ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 1
این سلسله برنامه درباره ” تفاوت میان دو ذهنیت قدرتمند کننده و محدود کننده” و بازتاب این ذهنیت ها در زندگی افراد است.
هر قسمت از این مجموعه شامل: سوال خودشناسی، توضیحات پیرامون موضوع هر جلسه و تمرین پایانی هر قسمت است و به شما کمک می کند تا:
- اولاً : ذهنیت غالب خود درباره موضوع هر قسمت را بشناسی؛
- دوماً با توجه به توضیحات و مثالهای هر قسمت، آگاه شوی از اینکه: آیا این ذهنیت باعث رشد من شده یا مانع پیشرفت من شده است؛
- سوماً: بتوانی با استفاده از آگاهی های هر قسمت، ذهنیت کنونی خود را به سمت ذهنیت قدرتمند کننده تر اصلاح و بهبود دهی؛
نکته مهم:
قرار است این سلسله برنامه، یک تعامل دو طرفه باشد میان شما و استاد عباس منش. در شروع کار، موضوعات زیادی برای هر قسمت در نظر گرفته شده است اما با توجه به میزان تعهد و فعال بودن شما در بخش نظرات هر قسمت، این سلسله برنامه ادامه پیدا می کند.
به اندازه ای که شما سمت خود را در هر قسمت از این برنامه و انجام تمرینات، اجرا می کنی، استاد عباس منش نیز سمت خود را انجام می دهد. در غیر اینصورت، ایشان ترجیح می دهد این تمرکز و زمان را صرف تولید یک محصول جدید برای افراد متعهد نماید.
زیرا خیلی اوقات، از آنجا که فرد بابت دریافت آگاهی ها بهایی پرداخت نکرده، ارزش و اهمیت کار را نادیده می گیرد و آگاهی ها و تمرینات را جدی نمی گیرد. اما وقتی بهای کار را پرداخت می کند، متعهدانه تمرینات خواسته شده را انجام می دهد و با جدیت پیگیر مطالب است.
موضوع قسمت اول:
کلید: توضیحات ابتدای فایل را تا زمان طرح سوال گوش کنید. سپس فایل را متوقف کنید، به سوال مطرح شده فکر کنید، پاسخ های خود را بنویسید و سپس ادامه ی فایل را گوش دهید.
سوال قسمت اول:
اگر یکی از دوستان یا نزدیکان شما به موفقیت قابل توجهی برسد، شما چه احساسی درباره موفقیت آن فرد داری؟
آیا خوشحال می شوی و انرژی و انگیزه می گیری؟!
آیا موفقیت او الهام بخش شما می شود؟!
یا شما را به احساس حسادت، ناتوانی می رساند؟!
تمرین این قسمت:
نکته مهم: قبل از انجام تمرین، لازم است ابتدا سوال این قسمت را جواب داده باشی.
سپس با دقت توضیحات فایل را گوش دهی و نکته برداری کنی و در پایان، به عنوان تمرین در بخش نظرات این قسمت، مراحل زیر را انجام بده:
مرحله اول: موفقیت های کسب شده توسط نزدیکان و دوستان خود را به یاد بیاور و لیستی از آنها تهیه کن.
مرحله دوم: در مقابل موفقیت هر فردی که لیست کرده ای، بنویس: چه احساسی درباره موفقیت آن فرد داری؟
مرحله سوم: این سوالات را از خود بپرس و به آن جواب بده.
سوال اول: از چه زاویه ی مثبتی به موفقیت های این افراد نگاه کنم که باعث شود:
به خودباوری برسم
الهام بخش من باشد و برای اقدام در راستای تحقق خواسته هایم ایده بگیرم؛
سوال دوم: چه درس هایی می توانم از مسیری بگیرم که منتهی به موفقیت این افراد شده است؟
منتظر خواندن نظرات و تمرینات تأثیرگذار شما در بخش نظرات این قسمت هستیم.
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 1175MB25 دقیقه
- فایل صوتی ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 124MB25 دقیقه













ذهنیت من چیه واقعا؟ ذهنیت محدود کننده یا ذهنبت قدرتمندکننده.
100٪ ذهنیت نگرش و باور من محدود کننده است.
بیا الان به سمت باورهای قدرتمندکننده حرکت کنیم>> یعنی افکار و. باورهامون داره تغییر می کنه
تو حرکت ببه سمت ذهنیت قدرتمندکنندا باورها و ذهنیت مون رو در داقع داریم تغییر می دیم.
سوال : به موفق بزرگ برسه نزدیکان احساست چیه؟ کنجکاوی برای گرفتن ایده ؟ یا نه حسودی می کنه؟ تو بی عرضه و ناتوانی.
من حسادت می کنم .
اول که کارش و بی ارزش می کنم>> بعد حسادت می کنم >> بعد می گم منم با اون شرایطی که اون تن داده به این چیزها می تونستم ولی من کیفیت بهتر می خوام.
اره فکر کنم همش می شه حسادت و بعدم سریع میام مقایسه می کنم خودم و می گم بیین تو ارزش های غیر قابل مقایسه با اون داری. تو کجا اون کجا دختره یا پسره داهاتی ونگ ونگی. حالا حقیقت یه چیزه دیگه ایت این داره یه جور دیگه نمایش می ده .
من ده لول همین الان از این بالاترم ، اگر من می خواستم مثل اون باشم که الان 100 برابر این شرایط رو داشتم .
این حسادته دیگه ؟!؟
خشم خشم درست تره.
یه محدودیت هست هانیه؟
اون رفت و موفق شد تو. بد دیده می شی و ناتوان؟
من نمی تونم برسم به اونجا چون قابلیت استعداد شانس تحصیلاتش رو ندارم.
دری به تخته خورد بابا شانسی شانسی رفت واونجا قبولش کردن.
من بد شانس ام.
سرنوشت و تقدیر من اینه خدا خواسته دیگه.
افکار و باورهات و ببین هانیه؟!
اون موفق شد دیگه شانس برای تو نیست؟
به نظرت اون دوست ات وقتی تو کار خوب پیدا کردی با حقوق عالی به تو حسادت کرد ، واقعا برای اون قابل دسترس نبود اونم بره سرکت بهتر با حقوق بهتر؟
تو شانس اوردی که این جهش بزرگ رو کردی ؟
از لیاقت ات بیشتر بود خدایی؟؟
نه شانسی نبود من افدا م کردم تصمیم گرفتم درخواست دادم مراحل اش رو طی کردم و واقعا لایق اونجا بودم. نه مارتی بازی کردن نه هیچی و منم سختی نکشیدم فقط تصمیم گرفتم و درخواست دادم همین.
اونم درخواست بده و تصمیم به تغییر شرکت و بالابردن حقوق اش میزکرد می شد.
ولی اون هیچ کدوم از این اقدامات رو نکرد اخه. بعنی شاید اصلا دوست نداره به جایی که من رسیدم برسه فقط نشسته خشم،داره و حسودی.
اون خیلی باورهای محدودکننده داره خیلی.
حالا توجیح میاری یا خودت رو سرکوب و. سرزنش می کنی؟ اره دقیقا من خودم. سرکوب و سرزنش می کنم .
برچسب زدن قضاوت کردن و تحقیر کردن طرف >>> باورهای محدودکننده.
توشحال شدی اینا شدن مدیر و بالاترین رتبه ووو؟ خوشحال شدی؟؟ نه چون می دونم اون چقدر تو علم ضعیفه واقعا علم شو نداره از بی ادمی اون و گذاشتن.
اره اون هیکل اش ورزشی شده چیه بابا خیلی یوقوره، مثل مردا داغونه بابا یوقوره . من اینقدر یوقور نیم خوام بشم.
حرکت ایده باورهات چیه؟
اون داره از بالا بهت نگاه می کنه؟؟
تو خودت از بالا نگاه می کنی به یه موفقیتی برسی؟
اره دارم حسادت می کنم به اون که رفته و اونجاست و
اره دارم حسادت می کنم به اونکه خونه و مستقل و فقط به کارشه و جاهای الکی نیست اصلا .
A>> لاتاری برنده شد و رفت>> بیا بله چرا که نه ماشالله خدا واسه تنبلا می سازه ما اینهنه،ربان بخون برو بیا،دانشگاه اپلای کن و کلاس زبان برو این راحت مبادا این یه کتاب باز بکنه و 4 کلمه بخونه و امتحان بده ها ، مبادا از خانواده اش دو بیوفته همه با هم رفتن اینم مثل همیشه تو پر قو . اره دیگه خدا اصلا می گه نکنه ابن چیزی اش بشه زحمتی بکشه حتما باید تو خوشی و عشق و حال باشه. نکنه به زحمت بیوفته. همه جی رو راحت می خواد و براشم می شه. ⭐️ ایده الهام بخش: عزیمز لازم نیست همه جی سخت بدست بیاد، تو فکر میک نی ولی لایق گرفتن چیزی هستی که پدر خودت و دربیاری ، تو خودت و لایق شادی و اسونی و راه هموار نمی دونی، نتیجه هات هم مشخصه. بله ایده و باورت می تونه این باشه که همه میز اسون و از راه هموار بدست میاد من اگر دارم به روح جسم خودم ضربه می زنم دیگه انتخاب بمنه این نوشته اسمش و برای لاتاری، حالا اگر به تو می گفتم بیا بنویس می گفتی نه بابا شانسی شانسی قبول شم من دوست،دارم زحمت بکشم زبان بخونم،برم همینطور بی زبان و بی مدرک و بی علم حالا قبول ام بشی ، بذار اونی بنویسه که واقعا می خواد بره، بعدم نه بااب ما شانس نداریم قبول نمی شیم .
ایده چیه؟ ریلکس، راحت، خوش از مسیر هموار برو اگر تو فکر کزدی عامل موفقیت ات این سختی ها و رنج ها. بدبختی ها و نخوری ها امتحانات زبانی که دادی و درس هایی که خوندی که مثلا به خودت سختی بدی ، اینا نیست نتایج ات مشخصه.
پس باورهات و درست کن فرکانس هات و دریت کن خودت رو لتیق دریافت نعمت ها بدون خودت رو لایق مسیر هموار بدون از استعداد و توانایی هات استفاده کن هیچ استانداری هم،براش نذار گدشته رو هم فراموش کن . اغوش تو،باز کن برای دریافت نعمت ها. یادبگیر این درس و،یادبگیر که تو ارزشمندی که تو لایقی که فارغ،تز دستاوردهات و علم و زبان و دانش ات و فارغ از تاثیرگذاریت، تو لایقی. تو لایقی تو یه مسابقه ایی که هیچ کدوم از دستاوردهات مهم نیست نه،زبان جی ببدی نه کجا خوندی ، چی خوندی، شب ها برای امتحان زبان بیدار بودی یا نه تو برنده بسی و این گرین کارت، این شغل خوب، این قرارداد خوب رو برای توبیارن. احساس لیاقت کن ایمت رو بنویس بگو من لایق هستم که بتونم ایم هدیه گیف رو داشته باشم . فارغ از دستاوردهام و تثمیم گیری از روی دستاوردهای من. من لایق هستم صرفا بخاطر بودنم و اسم قشنگم می تونه دربیاد جرا که نه . من لایق دریافت هدیه ها هستم هرچقدر هم بزرگ و نایاب و کمیاب که فقط ادم های کمی می گبرن ومحدودیت داره کلا .
B>> ازدواج کرد. اره دیگه با پول باباش باج داد یارو این و بگیره و باهاش قول و قرار گذاشت و بره اونجا و کار کنه خرج یارو رو بده حالا برای ما قوپی هم میاد من که می دونم اصل ماجرا چیه، فقط خودش و برسونه به اونجا . منم می تونستم اینطوری ازدواج کنم .
هر تصمیمی داری پاش باش، اینقدر کارهات و تو بوق و،کرنا نکن. مردم برای تو هیچ کاری نیم تونن بکنن. اینقدرم نباید حتما نتایج عالی باشه نتایج هرچی که،هیت بذار امون باشه تو جدای نتایج ات بالیاقت هستی عزیزم ، لایق هستی. اینقدر تمرکزت رو نذار روی بقیه. از داشته هات ایتفاده کن و به حرف هیچ کسی گوش نکن. سرت به کار خودت باشه و خودترو با کسی مقایسه نکن . برای خودت برنانه ریزی کن و ارزشمندی ات رو گره به روابط یا یه سری ادم نکن.
ابدا وقت ات رووتلف نکن و نه کسی تو زندگی تو تاثیر داره نه تو توی زندگی کسی تاثیر داری.
C>> رفت و تاپ لول مدیر شد. وای این و که واقعا خندم می گیره این ا رو از ب تشخیص نمی داد اونم گفت شانسی این پروژه رو بهش دادن خورد به کرونا و شانس اورد وکسی نیست که،ازش چیزی یاد بگیری خودشم که بلد نبود هیچی خوبه خودشم می گفت دیگه کمک کم فاصله گرفت و کارهای اون و انجام داد و دنباله رو اون، شد و براش سوشی خرید و دیگه با ماها نیومده و خودش و دسته بالا گرفت و ادا و اصول اون و در اورد که مثلا منم مثل اونم ولی مثل اون داشنگاه نرفته بود، جاهای با لول کار نکرده بود، زبان بلد نبود فقط مثل اون ادا در میورد و دنبال رو اون شد. اکادمیک از اون خیلی بهترا بودن ، والا تو. بابقیه تو این سمت مقایسه کن همه از یونی خوب همه جاهای خوب این والا چی بگم . دیگه اونجا همه ابنطوری می رن بالا که سوشی بخری و هی هندونه بذاری و زبون باز باشی و و بیشترین،گندم بزنی البته ، پدرسوخته باشی و مصلحت خودت تو الویت،باشه. اونم می خواست بره شانسی گفت بیا .وگرنه دیگه یه چیز تقلیدی 100 تا مدیر می خواد اونا چیکار می کنن توام بکن.
یادبگیر باورت و تغییر بده ایده بگیر که عامل اصای نه درس و دانشگاهه نه بهترین بودن تو هر چیزی، یاد بگیر چطور کارها رو تقسیم کنی مدیریت کنی خودت رو از نتایج جدا کنی، یاد بگیر دنبال رو کسی باش که باعث پیشرفت ات می شه. احساس لیافت کن از همون چیزهایی که،داری. خودت رو دسته بالا بگیر ، طرف مقابل هر کسی که می خواد باشه باشه تو فکر. و ایده خودت رو ببر جلو. وقت ات و تاف نکن با بقیه ، از مسیر بقیه نرو. راهی که دوست داری رو ببر جلو . ادم هارو بت نککن برای خودت . از پس همه کاری بر میای ، خودت و هی نبر زیر ذربین، خودت رو اینقدرر ادیت نکن .
ایده و فکرت رو بگو . بله از همه شرایط و ادمهای اطرافت ایتفاداه کن، متفاوت فکرکن، جسارت داشته باش روی نرس هات پا بذار. جسارت تثمیمات جدید ارتباط های جدید پیشبرد کارت . جسارت داشته باش خودت رو ادم واملی ببینی که یه تیم داره و داره به سمت هدف حرکت می کنه و با بهتریم ها کار میک نه . جسارت داشته باش که از جایی که هستی بری بالاتر و پیشرفت کنی .
به درس و دانشگاه و تجربه و هیچی میست الان تو این شرتیط با این ادمی فکر کن فریز شدی و باید این چالش و مسئله حل بشه انجامش بده برای حودت رابطه نساز و خودت رو با هیچ کس مقایسه نکن بنداز خودت تو اون راه و ادامه بده و برو جلو .
D>> اونجا موند و از خدمات،استفاده کرد و هنوزم داره زندگیویم کنه>> اره دیگه همینطور کشکی کشکی 4 تا چرت و پرت سر هم کرد و گفت و کشکی کشکی نمره بگیره و خودشون و با کیفیت بدااا موندگار کردن که ففط اونجا باشن. بی کلاس و داهاتی فقط باشه،یه حقوق بخور تمیری هم بگیره مثل اون یکی که خودش انداخت و اویزون شد خوبه ماشالله می دونست اهل درس نیست گفت بذار حداقل برم با این از بغل اش یه اقامت بگیرم و موندگار کتم خودم و با کلک و دوز و دروغ و .
حالا تو که نشستی مو رو از ماست کسیدی بیرون چی شد ؟؟؟؟ بدبخت گردی خودت و که رفت مثلا مو تز ماست،کشیدن تو چه تاثیری توی علم داشت یه ماه تمرکز کردی واسه،یه امتحان که چی خوب؟ مثلا می خواستی بزرگترین کار دنیا رو کنی ، اینکه تمرکز گردی روی نقاط ضهف ات و گفتی این عامل اصلی و اداهای بقیه رو دراوردی و خودت هی انداختی تو مخمصه چی شد.
ایده اینه که هیچ چیز رو بزرگ نکن چون هیچ چیز بزرگ نیست . هر چیزی راهی داره که باید از راهش بری و انجامش بدی . حالا اگر فلاقه داشتی با کمترین مانع می ری توش و چالش ها خودشون برای پیشرفت ات میان . نمی خواد خودت و هی هل بدی که مثلا پیشرفت کنی. طبق ایده هات و کارهای خودت برو جلو .
اونقدرها هم فکرومی کردی سخت نبود، چه فرصتی برای خودت ایجاد کردی و بازم اون فرصت میاد و اصلا ناراحت نباش هانیه . این مدل بتور و فکر یعنی اینکه مدل خودت و داشتن یعنی رابطه الکی نداشتن یعنی سرت به کار خودت بودن، یعنی مسائل رو مدل خودت و از روی راهکارهای خودت حل گردن، یعنی مثل بقیه رفتار نکردن یعنی برنانه طولانی مدت و بلند مدت داشتن یعنی هدف داشتن و هدفمند بودن . یعنی خلق شرایط دلخواه یعنی تمرکز روی جیزی که می خوای و حلق اش. و جسارن و پا گذاشتن روی ترس هات.
E>> اره دیگه اونم با مدیر اومد و مسولیت گرفت و اونم تز بی سوادی این سواستفاده کرد 4 تا،ادم رو هم،بنا کرد و انجام دادن اونا کارا رو و،از نابلدی اینم،سواستفاده کرد و اون مشد واسه،خودش کسی خوبه بی سوادا دور هم حالا واسه بقیه هم تصمیم،می گیرن .
هم مداری اون ها به نظرم اگرم میگی بی سوادن مهم اینه که با اینکه هم تای خودشون رودبا اون،سطح تحصیلاتی و اروپاو بقیه می بینن، بازم احساس لیاقت می کنن برای دریافت این پوزیشن و حقوق. خودشون رو سرزنش نمی کنن و به خودشون نمی گن کار کن درس بخون مقاله بخون خودت و لی نشون نده . درسته؟ با همین سطح سواد ، اطلاعات و تجربه خودشون و لایق می دونن. لایق این احترام این مسولیت ها این حقوق و این تصمیم گیری ها. تو چی خودت رو لایق می دونستی ؟ به تو هم داشتن می دادن دیگه ! اگر جمع این بود تو هم خودت رو لایق کار اسون پول زیاد می دیدی و با ارزشی که برای دانسته هات قائل بودی تو ام اون پول و حقوق و موقعیت رو می گرفتی خوب.
خودش رو لایق می دونست، توروی اون وایساد، برای خودش وقت اش دانسته هاش ارزش قائل بود ،در واقع اون دانسته ها اشنا و هرچیز دیگه رو می فروخت، احساس لیاقت داشت خودس رو جدا می دید، به خودش و حد و مرزش و حریم خصوصوی اش احترام می گذاشت. برای وقت اش ارزش قائل بود و راه حل مسائل رو می دونست و می رفت اتجام می داد خودش در وهله اول مهمه بود . از خودش کار نمی کشید یا بخواد بگه وای من لتیق نیستم بهره بروی رو ببرم بالا جون بکنم که لایق باشم نه من همینطور که هسام لایق هستم و اونها هم برای همین از من خوششون اومده .
F>> اونم که در واقع کارهای گلچین و طریف و تو چشم انجام می ده. اره دیگه با مسخره بازی و فیلم مثلا من خیلی حالیما ادای ادم هایی که خیلی حالیشون رو در میاره و 4 تا چرت و پرت ام تحویل این می ده اینم تو دیوار، اونم این و با این انجام بدید و کلی هم می پیچونه ها . وگرنه 4 ت اسوال ازش بپرسی به خدا اگر بلد باشه،فقط قوپیه الکی و مسخره .
بله خودش و از بقیه جدا کرد، از متفاوت بودن نترسید هول نشد، کارخ ودس رو می کرد برایخ ودش ارزش قائل بود. تمرکزش اونجا بود و دنبال بهتر شدن بود و کار راحت و خودش روولتیق یم دید و پرایوسی خودش و علایق خودش رو داشت.
G>> اون چه از این ور به اون ور برو و با اونام قاطی شده و خدارو شکر به همه لول دادن>>
اره دبگه یه کار معمولی انگار که منشی باشه هی رژ رو هم زد و هی اومدو کارها رو انجام داد و برد جلو و با این جلسه،و اون جلسه ماشالله همشون هم رفتن بالا. اونکه یه کار کوچک ام واسه کسی انجام نداد و بهترین منتور خوبه خداروشکر بی سوادا دور هم چه لذتی هم می برن کارم که تو اتوپایلت می ره جلو دیگه حال ااینا هر کاری بکنن.
براش مهم نبود بقیه چی یم گن راجهعه بهش به اینکه در واقع منشی اون بود ولی نمی یومد بگه خوش به حالت منم دوست دارم اینجا پشت این میزا باشم با شما توی یه تیم مشخص باشم دیدی قشنگ کارش رو انجام می داد و کار رو پیش می برد و تمام .هی اویزون نبود و هی بگه امروز بیام با،شماها.
H>> اون یه عمری داره می خوره و می خوابه و خوبه دلخوشی داره هنوز واسه خودش خوشه>> خوبه والا تمرکزش و گذاشته روی گول زدن ادما و خودش و اپدیت می زاره و می خوره و می خوابه خوب والا همه جیزشم به روز از مو از ناخن از لباس . اصلا باید ایشون به مد بره جلو حتما.
I>> تصمیم گرفت و دنبال پسره رو گرفت گفت خودمم خرج شو می دم فقط با این باشم. >> اره دیگه همون موقع یه انتخاب متوسط کزدن مثل من بلند مرواز نبودن که بگن حالا پیشرفت کنیم حالا پیشرفت کنیم بعدا شخص مناسب بیاد. با همون رفتن جلو و برنامه چیدن و گفتن یا مرگ یا این.هر کار و هر ترفندی هم زدن و با این اکی شدن و یه عمرا خرج شو می دن که با این باشن برای اونم بد نشد البته. اینم خودش بست به اون
درس : اینقدرر هی چشم. ات به تصمیمات و دهن بقیه نباشه که مثل اونا فکر کرنی و تصمیم بگیری . تصمیم ات رو بگیر . هی یمسگی وای اون پوبداره نه اون انتخابش فقره پس فقره . سرت به کارخ ودت باشه و توی یه مسیر برو و اینقدر شاخه به شاخه نکن و واقعا پای استاندارد و هدف خودت بمون.
J>> بیا اومد با این و ولی خودش و نگه،داشت و هست هنوز نگفت وای از سر من،زیادا یا م نباید کاری کنم. دیدش و گفت بیا و قرار گذاشت. حالا ما بودیم می گفتیم نه و ببین من،این م و اونم و این ماشالله خودش و لایق می دیده عقب ام نکشیده گفته خوب همین سهم منه دیگه و ادامه داده ، خوبه والل ما بودیم می گفتیم نه تو از سر ما زیادی و لی این گفته اکی و قبول کزده.
بله داستان، داسنان هم مداریه اگر من با این هستم یعنی ما هم مدار هستیم و داریم،یه فرکانس رو می فرستیم و یه،باور رو داریم.
فارغ از همه ی این چیزها ما داریم یه فرکامس رو می فرستیم . اگرم فکر می کنی کهباید گوه بکنی تا به چیزی برسی نه با این اتفاق اسم معروف شد و شابد راه 100 ساله براش شد بوم بوم بوم چرا؟ فرکانس باور رفتار و عملکرد ش. بله من اتیق بهترین ها هستم و فرکامس من باور من این است که رسیدن به همه چیز اسونه تو خواسته هات رو بنویس دقیقا ببین خواسته هات چیه وقتی دیدی و فهمیدی خوب عالی شد حالا روی اونا برو جلو .
تو سهم خودت قسمت خودت رو انجام بده .جهان مابقی کارهارو انجام می ده.
K>> اونم شد زن،این و هر چند سال یکبار این کشور و اون،کشور زندگی می کناه و بچه شو داره هو از منم کوچیکتره. بله اصلا باباش پولدار بوده اکی ببینم دیگه دختره پولدار تو اینش هر نیوده ، فقط این بوده که بیاد زن این،بسه و ونگ ونگی. فقط این بوده بهتر از این نبوده الانم تو این خونه های خوب و بزرگ و تو اروپا . حالا ما رفتیم تو خوابگاه و تخته تو حال بودیم . این اینجا که خوب بود و خوش ا نجام تو بهترین خونه ها و هر 4 سال و 3 سال،یکبارم شهر و کشور عوض مسک نه و مولم هست و بچه اش داره و لذت می بزه ماشین و خونه تالاپ بیوفتی توش . من چی با بدبختی و سختی تو هیچی هم تالاپ نیوفتی .
این تجربه اش این بوده از اروپا ما هم تجربه مون اون بود،از اروپا.
اره دیگه به قول خودت اینهمه پولدار تو جمع اونا چرا این ، الان اون بدبخت به امدازه اینم پولداره و همه چی،بهتر از اینه چرا این نه؟ چه مدلی بکده چه دیدی به ایجاد ارتباط داشته؟ چطور رفتار کرده؟ همه چیز رو اسون گرفته؟ ارتباط با هر ادمی رووبرای. خودش عادی می دیده، باور فراوانی داشته، باور عشق ، علاقه، وجود ادم های خوب، زندگی این مدلی . فرکانس هاش و باورهاش این بوده که نتیجه اش شده این.