«چند باور قدرتمندکننده» برای رفع احساس گناه


این فایل در مرداد ماه 1399 بروزرسانی شده است

این متن خلاصه‌ای از فایل این قسمت می‌باشد، اما برای درک کامل و عمیق‌ترِ مفاهیم، حتماً خود فایل را به طور کامل گوش دهید.


اکثر ما در کودکی، به‌خاطر سرزنش‌ها، تحقیرها و برچسب‌هایی که از طرف خانواده و جامعه به ما زده شده است، احساس لیاقت خود را از دست داده‌ایم. به همین دلیل نیز نقطه‌ی شروع تغییر شرایطی که در آن هستیم، از برپا کردنِ جهاد اکبر برای ساختن عزت‌نفس‌مان آغاز می‌شود. اولین آجرِ این مسیر، ساختنِ باورهای قدرتمندکننده برای حل ریشه‌ایِ باورهای سمی و کشنده‌ای به نام «احساسِ گناه» و «احساسِ بی‌ارزشی» است.

امکان ندارد هم در عذابِ وجدان و احساس گناه بمانید و هم احساس لیاقت داشته باشید. هم‌نشینی این دو غیرممکن است. بدون ساختن احساس لیاقت، موفق شدن غیرممکن است. اما تا زمانی که در احساس گناه باشید، دسترسی به احساس لیاقت غیرممکن است. این یک قانون است: موفقیت و ثروت سراغ ذهنی می‌روند که آرام و مطمئن باشد؛ یعنی ذهنی عاری از احساس گناه، عذابِ وجدان و احساس بی‌ارزشی.

«احساس گناه» و «عذاب وجدان»، بزرگ‌ترین ترمز در برابر احساس خودارزشنمدی است. بنابراین پروسه‌ی ساختن احساس لیاقت، از برداشتن این ترمز و تبدیل آن به «احساس خودارزشمندی» آغاز می‌شود. و ساختن این باورها، مهم‌ترین مأموریتِ دوره احساس لیاقت است.

«احساس گناه»، در تعریف ما از «وجدان» ریشه دارد. اما اگر عمیق‌تر بنگریم، درمی‌یابیم که آنچه ما به عنوان وجدان می‌شناسیم، محصول برنامه‌ریزی‌های فرهنگی، جغرافیایی و اجتماعی است که از کودکی در ذهن ما کاشته شده است. یک رفتار خاص ممکن است در فرهنگی گناهی نابخشودنی و مایه شرمساری باشد، اما همان رفتار در فرهنگی دیگر، عملی عادی یا حتی پسندیده تلقی شود. این نسبیت فرهنگی نشان می‌دهد که بسیاری از عذاب وجدان‌های ما، نه برخاسته از تخطی از قوانین الهی، بلکه ناشی از ترس قضاوت دیگران و فشارهای اجتماعی است. خداوند در قرآن کریم، خود را بسیار توبه‌پذیر و مهربان معرفی می‌کند و می‌فرماید اگر از گناهان کبیره (شرک) دوری کنید، از لغزش‌های کوچک شما درمی‌گذرد. بنابراین، ما نباید اجازه دهیم که وجدانِ تحریف‌شده توسط جامعه، با ایجاد احساس گناه کاذب، رابطه ما را با منبع هستی خدشه‌دار کند و اعتمادبه‌نفس ما را فروبریزد.

درک توحیدی از قوانین جهان، نگاه ما را به مفاهیمی همچون «ظلم» و «حق‌الناس» نیز دگرگون می‌کند. برخلاف باورهای رایج که انسان‌ها تصور می‌کنند می‌توانند زندگی دیگران را نابود کنند یا سرنوشت کسی را تغییر دهند، قرآن کریم با صراحت و در آیات متعدد بیان می‌کند که ریشه ظلم، «ظلم به خویشتن» است. در نظام عادلانه‌ی خداوند، هیچ‌کس قدرت ندارد بر زندگی فرد دیگری تأثیر منفی بگذارد، مگر اینکه آن فرد با باورهای محدودکننده خود، اجازه ورود آن آسیب را بدهد.

داستان‌های قرآنی، همچون ماجرای حضرت یوسف، گواهی بر این حقیقت است که حتی اگر تمام دنیا جمع شوند تا کسی را که در مدار درست و ایمان به خداست زمین بزنند، مکر آن‌ها تنها نردبانی برای صعود و عزت او خواهد شد. عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد. بنابراین، این توهم که ما می‌توانیم کسی را بدبخت کنیم یا دیگران می‌توانند ما را نابود کنند، شرکی پنهان و در تضاد با قدرت مطلق خداوند است. هر ضربه‌ای که به دیگران می‌زنیم، در حقیقت تیری است که به سمت روح و روان خود رها کرده‌ایم و هر عشقی که می‌ورزیم، پیش از هر چیز موجب رشد و شکوفایی خودمان می‌شود.

این نگاه توحیدی ما را از بار سنگین مسئولیت تغییر دیگران رها می‌کند. ما حتی توانایی تغییر سرنوشت نزدیک‌ترین عزیزانمان را نداریم، مگر آنکه خودشان خواهان تغییر باشند. جهان هستی بر اساس قانون مدارها و فرکانس‌ها عمل می‌کند؛ هر انسانی در مداری قرار دارد که با باورهایش هم‌جنس است و تنها با کسانی برخورد می‌کند که در همان مدار هستند.

اگر مادری تمام عمر برای هدایت فرزندش دعا کند اما فرزند نخواهد تغییر کند، تغییری رخ نمی‌دهد. ما تنها مسئول ورودی‌های ذهن و فرکانس‌های خود هستیم. وقتی ما روی خودمان کار می‌کنیم و در مدار درست قرار می‌گیریم، جهان به شکلی معجزه‌آسا افراد و شرایط نامناسب را از مسیر ما حذف و افراد هم‌فرکانس را جایگزین می‌کند. تلاش برای تغییر دیگران یا احساس گناه بابت سرنوشت آن‌ها، جنگیدن با قوانین ثابت کیهانی است. تنها کاری که از ما ساخته است، حفظ احساس خوب و ارسال فرکانس عشق است که بازتاب آن، زندگی خودمان را دگرگون می‌سازد.

خداوند هرگز مانند یک مأمور سخت‌گیر در کمین لغزش‌های ما نیست تا جریمه‌مان کند؛ او آفریدگاری عاشق است که می‌داند انسان برای رشد و تکامل، نیازمند آزمون و خطاست. تمام پیشرفت‌های بشری، از ایمنی کشتی‌ها و هواپیماها تا دستاوردهای علمی، مدیون درس‌هایی است که از اشتباهات گذشته گرفته شده است. اشتباه، بخشی از پروسه‌ی تکامل است، نه دلیلی برای احساس گناه و سرزنش. اگر خطایی مرتکب شدیم، باید درس آن را بگیریم و مسیر را اصلاح کنیم، نه اینکه با ماندن در احساس گناه، خود را در چاه تاریکی و ناامیدی حبس کنیم. احساس گناه، طبق قانون «احساس خوب = اتفاقات خوب» و «احساس بد = اتفاقات بد»، تنها باعث جذب بلاها و مشکلات بیشتر می‌شود. این یک سیستم هشداردهنده درونی است؛ به محض اینکه احساس گناه یا هر حس بدی به سراغتان آمد، باید آگاهانه زاویه دید خود را تغییر دهید و به یاد آورید که خداوند بخشنده است و شما ارزشمندید.

کلید اصلی موفقیت و شاه‌کلید تمام دستاوردها، احساس خودارزشی و عزت نفس است. احساس گناه دقیقاً همان موریانه‌ای است که ریشه‌ی این خودارزشی را می‌جود و نابود می‌کند. انسانی که خود را لایق و ارزشمند نداند و مدام در دادگاه ذهنش خود را محاکمه کند، هرگز نمی‌تواند ظرف وجودش را برای دریافت نعمت‌های بی‌پایان الهی آماده کند. ذهنی که مرتبا درگیر خودسرزنشی است، هیچ دسترسی به ایده های ثروت ساز ندارد.

از آن‌جا که هیچ‌کدام از ما باورهای صددرصد خالص نداریم، در نتیجه همیشه در معرضِ خطا، اشتباه و شرایطِ نادلخواه هستیم. اینجاست که نقش حیاتی آگاهی های دوره عزت نفس را برای رفع احساس گناه و خودسرزنشی بهتر می فهمیم. زیرا اگر «سنگربانی به‌نامِ عزت‌نفس» در وجودتان نباشد تا در مواقع بروز خطا و اشتباه، افسارِ ذهن را به‌دست بگیرد، ذهن آن‌چنان نجوایی به‌پا می‌کند و آن‌قدر آن خطاها را در نظرتان بزرگ جلوه می‌دهد و چنان دلایل منطقی برای لایق نبودن شما ردیف می‌کند و چنان باورهای مخرب و ترمزهای قوی می‌سازد که باور می‌کنید از عهده‌ی انجام هیچ کاری برنمی‌آیید!

اینجاست که آن‌همه شور و شوقی که برای رؤیاهایتان داشتید، ناگهان از بین می‌رود. زیرا میانِ خودتان و آن رؤیای زیبا، فرسنگ‌ها فاصله می‌بینید. فاصله‌ای که هیچ‌چیز قادر به پر کردنش نیست به جز ساختن عزت نفس و رسیدن به صلح درونی. به همین دلیل است که تمامِ موفقیت‌های زندگی ما، روی پایه‌ای به‌نام عزت‌نفس بنا می‌شود.

آموزه های دوره احساس لیاقت، تماما بر این اصل استوار است که: شما زمانی می‌توانید جهان بیرونتان را تغییر دهید که دنیای درونتان را سرشار از در صلح بودن با خود کنید و از درون به احساس خودارزشمندی برسید. تنها با انجام تمرینات عملی و تغییر بنیادین در باورهایتان است که نتایج ملموس پدیدار می‌شود؛ زیرا دانستنِ تنها، کافی نیست؛ باید به آنچه می‌آموزیم ایمان داشته باشیم و عمل کنیم تا عزت نفس ما ساخته شود.

انجام تمرینات دوره احساس لیاقت، باورهای قدرتمندکننده‌ای در وجود شما می‌سازد و نتایجی را وارد زندگی‌تان می‌کند که ناکامی‌های تمامِ سال‌های گذشته، جبران می‌شود. آن‌وقت، تفاوتِ زندگیِ بدون احساس لیاقت و با احساس لیاقت را به‌وضوح احساس خواهید کرد.

احساس لیاقت، انتخاب‌های آینده‌تان را در هر جنبه از زندگی تغییر می‌دهد؛ از رشته‌ای که برای تحصیل انتخاب می‌کنید، همسری که برمی‌گزینید، روابطت، شغل و حتی نوع رفتار دیگران با شما و میزان محبوبیتی که دارید و… پس خیلی فرق می‌کند اهداف زندگی‌تان را بعد از ساختنِ احساس لیاقت مشخص کنید یا قبل از آن!

تفاوت تجربه شما از کیفیت زندگی، بدون احساس لیاقت و با احساس لیاقت، از زمین تا آسمان متفاوت است. بنابراین، ارزشش را دارد که برای ساختن احساس لیاقت خود وقت بگذارید و این «جهاد اکبر» را برای ساختن آن از ریشه آغاز کنید. زیرا جهان، همیشه در برابر چنین حدی از احساس لیاقت، فقط کرنش می‌کند و چاره‌ای جز آوردن بهترین‌ کیفیت، به شرایط زندگی شما ندارد.

نوشتن درک خود از آگاهی‌های این فایل در بخش نظرات، به شما کمک می‌کند این آگاهی‌ها به عادت‌های فکری و رفتاری‌تان تبدیل شوند.

منتظر خواندن دیدگاه‌های تأثیرگذارتان هستیم.


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

6025 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
    تعداد کل دیدگاه‌های «سیده مینا سیدپور» در این صفحه: 4
  1. -
    سیده مینا سیدپور گفته:
    مدت عضویت: 1852 روز

    به نام خداوند بخشنده ی مهربان

    سلام به استاد عزیزم وسلام به مریم بانوی مهربانم

    وسلام به تک تک دوستانم

    روز بیست ونهم، روزشمارتوانایی تشخیص اصل از فرع…

    اون اوایل که شروع کردم آگاهانه زندگی کردن رو تمرین کنم،بیشتر احساس گناه میومد سراغم تا زمانیکه اصلا روی خودم کار نمی کردم و باری به هرجهت داشتم زندگیمو میگذروندم…

    چون معمولا همیشه حق به جانب بودم، همیشه دیگران مقصر بودن ومن بی گناه، همیشه خدا مقصر بود که باجبری غیر قابل تحمل منو تبعید کرده بود به زندگی در این دنیا، همیشه من شاکی بودم و خدا ودیگران مجرم…

    من همیشه برای کارهای بد واشتباهاتم هزاران توجیه داشتم و دراکثر موارد این دیگران بودند که گناهکار بودند نه من….

    امااا از وقتی با آموزه های شما استاد عزیزم تونستم سر سوزن به خودشناسی وخداشناسی وجهان شناسی برسم، اون انگشت اشاره ای که همیشه سمت خدا ودیگران میگرفتم کم کم برگشت سمت من…

    من هرچقدر خودم وخداوند وقوانین جهان هستی رو بیشترمیشناختم ودرک میکردم،بیشتر احساس گناه بهم دست میداد، یعنی بیشتر متوجه خطاها واشتباهاتم میشدم،خصوصاوقتی به این درک رسیدم که خودم مسئول رقم زدن تمام اتفاقات زندگیم بودم….

    وقتی اینو پذیرفتم یه زمانهایی میشد که از شدت پشیمانی وحس گناه وعذاب وجدان دلم میخواست بمیرم…

    امااا فقط وفقط یه چیز، یه باور قدرتمند تونست از اون حس وحال بد نجاتم بده وهنوزم قدرتشو داره که تو وقتایی که حس گناه وندامت میاد سراغم از کرده های نادرستم، نجاتم بده …

    اونم اینه باور هست که یه روزی من بودم وخداوند منو آورد به این زندگی تا خودم رو تجربه کنم و یه روزی هم باز از این دنیا واز این زندگی میرم پیش خودش ، واین تنها خداست که صاحب اختیار منه و اعمال من براش مهمه و حسابرس اعمال من تنها خداست، یه جایی یه روزی من باهاش روبرو میشم و اونجاست که باید طوری زندگی کرده باشم که حس رضایت وشادی داشته باشم …

    اینکه من در طول زندگیم هر خطایی مرتکب شدم وهراشتباهی کردم حتی اگه از دید خودم یا دیگری بدترین کار وعمل بوده، مهم نیست، مهم اینه که من از یه روزی از یه جایی برای اصلاح خودم برای اصلاح وجبران خطاها واشتباهاتم قدم برداشتم وتمام سعی خودم رو کردم که دیگه اونهارو تکرار نکنم وقشنگی دنیا و عدل وانصاف خداوند به همینه،به اینکه فارغ از هر خطاء واشتباهی که مرتکب شدی، وقتی با ندامت وپشیمانی میری برای جبران، خداوند بامهربانی ورحمتش تو رو در بر میگیره وتمام اموراتت رو سروسامون میده، انقدر حمایت وهدایتت می کنه ، جوری برات اموراتت رو اصلاح وپاکسازی و دگرگون میکنه به سمت خیرو خوشی وجوری اشتباهات وخطاهاتو محو وپاک میکنه که گاهی از یادت میره که در گذشته چه آدم نادان ونااگاهی بودی….

    جوریکه با اشتیاقی وصف ناپذیر هر روزت رو جوری سپری میکنی که انگار روز آخر زندگیته وتو باید بهترین خودت رو به جهان والبته خودت نشون بدی، جوریکه حس کنی در نهایت عشق وآرامش وامنیت وشادی و لذت وخوشبختی هستی…

    نه هیچ حس بدی، نه عذاب ودردی، نه حس گناه وترس و وحشتی….

    چرااا؟ چون تو در مسیر صراط مستقیم قرار گرفتی زیر چتر حمایت خداوند هستی و سعی میکنی اموراتت بر پایه صداقت و درستی وراستی پیش بره، انقدر حواست وتمرکزت روی خودت هست که آگاهانه خیر وخوشی رو برای خودت ودیگران رقم بزنی …

    حواست به افکارت وگفتارت واعمالت هست و سعی میکنی اگاهانه تمرکزت روی مثبتها، روی زیبایی ها باشه….بعد برمیگردی پشت سرتو نگاه میکنی می بینی داری خوب پیش میری، داری درست میری، و هم راه ومسیرت درسته وهم خودت درستی، هم خودت حس رضایت وخوشبختی رو داری تجربه می کنی….

    نه از کسی می ترسی، نه کسی از تو می ترسه، نه زندگیت رو طبق خواسته دیگران پیش میبری نه بر خلاف اونچه که خدا برات در نظر گرفته پیش میری…

    سرتاسر مسیر زندگیت پراز خیر وخوشی هست تا زمانیکه با قلب باز و باحسی خوش زندگی می کنی…

    ورضایت خداوند برات توی الوییت هست…

    هم خودت رو میبخشی به خاطر نادانیهات وهم دیگران رو…

    حس ارامش خواهی داشت وقتی بپذیری گذشته ات هرچی بوده تموم شده وتو همین حالا می تونی شروع کنی تا بهترین خودت رو به جهان عرضه کنی…

    چقدر این باور قدرتمند بار سنگین حس گناه رو از دوشم برداشت،باور اینکه من از هرجایی که شروع کنم به جبران، خداوند تمامی گذشته وحال وآینده منو سروسامون میده واصلاح میکنه…

    خدارو صدهزارمرتبه شکر، که از طریق شما استاد عزیزم قبل مردنم با قوانین جهان هستی تا حدودی آشنا شدم خودم وخداوند وعدل وانصافش رو تاحدودی شناختم وبا درک وشناخت قوانین جهان هستی رها شدم از بند حس گناه…..

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  2. -
    سیده مینا سیدپور گفته:
    مدت عضویت: 1852 روز

    به نام خداوند بخشنده ی مهربان

    سلام به استادعزیزم وسلام به مریم بانوی مهربانم

    وسلام به تک تک دوستانم

    روز نهم، روزشمار توانایی تشخیص اصل از فرع!

    هرچقدر اگاهتر میشم در این مسیر پر خیرو برکت، هرچقدر جلوتر میرم، بیشتر به حرفهاتون ایمان میارم استاد قشنگم، اینکه شما همیشه میگید اگه تمرکزتون از خودتون برداشته بشه کم کم این اگاهی ها در شما کمتر وکمرنگتر میشه وبر میگردید به گذشته ویه دفعه چشم باز می کنید می بینید که حتی بدتر از گذشته شدید!!

    شکر الله مهربان به اون مرحله ها نرسیدم، ولی قشنگ این چند وقت که سرم گرم کارم بود و تایمهای زیادی بیرون از خونه بودم وکمتر می تونستم بیام تو سایت، حس کردم که حالم یه جورایی خوب نیست وانرژیم افت پیدا کرده، حس کردم دیگران بیشتر می تونند رو من اثر بذارند و چیزهای بیرون فکرمو مشغول کنه، شکر خدا از شما یاد گرفتم که یه نشونه برای خودم همیشه داشته باشم که اگه اون نشونه رو دیدم یعنی دارم از مسیر درست(مسیرخیروخوشی) دور میشم…

    نشونه ی من حال واحساسمه، هر وقت کوچیکترین تغییری تو حال واحساسم ببینم سریع مچ خودم رو میگیرم، که مینا خانم ببین فکر وخیالت کجا رفته به کی رفته به چی رفته که از خودت غافل شدیو وانرژیت وشادیت،وآرامشت و حس خوشبختیت کم شده؟؟!!!

    احساس گناه، امان از این احساس گناه،که همیشه کارش اینه که امید آدمو ناامید کنه و حس خوشبختی وآرامش رو از آدم بگیره…

    تا قبل آشنایی با شما وحتی نزدیک به یکسال که از آموزه های شما بهره میبردم، هنوز احساس گناه داشتم، گاهی این احساس انقدر قوی بود که روزم رو خراب کنه و خواب شبو ازم بگیره، انقدری بود که بخواد منو یکی دو روز بندازه تو تخت و تو خونه نگهداره، انقدری بود که باعث بشه بگم حالا اینهمه هدف و عشق وعلاقه وانگیزه برای کار وزندگی خب برای چی؟!

    ولی از یه جایی به بعد قاطعانه باهاش برخورد کردم، چون دیگه نمی خواستم باقی عمرم رو به فنا بدم، دیگه نمی خواستم توی حال بد بمونم، دیگه نمی خواستم تو حسرتها بمونم….

    از شما یاد گرفتم که اصلا نصف بیشتر احساس گناهها وعذاب وجدانهایی که داشتم یه چیز بیخود والکی بوده، اینکه اصلا نیازی نیست ونبوده به اینهمه حس بد به خودم دادن، یاد گرفتم که خودم رو به خاطر اشتباهاتم ببخشم و دیگه تکرارشون نکنم وهر جا امکان داشت برای خودم ویا برای دیگرانی که فکر میکردم بهشون آسیب زدم مستقیم یا غیر مستقیم جبران کنم، یاد گرفتم که از تجربه هام استفاده کنم و اونهایی که به دردم نمیخوره فراموش کنم تا توی ذهنم جا برای افکار مثبت وامیدوار کننده باز بشه…

    من از وقتی همین سر سوزن خدامو شناختم، وقتی به عدل وانصاف و مهربانی و رحمانیتش پی بردم، وقتی دیدم به محض در مسیر درست قرار گرفتن وبه سمت درستی قدم برداشتن خداوند برام صد قدم وشایدهزار قدم برمیداره و برام جبران میکنه، وقتی می دیدم که با مهربانی بر من بهم آرامش میده و امیدم رو ناامید نمی کنه و به درخواستهام پاسخ مثبت میده وقتی صادقم، درستکارم و تنها بر خودش توکل وتوسل جستم…

    بار سنگینی که اسمش کوله بار گناه بود از روی وجودم برداشته شد…

    وقتی من خودم رو کم کم بخشیدم وبه خودم فرصت جبران دادم، دیگران رو بخشیدم و به خداواگذارشون کردم وبراشون دعا کردم، وقتی از قوانین بدون تغییر خداوند آگاه شدم، کلی ذوق کردم، از اینکه خداوند همیشه منتظر ماست تا به سمتش برگردیم یعنی به اصل خودمون، اصلا قرار هم بر این بوده که من یه رابطه ی عاشقانه وصمیمانه باخداوند وخودم داشته باشم، وقتی باخودم به صلح رسیدم همه چیز برام زیبا شد، تمام اون احساس گناهها محو شد، نه این خودم اینکارو کرده باشم نه!!!!!

    این فقط کار خدا بود، خدا با لطف و مهربانیش کاری کرد که خودم رو ببخشم وخودم رو همونطور که هستم بپذیرم ودوست داشته باشم… وهمینطور دیگران رو…

    خب هر کسی داره تجربه های خودش رو از سر میگذرونه، هرکسی با اون حس درونی وقلبی که نسبت به خودش و خداوند وجهان پیرامونش داره می تونه حس خوشبختی وآرامش و شادی، ویا برعکس حس بدبختی و ناامیدی واحساس گناه داشته باشه…

    خدارو صدهزار مرتبه شکر، که من در مسیر آموزه های شما استادقشنگم قرار گرفتم،ونادان وجاهل و با اونهمه احساس گناه وعذاب وجدان باقی عمرم رو سر نکردم ونمردم….

    واقعا که باورهای پوچ، وهمه ی اون چیزهایی که فرع هستندوفنا شدنی، چقدر راحت جای اصل رو،( اینکه ما. اومدیم به این جهان که خودمون رو تجربه کنیم ومهمترین رابطه ی ما رابطه ی خودمون با خداست رو) توی وجود ما گرفته بودند!!

    استاد جانم خوشا به سعادتتون که یه تنه هزاران هزار نفر رو به مسیر درست زندگی، به لطف الله هدایت کردید…

    همیشه به خودم میگم مینا، انقدر یکتاپرست باش که حداقل یه الگوی خوب برای دیگران باشی، حتی اگه نمی تونی کسی رو مستقیم به مسیر حق دعوت کنی…

    جوری زندگی کن، که هرکسی از بیرون زندگیتو دید حضور خدا رو جای جای زندگیت حس کنه…

    توکل به الله مهربان..

    انشالله که خداوند مارو در این مسیر ثابت قدم نگه داره…

    مسیری که پراز خیر وبرکت و روشنی و ارامش وشادی وثروت وامنیت وعشقوسلامتی و حس خوشبختی هست..آمین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  3. -
    سیده مینا سیدپور گفته:
    مدت عضویت: 1852 روز

    به نام خداوند بخشنده ی مهربان

    سلام به استادعزیزم ومریم بانوی مهربانم

    وسلام به تک تک دوستانم

    وقتی اولین بار این فایلو گوش کرده بودم مغزم هنگ کرده بود،خوب انموقعه ها تازه با شما استادعزیزم آشنا شده بودم وهنوز به اونچه که میگفتید باور صد درصد نداشتم برای همین گاهی باگوش دادن این فایل کلی حس خوب میگرفتم ومیگفتم چه خوب چه خدای خوبی رو استادعزیزمون بهمون معرفی کرده چقدر بخشندس، اینجور که استادمیگن پس همه ی گناهام باتوبه دیگه بخشیده شده واصلا کلی حس گناهایی که داشتم الکی بوده و وجدان درد بیخود بود، ویا گاهی پیش خودم میگفتم از کجا معلوم شاید استاد عباسمنش این حرفهارو میزنن تا ما به خودمون حس خوب بدیم ومثلا مثبت نگر باشیم مگه میشه بزرگترهای ما، یا معلمهای دینی ما، یا کساییکه مذهبی هستند دروغ گفته باشن، یا اینکه پس خدا چرا انقدر تو قرآن هی از جهنم میگه وعذاب برای انجام گناهان…..

    خلاصه که اون اوایل همش ذهنم درگیر بود بین انتخاب یه اصل، واحساس گناه ویا امنیت وارامش در پناه ایمان وباور خدایی که خودش رو بخشنده ومهربان معرفی کرده…

    استاد جانم این احساس گناه یا عذاب وجدان به مرور طی تغییرات شخصیتی من نوع ومدلش تغییر کرد، منم مثل خیلی ها خداوند رو انتقام گیرنده میدونستم وجبار، واز اونجایی که از دید من زندگی فقط جبر بود وبدبختی، باهر عملی که تبعات بد داشت ویاد به من یاد داده بودن که گناهه ویا خودم حس بد بهش داشتم کلی حالم بدمیشد و احساس گناه میومد سراغم…

    مثل همون مثال خوبی که شما زدید در مورد راه رفتن رو قبرها، یا آب ریختن رو گربه…که منم تجربشون کردم وچقدر به خاطر اون باورهای خرافی حس گناهای بدی رو تحمل کردم..

    من خودم انقدر داغون وخرافاتی بودم که وقتی پسرم تو 6 سالگیش ناخواسته بچه گربه رو از بالکن پرت کرد وبچه گربه مرد وبعد چند ماه همسرم فوت شد تا سالها به پسرم احساس گناه میدادم که تو بچه گربه رو کشتی دیدی خدا باباتو ازت گرفت، یعنی هنوزم یادم میاد حالم بد میشه، یا مثلا میگفتن بخت مادر جهاز دختره مادر ماهم که از نظر دیگران با ازدواج باپدرم خودش رو بدبخت کرده بود هی به ما احساس گناه میداد شماهم مثل من بدشانسید شماهم مثل من شوهر خوب نسیبتون نمیشه حتما یکی مثل باباتون بداخلاق و…گیرتون میاد، یا مثلا چون مچ دست و پام ویا گردنم یه کم مشخص میشد ومثلا مردی وپسری به قول مذهبیا نامحرم منو دید میزد میگفتم میرم جهنم چون من باعث شدم اون مرد گناه کنه بانگاه کردن به اندام من، یا اگه غذا تو بشقابم می موند خصوصا بعدازدواجم خونه ی مادرشوهرم ، بهم میگفتن برکت خدارو چرا دهنی کردی حالا نمیخوری خدا قهرش میگیره من با حالت تهوع به زوری از ترس قهر خدا مجبور بودم اون غذا رو بخورم، یا مثلا اگه یه دروغی میگفتم کلی صدقه مینداختم صندوق صدقات خدا منو ببخشه ولی باز دروغ میگفتم،یا مثلا کتاب قرآن تو اتاق خواب نباید باشه…. سرلخت قرآن نخونید، بدون وضو دست به قرآن نزنید، قرآن رو باید عربی بخونید ثوابش به عربی خوندنشه، یا مثلا زن تحت هرشرایطی باید مرد رو تمکین کنه، اگه گاهی نماز بخونی گاهی نخونی گناهش انقدر سنگینه که انگار داری استغفرالله خدارو مسخره میکنید، یا مثلا از طرف تعریف وتمجدید نکنید چشمش میزنید بعد یه اتفاقی براش میفته،

    انقدر زیادن از این چرت وپرتها که توگوشمون خوندند و کردند توی ذهنمون تابشه باورمون تا اصل گم بشه توی حاشیه…

    تا به قول شما نتونیم اصل رو تشخیص بدیم، وانهایی که توی دلشون بیماری ومرض بود کلام خداوند رو اصل رو( دین رو) که راه درست زندگی وهدف اصلی خلقت هست رو فرقه فرقه کردن تا ما نه خرما رو داشته باشیم نه خدا رو، که ما هم این دنیامون جهنم بشه وهم اون دنیامون….

    ولی شکر خدا شما انقدر قانون واصل رو به تکرار هم در حرف وهم در عمل توی فایلهای دانلودی،وهم توی دوره هاتون به زبانی ساده وصمیمی و شیوا توضیح میدید ونسبت بهش تجربه های واقعی دارید وزندگیتون خودش معجزه ی عمل به همین قوانین هست که هرکسی 6 ماه با شما همراه بشه توی این مسیر کم کم راهشو به سمت اصل واساس زندگی پیدا میکنه….

    همیشه این حرفتون توی گوشمه وتوی مغزم می پیچه، که میگید آقا آدمیکه هدف داره برنامه دار برای خودش وداره روی خودش کار میکنه مگه وقت هم داره دنبال چیزهای چرت وپرت باشه؟!

    چیزهای چرت وپرتیکه یه عمر مارو گرفتار خودش کرده بودند، حاشیه ها امان از حاشیه ها…

    شما بارها تو فایلهای مختلف گفتید بچه ها مهمترین رابطه ی زندگیتون باید رابطه ی بین خودتون وخداوند باشه، طول کشید ولی من هر روز بیشتر میفهمم ودرک میکنم این چیزی رو که گفتید،هرچقدر خداوند وجهانش رو بیشتر میشناسم می بینم هیچ چیزی جز رابطه ی من با خداوند اصل نیست، حالا این رابطه چطور به این زیبایی شکل گرفت؟!

    از طریق شما، از طریق آموزه هاتون، وقتی که گفتید بابا شما با هیچ آدمی باهیچ پیامبری که بهش وحی میشده فرق ندارید وقتی که توحیدی باشید یکتاپرست باشید در مسیر درست باشید، وقتیکه بدونید تنها نیستید وخداوند هرلحظه منتظره تا هدایتتون کنه بهتون الهام کنه تا مسیر درست رو انتخاب کنیدبه شماهم وحی میشه، ویا اینکه گفتید فلان پیامبر فلان خطا واشتباه رو کرد ولی دوبار تومسیر قرارگرفت وهدایت شد وهیچکس توی دنیا حتی خود پیامبران هم بدون اشتباه وبدون خطاء و معصوم نبودند وبا خودمراقبتی تونستند برگزیده باشن، شماهم از افکارت از گفتارت از رفتارت مراقبت کن تادبرگزیده باشی تا خداوند همه نوع نعمتی رو راحت بهت عطاء کنه….والحق که بهم ثابت شد این موضوع…

    شما گفتید وگفتید و من هم کم کم گوش گرفتم وانجام دادم، رفتم به گذشته به یادآوردم جاهایی که توی زندگیم واقعا عاجز وتسلیم شده بودم وخداوند هدایتم کرده بود و خداوند خودش بیشتر از من کارهارو رو انجام داده بود و کوله بار سنگین مسائل ومشکلاتم رو از روی دوشم برداشته بود، به قول شما اونها رو الگو کردم وگفتم باید ببینم اونجاها چیکار کردم چطور سهمم رو پیدا کرده بودم چطور انجامش داده بودم وچطور هدایت شده بودم که اونطور نتیجه عالی ودلچسب ورضایت بخش شده بوده ودوباره از همون الگوها استفاده میکردم وهنوزم استفاده میکنم، چون هربار ایمانم بیشتر میشه واعتمادم به خودم در انجام تصمیمات دزست وعملکرد درست بیشتر میشه وبعد خداوند هم …

    واقعا کسیکه توی اقیانوس رحمت ومهربانی خداوند غرق میشه، دیگه راه نجاتی نداره، چون جوری آدمو نگه میداره همونجا و کمک میکنه که باتمام وجودت عظمت وبزرگیش هر روز وشب بارها شاکر باشی…

    هرچقدر میفهمی و به این درک میرسی که این خودت بودی که باعث اونهمه درد ورنج وسختی وعذاب شده بودی توی زندگیت بیشتر باور میکنی یقین پیدا میکنی که خداوند فقط برات خیر میخواد وخوبی…

    چقدر توی زندگی عجله کردیم وعجول بودیم، چقدر چشممون به زندگی مردم بود، چقدر دیگران خدای ما بودند وما خدای زندگی دیگران، چقدر کار وبارو رفتار وبرو بیای دیگران برامون مهم بود، چقدر قضاوت و تایید وتصویب دیگران برامون مهم بود، چه کارها که نکردیم تا تایید بشیم، چه اذییتها نشدیم که مورد احترام باشیم ودوستمون داشته باشند ولی نه دیده شدیم ونه مورد پسند واقع شدیم، چقدر وابستگی داشتیم به دیگران به مال وامول به شهرت و به اینکه تنهامون نذارن… به اینکه تردمون نکنند…

    هنوزم هستند همه ی این نقص ها، میان ومیرن، میان سراغمون وقتی دوباره از اصل دور بشیم از اینکه هدفمون چی بود چی هست از این آفرینش از این زندگی و وارد حاشیه ها می شیم ومیرن از وجودمون وقتی یادمون هست که هدفمون از زندگی اینه که مفید باشیم خوشبخت باشیم شادباشیم عاشق باشیم ثروتمند باشیم سلامت باشیم در امنیت وآرامش باشیم صبور باشیم متوکل وموحد باشیم سپاسگزار وقدر دان اونچه که داریم باشیم،وقتی هر روز باخودمون مرور می کنیم که برای چی اومدیم؟ که زیبا زندگی کنیم وکاری کنیم جهان جای زیباتری برای زندگی باشه…

    اصلا کسیکه کنار خداست، دوست خداست، همراه خداست مگه می تونه احساس گناه هم داشته باشه؟!

    مگه تو فرکانس خوبیها جز امنیت وآرامش هست؟!

    جاییکه میدونی خودت مسئول صد درصد زندگیت هستی و به لطف خدا تمام تلاشت رو کردی که بهترین خودت رو اجرا کنی، واگر تضادی باشه میدونی اومده تا درسی بهت بده واگر خطا واشتباهی ازت سربزنه میدونی که تکراری درش نیست وازش درس میگیری ورهاش میکنی…

    این حس امنیت وآرامش، این حس نزدیکی با خداوند واین حس خوشبختی رو که نمیشه با هیچ پولی خرید همرو از روی لطف ورحمت خداوند واز آموزه های شما استادعزیزم دارم…

    وقتی من میدونم فقط خداوند تنها قدرت رو در دست داره، وقتی من میدونم تمام تلاشم رو انجام میدم که رضای خداوند رو در انجام کارهام داشته باشم وقتی سعی میکنم بازم میگم سعی میکنم افکار وگفتار واعمالم برپایه ی صداقت ودرستی و رضای خداوند باشه، دیگه چه ترسی، چه احساس گناهی؟!

    خداوند بسیار پاداش دهندس، دیگه میفتی تومسیری که یه قدم برمیداری خداوند صدقدم هزار قدم، هی توبهش نزدیکتر میخوای بشی اون خودش بیشتر تورو احاطه میکنه وپناهت میده، کارهاتو سروسامون میده…

    به الله قسم که از وقتی حرف وقضاوت مردم رو گذاشتم کنار وفقط از قضاوت خداوند ترسیدم و به عدل وانصافش دلخوش کردم، خودش کاری کرده مردم همه جوره دارن بهم خدمت میکنن، شما هرچی گفتید طی این سالها به شرط عملکرد توی زندگیه تک تک ما اتفاق افتاده، چرا؟ چون توی فرکانس خوبیها، توفرکانس مثبت، توی فرکانس نور وروشنی فقط خیر دنیا واخرت وجود داره، ثروت وسلامتی وارامش وحس خوشبختی وجود داره برعکس فرکانس منفی واحساس گناه که توش فقط شر وبدی وترس واضطراب ونگرانی وبیماری و ….هست

    الهی هزاران بار شکر الله مهربان رو به خاطر این اگاهیهای ناب…

    انشالله هممون هرلحظه وهمیشه در پناه امن خداوندباشیم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  4. -
    سیده مینا سیدپور گفته:
    مدت عضویت: 1852 روز

    به نام خداوند بخشنده ی مهربان

    سلام به استادعزیزم وسلام به مریم بانوی مهربانم

    وسلام به شما آقای عباسی عزیز وگرامی.

    چقدر از راز ونیاز و گفتگوی عاشقانه وعارفانتون باخدا توی اول کامتتتون لذت بردم.

    الهی صدهزار مرتبه شکر، که ما هدایت شدیم به شناخت خداوند وقوانین حاکم بر جهانش…

    به قول استادعباسمنش عزیز وقتی کسی آماده دریافت هدایت باشه وقتی کسی آماده باشه تا توحید رو درک کنه و توحیدی زندگی کنه جهان( خداوند) هم از مسیرهای مختلفی هدایتش میکنه تا این امر اتفاق بیفته..

    برای هر کدوم از ماهم سالها طول کشید تا برسیم به سیدحسین عباسمنش وآماده بشیم برای دریافت ودرک این آگاهی ها که در نهایت اصل حرفشون (( توحیدی زندگی )) کردن هست. اصل حرفشون (( یکتاپرست بودن)) هست…

    چون وقتی توحید وایمان ویکتاپرستی آدم در جایگاه درستی قرار گرفته باشه در وجودش ودر زندگیش لاجرم ، ثروت وسلامتی وعزت و شادی و آرامش هم ، همراهش به زندگی و وجود آدم میاد…

    خیلی ها ثروت رو در پول ودارایی ومال زیاد میدونند…اماا

    من به لطف الله بعد کارکرد 12 قدم و حالا بعدیکسال عمل به دوره هم جهت با جریان خداوند در حد خودم ، تونستم به این درک برسم که بزرگترین گنج ودارایی وسرمایه وثروت من، همین حس رضایت از زندگی وبندگی کردن درستم هست.

    اینکه خودم از خودم وخدام ازم راضی باشه..

    اینکه با حس آرامش وامنیت ورضایت درونی والبته سپاسگزاری قلبی بابت داشته هام بابت هر انچه که برای زندگی نیاز دارم ودر اختیارم هست، روزم رو شروع کنم…

    مگه آدم برای زندگی کردن ولذت بردن از زندگی چی نیاز داره؟

    مگه یه آدم چقدر رخت ولباس میخواد؟.

    چندتا وچندمتر سقف بالاسر وجا مکان برای زندگی نیاز داره؟..

    مگه ادمیزاد در طول شبانه روز چقدر خوراک وآب برای خوردن ونوشیدن نیاز داره؟؟؟

    مگه آدم چقدر می تونه در سفر وگردش باشه؟ اصلا گیرم مثل کارتون 80 روز دور دنیا بتونه بره کل دنیارو هم بگرده!! آخرش که چی؟

    وقتی حس رضایت درونی وحس خوشبختی نداشته باشه؟

    وقتی کامنت شمارو خوندم هدایت شدم به دیدن فایل داستان تولد آقای عرشیانفر، سر صبح چقدر قلبم باز شد، چقدر اشک شادی ریختم، چقدر از صمیم قلبم خدا رو بوسیدم ودر آغوش کشیدم و اونجا که گفتند به اون ساربان گفتند ایا در چشم شترهات خدا رو دیدی؟

    واقعا دیوانه شدم…

    من به لطف خدا و آموزشهای ناب استاد عباسمنش عزیز عادتم شده که به خاطر سپاسگزار بودن از همه چیزهایی که چشم ها می بینند وگوشهام میشنوند وقلبم حسشون میکنه، آدم هوشیار وریزبینی شدم در حس ودرک همه ی عالم هستی، حتی به قول آقای عرشیانفر حس ودرکی که در مورد اشیاء بی جان دارم، اینکه اونهارو هم موجود زنده فرض می کنم وازشون تشکر می کنم بابت اینکه دارند بهم خدمت می کنند، بدون چون وچرا…

    مثل همین بالش وپتو وتخت خوابم که هر شب ازشون تشکر می کنم والبته از خداوند ….

    ولی وقتی امروز از طریق شما هدایت شدم به فایل آقای عرشیانفر، حال عجیبی بهم دست داد و دوباره نور الهی شگرفی تمام وجودم رو پر کرد ، دقیقا همون حسی که نیاز داشتم

    ازتون بی نهایت سپاسگزارم وخواستم بگم اگر چه اون فایل روی همسرگرامیتون اثری در ظاهر نذاشت ولی تاثیری که برمن گذاشت خیلی منو دگرگون کرد، منیکه فکر میکردم حتی لحظه ای از یاد ونام خدا وحمد وسپاسش غافل نیستم، ولی امروز فهمیدم که گاهی باز هم طلب کارانه به دنبال برآوردن نیازهایی هستم که شاید بودن یا نبودنشون در زندگیم زیاد حیاتی و واجب نیست، جای اینکه تمرکز کنم روی همین نعمت هایی که الان هستند در خدمت من ، تا من راحت وآسوده فقط برای امروز، خوب بخورم وبپوشم وبخوام وبرقصم و تفریح کنم ولذت ببرم از زندگیم…

    اون چیزهایی که در اختیارم هست تا منه مینا تک وتنها وفارغ از اینکه چه کسی در کنارم هست یا نیست، در این مسیر زندگی لذت ببرم وپیش برم…

    اینکه خودم رو با گذشته خودم مقایسه کنم، نه با دیگران….

    اینکه شکرالله مهربان خداوند لطف کرده تا از جاده جهل ونادانی بیام در مسیر آگاهی وتقوا وتوحید ویکتاپرستی و درست زندگی وبندگی کردن…

    حالا چقدر تونستم موفق باشم باید نگاه به آرامش وحس شادی درونی خودم نگاه کنم…

    حس آرامش وشادی که نه به خاطر وجود افراد ومادیات ودارایی ها و اسم ورسم و …..

    بلکه فقط به خاطر شناخت ودرک ونزدیکی به خالقم در من شکل گرفته…

    اینکه میدونم یه صاحب اختیار قدرتمند دارم که عاشق منه، مالک منه، وهرلحظه داره هدایتم میکنه تا بهتر وراحتر زندگی کنم در دنیایی که از دید 99 درصد مردم پر از ترس و ناامنی و نداری و گرفتاری وبیماری ودرد ورنج هست!!!!!

    من میخوام که دنیای شخصی خودم رو داشته باشم وسعی می کنم که آگاهانه خودم اون دنیا رو داشته باشم، نه اینکه بسازمش، چون اوت دنیای پراز آرامش وشادی وحس خوشبختی هست وجود داره، من باید تلاش کنم خودم رو هر لحظه وهر شبانه روز توی اون دنیا نگهدارم …

    با خوندن قرآن، با نام ویاد خداوند وهدایت ویاری خواستن ازش، با تمرکز روی زیبایی ها، قدردان بودن برای داشته و البته به یاد مرگ بودن، که کمک میکنه این دنیا رو ابدی والبته خیلی جدی نگیرم که بخوام به خودم سخت بگیرم وبهش بچسبم!!!

    اقای عباسی عزیز وگرامی، باز هم ازتون ممنونم بابت کامنت پراز نور الهیتون..

    هر لحظه وهمیشه در پناه امن خدا باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای: