ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 1
این سلسله برنامه درباره ” تفاوت میان دو ذهنیت قدرتمند کننده و محدود کننده” و بازتاب این ذهنیت ها در زندگی افراد است.
هر قسمت از این مجموعه شامل: سوال خودشناسی، توضیحات پیرامون موضوع هر جلسه و تمرین پایانی هر قسمت است و به شما کمک می کند تا:
- اولاً : ذهنیت غالب خود درباره موضوع هر قسمت را بشناسی؛
- دوماً با توجه به توضیحات و مثالهای هر قسمت، آگاه شوی از اینکه: آیا این ذهنیت باعث رشد من شده یا مانع پیشرفت من شده است؛
- سوماً: بتوانی با استفاده از آگاهی های هر قسمت، ذهنیت کنونی خود را به سمت ذهنیت قدرتمند کننده تر اصلاح و بهبود دهی؛
نکته مهم:
قرار است این سلسله برنامه، یک تعامل دو طرفه باشد میان شما و استاد عباس منش. در شروع کار، موضوعات زیادی برای هر قسمت در نظر گرفته شده است اما با توجه به میزان تعهد و فعال بودن شما در بخش نظرات هر قسمت، این سلسله برنامه ادامه پیدا می کند.
به اندازه ای که شما سمت خود را در هر قسمت از این برنامه و انجام تمرینات، اجرا می کنی، استاد عباس منش نیز سمت خود را انجام می دهد. در غیر اینصورت، ایشان ترجیح می دهد این تمرکز و زمان را صرف تولید یک محصول جدید برای افراد متعهد نماید.
زیرا خیلی اوقات، از آنجا که فرد بابت دریافت آگاهی ها بهایی پرداخت نکرده، ارزش و اهمیت کار را نادیده می گیرد و آگاهی ها و تمرینات را جدی نمی گیرد. اما وقتی بهای کار را پرداخت می کند، متعهدانه تمرینات خواسته شده را انجام می دهد و با جدیت پیگیر مطالب است.
موضوع قسمت اول:
کلید: توضیحات ابتدای فایل را تا زمان طرح سوال گوش کنید. سپس فایل را متوقف کنید، به سوال مطرح شده فکر کنید، پاسخ های خود را بنویسید و سپس ادامه ی فایل را گوش دهید.
سوال قسمت اول:
اگر یکی از دوستان یا نزدیکان شما به موفقیت قابل توجهی برسد، شما چه احساسی درباره موفقیت آن فرد داری؟
آیا خوشحال می شوی و انرژی و انگیزه می گیری؟!
آیا موفقیت او الهام بخش شما می شود؟!
یا شما را به احساس حسادت، ناتوانی می رساند؟!
تمرین این قسمت:
نکته مهم: قبل از انجام تمرین، لازم است ابتدا سوال این قسمت را جواب داده باشی.
سپس با دقت توضیحات فایل را گوش دهی و نکته برداری کنی و در پایان، به عنوان تمرین در بخش نظرات این قسمت، مراحل زیر را انجام بده:
مرحله اول: موفقیت های کسب شده توسط نزدیکان و دوستان خود را به یاد بیاور و لیستی از آنها تهیه کن.
مرحله دوم: در مقابل موفقیت هر فردی که لیست کرده ای، بنویس: چه احساسی درباره موفقیت آن فرد داری؟
مرحله سوم: این سوالات را از خود بپرس و به آن جواب بده.
سوال اول: از چه زاویه ی مثبتی به موفقیت های این افراد نگاه کنم که باعث شود:
به خودباوری برسم
الهام بخش من باشد و برای اقدام در راستای تحقق خواسته هایم ایده بگیرم؛
سوال دوم: چه درس هایی می توانم از مسیری بگیرم که منتهی به موفقیت این افراد شده است؟
منتظر خواندن نظرات و تمرینات تأثیرگذار شما در بخش نظرات این قسمت هستیم.
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 1175MB25 دقیقه
- فایل صوتی ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 124MB25 دقیقه














بسم الله الرحمن الرحیم
سلام بر استاد عزیز و بانوشایسته و همه دوستان عزیز و مهربانم در این جمعِ بهشتی و زیبا ، جمعی که در اینجا جمع شده ایم و مشغولِ چکش کاری و هرس کردن ناخالصی هایِ خود هستیم تا خالصِ خالصِ خالص شویم و وارد مدارِ بندگان شویم که در حریمِ امنِ الهی قرار گرفته اند ، حریمی که شیطان هم اجازه ورود به آنجا را ندارد و خود شیطان هم دستانش را به نشانه ی تسلیم بالا برده که آقا من راه نفوذی برای اینها ندارم…
(إِلَّا عِبَادَکَ مِنۡهُمُ ٱلۡمُخۡلَصِینَ) [سوره الحجر 40]
باشد که خدا توفیقِ ما را روز افزون کند تا در این مسیری که ما را بدان هدایت کرده ثابت قدم باشیم تا روز بروز در مسیر خودشناسی خالص شویم ، همانا ما در برابر او که منبع همه خوبی ها است ، عاجز و فقیرهستم و هر احساسِ ناب و زیبایی را هم که تجربه میکنم ؛ توفیقی از جانب اوست ، مثل کلام حضرت شعیب در قرآن که…
…وَمَا تَوۡفِیقِیۤ إِلَّا بِٱلله… [سوره هود 88]
و اما این فایلِ زیبا…
همزمانی های خدا چقدر زیباست که من دیروز داشتم درمورد خودشناسی فکر میکردم و امروز صبح فایلی را بروی سایت دیدم که کلید واژه اش این است ؛ توانایی ای بنام خودشناسی….
خودشناسی ، قابلیت این را ندارد که از آن بتوان صحبت کرد بلکه باید آن را چشید ، دقیقا مثل مزه لواشک ؛ اگر من صبح تا شب و شب تا صبح در مورد مزه لواشک بنویسم و حرف بزنم ، نمیتوانم آنگونه که شایسته است آن را بیان کنم و برای درک زیباتر مفهوم لواشک فقط کافی است یک تکه ای کوچک از آن را بروی زبانم بگذارم و همین تکه ی کوچک با من کاری میکند که ساعتها سخنرانی و خواندن مقاله در مورد مزه لواشک ، نمیکند….
حال ، چرا داستانِ خودشناسی به مزهِ لواشک رسید؟ زیرا که خواستم از آن نیروی برتر درخواست کنم که خدایا طعمِ زیبای خوشناسی را به من بچشان و ما را از گفتار در مورد آن خاموش کن ، همانا که یک جرعه چشیدنِ طعم زیبای خودشناسی با من کاری میکند که ، به قول حافظ شیرازی…
برقی از منزلِ لیلی بدرخشید سحر
وَه که با خرمنِ مجنونِ دلافگار چه کرد
خدایا همین یک برق مرا کافیست تا سکوی پرتاب من شود و فارغ شوم از هیاهوهای عالم و محو تماشای تو باشم و به اندازه یک پلک به هم زدن ، از همصحبتی با تو غافل نباشم و در همه جا تو را ببینم که خودت به ما فرموده ای که…
فَأَیۡنَمَا تُوَلُّوا۟ فَثَمَّ وَجۡهُ ٱلله [سوره البقره ١١5]
و اما از خدا طلب کمک میکنم تا کمی از درک و فهمم در عرصه خودشناسی ، از لحظات اولیه ورودم به این سایت تا اکنون ؛ بنویسم
سکانس به سکانس مینویسم و جلو می آیم…
سکانسِ اول:
روزهای اولیه ای که از استاد فایل گوش میدادم ، یکی از فایل هایی که من آن را زیاد گوش کرده ام که شمارشِ تعداد دفعاتِ آن از دستم خارج شده ، فایلی است با عنوانِ “رابطه ما با انرژی ای که آن را خدا میدانیم” و در آن فایل ، استاد یک جمله ای را بیان کردند که در آن روزها برایم جالب بود و آن این بود که…
“…همه چی خودشه ، اصلا خدا منم ، خدا تویی ، خدا یک حشره است و…”
چقدر این جمله برای من عجیب و جالب بود و البته کمی سنگین….
و اما سکانس دوم:
استاد عباس منش در زمان گذشته تی شرتی داشتند که روی آن نوشته شده بود که
I CAN CREATE ANY THING I WANT
یعنی که من میتوانم هر آنچه را که بخواهم خلق کنم
(اگر به فایل استاد بنامِ “توانایی ای بنام کنترل ذهن” مراجعه کنید میتوانید ببینید که استاد در حین ضبطِ این فایل ، این تی شرت را پوشیده بووند)
این جمله خیلی برایم عجیب بود که این جمله، یک جمله ای است در وصفِ خدا که کار او “کُنْ فَیَکونُ” است و هر چه را که اراده کند خلق میکند ، مگر استاد عباس منش خداست که اینجوری روی پیراهنش نوشته؟
و در همان حوالی و تفکر حول این سوال بودم که هدایت شدم به یک غزلِ زیبا از مولانا که میفرماید… (در واقع خدا از زبان او میفرماید)
گفتم ای دل پدری کن نه که این وصف خداست
گفت این هست ولی جانِ پدر هیچ مگو
آره ، اینجا وادی خاموشی است و باید سکوت کرد و به قول مولانا “هیچ مگو” باشیم و نباید هیچی بگوییم و گرنه به سرنوشتِ منصور حلاج دچار میشویم که آمد در جمعِ عمومی مردمی که از این حقیقت بی خبر بودند و این حقیقت را بر ملا کرد و آنها نتوانستند سخن او را درک کنند و به او نسبت کفر دادند و او را به بالای دار آویختند…
منصور حلاج حقیقت را گفت و شیخ محمود شبستری با استناد به این آیه ی قرآن که ندای “أَنَا ٱلله رَبُّ ٱلۡعَـٰلَمِینَ” از درختی بلند میشود ، به دفاع از منصورِ حلاج میپردازند که او حرفی را نزده بود که مستحق به دار آویختن شود…
(فَلَمَّاۤ أَتَاهَا نُودِیَ مِن شَـٰطِىِٕ ٱلۡوَادِ ٱلۡأَیۡمَنِ فِی ٱلۡبُقۡعَهِ ٱلۡمُبَـٰرَکَهِ مِنَ ٱلشَّجَرَهِ أَن یَـٰمُوسَىٰۤ إِنِّیۤ أَنَا ٱللَّهُ رَبُّ ٱلۡعَـٰلَمِینَ) [سوره القصص ٣٠]
و بعد در قالب یک تک بیتی زیبا از او به دفاع می پردازد که…
روا باشد انا الحق از درختی
چرا نبود روا از نیک بختی؟
میگوید که ، چطوره که ندای “من خدا هستم” از داخل یک درخت میتواند بلند شود ولی نمیتواند از حنجره یک انسان صالحی چون منصور حلاج بلند نشود؟
منصور حلاج این حقیقت را درک کرده بود ولی به قول حافظ جرمِ او این بود که این حقیقت را در بین نااهلان برملا کرد و ما او را قضاوت نمیکنیم که چرا چنین کرد و…؟؟؟!!! بلکه از داستانِ او عبرت میگیریم که خاموش باشیم و در بین نااهلان سخن نگوییم….
گفت آن یار کز او گشت سرِ دار بلند
جُرمش این بود که اسرار هویدا میکرد
ولی خدا را شکر که اینجا میشود گفت…
و اما سکانس سوم:
یک سخنِ زیبا از بزرگمردی که کلامش و افکارش ، برای من حکمِ یک مواد خامی را دارد تا تفکراتم را زیباتر کنم ، سخنی از حضرت علی علیه السلام که میفرمایند…
مَنْ عَرَفَ نَفسَهُ فَقَد عَرَفَ رَبَّهُ
هر کس که خودش را شناخت ، گویا که خدا را شناخته…
واقعا چه سخن عجیبی است که…
خودشناسی=خدا شناسی
یعنی در درونِ من چنین عظمتی است که از آن غافل شده ام؟
و اما سکانس چهارم
در اینستاگرام ، شخصی برای من کلیپی را ارسال کرده بود که از یک بچه ی اروپائی که سنِ کم و فطرت پاکی داشت ، در مورد خدا سوال میپرسند و او جوابی میدهد بسیار زیبا و در جوابش یک جمله بود که عجیب به دلم نشست و آن این بود که…
کسی که خدا را باور ندارد ، انگار که خودش را باور ندارد
و اما سکانس آخر که تیرِ خلاص بود از قرآن…
یک آیه ی زیبا که آن را با مرکب آبی رنگ ، خوشنویسی کرده ام تا جلوی چشمانم قرار دهم و با نگاه کردنش ، عظمتِ فراموش شده ای خودم را به خودم یادآوری کنم و آن این است که…
(وَلَا تَکُونُوا۟ کَٱلَّذِینَ نَسُوا۟ ٱللَّهَ فَأَنسَاهُمۡ أَنفُسَهُمۡۚ أُو۟لَـٰۤئکَ هُمُ ٱلۡفَـٰسِقُونَ)
و مانند کسانی مباشید که خدا را فراموش کردند که این فراموشی باعث این شده که آنها عظمتِ خودشان را هم فراموش کرده اند ، آگاه باشید که آنان همان فاسقانند…
[سوره الحشر 19]
فقط کافی است تامل کنیم که
فراموشی خدا مساوی است با فراموشیِ عظمتِ درون خودمان…
چه عظمتی آخه درون ماست؟؟؟!!!
آری ، عظمتی از جنس خودِ خودِ خودش بودن
اینکه ما هم از جنس او هستیم و بهتر است بگوییم که خودِ خودِ خودش هستیم و مظهر تجلی تمام و کمال او هستیم
و خسارت عظیم برای من این است که این عظمت خداگونه بودنِ خودم را فراموش کنیم و لحظات مرگ که کار از کار گذشته به یاد آورم که چه عظمتی داشتم و ای دل غافل که دیگر فرصتی برای پشیمانی نیست که نیست….
ذکر این نکته هم زیباست تا مفهوم آیه بالا را بهتر درک کنیم که “فسق” در زبان عربی به معنای خارج شدن هسته خرما از دورن خرما میباشد….
واقعا چه شباهتِ ظریف و زیبایی است که برای آنهایی که خدا را فراموش میکنند و از او جُدا میشوند ، تعبیر “أُو۟لَـٰۤئکَ هُمُ ٱلۡفَـٰسِقُونَ” را به کار میبرد که ٱلۡفَـٰسِقُونَ از همان ریشه فسق است و این یعنی که…(چیزی که عیان است چه حاجت به بیان است)
وقتی که خدا را فراموش کنیم ، زندگی ما ؛ نکبت بار و سراسر درد و رنج و عذاب و به معنای واقعی کلمه ، یک جهنم تمام عیار میشود ؛ به قول خودش در قرآن…
(وَمَنۡ أَعۡرَضَ عَن ذِکۡرِی فَإِنَّ لَهُۥ مَعِیشَهࣰ ضَنکࣰا وَنَحۡشُرُهُۥ یَوۡمَ ٱلۡقِیَـٰمَهِ أَعۡمَىٰ)
[سوره طه 124]
وقتی که خدا را فراموش کنیم ، بجای اینکه همنشین و هم صحبت انسان هایِ فرکانس بالایی شویم که ما را به یاد خدا میاندازند ، همنشین شیطان صفتانی میشویم که همنشینی با آنها جز خسارت و زیان ، چیزی برای ما به همراه ندارد ، به قول خودش در کتاب قرآن…
(وَمَن یَعۡشُ عَن ذِکۡرِ ٱلرَّحۡمَـٰنِ نُقَیِّضۡ لَهُۥ شَیۡطَـٰنࣰا فَهُوَ لَهُۥ قَرِینࣱ)
[سوره الزخرف 36]
=================================
الان ذهن نجواگر میگوید پس تکلیف اینهایی که آشکارا ظلم و ستم میکنند و اصلا خدایی را نمیشناسند و دستورات او را زیر پا میگذارند و یادی از او نمیکنند ولی زندگی ای پر از نعمت دارند چیه؟
معمولا وقتی دو آیه بالا را میخوانیم ، چنین سوالی در ذهن ما ایجاد میشود ولی این سوال جواب دارد و آن بحث سنت “استدراج و امهال” است که مجال بحثش در اینجا نیست…
آن چیزی که برای ما مهم است این است که مثل استاد عباس منش باشیم که خدا اولویت اول زندگی اش باشد و غرق در نعمت باشد ، ما این را میخواهیم….
=================================
حال وقتی دائم الصلاه باشم و هر لحظه بیاد او باشم و او را اولویت اول زندگی ام قرار دهم و به تعبیر قرآن مصداقی از آیه زیر شوم…
(یَـٰۤأَیُّهَا ٱلَّذِینَ ءَامَنُوا۟ ٱذۡکُرُوا۟ ٱللَّهَ ذِکۡرࣰا کَثِیرࣰا) [سوره اﻷحزاب 41]
به جایگاهی میرسم که فقط کافیست بگویم باش تا بشود ، جایگاهی که حق الهی من است و باید آن را داشته باشم و به کمتر از آن راضی نباشم ، همان جایگاهی که خدا در قرآن میفرماید…
(إِنَّمَاۤ أَمۡرُهُۥۤ إِذَاۤ أَرَادَ شَیۡـًٔا أَن یَقُولَ لَهُۥ کُن فَیَکُونُ) [سوره یس 82]
پس پناه میبرم به خودِ خودِ خودش از اینکه فراموشکار شوم و یادی از او نکنم که این فراموشی مساوی است با…،
به قول شاعر…
دمی کان بگذرد بی یاد رویش
از آن دم بی شمار استغفر الله
یقینا او بهترین پناه برای من است تا در آغوشش آرام گیرم و از جنسِ خودش شوم و عظمتِ فراموش شده خودم را دوباره احیا کنم تا تجلی تمام و کمال او شوم در راستای گسترش جهان…
این بود چند سکانسِ هدایتِ خدا برای من در عرصه خودشناسی که وقتی به خودشناسی برسیم میفهمیم که در ما کیهانی نهفته شده است و….
حقیقت همین است و لاغیر
حقیقت همان است که خدا در یک حدیثِ قدسی به حضرت داوود فرمود که…
کُنْتُ کَنزا مَخفّیا فَاَحبَبْتَ اَن اُعْرَف فَخَلَقْتُ الخلَقَ لاُِعرَف
ای داوود ، من گنجی مخفی بودم و دوست داشتم شناخته شوم ، برای همین مخلوقات را خلق کردم تا با تجلی در آنها شناخته شوم…
آری ، او در مخلوقاتش تجلی پیدا کرده و قسمتی از اسماءِ خودش را در آنها به عرصه ظهور رسانده و اما به صورت تمام و کمال در یکی از مخلوقاتش بروز پیدا کرده و آن انسان است…
انسان گلِ سر سبد مخلوقات عالم است و این تاجِ کرامت را خدا به او بخشیده
وَلَقَدۡ کَرَّمۡنَا بَنِیۤ ءَادَمَ و…. [سوره اﻹسراء ٧٠]
ولی داستانِ انسان به همینجا ختم نمیشود بلکه انسان مجهز شده به یک سیستمِ اختیار و انتخاب که موهبتی است از سمت پروردگار به او که میتواند با آن به جایگاه والایی برسد که دیگر مخلوقاتِ خدا از رسیدن به آن عاجزند و یا میتواند به یک جایگاهی برسد که از حیوانات هم پست تر شود ، به قول قرآن…
أُو۟لَـٰۤائکَ کَٱلۡأَنۡعَـٰمِ بَلۡ هُمۡ أَضَلُّۚ أُو۟لَـٰۤائکَ هُمُ ٱلۡغَـٰفِلُونَ
[سوره اﻷعراف ١٧٩]
خوشا به حال دسته اول و پناه بر خدا از اینکه جزو دسته دوم باشیم…
خوشا به حال دسته اول که با اختیار خویش در جستجوی حقیقتِ گمشده خویش بودند و به فضای یکتایی با او رسیدند و…
مثل حضرت محمد که در برابر آن هستی مطلق ، تبدیل به نیستی مطلق شد و خدا برایش “وَمَا رَمَیۡتَ إِذۡ رَمَیۡتَ” شد
یا مثل حضرت علی علیه السلام که سخنانِ الماس گونه او در نهج البلاغه ، نقل محافل و مجالسِ مردانِ و زنانِ خداجو میباشد و گوشه ای از عقاید او هم در این سایت در قالب دو فایل توحیدی با نام های “باورهای توحیدی علی علیه السلام در دعای کمیل” و “باورهای ثروت ساز علی علیه السلام در نامه 31 نهج البلاغه” ، موجود است
یا مثل مولانا که در روزگاری زندگی میکرده که نه اینترنتی بوده و نه شبکه ی اجتماعی ولی او با اختیار خویش ، خودش را در وجود الله یکتا فانی کرد و “وَیَبۡقَىٰ وَجۡهُ رَبِّکَ ذُو ٱلۡجَلَـٰلِ وَٱلۡإِکۡرَامِ” ، شد و ما میبینیم که اشعار او زینت بخشِ در و دیوار شهرهایمان و کتاب هایِ درسی مدارس و دانشگاه هایِ کشورمان شده است…
خوشا به حالِ خداجویانی که با لطفِ خودِ خودِ خودش ، حواشی را کنار زدند و از افکار محدود کننده فارغ شدند و به فضای یکتایی با او رسیدند و….
افکارِ محدود کننده ای مثل اینکه “فلانی نباید خوشبخت باشه ، زیرا من چشمِ دیدن خوشبختی او را ندارم” ، را از ذهن خویش پاک کرده اند و بجای آن فکر ضعیف ، اینگونه فکر کرده اند که او هم انسانی مثل من بوده و اکنون توانسته ، پس این انسان رسولی از جانب خدا برای من است تا به من بگوید که تو هم میتوانی ؛ پس
مننننن هممممم میتوانممممم
و حسن ختامِ نوشته من سخنی باشد از حضرت علی علیه السلام که دیروز روزی چشمانم شد و لحظاتی مرا غرقِ در تفکر کرد که….
عَجِبْتُ لِمَن یُنْشِدُ ضـالَّتَهُ وَ قَدْ اَضَلَّ نَفْسَهُ فَلا یَطْلُبُها
در شگفتم از کسى که در پى یافتن گمشده خویش مى گردد، در حالى که «خود» را گم کرده و در پى یافتن «خویش» نیست!
واقعا چه سخن زیبا و در عین حال توبیخ آمیزی برای من است که حکم اهرم رنج را برای من دارد…
با خودم فکر کردم و دیدم چه سخن حقی است
اگر من تلفن همراه خودم را یا یک وسیله ای دیگر را گم کنم ، خواب و خوراک از سرم میپرد که ای بابا ، این گوشی ما گم شد و کلی اطلاعات من پرید و رفت و برای پیداکردنش از هیچ تلاشی فروگذار نمیکنم ولی…
ولی وای بر من که من هنوز خودِ خودِ راستین و واقعی ام را گم کرده ام و عین خیالم هم نیست ، خودِ راستینی که ارزشش در برابر آن گوشی گمشده بسیار بسیار بسیار بیشتر است و پیدا کردن آن به منزله رسیدن به بهشتِ دنیا و آخرت من است…
واقعا وای به حالِ من که اگر دنبال حواشی باشم و از چنین گوهرِ ارزشمندی غافل باشم و در لحظاتِ مرگ که کار از کار گذشته متوجه این عظمت شوم و آرزوی برگشت به دنیا رل بکنم ولی…
(حَتَّىٰۤ إِذَا جَاۤءَ أَحَدَهُمُ ٱلۡمَوۡتُ قَالَ رَبِّ ٱرۡجِعُونِ لَعَلِّیۤ أَعۡمَلُ صَـٰلِحࣰا فِیمَا تَرَکۡتُۚ کَلَّاۤۚ إِنَّهَا کَلِمَهٌ هُوَ قَاۤىِٕلُهَاۖ وَمِن وَرَاۤىِٕهِم بَرۡزَخٌ إِلَىٰ یَوۡمِ یُبۡعَثُونَ) [سوره المؤمنون 99 – ١٠٠]
من عاجز هستم و هیچی نمیدونم ، فقط میدونم باید به خودِ خودِ خودش پناه ببرم که نجاتم دهد از این گمراهی و دربدری ، همانگونه که با هدایت کردنم به این سایت و اندیشه های زیبا ؛ به من چشمک زده که بیا بپر توی بغل خودِخودِ خودم تا که تو را به جایگاهِ “ءَاتِنَا فِی ٱلدُّنۡیَا حَسَنَهࣰ وَفِی ٱلۡـَٔاخِرَهِ حَسَنَهࣰ” ، برسانم و سند شش دانگی را که خودِ خودِ خودت ، با افکار نازیبا و محدود کننده ات ، به بایگانی اموال بلوکه شده فرستاده بودی ، را برایت آزاد کنم تا عشق و حال کنی و غرق در حمد و سپاس من باشی از استفاده از این نعمت ها ، سند شش دانگی از جنسِ…
(وَسَخَّرَ لَکُم مَّا فِی ٱلسَّمَـٰوَ ٰتِ وَمَا فِی ٱلۡأَرۡضِ جَمِیعࣰا مِّنۡهُۚ إِنَّ فِی ذَ ٰلِکَ لَـَٔایَـٰتࣲ لِّقَوۡمࣲ یَتَفَکَّرُونَ) [سوره الجاثیه ١٣]
ای به قربانت خدا برای این آیه ی زیبا و برای آن مهری که در انتهای آیه زدی با عنوان إِنَّ فِی ذَ ٰلِکَ لَـَٔایَـٰتࣲ لِّقَوۡمࣲ یَتَفَکَّرُونَ…
تفکر…
تفکر…
تفکر…
واقعا در این تفکر چی هست و این تفکر در نشانه هایت با انسان چه میکند؟؟؟!!!
خدایا شکرت…
وَءَاخِرُ دَعۡوَاهُمۡ أَنِ ٱلۡحَمۡدُ لِلَّهِ رَبِّ ٱلۡعَـٰلَمِینَ [سوره یونس 10]
یا حق…