ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 1 - صفحه 111 (به ترتیب امتیاز)
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 1175MB25 دقیقه
- فایل صوتی ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 124MB25 دقیقه














سلام به استاد عزیز
خیلی متشکر و قدردان این فایل بی نظیر هستم
و عقیده دارم که این فایل رو باید چندین بار گوش کرد و تامل کرد.چند سال پیش وقتی یکی از دوستان و نزدیکان ام موفقیتی رو کسب میکرد درجه ای حسادت خودکم بینی غم در من زیاد بود
اما از زمانی که با شما آشنا شده ام سعی در کم کردن این احساسات دارم و تا حدی هم موفق شده ام
سوال اول پریسا ، که در مجموعه تونست جایگاه خوبی رو از آن خود کنه
مهدیه ، امیر محمد هر دو این افراد در محل کار ارتقا خوبی گرفتن
سوال دوم در مورد ایده های الهام بخش امیر محمد انسان سخت کوش جدی هست که تمرکز بالایی رو کارش داره مهدیه بسیار حس مثبت و سر زنده گی قوی داره و پریسا در حال رشد خودش در حوزه کاری است
سوال سوم درس های که میتونم از این همکاران بگیرم تمرکز تلاش متوقف نشدن داشتن حس خوب
و توسعه و ارتقا مهارت های خودم
البته باید بگم به هر سه این همکاران هم حس حسادت داشتم و هم حس خودکم بینی نسبت به خودم پیدا کرده بودم اما با دیدن این فایل استاد عزیز درجه این احساسات کمتر شد
ممنونم استاد
سلام و درود خدمت استاد عزیز و خانم شایسته مهربان
سلام خدمت دوستان گرامی
خیلی ممنونم استاد بابت تولید این برنامه.
من در دوران مدرسه ، وقتی دوست یا هم کلاسی خودم رو میدیدم که نمرات بالاتری و یا موفقیت بیشتری نسبت به من داره ، اول اینکه اونو تحسین میکردم و دوم به خودم میگفتم مصطفی تو ام میتونی این موفقیت رو بدست بیاری و تلاشمو میکردم و میشد.چیزی که مسئولین مدرسه به والدینم میگفتن این بود که منو بچه ای با هوشی خاص نمیدونستن بلکه میگفتن مصطفی پشتکار خیلی زیادی داره و با نگاه کردن به موفقیت دیگران موفقیت خودشو بیشتر میکنه این برنامه شما باعث شد این موضوع رو متوجه بشم.بعد ها بزرگتر که شدم و بدنبال هدفی توی زندگیم گشتم این بود که تضادی توی ،ندگیم دیدم که برای حل اون سعی کردم الگویی موفق پیدا کنم و سعی کنم مسیری که اون شخص رفته رو تو زندگیم پیاده کنم.همین چند روز پیش دوست صمیمی من از یک موفقیتی از خودش یاد کرد که من تا چند روز لبخند روی لبم بود از شدت خوشحال و تحسین اون فرد و اینکه موفقیت برای من هم نزدیکه قابل لمسه و خیلی زود اتفاق میوفته.دیدن ثمر بخش بودن تلاش های دوست صمیمی من خیلی دلنشین بود و هر بار با یاد کردن اون تحسینش میکردم و کلی ذوق زده میشدم.
واقعیت اینه موفقیت افراد اطرافمون و یا هر انسانی که به یک پیشرفتی میرسه ، یک امکان رو در ذهن من تعریف میکنه که من هم توان انجام اون رو دارم.
و این واقعیت زیبایی هست که ما بتونیم در جهت رشد خودمون ازین باور ها استفاده کنمو اون هارو نعمت بدونیم و ازش یاد کنیم.
ممنونم استاد عزیز و ازتون درخواست دارم حتما تولید این برنامه رو ادامه بدید میدونم زحمت زیادی میبره هم برای خودتون هم برای خانم شایسته، که من و دیگر دوستان با انجام تمرین ها و فرستادن انرژی و دعای خیر سعی میکنیم براتون جبران کنیم ، هرچند ناچیز.
در پناه حق
جواب سوال اول:
هر چقدر فکر میکنم به این نتیجه میرسم که من ترکیبی از هردو ذهنیت محدود و قدرتمندکننده رو دارم. اگر بخوام دقیق تر بگم، در مورد هر موضوعی که به مسائل مالی مربوط میشه ذهنیتم خیلی محدودکننده هست و این احتمالا به این دلیل هست که الان از نظر مالی در شرایط مساعدی نیستم. دانشجوام و انقدر دانشگاه وقت گیر هست که فرصت کار کردن ندارم. از طرفی دونستن همین مسئله و فکرکردن بیشتر بهش باعث شده که همون چندجایی هم که برای کار اقدام کردم اول خیلی استقبال کنن ولی تا متوجه میشن که دانشجوام رد کنن! ینی خودم دارم خودمو از کار کردن منع میکنم و خودم کاملا متوجه این موضوع هستم. ولی انقدر پرونده ی باز ذهنی مربوط به دانشگاه و موارد مختلف توی ذهنم هست که باعث این موضوع میشه.
حالا چرا این تحلیل رو گفتم؟
من یاد ندارم هیچوقت از موفقیت کسی ناراحت شده باشم. با این عنوان که مثلا فلانی چرا به این جا رسیده یا این اتفاق خوب واسش افتاده، برعکس خیلی هم برای اون ادم خوشحال میشم. اگر اون فرد به من نزدیک باشه یا موضوعی باشه که من بهش علاقمند باشم، حتما در مورد مراحلی که طی کرده ازش میپرسم و در هر صورت واسش ارزوی موفقیت بیشتر میکنم. خیلی مواقع حتی اگر بدونم کمکی از دست من برمیاد که بتونم از این طریق به اطرافیانم کمک کنم، حتما این کارو انجام میدم. اما با خودم درگیرم :)
مثلا من چندین سال هست که خیلی در فکر مهاجرت هستم و فعلا باید ارشدم تموم بشه تا بعد اقدام کنم. در این بین هر چی ادم های مختلف رو دیدم که رفتن، اونایی که نزدیک نبودن رو در موردشون خیلی حس خاصی نداشتم فقط واسشون ارزوی موفقیت کردم. اما یکی دو نفر که خیلی هم به من نزدیک بودن و مهاجرت کردن در یکسال اخیر رو خیلی باهاشون صحبت کردم. از فرایندها پرسیدم، حتی توی فرآیندهاشون شرکت کردم، باهم رفتیم سفارت، واسشون در کشور مقصد دنبال خونه گشتم و .. بعد از اینکه رفتند هم خیلی باهاشون در ارتباط بودم و از اونجاییکه دیدگاه های نزدیکی داریم و اتفاقا اونها هم از بچه های عباسمنشی هستن، هر مرتبه که باهم صحبت میکردیم هر دو از کلی اتفاقای خوب و درهایی که پیش رومون باز میشد و .. حرف میزدیم. اما! من خیلی همش ته ذهنم این بوده که خب اینا پول داشتن که رفتن! منم که ندارم! قصد هم ندارم از خونوادم بگیرم، پس باید اول اینجا برم سر کار! پس اول ارشد تموم شه تا بعد برم سر کار و الی اخر!
به یه جایی میرسم که میگم ادم هرجا که باشه همونطوره. اگه طرز فکرت عوض نشه هرجا بری شرایطت مثل همینجاست. پس اول باید سعی کنیم اینجا به بهترین حالت خودمون برسیم. مهاجرت زمانی منطقیه که هنوز کلی پتانسیل داری ولی همینجا با همین شرایط کار بیشتری نمیتونی انجام بدی. ولی از طرفی هم خیلی دلم میخواد زندگی در جاهای دیگه رو تجربه کنم، مخصوصا گاهی که اصول و قوانین یا رفتارهای غیرمنطقی (که البته بنظر بعضیا درسته) فقط میشن یه سد بزرگ جلوی راه ادم یا محدودیت های بی دلیلی که وجود داره.
این یک مثال بود. بازهم مثال های این چنینی هست و اکثرشون به همین صورت به شرایط مالی و کار ختم میشن و چرخه وار ادامه پیدا میکنن.
سلام استاد عزیز و مریم خانم
استاد باور کنید هر فایل رایگان شما هر کلمش
گفتار خداونده و ملیون ها تومان ارزش داره
من به نوبه خودم روزی چند صد بار از خداوند بابت
سایت استاد عباسمنش خود استاد خانم شایسته و تمام محتواها مخصوصا رایگان ها تشکر میکنم
استاد من چند وقتی از محتواهای استادهای دیگه استفاده میکردم و وقتی به سایت شما هدایت شدم
باور کنید چقدر نتیجه فقط وفقط از محصولات هدیه شما گرفتم و واقعا ممنونم از شما البته الان منتظر هدایت خداوندم که ببینم از کدام محصولات پولی شما استفاده کنم
در کل از شما خدای شما ومریمخانم عزیز تشکر میکنم
سلام استاد عزیزم وقتتون بخیر من یکی از شاگرداتون هستم و تازه رفتم در 20 سالگی
استاد عزیز اول اینو بگم که واقعا خیلی ممنون که چینین دوره ای رو شروع کردید همین اولش فهمیدم که من کلی باورهای محدود کننده دارم که همش پسرفت میکنم
برای من اینجور هست که هردو احساس رو دارم ولی اول احساس خوشحالی میکنم و ذوق میکنم و تحسینش میکنم حتی چون میگم اگه اون تونسته پس منم میتونم و میگم حتی میتونم بهتراز اونم بشم و بهم انرژی هم میده ، ولی چندساعت یا چندروز یا چند ماه بعدش احساس حسادت بهم دست میده و احساس میکنم که اون از من خیلی قدرتمندتره از نظر عملکردی و ذهنی و من چقدر بی عرضه و بی اراده هستم که نتوانستم حتی مثل اون برای هدفم فکر کنم چه برسه براش بجنگم .
احساس میکنم اونا همیشه پیشرفت خواهند کرد و من همش درجا میزنم البته به گفته شما ما درجا نداریم یا پسرفت میکنیم یا پیشرفت که میشه پسرفت و هرچی میگذره من رو بی عرضه تر می بینند بقیه و اونو بالاتر ، چون اون زودتر به اون هدف مشترکی که داشتیم رسیده .
حتی بیشتر اوقات بدی و ناسزا میگم بهشون هم داخل جمع و هم داخل ذهنم و حتی درون ذهنم چنین تصور میکنم که منم به هدفم برسم زودتر و با موفقیتم اونا و بقیه رو تحقیر و کوچک کنم بااینکه اونا اصلا چنین ذهنیتی درمورد من ممکنه نداشته باشن یا حتی اصلا ندارن .
واز احساس خوشحالی و حسادت اونارو کنار بزنم و اونارو زشت جلوه بدم و خودم رو عالی و مثل گل بی عیب نشون بدم و همه فقط از من حرف بزنن .
ولی میخوام به کمک شما خودم و ذهنیتمو عوض کنم چون نتیجه این افکار پلید و زشت رو هرروز دارم میبینم..
به نام خالق زیبایی ها
سلام استاد عزیزم و خانم شایسته عزیز و همه دوستای خوبم توی این دانشگاه توحیدی…
چقدر موضوع این فایل میتونه به روند پیشرفت همه ماها توی همه جنبه ها کمک کنه طوری که اگر بتونیم جهادی اکبر راه بندازیم و ذهنیت های محدود کننده رو به ذهنیت های قدرتمند کننده تبدیل کنیم دیگه واضح تر و راحت تر میتونیم ذهنمون رو کنترل کنیم و با تقواتر از قبلمون بشیم…
کنترل ذهن خیلی خیلی مهمه و حیاتی حتی برای افرادی که مثل استاد به درجه استادی میرسن و اینطور نیست که یه بار قله رو فتح کنی دیگه بی خیالش بشی چون اگر فنرش در بره دوباره میتونه تو رو به پائین قله پرت کنه …
پس برای این کار باید اول به خودشناسی برسیم…
باید بدونیم راجب موضوعات مختلفی که پیش میاد چه ذهنیتی رو واقعا داریم و راجبش آگاه تر بشیم که آیا این طرز تفکر و این نوع ذهنیت باعث رشد من میشه یا نه??? و بعد از رسیدن به جواب سوالمون باید بتونیم ذهنیت فعلی که داریم رو به سمت ذهنیت قدرتمند کننده تر سوق بدیم و رشد کنیم…
راجب سوال این بخش
سوال قسمت اول:
اگر یکی از دوستان یا نزدیکان شما به موفقیت قابل توجهی برسد، شما چه احساسی درباره موفقیت آن فرد داری؟
آیا خوشحال می شوی و انرژی و انگیزه می گیری؟!
آیا موفقیت او الهام بخش شما می شود؟!
یا شما را به احساس حسادت، ناتوانی می رساند؟!
در مورد موفقیت مالی و کاری یا هر چیز دیگه ای که دیگران کسب کردن
من به شخصه خداوند رو سپاسگذارم که از بچگی یکی از خصوصیات خوبی که داشتم و هنوزم دارم این بود که هیچ وقت حس حسادتی نداشتم و از بچگی حسادت رو برای خودم گناه فرض میکردم و از ترس اینکه گناه نکنم حسادت نمیکردم حالا واکنش های من راجب دستاوردهای اطرافیان و دیگران یکمی متفاوت بوده
و خدا رو شکر جوری نبودم که بخوام حسادتی بکنم که حالم بد بشه و منکر دستاورد خوب طرف مقابل بشم
فقط یه جاهایی یادم هست که در مقابل افرادی که افرادی که فکر میکردم غرور داشتن ( عزت نفسشون بالا بوده ) که مثلا طرف یه کاری کرده که موفقیت حساب میشده و اون فرد دیگه بیش از حد گنده اش میکرده و به قول خودمون نوشابه باز میکرده برا خودش اونجاها من در افکار خودم بخاطر باورهای نادرست مذهبی برداشتم از رفتار اون فرد رفتاری پر از غرور بودو من اینجوری مبدبدم چون باورم این بود و به این خاطر نسبت به اون فرد حسم بد میشد و کمی ازش فاصله میگرفتم چرا?
چونکه من باورم ابن بود که آدم اصلا نباید از خودش تعریف کنه و این یعنی خضوع و خشوع و این باور اینقدر توی وجود من قوی شده بود که یادمه وقتی که دانشگاه ملی قبول شدم و یا حتی کلی رفتارهای جامعه پسند انجام میدادم و داشتم بر اساس سلیقه ی مذهبیون درست رفتار میکردم جوری که اونها قبول داشتن و لذت میبردن همیشه با مادرم درگیر بودم که اصلا از من تعریف نکن جلوی کسی چون مادرم من که تک پسر بودم رو خیلی بهم توجه میکرد و همه ی نگاه ها رو به سمت من سوق میداد و منم حسم بد میشد و سریع گارد میگرفتم که اصلا تعریف نکنید از من شاید یه روزی من برعکس بشم و از راه به در بشم و …. الان یادم میاد کلی دارم میخخخخخخندم …
شاید باورتون نشه که الان بالای 15 ساله که اون حس ها رو خدا روشکر به اون شدت ندارم و الان اتفاقا با خرید دوره ی عزت نفس و کار کردن روی اون کللللللی حفره توی وجودم پیدا کردم و دارم روشون کار میکنم و خدااااااارو هزااااااران بار شاکرم که این دوره رو به ماها هدیه داده با یه مبلغ خیییییلی کم که به نظرم میلیاردها تومن می ارزه دوره عزت نفس…
آره اون رفتار بخاطر عزت نفس پائین من بوده و علاوه بر اون عدم احساس لیاقت وااااای وااااای که چقدر ما ها با احساس عدم لیاقت به خودمون ظلم کردیم و خدا رو شاکرم که ابن دانشگاه یه ویترین داره که میتونی هر جا ایراد داری رو باهاش اصلاح کنی و تا بی نهایت توی اون زمینه پیشرفت کنی…
خدایااااا شکرت…
ممنونم از شما استاد عزیزم که هر فابلی که آماده مبکنید اگر ما در مدارش باشیم و آماده باشیم دریچه هایی از دنیای مخفی درونمون رو باز میکنه برامون و به خودشناسی بیشتر میرسیم و هر چی جلوتر میریم باورمون قوبتر میشه که کمال گرایی برای انسان اصلا معنایی نداره چون تا حس میکنی دیگه خوب شدی یهویی یه چیزی میشه که میبینی اووووه اوووووه کلی حفره دبگه اون ور قضیه داریم و تا سرحد مررررگ فقط باید دنبال بهتر شدن باشیم نه بهترین …
اصلا همین یه دونه فایل رو من اگر جای شما بودم اصلا رایگان نمیذاشتم …
و به صورت دوره میذاشتم که بابتش هزینه پرداخت بشه تا کسایی میخوان جدی کار کنن وارد بشن و یه اکیپ جدی روی این موضوع فوکوس کنن تا نتایج فوق العاده تری داشته باشه…
من توی زندگیم
تا قبل از 12 سال پیش که کسب و کارم رو راه بندازم یعنی توی سن 21 سالگی افکارم دقیقا مساوی با باورهای محدود کننده ی مذهبی بود و خیلی مراقب بودم که اونقدر اعتماد به نفسم بالا نره که باعث بشه مغرور بشم و میترسیدم از این موضوع ولی بعد ازینکه وارد کسب و کارم شدم و دیدم نسبت به آدمها و جماعه یکمی تغییر کرد و کم کم افراد موفق بیشتری رو میدیدم چون خودمم به کارم علاقه داشتم و دیگه تا حدودی از لاک پوچی و بیهودگی در اومده بودم و همین تعامل با مشتری ها و افراد مختلف یه پله من رو بهتر کرد از قبلنم چون هی آدمای مختلف و عقاید متفاوت و نتبجه های متفاوت تر رو میدیدم و سوال برام پیش میومد ولی باورهای مذهبی نمیذاشت تسلیم بشم و میگفتم عیسی به دین خود و موسی به دین خود … و فقط در حدی بود که موفقیت هاشون رو تحسین میکردم ولی احساس عدم لیاقت بود کع جلوی انگیزه گرفتن منو میگرفت و یا برای سرپوش گذاشتن میگفتم اون عقاید مذهبی نداره و خدا یه جایی یقشو میگیره بالاخره …
مثلا اون کسی که قبل از من توی شهرمون آکواریوم فروشی باز کرده بود و اون موقع که من شروع کردم اون 15 سال سابقه کار داشت و 3 تا شعبه داشت و یه گردش مالی خیلی زیاد نسبت به من و باعث شد که من با توجه به باورهای مخربی که داشتم و عدم احساس لیاقت همش با خودم میگفتم که :
خب اون 15 سال پیش شروع کرده
اون 100 برابر من سرمایه داره
و من نمیتونم در کمتر از 15 سال به این سرمایه برسم و بعد میومدم با باور داااااغون قناعت خودم رو آروم میکردم و میگفتم در همین حد بخور و نمیر خوبه …
(خداوند همه ماها رو ببخشه بخاطر این باورها و افکارب که فقط باعث ظلم به خودمون میشده … )
ولی یکمی که میگذشت نشانه هایی خداوند بهم میداد که بیدار بشم ازین خواب غفلت اونم اینا بود
بهم میگفت ببین اون طرف اصلا سوادش و علمش راجب این شغل یک هزارم تو هم نیست …
میگفتم درسته ولی اون سرمایه اش زیادتره …
میگفت ببین هر روز کلی آدم میاد پیش تو و از اون طرف گله و شکایت میکنن که اون کلاه گذاشته سرشون و …
بازم میگفتم اون جاش خوبه و سر گردنه است و هر جور دلش بخواد میفروشه …
در کل هرچی برام دلیل و منطق میاورد ذهنم دنبال یه چیزی بود که بگه اون شرایطش بهتره …
قبل از آشنایی با استاد و سایت همیشه وقتی توی این شرایط قرار میگرفتم همونجا میگفتم خدایا یه معجزه ای بکن و به من بگو من چکار کنم چی درسه و چی غلط???
ولی باز هم عقاید مذهبی و تعصباتم نمیذاشت چشمام بهتر ببینه …
و خدا رو هزززززار بار شاکرم که منو به دانشگاه توحیدی خودش هدایت کرده و وااااااای که چقدر حال دلم خوبه …. واااااای که چقدر زندگی با آگاهی شیرینه ….
من به این باور رسیدم که تو ابن دنیا و زندگی مادی :
زندگی در جهالت یعنی جهنم
زندگی در سردرگمی یعنی برزخ
زندگی با آگاهی یعنی بههههشت
و خدا من دو از جهنم به برزخ و از برزخ به بهشت هدایت کردههههه
خدایا شککککککرت…
و در کل کلی مثال دیگه دیدم و دیدم و دیدم تا دیگه یک سال پیش تسلیم خوووود خووووود خدا شدم و دستامو بردم بالا…
و دقیقا وفتی جوابمو خدا داد و هدایتم کرد که این سوال رو صد بار توی خلوتم ازش پرسیدم
تو بگوووووو مشکل من کجاست خدای من???
برای همه شما عزیزان آرزوی
خوشبختی
ثروت
سلامتی
شادی
و سعادت
در این دنیا و در آخرت دارم
خدا نگهدارتون …
و الان اینجام توی بهشت…
درود به همه عزیزان جان
سوال:چه احساسی از موفقیت مالی فامیل نزدیک خود که طی مدت زمان بسیار کمی به این ثروت رسیده داری؟
جواب:
احساس قربانی بودن
احساس بد شانس بودن
احساس بخل و خشم
کمی هم حسادت ورزیدن
برای خودم توجیه میآورم که او با ارث رونق گرفته ،شانس آورده و بسیار هم حریص است و من ارث ندارم و حریص هم نیستم
تغییر زاویه دید: خدا را شکر اینقدر فراوانی و برکت وجود دارد که همه می توانند با اندکی تلاش و علاقه مسیر خود را پیدا کرده و حرکت کنند.
اگر او توانسته پس حتما من میتوانم بهتر هم میتوانم
چون من با انگیزه تر ، تحصیل کرده و به روزتر هستم
خدا را سپاس که مسیری که او رفته پس حتما من هم میتوانم بروم چون خود را میشناسم
سلام استاد
من تا چند سال پیش اگ موفقیت یکی رو میدیدم یا اینکه میدیدم کسی ب ی جایی رسیده یا اینکه ماشین خوبی خریده خونه ای خریده یا هر چیز دگ ک من نداشتمش با خودم میگفتم ک خدا شانش بده…خدا فقط ب اینا میده مام اینجا فقط باید نیگا کنیم….ولی از وقتی با شما آشنا شدم خیلی خیلی این دیدگاهم عوض شده شاید نتونم بگم 100 درصد ولی 90 درصد دیدگاهم عوض شده….
الان محال ممکنه موفقیت یا اتفاق خوبی رو از کسی ببینم واسش خیر و برکت بیشتری نخوام….واسش آرزوی بهتر ازونی ک داره رو نخوام….و وقتی اینارو ب زبون میارم دقیقا این جمله میاد توی ذهنم ک اگ اون تونسته پ منم میتونم و هیچ شکی ندارم و ب تلاشم ادامه میدم و بیشتر روی خودم کار میکنم….
مثلا اگ میبینم ی دوستم ماشینشو عوض کرده بهش تبریک میگم…میگم ک انشالله( بقول شما انشالله ینی اینکه در مسیر خواسته هات باشی در مسیر باورهای درست باشی….هر موقع میگم انشالله یاد اون حدیث پیامبر میفتم ک شخصی اومد پیش پیامبر ی سوالی پرسید پیامبر گفت فردا بهم وحی میشه بیا جوابتو بدم فردا….ک تا 40 روز وحی نشد و خدا گفت چرت نگفتی انشالله)
خلاصه استاد خواستم بگم خیلی حالم خوبه از وقتی با شما آشنا شدم….توی خیلی مسائل بهتر شدم ولی توی مسائل مالی اونطوری ک بخوام نه هنوز…ک اینم مطمئنم عالی میشم و میترکونم چون باید بیشتر روی خودم کار کنم و روی باورهام بیشتر تمرکز کنم…
مطمئنم و شک ندارم ک میترکونم ب لطف الله مهربان…
سلام .من خالق زندگیم هستم .فایل فوق العاده ومفید بود .سپاسگذارم استاد عزیز. من قبلا خیلی حسودیم میشد وقتی موفقیت دیگران رو می دیدم و میگفتم که کسی حمایتشان کرده که به این موفقیت رسیده .ولی آلن که به سوالات جواب دادم البته با کلاسهایی که با استاد گذروندم متوجه شدم که انسانهای موفق فقط روی کارهای خودشون وکارهای خوب افراد موفق متمرکز میشن وتوجهشون به کارهایی هست که باعث پیش رفتنشون میشه و توجهشون رو از فرعیات برداشتن .متوجه شدم که افراد موفق فقط روی خدا حساب باز کردن وهر روز خودشونو به روز کردن وروی خودشون کار کردن .همه ی موفقیت ها حاصل باورهای ماست هر چقدر روی باورهایمان کار کنیم پیشرفت خواهیم کرد .کار کردن با قانون ثابت الهی توجه به زیباییهاساختن باورهای قدرتمند یکی شدن با خدایماندوست داشتن خوددر لحطه زندگی کردن امیدوار بودنداشتن احساس خوبتمرین واستمرارارزشمند دونستن خوداحساس لیاقت باعث پیشرفت هر روزمان می شود .استاد سپاسگذارم بخاطر فایل بی نظیر
سلام و عرض ارادت خدمت استاد عزیز عباسمنش و مریم خانم شایسته که شایسته بهترین ها هست و دوستان و همراهان عزیز این خانواده پرتوان و قدرتمند
اگر یکی از نزدیکانت ب موفقیت میرسند چه احساسی داری؟
احساس حسادت و کم ارزشی و بی عرضگی میکنم
مثلا پسر عموهام و پسر عمه ام از من کوچیکتر یا همسن من هستن وضع مالی اشون خوب میشه و خونه های لوکس و ماشین خارجی میخرن من به احساسات حسادت و بی عرضگی میکنم و احساس ناتوانی میکنم
و احساس کم شانسی در مقابل اونا میکنم و سرخورده میشم
برای اینکه من هم مثل فامیلام وضع مالیم خوب بشه و موفق بشم بگم وقتی برای اونا شد برای من هم میشه وقتی اونا تونستن منم میتونم
و در نهایت وقتی دفت میکنم میبینم که اونا توکل اشون خیلی بالاست و اعتماد ب نفس و عزت نفسی بسیار بالاشون رو من برای خودم سراوحه بگذارم و حرکت کنم و نترسم
فقط و فقط بخدا توکل کنم و عزت نفس و احساس لیاقتم رو تقویت کنم و بالا ببرم
من لیاقت بهترین ها رو دارم پس باید ب دستشون بیارم