یک کار خوب انجام بدی تشویق کنه و بهت انگیزه بده برو جلو آفرین ادامه بده
تو اقوام پدری وقتی کسی موفقیت داشت اصلا خوشحال نمیشدم و همش میگفتم مامانش هواش داشت باباش از لحاظ مالی کنارش بوده وگر نه به خودش بود عرضه نداشت
تو خانواده مادری من همش خودم با دختر خاله که اسال تفاوت سنی داشتم مقایسه میکردم
و میدم اصلا درس نمیخونه همش تو خونه میخوره میخوابه ولی همه چیز براش خیلی راحت روان پیش میره
واین باعث میشد ناراحت بشم حسادت کنم. قضاوت کنم چرا خدا برای اون میخواد برای من نمیخواد من که اینقدر تلاش میکنم سعی میکنم بهترین خودم باشم
حتی وقتی ازدواج کرد خیلی حرص خوردم چرا همچین شوهر خوبی داره
حتی زمانی که رفت سر کار از ما مخفی کرد که چشمش نکنیم تا چند وقت حالم بده بود اون چی داره که من ندارم
در مورد خانواده خودم خیلی خوشحال میشدم به موفقیت میرسیدند و دوست داشتم بیشتر تلاش کنم تا منم مثل اونا اوکی بشم
در مورد دوست اشنا همش میگفتم به من چه در موفقیتشون بران مهم بود نه مشکلاتشون خنثی بودم و از اینکه مامان بابا همش از دیگران زندگی اونا صحبت میکردند که مثلاً فلانی رفته خارج فلانی از یک مغازه اجاره ای خونه خریده من میگفتم از زندگی دیگران برای من تعریف نکنید به من چه هر کی هر کاری کرده به من ربطی ندارد
الان که این نوشتم دیدم چقدر ذهن محدود بوده که از موفقیت دیگران ناراحت میشدم
شاید به خاطر اینکه که دوران نوجوانی خیلی مقایسه میشدم با دیگران و همین مقایسه ها باعث شد دیگه نخوام از زندگی مشکلات و موفقیت های دیگران چیزی بشنوم
اما الان خیلی خوشحالم که تونستم راحت و آزاد بدون قضاوت شدن نظرم بگم
الان خیلی بهتر شدم از زمانی که تصمیم گرفتم حال دلم بهتر کنم با استفاده از فایلهای رایگان استاد مخصوصا توحید عملی که هر روز گوش میکنم آرامشم بهتر شده خیلی دیر عصبانی میشم نسبت به گذشته دیگه آدمها را قضاوت نمیکنم خیلی دارم روی این موضوع کار میکنم سعی میکنم نکات مثبت افراد بنویسم و شکرگزاری میکنم و اگه کسی بهم بگه فلان کار کردم لبخند میزنم و بهش تبریک میگم در صورتی قبلاً اینطوری نبودم
خدا شکرت که استاد داریم که داره بهمون راه درست نشان میده خدایا شکرت خدایا شکرت خدایا شکرت
سلام و درود به استاد عزیز و دوستان همفرکانسی من.
خدایا ازینکه به این فایل هدایت شدم و میدونم که آگاهی های بینظیر این فایل برای من بی نظیر خواهند بود و قطعا جواب سوالاتی از من اینجاست. خداوندا ازینکه به تو تیکه کردم فقط از تو خواستم خیلی خیلییی خوشحالم خیلی نتیجه عالی گرفتم . خدایا ازینکه هدایتم میکنی و من هدایت های رو تو و دریافت میکنم واقعا سپاسگزارم.
من اول اومدم که جواب سوال رو بنویسم و بعد ادامه فایل رو گوش بدم از همین الان میدونم که این فایل بینظره چون احساسم بهش خیلی خوبه.
سوال قسمت اول:
پاسخ من:
در مورد این سوال باید اینجوری جواب بدم که اطراف من یکسری آدما هستن که من ازشون خوشم نمیاد باهاشون حال نمیکنم و طبیعتا از هیچ چیز این آدما خوشم نمیاد پس طبیعتا از موفقیتشون خوشحال نمیشم شایدم حسادت کنم اما در مورد این آدما دلیلم اینه که خوشم نمیاد ازشون که توی زندگی من خیلی کمن اما هستن.
اما آدمایی هستن از من بالاترن مثلا موقعیت شغلی بهتری دارن، درآمد بالاتری دارن، مدرک تحصیلی عالی دارن،… و کسایی هم هستن که توی این موارد از من پایین ترن.
جالبه که الان داشتم بهش فکر میکردم متوجه شدم من نسب به موفقیت افرادی که از من بالاترن، یااز نظر فیزیکی از من دوره و یا اینکه موفقیتشون توی زمینه ای که منم هستم نیست مثلا همکار من نیستن کارش متفاوت از منه هیچ حسادتی نمیکنم و خوشحالم میشم و بهشون تبریک میگم و تحسینشون میکنم.
اما درمورد کسایی که پایینتر از منن یا توی یک موقعیت های مشابهیی هستیم حسادت میکنم. مثلا 5 سال پیش شرایط دوستم از هر لحاظی افتضاح تر از من بود تا زمانی که شرایطش از من بهتر نبود هر پیشرفتی هم که میکرد واقعا براش خوشحال میشدم اما به محض اینکه دیدم اون الان شرایطش اینه و منی که خیلی ازش جلوتر بودم احساس بدی بهم دست میده احساس ناتوانی میکنم خودمو سرزنش میکنم که چه غلطی میکردی که اون الان اونجاست و تو الان اینجایی.
مثلا اگر همکارم پیشرفت شغلی کنه احساس عقب افتادگی میکنم، احساس خنگ بودن ناتوان بودن میکنم و هی ناامید تر میشم.
در هر زمینه ای که پیشرفت کنن من سریع خودمو مقایسه میکنم و اینقدر افکار منفی میاد سراغم که هی بیشتر پایین و پایین تر میرم.
تمرین این قسمت:
1.زهرا خونه و ماشینشو عوض کرد.
الف)خیلی ناراحت شدم که خونشو زود فروخت زود خونه جدیدشونو تجهیز کردن همزمان ماشین مدل بالا خرید اونم نه یکی دوتاو من همه اینارو با خودم مقایسه کردم و هی یا خودم میگم این تا پارسال خرج یومیه شو بزور در میوورد چیشده الان به این زودی چه اتفاقی افتاده؟! چرا اون نتونست اما من نمیتونم؟ منی که باهوش تر و تحصیل کرده ترم شغلم بهتره درآمدم بیشتره چیشده که اون آلان بالاتره؟چراشرایط اون اوکیه مال من نیست واقعا اینقدر عصبی شدم ازین احساس حسادت و بدم که آنفالوش کردم رابطه مو قطع کردم باهاش که نبینم موفقیتاشو.
1–خب اگر اون تونسته خونه شو راحت بفروشه توی اون محله منم میتونم خونمو که توی بهترین محله های شهره به راحتی و با قیمت بالاتر بفروشم. من تا حالا فکر میکردم مثلا نمیشه همزمان دوتا ماشین خوب داشت یکیش باید مدل بالا باشه و یکیش معمولی برای توی شهر الان فهمیدم میشه یکیش مدل بالا باشه و اون یکی هم جزماشین های تقریبا عالی باشه و میشه همزمان جفتشو باهم داشته باشیم. اگه تونسته پس منم میتونم اگر برای اون شده پس برای منم میشه حتی بهترشم میشه.
ا_بسیار پرتلاش و پیگیر هستش اصلا کاری که باید انجام بده رو به تعویق نمیندازه انگار که وقتی خدا هدایتش میکنه سریع انجامش میده
2.امین با شیش ماه کار کردن به درآمد منی که 4 ساله دارم کار میکنم رسید.
ب)عصبی شدم ناراحت شدم که عدالت کجاست اون با هفت هشت ماه برسه به در آمدی که من بعد سه سال رسیدم من خیلی باهوشترم توانا ترم من تحصیل کرده ام چرا باید حقوقمون یکی باشه.
2–اینجا فهمیدم که تکامل به معنای این نیست مدت زیادی بگذره به معنای اینه که کی آماده هستی برای پله بعدی وفهمیدم تکامل میتونه توی زمان کمتری صورت بگیره حتما نباید مدت زیادی بگذره و من میتونم به درآمد های بالاتر فکر کنم اگر برای اون اتفاق افتاد برای منم میوفتهاگر اون تونسته پس منم میتونم تکاملمو سریع تر طی کنم با تمرین بیشتر.
اا_خیلییی عاشق کارشه و از کارش لذت میبره حدود10 ساعت در روز کار میکنه و اخر شب با خستگی که میاد خونه میگه دلم میخواد زود صبح شه برم سر کار و کارش عشقشه انگار نه انگار که داره کار میکنه، بسیار مسئولیت پذیر و قابل اعتماده یعنی واقعا با شرافت کار میکنه و جایی که براش کار میکنه رو انگار برای خودش میدونه اینقدر که پر تلاشه و مسئولیت پذیره اگر یک کیک بخوره توی دفتری مینویسه که از حقوقش کم کنن.
صاحبکارش خیلس ازش راضیه.
3. راضیه درآمد و قدرت خریدش فوق العاده زیاد شده.
ج)ازینکه میدیدم اون راحت هرچی دلش میخواد میخره و من باید با هزارتا یک چیزو بخرم فوق العاده حرص میخوردم و ناراحت شدم چرا من نمیتونم؟! چرا خدا به اون میده به من نمیده، معلوم داره چیکار میکنه که درآمدش اینقدر رفته بالا، ناراحتم که چرادرآمدم اینقدر نیست که راحت برم خرید عصبیم که بهم فخر میفروشه خشمگین میشم که میگه خونه تون جا نداره آدم نفسش میگیره و خیلی ناراحت میشم واقعا.
3–انجا فهمیدم ماهانه درآمد سیصد میلیون هم وجود داره میشه که یک ادم ماهانه درآمدش 300 میلیون تومن باشه پس اگر برای اون شده این یعنی برای منم میشه اگر باور هامو درست کنم و الان که دارم اینو تصور میکنم که روزی منم اینقدر یا به بیشتر ازین درآمد برسم چقدر خرید رفتنم لذت بخش میشه واسم عشق میکنم با پول هام بهترین خرید بهترین سفر ها بهترسن تفریحارو میکنم و از پولم لذت میبرم اگر اونا تونستن و خداوند هدایتشون کرده اون خدا خدای منم هست و منم هدایت میکنه.
ااا_ خیلی کارشو دوست داره روابط اجتماعی خیلی خوبی داره پر تلاش و با انگیزه اس باور های مناسبی در مورد پول بدست آوردن داره.
با عرض سلام وادب واحترام خدمت استاد عزیز ومریم جان شایسته وسایر دوستان هم مسیر.
با وجودی که هنوز نمی دونم چرا به این دست فایل ها هدایت شدم اما چون هیچ چیزی در جهان اتفاقی نیست.متعهد می شوم که تمرینات رو انجام بدم .
قبل از گوش دادن به ادامه ی فایل استپ کردم واومدم که بنویسم .همون خدایی که هدایتم کرد به این مسیر خودش هم میگه که چی بنویسم.
در مورد جواب سوال بهتره که بگم اگر کسی از فامیل یا آشنایان به موفقیتی برسه اگر خیلی نزدیک باشه وعزیز خیلی خوشحال میشم.ذوق می کنم.بهش تبریک میگم .تحسینش می کنم .ولی اگر یه کم دور تر باشه بی توجه از کنارش رد میشم .
اگر کسی باشه که مقاومت ذهنی باهاش داشته باشم شاید حتی خوش حال هم نشم .
البته که حسود نیستم ولی فکر می کنم با آدم هایی که حال نکنم خیلی علاقه ای به دونستن موفقیت هاشون ندارم .
نه فقط تو کسب وکار .کلی .
مثلا اگر از یه شخصی خوشم نیاد ورفتاری ازش دیده باشم که خوشایند نباشه خیلی به موفقیت هاش؟نه تنها غبطه نمی خورم حتی با خودم میگم این روز گار خوششه فعلا .
مثلا تو حوزه ی روابط .مثلا خیلی عشقولانه رفتار می کنند میگم حالا فکر کرده همیشه همین طوریه .بزار خرش از پل بگذره .بعد می فهمه .
وای خدای من .چه باور هایی داشتم ونمی دونستم .
چه در فایل گفته خواهد شد که هنوز نگفته پرده از چه اسراری داره بر می داره .
بعضی وقت ها انتقاد های دیگران رو که قطعا باعث رشد میشن رو نمی پذیرم وجبهه می گیرم که تو اشتباه می کنی .با اینکه درسته .
ولی چون با سیستم فکری من در یک راستا نیست نمی پذیرم .
خدای من.!
بعضی وقتا متوجه میشم آدم ها دارن ازم سوءاستفاده می کنند ولی خودم رو به خنگی می زنم .وبه قول معروف مثل کبک سرم رو می کنم زیر برف .
مخصوصا نسبت به خانوادم این مقاومت رو دارم.
حتی اگر متوجه بشم هندونه زیر بغلم میزارن ولی نمیخوام به بقیه بفروشمشون.
در مورد موفقیت هایی که از افراد مورد علاقه ببینم.هم تحسین می کنم وهم می پرسم که چطوری انجامش دادید تا یاد بگیرم.
ولی با کسانی که علاقه ای ندارم سعی نمی کنم یاد بگیرم وبا خودم میگم خودم بلدم .
البته که اینا مورد هایی هستن که ایراد حساب میشن .
تا همین جا بیشتر خود افشایی وخود زنی نمی کنم ومیرم ببینم ادامه ی فایل چی برام داره .
در پناه خدا باشید
بنام خدای هدایتگرم!
182 روز
خدایا سپاسگزارم که هدایتم کردی به این فایل فوقالعاده،
خدارا شکر می کنم از موقع که تو مدار درست قرار گرفتم، خیلی توی این زمینه بهتر شدم،
خیلی از باور های محدود کننده ام تبدیل به باورهای قدرتمند کننده شده،
خدایا هزاران بار شکرت!
قبلا خیلی حسادت می کردم وقتی می دیدم یکی از من موفق تره، فرقی نمی کرد که غریبه باشه یا فامیل،
مخصوصا اگر موفقیت دختر هم سن و سالم رو میدیدم،
خیلی وقتا این حسادت باعث میشد من بیشتر تلاش کنم و حرکت کنم،
البته که این تلاش با عجله و استرس همراه بود، چون تلاشم از روی مقایسه کردن بود،
خدارا صدهزار مرتبه شکرت توی یکی از جلسات دوره ای فوقالعاده 12 قدم استاد عزیز توضیح دادند که هر کسی توی هر جایگاهی که هست جای درستشه از لحاظ فرکانس های خودش،
از اون موقع به بعد به مرور زمان سعی کردم که با بقیه حسادت نداشته باشم و همچنان حس ترحم و دلسوزی هم نداشته باشم، که نتیجه ای احساسی اش
ایجاد حس بد در من میشد،
از موقع که دوره ای فوقالعاده ای احساس لیاقت رو شروع کردم، به مراتب ذهنیتم عوض شد درین مورد،
میتونم بگم خیلییی این حس حسادت در من کم شده، خدارا صد هزار مرتبه شکرت!
خیلی جا داره که بیشتر کار کنم تو جنبه های مختلف از شخصیتم، مخصوصا در قسمت احساس لیاقت، که خود همین حسادت و حس ترحم هم از کمبود احساس لیاقت میاد،
خدارا شکر می کنم که توانستم بیشتر از دوسال در مسیر درست بمونم، و از این آگاهی های فوقالعاده این سایت استفاده کنم،
به امید خدا تا آخر عمرم درین مسیر خواهم موند، و زندگی بهشت گونه ام را خواهم ساخت،
خدایا کنارم باش!
با سلام
اگر یکی از افراد نزدیکم ب موفقیت برسه
اگر از خانواده خودم باشه عین موشک پرواز میکنم تا آسمونها میپرم رو کولش سجده شکر میکنم از ته قلبم
پس بستگی داره ک اون شخص کی باشه من دوستش داشته باشم خیلی خیلی خیلی سبیار بسیار بسیار خوشحال میشم
ولی بعضیا رو نه مثلا تو فامیلمون چون از فامیل پدریم خوشم نمیاد اصلا موفق نمیدونمشون
ولی فامیل مادریم بشدت دویتش دارم و جزو افتخارات منه وجودش عمو خیرالله که الان پسر امریکاست به به و سالهاست تو بازار یکی از برندهاست خیلی زیاد خوشحالم ا زوجودشون
ولی پسرعموهای خودمو نه خوشم نمیاد ازشون اخه ب زور خونه باباشونو فروختن باباشون رفتن بساز بفروشی راه انداختن اونم تو متاطق پایین شهر ذهنم اصلا این ادمهارو موفق نمیدونه و اینکه شاید بخاطر اینه که کلا اونهارو ی جورایی بخاطر رفتارهای پدرم ادمهای بدی میدونم
کاملا بستگی داره استاد اون ادم موفق کی باشه ولی از همسایه ها نه کسی خونشو میسازه واقعا شاد میشم از ته قلبم خداروشکر می کنم و میگم کاش واسه من بود البته بگم ک من اصلا فامیلی که وضع مالی واقعا خوب وتوپی داشته باشه ندارم
بیشتر موفق ب کسی میگم که خیلی زیاد درامدش بالاست مثلا ایسنتا نگا میکنم بعصی وقتها ادمهای موفقی که خیابون فرشته پنت دارن اینا بنظرم موفقن
البته از وقتی تو سایت اون فایلهای رابطه ثروت و خدا در ذهن رو گوش میدم فهمیدم که علت اون رفتارهای پدرم و کلا اون اتفاقات ک باعث شد عقب موندگی ایجاد بشه مربوط ب ذهن خودم بوده و اگر من ذهنم درباره ثروت درست بود حتما خداوند جلو اون اتفاق شکست مالی رو می گرفت و هر گز اون ادمهایی که الان موفق هستن اون سال نمیومدن سمت ما که باعق این ب اصطلاح عقب افتادگی بشن
سلام سلام سلام
دیروز نشانم بود این فایل یه حسی بهم گفت حتما ببینش اما هی در میرفتم
امروز صبح که روزم رو با نشاط اغاز کردم گفتم ای کاش نشانم هنوز اپدیت نشده باشه پشت فرمونم و زدم روی نشانه بله خودش بود خداوند از طریق یکی از دستانش داره با من حرف میزنه
سوال اول : اگر کسی از افراد خانواده ی من به یه دستاوردی برسه واکنش من چیه ؟!
خب بستگی داره کی باشه و دستاوردش چی باشه
ولی اگر طرف هم رده ی من باشه (که یه وجه اشتراکی با هم داشته باشیم مثل هم کلاسی هم سن هم دوره هم رفیق ووو)میرم تو فاز مقایسه و ناخودچاه قصاوتش میکنم حسودیم میشه اما این حس خیلی عمیق نیس و بعد مدتی مثلا چندروز بعد بهش تبریک میگم
پس یکی از ترمز های من اینه
موفقیت هایی که افراد اطراف من بهش دست یافتن :
1- ستاره دوستم :با پارتنرش ازدواج کرد من ازشون بیخبرم ولی بنظر میاد خوشحالن کنار هم و من افکارم در مورد این موضوع اینه که از کجا معلوم ؟ شایدم اصلا روزگار خوشی نداشته باشه قطعا الان به جدایی فکر میکنن شک نکن .
2-سارا همکارم :بنظر هنوز تو کار ملکه و حسابی جا افتاده تو کارش.
افکارم :بیخیال بابا الان بازار ملک رکوده تو بهترین کارو کردی در اومدی ازون شغل.
من میتونم با این دیدگاه نگاه کنم که اگر اونا تونستن منم میتونم
وقتی اونا تو اون شرایط ها موفق شدند من هم موفق میشم زیرا آفریدگار ما همه یکیست و قانون برای همه ی ما یکسان هست
چند وقت پیش تو صف عابر بانک بودم که از خودپرداز پول نقد بگیرم منتظر بودم ببینم کسی که پای دستگاه هست دست پر برمیگرده یا نه
وقتی دیدم موفق شده از دستگاه خودپرداز مبلغی رو دریافت کنه خوشحال شدم گفتم خب پس این یکی دستگاه موجودی داره چون گاهی ممکنه دستگاها وجه نقد نداشته باشن یا به علت نداشتن رسید کار رو انجام ندن
خلاصه همون دیدگاه رو باید برای دستاورد هایی که افراد نزدیک من دارم داشته باشم
اگر اون تونسته منم میتونم
اما این تمرین استمرار میخواد .
خدایا شکرت به خاطر شناسایی این ترمز .
جواب سوال= اگر یکی از نزدیکترین افراد زندگیت مثل خواهر یا برادر یا دوست نزدیک
به یک موفقیت بزرگ برسه
واقعا درونا چه احساسی پیدا میکنی؟
اول پاسخ بده و بعد
[باید به جنبه ای نگاه بشه که بهم احساس بهتری میده]
احساسات بدی که برام پیش میاد=
1_ چرا من نرسیدم(ریشه عزت نفس)
2_ نکنه کم کاری کردم(ریشه عزت نفس)
3_ ازش عقب میفتم(ریشه عزت نفس)
4_ معلومه سخت کار کرده(ریشه در ثروت)
5_ رفتارش با پول بهتر از من بوده(ریشه در ثروت)
6_ مشتری خوبی گیرش اومده(ریشه در ثروت)
7_ بقیه میگن …… تونسته ، تو چرا نتونستی( ریشه در حرف مردم و عزت نفس)
احساسات خوبی که درونم بوجود میاد=
1_ توجه میکنم روی فراوانی ها که پس میشه در هر شرایطی بهتر شد و موفقتر شد(ریشه در ثروت)
2_ من باید از مسیرم لذت ببرم چون اون تونسته منم میتونم(ریشه در احساس لیاقت)
3_ واقعا خوشحالم چون از طریق قانون به این نتیجه رسیده (ریشه در درک قوانین جهان)
4_ تحسینش میکنم و بارها بهش تبریک میگم یا پشت سرش میگم که تونسته به این موفقیت برسه(ریشه در احساس لیاقت و عزت نفس)
5_ باهاش حرف میزنم مثل مریم یا نفیسه تا ریشه های قانون رو در زندگی و افکار و عملکردش پیدا کنم(ریشه در روابط و ارتباط موثر و عزت نفس)
6_ موفقیتهای خودم رو میبینم که چقدر منم رشد کردم در جنبه های مختلف (ریشه عزت نفس)
7_ براش آرزوی پیشرفت های بیشتر و سفر های بیشتر و لذت بردن بیشتر و نعمتهای بیشتر از همون جنس میکنم(ریشه در روابط و ارتباط موثر و عزت نفس)
8_ بهم انگیزه میده که جدی تر در مسیرم بمونم(ریشه در توحید)
چطوری احساسم رو بهتر کنم و چه درس هایی برام داشته؟
1_ الهام بگیرم و الگو بگیرم تا باور پذیر بشه که اگه برای اون شده برای منم میشه
2_ قطعا قانون رو انجام داده و الان کاری به نتایج بعدش ندارم که بعدا چی میشه
3_ قطعا هنر حل مسئله رو باید در خودم قوی تر کنم
4_ من باید یاد بگیرم که از همین داشته هام لذت ببرم و بیشتر به موفقیتهام توجه کنم
5_ تحسین کنم و چشمم رو از نعمتهایی که خدا به بقیه داده بردارم
بنام خداوند بخشنده مهربان بنام خداوندی که همیشه دنبالم بوده تا مرا هدایت کنه به مسیر درستی ومرا خواسته هایم برسونه چون که از درون ادم درستی هستم خدایا شکرت تنها چیزی که همیشه لطف خداوند شامل حالم شده هروقت باورهایم ضعیف شده خداوند بایک انرژی بی نظیر مرا هدایت کرده تا تعغیر کنم رشد کنم
وقتی تمرین جلسه را انجام دادم یک دوره ای از زندگی وضع مالی خوبی داشتم وخیلی اوضاع خوب پیش می رفت خیلی از ادم های اطرافم جلوتر بودم وانگار تو اون زمان توی فصای بودم که خودم را مقایسه نمیکنم یا اصلن خیلی برام مهم نبود انگار همان زمان تو درون همیشه دنبال تغغیر در زندگیم بودم با همان موفقعت مالی زندگی نسبتن خوبی که داشتم انگار انرژی درونی من یک انرژی دیکه هست وباید یک طوری وشکل دیگه زندگی کنه اون واضاع اون شرایط بود
ولی باریک تضاد وقتی تمام اوضاع وشرایط مالی بهم خورد واحساس کردم همه چیز را از دست دادم دیگه نمی توانم زندگیم را بسازم
وقتی از خداوند خواستم کمک کنه خداوند دست هدایت گذاشت روی شونم یک انرژی بسیار زیادی در من ایجاد شده بود برای دوباره زندگی کردن با درک این قانون فکر کردم دیکه تموم من دیگه شکست ناپذیرم ودیگه به هرچی که فکر کنم می تونم خلقش کنم دنبال این بودم که دوباره با نتایج خودم را به دیگران نشون بدم موفقیعت های را ببین چون خلیی عجله داشتم برای نتیج گرفتن داشتم چون نتاجی خلق نشد شروع کردن به مقایسه کردن خودم با دیگران ووقتی نتایج دیگران را می دیدم از رابط تا موفعیت مالی وحال خوب ودرامدم شون در من یک احساس حسادت شدید به اندازه اینکه چشم دیدن نشون نداشتم همون ادم با اون موفعیت قبلی که خیلی کم خودشو مقایسه می کرد تبدیل شده بودم به یک انسانی که چشمایم از حسادت نابینا وکور شده چشم دیدن یک نفر نداشتم از برچسب بد بهشون از نفرین کردنشو از آرزوی بدبختی براشون این پدرشون داده این شانسی بوده این دوزی میکنن حتما خداوندبرای ما نخواسته ما از همان اول خانواده بدبختی بودیم یعنی به شکل های مختلف برچسب میزدم انگار تبدیل شده بودم به یک انسان بدزات که چشم دیدن جهان را نداره دوست داشتم جهان نابود بشه خوش حالم که اینکه این احساسات درونم را ابراز میکنم چون دوست دارم تعغیر بدهم شخصیتم را چون من این ادم کنونی نیستم من یک ادم دیگه هستم عدم شناخت از خودم مرا در این دام انداخته این حس نفرت به جهان باعث شده حس نفرتی در من ایجاد بشه نسبت به خودم در ذهنم شکل بگیره که بدترین حرف ها را به بدترین شکل تحقیر امیز به خودم بزنم تحقیر های که هیچوقت احساس نمکینم در ذهن هیچانسانی همچون بی احترامی ها وبرچسب های بد را به خودش زده باشه این حس بدببنی باعث شخصیت منفی ببین در من شکل بگیره که زره ای جا برای مثبت اندیشی نداشته باشم
وقتی اومدم تمیزن را انجام دادم گفتم بینم چه الهاماتی از اون دریافت کنم برای حرکت کردن
اول تلاش استمرار درکار منظم بودن کار وادامه دادن نترسیدن توکل کردن به خداوند و ارزش قائل شدن برای کارشون به جای رازی نگه داشتن افراد وشور شوق انگیزه وحسادت نورزیدن را ونموندن برای اینکه شرایطی مناسبی پیش بیاد برای حرکت کردن را به من الهام شده که مهم ترین الهامی که خیلی به من الهام میشه اعتماد به خدا وتوکل کردن وبه مسیری های جدید با باورهای جدید وقدرتمندی کننده توحیدی وعجله نکردن برای نتایج وعشق ورزیدن هست نتایج در عین اینکه باورهای قدرتمند کننده درونی بسیار بالای دارم وبسیار امیدوار کننده وخلاق دارم
اون باورهای نادرست وذهنیت محدود کنند حاصل ناتوانی که از حسادت در من به وجود وجود داره ولی در کل نتایج میگیرم تمام اینا حاصل احساس بی لیاقتی هست که می خواستم با مسائل بیرونی پرش کنم چون احساس بی لیاقتی وفقط با به دست اون یک نیروی درونی خلاق در وجوه من باید خلق بشود از نوع تا باورهای درست من از درون شکل بگیرین وتمام اشغال های را در درون من خودم عین یک سنگ گذاشتم را از درونم بیرون دهم پاک کنم درونم را چون فهمیدم هیچ چیز در این دنیا به اندازه درونم برام ارزش نداره کل جهان مال منه باشه حال درون خوب نباشه یعنی هیچ نیاز به مسیری دارم که همیشه این حال درونیم باهاش در ارتباط باشه اون شناخت این اگاهی ها واین قواین وعمل کردن به. اونا والگوی زیبا تر استاد که بیام باورهای قدرتمند کننده توحیدم را اونطور که ساخته قدم بردارم خیلی دوست دارم با اینکه هیچ گونه مهارتی در زبان عربی ندارم با اینکه در حال حاضر هیچ گونه قدرت درک وفهم مسائل را ندارم هیچ مهارتی در از مسیر نمی دونم به همچون موقفعتی برسم که استاد رسیده برسم شاید هم با شرایطی که من ندارم که هیچی نمی دونم ولی با توکل بر خداوند حرکت کنم و از درکی که خودم دارم شناختی که استاد دارم از استاد بهتر بشوم امید چون این توامندی را درون خودم مبینم چون تنها چیزی که حال درونی مرا خوب یک انرژی همیشگی هست انرژی که مدادم در حال کعنکاش خودش باشه درحال به چالش کشیدن خودش باشه امیداورام خداوند توانایی عمل گرایی را در من جرقه بزنه هر چند الان نارضی نیستم از خودم ولی راضی نیستم خودم چون دیگه کلایه شکایت نمکینم من ادمی بودم شب روز از خداوند کلایه می کردم چه بسا همون گذشته من باعث بشه تاثیر مثبتی رادر جهان به جا بزاره خدایا خودت هدایت درونی را به عهده بگیر ومرا در مسیر خیر خودت هدایت کن وبه من بگو خیرتو چی ومرا در مسیرش قرار بده
مرحله اول: موفقیت های کسب شده توسط نزدیکان و دوستان خود را به یاد بیاور و لیستی از آنها تهیه کن.
ابراهیم رشد مالی انفجاری کرد تو کسب و کارش
ابوالفضل همچنان موفق شده
علی مهاجرت کرد
مجتبی مهاجرت کرد و ازدواج کرد
مرحله دوم: در مقابل موفقیت هر فردی که لیست کرده ای، بنویس: چه احساسی درباره موفقیت آن فرد داری؟
خشم،حسادت، شانسی بوده، کلاه برداری کرده،گذشتهش متفاوت بوده،بی عدالتی خداوندبوده،خانواده ای که توش بزرگ شده متفاوت بوده!
مرحله سوم: این سوالات را از خود بپرس و به آن جواب بده.
سوال اول: از چه زاویه ی مثبتی به موفقیت های این افراد نگاه کنم که باعث شود:
به خودباوری برسم
الهام بخش من باشد و برای اقدام در راستای تحقق خواسته هایم ایده بگیرم؛
همه شون واقعا تلاش کردند،خواستند و لیاقتشو داشتن. منم میتونم چون سیستم عصبی ما شبیه هم هست. نباید بُت بسازمشون تو ذهنم. برای اونا شد برای منم میشه.
سوال دوم: چه درس هایی می توانم از مسیری بگیرم که منتهی به موفقیت این افراد شده است؟
اینکه وقتی واقعا از عمق وجودت بخوای موفق بشی، بدستش میاری. البته باورای محدودم داشتند مثلا اینکه تا زجر نکشی لایق نمیشی و کلی بلا رو تجربه کرد.
با عرض سلام و ادب
با عرض تشکر ویژه از استاد عباس منش
بخاطر این ویس های زیبا و دلنشین که ما را آروم آرومتر میکنه .
همه میگن ما خوبیم و کمتر کسی اشکالات خودش رو میبینه .
اینکه اعضا در کامنت ها اشکال خودشون رو و حسادت خودشون رو اعتراف میکنن خیلی جالبه .
برای من همیشه این سواله ، اگر کسی حسوده و زیرآب زنه و تهمت و دروغ میگه نسبت به نزدیکترین عضو خانوادش ، آیا خودش متوجه میشه این عیوب رو داره یا نه ؟ چون خودش همیشه ادعای خوب بودن و عالی بودن داره و همیشه دروغ هاشو کتمان میکنه و منکر ش میشه .
من خودم از موفقیت دیگران بسیار خوشحال میشم و همیشه تحسین میکنم .و دل آرومی دارم .
و از وقتی که ویس های استاد رو گوش میدم انقلابی در من بوجود اومده که بی نظیره .
و تمام وجودم شده ایاک نعبد و ایاک نستعین
کارهایم و مشکلاتم در زندگی به طرز معجزه آسایی حل میشه .چون طبق توصیه استاد راه حل آسون رو بخواین با ایمان به خدا و همون میشه .
من 3 ساله با رهنمودهای استاد روی خودم دارم کار میکنم و نتیجه عالی رو دیدم .
یکی از نزدیکان بسیار نزدیک من این موفقیت ها رو میبینه و دعوا راه میندازه و تهمت و دروغ به من نسبت میده و انرژی منو میگیره ومسخره میکنه منو ، داغونم میکنه .ومیدونم به شدت حسادت داره و گره های زندگیش روز به روز داره بیشتر میشه .
واقعا من نمیدونم چیکار کنم که هم خودمو محکم نگه دارم با این ترفندها ی استاد .و از طرفی دخالت های بی موردش رو چیکار کنم ؟ !
هر کاری میکنم کمکش کنم بیشتر گارد میگیره و بیشتر مورد تمسخرش قرار میگیرم .
استاد ،اینقدر در سطوح بالا قرار داره که من نمیتونم این سوال رو ازشون بکنم ، واقعا باعث شرمندگی من میشه .
از اعضا این سوال رو دارم من چکار کنم ، تا در جا نزنم و مدارم پایین نیاد .چون استاد منو تو حس حال بسیار خوبی برده و من با خودم در صلح کاملم .نمیخوام عقب نشینی کنم .و این حال خوبم رو از دست بدم .
با توجه به اینکه این شخص همیشه جلوی چشمم هست .و سنگ پرانی میکنه .
واقعا خودش میدونه که اینقدر حسادت داره و تهمت میزنه و دروغ میگه ؟