ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 1


این سلسله برنامه درباره ” تفاوت میان دو ذهنیت قدرتمند کننده و محدود کننده” و بازتاب این ذهنیت ها در زندگی افراد است.
هر قسمت از این مجموعه شامل: سوال خودشناسی، توضیحات پیرامون موضوع هر جلسه و تمرین پایانی هر قسمت است و به شما کمک می کند تا:

  • اولاً : ذهنیت غالب خود درباره موضوع هر قسمت را بشناسی؛
  • دوماً با توجه به توضیحات و مثالهای هر قسمت، آگاه شوی از اینکه: آیا این ذهنیت باعث رشد من شده یا مانع پیشرفت من شده است؛
  • سوماً: بتوانی با استفاده از آگاهی های هر قسمت، ذهنیت کنونی خود را به سمت ذهنیت قدرتمند کننده تر اصلاح و بهبود دهی؛

 

نکته مهم:
قرار است این سلسله برنامه، یک تعامل دو طرفه باشد میان شما و استاد عباس منش. در شروع کار، موضوعات زیادی برای هر قسمت در نظر گرفته شده است اما با توجه به میزان تعهد و فعال بودن شما در بخش نظرات هر قسمت، این سلسله برنامه ادامه پیدا می کند.
به اندازه ای که شما سمت خود را در هر قسمت از این برنامه و انجام تمرینات، اجرا می کنی، استاد عباس منش نیز سمت خود را انجام می دهد. در غیر اینصورت، ایشان ترجیح می دهد این تمرکز و زمان را صرف تولید یک محصول جدید برای افراد متعهد نماید.
زیرا خیلی اوقات، از آنجا که فرد بابت دریافت آگاهی ها بهایی پرداخت نکرده، ارزش و اهمیت کار را نادیده می گیرد و آگاهی ها و تمرینات را جدی نمی گیرد. اما وقتی بهای کار را پرداخت می کند، متعهدانه تمرینات خواسته شده را انجام می دهد و با جدیت پیگیر مطالب است.


موضوع قسمت اول:

کلید: توضیحات ابتدای فایل را تا زمان طرح سوال گوش کنید. سپس فایل را متوقف کنید، به سوال مطرح شده فکر کنید، پاسخ های خود را بنویسید و سپس ادامه ی فایل را گوش دهید.

سوال قسمت اول:
اگر یکی از دوستان یا نزدیکان شما به موفقیت قابل توجهی برسد، شما چه احساسی درباره موفقیت آن فرد داری؟
آیا خوشحال می شوی و انرژی و انگیزه می گیری؟!
آیا موفقیت او الهام بخش شما می شود؟!
یا شما را به احساس حسادت، ناتوانی می رساند؟!


تمرین این قسمت:

نکته مهم: قبل از انجام تمرین، لازم است ابتدا سوال این قسمت را جواب داده باشی.
سپس با دقت توضیحات فایل را گوش دهی و نکته برداری کنی و در پایان، به عنوان تمرین در بخش نظرات این قسمت، مراحل زیر را انجام بده:

مرحله اول: موفقیت های کسب شده توسط نزدیکان و دوستان خود را به یاد بیاور و لیستی از آنها تهیه کن.

مرحله دوم: در مقابل موفقیت هر فردی که لیست کرده ای، بنویس: چه احساسی درباره موفقیت آن فرد داری؟

مرحله سوم: این سوالات را از خود بپرس و به آن جواب بده.

سوال اول: از چه زاویه ی مثبتی به موفقیت های این افراد نگاه کنم که باعث شود:

به خودباوری برسم
الهام بخش من باشد و برای اقدام در راستای تحقق خواسته هایم ایده بگیرم؛

سوال دوم: چه درس هایی می توانم از مسیری بگیرم که منتهی به موفقیت این افراد شده است؟

 


منتظر خواندن نظرات و تمرینات تأثیرگذار شما در بخش نظرات این قسمت هستیم.

  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 1
    175MB
    25 دقیقه
  • فایل صوتی ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 1
    24MB
    25 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1524 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
    تعداد کل دیدگاه‌های «جانِ دِگر» در این صفحه: 1
  1. -
    جانِ دِگر گفته:
    مدت عضویت: 3690 روز

    سلام. دو تجربه ملموسم را بازگو میکنم، و بعد از اون، شناختی که از خودم کسب نموده ام:

    * احساس من وقتی یکی از اعضای فامیل، از ناسا جایزه گرفت:

    – اون دیگه خیلی دوره

    -دیگه خدای فلان رشته هست

    – من کجا و اون کجا (چون هم سن بودیم)

    – (بعد از یه مدت) اصولا گرفت که گرفت، خب مثل من نیستش که. در عوض، آرامش من رو که نداره، شخصیت استوار من رو که نداره، مثل من به حقیقت که نرسید، از بیرون مدال گرفت، اما در عوض من از درون به خودم مدال دادم، این بهتره یا اون؟ عوضش من تحسین کننده زیبایی ها هستم، اون هست؟ من بیننده و شاکر نعمت های خداوندم اون هست؟ من تو زندگی ریسک کردم و از حاشیه امنم بیرون اومدم اون هست؟

    * از چه زاویه ای به موضوع جایزه گرفتن اقوام فامیل نگاه کنم که بمن کمک کند ؟

    – ایشان همون پسردایی هست که بچگی مان، با هم بزرگ شدیم. پس اتفاقا شرایط خانوادگی و بزرگ شدنمون، تا حدی شبیه هم بوده. فلذا عامل گذشته :نظیر خانواده، سابقه زندگی بچگی، سابقه مدرسه، و نظایر اون، اصلا تاثیرگذار نیست روی موفقیت افراد. فلذا هر چی از بچگی، بهونه داشتی رو فراموش کن.

    – تو هم در زمینه کار فعلی ات، خدای رشته خودت هستی.

    – اون هم آرامش داره، تو هم داره، اون هم شخصیت استوار داره، تو هم داره. اون هم مقداری از حقیقت رو لمس کرد، تو هم لمس کردی. اون از بیرون مدال گرفت، تو خودت به خودت مدال دادی. باریکلا ! مقایسه ای در کار نیست. هر دو ارزشمند، لازم و ضروری هستند. اینقدر دنبال تخریب نباش. نتیجه نمی گیری آ !

    * احساس من وقتی یکی از همکارانم، به موفقیت بیشتری در زمینه فروش، و در نتیجه موفقیت مالی رسید:

    – چه فایده وقتی شخصیتش اینقدر چیپه؟

    – من به شخصیت خودم هزار برابر اون بیشتر مینازم تا موفقیت اون.

    – آدم دستاورد فروش نداشته باشه، اما شخصیت متین من رو داشته باشه

    – وقار من، آرامش من، متانت من، جایگاه من، درک و فهم من، بچه نبودن من،آگاهی من، طنین صدای من، و … هزار برابر بیشتر از دستاورد فروش این آقا ارزشمندتره.

    – خب من هم میتونم برسم به جایگاه ایشون، اما 4 سال بعد. عجله نداریم که.

    – قربون آقا

    – پول مهم نیستش که، شخصیت و منش و رفتار مهم تره. چرا؟ چون (شخصیت) چیزی نیست که با پول بتونی بدستش بیاری،اما پول در آوردن، مال این بچه سوسولاست. من شآنم اَجَل از این رفتارها و حرفاست.

    – اصلا میخواهی با فروش، پول در بیاری که مثل اون، آدم چیپی بشی؟ شخصیتت مثل بچه ها بشه، اصلا نخواستم این پول و موفقیت رو.

    – مگه تو به خودآگاهی نرسیدی، اون فروشنده های برتر، یک صدم تو به خودآگاهی از خودشون رسیده اند؟ واله که نه.

    – اگه و با هم در تضاد هستند، اگر یکی را بیشتر داشته باشی، اون یکی را کمتر خواهی داشت، اگر باید بین این دو، یکی را انتخاب کنی، من بی بورو برگرد دومی، یعنی را انتخاب میکنم. چرا> چونکه تکیه گاهی خواهی بود برای اعضای خانواده در زمان سختی. ستون استواری خواهی بود در زمان تنگای فکری ایشان، مَآمن امن و پناهگاهی خواهی بود برای ایشان در نشیب و فراز زندگی. هیچ کدوم از آدم پولدارها این موقعیت را ندارند و نخواهند داشت. اونها فکر خوشگذرونی و تفریح خودشون هستند… کجا وقت دارن از احوال خانوادشون با خبر بشن.

    – پول به جا نمی مونه، اما یاد نیک و خاطره خوب، از آدم به جا می مونه. این بهتره (شخصیت استوار) یا اون (پول)؟

    – پولدارها از خداشونه تو دامادشون بشی، چون فرد قابل اعتماد، راستگو، صدیق، امین، امانت دار، بی حاشیه و با اخلاق هستی. کدوم پولداری میاد آدم پولدار را به دامادی بر میگزینه بخاطر پولش؟

    – تو شادتر هستی یا اون پولداره؟ اون همه اش استرس داره که صفر بانکی حسابش بره بالاتر. اما تو، با همین مقداری که الان داری، راضی هستی، قانع هستی، شاکر هستی، لنگ چیزی نیستی، استرس نداری، خب خدا را شکر. پول بیشتر مترادف است با استرس و نگرانی بیشتر. میخواهی چی کار؟؟؟

    – تو در کنار خدا هستی، اما اون پولداره چی؟ هر چه به پولش اضافه میشه، از خدا دورتر و دورتر و دورتر میشه. خب چه فایده؟ آیا تو این رو میخواهی؟

    – تو شخصیتت خودساخته هست. کدوم پولدار رو دیدی که خودساخته باشه؟

    – اصولا پولداری مال سن 50 سال به بعده، نه الان که جوون هستی. الان اگه پولدار بشی، دخترا میریزن دور و برت، پولت رو به غارت میبرن، بعد تو بی آبرو میشی پیش خانواده.

    – تو رو شخصیتت چقدر قیمت میزاری؟ اصلا تا به حال به این موضوع فکر کردی؟ خب این شخصیتت باارزش تره یا حساب بانکی؟ مگه خود عباسمنش هم همچین حرفی رو قبلا نزد؟

    – تو این اقتصاد کشور که هر روزش در حال تغییر هست و نوسان قیمت داره، و مسئولین بیعرضه هستند، و حکومت در حال تغییره، تو مگه میتونی پولدار بشی؟ حالا اونی هم که شد، شانسی بود… فردا طقی به طوقی بخوره، اون هم کله پا میشه، پس همون بهتر که نداریم و قانعیم.

    – تو بشین، کتاب ها تو بخون، با خودت خلوت کن، از هر چی پوله، هزار برابر بهتره….

    * از چه زاویه ای به موفقیت مالی همکارم نگاه کنم که بمن هم در همین زمینه موفقیت مالی کمک کند ؟

    – بابا را از جدا کن. تا حالا 300 بار بهت نگفتم که موفقیت را از شخصیت جداکن. مثال هیتلر رو که خودت میزنی. مثال صدام، امام خمینی، و … رو که خودت برای بقیه میزنی. موفقیت یعنی رسیدن به خواسته. حالا اون خواسته، خوب یا بد، مفید یا مضر، این تو هستی که تفسیرش میکنی. که بهت پیشنهاد می کنم هیچ وقت تفسیر و قضاوت نکن. فقط به خودت بگو: دمش گرم، طرف یک خواسته ای در زندگی اش داشت، و به خواسته اش رسید، چه تو مقیاس کوچک (مثل قرارداد بستن در کار فروش من و همکارم)، چه مقیاس کشوری (مثل امام خمینی).

    – اصلا چرا تو فاز “برتری طلبی” و “نازیدن به …” هستی. چرا تو فاز مقایسه هستی؟ این نشون میده که تو، از نرسیدن به اون جایگاه و رتبه، احساس ضعیف میکنی، و بجاس تحسین، تخریب میکنی. دقیقا مثل گربه که میگه گوشت خراب هست.

    – وقار تو، آرامش تو، متانت تو، جایگاه تو، درک و فهم تو، بچه نبودن تو،آگاهی تو، طنین صدای تو، و … بسیرا با ارزش هست. کسی منکر این موضوع نیست. درست. اما این به معنی این نیست که دستاورد فروش، چیز کم ارزشی هست. اتفاقا تو که این ویژگی ها را داری، فکرش رو بکن که این دستاورد فروش هم به ویژگی هات اضافه بشه، میدونی چه نور علی نوری میشه؟ چقدر افراد دیگه از تو الگوی رفتاری میگیرند؟ چقدر کسانی که تازه میان تو کار، از تو الگوبرداری میکنن و دیگه رفتارهای بچه گونه، رفتارهای چیپ (بقول تو) نخواهند داشت؟ میدونی الگوی چند ده نفر خواهی بود؟ باز هم میگم، این مقایسه ها و این برچسب زدن –خوب- و -بد- را برای همیشه بذار کنار. اینهاست که ترمز راه تو هستش.

    – صحبت عجله نیست. تو هم الان در کارِت، دست کم ده سال زحمت کشیدی، دید و نگاه فوق العاده فوق العاده خوبی به کارِت و محصولت داری، کاملا سوار بر کار هستی، میدونی چی بپرسی، چی نپرسی، کِی بپرسی، کدوم محصول ارزش وقت گذاشتن داره، کدوم محصول تا کِی فروش میره کدوم نمیره، از تاریخچه محصولت میدونی، بی نهایت خوب میتونی با مشتری هات رابطه بگیری، اطمینان جلب کنی، رفتارت برای اونها خودش حکم تایید نهایی رو داره. خودت رو دست کم نگیر، باز هم مسیله رو برای خودت سخت نکن، الکی نگو: 4 سال دیگه به این موفقیت میرسم. بودن کسانی که یک دهم این تسلط کار شما را نداشتن، و در مدت بسیار کوتاهتر از شما به موفقیت های مالی خیلی خوبی رسیدن. پس تو نیازمند صرف زمان نیستی.

    – من هم قربونت برم.

    – پول مهم نیست؟ پس برای پی سر کار میری؟ پول نباشه چی میخواهی بخوری؟ تو دلت نمیخواست هزینه های درمان یکی از اعضای خانواده را بدی، اما بدلیل نداری، نتونستی بدی؟ تو دلت نمی خواست برای خواهرزاده ها، اسباببازی خوب بخری، اما بعلت کمبود پول نتونستی؟ تو برای کار کنونی ات نیازمند موتور هستی و مدتها بعلت کمبود پول نتونستی بخری، درسته؟ تو بعلت سبک تغذیه خاصت، روزانه n تومن باید پول غذا و داروهای تکمیلی بدی، خب پول نباشه، با چی میتونی بدی؟ عوارض خونه رو چی جوری میتونی بدی؟ یادت رفت موقعی که پول هات بلوکه شد و پول بلیط مترو هم نداشتی و پشت سر دیگران از دروازه مترو رد میشدی؟ یادت رفت؟ یادت رفت موقعی که پول نداشتی غذا بخری و تو پانسیون، غذای بچه ها رو میخوردی؟ یادت رفت بعلت نبود پول و نداشتن غذا، روزها سردرد داشتی؟ یادت رفت بعلت نبود پول، کفش پاره پیش شاگرد خصوصی ات میپوشیدی؟ پول مال بچه سوسول هاست؟ یعنی الان همه پولدارها بچه سوسول اند؟ یعنی اینقدر ظاهر بین شدی؟ بعد از این همه جستجو و تحقیق و مطالعه بیوگرافی افراد ثروتمند، و همنشینی با مجالست و مصاحبت با تعداد زیادی از اونها، الان به این نتیجه رسیدی که سوسول اند؟ این بود روند تغییر افکار و نگرشت؟ همین یه ذره؟ باز برگشتی به همون افکار شش سال پیشِت؟ ظاهربینی صِرف؟ قضاوت های سطحی و بی اساس؟

    – نه. تو با بدست آوردن پول، آدم چیپی نمیشی. گفتم بهت، میشی یه آدم که هم شخصیت بسیار قوی و تاثیرگذاری داره، و هم در کارش موفق هست و پول هم میسازه و در می آره. و میشی الگوی تمام عیار برای تازه واردان این حرفه و کار. فکرش رو بکن که بقیه همکارها از تو الگو میگیرن، و میشن مثل تو با شخصیت و بی حاشیه، و چه محیط کاری خواهد شد اونجا !!! بهشت، بهشت، بهشت. و اینجوری بهشتت را روی زمین میسازی ! مرحبا !!!! اصلا برای اونها هم الگو نشی، خودت به خودت افتخار میکنی که من تونستم. که من، اون چیزی که میخواستم، شدم. اون انتظاری که از خودم داشتم را برآورده کردم. به اون چیزی که میخواستم، رسیدم و تجربه کردم خودم رو و خدا هم، در کنار من، همزمان با من، بوسیله من، خودش رو تجربه کرد . :: این از اون حرف های آسمانی بود آ ::

    – تو به خودآگاهی رسیدی، و با رسیدن به موفقیت مالی، به خودآگاهی بیشتری در مورد جنبه های بیشتری از خودت و زندگی ات میرسی، و خودت را بهرت و بیشتر تجربه خواهی کرد. و سپاسگزارتر از قبل، شاکرتر از قبل، شادتر از قبل، خشنودتر از قبل، خواهی شد. منافات دارن اینها با هم؟؟؟

    – اگر پولدار شوی، میشوی (چون شخصیت را الان داری). اونوقت تکیه گاه قوی تری خواهی بود برای اعضای خانواده در زمان سختی. ستون استوارتری خواهی بود در زمان تنگنای فکری ایشان. مَآمن امن تری خواهی بود برای ایشان در نشیب و فراز زندگی. همین الان تو دلت نمی خواست که ماشین داشتی و آخر هفته ها میرفتی پیش خانواده، با خواهرزاده ها بازی کنی؟ از کارشون و احوالشون بیشتر با خبر بشی؟ دلت نمیخواست که برای خواهرزاده ها اسباب بازی بیشتری بخری؟ برای خانه وسایل نو تَر و به روز تَری بخری؟ برخی لوازم منزل را تعویض کنی؟ به آنها کمک مالی کنی در امور زندگی شان؟ دلت نمیخواست که این کارها را بکنی؟ خب این کارها را با “شخصیت استوارت” به تنهایی میتونی انجام بدی؟ مسلما نه. پس ببین، پول منافاتی با این موضوع نداره، بلکه بسیار بسیار بسیار هم کمک کننده در زمینه حمایت از خانواده است. واقعا فکر میکنی افراد پولدار فکر خوشگذرونی هستند؟ از خانوادشون خبر ندارن؟ آقای مسلمی چطور دست برادرش رو گرفت و در صدد حل مشکلاتش برآمد؟ پسرعمو حسین چطور برای برادرش کار درست کرد؟ آقای عظیم زاده برای برادرانش کار درست نکرد؟ اگه تو الان پول داشتی، برای اعضای خانواده ات، چیزی کم میزاشتی؟ والله که نه. آیا الان الوات همه پولدارن… تموم کن این افکار کوته فکرانه را. تو جه یه زمانی روی مخودت کار کرده بودی و نقطه مقابل این افکار را فکر میکردی. چطور شد که یادت رفت؟ این ها کجای ذهن و درون تو بودن که تو خبر نداشتی؟ ها؟

    – آدم “با شخصیت” خیلی خوبه، اما آدم “با شخصیت پولدار” از اون، هزار برابر بهتره، قشنگ هزار برابر، میدونی. اولا اصلا مهم نیست که نام نیک بمونه یا نه، مهم اینه که خوب زندگی را تجربه کنیم، که خداوند به این نوع تجربه کردن افتخار کنه و بگه باریکلا، من هم با تجربه تو، بزرگ شدم و خودم را تجربه عملی و مادی در این جهان کردم. دمت گرم. باریکلا. دوما باز هم در فاز مقایسه هستی، مثل علم بهتره یا ثروت. علم بدون ثروت، اصلا پیشرفت و تجربه خاصی نخواهد داشت. همینطور آدم با شخصیت بدون پول، خودش را کامل پیدا نکرده و تجربه نکرده. خدا به شخصیتت افتخار میکنه، اما اگه آدم “با شخصیت پولدار” بشی، بعلت اینکه با پول، کارهای بیشتر، خدمات بیشتر، کمک های خیریه بیشتر، افتخارات بیشتری کسب میکنی، خداوند بیشتر و بیشتر و بیشتر بهت افتخار میکنه.

    – آقای رمضانی در شهر خودت، آقای … را به دامادی برنگزید؟ اتفاقا اونها هم افرد همرده خوشون را به جمعشون راه میدهند. اصلا مگه خودت، یک تجربه نزدیک به وصلت نداشتی که بعلت بی پولی تو، به هم خورد. تو که همون فرد قابل اعتمادِ راستگوِ صدیقِ امینِ امانت دارِ بی حاشیه و با اخلاق بودی داداشم ! چرا کسی از خداش نبود که تو دامادشون بشی ؟

    – به واله اگر معیار شادی باشه، اون پولداره حتما شادتره، چون خیلی از اوقات، من لنگ چیرهای اولیه زندگی ام هستم، نگران اونها هستم (نظیر خریدن یا نخریدن فلان ماده غذایی، فلان وسیله برای منزل، فلان وسیله برای اعضای خانواده، فلان سفر، …) که با داشتن پول، بسیار بسیار بسیار راحت از پسش بر می آم. اصلا این جور بهانه تراشی ها، مال آدمی هست که به پول نرسیده و مزه استفاده از پول برای نیازهای زندگی را نچشیده، و چون فکر میکنه که کلا نمیتونه بهش برسه، اونرو انکار میکنه (مثل الان من). در مقام مقایسه هم که باشه، استرس من بخاطر کمبود پول تو جیب، بسیار بیشتر از اون آدم پولداره هست.

    – به واله قسم که اون پولداره، خدا را بیشتر و بهتر و ملموس تر و با احساس بیشتری، از من فقیر، درک کرده و لمس کرده و احساس کرده و باور کرده. این چه فکرهاییه که تو مغزته. خدا را همنشین فقرا کردی !!! اون پولداره به پولش اضافه میشه، چون فقط خدا رو تاثیرگذار میدونه تو زندگی اش. و با هر سرمایه ای که وارد زندگی اش میشه، خدا رو شاکرتر، سپاسگزارتر، ملموس تر هستش.

    – تمام پولدارها، آدم های خودساخته اس هستن و از راه خودساخته بودن، به ثروت رسیدن، نه آویزون بودن و شخصیت متزلزل داشتن.

    – نخیر. 50 سال لازم نیست برای پولداری.همین همکارات را نمیبینی. همین جوون ها رو نمی بینی. چقدر راحت، چه رقم ها که کسب درآمد میکنند. مگه اونها دخترها ریختن دور و برشون؟ تو هم که به قول خودت شخصیت قوی ای داری. این اتفاق برات نمی افته.

    – تو شخصیتت، با ثروتمند شدن، چند هزار برابر ارزشمندتر و تاثیرگذارتر و قوی تر از اینی که الان هست، میشه. ردخور هم نداره.

    – اقتصاد؟ کشور؟ مسئولین؟ از چی حرف میزنی؟ یک مسئول بیشتر در زندکی تو وجود نداره و اون هم خودتی ! غیر اینه؟ اون همکارت کجا زندگی میکنه؟ تو کدوم اقتصاد داره فعالیت میکنه؟ تو کدوم بازار داره کار میکنه که تو توش قریبه ای؟

    – کتاب هات رو هم بخون، با خودت خلوت هم بکن، پولت رو هم در بیار، و پول درآوردن و کلا موضوع بدست آوردن ثروت را در منافات با کتابخوانی و خلوت کردن با خودن ندون. گفتم بهت، “آدم با شخصیتِ ثروتمند” هزار برابر بهتر، تاثیرگذارتر از “آدم باشخصیت” خالی هست.

    در انتها

    خدایا کمکم کن و نجاتم بده از زیر این همه آوار ترمزهای درونی، و نگرش های محدود کننده… که خودم، خودم را از نعمت دور کرده ام… بیرون بیایم….

    آقای عباسمنش، برای همینه که میگم شما یک حرفی رو میزنی، و طرف هم (مثل من) مثلا دوره رو خریده و پشت لپ تاب میشینه و میبینه، اما اینکه تا چه عمقی وارد وجودش میشه، برای هر فردی، منحصر بفرد است. ما مثل اثر انگشت، منحصر بفرد هستیم. فلذا اینقدر نگید که : ” هزاران نفر نتیجه گرفتند از محصولات من ” . در مقابل هم هزاران نفر، یا نتیجه نگرفتند، یا بعدا نتیجه میگیرند.

    ممنون از این سوالات خوب.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای: