ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 1
این سلسله برنامه درباره ” تفاوت میان دو ذهنیت قدرتمند کننده و محدود کننده” و بازتاب این ذهنیت ها در زندگی افراد است.
هر قسمت از این مجموعه شامل: سوال خودشناسی، توضیحات پیرامون موضوع هر جلسه و تمرین پایانی هر قسمت است و به شما کمک می کند تا:
- اولاً : ذهنیت غالب خود درباره موضوع هر قسمت را بشناسی؛
- دوماً با توجه به توضیحات و مثالهای هر قسمت، آگاه شوی از اینکه: آیا این ذهنیت باعث رشد من شده یا مانع پیشرفت من شده است؛
- سوماً: بتوانی با استفاده از آگاهی های هر قسمت، ذهنیت کنونی خود را به سمت ذهنیت قدرتمند کننده تر اصلاح و بهبود دهی؛
نکته مهم:
قرار است این سلسله برنامه، یک تعامل دو طرفه باشد میان شما و استاد عباس منش. در شروع کار، موضوعات زیادی برای هر قسمت در نظر گرفته شده است اما با توجه به میزان تعهد و فعال بودن شما در بخش نظرات هر قسمت، این سلسله برنامه ادامه پیدا می کند.
به اندازه ای که شما سمت خود را در هر قسمت از این برنامه و انجام تمرینات، اجرا می کنی، استاد عباس منش نیز سمت خود را انجام می دهد. در غیر اینصورت، ایشان ترجیح می دهد این تمرکز و زمان را صرف تولید یک محصول جدید برای افراد متعهد نماید.
زیرا خیلی اوقات، از آنجا که فرد بابت دریافت آگاهی ها بهایی پرداخت نکرده، ارزش و اهمیت کار را نادیده می گیرد و آگاهی ها و تمرینات را جدی نمی گیرد. اما وقتی بهای کار را پرداخت می کند، متعهدانه تمرینات خواسته شده را انجام می دهد و با جدیت پیگیر مطالب است.
موضوع قسمت اول:
کلید: توضیحات ابتدای فایل را تا زمان طرح سوال گوش کنید. سپس فایل را متوقف کنید، به سوال مطرح شده فکر کنید، پاسخ های خود را بنویسید و سپس ادامه ی فایل را گوش دهید.
سوال قسمت اول:
اگر یکی از دوستان یا نزدیکان شما به موفقیت قابل توجهی برسد، شما چه احساسی درباره موفقیت آن فرد داری؟
آیا خوشحال می شوی و انرژی و انگیزه می گیری؟!
آیا موفقیت او الهام بخش شما می شود؟!
یا شما را به احساس حسادت، ناتوانی می رساند؟!
تمرین این قسمت:
نکته مهم: قبل از انجام تمرین، لازم است ابتدا سوال این قسمت را جواب داده باشی.
سپس با دقت توضیحات فایل را گوش دهی و نکته برداری کنی و در پایان، به عنوان تمرین در بخش نظرات این قسمت، مراحل زیر را انجام بده:
مرحله اول: موفقیت های کسب شده توسط نزدیکان و دوستان خود را به یاد بیاور و لیستی از آنها تهیه کن.
مرحله دوم: در مقابل موفقیت هر فردی که لیست کرده ای، بنویس: چه احساسی درباره موفقیت آن فرد داری؟
مرحله سوم: این سوالات را از خود بپرس و به آن جواب بده.
سوال اول: از چه زاویه ی مثبتی به موفقیت های این افراد نگاه کنم که باعث شود:
به خودباوری برسم
الهام بخش من باشد و برای اقدام در راستای تحقق خواسته هایم ایده بگیرم؛
سوال دوم: چه درس هایی می توانم از مسیری بگیرم که منتهی به موفقیت این افراد شده است؟
منتظر خواندن نظرات و تمرینات تأثیرگذار شما در بخش نظرات این قسمت هستیم.
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 1175MB25 دقیقه
- فایل صوتی ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 124MB25 دقیقه














به نام خدا
این دومین کامنت من زیر این پست هست
و شما دارید صدای دختری رو میشنوید
که انقدر جنگید برای هدفش که یک جا برید و تسلیم شد و دست کشیدو رفت
و امشب بعد از سه ماه قلبش اونو میبره سمت چیزی که براش به دنیا اومده
و حسابی دلتنگش شده
صدای من رو با اشگ و بغض اسلام اوردن گوش کنید
با سرار ایمان و سپردن به رب
اشگ هایی به لطافت باران که میدونم چقدر خالصن
چقدر توبه پذیرن
خدایا من رو ببخش
من رو ببخش که انقدر به بنده هات حسادت کردم
انقدر موفقیت اون هارو نقد کردم
خدایا ببخش که غیبت کردم
تهت زدم قضاوت کردم
ببخش که من به این بخشش نیازمندم
چرا که فقط خودم و خودم و خودم ضربه اش رو کشیدم
خودم تنها تر شدم و دوستانمرو از دست دادم
خودم از ثروت و نعمت دور شدم
خودم سلامتیم بهتر نشد اوضاعش
نشستم پشت میزنم
کلی جزوه و کتاب بازه جلوم
همون جزوه های کشف قوانین که نشستم کلی رو ترمز هام کار کردم و حالم روز به روز بدتر میشد و میگفتم خدایا اخه چراااااا من دارم به جواب میرسم
چرااااااا …..
چراش رو فهمیدم
چون سراسر خشم و حسادت و احساس بی عرضگی بودم
و چه سم ویران گری بود این ترمز ……
و چقدر اصل و اساس بود…..
خدایا من رو ببخش که به هر خیری که از تو به من برسه نیازمند ترینم ….
خدایا چقدرررر غافل بودم چقدر غافل بودم
حتی یکبارم تو زندگیم کسی به من نگفته بود حسود
چقدر شنیدم از دوستام که تو اصلا حسادت نداری
پس چیشد؟؟؟؟
خدایا من فقط بازیگر خوبی بودم؟؟؟؟
من از زمانی که تمرین این جلسه رو انجام دادم تو شوکم
تو شوک اینکه
اخه مگه میشه
من؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اما خب یکم اگه کمتر به خودم دروغ میگفتم زودتر میفهمیدم و خدایا تو به من گفتی
خدایا تو به دل استاد انداختی و این اگاهی رو بهش دادی و استاد مهربانم اومد و این حرفارو زد و من در فرکانس دریافت بودم و هزار مرتبه شکرت که دریافت کردم
جالبه حتی وقتی استاد تو دوره ها میگفت الگو برداری کنید من صد تا الگو داشتم واسه هدفم اما هیچ کدوم نمیتونستن کمک کنند
فکر میکردم مشکل از اون الگو هاست که من رو inspire نمیکه
اما نه مشکل از حسادت و شرک من بود که نمیتونست موفقیت دیگران رو ببینه…..
نمیدونم از اینجا به بعد چطور قراره بشه اما
دارم میرم که از ریشه بکنم این ترمز رو
دارم میرم تک به تک ریشه هاش رو خشک کنم
و میام از نتایج برداشتن این ترمز مینویسم
ایمان دارم که نتایج باور نکردنیه ….
ایمان دارم ….
جلسه اول
به نام خداوند مهربان
که شاکر او هستمکه باز فرصت داد در سایت کامنت بزارم
سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته
میخواستم تمرینات این سری فایل های ارزشمند رو در دفتر خودم انجام بدم اما
هیچ رد پایی زیبا تر و محکم از کامنت های سایت نیست برای من
از اون جایی که این روز ها خیلی درگیر باور سازی هستم و بیشتر تمریناتم رو در دفترم انجام میدم دلم تنگ شده بود برای کامنت نوشتن
و هدف گزاری کردم برای نکته برداری و انجام این سری فایل ها از ابتدا
سوال قسمت اول:
اگر یکی از دوستان یا نزدیکان شما به موفقیت قابل توجهی برسد، شما چه احساسی درباره موفقیت آن فرد داری؟
آیا خوشحال می شوی و انرژی و انگیزه می گیری؟!
آیا موفقیت او الهام بخش شما می شود؟!
یا شما را به احساس حسادت، ناتوانی می رساند؟!
پاسخ :
همونطور که استاد گفتن واقعا ما نسبت به خودمون شناخت خوبی نداریم
و من هرچقدر با خودم رو راست تر بودم بیشتر خودم رو شناختم امامیدونم که هنوز دارم از یکسری چیزها فرار میکنمو باید یک جا با خودم رو به رو بشم درمورد این موضوع من حس های مختلفی رو تجربه کردم و از طرفی خب یکم سردرگم هستم و شناخت زیادی رو خودم ندارم اما تا جایی که میتونم بیان میکنم و بدترین حالت رو در نظر میگیرم تا اساسی رو این موضوع کار کنم چون میدونم به شدتتتت توش ضعیف هستم
در واقع بستگی به اون موضوع داره
مثلا اگر که من بشنونم یکی از هم سن و سال هام رفته یجا کارمند شده و درامد خوبی داره و ماشین داره
مثلا پسرخالم که از بچگی باهم بزرگ شدیم به همچین جایگاهی رسید
من اصلا حسادت نمیکنم چون از زندگیکارمندی بدم میاد تو ذهن من اون جایگاه ارزشمند نیست
اما یکی از دوستان بسیار نزدیکم
از یک جایی به بعد خیلی پیشرفت کرد تو زندگیش
از نظر کاری و اندام
بعد رفت تو همون شغل مورد علاقه من که مربی گری باشه مشغول شد (البته در یک رشته متفاوت)
و یک درامد مستقل داشت و من به شدت به شدت حسادت میکردم و جالبه من انقدر فکر میکردم که ادم حسودی نیستم که اصلا باورم نمیشد این حس رو دارم
گاهیم خیلی براش خوشحال میشدم ولی میدونستم احساس ضعف دارم در مقابلش !
همش میخواستم یجوری خودم رو بهش ثابت کنمانگار
و فکر میکردم ضایع شدم که من و اون تو یک جایگاه بودیم حتی تو یکسری از موارد من خیلی موفقیت های بیشتری داشتم و حتی اون فرد خیلی جاها احساس ضعف داشت در مقابل من اما حالا انگار تو موقیعت کاری جامون عوض شده !!!
و چقدر پذیرفتن این حقیقت سخت بود
اما من با حسادت ام با احساس بدبختی کردن خودم رو از شغل مورد علاقم هی دور تر و دورتر کردم
حتی چند روز پیش یکی دیگه از دوستام خبر داد که استارت کار مربی گریش خورده بعد من اصلا حسادت نکردم اما احساس قربانی بودن کل وجودم رو فرا گرفت
یعنی خیلی جاها حسادت نمیکنم اما انقدری احساس ضعف و قربانی بودن میکنمکه خدا میدونه
همش میگم اخی حیوونکی چقدر تو تلاش کردی و نشد اما ببین واسه اینا شد
شاید چون فلان موقیعت رو داشتن که تو نداشتی
و من انقدری تو این موضوع مشکل دارم که زمانی که میام تو بحث باور سازی به الگو برداری برسم
مغزم هنگ میکنه و انقدری احساسم بد میشه که بیخیالش میشم و چقدر باور سازی واسم سخت میشه با این وجود حتی یوقتایی مثلا یکی از نزدیکامبه یک موفقیتی میرسه بعد من اولش خیلی خوشحال میشم به من انگیزه میده که منم برم اون کار رو بکنم
بعد میرم سراغش و چون باور های اون فرد رو ندارم واسم اتفاق نمیافته
و کم کمشروع میکنم اون فرد رو تو ذهنم تحقیر کردن !!!!!
(وای خدایا
حالا که فکرش رو میکنم
چقدر راحت خودم رو از ثروت و نعمت محروم کردم :) )
مثلا در مورد روابط من یکی از نزدیکانم از برنامه های استاد استفاده کردو از یک رابطه شکست خورده رسید به بهترین رابطه ای که فکرش رو میکرد من انقدری براش خوشحال بودم و هستم که لحظه ای بهش حسادت نکردماما یوقتایی گریم میگرفت که چرا من انقدری شکست خوردم و از ادما ضربه خوردم تو رابطه ای که حتی حاضر نیستم یک قدم بردارم و باز احساس قربانی شدن میکردم
و یک مثال دیگه که بیارم
من یه مدت میرفتم سانس باشگاه ها تو رشته رقص مربیارو میدیدم که باورهام تقویت بشه چون استاد میگفتن که اینطوری خیلی باور ساختن راحته بعد جالبه این موضوع رو من نتیجه عکس میداد
مثلا میدیدم یارو نصف من مهارت نداره بعد تو اون شغلی که من آرزوش رو دارم داره به این راحتی کار میکنه بدون مدرک ورزشی بدون حتی سابقه خاصی و جالب تر ازاون اینکه من باز احساس قربانی بودن میکردم نه حسادت !!!!
و خب یه احساسی که باز عامل باز دارنده بود احساس غرور بود و نگاه از بالا به پایین که اره من بهترینام اصلا چرا باید موقیعت این ادم که انقدر از من پایین تره رو بخوام !!!!!!
و یکار دیگه که میکردم میشستم ساعت ها غر میزدم که اخه بابا برو یکم ماهر شو حداقل تو که همه چیز داری پولتو داری در میاری باشگاه هست شاگردات هستن برو یکم مهارتتو بیشتر کن
حرفای درستی بود مخصوصا واسه من که هر روز مهارتم رو افزایش میدادم و تمرین میکردم اما !!!! کمکی به من نمیکرد !!!!
بیشتر من رو از خواسته ام دور میکرد
حالا بخوام یه جمع بندی بکنم
احساس غالبی که در چنین شرایطی دارم احساس قربانی بودن هست !
مرحله اول: موفقیت های کسب شده توسط نزدیکان و دوستان خود را به یاد بیاور و لیستی از آنها تهیه کن.
(اسم هارو دقیق نمینویسم چون شخصیه )
ه.س.ت : تونست با اموزش دادن زبان به صورت افلاین و دوره فروختن به یک درامد عالی برسه
ح.س.ن : تونست که با فعالیت تو رشته بدن سازی و علاقه اش هم به اندام عالی داشته باشه هم یه درامد خوب
ی.س.م.ی : تونست از یک رابطه شکست خورده خودش رو نجات بده و با کنترل ذهنش یک رابطه بی نظیر واسه خودش ایجاد کنه که نظیرش رو من فقط تو بچه های سایت و استاد و مریم جون دیدم
ی.س.م: تونست که کلاس زومبای کودکان داشته باشه و از علاقه اش پول بسازه
ن.ی.س.م : تونست از طریق مربی گری که علاقش بود به زدن سه شعبه باشگاه برسه که جز محبوب ترین باشگاه های کرج هستن
مرحله دوم: در مقابل موفقیت هر فردی که لیست کرده ای، بنویس: چه احساسی درباره موفقیت آن فرد داری؟
ه.س.ت : تونست با اموزش دادن زبان به صورت افلاین و دوره به یک درامد عالی برسه
احساس ضعف و قربانی بودن : چون خانواده ثروت مندی داره از اول باور درستی درمورد پول داشته و تونسه موفق بشه به راحتی و پول پول میاره
ح.س.ن : تونست که با فعالیت تو رشته بدن سازی و علاقه اش هم به اندام عالی داشته باشه هم یه درامد خوب
احساس قربانی بودن : که چرا من که خیلی قبل از این ادم اینخواسته رو داشتم و توانایی و مهارت اش رو داشتم نباید این موفقیت رو به دست بیارم و شاگرد داشته باشم
احساس بی عرضگی : که الان همه مارو مقایسه میکنند و میگن چقدر من بی عرضه بودم و چقدر من عرضه کمتری داشتم و درستم فکر میکنند و…
ی.س.م.ی : تونست از یک رابطه شکست خورده خودش رو نجات بده و با کنترل ذهنش یک رابطه بی نظیر واسه خودش ایجاد کنه که نظیرش رو من فقط تو بچه های سایت و استاد و مریم جون دیدم
احساس خوشحالی : ایمان ام به اموزش های استاد بیشتر شد چون ایشون شاگرد استادن
احساس شکستگی : که چقدر قلبم شکسته که نمیخوام رابطه رو تجربه کنم
ی.س.م: تونست که کلاس زومبای کودکان داشته باشه و از علاقه اش پول بسازه
احساس کمال گرایی : که من این همه تلاش کردم و مهارت دارم حالا بیام با این درامد کم به بچه ها رقص یاد بدم اصلا نمیخوام اینو ( در اصل خواسته امم نیست این ) ولی حس خوبیم بهم نمیده این حرفا
ن.ی.س.م : تونست از طریق مربی گری که علاقش بود به زدن سه شعبه باشگاه برسه که جز محبوب ترین باشگاه های کرج هستن
احساس ضعف : که از اون از بچگی ورزش میکرده و باورش رو داشته و توانایی های فیزیکیش خیلی بیشتر از من بوده و در کل توانایی هاش بیشتر از من بوده هم رقص یاد میداده هم رشته های دیگه وگرنه نمیتونسته به این حد از پیشرفت و ثروت برسه …
مرحله سوم: این سوالات را از خود بپرس و به آن جواب بده.
سوال اول: از چه زاویه ی مثبتی به موفقیت های این افراد نگاه کنم که باعث شود:
به خودباوری برسم
الهام بخش من باشد و برای اقدام در راستای تحقق خواسته هایم ایده بگیرم؛
ه.س.ت : اینهمه ادم خانواده های ثروت مند داشتن و بدتر زیر سایه ی اون ثروت به هیچ جایگاهی نرسیدن و حرکت نکردن اینکه یه آدمی تو همچین شرایط خوبی حرکت کرده دوبرابر جای تشویق داره و نشون میده چقدر اطمینان به نفس داشته که با وجود شرایط عالی از نقطه امن خودش اومده بیرون و حرکت کرده
این یعنی هرکس تو هر جایگاهی میتونه حرکت کنه و به ثروت برسه
این یعنی هرکس تو هر شرایط خوبی که هست باید حرکت کنه و هدف داشته باشه
این یعنی پول خانواده به ادم اعتماد به نفس نمیده به ادم شخصیت نمیده بلکه اون حرکت هایی که ادم واسه درامد شخصی خودش میکنه باعث رشدش میشه و این احساس نیاز در همه هست حتی بچه های افراد ثروت مند
این یعنی که ما باید مولد ثروت باشیم تا خوشبختی و احساس خوب رو تجربه کنیم حتی به مقدار کم
این یعنی اون عزت نفس و خود باوری که پول ساختن به ادم میده ارزشش از اون پول بیشتره
این یعنی معنای زندگی این حرکت هاست و رفاه های مالی برای ازادی بیشتره وگرنه خود استاد هم وقتی به این حد از ثروت رسیدهچرا باز باید حرکت میکرده غیر از این هست که لازمه زندگی حرکت و هدف داشتنه
ح.س.ن : زمانی که یکفردی که انقدر نزدیک به من بوده و شرایط یکسان چه بسا بهتر از اون داشتم تونسته به این موفقیت برسه که من هرکاری کردم نشده در واقع به این معناست که من هیچ بهونه ای نداشتم که نرسم
و هر مقاومتی که داشتم و دارم یه مشت حرف بی پایه و اساس پوچ هستن که من قبول کردم وگرنه چرا واسه این فرد شده این نشون میده تمام اون حرفا و مقاوت ها دروغ هستن دروغ هایی که باورشون کردم و چون باورشون کردم طبق قانون تجربه شون کردم
این الگو تمام فرضیه هایی که باعث میشن من به هدفم نرسم رو رد میکنه !!!!
ی.س.م.ی : زمانیکه نزدیک ترین دوست من بعد از یک رابطه بی نهایت سمی که توش بدترین رفتار باهاش میشه به همچین رابطه بی نظیری که تجربه هاش 180 درجه فرق میکنه میرسه نشون میده مهم نیست ما تو چه شرایطی هستیم اصلااا مهم نیست از هر نظر اگر که باورهامون تغییر کنه با طی کردن یک تکامل طبیعی به راحتی به خواسته هامون میرسیم و همه چیزززز 180 درجه تغییر میکنه به طوری که باور مون نمیشه اون ما بودیم ….
ی.س.م: شاید داشتن یه کلاس رقص کوچیک با یه درامد کم برای ذهن کمال گرای من چیز مناسبی نباشه همه من واسه داشتن همین شرایط ماه ها از این سالن به اون سالن رفتم و چون بهش نرسیدم گفتم پیف پیف بود میده!!!!!
و ذهن امگفته بهتر که نشد با اون درامد کم به کجا میرسیدی در صورتی که زمانی که عاشق کارت باشی
برای تکامل صبر پر از عشقی داری و چه ترسی برمنه وقتی دوره های استاد رو دارم وقتی یاد گرفتم چطوری پیشرفت کنم و چطوری باور های درست بسازم حالا این مسیره باید از یک جایی شروع بشه
شیرینی اونپولی که از علاقه در میاری کجا !!!!
واقعا اون خوشبختی که تواون مسیر احساس میکنی زمین تا اسمون تفاوت داره با هرچیزیکه ما حس میکنیم بهمون خوشبختی میده
و وقتی احساست خوبه اتفاقات خوبیم میاد سمتت
پول راحت تر میاد سمتت
سلامتی و روابط راحت ترمیاد سمتت
اقا بزار من همون یه کلاس کوچیک رو تجربه کنم پر بشم ازش اونوقت بگم نمیخوام
چرا از الانبگم نمیخوام؟؟؟؟؟
ن.ی.س.م : این همه ادم این توانایی های رو از بچگی داشتن پس چرا اونا 20 ساله دارن تو یک سالن درب و داغون مربی گری میکنند و به این جا نرسیدن !!!!
غیر از خود باور و عشق به مسیر و ایمان به خدا بوده دلیلش؟؟؟؟
سوال دوم: چه درس هایی می توانم از مسیری بگیرم که منتهی به موفقیت این افراد شده است؟
ه.س.ت : این فرد میخواسته از ایران بره و یه حسی بش گفته که نرو و بمون و اون قید بهترین دانشگاه اون طرف رو زده مونده ایران (درست مثل داستان استاد وقتی اون خانم بهش گفت دعوت نامه میفرستن بیا امریکا و استاد قبول نکرد ) و اون با یه ایمان خاصی به حسش گوش داده و با دیدن یک اگهی این ایده بهش داده شده
شروع کرده خدام براش ادم فرستاده شاگرد فرستاد
تمرکز گذاشته ادامه داده ادامه داده تا رسیده به این موقیعت .
این یعنی من جای اینکه بگم تو ایران نمیشه این جا نمیشه اونجا نمیشه تو همین جایی که هستم به موفقیت برسم و بعد خواستم برم یه کشور ازادتر و بهتر
ح.س.ن : این فرد وقتی خواست شروع کنه حتی یک کلاس ورزشی نرفته بود قبل اش تازه شروع کرده بود اما از همون شروع مسیر چونکمالگرا نبود خدا کمکش کرد دوره های مربیگری رو که رفت شروع به درامد زایی کرد تو یک بازه زمانی کم به بهترین موقیعت رسید که فکرشرو هم نمیکردیمما و الان هم سابقه داره هم تجربه هم یه اندام عالی و جالبه اصلا نیتش پول ساختن نبود فقط میخواست که چاق بشه و عضله بسازه و جالب تر اینکه انگار تمام شرایط باهاش هماهنگ شد
این یعنی وقتی تو یک خواسته ای داری مهم نیست در شروع کار توانایی اجراش رو داری یا نه
تو شروعکن
خدا درارو باز میکنه!!!!
کنترل کمالگرایی
ی.س.م.ی : زمانیکه تمرکز بزاری رو یک بخش از زندگیت مسائل مهم اون بخش رو حل کنی باور های درست رو بسازی به چگونگی کارنداشته باشی کمالگرا نباشی و ادامه بدی اون باورهارو تا اونفرکانس هات قوی و پایداربشه بی شک اتفاقاتی میافته که الان به ذهنت ام نمیرسه
حل مسائل زندگی _ تمرکز
ی.س.م: از هر نقطه ای شروع کنی بهتر از هرگز شروع نکردنه چون تکاملباید اتفاق بیافته اگر که تو نخوای از هرجایی شده شروع کنی هیچ پیشرفتی اتفاق نمیافته !!!!
ن.ی.س.م : زمانی که با عشق تو یک مسیر حرکت کنی و باور های درست داشته باشی ثروت سراغ تو میاد لاجرم
همین الان که این هارو نوشتم انگار یک غباری از قلبم شسته شد
و دوست دارم بارها و بارها بخونم این هارو و موفقیت افراد مختلفی رو مورد بررسی قرار بدم
استاد مننمیدونمبا چه زبونی تشکر کنم به خاطر این فایل ها
خداروشکر به خاطر این سایت بی نظیر …