ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 1


این سلسله برنامه درباره ” تفاوت میان دو ذهنیت قدرتمند کننده و محدود کننده” و بازتاب این ذهنیت ها در زندگی افراد است.
هر قسمت از این مجموعه شامل: سوال خودشناسی، توضیحات پیرامون موضوع هر جلسه و تمرین پایانی هر قسمت است و به شما کمک می کند تا:

  • اولاً : ذهنیت غالب خود درباره موضوع هر قسمت را بشناسی؛
  • دوماً با توجه به توضیحات و مثالهای هر قسمت، آگاه شوی از اینکه: آیا این ذهنیت باعث رشد من شده یا مانع پیشرفت من شده است؛
  • سوماً: بتوانی با استفاده از آگاهی های هر قسمت، ذهنیت کنونی خود را به سمت ذهنیت قدرتمند کننده تر اصلاح و بهبود دهی؛

 

نکته مهم:
قرار است این سلسله برنامه، یک تعامل دو طرفه باشد میان شما و استاد عباس منش. در شروع کار، موضوعات زیادی برای هر قسمت در نظر گرفته شده است اما با توجه به میزان تعهد و فعال بودن شما در بخش نظرات هر قسمت، این سلسله برنامه ادامه پیدا می کند.
به اندازه ای که شما سمت خود را در هر قسمت از این برنامه و انجام تمرینات، اجرا می کنی، استاد عباس منش نیز سمت خود را انجام می دهد. در غیر اینصورت، ایشان ترجیح می دهد این تمرکز و زمان را صرف تولید یک محصول جدید برای افراد متعهد نماید.
زیرا خیلی اوقات، از آنجا که فرد بابت دریافت آگاهی ها بهایی پرداخت نکرده، ارزش و اهمیت کار را نادیده می گیرد و آگاهی ها و تمرینات را جدی نمی گیرد. اما وقتی بهای کار را پرداخت می کند، متعهدانه تمرینات خواسته شده را انجام می دهد و با جدیت پیگیر مطالب است.


موضوع قسمت اول:

کلید: توضیحات ابتدای فایل را تا زمان طرح سوال گوش کنید. سپس فایل را متوقف کنید، به سوال مطرح شده فکر کنید، پاسخ های خود را بنویسید و سپس ادامه ی فایل را گوش دهید.

سوال قسمت اول:
اگر یکی از دوستان یا نزدیکان شما به موفقیت قابل توجهی برسد، شما چه احساسی درباره موفقیت آن فرد داری؟
آیا خوشحال می شوی و انرژی و انگیزه می گیری؟!
آیا موفقیت او الهام بخش شما می شود؟!
یا شما را به احساس حسادت، ناتوانی می رساند؟!


تمرین این قسمت:

نکته مهم: قبل از انجام تمرین، لازم است ابتدا سوال این قسمت را جواب داده باشی.
سپس با دقت توضیحات فایل را گوش دهی و نکته برداری کنی و در پایان، به عنوان تمرین در بخش نظرات این قسمت، مراحل زیر را انجام بده:

مرحله اول: موفقیت های کسب شده توسط نزدیکان و دوستان خود را به یاد بیاور و لیستی از آنها تهیه کن.

مرحله دوم: در مقابل موفقیت هر فردی که لیست کرده ای، بنویس: چه احساسی درباره موفقیت آن فرد داری؟

مرحله سوم: این سوالات را از خود بپرس و به آن جواب بده.

سوال اول: از چه زاویه ی مثبتی به موفقیت های این افراد نگاه کنم که باعث شود:

به خودباوری برسم
الهام بخش من باشد و برای اقدام در راستای تحقق خواسته هایم ایده بگیرم؛

سوال دوم: چه درس هایی می توانم از مسیری بگیرم که منتهی به موفقیت این افراد شده است؟

 


منتظر خواندن نظرات و تمرینات تأثیرگذار شما در بخش نظرات این قسمت هستیم.

  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 1
    175MB
    25 دقیقه
  • فایل صوتی ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 1
    24MB
    25 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1524 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
    تعداد کل دیدگاه‌های «عباس حیدری» در این صفحه: 3
  1. -
    عباس حیدری گفته:
    مدت عضویت: 1681 روز

    قسمت اول – ذهنیت قدرتمند کننده در برابر محدود کننده

    یه اتفاقی که امروز افتاد بعد از مرور کامنت ها و دو مرتبه گوش دادن فایل این جلسه در روز های گذشته این بود که یکی از دوستان قدیمی ام به اسم اسماعیل که خیلی بهش حسادت داشتم و شاید یک سالی بود ازش خبر نداشتم خودش بهم زنگ زد!

    این اتفاق تا به حال نیافتاده بود که این رفیقم زنگ بزنه به من و حالم بپرسه اونم بعد از یکسال

    خلاصه صحبت کردیم و گفت میخاد اپلای کنه برای اروپا کشور های اسکاندیناوی و من هم یکم راهنماییش کردم و اتفاقا تشویقش هم کردم و وقتی تلفن رو قطع کردم یادم اومد ببین من این ادم خیلی حسادت داشتم ها!

    ولی اصلا حسم حسادت نبود اون لحظه بیشتر شبیه تحسین و انگیزه دادن بهش بود

    اتفاقا یه پیشنهاد همکاری هم برای بعد از عید بهم داد و قرار شد یکمی بهش کمک کنم در این زمینه

    درصورتی که پارسال بهم گفت کلی حسودی کردم بهش ولی الان بهش انگیزه دادم و گفتم تا حد توانم کمکش میکنم تا بهتر بشه!

    دو تا کتاب هم دستم بود از ایشون که قرار شد بهش بدم و اون موقع هم از سر حسادت سعی کردم ازش کتاب بگیرم چون میدیدم کتاب خونه و من نبودم ولی خداروشکر الان شروع به کتاب های کاری خوندن کردم یا دوره آموزشی میبینم!

    این اتفاق برام جالب بود که با خوندن کامنت ها و گوش دادن فایل حسادتم کمتر شد به صورت ناخودآگاه و این اتفاق رو نشونه ای میبینم برای اینکه در مسیر درست هستم و خدا هم پشتیبان منه و داره حمایتم میکنه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  2. -
    عباس حیدری گفته:
    مدت عضویت: 1681 روز

    نکات جلسه اول فایل ذهنیت قدرتمند کننده در برابر محدود کننده

    جهان بازتابی از ما و افکار ماست:

    إِنَ‌ اللَّهَ‌ لاَ یَظْلِمُ‌ النَّاسَ‌ شَیْئاً وَ لٰکِنَ‌ النَّاسَ‌ أَنْفُسَهُمْ‌ یَظْلِمُونَ‌

    خداوند هیچ به مردم ستم نمی‌کند؛ ولی این مردمند که به خویشتن ستم می‌کند!

    خداوند و سیستم در هر جهتی که ما حرکت کنیم به ما کمک میکنه:

    کُلًّا نُمِدُّ هَٰؤُلَاءِ وَهَٰؤُلَاءِ مِنْ عَطَاءِ رَبِّکَ ۚ وَمَا کَانَ عَطَاءُ رَبِّکَ مَحْظُورًا

    و ما به هر دو فرقه به لطف پروردگارت مدد خواهیم داد، که لطف و عطای پروردگار تو از هیچ‌کس دریغ نخواهد شد.

    به محض اینکه شروع به تغییر کنیم جهان بیرونی ما تغییر میکند:

    وَ إِذا سَأَلَکَ عِبادی عَنِّی فَإِنِّی قَریبٌ أُجیبُ دَعْوَهَ الدّاعِ إِذا دَعانِ فَلْیَسْتَجیبُوا لی وَ لْیُؤْمِنُوا بی لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ

    و هنگامى که بندگان من، از تو درباره من سؤال کنند، (بگو:) من نزدیکم; دعاى دعاکننده را، به هنگامى که مرا مى خواند، پاسخ مى گویم.

    حالا یه سری باور محدود کننده در این نگاه حسادت و قبول نکردن موفقیت بقیه هست:

    1)محدودیت در موفقیت = باور کمبود

    خب این باور خیلی ریشه ای و هرچه قدر روش کار میشه بازم از یه جایی میزنه بیرون

    وَلَوْ أَنَّمَا فِی الْأَرْضِ مِنْ شَجَرَهٍ أَقْلَامٌ وَالْبَحْرُ یَمُدُّهُ مِنْ بَعْدِهِ سَبْعَهُ أَبْحُرٍ مَا نَفِدَتْ کَلِمَاتُ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ ﴿27﴾

    و اگر آنچه درخت در زمین هست، قلم شود، و دریا [چون مرکب باشد] سپس هفت دریا به آن مدد برساند، کلمات الهى به پایان نرسد، که خداوند پیروزمند فرزانه است‏

    الشَّیْطَانُ یَعِدُکُمُ الْفَقْرَ وَیَأْمُرُکُمْ بِالْفَحْشَاءِ وَاللَّهُ یَعِدُکُمْ مَغْفِرَهً مِنْهُ وَفَضْلًا وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ ﴿268﴾

    شیطان، شما را وعده فقر و تهیدستی می‏دهد، و به فحشا (و زشتیها) امر می‏کند، ولی خداوند وعده آمرزش و فزونی به شما می‏دهد، و خداوند، قدرتش وسیع، و (به هر چیز) داناست.

    2) موفقیت اون ها باعث میشه من دیده نشم

    خب راهی که به ذهنم میرسه اینه که اصلا چرا باید بخاطر بقیه بخام موفق بشم؟ مگه من موفقیت رو برای خودم نمیخام؟

    مگه ارزشمندی من متصل به بقیه و نگاه بقیست؟

    مگه کسی اگه رشد و پیشرفت کنه باعث پایین رفتن من میشه؟ ما تو جهان های موازی داریم زندگی میکنیم و داریم دنیای خودمون رو خلق میکنیمم پس کاری به نظر مردم نباید داشته باشم

    3) من استعداد ندارم توانایی ندارم ( در کل من نمیتونم به جایگاه اون ها برسم ! )

    خب این برمیگرده به اینکه شروع کنم توانایی هام رو به یاد بیارم! کارهایی که تونستم تو زندگیم انجام بدم! مسائلی که حل کردم!

    و اینکه یاد بگیریم فقط خودمون رو با گذشته خودمون مقایسه کنیم!

    4) شانس

    در این زمینه بیشتر باید روی سیستمی بودن خداوند کار کنیم روی شناخت قوانین جهان کار کنیم

    فایل 9 10 راهنمای عملی و فایل 7 قدم دوم خیلی کمک کننده است. البته فایل هدیه رابطه ما با انرژی که خدا نامیده ایم هم خیلی خوبه!

    5) تقدیر و سرنوشت

    در این زمینه هم باور های توحیدی و اینکه خدا به کسی ظلم نمیکنه ما به واسطه افکار و باورهامون داریم دنیا رو خلق میکنیم:

    وَلَن یَتَمَنَّوْهُ أَبَدًا بِمَا قَدَّمَتْ أَیْدِیهِمْ وَاللّهُ عَلِیمٌ بِالظَّالِمینَ

    ولى آنها هرگز به سببآنچه از پیش فرستاده اند، آرزوى مرگ نکنند و خداوند به حال ستمگران، آگاه است.

    جلسه 7 8 راهنمای عملی میتونه در زمینه سرنوشت خیلی کمک کنه

    حالا راهکار چیه؟

    1- اگر اونا تونستن پس میشود پس نشون میده که امکان پذیره!

    2- همه افراد به یک اندازه به خدا و منابع خوشبختی دسترسی دارند!

    3- هر کسی هر جایی که هست سر جا درستشه!

    حالا میخام تمرینم رو بنویسم:

    دوستم امید:

    موفقیت: امید یه پسر 22 سالست که 5 سال سابقه کاری داره و مدیر محصول یه شرکت و تونسته کلی پول بسازه و پیشرفت شغلی بکنه و ماشین شاستی بلند سوار میشه و محصولات برند و آخرین مدل داره و ….

    احساس من: حسادت، اینکه هم سن من این آدم این همه موفق شده من هیچی نشدم، حسم هم این که نگاهش بالا به پایین نسبت به من

    درس هایی که میتونم بگیرم: نشون میده با این سن میشه به این همه موفقیت رسید! اینهمه پیشرفت کرد! تمرکز بالایی روی کارش داره طوری که میگفت 790 تا کتاب دارم که حدودا 500 تاش در حوزه موفقیت و رشد کسب و کاره! و همشون رو خونده، پشتکار بالا و رفتن تو دل ترس هاش

    دوستم مانا

    موفقیت: تونست از دانشگاه علم و صنعت اپلای دکترا مستقیم آمریکا بگیره تو سن 22 سالگی

    احساس من: کلی بهش انگ نا مناسب زدم، تو ذهنم مسخرش کردم، گفتم شانسی بوده به خاطر اینکه مادرش آمریکا زندگی میکنه تونسته، سعی کردم ازش متنفر بشم و موفقیتش رو نبینم

    درس هایی که میتونم بگیرم: یه نفر همکلاسی من هم رشته ای من با معدل شبیه من تونسته اپلای دکترا مستقیم امریکا بگیره پس برای من هم شدنیه! نشون میده وقتی علاقه داشته باشی و تمرکز و باورهای خوب میتونی بهش برسی! به درسا علاقه مند بود!، همیشه حالش خوب بود و انگیزه بالایی داشت

    محمد امین بتویی

    موفقیت: تونست فاند خوبی بگیره و بره کانادا برای ادامه تحصیل

    احساس من: چقدر آدم نچسبی بود، حسادت و نفرت، حال بد و گریه و ناراحتی

    درس هایی که میتونم بگیرم: پشتکار و انگیزه بالا داشتن برای موفقیت الزامیه!، اگه هم رشته ای من با معدل شبیه من با استاد راهنما و موضوع پروژه شبیه من تونسته پس من هم میتونم!، علاقه داشت و باور داشت که علمش ارزشمنده و اون ور میخانش

    دوستم ادریس

    موفقیت: تونست تو سن 19 سالگی وارد کسب و کار بشه و کلی درآمد کسب کنه و ماشین های خوب بخره

    احساس من: تو ذهنم گفتم باباش پولداره تونست به این موفقیت برسه اگه باباش دستشو نمیگرفت بدبخت میشد، من خانوادتا بدبختم و کسی دستم رو نگرفته، حسادت و در نهایت دوستیم رو باهاش قطع کردم

    درس هایی که میتونم بگیرم: کسی که هم سن من تونسته اینقدر پول بسازه پس برای من هم میشه، من میدونستم که باباش هیچ پولی بهش نمیداد و این همشو قرون به قرون خودش ساخته بود ولی نسبت میدادم به شانس، پشتکار وحشتناک بالا و انگیزه فراوان

    دوستم پدرام

    موفقیت: تونست ماشین 207 بخره تو سن 21 سالگی

    احساس من : حسادت ،‌ دوستیم رو باهاش قطع کردم ، کلی انگ بهش زدم و گفتم باباش پولداره تونسته

    درس هایی که میتونم بگیرم: این آدم به خاطر تلاش و پشتکارش تونسته تو 9 ماه رتبه برتر تجربی بشه و دندون پزشکی قبول بشه با اینکه یک سال از من کوچکتره به خاطر مستقل بودن اومده بود سر کار که دستش تو جیب خودش باشه ولی من میخاستم به شانس ربط بدم و بگم نه نمیشه

    دوستم آرین

    موفقیت: زبان آلمانی و انگلیسی رو خوب بلده و به شدت سریع یادمیگیره مباحث جدید رو تو سن 24 سالگی

    احساس من: چون بلد نیست خیلی با آدما ارتباط بگیره مسخرش میکردم تو ذهنم و آدم حسابش نمیکردم و ازش کینه دارم و متنفر شدم

    درس هایی که میتونم بگیرم: یه آدم میتونه با تمرکز فراوان توی یه حوزه سریع پیشرفت کنه و رشد کنه پس تمرکز خیلی مهمه!

    دوستم پارسا

    موفقیت: پارسا داره میره هلند و ازدواجم میخاد بکنه و یه کسب و کار راه انداخته برای خودش تو سن 24 سالگی

    احساس من: حقیقتش اولش به خاطر شرایط مالی خانوادش حسودیم شد چون خیلی پدر و خانواده خوب و پولداری داره و شرکت دارن و واردات انجام میدن ولی الان از بودن باهاش لذت میبرم و کلی چیز یاد میگیرم

    چه درس هایی میتونم بگیرم: پارسا واقعا پسر شادیه همیشه لبخند به لبشه هیچ چیزی رو سخت نمیگیره برای دل خودش زندگی میکنه هدفمنده و عاشق رشده، تمرکز بالایی داره، برای اینکه کار خودش رو راه بندازه یک سال رفته و کارآموزی کرده یعنی قانون تکامل رو رعایت میکنه، تمرکزش روی خودش و کارشه و به بقیه کاری نداره، در مورد بقیه نظر نمیده و باورهای توحیدی خوبی داره و به خدا متکیه و وارد دل ترس هاش میشه یعنی توحیدش عملیه

    کوثر دختر عموم

    موفقیت: تو سن 25 سالگی تونسته درآمد خوبی داشته باشه و تو یه کلینیک معتبر مشغول باشه و ماشین صفر خریده

    احساس من: موفقیتش رو ربط دادم به اینکه پدرش جانبازه و سهمیه داره و شانس دارن و این کشور قانون نداره و حسادت و نفرت جوری که من 4 ساله ایشون رو ندیدم و حالشم نپرسیدم از کسی

    درس هایی که میتونم بگیرم: خداروشکر که از فامیل من یه آدم موفق هست ، اگه دختر عمو من تونسته پیشرفت شغلی تو کار مورد علاقش داشته باشه پس منم میتونم، اگه یه دختر با این همه محدودیت های پدر و خانوادش تونسته خط شکن باشه پس من هم میتونم با همین خانواده موفق بشم

    این هم تمرین من و خلاصه نویسی فایل

    به امید موفقیت های بیشتر و بیشتر و حال خوب بیشتر و بیشتر

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  3. -
    عباس حیدری گفته:
    مدت عضویت: 1681 روز

    جلسه اول – ذهنیت قدرتمند کننده در مقابل ذهنیت محدود کننده

    سوال :

    اگر یکی از دوستان یا نزدیکان شما به موفقیت قابل توجهی برسد، شما چه احساسی درباره موفقیت آن فرد داری؟ آیا خوشحال می شوی و انرژی و انگیزه می گیری؟! آیا موفقیت او الهام بخش شما می شود؟! یا شما را به احساس حسادت، ناتوانی می رساند؟!

    اصلا احساس خوشحالی نمیکنم

    سریعا حالم بد میشه و میرم تو لک به اصطلاح

    انگاری یه چیزی وسط سینم احساس سنگینی میکنه!

    به شدت آدم حسودی هستم و وقتی ببینم کسی به جایی رسیده حالم بد میشه و ازش متنفر میشم

    واقعا خودم هم دوست ندارم ها ولی انگاری اگه این کارو نکنم اروم نمیشم

    مثلا اگه کسی تونسته باشه یه نمره بیشتری بگیره من حالم بد میشه مقایسه میکنم حسادت میکنم و سریعا ربطش میدم به یه عامل بیرونی مثلا اگه یه دختر تونسته باشه بیست بشه میگم این حتما از ترفند های دیگه استفاده کرده نمره گرفته

    یا مثلا فلانی که فلان جا کار میکنه پارتی داشته من ندارم

    بابای پولدار داشته من که ندارم من …

    مثلا اگه کسی حس کنم موفقیت هایی داره کسب میکنه که داره نزدیک به من میشه یا از من بالاتر میزنه من سریعا شخصیتش رو تو ذهنم یا جلوی بقیه تخریب میکنمم که بببیند اگه این موفق شده اینجور آدمیه ها خیلی هم مهم نباشه براتون

    ته همش میگم ببین من بازم نتونستم

    همه دارن موفق میشن پیشرفت میکنن بازم من همون آدم قبلیم

    این همه بچه های سایت نتیجه گرفتن تو هنوز علاقتو پیدا نکردی کار نداری

    یا مثلا فلان دوستم تو دانشگاه سر کار میرفت من حالم بد میشه که چرا فلانی کار داره من ندارم و …

    در نهایت حس بی عرضگی بهم میده و خیلی ناراحت میشم و به تبع توی رفتارم با بقیه تاثیر میزاره و سریعا واکنش های بدی نشون میدم و تو این سیکل منفی هی ادامه میدم تا جایی که ذهنم به این نتیجه برسه ببین عباس تو آدمش نیستی بیخیال شو تو به درد نمیخوری

    در مورد افراد نزدیک زندگیم خیلی بیشتر حساسم ولی اگه کسی دورتر باشه اوکیم و خیلی حسادت نمیکنم ولی در کل خیلی خیلی حساسم

    یعنی از طرفی دنبال الگو گرفتن هستم و این که میشود

    از طرفی با هر الگو سریع میرم تو فاز مقایسه و حسادت و تو سر خودم زدن

    متن بالارو من قبل از ادامه فایل نوشته بودم که خیلی شباهت داشت به حرفای استاد

    حقیقتش اولش که موضوع رو شروع کردید خیلی حال کردم گفتم ببین چه موضوع مهمی رو استاد داره رایگان(هدیه) اموزش میده و واقعا موضوع ارزشمندیه

    دمت گرم استاد

    استاد من خودم حق میدم به مشارکت ها

    اون زمانی که من دوره ها رو نداشتم واقعا فکر میکردم توی دوره شما کلا یه چیز دیگه میگید و …

    همین موضوع ربط دادن به عوامل بیرونی بحث 7 8 جلسه اول روانشناسی ثروته! همین بحث مقایسه بحث جلسه اول دوره احساس لیاقت هستش

    همین بحث حسادت بحث جلسه 4 قدم 3 هست که وقتی که من اون باورهارو روشون کار میکردم توی این موضوع خیلی بهتر شدم

    اتفاقا این فایل همزمان شده بود با یه مقایسه ای که به شدت حالم چند دقیقه ای بد شد که سریع گفتم بزار فایل رو گوش بدم و کامنت بزارم کانون توجهم عوض میشه و اتفاقا خیلی حالم بهتر شد

    یعنی راستش قبل از تهیه دوره ما فکر میکنیم خیلی مطالب فرق داره در صورتی که واقعا اینطور نیست یا خیلی از فایل های هدیه خیلی کامل تر و شاید دقیق تر از برخی از دوره ها باشن چون شما دارین به اون فایل ارجاع میدید …

    در هر صورت عاشق این موضوع و این ریشه ای کار کردن شما هستم و این به روز بودن و آنلاین بودن باعث میشه کلی هم از کامنت بچه ها یاد بگیریم هم مدام روی خودمون کار کنیم

    تا هر روز ذره ای بهتر از دیروز بشیم

    در هر صورت این مشکل مهمی برای من هست

    زمان هایی که حسادت نکردم و ایده گرفتم به شدت سریع اتفاقات رخ داد

    میخام یه مثال بزنم

    من یه دوستی داشتم که خیلی باهم توی رقابت بودیم توی دبیرستان

    تا اینکه سال سوم دانشگاه بعد از مدت ها قرار شد بریم بیرون و ایشون با ماشین صفر اومد البته با رانندگی دوستش

    خب من گفتم ببین من که قبول دارم ازین آدم بهترم

    بعد این حتی رانندگی بلد نیست ماشین صفر خریده!

    ماشینش هم دست این و اونه حتی بنزین زدن بلد نبود!

    حقیقتش برگشتنه هم داد من نشستم پشت فرمون

    اون شب که برگشتم خونه یه حس عجیبی داشتم

    انگار یه سدی تو ذهنم شکست

    چون تا قبلش کلی دلیل و منطق داشتم تو ذهنم که من نمیتونم حالا حالا ها ماشین داشته باشم…

    ولی انگار یه سدی شکست!

    و فکر میکنم کمتر از یک ماه طول کشید که با اصرار بی نهایت پدر و مادرم ماشین ثبت نام کردم و الان یک سال و نیم ماشین صفر زیر پام هست!

    ولی خب ازین الگو مثبت گرفتن ها کم داشتم بیشتر حسادت بوده

    مثلا دوست هایی داشتم که ماشین بهتر خریدن ولی حسادت باعث شد من رابطم رو باهاشون قطع کنم یا به هزار تا عامل دیگه ربط بدم موفقیتشون رو

    میخام روی این موضوع کار کنم و توش بهتر بشم چون واقعا هر جایی که هستم مثل دانشگاه محیط خانواده محیط کار حتی توی آموزش دیدن حتی توی بازی کردن … میبینم که سریع حالم بد میشه چون سریع میرم تو فاز مقایسه

    توی دوره احساس لیاقت روی مقایسه کار کردم و بهتر شدم ولی هیچ وقت قرار نیست دست از سرم برداره و سریع مثل علف هرز رشد میکنه و میاد بالا

    اتفاقا جاهایی بوده که من استعداد داشتم و شروع به یادگیری کردم ولی خودم رو با استادی که آموزش میده ده سال سابقه داره مقایسه کردم حسادت کردم و بعدش به این نتیجه رسیدم من بی عرضم و ادامه ندادم

    یعنی یکی از عواملی که باعث شده من تو هیچ موضوعی متخصص نشم و ازین شاخه به اون شاخه بپرم همین موضوع بوده که یقم رو گرفته

    ولی استاد این فایل ها مثل یه دوره قراره خونده بشه کار بشه و نتیجه بگیریم چون واقعا بچه ها خواهان موفقیت هستن و حتما لایقش هستیم

    به همین دلیلی که به این دنیا خاکی پا گذاشتیم لیاقت پیشرفت کردن و موفیقت رو داریم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای: