ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 1
این سلسله برنامه درباره ” تفاوت میان دو ذهنیت قدرتمند کننده و محدود کننده” و بازتاب این ذهنیت ها در زندگی افراد است.
هر قسمت از این مجموعه شامل: سوال خودشناسی، توضیحات پیرامون موضوع هر جلسه و تمرین پایانی هر قسمت است و به شما کمک می کند تا:
- اولاً : ذهنیت غالب خود درباره موضوع هر قسمت را بشناسی؛
- دوماً با توجه به توضیحات و مثالهای هر قسمت، آگاه شوی از اینکه: آیا این ذهنیت باعث رشد من شده یا مانع پیشرفت من شده است؛
- سوماً: بتوانی با استفاده از آگاهی های هر قسمت، ذهنیت کنونی خود را به سمت ذهنیت قدرتمند کننده تر اصلاح و بهبود دهی؛
نکته مهم:
قرار است این سلسله برنامه، یک تعامل دو طرفه باشد میان شما و استاد عباس منش. در شروع کار، موضوعات زیادی برای هر قسمت در نظر گرفته شده است اما با توجه به میزان تعهد و فعال بودن شما در بخش نظرات هر قسمت، این سلسله برنامه ادامه پیدا می کند.
به اندازه ای که شما سمت خود را در هر قسمت از این برنامه و انجام تمرینات، اجرا می کنی، استاد عباس منش نیز سمت خود را انجام می دهد. در غیر اینصورت، ایشان ترجیح می دهد این تمرکز و زمان را صرف تولید یک محصول جدید برای افراد متعهد نماید.
زیرا خیلی اوقات، از آنجا که فرد بابت دریافت آگاهی ها بهایی پرداخت نکرده، ارزش و اهمیت کار را نادیده می گیرد و آگاهی ها و تمرینات را جدی نمی گیرد. اما وقتی بهای کار را پرداخت می کند، متعهدانه تمرینات خواسته شده را انجام می دهد و با جدیت پیگیر مطالب است.
موضوع قسمت اول:
کلید: توضیحات ابتدای فایل را تا زمان طرح سوال گوش کنید. سپس فایل را متوقف کنید، به سوال مطرح شده فکر کنید، پاسخ های خود را بنویسید و سپس ادامه ی فایل را گوش دهید.
سوال قسمت اول:
اگر یکی از دوستان یا نزدیکان شما به موفقیت قابل توجهی برسد، شما چه احساسی درباره موفقیت آن فرد داری؟
آیا خوشحال می شوی و انرژی و انگیزه می گیری؟!
آیا موفقیت او الهام بخش شما می شود؟!
یا شما را به احساس حسادت، ناتوانی می رساند؟!
تمرین این قسمت:
نکته مهم: قبل از انجام تمرین، لازم است ابتدا سوال این قسمت را جواب داده باشی.
سپس با دقت توضیحات فایل را گوش دهی و نکته برداری کنی و در پایان، به عنوان تمرین در بخش نظرات این قسمت، مراحل زیر را انجام بده:
مرحله اول: موفقیت های کسب شده توسط نزدیکان و دوستان خود را به یاد بیاور و لیستی از آنها تهیه کن.
مرحله دوم: در مقابل موفقیت هر فردی که لیست کرده ای، بنویس: چه احساسی درباره موفقیت آن فرد داری؟
مرحله سوم: این سوالات را از خود بپرس و به آن جواب بده.
سوال اول: از چه زاویه ی مثبتی به موفقیت های این افراد نگاه کنم که باعث شود:
به خودباوری برسم
الهام بخش من باشد و برای اقدام در راستای تحقق خواسته هایم ایده بگیرم؛
سوال دوم: چه درس هایی می توانم از مسیری بگیرم که منتهی به موفقیت این افراد شده است؟
منتظر خواندن نظرات و تمرینات تأثیرگذار شما در بخش نظرات این قسمت هستیم.
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 1175MB25 دقیقه
- فایل صوتی ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 124MB25 دقیقه














سلام استاد
سپاسگزارم
من قبل از آشنایی با شما و درک قانون از دیدن موفقیت دیگران چند تا حس رو تجربه میکردم
اول اینکه خیلی خوشحال میشدم و ذوق زده از اینکه خبر خوبی شنیدم چون زندگی من درگذشته شکل مناسبی از هیچ نظری نداشت خیلی حس خوبی بهم دست میداد
خوشم میومد که کسی دستاورد بزرگی رو تجربه میکنه چون این فکر میومد تو ذهنم که چه خوب که کس دیگه ای داره یه زندگی بهتر از زندگی منو تجربه میکنه نمیدونم شاید ته ذهن و دلم امیدوار میشدم که زندگی منم تغییر مثبت بکنه
وقتی هم بهم فخرفروشی میکردن بابت موفقیتشون بی نهایت احساس حقارت و بی ارزشی میکردم بی نهایت
بعدازاین حسم یه جورایی غم بود که چرا خودم تو زندگیم چیز خاصی ندارم و بدست نیوردم
بعد از چند ساعت یا چند روز سوال برام ایجاد میشد که چه جوری به این موفقیت دست پیداکرده کنجکاو میشدم
اما الان بعد از آگاه شدن و درک کردن قوانین تا حدی که تکاملم اجازه میده
از موفقیت یه عده ای که بیشتر همکار و هم فکر من هستن خب خیلی خوشحال میشم و انگیزه میگیرم
از موفقیت یه عده ای که از آشنایان و اقوامم هستن و ته رفتارشون فخرفروشی هست حس حسادت بهم دست میده و بدم میاد ازشون و دوست دارم یه چیزی بگم با خودم در درون خودم و دستاورد اون آدم رو بی ارزش کنم
اگر فخر فروشی نکنن احساسم اینه که من بی عرضه و ناتوان و یا یه جورایی کم هوش تر از اونا دیده میشم
بعد از چند ساعت یا چند روز سعی میکنم با کنترل افکارم به اون حس بد غلبه کنم و هروقت یادم میاد قانون رو با خودم مرور میکنم که حتما این موفقیت در چهارچوب قوانین اتفاق افتاده و اونا لیاقتشو داشتن آماده دریافتش بودن و بعدشم به فکر در مورد خودم فرو میرم و کارکردن روی خودم ولی تهش از اون گروه که میخوان به رخ بکشن و فخرفروشی کنن واقعا بدم میاد
در مورد زمینه کاری مورد علاقم(ادامه تحصیل تو رشته ژنتیک پزشکی)
راستش اصلا دنبال دستیابی به این هدفم بودم و بخاطر شکست های پی در پی که تجربه میکردم از خداوند خواستم که منو به مسیری هدایت کنه که تو اون رسیدن به هدف هام و بندگی خداوند منطبق بر هم باشه که درنهایت خداوند منو به مسیر توحید و یکتاپرستی هدایت کرد و بااستاد آشنام کرد
چون زندگیم از همه نظر و شخصیتم از همه نظر دچار ضعف های بزرگ بود و مملو از باورهای محدود کننده بودم درهمه جنبه های زندگیم
وقتی بااستاد آشنا شدم بعد از کلی کار کردن روی خودم تازه به صفر رسیده بودم یعنی کلی رو خودم کار کردم از زیر صفر اومدم به صفر رسیدم اما خب مسیر درستی میرفتم و نشانه هایی هم میدیدم
بعد تصمیم گرفتم براساس ضروریات اقدام کنم اول از اعتماد به نفس شروع کردم تا به شرایط نرمال تری نسبت به گذشته از نظر شخصیتی رسیدم بعد دنبال کار رفتم چون نه پول داشتم نه هیچ امکاناتی و یه جورایی نه هیچ خونه ای بخاطر همین ادامه تحصیل تو رشته مورد علاقم به تعویق افتاد
الان وقتی به کسایی که تو زمینه کاری مورد علاقه من دارن تحصیل میکنن و درس میخونن نگاه میکنم خودمو از اونا پایینتر و خیلی دورتر میبینم و اونارو باهوش ترو توانمندتر میبینم نسبت به خودم و حس میکنم که من عقب موندم از دیگران
البته بازم بعد از چند روز یا چندساعت سعی میکنم به افکارم مسلط بشم و با خودم یادآوری کنم قانون رو
و بخودم یادآوری میکنم که من باید روی خودم کار کنم
الانم دنبال یه شروع تازه بودم برای کار کردن روی خودم و رشد کردن که زدم روی این فایل
ممنون استاد
من تمرین رو تو دفترم انجام میدم
ممنون که برای شروع دوباره هم بهم کمک کردی استاد
خدایاشکرت️