تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۵ - صفحه 9


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

288 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    مریم روزبهانی گفته:
    مدت عضویت: 1085 روز

    باسلام به استاد مهربان و خانم شایسته عزیزم و دوستان خوبم در پاسخ به سوال شما من موفقیتهای خیلی زیادی تو زندگیم بدست آوردم که اگه اون زمان با استاد و آموزه های ایشان همراه بودم اون نتایج بسیار پایدار بودند ولی اشکال نداره دنیا پر از فراوانی و فرصت هست ودوباره اونها کسب می‌کنم وپایدارشون می‌کنم البته با استمرار و مداومت و کار کردن روی آموزه های استاد و حضور مستمر در این سایت بهشتی ونوشتن کامنت و خواندن هر روز کامنتای دوستان که خدا شکر باشروع این پروژه تغییر خودت رادر آغوش بگیر واقعا من بااستمرار شروع کردم ‌هر روز به آنها گوش می‌کنم یادداشت برداری می‌کنم وهمزمان دوره احساس لیاقت هم دارم کار می‌کنم . قبل از اینکه پاسخ این سوال بدم اینو البته برای خودم یادآوری کنم من خیلی وقتها دلم میخواست کامنت بنویسم اما وقتی کامنت زیبای بعضی از بچه ها خانم فاطمه ، خانم شهریاری ، خانم سلیمی و خیلی از دوستان رو میخوندم میگفتم با وجود این نگارشهای زیبا و قشنگی که بچه ها مینویسند من چی بنویسم کسی اونو یا نمیخونه یا به من میخندن یا میگفتم حالا بنویسم بقول استاد برای رد پایی از خودم که بعدا سال‌های بعد ، بازم مطلب خوبی نمیتونم بنویسم ولی خدا روشکر اولین درسی که از دوره احساس ایاقت گرفتم. اول همه احساس ارزشمندی خودمو با مقایسه کردن با نگارش کامنتای دوستان هم فرکانسیم وصل نکنم من اول همه ارزشمندم چه نگارشه کامنت عالی داشته باشم یا معمولی باشه وفقط با نوشتن کامنت ردپا از خودم میزارم ‌بعدها آنها میخونم سطح خودمو میبینم که چقدر پیشرفت کردم و اینکه هرکسی یک بگراندی داره که من خبرندارم که نمونه این رد پا که دوسالونیم پیش گذاشتم برای نمونه مثلا درجلسه هفتم احساس لیاقت من درمورد قدم نوشتم و من این باور مخرب و پاشنه آشیلمو با نوشتن کامنت و نظرهای دوستان در پاسخ به اون و کار کردن روی اون تقریبا صفرش کردم وهرموقعه نجوای ذهنم میاد سراغم سریع برمیگردم به کامنتم و دوباره اون باور مخربو خنثی آش می‌کنم و از بین میبرمش . حالا بریم سراغ پاسخ به سوال شما درمورد موفقیتهایم و‌تغییر باورهام: من میخواستم گواهینامه بگیرم باید اول میرفتم آموزشگاه که همه میدونیم همون روز اول که رفتم آموزشگاه بعد از برگشتن یک اتفاق خیلی بدی برام افتاد تا یکی ودوسال نرفتم بعد رفتم آموزشگاه جلسه دوم پدرم مریض شد و فوت کرد گفتم به من گواهینامه‌وماشین نیفتاده ولی بعد 4 سال اینقدر رو خودم کارکردم باورمو عوض کردم که اون اتفاقات ربطی به گواهینامه گرفتن و آموزشگاه نداره و بعد رفتم درسن 27 سالگی گواهینامه گرفتم ماشین خریدم و برادرم میگفت تو سن تو راننده خوبی نمیشی ولی من خیلی عالی حرفه ای سالیان سال دارم بهترین رانندگی هم می‌کنم . من وقتی دیپلممو گرفتم تغییر رشته دادم رفتم هنر در رشته نمایش نفر اول شدم ودرمصاحبه با آقای سمندریان اون زمان قبول شدم وحتی درموسسه سوره در رشته نمایشنامه نویسی اول شدم و با همون سنم دوتا فیلمنامه با شجاعت و جسارت کامل نوشتم بردم برای صداوسیما که البته قبول نشد .و سال 84 من فوق لیسانس نفر یازدهم در دانشگاه آزاد شدم که انزمان همه خیلی سخت قبول میشدندو چند سال در موسسه قلم چی کار میکردم آنجامن همیشه جز بهترین پشتیبانها بودم ‌افزایش حقوق داشتم.و‌بچه ها عاشقم بودند . من 4 سال تک ‌وتنها در خارج از کشور خودم زندگی کردم درآمد زیاد کسب کردم البته بخاطر باورها و عدم احساس لیاقت اونها رو موقعیتم از دست دادم که خداروشکر دارم دوباره کم کم دارم بدستشون میارم به قول استاد تکاملی . من که 24 ساعت تو فالگیرا دعا نویسا بودم و رمز موفقیت همه آدمامون این خرافات میدونستم البته با هدایت خداوند به سمت استاد همه باورها عوض شد ومن الان خودم خالق زندگیم‌میدونم ومسئولست کل اتفاقات زندگیمو میپذیرم که همش از فرکانسام و باورهام بود و تغییر آنها زندگی دلخواهمو خودم خلق می‌کنم و کسی حرف از خرافات وچشم زخم میزنه سریع حرفو‌سعی می‌کنم عوض کنم وتو دلم میگم همه اینها شرک هست. من با قانون سلامتی 20 کیلو‌کم کردم و به اندام دلخواهم رسیدم موفقیتهای من بسیار است فقط کمی از آنها رو‌گفتم و بسیار بسیار خواهد بود با ادامه دادن و مداومت در این میسر زیبا وبهشتی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
  2. -
    فاطمه(نرگس) علی پور گفته:
    مدت عضویت: 1587 روز

    بنام تنها خالق جهانم..

    خالقی که هر لحظه قدمها را بسوی من هدایت میکند..تا من با خاستهایم هماهنگ بشم …

    سلام و درودی دوباره به استاد جواهر نشانم…

    استادم از شروع این پروژه چقدر همجوره من رشد کردم..

    چقدر هماهنگی خودمو با آموزشاتون،” اونم هماهنگی که نون گرم تازه دراومده از نانوایی هست..رو بصورت واضح درک کردم….و هر روز باهاش هم فرکانسم…..

    و واقعا بخودم افتخار میکنم..که خداوند هدایتم کرد که من تو این مسیر ارامبخش ادامه بدم…

    و همین قدرت روی پای خودم ایستادن.و فقط روی خودم کار کردن….و ادامه دادن..و هیچ کاری را..که قبلنا برام ” نشد بود!!!.چقدر راحت به لطف خودش…قدم به قدم تجربه کردم…

    صدای این دو عزیز…صدای آرامشبخشی برای من بود..

    که هر کسی تو این مسیر بیاد…حتما یه روز بهترینها رو در همین دنیا تجربه میکند…

    و میخام بگم!!!هر کسی بخدا رسید …خداوند خیلی براش قدم برمیداره…

    الان میدونم….همه چیز هدایته…هدایت…

    اصلا هدایت بود..که من میون اون اموزشهایی که تمام جامعه ،”افراد هم رشته خودم!!!.که بیش از هزاران نفر.بودند”داشتن”یه سبکی رو “انجام میدادن….من نرگس پیش نرفتم!!!

    چون تبلیغ این دوره فقط روی دوخت تاپلکسها و دوختهای فلان دامنها و فلان تکنیکها بود…

    ولی خداوند بعد از اینکه منو هدایت کرد تا من پایه و اساس این رشته رو انجام بدم…

    فردی رو فرستاد..بهم گفت فقط دستکش زنانه…

    و اون فایل سفر به دور امریکا که رفته بودید کنسرت آقای مرتضی….

    اونجا بهم گفت…همین دستکش تن دست این خانم…

    حالا اون با لباس شب “ستش کرده بودند…

    ولی چیزی که من تولید کردم..تو همین حیطه هم هست.!!!.ولی در کنارش کاربردی هست….

    . همجا میشه.این دستکش رو پوشید..بخاطر اون نوع پارچه ایی که داره..و نوع دوخت استانداردی که داره…

    میخام بگم!!!

    استادم !!!اینقدر نشانه ها میاد….فقط دارم اینروزا عزت نفس دستکشهامو میشنومو عمل میکنم..حالا هر بار پروجکتم به شکلهای مختلف هست…

    امروز داشتم برای همین دوستان سایت مینویشتم..

    من از شهرم خودم شروع کردم تا رسید به کل سایتا و فروشگاه های و اموزشگاه خودم…توی سراسر ایران..

    بعد هدایت… برای فشن شوها و افرادی که توی حیطه همین موارد کار میکنن..و اینروزا برای استانبول..امروز یه شخصی توی تلوزیون نشانه اومد..که نرگس در استانبول!!!!خندم گرفت گفتم ببین…

    چقدر خداوند درست و بجا هدایتهاشو میفرسته..

    …..

    و من میخام جواب سوال تمرینمو بدم..که داستان همینه…

    تنها چیزیکه منو روی پاهای خودم وایسوند….

    فقط فقط بخاطر الهامات و هدایتها بود..

    و من درک کردم.که من انسانی رها نیستم..

    تنها سکوی پرتابم بخاطر پلنهایی بود…که هدایت شدم..

    و همشو به یادگار گذاشتم..

    که اگه احیانا تو نصفه راه بمونم….بیاد میارم…

    و استاد عزیزم….اگه هر کسی توی این سرزمین هست..من خودمو میگم!!!دوستدارم تمام خطاها و اشتباهاتم یا مسیر درستم..اول بخودم بگم…

    چون من کاری به خودم نشانه میدهم..و کاری به نحوه زندگی هیچکسی ندارم..

    من خودم…نرگس!!!اگه برگردم.(بازگشتم)…باید خودمو خاک کنم…

    بقول مهیار عزیز…..دقیقا اون بخودش تاهد بست..که برگشتش یعنی نابودی..

    منم برگشتم.یعنی نابود میشم..

    من اینو بارها توی خواب توی قرآن شنیدم….که نرگس اگر بازگردی ما نیز باز میگردییم..

    خودت با دست خودت…خودتو به کشتن میدی..

    من با دست خودم…خودمو به کشتن میدم…

    بخودم ظللم میکنم..

    و من به عینه دارم میبینم..که مردم فقط دارن خودشونو نابود میکنن.

    و تمام انرژیشون و خوشیشونو به پای همین تفکرها میریزن…

    استاد عزیزم…من شب تو تنهایی…وقتی که فکرشو میکنم میخام برگردم..بهمون ذهنیتم….بخدا من با تمام وجودم جهنم رو به عین واقعیت میبینم..

    من میدونم بازگشتم…خیلی میتونه منو نابود کنه..و خداوند راجع بهمین موضوع….دقیقا وعده جهنم رو داده..

    استادم یه لحظه حقیقتا شاید یه روزهایی سخت میشه مسیرم….میگم نرگس باید خودتو توی این سختیها استقامت بدی…

    خودت خوب توی این لحظات “که ایمانت هست نشون بدی.

    پس کم نیار ادامه بده…اینجاها میدونم عجول بودنمو ..

    چند شب پیش از افرادای نزدیکم الهاماتی که خواب دیده بودن بهم گفتن…

    عین واقعیت…

    که الان این خاسته با تو هماهنگ نیست باید موعدش بیاد..اینجا دست تو نیست..

    و میدونم..عجله..حرص و طمع…کم نیاوردن..تایید شدن توسط دیگران..فلان موقعیت…

    من به عینه میبینم…یعنی نابود شدن…اینجا دقیقا مرحله ایی که انسان میتونه یه آن””””خودشو نابود کنه…

    و من مدام هر روز بخودم یاد اوری میکنم که نرگس باید شناختت به پاشنهات….و شناختت به قوانین زیاد باشه…اگه نتونی کنترلش کنی…

    اگه نتونی روشون کار کنی…..

    بد ضرر میبینی…

    استاد عزیزم….این تمرین….میخام جواب سکوی پرتاب ..با همین موضوعی که گفتم…مطرح کنم..

    جهان هیچ احساس دلسوزی نداره…

    خداوند همینجور که بخشنده و مهربان هست.

    از اونطرفم بسیار انتقام گیرنده هست..

    مثل تیریه که بسمت کسی هدف میگیری…

    اول بسمت خودت میاد….

    اینو من با جان و دلم درک کردم.و تا دلت بخاد اطرافمو میبینم..که خیلی دقیق دارن بخودشون ظلم میکنن.

    همون بحث فرکانس…

    که یه روزم خودم همین نگرش رو داشتم..

    و میدونم من همیشه باید انجام بدم…من باید همیشه ادامه بدم..‌یوقتایی فشارییم بهم داده میشه…

    ولی بایددددد خیلی روی خودم کار کنم…

    تا بهترینها رو برای خودم رقم بزنم…

    یادمه من قبلنا بدون نداشتن این اگاهی..با تمرکز بالا تونستم اون دانشگاهی که دوستداشتمو بدست بیارم…

    اونم توی بهترین موقعیتها که واقعا خوش گذروندم..

    و همون موفقیتها باعث شد که من کم کم درکم زیاد بشه…و تکاملمو طی کنم…

    و دقیقا روزیکه با شما اشنا شدم…

    از درونم بهم گفت..همون چیزی که میخای همین شخصه…

    اینقدر صداش بلند بود که من تو عمرم اینقدر صدای قلبمو درک نکرده بودم..

    و لطف خدا شامل حالم شد دانشجوی شما باشم..

    من خیلی موفقعیتها رو بدست آوردم…

    و مخصوصا اینروزها خیلی خیلی داره ..لطف خداوند شامل حالم میشه…

    و همه رو بخاطر این قوانین بدون تعقییرش میبینم..

    و میدونم….این سکوی پرتاب باید هر روز هر لحظه انجام بشه..چون ما انسانیم یدفعه تحت تاثیر اطرافمان قرار میگیرییم و دچار روزمرگی میشیم…

    روزمرگی یعنی بیهدف شدن…..یعنی نابود شدن.‌‌بخاطر یسری اتفاقاتی که میدونی اگه بیفتی تو دامش تو رو میبلعه….

    چند روز پیش یه مستندی دیدم…توی شبکه جیم نیچر….یسری گلها بودن…خیلی خوشکل…و عجیب غریب…دهانی مثل صدف داشتن.حالت ریشه ایی بود …

    و پشه ها میومدن.شیرهای وسط؟این گیاه رو میخوردن…

    و تو این لحظه اون قسمت ماده خوشمزه..داخل گیاه “پیش میومدن…گیاه بسته میشد..و پرس میشدن…

    و بعد از اینکه اون پشه میمرد.گیاه باز میشد…

    خیلی صحنه زیبایی بود..واقعا وقتی به طبیعت نگاه میکنم…

    میگم!خدایا شکرت که قدرت دیدن و درک کردن رو بهم دادی تا نشانهات رو درک کنم…

    دقیقا نقطعه طمع “ما انسانها رو بهم یاداور شد..

    چیزیکه شما توی قانون سلامتی توی یکی از فایلاتون راجع به شخص نزدیکتون صحبت کردین..

    و منم یسری تاهدها بخودم بستم که انشالله با این دوره هماهنگ بشم…

    چون میدونم این حرص و عجله.طمع توی خلق خوی همه ما انسانها وجود داره..ولی چقدر خوبه ما راه میانه رو پیش ببرییم…

    در نهایت سپاسگزار خداوندی هستم..که توی مسیرم..سعی کردم عجله نکنم.تکاملم بگذره..تکاملی که مدام داره بهم الهام میشه..

    سعی کردم هر لحظه از خداوند هدایت بخام..

    امیدوار تر باشم…

    گوش بفرمای صحبتاتون باشم..

    امروز که داشتم یه لحظه به اموزشاتون گوش میدادم..که خودتونم گفتین…

    دیدم…شما فقط از خودتون مثال میزنید…

    استادم چقدر شما روحیه بزرگی داریید..که نقصها و جوابهایی که از این نقص گرفتین رو با ما به اشتراک بزاریید..

    یچیزی بگم استادم!!من قبلنا وقتی به یه مرحله خوبی حالا توی هر جنبه ایی که میرسیدم..خیلی احساس غرور داشتم..

    احساس میکردم من از همه برترم…

    ولی الان این افتخاراتی که شامل حالم میشه ..و من دارم وارد پروسه های عالی میشم…

    دیگه اون غرور منیتها نیست…

    الان فقط لطف خدا رو میدونم.

    اگه هم ..با اطرافیانم میگم….از درون همه رو کردیت بخداوند “میدم…اینم در صورتی که اونا بگن نرگس چکار میکنی..

    دوستدارم موفقعیت شغلیم هیچکسی ندونه…

    اصلا خوشحالی بی مورد”رو در گذشته امو ندارم..

    الان خیلی درونی تر شدم..و همه رو لطف خدا میبینم..و همیشه خوشحالیم سجده در مسیر خداوند و تشکر کردن فقط برای خودشه..

    نه صدا دادن..برای دیگران اونم بخاطر تایید شدن..

    خیلی خیلی دارم سعی کنم…توی درک قوانین…قوی تر عمل کنم…

    هر انسانی درسته دوستداره مورد تایید قرار بگیره..ولی من سعی کردم نیفتم تو دامش مثل اون پشه با اون گل زیبای عجیب غریب…

    در نهایت…این سکوهای پرتاب باید هر لحظه ایی باشه…و اگه نتونیم ادامه بدییم !!!حتما بخودمون ظلم کردیم…و گور خودنونو با دست خودمون کندییم…والسلام نامه تمام!.این عین عدالت خداونده….

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  3. -
    فاطمه قبله وردی گفته:
    مدت عضویت: 676 روز

    به نام خداوند عشق و زیبایی‌ها

    درود به استاد عباسمنش گلم و خانم مریم جان

    یکی از موفقیت من این هست ک : من زمانی که مدرسه میرفتم حدودا 2-3 سال پیش امتحانات آخر ترم ما نهایی بود و خیلی ما رو میترسوندن که خیلی سخته و ازین جور صحبت ها ولی من به خودم میگفتم و این باور رو ساخته بودم که من از پسشون برمیام و همه شون رو قبول میشم خدا میخواد امتحانات منو تصحیح کنه و من می‌خوندم ولی با آرامش و حتی نصفشم می‌خوندم باز امید داشتم و شکر خدا خیلی آرامش داشتم و حالم خوب بود بر خلاف بقیه و اینکه قبول شدم .هر سال ک امتحانات میشد من با این باور ک من قبول شدم از الان و خدا هوامو داره و خیلی هم آسونه کاری نداره که کاریه که میشه حلش کرد و همه چی به نفع من پیش میره چون من خدا رو دارم. و خدارو شکر چقدر عالی قبول شدم همشون رو و موفق شدم.

    و یکی دیگه از موفقیت هایی ک به ظاهر کوچیکه ولی از درون منو خیلی رشد داده روابط من با آدم ها هستش من آدمی خیلی کم رو و خجالتی بودم ک اصلا نمیتونستم یک کلمه حرف بزنم مخصوصا توی جمع، جمع هایی ک یدونه آقا میشد من اصلا نمیتونستم صحبت کنم ولی الان خداروشکر به گذشتم ک نگاه میکنم میبینم چقدر قوی تر و محکم تر شدم توی صحبت کردن و حتی الان می‌دونم کجا ها ضعیف هستم که باید رشد کنم و این خیلی حالم رو خوب می‌کنه.ما انسان ها اجتماعی هستیم باید بتونیم ارتباط مون رو بهتر کنیم با هدایت الله که الان چه حرفی رو بزنم شروع کنیم و خداوند هدایتگرمونه.

    خدارو شاکرم که در این سن 18 سالگی در این سایت در مسیر رشد و تغییر هستم خداجونم خیلی دوستدارم.

    در پناه الله یکتا شاد و پیروز باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  4. -
    بانوی اردیبهشت گفته:
    مدت عضویت: 1285 روز

    سلام به دوستان عزیز و هم فرکانسی ام

    بابت جواب به سوال متن باید بنویسم که موفقیتی که من با تلاش و کوشش خودم تونستم به دستش بیارم و قبلا هم در کامنتهای دیگه ام راجع بهش نوشته بودم قبولی در آزمون استخدامی علوم‌پزشکی بود اون هم توی بیمارستانی که همه دلشون میخواست اونجا کار کنند چون شرایط کاریش بسیار راحت تر از جاهای دیگه بود و اینکه فقط 2 نفر نیرو میخواستند و شرکت کننده ها نزدیک 500 نفر شتید هم بیشتر

    من با توجه به باورهای عموم جامعه که میگفتن قبول شدن در آزمون استخدامی الکی نیست و یا باید پارتی داشته باشی یا فرزند شهید و جانباز باشی هر موقع شرکت میکردم توی آزمونهای قبلی رد میشدم و میگفتم این آزمونها الکیه ولی وقتی دیدم یکی از همکارام با درس خوندن و تلاش تونست دقیقا همون جایی که دوست داره قبول بشه پس منم شروع کردم درس خوندن و تلاش کردم و حتی شب آزمون تا صبح داشتم درس میخوندم و صبح که رفتم آزمون دادم همه بهم میخندیدن که تو چقدر زودباوری که با درس خوندن فکر کردی قبول میشی و وقتی جوابها اومد بله من قبول شدم و بعد از 14 سال قراردادی بودن استخدام پیمانی شدم وفهمیدم نباید در هیچ موردی روی حرف بقیه تصمیم بگیرم بلکه فقط باید توجه خودم را بزارم روی هدفم و حرکت کنم تا به راحتی بهش برسم. حتی من توی قبولی کنکور هم همه میگفتن کسی به راحتی کنکور قبول نمیشه و اگه کلاس های خاصی که خیلی هم باید پول میدادیم و اساتید پروازی و مشاوره های گرون داشتند را شرکت نکنی تو ی کنکور قبول نمیشی ولی من فقط سه ماه به صورت جدی درس خوندم و با رتبه بسیار خوب دانشگاه دولتی شهر اصفهان یعنی همون محل زندگیم قبول شدم .

    میدونم باید این موفقیت ها سکوی پرتابم بشه به سوی بقیه اهدافم ولی کلا فکر میکنم اعتماد به نفسم یکم پایینه و خیلی وقتها ترسها مانع شدند تا تصمیمات خوب و به موقع بگیرم ولی به امید خدای مهربانم دارم یه تصمیم بزرگ که از نظر همه حماقت است را میگیرم تا بتونم رشد کنم و بزرگتر بشم و اگه تونستم به یاری خدا به هدفم برسم حتما حتماً میام و توی سایت درموردش کامنت میگذارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  5. -
    امير باباخاني گفته:
    مدت عضویت: 561 روز

    سلام به استاد عزیزم خانم شایسته عزیز و دوستان عزیزم

    استاد من چوب تغییر نکردن و به بدترین شکل ممکن خوردم و از وقتی دارم روی خودم کار میکنم و تصمیم گرفتم قبل از به وجود اومدن تضادها تو زندگیم تغییر کنم و هر روز و هروز دنبال بهتر کردن همه جنبه های زندگیم باشم خداروشکر اصلا به تضاد و مشکل خاصی برنخوردم و به نظرم الان یکی از نقاط قوت توی زندگیم شده و لذت میبرم ازش.

    در کل حس خوبی به زندگیم پیدا کردم ..اطرافیانم با کیفیت تر شدن.. مشتریهام راحت تر خرید میکنن.. اروم تر شدم.. اعتماد به نفسم بالاتر رفته.. درامدم بسیار بسار بیشتر شده.. پس انداز دارم.. کمتر عجله میکنم برای کارام.. میفهم داره باورام تغییر میکنه میفهمم داره فرکانسم بالا میره میفهمم دارم پیشرفت میکنم میفهمم خدا داره هدایتم میکنه در هر لحظه برای کوچکترین کارهام..

    بینهایت از وجودتون اموزشهاتون سپاسگزارم همچنین خانم شایسته عزیزم و دوستان عزیزم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  6. -
    سمانه گفته:
    مدت عضویت: 2191 روز

    به نام خداوند هدایتگر و حمایتگرم به سمت آسانی

    سلام به استادانم و همه دوستانم

    اتفاقا قبل اینکه فایل داشتم جلسه 17 دوره هم جهت با جریان خداوند رو گوش میدادم که دقیقا همزمانی شد با این فایل و به یاد آوردن و مرور آیات قرآن

    باید بتونیم به یاد بیاریم تا اهرم و انگیزه ایجاد کنیم برای جلو رفتن

    چون ذات انسان از نسیان میاد یعنی فراموشکاره هم یادش میره چه نعمت هایی داره که نبودنشون چقدر اوضاع رو سخت میکنه هم یادش میره چه موفقیت های کوچیک و بزرگی رو از بچگی رقم زده که یادآوری اینها باعث ایجاد حس خوب و مومنتوم مثبت میشه و دروازه نعمت ها رو به سمتون باز میکنه

    من هم سال 86 نزدیک به 30 کیلو وزن کم کردم و خیلی اعتماد به نفس گرفته بودم و کوهنوردی و باشگاه و پیاده روی میرفتم و کلی با تناسب اندام حسم عالی بود و همون باعث شد خیلی زود به سمت موفقیت های دیگه هم بریم البته قانون رو نمیدونستم ولی تاًثیرشو گذاشته بود

    زمانی که گواهینامه گرفتم

    توی جشنواره بازیگری رتبه آوردم

    میتونستم توی کلاس آواز یه آهنگ رو درست بخونم

    زمانی که جلسات آموزشی تاثیرگزار میزاشتم

    زمانی که بچه بزرگ میکردم یا حتی میخوابوندمش یا پوشاک عوض میکردم برای اولین بار

    خیلیییی خووبه که بشینیم آگاهانه موفقیت های کوچیک و بزرگ رو مرور کنیم

    زمانی که کتابمو چاپ کردم

    زمانی که کتابمو فروختم

    زمانی که تونستم پول در بیارم

    زمانی که خیاطی کردم و خودم تولید کردم

    زمانی که شعله سماور رو خودم درست کردم

    زمانی که با درآمد خودم واسه خونه وسیله خریدم واسه عشقام هدیه خریدم

    خدایاااااااا شکرررررت

    خیلی زیادن اگه تمرکز کنم و به یاد بیارم

    سپاسگزارم استاد به خاطر این آگاهی بی نظیر

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  7. -
    آوه پیری نژاد گفته:
    مدت عضویت: 3375 روز

    سلام استاد عباس منش عزیزم عاشقتم

    سلام استاد شایسته عزیز و سخاوتمند

    سلام آقا ابراهیم دوست داشتنی عزیزم

    سلام خانم فرهادی عزیز و مهربان

    سلام خانواده ی عزیزم عاشقتونم

    گام 15 :

    لطفاً در کامنت‌ها، یک موفقیت «کوچک» یا «بزرگ» از گذشته‌تان را به اشتراک بگذارید که آن را با تلاش و تغییر باور به دست آوردید. (مثل کاهش وزن، قبولی در یک آزمون، یادگیری یک مهارت، غلبه بر یک ترس، یا حتی یک موفقیت در روابط).

    سپس بنویسید: امروز که به آن دستاورد نگاه می‌کنید، چطور می‌توانید از «باور» و «اعتماد به نفسی» که از آن موفقیت به دست آوردید، به عنوان یک «سکو» برای پرش به سمت هدفی که همین امروز دارید، استفاده کنید؟

    وایسا وایسا کجا در میری

    شیطان ذهن یکی از موفقیت های منو گرفته بود داشت در میرفت :))

    یقه لباسش و گرفتم نذاشتم در بره :))

    حالا چرا داشت در میرفت؟!!

    وقتی خواستم این موفقیت و اینجا بگم گفت زشته خجالت بکش میخوای بگی بعد از 33 سال دوچرخه‌سواری یاد گرفتی

    گفتم خیلی هم قشنگه خیلی هم ارزشمنده

    زشت تویی که دوست ندارم

    بروووووووووو

    برو دیگه دوست ندارم اسمت و نمیخوام بیارم

    برو دیگه نمی خوام به یادت چشمامو روی هم بذارم

    :))))

    امسال تابستون خواهر زادم گفت دایی من یک دوچرخه دیگه خریدم الان دوتا دوچرخه دارم بیا خونمون بریم دوچرخه سواری

    گفتم من دوچرخه سواری بلد نیستم

    گفت نگران نباش خودم یادت میدم

    آخ من قربون اون قلب بزرگ و مهربون و پُر از عشقت برم

    حالا ذهن شروع کرد سوار بر موج شد

    گفتم نه دوچرخه توعه من بلد نیستم بد میفتم خط و خش میفته من دوست ندارم دوچرخه تو رو خراب کنم

    گفت نه دایی نمیفتی من بهت یاد میدم نگران نباش

    دیدم تو اون لحظه یه حس علاقه ی شدیدی برای یادگیری دوچرخه داشتم قبول کردم باهاشون رفتم

    فردایی شد قرار بود با دوچرخه بریم باغشون

    فاصله خونشون تا باغشون با دوچرخه تقریبا 3 ، 4 دقیقه بود

    روز اول من خیلی برام سخت بود نمیتونستم تعادل برقرار کنم دوچرخه رو پایدار نگهدارم

    مسیر 3 ، 4 دقیقه ای تبدیل شد به 10 دقیقه :))

    چون بارها وایستادم چون نمیخواستم بیفتم دوچرخه خط و خش بیفته

    خواهر زادم همش میگفت دایی فقط پا بزن اصلا واینستا فقط یکسره پدال بزن وقتی یکسره پدال میزنی اصلا نمیفتی

    وااای استاد من اون لحظه یاد آموزش های شما افتادم که میفرمایین بچه ها فقط باید تو مسیر درست ادامه بدین

    گفتم آوه تو میتونی فقط رکاب بزن

    گفتم خدایا خودت بهم کمک کن که بتونم تعادلم و حفظ کنم

    فقط تویی که میتونی بهم کمک کنی

    استاد جان شد من تونستم و موقع برگشت با تعادل کامل پا زدم

    جوری که روزهای بعدی اینقدر سریع پا میزدم که تو 2 دقیقه میرسیدیم :))

    استاد جان من از روز دوم به بعد گاهی از زین دوچرخه بلند میشدم که بتونم سریع پا بزنم

    در این حد حرفه ای :))))

    جالبه خواهرزاده‌ کوچولوی من پاش خسته میشد سریع پا بزنه نمی‌رسید به ما اومد خونه گفت اینا اینقدر سریع پا زدن من پاهام خسته شد ترکیدم از بس پا زدم

    آخ نویان پا تپلی من خسته شده بود :))

    زیاد به خودش فشار نمی‌آورد می‌ترسید گوشتای پاش آب بشن :))))))

    گفتم نترس این گوشتا آب نمیشن پا بزن :))))

    استاد جان خواهر زاده من یک مربی و آموزش دهنده ی خوبیه

    حالا چرا میگم؟!!

    اول فقط بهم گفت دایی فقط پا بزن وقتی پا میزنی تعادل داری

    وقتی تعادلم و تونستم کنترل کنم روز بعد اومد خط وسط خیابون دوچرخه سواری کرد به من گفت دایی یجور برو که به من نخوری از اونطرف هم توی درختا نری همین وسط بتونی کنترل کنی خودت و

    حالا چرا اینو میگفت

    چون من وقتی با رکاب زدن تعادل برقرار کردم

    حالا به یه چالش دیگه برخوردم ، کنترل فرمون

    فرمون و چپ و راست میکردم باعث می‌شد هی به چپ و راست برم

    و خواهر زادم با این روش بهم گفت چجوری تعادل فرمون هم حفظ کنم

    بعد که دید یاد گرفتم اومد به من نزدیک تر شد مسیر و برای من باریک تر کرد که بهتر تعادل داشته باشم

    یعنی عاشقتم نعمان جونی من که آموزش و با رعایت قانون تکامل پیش بردی

    روز دوم که اومدیم خونه با دوچرخه دامادم گفت خوب یاد گرفتی تو دو روز ، درجا گفتم وقتی استاد خوب باشه معلومه که زود یاد میگیرم

    نعمان جونی من گفت قربونت مخلصیم دایی

    خداروشکر برای نعمت خواهر زاده های دوست داشتنی شیطونک من

    من قرار بود 2 روز بمونم اونجا ولی اینا با ترفندهای خودشون منو 5 روز اونجا نگه داشتن

    هر روز یک ترفند جدیدی داشتن خلاصه :)

    دایی امروز میخوایم بریم تمشک بخوریم خودت گفتی بریم تمشک بخوریم ، فردایی شد دایی امروز میخوایم بریم مزرعه میخوان برنج ها رو بیارن بریم ببینیم

    هر روز یه چیز میگفتن که منو چند روز نگ دارن

    استاد عباس منش عزیزم عاشقتم خیلییییی زیاااااااد

    بابت تمام آموزش های ارزشمندتون ازتون بینهایت زیاااااااد سپاسگزارم که چقدر زندگی من رو هموارتر و لذت بخش تر و توحیدی کرد

    استاد شایسته عزیز و سخاوتمند ازتون بینهایت زیاااااااد سپاسگزارم بابت تک تک تلاش های ارزشمندتون توی سایت که فقط خود خدا میدونه چه نوری به زندگی ما جاری میکنین با اشاره کردن به نکات مهم و ارزشمند آموزش های استاد عباس منش عزیزم توی فایل ها و مقاله ها

    آقا ابراهیم دوست داشتنی عزیزم عاشقتم خیلییییی زیاااااااد مدیر فنی خفن سایت abasmanesh.com ازتون بینهایت زیاااااااد سپاسگزارم بابت تک تک تلاش های ارزشمندتون توی سایت

    خانم فرهادی عزیز و مهربان ازتون بینهایت زیاااااااد سپاسگزارم بابت تک تک تلاش های ارزشمندتون توی سایت

    خانواده ی عزیزم از شماها هم بینهایت زیاااااااد سپاسگزارم بابت تک تک کامنت های ارزشمندتون توی سایت

    خدای عزیزم

    عشق ثانیه ثانیه های زندگیم تا روزی که نفس میکشم عاشقتم خیلییییی زیاااااااد و سپاسگزار و قدردان تمام نعمت هات هستم

    خدایا عاشقتم که عاشقمی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
  8. -
    علی حسین حاجیوند گفته:
    مدت عضویت: 2291 روز

    سلام به استاد عزیزم جناب عباس منش

    سلام به همه دوستانم

    خدا را شکر می‌کنم برای اینکه از 16 سال پیش

    من را هدایت کرده به راه راست، و این راه راست و درست هست که تمام نعمت ها و خوشبختی ها

    را در خود دارد.

    و این راستی و درستی هست که انسان را توانمند

    و خلاق می‌کند برای انجام کارها.

    و خدا را سپاس که من را شاگرد بهترین معلم ها کرد.

    معلمانی که همه توحید را به من یاد دادند و می‌دهند .

    همه می‌گویند استاد عباس منش

    ولی من اعتقادم بر اینکه شما پیامبر

    این دورانی برای ما البته در یه جایگاه خاص.

    خب پیامبر یعنی پیام آور

    یعنی پیام ها را از غیب می‌گیرند و به صور آشکار می‌دهند.

    ولی سلسله مراتب داره

    این کلام شما قدرت الهی داره که اینقدر تأثیر

    گذار هست،

    من هر وقت فایل گوش می‌کنم یا کامنت

    می خونم یه حال عجیبی بهم دست می‌دهد.

    و اما اتفاقی خیلی خوب و مهمی که در این پروژه تغییر را در آغوش بگیر برای من افتاده

    میخواهم بگم.

    من چند سال هست که قهوه اسپرسو می‌خورم

    که متاسفانه از نظر من یه نوع مواد مخدره

    و دو سال پیش از لحاظ جسمی و روحی به تضاد

    خوردم که فهمیدم صد در صد از این سمی هست که می‌خورم، از دو سال پیش من به فکر این بودم

    که از این بند رها بشم ولی به دلایلی نتونستم

    از روزی که این پروژه را شروع کردم و کامنت خوندم و کامنت نوشتم، خداوند شرایطی را برام مهیا کرد و هدایتم کرد تا این ماده سمی را از جسم خودم بیرون کنم ،که من اصلا به فکر این نبودم

    قهوه نخورم!! من فقط وارد این پروژه شدم فایل‌ها را گوش و کامنت خوندم و نوشتم این اتفاقی که من سال‌ها درگیرش بودم برای من به راحتی حل بشود.

    و چقدر حال من خوب شده و هرروز هم داره بهتر میشه و خدا را هزاران بار شکر می‌کنم

    واز استاد عزیزم و خانم شایسته بی‌نهایت

    سپاسگزارم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  9. -
    محمد میرزائی گفته:
    مدت عضویت: 1639 روز

    به نام الله یکتا

    خداوندا میلیونها بار شکرت بابت این همه آگاهی ناب که سر اه من گذاشتی

    سلام به استاد عباس منش عزیز و خانم شایسته گرامی

    وسلام به خانواده عباسمنشی های عزیزم

    خداراشاکرم که اینجام و کنار شماها که حالم عالیه

    هر روز من در این سایت میورخمو و حالم عالیه با خودم دوستم و ب خودم قول دادم که برسم به قله خدایا شکرت

    خودمو دارم هل میدم با سختیاش هم حتل میکنم و تجربه میشن واین چک ولگدهارا دوست دارم که منو اگاه کردن که باید برسم به قله

    چگونه دستاوردهای گذشته خود را به اهرمی برای موفقیت‌های جدید تبدیل کنیم

    من اگه بخوام از این جور اهداف و دستاوردهام بگم که خیلی زیاد هستن فقط یکی از اونارا اینجا میگم که ان شالله مفید باشه

    من بعداز بیست سال ترک تحصیل یک روز تصمیم گرفتم ادامه تحصیل بدم دانشگاه و همیشه ترسام باعث ترک تحصیلم شده بود .و اینکه بعد از بیست سال دوری از درس و کتاب و این چیزا واقعا ترس هنوز تو‌وجودم بود اما من تصمیم گرفته بودم وگفتم محمد ببین تو باید این کارو انجام بدی تا اینکه رفتم ثبت نام کردمو شروع کرردم باور کنید تا اینکه من این تصمیم گرفتم و رفتم تو‌دلش هدایت ها پشت سر هم برام رقم زده شد

    اولاش حتی به دروس هم نگاه میکردم حالم بد میشد اما ادامه دادم و واقعا اینه که میگن تو‌قدم بردار تو تغییر کن خداوند ترارهدایت میکنه و خداوند به تو الهام میکنه به راحتی به اسانی

    خدایا شکرت که تو خدای آسانی هایی

    ومدرکو خداراشکر با نمرات عالی پاس کردم وهخون مدرک را مرتبط با کارم ارائه دادم واینکه ازاین اهداف کمک گرفتم و استفاده میکنم براراهداف دیگه ام چون میدونم که هر هدفی دست یافتنیه والانم هدف بزرگمو استارت زدم و به امید خدواند بزودی به ثمر میشینه و همینجا میام توضیح میدم

    درپناه خدای منان باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  10. -
    مهدی وجدی گفته:
    مدت عضویت: 776 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم.

    سلام به استاد عزیزم و خانوم شایسته عزیز و دوستان عزیز هم مسیر.

    چقدر خرسندم که تا به اینجای این پروژه فوق الاده رو با شما همراهان عزیز بودم و از تجربه های شما استفاده کرده و کلی چیز جدید یادگرفتم.

    قبل از جواب به سوال میخوام یک تجربه ای رو باهاتون به اشتراک بگذارم و باز برای خودم تایید کنم قانون بدون تغیر خداوند را که شرایط و موقعیت های زندگی ما چیزی نیست جز افکار و فرکانس هایی که از قبل ارسال میکنیم.

    پس از شرکت در این پروژه فوق الاده من این سوال در ذهن من پیش اومد که من در کدام جنبه از زندگی ام باید تغیراتی ایجاد کنم و پس از این سوال خداوند با قرار دادن من در تضاد جواب سوالم رو داد که باید روی توحید کار کنم باید به یک انسان توحیدی عمل کنم باورتون نمیشه به یک تظاد مالی برخوردم و یهو به خودم اومدم و دیدم چقدرررر من خداوند رو فراموش کردم و دارم شرک میورزم و روی حرف آدمها حساب بازکردم و کارهام به اون شکلی که میخوام پیش نمیره و از خداوند خواستم که هدایتم کنه به مسیری که بتونم توحید رو درک کنم بتونم توحیدی عمل کنم و هدایت شدم به سری فایل های توحید عملی از استاد که به همه دوستان پیشنهاد میکنم برین اون فایل هارو گوش بدین و ببینین چقدر نتایج شگفت انگیزی در همون روزهای اول براتون رقم میخوره.

    استاد شما راست میگین اصل توحیده

    واقعا توحید اصله

    وقتی بتونیم توحید و یکی بودن خداوند رو درک کنیم و باورهای شرک آلود رو از ذهنمون حذف کنیم و اجازه بدیم که خداوند در تمامی جنبه های زندگیمون حضور پیدا کنه چنان اتفاقات و شرایط برامون به سادگی رخ میده و به خواسته هامون میرسیم که باورنکردینه.

    لطفاً در کامنت‌ها، یک موفقیت «کوچک» یا «بزرگ» از گذشته‌تان را به اشتراک بگذارید که آن را با تلاش و تغییر باور به دست آوردید.

    در رابطه با این تمرین فوق الاده من چنتا مثال عالی دارم که از نظر خودم واقعا بزرگ هستن و براتون به اشتراک میگزارم.

    من چندین سال بود که به سیگار اعتیاد داشتم حدود 6 الی 7 سال و 2 سال آخر به مواد هم اعتیاد پیدا کردم توی این مسیر هرآنچه که به دست آورده بودم رو از دست دادم و یه جایی به خودم اومدم دیدم من تمام دارایی ام رو از دست دادم و به یک آدم افسرده و معتاد تبدیل شدم توی سن 21 سالگی نگاهی به گذشته خودم کردم که ولم میکردن توی باشگاه های ورزشی بودم و فقط دنبال ورزش کردن بودم اما تبدیل شده بودم به یک آدم معتاد دیدم اینجوری نمیشه و باید تغیر کنم اگر تغیر نکنم تا چند سال دیگه تبدیل میشم به یک کارتون خواب و از خداوند کمک خواستم که دستم رو بگیره و هدایتم کنه و من همه چیز رو در یک روز گذاشتم کنار پیش خودم گفتم من توانایی انجام این کار رو دارم و یه حس از درون بهم میگفت که میتونم و انجامش دادم و از اون روز حدود 4 سال میگذره که من سیگار و اعتیاد رو کنار گذاشتم و ورزش رو شروع کردم و این موفقیت چنان قدرت و جسارتی در من به وجود آورد که من بعد از اون خیلی کارهای دیگه انجام دادم که درادامه میگم.

    مورد دومی که موفق به انجامش شدم بحث مهاجرت بود که انجامش دادم و تقریبا 9 ماه میشه که مهاجرت کردم به تهران.

    میخوام راجب باورهایی که باعث شد این موفقیت هارو به دست بیارم با توجه به درک خودم بگم.

    اولین باوری که توی ذهنم ساختم این بود که اگر یک نفر تونسته انجامش بده منم میتونم برای مورد اعتیاد اومدم نگاه کردم به افرادی که از نزدیکان من بودن و در سنین بالا مواد های سنگین رو کنار گذاشته بودن یا افرادی که در انجمن های معتادان گمنان هستن و گفتم اگر اونها تونستن منم میتونم و باور داشتم که میشود و یادمه اوایلی ام بود که با استاد عزیزم آشنا شده بودم.

    برای مهاجرت بازهم اولین باوری که داشتم این بود که اگر یک نفر تونسته منم میتونم و الگوی من استاد عباسمنش بود که با دیدن استاد و الگو گرفتن منم حرکت کردم.

    به نظر من پشت تمامی دست آوردها و موفقیت های ما در هر جنبه از زندگی یک فرمول یکسان هست که من برای خودم گذاشتم:

    توحید و ایمان به خداوند+عزت نفس

    وقتی ما ایمان داشته باشیم به خداوند که در هر لحظه داره مارو هدایت میکنه و همیشه مراقب ماست و از ما محافظت میکنه یک عزت نفس بالایی درون ما شکل میگیره البته اینم بگم به قول توی دوره عزت نفس میگن عزت نفس یعنی من باور دارم به خدایی که همواره با منه و داره من رو هدایت میکنه و مراقب منه و من رو همینطوری که هستم دوست داره و عاشق منه و ساخت این باور چنان عزت نفسی درون ما به وجود میاره که میتونیم کوه هارو جابه جا کنیم.

    چقدر گفتن این حرف ها و بازگو شدن این موفقیت ها من رو امیدوارتر کرد

    چقدر به یادم آورد که چه باورهایی داشتم و چه کارهایی کردم

    استاد چقدر ازت ممنونم که اینقدر عاشقانه این پروژه رو استارت زدی و نمیدونی چه تغیراتی داره در زندگی ما رقم میخوره

    چقدر خوشحالم از اینکه خدارو با‌شما شناختم

    چقدر خوشحالم از اینکه اینهمه دوستای خوب دارم که همه دنبال موفقیت و شناخت خداوند هستن

    چقدر سپاسگزار خداوندم که من رو هدایت کرده به اینجا به این سایت الهی.

    از خداوند میخوام مارو به راه راست هدایت کنه راه کسانی که به آنها نعمت داده نه کسانی که بر آنها غضب کرده و نه گمراهان.

    عاشقتونم

    میرم با خدا عشق بازی کنم

    خدانگهدارتون

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای: