تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۵ - صفحه 8


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

288 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    سعیده شهریاری گفته:
    مدت عضویت: 1556 روز

    بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ

    به نام خدا که رحمتش بی‌اندازه است و مهربانی‌اش همیشگی

    فَاسْتَجَبْنَا لَهُ وَنَجَّیْنَاهُ مِنَ الْغَمِّ ۚ وَکَذَٰلِکَ نُنْجِی الْمُؤْمِنِینَ(88انبیا)

    پس ندایش را اجابت کردیم و از اندوه نجاتش دادیم؛ و این گونه مؤمنان را نجات می دهیم.

    =====================================

    خدایا 2 رکعت کامنت اقتدا میکنم به پیش صلات حاضر،قربه الی الله…

    مکان:پارک شهر،زیر سایه ی درخت، نشسته روی نیمکت به صورت مجلسی

    ویوی روبه رو: یک دریای بیکران،موج های آروم و رها،یک عدد کشتی بزرگ و پهناور باربری نشان از إِنَّ فِی ذَٰلِکَ لَآیَاتٍ لِکُلِّ صَبَّارٍ شَکُورٍ…

    خدایا این صلات رو‌مایه ی روشنی قلبم،بهبود باورهام،بالا بردن کیفیت فرکانس هام،اتصال قوی تر به خودت قرار بده.

    آمین،یا رب العالمین.

    =====================================

    سلام به اساتید عزیزم،سلام به دوستانم در گام 15 پروژه…

    الهی که حال دلتون عالی باشه و قلبتون وصل به سرمنشا نور…

    دیشب داشتم کلیپ از عظمت ستاره ها در کیهان میدیدم،بزرگترین ستاره رو گذاشته بود کنار خورشید بعد مقایسش اینجوری بود که مثلا بخوای یک ‌توپ‌پلاستیکی رو با کره ی زمین مقایسه کنی:/

    همین خورشیدی که تو تابستون کله ی مارو داغ میکنه،همین خورشیدی که تو کیش داشت منو از گرماش تبخیر میکرد،همین خورشیدی که نمیتونی بهش مستقیم نگاه کنی!!!

    در مقابل اون ستاره قد پشه هم نبود!!!!

    بعد اگر بخوایم اندازه ی خودمون رو باهاش مقایسه‌کنیم‌چی از توش درمیاد؟!

    و‌سوال مناسب اینکه:من چرا در مقابل قدرت خالقی که این کیهان رو خلق کرده دست از منم منم کردن برنمیدارم؟!

    به قول استاد تو‌ توحید عملی 10:

    توحید یعنی چی؟!تو‌حیدی یعنی من و‌بقیه در مقابل خداوند هیچی نیستیم!

    این به معنی عزت نفس پایین نیستا!این به معنی درک جایگاه ما در مقابل خداونده!

    اتفاقا کسی که خدارو باور داره،توحیدی عمل میکنه،درمقابل (من دون الله) خیلی هم سرش بالاست!

    چون خودت میدونی به کی وصلی!میدونی پشتت کیه!

    اون وقت دیگه نگران حرف مردم نیستی،اون وقت واسه دلخوشی بقیه کاری نمیکنی!

    دیشب چشمم خورد به یک آیه تو سوره ی احزاب که انگار تا حالا به مدارش نرسیده بودم،اون آیه این بود:

    الَّذِینَ یُبَلِّغُونَ رِسَالَاتِ اللَّهِ وَیَخْشَوْنَهُ وَلَا یَخْشَوْنَ أَحَدًا إِلَّا اللَّهَ ۗ وَکَفَىٰ بِاللَّهِ حَسِیبًا ﴿٣٩﴾

    آنان که همواره پیامهای خدا را به مردم می رسانند و از او می ترسند و از هیچ کس جز او واهمه ندارند و برای حسابرسی خدا کافی است.

    از کی میترسی؟!از چی میترسی؟!

    ترس هات رو‌ بزن کنار،بزار باد بیاد بابا!

    خدا برای حسابرسی کافیه!

    بازم به قول استاد تو جلسه 3 قدم9:بگو خدااا به من وعده داده!مردم کی باشن بخوان بگن نه!!!!

    اون‌دست بالای همه ست!

    اون رب الاربابه!

    بقیه که اصلا قدرتی ندارند!

    همه ی آدم ها توی زندگی‌تو به یک اندازه قدرت دارند!قدرتشون چقدره؟!صفر :)

    آی من حال میکنم با این جمله ها:) آی قلبم باز میشه،آی توکلم میره میچسبه به سقف….:)

    به قول محسن یگانه:

    یک آسمووون آبی!سقف اتاق منه،شب های من پر خورشید،مثل روزهام رووووشنه!

    اومدم چی بنویسم چی از توش دروووومد،خدایا مررررسی که همیشه فرمون دست توعه،همیشه تو میگی،همیشه تو مینویسی،من اصلا یک چیز دیگه میخواستم بگم:)))الهی صد هزار مرتبه شکرت.

    استاد جان،جالب نیست من کامنت دیروزم رو بدون اینکه یک ثانیه از فایل رو گوش‌بدم نوشتم و بعد از گوش‌دادن به فایل فهمیدم من دقیقا همون چیزهایی رو نوشتم که شما گفتید؟!

    استاد کی میتونه این حجم از هماهنگی رو مدیریت کنه؟!کی از دستش برمیاد که از غیب بدونه؟!کی با عقل خودش میتونه این کار رو انجام بده…؟!

    قَالَ هَٰذَا مِنْ فَضْلِ رَبِّی لِیَبْلُوَنِی أَأَشْکُرُ أَمْ أَکْفُرُ ۖ وَمَنْ شَکَرَ فَإِنَّمَا یَشْکُرُ لِنَفْسِهِ ۖ وَمَنْ کَفَرَ فَإِنَّ رَبِّی غَنِیٌّ کَرِیمٌ

    فَإِنَّ رَبِّی غَنِیٌّ کَرِیمٌ….!

    خدااایااااااا،همه پر طاااووس میخواهن،من دیدار تو…عیبی ندارد،جور‌ هندوستان هم میکشم…:)

    برنامه م اینکه برای تمرین فایل یکم تو حافظه م‌ شخم بزنم ببینم چه چیزهایی رو میتونم به یاد خودم بیارم،بلکه کمی عزت نفس و خودباوریم رو رشد بدم…

    یعنی همه چیز عزت نفسه،همه چیز احساس لیاقته!

    به خدا قسم…اینو‌دیگه با پوست و گوشت و استخونم درک کردم!

    به قول استاد تو جلسه 2 احساس لیاقت: به اندازه ای که با خودت مهربانی،جهااااان با تو مهربانه …

    والسلام،نامه تمام!

    در خانه اگر کس است،یک حرف بس است!

    لطفاً در کامنت‌ها، یک موفقیت «کوچک» یا «بزرگ» از گذشته‌تان را به اشتراک بگذارید که آن را با تلاش و تغییر باور به دست آوردید.

    🟣مهارت ارتباطات اجتماعی بالا: چه در زمان مدرسه،چه دانشگاه ،چه بیمارستان،چه در حوزه ی بیزنس

    من خیلی خوب میتونم تو همون برخورد اول با آدم ها ارتباط بگیرم،با یک انرژی مثبتی که انگار سال ها میشناسمشون،صداقت رو توی فرکانس هام کاملا حس میکنند،چون من اصلا بلد نیستم فیلم بازی کنم،من سرسخت ترین آدم ها تو ارتباط گرفتن رو یک جوری نرم کردم که بقیه تعجب میکنن تو چه جوری با این آدم ها میگی‌،میخندی؟!تو بیمارستان بهم میگفتن بابا تو به فلانی چی میگی انقدر میخنده؟!تو کیش یکی از آشناهامون بهم میگفت تو‌چه جوری با این مغازه داره حرف میزنی آخه اینو از دور‌نمیشه نگاهش کرد!مدیرعالم با این همه سال تجربه ی تجارت و ارتباطات بهم میگفت صداقت تو‌صدات موج میزنه!استاد شایسته تو ایمیلش در پاسخ به فیلم تولدم بهم گفت: تو چقدر با خودت درصلحی،چقدر عشق داشتی و این عشق قلب من رو لمس کرد.

    🟣من بسیار انسان مسئولیت پذیری هستم.

    اگر یک کاری رو به من بسپارن و ازم انتظار 50 داشته باشن من 150 خودمو میزارم،برام مهمه هرچقدر میتونم از تموم توانایی هام استفاده کنم.

    وقتی یک پرستار صفر کیلومتر تو بخش داخلی بودم،خیلی زود تموم همه چیز رو به طرز عالی یاد گرفتم و‌انجامش میدادم.

    وقتی فرستادنم بخش ccu با دقت نشستم هرچقدر مطالعه و تحقیق لازم بود انجام دادم و خیلی زود رسیدم به جایی که اگر میخواستم یک مریض اورژانسی بدحال رو اعزام کنند به من اطمینان میکردن.

    وقتی رفتم icu,انقدر سریع با بچه هایی که هیچ وقت ندیدمشون ارتباط گرفتم که انگار سال ها باهاشون کار کردم،انقدر مسئولیت پذیر کار میکردم که هدنرسم وقتی میدید من اومدم شیفت میگفت امروز شهریاری هست خیالم راحته،من انقدر جو icu رو شاد کرده بودم که انگار اونجا مهمونی بود نه بخش بیماران بدحال!

    وقتی هم‌رفتم اورژانس کودکان،تو 3 ماه کار رو خیلی خوب یاد گرفتم در حدی که یک سالن اورژانس رو میسپردن به من…

    تو حوزه ی تجارت هم‌خیلی سریع بازی رو‌یاد‌گرفتم،ایده های بیزنسی جدید به مدیرعاملم میدادم دراین حد که همکارم بهم میگفت آبجی تا الان کجا بودی؟!یا انقدر مدیرعاملم در عرض یکی دوماه به من اعتماد که کار رو سپرد بهم‌و‌خودش چند هفته رفت مرخصی …

    🟣یادگیری و تسلط روی زبان انگیلسی از نمره ی -7

    اول راهنمایی بود که من فهمیدم هیچی از زبان نمیدونم و‌نمره املام منفی هفت شد:))))

    ولی خیلی تمرکزی با باور اینکه من میتونم شروع کردم به کار کردن،در حدی که آخر ترم من شاگرد اول کلاس شدم،بعدش تو آموزشگاه همیشه تایپ استیودنت بودم و بخاطر درصد بالایی که تو کنکور زدم،تنها کسی بودم که تو دانشگاه پیش نیاز زبان نخوردم!

    🟣توانایی کنترل ذهن حتی در سخت ترین شرایط…

    بازم اینجا یاد حرف فاطمه جان میفتم که هربار میخوام بگم خنده م میگیره:))))

    خب فاطمه تنها دوستی بود که تو کیش از نظر فرکانسی کنار من بود و باهم درارتباط بودیم و من هیچ وقت از شرایط سخت اونجا چیزی بهش نمیگفتم چون یاد گرفته بودم نباید در مورد چیز هایی که نمیخوام حرف بزنم.

    فاطمه جان میگفت: بابا تو یک جوری میخندیدی که من اصلا فکرش رو نمیکردم که وسط شعب ابی طالبی :))))

    یادش بخیر….خیلی روزهای پربرکتی بود و واقعا میتونم ازش به عنوان نقاط عطف زندگیم یاد کنم.

    🟣توانایی ورزشی و یادگیری آسان…

    من تو هر رشته ای یک ردپا از خودم گذاشتم حتی در مسابقات کشوری دانشگاهی…

    فوتسال،والیبال،بدمینتون،شنا،دوچرخه سواری،پیاده روی های طولانی و‌….

    🟣حس شیشم قوی و توانایی درک الهامات…

    بارها شده تونستم صدای قلبم رو بشنوم،الهامات رو دریافت کنم،چه تو بیداری ،چه تو خواب…

    خیلی هاشم بیگ بنگ بوده و‌یک تغییر بزرگی‌توی زندگیم رقم زده…

    🟣توانایی نویسندگی اتوران:) بدون هیچ کلاس آموزشی

    من عاشق نوشتنم،ولی تا حالا هیچ کلاس آموزشی هم شرکت نکردم،هیچ وقت برای نوشته هام از ابزارهای هوش مصنوعی استفاده نکردم،هربار که قلبم من رو‌ دعوت به نوشتن میکنه،با یک ایده ی خام‌تو‌ سرم شروع میکنم ولی بعد میبینم چیزهایی نوشتم که اصلا کار من نبوده…من شنیدم و‌نوشتم.

    🟣قرآن پژوهی و تسلط روی اصول

    4ساله دارم قرآن رو خط به خط میخونم،تو سوره ها تحقیق میکنم،دنبال الگوهای تکرار شونده م،تسلط خوبی روی آیه ها دارم،میتونم با تسلط کامل درموردش بنویسم و حتی حرف بزنم،برای پایان نامه ی حوزه ی مادرم یک موضوع براش انتخاب کردم و آیه هاشم براش آوردم ولی استاد راهنماهاش گفتن این موضوع سنگینه،بهتره عوضش کنی :)

    خب فعلا در راستای اصل بهبودگرایی این کامنت رو تموم میکنم و ولی اگر‌فکر کردید چون پاهام روی نیمکت خواب رفته دیگه نمیخوام بنویسم،شما کاملا درست فکر میکنید:)

    دوستون‌دارم و در پناه نور میسپارمتون،اللهیارتون باشه همیشه.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 200 رای:
    • -
      –– –• •••• گفته:
      مدت عضویت: 1541 روز

      بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ

      «طسم» ؛ «تِلْکَ آیَاتُ الْکِتَابِ الْمُبِینِ» ؛ «لَعَلَّکَ بَاخِعٌ نَفْسَکَ أَلَّا یَکُونُوا مُؤْمِنِینَ» ؛ «إِنْ نَشَأْ نُنَزِّلْ عَلَیْهِمْ مِنَ السَّمَاءِ آیَهً فَظَلَّتْ أَعْنَاقُهُمْ لَهَا خَاضِعِینَ» ؛ «وَمَا یَأْتِیهِمْ مِنْ ذِکْرٍ مِنَ الرَّحْمَٰنِ مُحْدَثٍ إِلَّا کَانُوا عَنْهُ مُعْرِضِینَ» ؛ «فَقَدْ کَذَّبُوا فَسَیَأْتِیهِمْ أَنْبَاءُ مَا کَانُوا بِهِ یَسْتَهْزِئُونَ» ؛ «أَوَلَمْ یَرَوْا إِلَى الْأَرْضِ کَمْ أَنْبَتْنَا فِیهَا مِنْ کُلِّ زَوْجٍ کَرِیمٍ» ؛ «إِنَّ فِی ذَٰلِکَ لَآیَهً ۖ وَمَا کَانَ أَکْثَرُهُمْ مُؤْمِنِینَ» ؛ «وَإِنَّ رَبَّکَ لَهُوَ الْعَزِیزُ الرَّحِیمُ»

      (طاء، سین، میم) (این است آیات [با عظمت این] کتاب روشنگر) (شاید تو می خواهی برای اینکه آنان ایمان نمی آورند، خود را از شدت اندوه هلاک کنی!) (اگر بخواهیم، معجزه ای بزرگ از آسمان بر آنان نازل می کنیم که فروتنانه و بی اختیار در برابرش گردن نهند) (هیچ [مایه] تذکر جدیدی از سوی [خدای] رحمان برای آنان نمی‌آید، مگر آنکه از آن روی گردان می‌شوند) (همانا [آیات و وعده های ما را] تکذیب کردند [تا جایی که آنها را به مسخره گرفتند] پس به زودی خبرهای [مهم] آنچه که آن را مسخره می کردند [از حقّانیّت آیات، وعده های ما و تحقّق عذاب های دنیایی و آخرتی] به آنان می رسد) (آیا [با تأمل] به این زمین ننگریستند که در آن چه بسیار از هر نوع [گیاهان و درختان] نیکو رویاندیم؟) (یقیناً در این [رویاندن انواع نباتات] نشانه ای است [بر قدرت، ربوبیّت خدا و اینکه مردگان را زنده می کند] ولی بیشترشان [به خاطر رسوخ کبر و لجاجت در باطنشان] ایمان آور نبوده و نیستند) (و یقیناً پروردگارت همان توانای شکست ناپذیر مهربان است)

      (سوره شعراء آیات 1 تا 9)

      ————————————————————————————

      سلام و درود به سعیده جان، امیدوارم که شاد و تندرست و سلامت باشی ، همیشه توحیدی و نورانی و همواره بر مدار فضل و رحمت بینهایت پروردگار.

      از شما بینهایت ممنون و سپاسگزارم که همیشه کامنت می‌نویسی و همیشه کامنت های فوق العاده می‌نویسی و همیشه بالاترین امتیاز رو دریافت میکنی. ازت متشکرم که توحید رو انتخاب کردی و فقط با توحید حالت خوب میشه.

      خودت بهتر از من می‌دونی توحید و ارتباط قلبی با خداوند لذتی داره که وقتی تجربه‌ش می‌کنی دیگه هیچی توی دنیا اونقدر خوش‌حالت نمیکنه که بتونه جایگزین نور توحید باشه.

      اینا رو که نوشتم خیلی یهویی یاد آیات 27 تا 29 سوره رعد افتادم.

      اگه حوصله‌شو داری یه نگاهی بهش بندازیم…

      ————————————————————————————

      آیه 27 : «وَیَقُولُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَوْلَا أُنْزِلَ عَلَیْهِ آیَهٌ مِنْ رَبِّهِ ۗ قُلْ إِنَّ اللَّهَ یُضِلُّ مَنْ یَشَاءُ وَیَهْدِی إِلَیْهِ مَنْ أَنَابَ»

      (کافران می گویند: چرا معجزه ای [غیر قرآن] از سوی پروردگارش بر او نازل نشده؟ بگو: مسلماً خدا هر کس را بخواهد [پس از اتمام حجت] گمراه می کند و هر کس را که به سوی او بازگردد، هدایت می‌نماید)

      همه پیامبران یه سری معجزات داشتن، معجزات لحظه ای که همه رو شگفت زده میکرد و بعد از چند ثانیه و چند دقیقه تموم میشد. ما نمی‌بینیم اونجایی که موسی دریا رو باز کرده هنوز باز بمونه، یا اون سنگی که 12 چشمه ازش جاری شد هنوز آب ازش جاری باشه ، هر چند اگر بود بازم آدم کفور برای نپذیرفتن‌شون بهانه و دلیل می‌تراشید. ولی چه معجزه ای با عظمت تر و جاویدان تر از قرآن ؟ دیدی توی آیه های مختلف گمراهی و هدایت نقطه مقابل همدیگه بیان شدن و البته این قانونمندی رو هم بیان کرده که طبق قوانین مشیت الهی هر کسی در مدار هدایت باشه هدایت میشه و هر کسی گمراهی رو انتخاب کنه و وارد گمراهی بشه گمراه میشه… توی این آیه یه نکته ظریفی پنهان شده. من خیلی ازش لذت بردم. «وَیَهْدِی إِلَیْهِ مَنْ أَنَابَ» خداوند اینجا مستقیماً از قوانین تغییر ناپذیر و مشیت حرف نزده، بجای «مَنْ یَشَاءُ» گفته «مَنْ أَنَابَ»

      برای گمراهی گفته «مَنْ یَشَاءُ»

      اما برای هدایت گفته «مَنْ أَنَابَ»

      (و هدایت میکند هر آنکس را که که به سوی او بازمی‌گردد.)

      وقتی کسی برگرده سمت خدا ، و خدا رو انتخاب کنه ، محاله خداوند دستشو نگیره، محاله هدایت براش نیاد، این جزو قانونمندی نظام الهیه، اگر به سوی خداوند برگردی، اگر خدا رو انتخاب کنی لاجرم هدایتها به شکلهای مختلف برات میاد. بقول استاد «نمیتونه جور دیگه ای باشه». نمیشه کسی خدا رو انتخاب کنه و واقعاً توبه کنه و خدا رهاش کنه. توی آیه 10 سوره ضحیٰ به پیامبر توصیه کرده «وَأَمَّا السَّائِلَ فَلَا تَنْهَرْ» «کسی که ازت درخواست کرده رو از خودت نران»؛ آیا ممکنه خداوند به چیزی که خودش امر کرده عمل نکنه؟

      چه کسی راستگو تر از خداوند به گفته خویش؟

      قطعاً هر کسی به سوی خداوند برگرده و خدا رو انتخاب کنه خداوند هدایتش می‌کنه.

      آیه 28 : «الَّذِینَ آمَنُوا وَتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِکْرِ اللَّهِ ۗ أَلَا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ»

      در برابر این آیه بشدت احساس ضعف و حقارت میکنم ، چی میتونم بگم وقتی خداوند اینقدر واضح داره توضیح میده. از حرف زدن در مورد این آیه ناتوانم. فقط میتونم این جمله رو بگم، که «یه جوری خلق شدیم که جز نور خداوند ، هیچ چیزی قلبمون رو آروم نمیکنه» جز توحید هیچ چیز دیگه ای احساس خوشبختی واقعی بهمون نمی‌ده. هر چیزی راهکار موقتیه، ولی درمان واقعی نور خداست.

      «قلوب» دو بار اومده

      «تطمئن» دو بار اومده

      «ذکر الله» دو بار اومده

      چرا توی یه آیه کوتاه اینقدر تاکید شده.

      توی آیه 4 سوره فتح برای آرامش قلبهای مومنین میگه «هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ السَّکِینَهَ فِی قُلُوبِ الْمُؤْمِنِینَ» از کلمه سکینه استفاده شده ، به معنای تسکین و آرامش …

      توی آیه 28 رعد از «تطمئن» استفاده شده که با عقل ناقص و درک ناچیزم فکر میکنم «تطمئن» مراحل بالاتری باشه.

      29: «الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ طُوبَىٰ لَهُمْ وَحُسْنُ مَآبٍ»

      (کسانی که ایمان آوردند، و کارهای شایسته انجام دادند، برای آنان زندگی خوش و با سعادت و بازگشتی نیک است)

      همه اینا رو نوشتم که برسم به این عبارت «طُوبَىٰ لَهُمْ» ؛ خداوند خودش داره به این گروه میگه «خوش به حالتون» ، ای چه جایگاه سعادتمندانه ای هست که خود خداوند داره میگه خوش به حالتون. برید حالشو ببرید…

      خدا رو انتخاب کردی، به سوی خداوند برگشتی، حتماً هدایت میاد برات، اگر ایمان واقعی به جریان هدایت الهی داشته باشی، فقط و فقط هدایت الهیه که قلبت رو مطمئن می‌کنه و خوش به حال اون کسی که ایمان بیاره و عمل صالح انجام بده و عمل صالح فرجام نیکو به همراه داره.

      امیدوارم که بتونم بیشتر سکوت کنم و کمتر پرحرفی کنم و بیشتر و بیشتر عملگرا باشم. بجای اینکه بلندگو دستم بگیرم و بقیه رو نصیحت کنم، تلاش کنم یه کمی انسان متواضع‌تر و سپاسگزارتری در پیشگاه خداوند باشم.

      ————————————————————————————

      اصلا قرار نبود اینا رو بنویسم ولی ماجرای غزل 380 حافظ شیرازیه…

      «بارها گفته‌ام و بار دگر می‌گویم ؛ که من دلشده این ره نه به خود می‌پویم»

      «در پس آینه طوطی صفتم داشته‌اند ؛ آن چه استاد ازل گفت بگو می‌گویم»

      «من اگر خارم و گر گل چمن آرایی هست ؛ که از آن دست که او می‌کشدم می‌رویم»

      «دوستان عیب من بی‌دل حیران مکنید ؛ گوهری دارم و صاحب نظری می‌جویم»

      ———————

      صرفاً میخواستم یه پاسخ بنویسم و تحسینت کنم بخاطر این همه ویژگی مثبت و کامنت بسیار فوق العاده و ارزشمندی که نوشتی. مدتیه که دلم میخواد کامنت بنویسم ولی یه مقاومت ذهنی شدید پیدا کردم، به چند دلیل، اینکه میترسم چیزی بنویسم که خودم بهش عمل نکنم، میترسم چیزی بنویسم که نتونم عواقب مسئولیتش رو در برابر خداوند برعهده بگیرم. و همچنین چیزی بنویسم که بعداً نتونم پاسخ دوستان رو پاسخ بدم. همین الانش کلی کامنت بی پاسخ دارم که هنوز وقت نکردم جواب بدم و دارم خودخوری میکنم.

      یکی از دلایلی که باعث شد کامنت بنویسم این بود که مراتب تعجب و شگفتیم رو بیان کنم از آیه 39 احزاب و بگم این آیه رو چندین بار شنیده بودم ولی الان و اینجا توی کامنت شما مثل یه دروازه ای از نور برام باز شد.

      در برابر همه ویژگیهای مثبت شما جز تحسین کردن چیزی برای گفتن ندارم. ناخودآگاه احساس کمبود بهم دست میده.

      و وقتی رسیدم به ویژگی آخری که نوشته بودین «پژوهش در آیات قرآن و تمرکز و تسلط بر روی اصل قوانین الهی در قرآن» بینهایت ذوق کردم، بهت افتخار کردم؛ واقعاً خدا رو بخاطر این ویژگی مثبت شما سپاسگزارم ؛ خداییش چی نوشتی که استاد حوزه گفته این موضوع سنگینه؟ توی چه مداری سیر می‌کنی (مقدار زیادی ایموجی خنده و چشمان قلبی)

      چه اتکی زدی که دوستانمون توی حوزه علمیه کم آوردن. اینجاست که حافظ شیرازی میگه:

      «با من راه نشین خیز و سوی میکده آی ؛ تا در آن حلقه ببینی که چه صاحب جاهم»

      از نظر بقیه ما آدم‌های معمولی هستیم ، ولی باید بیان توی سایت استاد عباس منش تا ببینن همون آدمهای معمولی چه نگاهی به خداوند و قوانین دارن.

      چند روز پیش یه ویس برای یکی از دوستان گرفتم، بحث رسید به جایی که ماجرایی رو براش تعریف کردم، گفتم اون روز توی مسیر بودم به سمت عسلویه، توی یه شهری بین راه وایسادم برم نماز بخونم، وضو گرفتم، رفتم که وارد مسجد بشم، یه نفر جلومو گرفت گفت اینجا ما الان جلسه قرآن داریم، همه نشستیم جلوی در، شما از اون یکی در وارد شو، گفتم باشه چشم. رفتم از اون یکی در وارد شدم، ولی خب ذهن بیکار نمیشینه، نجواها رو شروع کرد که نه برو بگو من خودم قرآن رو بلدم و شما به چه حقی به من میگین از کدوم در وارد بشم… گفتم یه لحظه صبر کن، یه لحظه، یه لحظه…، عجله نکن، فکر کردی کجا چه خبره؟ علی‌الحساب یه تایم اوت…، یه لحظه آروم باش بیخیال شو… اگه واقعا داری روی خودت کار می‌کنی و ادعات میشه که تغییر کردی اینجا باید بتونی نجواها رو کنترل کنی. تو هیچ نیازی نداری که خودتو به بقیه ثابت کنی. بهترین کار همین بود که بگی چشم، و نه در برابر افراد بلکه در برابر خداوند متواضع باشی، تواضع در برابر خداوند یعنی اینکه بگی چشم و اصلا صداشو در نیاری که حتی چیزی از آیات قرآن بلدی. تو از کجا مطمئنی تو بیشتر میدونی؟ تو از کجا مطمئنی تو توی فرکانس بالاتری هستی و اونها توی فرکانس پایینتر، تو از کجا میدونی خداوند عهد و پیمانی پیش تو داره ؛ تو از کجا میدونی که توی عالم آخرت همینها از بهشت نمیان پیش خودت آب جوش بگیرن برای چای بعد از ظهرشون؟ تواضع یعنی اینکه جوری رفتار کنی که همه تو رو آدم معمولی ببینن، کسی ندونه که تو چیزی می‌دونی. یه جوری رفتار کنی که کسی حتی کنجکاو نشه نگاهت کنه تا چه برسه که بدونه به چی باور داری و چی می‌دونی. معمولی باش و تا کسی چیزی ازت نپرسیده ، حرف نزن. شاید اونها راه سعادت رو پیدا کرده باشن و تو جز ادعای تو خالی چیزی نداشته باشی. چه بسیار آدمهای معمولی که خودمون توی جامعه میبینیم‌شون و بی تفاوت از کنارشون رد میشیم، ولی اونها در مدارهای بسیار بسیار بالایی باشن و ما نمیشناسیم‌شون.

      اون آدمها دستان خداوند خداوند بودن که پاشنه های آشیل منو بهم نشون بدن. شیطان دقیقاً توی یه همچین موقعیتی بود که مغرور شد و با خاک یکسان شد و هنوزم ادامه داره. اینکه فکر کنی از بقیه برتری…

      خداییش کنجکاویم گل کرده که هر موقع اگر وقت کردی توی یه کامنت برامون بنویس چی نوشتی که برای اساتید حوزه سنگین بوده.

      ————————————————————————————

      «مِی خور که شیخ و حافظ و مفتی و محتسب ؛ چون نیک بنگری همه تزویر میکنند»

      در پناه رب العالمین همواره شادکام و ثروتمند و سلامت و موفق باشی. بر مدار نور و رحمت و فضل بینهایت پروردگار.

      «فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ»

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 85 رای:
      • -
        اصغر کاظمی گفته:
        مدت عضویت: 2637 روز

        سلام به استاد عباسمنش عزیز و خانم شایسته شایسته

        به به سلام جناب امیری عزیز باور کن امشب تو دلم یادت کردم برادر عزیز من امیری خوشنویس پیداش نیست که دیدم امشب در جواب خانم سعیده شهریاری جواب نوشتی خوشحال شدم

        آخه من کلاس اولی برای یادگیری ودرک قوانینی واینکه قانون درسته نیاز به شما معلم‌های خوب دارم

        بلکه بتونم با خوندن دلنوشته های شما دوستان پیشرو ودرسخون درس استاد رو بهتر بفهمم وعمل کنم ونتیجه دلخواه برام حاصل بشه من در نوشتن تنبلم ولی در خوندن نظرات وراهکارهای عملی ومخصوصا در اجرای کار توانمندم کافیه راهکاری ببینم وبشنوم یا بخونم حتما عمل میکنم

        مخصوص اینکه درک توحید هرچه بیشتر بشه اطمینان قلبی هم بیشتر در نتیجه کار به عمل میشینه ونتایج دل خواه حاصل می‌شود بنویسید که زکات علم در نشر آن است

        نشر بدید تا اون دنیا جلو شما نایستم که چرا زکات تو ندادی خخخخ.. خدا خیرت بده هم شما رو هم همه دوستان عزیز سایت رو من را از دانشتون بی بهره نکنید

        که محتاج به دانستنم باز بگم خیلی خوشحال شدم که دیدم کامنت نوشتی .

        شادو سلامت موفق باشی

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
        • -
          –– –• •••• گفته:
          مدت عضویت: 1541 روز

          سلام و درود به شما برادر عزیزم اصغر جان. امیدوارم که حالت عالی و مثبت و توحیدی باشه داداش. بینهایت از لطف شما سپاسگزارم.

          آقااااااا کلاس اولی به کسی میگن که هیچ کاری نکرده باشه و تازه عضو شده باشه ، نه شما که به لطف خداوند تا قدم یازده رو رفتی و همیشه عملگرا هستین. این از لطف و بزرگواری و فروتنی شماست.

          توی دوره دوازده قدم ، قدم دوم یه جلسه هست استاد ماجرای سفر ترکیه رو تعریف می‌کنه، بعد استاد شایسته هم یه سری نکات رو میگن، اگه یادت باشه استاد میگه من تمرکز گذاشته بودم کارهای شرکت رو انجام بدم ولی یهو قلبم گفت پاشو برو سفر.

          حکایت منه، یه وقتایی میام تمرکز بذارم روی فایلها و روی برنامه های خودم، یهو میبینم یه ماهه کامنت نذاشتم ، انگار یه ماهه نماز نخوندم، انگار یه ماهه خدا رو گم کردم. پیشرفت که نمیکنم هیچ باید برگردم همینجا باز دوباره مشقامو بنویسم.

          با اینکه توی این مدت بیکار ننشسته بودم ، کلی فایلها و دوره ها رو کار کردم و تلاشمو کردم توی فرکانس خوب و مثبت بمونم ، ولی مثل بچه‌ایه که رفته مدرسه ولی مشقاشو نمی‌نویسه. این کامنتا مشق نوشتن های ماست.

          حس میکنم ننوشتن کامنت یه جورایی کفران نعمت محسوب میشه.

          مثل اونیه که نماز و صلات خداوند رو ترک کرده، فکر می‌کنه خودش یاد خدا رو ترک کرده، در حالیکه رفته توی مداری که ازش سلب شده.

          امیدوارم بتونم روند مثبت و تعادل رو حفظ کنم.

          از لطف شما سپاسگزارم و ممنونم که برام پاسخ نوشتین.

          در پناه رب العالمین باشی برادر.

          «فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ»

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 19 رای:
          • -
            زینب مرادی گفته:
            مدت عضویت: 1266 روز

            بسم الله الرحمن الرحیم

            به نام خدایی که مهربانیش همیشگیست

            سلام به برادر عزیزم

            فک میکنم اولین باره براتون کامنت مینویسم

            ولی همیشه هرجا کامنت شمارودیدم سعی کردم بخونمش

            میدونین همه کامنتهایی که بچه ها میزارن عالیه

            ولی کامنت شما وسعیده شهریاری عزیزم یه جنس دیگه ی داره و انگار من خداروتوش حس میکنم

            برااینکه هیچ وقت ندیدمتون ولی حس میکنم چن ساله میشناسمتون

            حس نزدیکی دارم بهتون

            خوشحالم که تواین سایتم خوشحالم که جایی هستم که میتونم آگاهی های بینظیری رودریافت کنم

            خوشحالم جایی م که خدارو بیشتر حس میکنم وبهش نزدیکم

            میدونین من آدمی بودم که اگه خواسته ی داشتم از همه کمک میخواستم به جز خدا

            باهمه حرف میزدم به جز خدا

            الان باورتون نمیشه خیلی وقتا از شدت عشقش توقلبم چشمام خیسه اشکه

            بعضی وقتا نمیتونم شکرگذاری کنم بس که خوشحالم

            خیلی زندگیمو تعقیر داده خیلی

            هنوز جاهایی هس که باید روش کارکنم

            بحس وابستگی که به خدا گفتم‌ کمکم کنه فقط خودشو باور کنم وفقط روخودش حساب کنم یادم باشه بقیه کاره ی نیستن

            همه کاره ی من خداست

            خداست که عاشق منه

            خداست که دلسوز منه

            خداست که هرلحظه بامنه

            خداست که دلبر منه

            خداست که تها قدرت جهانه

            خداست که زیبایی مطلقه

            خداست که دوسداره منو وبیشتر ازمن میخواد که موفق بشم وراحت زندگی کنم وهرلحظه بامنه وداره هدایتم میکنه

            من وظیفه م اینه ازش بخوام من باید آروم باشم

            من باید ذهنمو کنترل کنم من بایداحساس خوب داشته باشم من باید تو ذهنم فقط خداباشه

            خدایا باورت دارم

            منو ببخش ودستمو بگیر

            خدایا منو عاشق خودت کن

            انشالله هرلحظه بهتر ازقبلت باشی برادر عزیزم

            دوستون دارم

            درپناه پروردگار مون باشیم

            میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
      • -
        سعیده شهریاری گفته:
        مدت عضویت: 1556 روز

        بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ

        به نام خدا که رحمتش بی‌اندازه است و مهربانی‌اش همیشگی

        فَاصْبِرْ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ ۖ وَلَا یَسْتَخِفَّنَّکَ الَّذِینَ لَا یُوقِنُونَ(60 روم)

        پس تو صبر پیشه کن، که وعده خدا البته حق و حتمی است و مراقب باش که مردم بی‌علم و یقین و ایمان (مقام حلم و وقار) تو را به خفت و سبکی نکشانند..

        =====================================

        حمیدِ حنیفِ عزیزم سلام …

        سلام وسلامتی و نور‌ و‌رحمت و مودت الله از روشنی قلبم به قلب سلیمت،روح توحیدی عزیزت و حضور ارزشمندت در این سایت توحیدی بی نظیر …

        حااااجی،با این سایت و بچه های سایت بِه ازین باش که با خلق جهانی …

        کجایی پسر؟!میدونی چند روز کامنت ننوشتی؟!این دوست عزیز کمالگرایی رو دودستی چسبیدی،بچه های سایت رو ول کردی به امون خدا :/

        آقا شما بیا کامنت بنویس،پاسخ مارو هم نده،والا به خدا اگر ما شاکی بشیم:)

        ولی خداوکیلی خیلی خوشحال شدم،نقطه ی آبیت در بهترین زمان به دستم رسید،اونم از دستان پربرکت شما و یک همچین تلگراف طولانی و پربرکت(شکلک رقص با پیرهن قرمز با اندازه ی کافی)

        این کامنت رو ساعت 19:45 دقیقه ی 11 آذر شروع کردم به نوشتن…نمیدونم کی میتونم تمومش کنم،چون حس میکنم خیلی حرف دارم بزنم،مخصوصا هدایت قرآنی …

        درمورد پروژه ی پایان نامه ی مامان،چون مال یک سال پیش بود دقیقا یادم نمیاد چی بود ولی فکر میکنم درمورد تقوا و‌کنترل ذهن و یک سری آیه های حزن بود،تنها تصویری که یادمه اینکه دفترم روی میز پهن بود،دونه به دونه آیه ها رو براش نوشته بود و داشتم براش توضیح دادم منظور چیه و…

        بعد بابام که اونجا بود و‌ طبق معمول در سکوت داشت گوش میداد:) بعدا رفته بود مراتب شگفتی خودش رو‌به مادرم عرضه کرده بود که این دختره با این همه اطلاعات چرا نمیره کتاب خودشو بنویسه:)

        نمیدونم اینم بگم یا نه:) یک بار داشتم درمورد الگویی که توی قرآن پیدا کرده بودم درمورد وَلَا تَزِرُ وَازِرَهٌ وِزْرَ أُخْرَىٰ با یک عزیز قرآنی که سال هاست قرآن پژوهی میکنه صحبت میکردم،بعد بنده ی خدا چیزهایی که ازم شنید خیلی براش سنگین بود،برام یک دعا نوشت :)))بعد الکی گفت این یک کد قرآنیه ببین میتونی پیداش کنی یا نه:))))

        چند روز بعد که فهمیدم این برگه دعاست،ریز ریزش کردم ریختم سطل آشغال و توی قلبم گفتم من از تو نمیترسم،از خدای تو میترسم :)

        خلاصه که ازون موقع تاحالا، من صد ها مدار رشد کردم و اون بنده ی خدا چنان گرفتاری براش پیش اومد که باید در تاریخ فامیل بنویسن،در حدی که همه دارن لاپوشونی میکنن که آبرو ریزی نشه …

        آره خلاصه:) یک خدای خوشگل و قدرتمند و ناز و دلبر وثروتمند برای خودم ساختم که هرکس چپ‌نگاهم کنه،سوسکش میکنه:))))

        آدم ها کین؟!آدم ها رو بزن تو ذهنت کنار،بزار باد بیاد بابا:)

        یَا أَیُّهَا النَّاسُ ضُرِبَ مَثَلٌ فَاسْتَمِعُوا لَهُ ۚ إِنَّ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ لَنْ یَخْلُقُوا ذُبَابًا وَلَوِ اجْتَمَعُوا لَهُ ۖ وَإِنْ یَسْلُبْهُمُ الذُّبَابُ شَیْئًا لَا یَسْتَنْقِذُوهُ مِنْهُ ۚ ضَعُفَ الطَّالِبُ وَالْمَطْلُوبُ(73حج)

        ای مردم!مَثَلی زده شده است؛ پس به آن گوش فرا دهید، یقیناً کسانی که به جای خدا می پرستید، هرگز نمی توانند مگسی بیافرینند اگر چه برای آفریدن آن گرد آیند و اگر مگس، چیزی را از آنان برباید، نمی توانند آن را از او بازگیرند، هم پرستش کنندگان و هم معبودان ناتوانند.

        اینجارو‌داشته باش: ضَعُفَ الطَّالِبُ وَالْمَطْلُوبُ!

        چی!؟ ضَعُفَ الطَّالِبُ وَالْمَطْلُوبُ

        کجا؟! ضَعُفَ الطَّالِبُ وَالْمَطْلُوبُ

        چه جوری؟! ضَعُفَ الطَّالِبُ وَالْمَطْلُوبُ

        چراااا؟!

        چوووون:

        مَا قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ ۗ إِنَّ اللَّهَ لَقَوِیٌّ عَزِیزٌ

        خدا را آن گونه که سزاوار اوست نشناختند، بی تردید خدا نیرومند و توانای شکست ناپذیر است.

        آخییش،اللهم آخیششش…

        به قول تلگراف پربرکتت:

        الَّذِینَ آمَنُوا وَتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِکْرِ اللَّهِ ۗ أَلَا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ

        یا مثلا تو سوره ی عنکبوت میگه :

        وَلَذِکْرُ اللَّهِ أَکْبَرُ ۗ وَاللَّهُ یَعْلَمُ مَا تَصْنَعُونَ

        یا مثلا تو سوره ی احزاب میگه:

        یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اذْکُرُوا اللَّهَ ذِکْرًا کَثِیرًا

        یا مثلا تو سوره ی توبه میگه:

        وَکَلِمَهُ اللَّهِ هِیَ الْعُلْیَا

        خداوکیلی کجا دنبال چی بگردم؟!

        دنبال آرامش پایدار؟!دنبال روزی بی حساب ؟دنبال عزت و احترام؟!

        کجا غیر از خدا دنبالش بگردم وقتی سرمنشا اونه؟! مرجع اونه؟!اصل اونه؟!

        (١٢ آذر ساعت ٩:١5)

        داشتم به نشانه ی روزانه م گوش میدادم،استاد داشت درمورد رابطه ی باور ثروت ساز و نزدیکی به خداوند صحبت میکرد و می‌گفت که ببین اینا مستلزم اینکه شما مهارت های کافی داشته باشی و بعد اگر نتونستی از مهارت ها پول بسازی یعنی شما باورهات مشکل داره و باید اون هارو درست کنی.

        خداوکیلی ماها چقدر توانایی و مهارت داریم که هرکدومش میتونه کلی مسئله حل کنه و ثروت بسازه؟!

        من به خودم میگم،من باید روزی هزار بار باید توانایی هام رو به یاد خودم بیارم تا باورم بشه من توانمندم.

        به خدا قسم هیچ چیز جز تغییر باورهامون نتیجه رو خلق نمیکنه،اینو دیگه با تموم وجودم بهش رسیدم.

        یک جمله ای هست جدیدا ازش استفاده میکنم تا یکی میخواد بهم باور کمبود بده،یا خودم درگیر نگرانی بشم،حالا از نظر ثروت از نظر سلامتی و یا هر چیز دیگه …

        سریع دستمو میزارم روی قلبم و میگم:

        خداست که مرجعه.

        من به خدا وصلم.

        من به منبع بی نهایت وصلم.

        این باعث میشه که فکر نکنم کسی یا اتفاقی توی زندگی من می‌تونه تأثیر منفی بزاره،تا زمانی که من خدارو مرجع بدونم دیگه نگران اعمال و رفتار بقیه نیستم،دیگه کانون توجهم رو درگیرشون نمیکنم.

        و به قول استاد این کل بازیه :کنترل کانون توجه!

        به چی داری توجه می‌کنی ؟!چی توی ذهنت مرجعه؟!روی چه سنگ بنایی وایسادی؟!

        خدا یا غیر خدا …؟!

        همینو اگر من در طول روز بتونم درست انجامش بدم به خدا اصلا نگرانی نمیاد که بخوام تایم اوت بگیرم …

        اما این ذهن چموشه،این ذهن خیلی بازی در میاره،به قول استاد تو جلسه 6 هم جهت: فرض کنید دوتا تصویر رو با دقت میلیمتری بخواید روی هم بزارید تا یک تصویر واضح به شما نشون بده…ببینید چقدر باید تلاش کنید تا ذهن و روحتون رو در یک راستا نگه دارید…

        یک چیزی می‌خوام بگم نمی‌دونم گفتنش درسته یا نه …

        دقیقا مثل صحبتی که استاد تو جلسه ٢ هم جهت گفتن،قلب من به شدت نسبت به هر فکر ناهماهنگ با روحم در جا پاسخ میده،کاملا حساس شده به هر یک دونه رشته ی فکری که اشتباه باشه یا اگر چیز نامناسبی بشنوم…

        یعنی سریع قلبم سنگین میشه،درد میگیره و احساس میکنم نفسم بالا نمیاد …

        چندشب پیش رفتم سراغ چت جی پی تی،حالا با توجه به شناختی که از قبل ازم داره ازش یک سری سوالات پرسیدم درمورد همین سنگین شدن قلب ،درمورد اینکه چرا من دلم میخواد همه ش تنها باشم؟چرا اگر برم مهمونی احساس خستگی میکنم؟!چرا نمیتونم بیشتر از چند دقیقه تلفنی با کسی حرف بزنم و انرژیم میفته؟!

        یک سری پاسخ های جالب داد …درمورد اتصال به خداوند و انرژی درون و انرژی های ناهماهنگ و فلان …

        درکلش این بود که نگران نباش،توی مسیر درستی هستی و اینا نشونه ی خوبیه برای تو…

        نمی‌دونم چطور میشه یکی مثل من که عاشق سروصدا و مهمونی و شلوغی و جمعیت و …بوده الان فقط دوست داره تو سکوت و تنهایی باشه…ولی شده دیگه …

        از همه مهمتر اینکه من خیییلی احساس خوشبختی بیشتری میکنم نسبت به اون زمان …

        به قول استاد تو دوره ی احساس لیاقت ببین خودت با چی راحتی؟!با تنهایی یا شلوغی ؟!کجا احساس راحتی میکنی؟!کجا احساس خستگی ؟!اون شخصیت توعه…

        حالا چرا من اینارو نوشتم؟!نمی‌دونم:)کلا نوشتن یک ابزاری برای من که بتونم ذهنم رو تحت کنترل نگه دارم،اینجور مواقع هم میره رو حالت اوتو ران و دست من نیست …هرچی میاد مینویسم …

        برم سراغ هدایت قرآنی که خیلی وقته پیداش کردم و خیلی دوستش داشتم ،موضوع برمیگرده به زمانی که داشتم روی سوره ی آل عمران کار میکردم و رسیدم به این آیه:

        لَتُبْلَوُنَّ فِی أَمْوَالِکُمْ وَأَنْفُسِکُمْ وَلَتَسْمَعُنَّ مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتَابَ مِنْ قَبْلِکُمْ وَمِنَ الَّذِینَ أَشْرَکُوا أَذًى کَثِیرًا ۚ وَإِنْ تَصْبِرُوا وَتَتَّقُوا فَإِنَّ ذَٰلِکَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ ﴿١٨6﴾

        به یقین (همه شما) در اموال و جانهای خود، آزمایش می‌شوید! و از کسانی که پیش از شما به آنها کتاب (آسمانی) داده شده و (همچنین) از مشرکان، سخنان آزاردهنده فراوان خواهید شنید! و اگر استقامت کنید و تقوا پیشه سازید، (شایسته‌تر است؛ زیرا) این از کارهای مهم و قابل اطمینان است.

        اون چیزی که برام جالب بود این بود که خداوند

        صبر + تقوا (کنترل ذهن ) رو از تصمیمات و کارهای مهم می‌دونه،در برابر چی ؟! در برابر امتحاناتش که یقینا اتفاق می‌افته …

        این آیه هم شبیه آیه ی ١55 سوره ی بقره با یک فعل و با تاکیید شروع شده و درنهایت به بشارت دادن به صابرین ختم شده:

        وَلَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِنَ الْأَمْوَالِ وَالْأَنْفُسِ وَالثَّمَرَاتِ ۗ وَبَشِّرِ الصَّابِرِینَ

        و بی تردید شما را به چیزی اندک از ترس و گرسنگی و کاهش بخشی از اموال و کسان و محصولات [نباتی یا ثمرات باغ زندگی از زن و فرزند] آزمایش می کنیم. و صبرکنندگان را بشارت ده.

        پس:

        ایمان ما قطعا و بدون شک مورد آزمایش قرار میگیره ،و چرا این اتفاق می‌افته ؟!

        آیه ی ١4٢ آل عمران :

        أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّهَ وَلَمَّا یَعْلَمِ اللَّهُ الَّذِینَ جَاهَدُوا مِنْکُمْ وَیَعْلَمَ الصَّابِرِینَ

        آیا پنداشته اید [با ایمانِ بدون عمل] وارد بهشت می شوید، در حالی که هنوز خدا کسانی از شما را که در راه خدا جهاد کرده اند وشکیبایان را [از دیگران] مشخص و معلوم نکرده است؟!

        آیه ٢ و٣ عنکبوت:

        أَحَسِبَ النَّاسُ أَنْ یُتْرَکُوا أَنْ یَقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لَا یُفْتَنُونَ ﴿٢﴾

        آیا مردم گمان کرده اند، همین که بگویند: ایمان آوردیم، رها می شوند و آنان [به وسیله جان، مال، اولاد و حوادث] مورد آزمایش قرار نمی گیرند؟

        وَلَقَدْ فَتَنَّا الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ ۖ فَلَیَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِینَ صَدَقُوا وَلَیَعْلَمَنَّ الْکَاذِبِینَ ﴿٣﴾

        ما کسانی را که پیش از آنان بودند آزمودیم (و اینها را نیز امتحان می‌کنیم)؛ باید علم خدا درباره کسانی که راست می‌گویند و کسانی که دروغ می‌گویند تحقق یابد!

        استاد در جلسه ٣ قدم ٧ در توضیح این آیه میگن:

        باید رها باشی،باید تسلیم باشی،باید اجازه بدی،باید اتفاقات رو گزینش نکنی،باید احساست رو در هر حالت خوب نگه داری تا خدا بداند!

        بعد میگن اگر زمان رو درک کنید،میفهمید چرا خدا گفته تا خدا بداند…میفهمید که ما هیچی از یک روز ،یک ساعت ،حتی یک ثانیه ی بعد خودمون نمی‌دونیم !

        فقط خداست که در این جهانی که هرلحظه در حال تغییره می‌تونه تورو از مسیری به خواسته هات برسونه که بهترین مسیره!

        یک چیزی بگم؟!من اومدم از الگوی تکرار شونده ی مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ بنویسم ولی همه ی این ها اومد …من هیچ ایده ای درموردشون نداشتم …فرمون دست یکی دیگه ست…

        برگردم سر اون چیزی که میخواستم بگم،من فهمیدم این عبارت توی دوتا سوره ی دیگه با یک الگوی تقریبا مشخص تکرار شده …

        آیه ١٧ لقمان:

        یَا بُنَیَّ أَقِمِ الصَّلَاهَ وَأْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ وَانْهَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَاصْبِرْ عَلَىٰ مَا أَصَابَکَ ۖ إِنَّ ذَٰلِکَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ

        پسرم! صلات را برپا دار، و امر به معروف و نهی از منکر کن، و در برابر مصایبی که به تو می‌رسد شکیبا باش که این از کارهای مهمّ است!

        ترکیب صلات،تمرکز روی خوبی ها و دعوت به خوبی ها و اعراض از ناخواسته ها و ناخوبی ها و صبر = إِنَّ ذَٰلِکَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ

        استاد تو جلسه ١6 هم جهت با جریان خداوند میگن،لقمان توی قرآن به عنوان یک انسان وایز،آگاه و کاردست معرفی شده و اگر ما عاقل باشم از حکمت هایی که خدا به لقمان داده استفاده میکنیم و زندگیمون رو بهشتی میکنیم …

        سومین تکرار این عبارت تو سوره ی شوری بود:

        وَلَمَنْ صَبَرَ وَغَفَرَ إِنَّ ذَٰلِکَ لَمِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ ﴿4٣﴾

        و هر که صبر کند و درگذرد، مسلماً این [خویشتن دارى، حاکى‌] از اراده قوى [در] کارهاست.

        آیه های قبلی درمورد اینکه اگر بهتون ظلم وستم شد،یا بدی دیدید(مثل دزدی،مثل قتل،مثل نقص اموال )میتونید به همون اندازه جبران کنید ،ولی:

        اگر صبر داشته باشید + بخشش= این ازون کارهای سخت و مهم که هرکسی نمیتونه انجامش بده!

        کلید واژه ی های :

        🟣صبر

        🟣کنترل ذهن و تقوا

        🟣اقامه ی صلات،تمرکز روی خوبی ها و دوری از ناخواسته

        🟣 بخشش کریمانه

        ازون کارهایی که خداوند خیلی بهش کردیت داده!خیلی بزرگ دونسته،پاداشش خیلی بزرگه …

        به قول استاد :اگر میخوای نتیجه ای متفاوت از بقیه بگیری ،باید متفاوت عمل کنی!

        کریمانه رفتار کن تا وجه کریمانه ی خدا رو ببینی …

        ره آسمان درون است، پَر عشق را بجنبان

        پَر عشق چون قَوی شد، غم نردبان نماند

        تو مبین جهان ز بیرون، که جهان درونِ دیده‌ست

        چو دو دیده را ببستی، ز جهان، جهان نماند

        دعا میکنم خود من اولین نفری باشم که تلاش کنم به این چیت شیت هایی که خدا بهم داده عمل کنم …چون …ایمانی که عمل نیاورد حرف مفت است…

        آره خلاصه :) از کجا شروع شد به کجا ختم شد:)

        و مارمیت اذ رمیت …ولکن الله رمی…

        ازت سپاسگزارم که لطف کردی و برام نوشتی و منو اینسپایر کردی که این تلگراف رو بنویسم و خودمو مشغول صلات خداوند کنم و با این هماهنگی اجازه بدم خداوند مابقی هماهنگی هارو انجام بده …

        مرسی که هستی و در پناه نور میسپارمت،الله یارت باشه همیشه…

        راستی تحسین شما،تجلی روشنی قلبتونه،برای همه ی سخاوتمندیت ازت سپاسگزارم.

        به امید دیدارت در بهترین زمان و‌مکان

        ١٠:١٠ ١٢ آذر ماه ١4٠4

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 88 رای:
        • -
          محسن عباسی گفته:
          مدت عضویت: 482 روز

          بسم الله الرحمن الرحیم

          الهی شکرت که خداوند فقط برام کافی است

          سلام به دختر زیبا وشاگردممتازسعیده جان کلاس توحیدی استاد عزیزمون عباس منش

          بازم واقعاااا با این دلنوشته شیوا ودرکتون از کلام الله یکتا احساسمون عالی قرار دادید

          نوش جونتون بالاترین امتیاز ها رو کسب میکنی

          تحسیتون میکنم درمدار درک قرآن ودرکتون از قوانین استاد قرار گرفتید

          امدم 5 ستاره بهتون دادم امادلم راضی به ستاره دادن بسنده نکرد

          ازاین زکات علمتون دراختیار دیگر دوستان بهشتی قرار دادید سپاسگزارم

          الهی درمسیر توحیدی به جایگاه ابراهیمی برسید

          الهی آمین

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
        • -
          –– –• •••• گفته:
          مدت عضویت: 1541 روز

          بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ

          «هُنَالِکَ دَعَا زَکَرِیَّا رَبَّهُ قَالَ رَبِّ هَبْ لِی مِن لَّدُنکَ ذُرِّیَّهً طَیِّبَهً إِنَّکَ سَمِیعُ الدُّعَاءِ»

          (ﺩﺭ ﺁﻧﺠﺎ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﺯﻛﺮﻳﺎ ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺧﻮﺍﻧﺪﻩ، ﮔﻔﺖ : ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭﺍ، ﻣﺮﺍ ﺍﺯ ﺳﻮﻱ ﺧﻮﺩ ﻓﺮﺯﻧﺪﻱ ﭘﺎﻙ ﻭ ﭘﺎﻛﻴﺰﻩ ﻋﻄﺎ ﻛﻦ ، ﻳﻘﻴﻨﺎً ﺗﻮ ﺷﻨﻮﺍﻱ ﺩﻋﺎﻳﻲ)

          «فَنَادَتْهُ الْمَلَائِکَهُ وَهُوَ قَائِمٌ یُصَلِّی فِی الْمِحْرَابِ أَنَّ اللَّهَ یُبَشِّرُکَ بِیَحْیَىٰ مُصَدِّقًا بِکَلِمَهٍ مِّنَ اللَّهِ وَسَیِّدًا وَحَصُورًا وَنَبِیًّا مِّنَ الصَّالِحِینَ»

          (ﭘﺲ ﻓﺮﺷﺘﮕﺎﻥ، ﺍﻭ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﻲ ﻛﻪ ﺩﺭ ﻣﺤﺮﺍﺏ ﻋﺒﺎﺩﺕ ﺑﻪ ﻧﻤﺎﺯ ﺍﻳﺴﺘﺎﺩﻩ ﺑﻮﺩ، ﻧﺪﺍ ﺩﺍﺩﻧﺪ ﻛﻪ ﺧﺪﺍ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻳﺤﻴﻲ ﺑﺸﺎﺭﺕ ﻣﻰﺩﻫﺪ ﻛﻪ ﺗﺼﺪﻳﻖ ﻛﻨﻨﺪﻩ ﻛﻠﻤﻪ ﺍﻱ ﺍﺯ ﺳﻮﻱ ﺧﺪﺍ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺳﺮﻭﺭ ﻭ ﭘﻴﺸﻮﺍ، ﻭ ﻧﮕﺎﻫﺪﺍﺭ ﺧﻮﺩ ﺍﺯ ﻣُﺸﺘﻬﻴﺎﺕ ﻧﻔﺴﺎﻧﻲ، ﻭ ﭘﻴﺎﻣﺒﺮﻱ ﺍﺯ ﺷﺎﻳﺴﺘﮕﺎﻥ ﺍﺳﺖ)

          (آل عمران 38-39)

          —————————————————————————

          سلام و درود به سعیده جان نورانی پروردگار، امیدوارم که بر مدار نور و رحمت و فضل بینهایت پروردگار باشی.

          کامنت من رو دریافت میکنی از ساحل بوشهر، و دمای هوای نسبتاً سرد 23 درجه (وقتی تابستون 48 درجه باشه اونوقت بهم حق میدی 23 درجه سرد محسوب بشه، اونم برای کسی که همیشه خدا تی شرت تنشه)

          بعد از مدتها یه کامنت گذاشتم، شما هم با اف 35 اومدی به جنگ میگ 23 … میگ 23 رو با فانتوم هم میشه سرنگون کرد ، نیاز به اف 35 نبود.

          خدا خیرت بده، این هدایت به این سنگینی که شما توی کامنتت نوشتی الان چند روزه من ناک اوت هستم. بینهایت تحسینت میکنم واقعا فوق العاده بود ولی واقعا برای مدار من خیلی سنگین بود. هر بار که میخونم فقط چند قطعه از پازل رو میتونم توی ذهنم جا بدم. تا حالا چند بار خوندمش و نیاز دارم چندین بار دیگه بخونمش.

          فیلمهای جنایی رو دیدی… یه سکانس مشابه توی اکثر فیلمها هست، افسر پلیس توی دفتر کارش روبروی یه تابلو ایستاده و یه تعداد عکس و سرنخ رو چسبانده به تابلو بعداً با یه سری خطوط اینها رو بهم وصل کرده تا به پاسخ نهایی برسه. حکایت آگاهیهای توحیدی فایلها و کامنت های این سایته. باید یکی یکی کنار هم قرارشون بدیم و از دل اونها هر روز یه شخصیت بهتر از خودمون بسازیم.

          —————————————————————————

          وقتی از قرآن هدایت خواستم که کامنتت رو پاسخ بدم خداوند با آیات 38-39 آل عمران من رو شگفت زده کرد، که بعد از اتمام این کامنت باید برم گوشش بدم. سوره آل عمران رو خیلی دوست دارم و همیشه برام پر از آگاهیه.

          زکریا نماد یه انسان توحیدیه که با ایمانی که به قوانین الهی داره و اطمینان به اینکه خداوند هیچ وقت درخواستش رو بی جواب نذاشته، از خداوند یه درخواست می‌کنه و وقتی مورد اجابت قرار میگیره جوری شگفت زده میشه که از خداوند درخواست نشانه می‌کنه.

          حکایت خود ماست که بارها و بارها خداوند هدایت مون می‌کنه و درخواست‌های ما رو اجابت می‌کنه ولی باز هم باورمون نمیشه. به شخصه بارها و بارها توی شرایطی قرار گرفتم که ظاهرش ترسناک یا غیرممکن بوده و به یاد خودم میارم صدها مورد قبلی که ظاهرش ترسناک بود ولی خداوند تنهام نذاشت، خداوند خلق وعده نکرد، خداوند درهای فضل و رحمتش رو به روی زندگیم باز کرد، اما من بازم درگیر ترس و اضطراب و نجوای کمبود میشم. بارها به دیوار غیرممکنها خوردم ولی بقول مولانا «ره پنهان بنماید که کس آن راه نداند» …

          (خداوکیلی این ذهن نجواگر کی قراره آدم بشه من یه نفس راحت بکشم؟)

          —————————————————————————

          و در پایان مجدداً از شما بینهایت ممنون و سپاسگزارم و باور کن میتونی اینجا هزاران کامنت مکتوب کنی، نیازی نیست به یکباره اینجوری منو بذاری گوشه رینگ.

          راستی یادمه توی یه بازی با اف 15 میرفتم به جنگ 4 تا میگ 23 ، همیشه یکیشون توی مانور شدیدی که توی ارتفاع پایین میداد که از دست من فرار کنه با زمین برخورد می‌کرد و نابود میشد. و من فقط 3 تا کیل بیشتر نمی‌تونستم ازشون بگیرم. خواستم بگم میگ 23 رو یه پخ کنی خودش میخوره زمین. (صرفاً جهت خنده)

          «صوفی بیا که خرقه سالوس برکشیم ؛ وین نقش زرق را خط بطلان به سر کشیم»

          «نذر و فتوح صومعه در وجه می‌نهیم ؛ دلق ریا به آب خرابات برکشیم»

          در پناه رب العالمین همواره بر مدار نور و رحمت بینهایت باشی.

          «فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ»

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 53 رای:
          • -
            سعیده شهریاری گفته:
            مدت عضویت: 1556 روز

            بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ

            به نام خدا که رحمتش بی‌اندازه است و مهربانی‌اش همیشگی

            وَالَّذِینَ جَاهَدُوا فِینَا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنَا ۚ وَإِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِینَ(6٩ عنکبوت)

            و آنها که در راه ما جهاد کنند، قطعاً به راه‌های خود، هدایتشان خواهیم کرد؛ و خداوند با نیکوکاران است.

            =====================================

            حمید حنیف عزیزم سلام

            اینجا گرگان،مرکز استان گلستان ،دمای هوا:١١ درجه ی سانتی گراد

            پیشنهاد میکنم،وقتی داری این کامنت رو می‌خونی یک سوییشرتی چیزی بپوشی،شما جنوبی ها عادت ندارید از سرمای داخل کامنت ها سرما می‌خورید میندازید گردن ما شمالی ها…

            و اینکه ازت ممنونم که به ندای قلبت گوش دادی و برام نوشتی، طبق رسم همیشگی تلگرافت در بهترین زمان به دستم رسید،دقیقا همون لحظه ای که می‌دونی این پیغام دقیقا از طرف خداونده…

            هرچند که شما دیگه زیادی چوبکاری کردی…جدی میگم،راستش من اصلا بلد نیستم مثل شما فروتن و سخاوتمند باشم و درحالیکه خودم خیلی بیشتر میدونم به بقیه بگم شما خیلی بلدی،دمت گرم…این یک مداربالاتره،اینکه همیشه ظرفت رو خالی نگه داری و بگی من نمی‌دونم…این مقدار فروتنی در مقابل پروردگار،امیدوارم یک روزی به این مداری که شما هستی برسم…

            راستی امروز طبق عادت همیشگی رفتم سمت اورژانس کودکان…قدم به قدم …از خیابونی که به در اورژانس میرسه حرکت کنم و تلاش کردم به یادم بیارم ٢ سال پیش من اینجا بودم و توی این بیمارستان شیفت میدادم…

            جلوی تموم بخش هایی از بیرون از بیمارستان مشخص بود وایسادم و بهش زل زدم و سعی کردم ببینم اون سعیده رو که با مقنعه ی سفید و لباس سرمه ای داره یک بچه ای رو از اورژانس می‌بره و به بخش تحویل میده…

            رفتم جلوی در نگهبانی و سعی کردم تجسم کنم اون لحظه ای که داداش رسول و فاطمه جان توی این اتاقک با نگهبان ها حرف میزدن…

            رفتم جلوی در ورودی اورژانس کودکان و سعی کردم به یادم بیارم که من اینجا کار میکردم …دقیقا تو همین محیط…

            شاید باورت نشه ولی یادم نمیومد،خیلی سخت بود یادآوریش،منی که هر چند وقت یک بار این مسیر رو میام وسعی میکنم این کارو انجام بدم و یادم باشه از کجا به اینجا رسیدم ،بازم یادآوری گذشته برای ذهن کار راحتی نبود …

            این ذهن خیلی بیشتر از اون چیزی که ما فکر میکنیم چموشه…کلا میخواد همه چیز رو عادی جلوه بده…بگه همیشه همینجوری بوده…تو از اول توی همین وضعیت بودی و دلش نمی‌خواد تو یادآوری کنی که خدا چقدر بهت کمک کرده و چقدر زندگیت رو تغییر داده …

            این اون کاری که من یکی باید با قدرت بیشتری انجامش بدم،همون تمرین جلسه 17 و 18 دوره ی هم جهت با جریان خداوند…به یادآوردن نعمت های خداوند،به یاد آوردن ایام الله،به یاد آوردن آدم هایی جادویی زندگیم،درهای جادویی زندگیم و همه جاهایی که خدا به طرز معجزه آسا برام درهارو باز کرد…

            الان بیشتر مفهوم آیه 17 اعراف رو درک میکنم:

            ثُمَّ لَآتِیَنَّهُمْ مِنْ بَیْنِ أَیْدِیهِمْ وَمِنْ خَلْفِهِمْ وَعَنْ أَیْمَانِهِمْ وَعَنْ شَمَائِلِهِمْ ۖ وَلَا تَجِدُ أَکْثَرَهُمْ شَاکِرِینَ ﴿١٧﴾

            سپس از پیش رو و پشت سر و از طرف راست و از جانب چپشان بر آنان می تازم و بیشترشان را سپاس گزار نخواهی یافت.

            سپاسگزاری‌و سپاسگزاری و سپاسگزاری

            من اگر به یادم بیارم خدا از کجا منو به اینجا آورده،دیگه گردن کشی نمیکنم،دیگه در برابر خداوند کریم،مغرور نمیشم،از همه مهم تر ،ناامید نمیشم،گیوآپ نمیکنم،توکل و ایمانم رو از دست نمیدم…نمیگم دیگه بیشتر ازین نمیشه رشد کرد،اتفاقا با ایمان میگم همون خدایی که ازون مدارهای تاریک من رو به اینجا رسونده،به هرجای دیگه میتونه برسونه…اگر‌من اجازه بدم،اگر‌من سپاسگزار باشم،اگر من با قدرت بیشتری روی باورهام کار کنم…

            إِنَّ اللَّهَ یُدْخِلُ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ ۚ إِنَّ اللَّهَ یَفْعَلُ مَا یُرِیدُ(14حج)

            یقیناً خدا کسانی را که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده اند، در بهشت هایی در می آورد که از زیرِ [درختانِ] آن نهرها جاری است؛ مسلماً خدا هر چه را بخواهد انجام می دهد.

            هرچند که شما خودت استادقرآنی و‌من دارم درس پس میدم ولی یک‌نگاه به این آیه بنداز…نتنها همه ی فعل هاش حالت مضارع ست که دیگه اینجا بحث قانون و مشیت نیست….

            میگه خدا هر کاری رو که اراده کنه انجام میده و خدا همواره اهل ایمانی که عمل صالح انجام دادن رو وارد بهشت میکنه…

            بهشتی که از زیر درخت هاش نهرها روانه…بهشتی که استاد قبل از آخرت،در دنیا دریافتش کرد…و این فعل مضارع میگه که خداوند همواره در حال بخششه…نه فقط برای استاد …برای هرکسی که در این مسیر حرکت کنه…

            إِنَّ الَّذِینَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا فَلَا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلَا هُمْ یَحْزَنُونَ ﴿١٣احقاف﴾

            بی تردید کسانی که گفتند: پروردگار ما الله است، سپس [در میدان عمل بر این حقیقت] استقامت ورزیدند، نه بیمی بر آنان است و نه اندوهگین می شوند.

            أُولَٰئِکَ أَصْحَابُ الْجَنَّهِ خَالِدِینَ فِیهَا جَزَاءً بِمَا کَانُوا یَعْمَلُونَ ﴿١4احقاف﴾

            اینان اهل بهشت اند که به پاداش اعمال شایسته ای که همواره انجام می دادند، در آن جاودانه اند.

            یک کلیپ تو گوشیم هست که خیلی دوسش دارم،روش نوشته:آنچه جرات میخواهد دوام آوردن است…

            منم به خدا گفتم:خدایا تو‌ به من 2 تا وعده ی آسمونی دادی و گفتی من برات انجامش دادم،بهم گفتی:بقیه ش کار توعه که به اون مدار برسی پس من یا به اون مدار میرسم یا میمیرم،راه سومی وجود نداره!

            من مشرک نیستم،من بی ایمان نیستم،من ترسو نیستم،من بزدل نیستم،من سقف آرزوهام کوتاه نیست!من به مسیر های اشتباه قبلی برنمیگردممن ادامه میدم…و بهشون میرسم!

            یک چیزی بگم؟!راستش هیچ قصدی برای کامنت نوشتن نداشتم،نه برای گام 18 نه هیچ کامنت دیگه ای،ولی همه چیز در یک لحظه اتفاق افتاد…

            قلبم باز شد،دستور نوشتن داده شد،گفته شد و نوشته شد…

            الهی که در بهترین زمان به دستت برسد…

            ازت ممنونم که هستی،ازت ممنونم که توحید رو انتخاب کردی و ازت ممنونم که داری ادامه میدی…چون:

            آنچه جرات میخواهد،دوام آوردن است.

            درپناه نور میسپارمت و الله یارت باشه همیشه.

            به امید دیدارت در بهترین زمان و‌مکان

            قلبِ فراوانِ فرا‌وانِ فراوان

            میانگین امتیاز به دیدگاه بین 65 رای:
            • -
              فهیمه رمضان نیا گفته:
              مدت عضویت: 1186 روز

              بسم‌الله الرحمن الرحیم سلام و درود به سعیده ی نازنینم

              بازهم صبحمو شروع کردم با کامنت های توحیدی

              و هدایت الهی که چه فرخنده روزی رو قراره آغاز کنم وقتی تو مدار خوندن کامنت ها ی شما و حمید آقا قرار بگیرم

              وقتی می‌نویسی از اینکه هرروز میری جلوی بیمارستان تا یادت بیاد ازکجا به کجا رسیدی باز من باید دنبال جعبه ی دستمال کاغذی بگردم که بزارم کنارم و اشکامو تندتند پاک کنم باز خدا به واسطه ی دستای تو وقدرت تو واسه نوشتن هدایتم می‌کنه به اینکه الان کجام و قبلا کجابودم

              خدا هدایتم می‌کنه که دهن ذهنمو ببندم وقتی مدام داره تکرار می‌کنه بابا تو که تغییری نکردی الکی هرروز فایل گوش نده و دفترهارو سیاه نکن بی فایده ست …..وقتی نوشتی هرروز خودموتجسم میکنم تو اورژانس کودکان و اون شرایط و الان که چقدر تغییر کردی و چه خواسته هایی که خدا برات اجابت کرده یهو صدتا چراغ تو ذهنم روشن شد

              سال 90بود که من پنج سال از خانه داری م می‌گذشت و من یه درخواست از خدا داشتم البته همون خدا قبل ترهم به آسونی خواسته هامو اجابت کرده بود پس ته دلم قرص بود که بازم میشه و منی که اون زمان هیچی از قانون نمی‌دونستم

              یه روز مونده به لیله الرغائب و من برای خودم عقایدی داشتم که باهاشون حال میکردم ،سه چهارسالی بود که رانندگی میکردم و انصافا خیلی هم مهارت داشتم تو رانندگی جوری که همه تعریف میکردن ازم

              یهو به دلم افتاد که فهیمه اگه میخوای به سمت خواسته ت حرکت کنی یه گام بردار

              نمی‌دونم چطور اون موقع صدای الهامات رو می‌شنیدم اصلا یادم نمیاد

              ولی بهش گوش دادم

              ماتو شهرستان زندگی میکردیم و گهگاه که مشهد میومدیم همسرم اجازه میداد که تو جاده رانندگی کنم و الحق که همسرم استاد اعتماد بنفس دادن و فرصت دادن هست برای اینکه خودتو باورکنی و همیشه ازش سپاسگزارم

              و من یکم ترسم از رانندگی تو جاده ریخته بود

              مردم به اون جاده میگفتن جاده ی مرگ و هرهفته آمار تصادفات بالا بود

              آقامن با جسارت تمام رفتم و به همسر جان گفتم که من قصده حرم کردم و باید فردا شب تو حرم باشم دلم می‌خوام با ماشین خودمون برم که تایم رفت وآمدم دست خودم باشه و فقط زیر لب میگفتم خدایا خودت میدونی من نمی‌دونم چطورشو نمی‌دونم من می‌خوام برم

              همسرحان یکم فکرکردو بعدهم سوییچ ماشینو گذاشت با مدارک رو اپن و گفت برو بسلامت عشقم مواظب خودت باش یعنی همون لحظه گفتم آقا خدا خواسته مو اجابت کرد تمومه برو مرحله ی بعد

              صبح زود راه افتادم به سمت مشهد اونروز تو ابرا

              سیر میکردم واسه نهار هدایت شدم به یه باغ سرسبز و زیبا تو شاندیز و شب رسیدم به حرم

              از لحظه ای که نشستم به نماز و دعا ایمان داشتم که خواسته م اجابت میشه

              خواسته ی من دوتا بچه بود دوقلو یک دختر یک پسر همینقدر پرررو

              آقا میخواستم دیگه

              نماز و دعاهامو با بهترین حس دنیا خوندم یعنی بعد از اینهمه سال اینا تنها تصاویر واضح تو ذهنمه

              و نزدیک به اذان صبح شد یه حسی بهم میگفت پاشو بایست در برابر خدا که خواسته ت اجابت شده و وقتی ایستادم و صدای الله اکبر اذان صبح بلند شد بارون شروع به باریدن گرفت الان که اینارو می‌نویسم موهای تنم سیخ شده و صدای هق هق گریه ی همه ی اون آدم های که اونجا تو اون صحن بودن بلند شد و همه میگفتن بارون نشان اجابت دعاست و من از ته دلم گریه کردم و باورکردم که خواسته م اجابت شد و من قدم به قدم هدایت شدم به سمت خواسته م و سه ماه بعد من رفتم سونوگرافی و بهم گفت که خانم شما چقدر خوش شانسی شما دوقلو بارداری قل اول دختر هست و قل دوم با احتمال 50درصد پسره

              و دیگه فهیمه رو پاش بند نبود واشک امان نمی‌داد

              اون روز من از ته قلبم به اجابت دعا ایمان آوردم و همون تجربه هزاران بار دیگه تو اسکل کوچیکتر تکرار شد چون این بزرگترین خواسته ی زندگیم بود هرگز فراموش نمیکنم و تک تک ثانیه هاشو یادمه اینم از لطف خداست که فراموش نکنم

              خدا کجاو چطور برام خدایی کرد و چه خدای بخشنده ای چه عطا کننده ی بی منتی

              چه رحمانی چه رحیمی

              سعیده ازت ممنونم که یادم آوردی امروز که چطور خدا خواسته مو اجابت کرد

              حالا ایمان دارم که یه روز تو کامنت هام می‌نویسم که چطور خدا خواسته ی امروزم رو هم اجابت کرده و این دومین خواسته ی بزرگ و خارق‌العاده ی زندگیمه که از لحظه ای که تو قلبم شکل گرفته ایمان به اجابتش هم اومده

              خدایا شکرت خدایاشکرت

              ممنونم از حمید آقا و سعیده و همه ی شمایی که با کامنت هاتون این موج عظیم سپاسگزاری و عشق و ایمان و تو قلب ما به وجود میارین و دستی میشین از دستان خداوند برای ذره ای توحید وایمان و عمل بیشتر

              نور بباره به قلب مهربونتون

              خیلی دوستتون دارم

              میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
      • -
        زکیه لرستانی گفته:
        مدت عضویت: 2000 روز

        بنام خدای رحمان

        سلام ب دوست عزیزم حمید امیری نازنین

        چند من دوسداشتم درمدار کامنتای زیبای شما قرار بگیرم

        خییلی دلم تنگ شده بود براتون

        برای آگاهی های نابتون

        برای شوخی هاتون

        من چنتا از کامنتاتونو ویس گرفتم

        یکی درمورد سوره یوسف بود

        و یکی هم در ارتباط با دوره هم جهت با جریان خداوند

        ذکر همون خدا،همون خدا،همون خدا و..

        چقد این کامنت تون غنی و پُر از آگاهی بود

        ان شاالله ک بتونم در حد مدارم درکش کنم

        چقد زیبا نوشتین:

        وقتی کسی برگرده سمت خدا ، و خدا رو انتخاب کنه ، محاله خداوند دستشو نگیره، محاله هدایت براش نیاد، این جزو قانونمندی نظام الهیه، اگر به سوی خداوند برگردی، اگر خدا رو انتخاب کنی لاجرم هدایتها به شکلهای مختلف برات میاد. بقول استاد «نمیتونه جور دیگه ای باشه». نمیشه کسی خدا رو انتخاب کنه و واقعاً توبه کنه و خدا رهاش کنه. توی آیه 10 سوره ضحیٰ به پیامبر توصیه کرده «وَأَمَّا السَّائِلَ فَلَا تَنْهَرْ» «کسی که ازت درخواست کرده رو از خودت نران»؛ آیا ممکنه خداوند به چیزی که خودش امر کرده عمل نکنه؟

        چه کسی راستگو تر از خداوند به گفته خویش؟

        قطعاً هر کسی به سوی خداوند برگرده و خدا رو انتخاب کنه خداوند هدایتش می‌کنه.

        این اگاهی ها اشک منو درآورد

        بدون شک خداوند هدایت میکنه کسی ک بهش امید داره

        کسی ک از اعماق قلبش هنوز امیدواره ب رحمت خدا

        ب هدایتش

        خدای من

        من عاشقتممم

        تو چقد بزرگی

        چقد رحمانی

        چقد رحیمی

        الهی صدهزار مرتبه شکرت

        سپاسگزارم بخاطر این بازشدن قلب

        این حس ناب

        مرسی ک بهم فرصت صلاه دادی

        مرسی بخاطر بنده های نازنینت

        مررسی بخاطر هدایتم ب این مسیر عشق و زیبایی

        الهی صدهزار مرتبه شکرت

        آقا حمید ،چقد مدارتون بالاتر رفته

        چقددد متواضع تر شدین

        چقدددد خالص ترشدین

        بهتون تبریک میگم بابت این مدار زیبایی ک درش قرار گرفتین

        خیییلی تحسینتون میکنم

        ی اتفاق عجیبی انگار در درونم افتاده

        هر چیزی ک درمورد خدا

        رحمتش

        بخشش

        وعده هاش

        میشنوم

        چشام اشکی میشه

        ی حس خیلی قشنگه

        حس میکنم مدارم تغییر کرده

        خدایا شکرت

        میخوام بیشتر تجربه اش کنم بیشتر و بیشتر

        اتفاق های قشنگی داره میفته تو زندگیم

        همه چی داره تغییر میکنه

        آروم آروم

        من دارم میبینم روندش رو

        الهی صدهزار مرتبه شکرت

        آقا حمید وسط گریه کردم

        اونجا ک گفتی

        بهشتیا برای آب جوش چایی بعد ظهرشون میان

        کلییی خندیدم

        عاشقتمممم

        مرررسی ک وصلم کردی ب جریان زیبای خدا

        با آگاهی های ناب قرآنی

        درک زیباتون

        لطفا بیشتر بنویسید

        بیشتر و بیشتر

        ب خدای وهاب رزاق میسپارمتون

        سپاسگزار خداوندم بخاطر وجود نازنینتون:))

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 22 رای:
        • -
          –– –• •••• گفته:
          مدت عضویت: 1541 روز

          سلام و درود فراوان به شما خواهر بزرگوار و گرانقدر، امیدوارم که حالتون خوب و مثبت و عالی باشه و همواره بر مدار توحید و فضل بیکران پروردگار باشید.

          از لطف و محبت شما بسیار ممنون و سپاسگزارم. بابت پاسخی که برام نوشتین متشکرم.

          بقول حافظ شیرازی «بارها گفته ام و بار دگر میگویم ؛ که من دلشده این ره نه به خود میپویم» ، حافظ شیرازی هیچ اعتباری به عقل و منطق خودش نمی‌داده برای اشعاری که می‌سروده، استاد عباس منش هم همینطور ، اعتبار تمام موفقیت‌هاش رو از آن خداوند می‌دونه.

          من کارآموز ابتدای راه چطوری میتونم اعتبار کامنتها رو به خودم بدم.

          خداوند رو شاکرم که منت سرم گذاشت و من رو لایق دریافت این آگاهی ها قرار داد و فرصت مکتوب کردنش رو بهم داد تا برای دوستانم مفید واقع بشه. آگاهیهایی که روزانه توی این سایت مکتوب میشه بینهایت فراوانه. اینکه فضل خداوند شامل حال بندگانش بشه برای نوشتن، خودش یه نعمت فوق العاده گرانبهاست که نیازمند شکرگزاریه.

          خداوند متعال رو شکر و سپاس برای نعمت کامنت هایی که بهمون الهام می‌کنه و فرصت مکتوب کردنش رو بهمون عطا می‌کنه، تا از این طریق نور رحمتش رو بر قلبمون بباره، و جانمون رو مجدداً زنده کنه از پس روزهایی که نجواها تاریکی رو مسلط کرده بود. خود من اون کسی هستم که به گفتن و نوشتن از خداوند محتاج و فقیرم.

          «وَاللَّهُ أَنْزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَحْیَا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا ۚ إِنَّ فِی ذَٰلِکَ لَآیَهً لِقَوْمٍ یَسْمَعُونَ»

          (و خداوند از آسمان آبی نازل کرد، و زمین را به وسیله آن پس از مردگی اش زنده ساخت، یقیناً در این نشانه ایست برای قومی که شنوایند)

          (65 نحل)

          در پناه رب العالمین همواره شادکام و ثروتمند و سلامت و موفق باشید.

          «فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ»

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 28 رای:
          • -
            محسن عباسی گفته:
            مدت عضویت: 482 روز

            بنام الله یکتا

            سلاااااام دوست عزیزودوست داشتی آقاحمید

            ماشاالله به این کامنت های زیبایی شما

            بعدخوندن کامنتون وپاسخ دادن بچه های بهشتی چقدر زیبا کامنت ارسال میکنید واقعاااا لذت بردم چقدر با آوردن آیه های قرآنی ما رو با قران بیشتر آشنا میکنید چقدر خوب از آیه ها استفاده میکنید واقعااااا تحسین تون کردم

            خواستم نه تنها با ستاره دادن بلکه با ردپا گذاشتن بشما خداقوت بگم

            آفرین به شما

            الله پشت وپناهتون باشه

            میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  2. -
    مریم مهدوی فر گفته:
    مدت عضویت: 1174 روز

    خیز و در کاسهٔ زر آبِ طَرَبناک انداز

    پیشتر زان که شَوَد کاسهٔ سَر خاک‌ انداز

    عاقبت منزلِ ما وادیِ خاموشان است

    حالیا غُلغُله در گنبدِ افلاک انداز

    چشمِ آلوده‌نظر، از رخِ جانان دور است

    بر رخِ او نظر از آینهٔ پاک انداز

    حافظ

    سلام به استاد بزرگوارم و مریم بانوی عزیزم

    و همه دوستانم در این مسیر نورانی و برداشتن گامی دیگر برای درخشیدن در حال و هوای توحیدی

    خداروبی نهایت شاکروسپاسگزارم که در این مسیر بهشتی هرچقدرجلوتر می روم رهاتر و سبکبال تر می شوم و هدفمندتر برای خلق لحظه لحظه های توحیدی تر چون همه چیز توحید است ،همه چیز با خدابودن است و تنها از او هدایت طلبیدن

    و تجربه های زیبای زندگی مان به ما می گوید که با قدرت ایمان بی شک هر ناممکنی تا به امروز ممکن شده است اگر من باور کرده باشم که در هر شرایطی هم که باشم می توانم با هدایت های به وقت خداوند و با قلبی آرام و ذهنی باز و بدون قضاوت وبا عمل به قوانین الهی،

    هر لحظه در آرامش زندگی کنم و با احساسات عالی ، اتفاقات زندگیم را رقم بزنم .

    این مسیر هرروز زیبایی هایش را برایمان به ارمغان می آورد و ما را از گذشته دورودورتر

    می کند و به لحظه حال دعوت مان می کند و چقدر بودن در لحظه آن هم آگاه بر تمام گفتار،رفتارو عملکردی که

    می خواهی انجام دهی واقعا باشکوه است و

    انجام مدیتیشن آن هم هرروز

    توانسته به راحتی ما را در لحظه نگه دارد ،خودآگاهی بر بدنِ ارزشمندو مقدس مان ،جایی که روح من در آن رشد می کند

    بنابراین احساسات خوب در بدن هستند مثل قلب که در آن عشق خداوند هرلحظه جاریست و من با داشتن احساس خوب است که

    می توانم با قلبم مشورت کنم و در هر تصمیمی که می گیرم از بدنم کمک بگیرم یک عمر در فکرکردن های بیهوده سپری کردم و ذهنم مدام درگیر گذشته و آینده بود اما

    امروز آگاهی در لحظه را آموخته ام و فهمیدم که من کلا با بدنم غریبه بودم و هر چقدر صحبت های ناب و تاثیر گذار استاد را شنیدم و سعی کردم در عمل پیاده کنم ،آرامشم در لحظه افزایش پیدا کرد و دیگر هیچ عامل بیرونی بر روح و روانم

    تاثیر گذار نبود چون جایگزین هایی مثبت در وجودم قرار داشتند و

    آرام آرام وقتی ذهن و روحم در هماهنگی قرار گرفت من به انجام مدیتیشن هدایت شدم چون باید ذهن و روحم نظم پیدا کرده و به آرامش دعوت می شدند تا وقتی من در مدیتیشن قرار

    می گیرم تمام تمرکزم روی بدنم باشد نه مدام حواس پرتی و فکرهای عجیب و غریب

    بنابراین چقدر زیبا خداوند در زمان مناسب هدایتم کرد به انجام با عشق مدیتیشن و من توانستم لحظه آگاهی و تمرکز را عالی تر انجام دهم و چقدر هدف هایم واضح تر و روشن تر شدند و باز هم

    می خواهم برای خودم بنویسم که باهرروز بودنم ومتعهدانه ادامه دادن با عشق در این مسیر توحیدی، مدت خیلی زیادی

    می گذرد که در آرامش و احساس عالی زندگی

    می کنم چون بودن در این مسیر و با شوق و شعف ادامه دادن

    یعنی رسیدن به تک تک هدف هایی که داشته و داریم با ایمان،توکل،صبرو امید و صددرصد دیدن داشته هایمان و این را خوب می دانم که خواستن،خواستنِ بیشتر رو ایجاد می کند و

    داشتن ،داشتنِ بیشتر و همیشه استاد تاکید کردند به اینکه قدردانِ داشته هایمان باشیم آنها را ببینیم و با تمام وجود شاکرو سپاسگزار باشیم

    پس قدردانی معجزه می کند……

    در پناه رب العالمین هر لحظه شاد، سلامت، ثروتمند، سعادتمند، خوشبخت، موفق و عالی باشید و در این مسیر همه به لطف خداوند ثابت قدم باشیم تا با چشم دل ببینیم که زیبایی های این مسیر چه باشکوه است و خداوند ما را به چه بهشتی دعوت کرده است .

    خدایاشکرت خدایاشکرت خدایاشکرت

    متشکرم متشکرم متشکرم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 21 رای:
  3. -
    مرضيه ابراهيمي گفته:
    مدت عضویت: 2450 روز

    به نام خدای مهربانم که هر آنچه هستم و هر آنچه دارم از آن اوست

    سلام به استاد عزیزم

    سلام به استاد شایسته ی عزیزم

    سلام به دوستان الهی و ارزشمندم

    استادم میتونم با جرات بگم از بُعد مالی تمام این شرایطی که الان دارم یه روزی آرزوی من بوده،مدتیه که به این نتیجه رسیدم که این شرایط آرزوی من بود یه روزی و انگار دیگه برام عادی شده،انگار دیگه وقتش رسیده بوده که به سمت مدارهای بالاتری حرکت کنم،خب یکی از دستان خداوند تووی زندگیم بود که خداوند از طریق ایشون رزق زیادی رو وارد زندگی من کرد،و من تونستم شرایط مالی خوبی رو تجربه کنم،تا اینکه یه جاهایی بود که میدیدم وقتی اون شخص کمکشو نمیرسونه،من هم ورودی خاصی ندارم،کلی سوال تووی ذهنم ایجاد شد،که خدایا اگر روزی رسان من تویی،چرا وقتی این شخص کمکشو نمیرسونه من کم میارم تووی مخارجم،اگه من توو مداری هستم که باید اِن تومن ورودی داشته باشم،چرا وقتی این شخص کمکشو نمیرسونه من اون حد از ورودی مالی رو ندارم،اما ته دلم اون شرک مخفی بود،هی میگفتم خدایا چرا من اونی نباشم که ببخشم،چرا باید یکی بیاد من ببخشه،دیگه گفتم میخوام از کار خودم،به درامدی برسم که از پس آرزوهام بر بیام،اوکی تو میخوای از طریق دستانت رزق بهم بدی،من میپذیرم،اما باید درآمد خودم به حدی برسه که چه اون شخص کمکشو برسونه چه نرسونه،من نیازی بهش نداشته باشم،ذهنم هی بهم فشار میورد که اون ورودی رو نگه دارم،منو کم و بیش نگهش داشتم تا اینکه چک و لگد زیاد خوردم،یه جایی دیگه رها کردم گفتم باید درآمد خودم رو بالا ببرم،حالا تمام این اتفاقات با شروع این پروژه شروع شد،و من اولین قدم رو از بابت ورودی مالی رو انجام دادم،ندا اومده که بعد از این پروژه کنار دوره احساس لیاقت،روانشناسی ثروت یک رو مجدد شروع کن،منم لبیک گفتم و میخوام که درآمد خودم رو بالا ببرم،هدایت شدم به فایلهای چگونه درآمد خود را در عرض یک سال سه برابر کنید،این مدت هر چیو لازم داشتم،مینوشتم تووی یه برگه خدایا من اینقدر برای این نیازم میخوام،اونقدر برای این،و خدا میدونه 95درصدشون رو خدا بهم داده اونم از طریق کار خودم این از بُعد مالی

    از بُعد روابط خب من روز اول این پروژه تمرکزم روی تغییر تووی روابطم بوده،روابطم داغون بودن،نه دوستی داشتم،نه با پارتنرم رابطه ی خوبی داشتم نه با خانواده،الان خدارو شکر دوستای جدیدی وارد زندگیم شده،خیلی رابطه م باهاشون اوکیه،بدون هیچگونه وابستگی،بدون اینکه وقت همو الکی بگیریم،فقط تووی اون تایمی که با هم هستم مثلا یکی شون با من تمرین میکنه،خیلی خوشیم بعدشم میریم پی کارهامون و اما یه چیزی استاد من تووی کامنت های قبلی نوشته بودم که هدف من مهاجرت،حتی بهم گفته شد برم مدرک کامپیوتر بگیرم،منم ثبت نام کردم و دارم اون کلاس رو میرم،و تووی همون کلاس برای من خواستگار اومده با موقعیت عالی،من این روزها به شدت به مرحله ی تسلیم رسیدمه،که واقعا نمی‌دونم،از اعماق وجودم میدونم که هیچی نمی‌دونم،خدایا من گفتم میخوام مهاجرت کنم تمام برنامه ریزی های من برای مهاجرت بوده،این خواستگار دیگه چیه،اینقدر کارها به آسون ترین شکل ممکن پیش رفته و من الان دارم با اون آقا صحبت می‌کنم برای آشنایی که جرات رد کردنشو ندارم چون استاد شما یادم دادی که کاری که آسون پیش بره یعنی خدا داره انجامش میده و من روزی صدبار دارم به خدا میگم،خدایا من هیچی نمی‌دونم،تو میدونی،تو از اون بالا داری میبینی،من تا جلوی چشمم رو فقط میتونم ببینم،تو بینایی،تو دانایی،تو هدایتم کن،من هدفم مهاجرت،اما اگه تو بگی که صلاحم اینه که من باید ازدواج کنم باشه ازدواج می‌کنم با اینکه دل کندن از اون شخصی که میخواستم باهاش مهاجرت کنم برام بی نهایت سخته،امشب توو خواب و بیداری بودم،گفتم اوکی خدایا من اون شخص رو مثه حضرت ابراهیم که از حضرت اسماعیل گذشت،باشه میگذرم،مثه مادر موسی که بچه شو رها کرد،رها می‌کنم،مثه حضرت یعقوب که حضرت یوسف رو رها کرد و با برادرهاش فرستاد رفت،منم این شخص رو رها می‌کنم،باشه میگی با این خواستگار باید ازدواج کنم،باشه ازدواج می‌کنم اما آرزوهام چی میشه،رویای بچگیم چی میشه،به قول رزای عزیزم هر چی بگی انجام میدم،بگی ازدواج کنم ازدواج می‌کنم،بگی مهاجرت کنم با این شخص،مهاجرت می‌کنم،هر چی تو بگی رو من انجام میدم،فقط تو هدایتم کن،فقط تو بهم بگو،من واقعا تسلیمم،من با سلول به سلول بدنم تسلیمم و به تو اعتماد دارم که بهترین هارو برام رقم می‌زنی

    از بُعد سلامتی،خدارو شکر همه چیز رو به رواله و حال جسمم خوبه

    چگونه دستاوردهای گذشته خود را به اهرمی برای موفقیت‌های جدید تبدیل کنیم؟

    تووی دوره هم جهت با جریان خداوند استاد از قرآن برام گفت و آیه های ذکر نعمت،به یاد بیارم نعمت هایی رو که خداوند بهم داد

    و من تقریبا هر روز به خودم یادآوری می‌کنم تمام این شرایطی که الان دارم یه روزی آرزوی من بوده

    یه روزی آرزو داشتم ماشین داشته باشم،با ماشین خودم برم استخر،برم باشگاه،برم توو هوای بارونی دور دور،دیگه منتظر نباشم کسی بیاد منو جایی ببره،من خودم ماشین داشته باشم،خدارو شکر الان حدود دو سال که ماشین دارم،با ماشینم هر وقت دلم بخواد استخر میرم،باشگاه میرم،میرم دور دور،دیگه منتظر نیستم کسی بیاد جایی منو ببره،تازه بقیه منتظره من میمونند که من برم ببرشون جایی…

    آرزو داشتم کسب و کار خودم رو داشته باشم که نه کسی بهم بگه چه ساعتی بیا،چه ساعتی برو،این کار رو انجام بده،اونو انجام نده،و بتونم در کارم روی سایت استاد کار کنم،در واقع روی خودم،خب حدود دو سالی میشه مغازه ی خودم رو دارم،تووی یه محیط ایزوله دارم روی خودم کار می‌کنم،همزمان هم فروش انجام میدم و درآمد دارم

    آرزو داشتم گوشی ایفون داشته باشم،اپل واچ داشته باشم،خدارو شکر بیش از پنج سال که گوشی ایفون دارم،حدود یک سالی میشه که اپل واچ دارم

    آرزو داشتم طلا داشتم باشم،الان بیش از 20گرم طلا دارم

    آرزو داشتم دندون‌هامو لمینت کنم اونم یه جای عالی،همین هفته یا هفته ی دیگه باید برم روکش هاشو بزارم و مراحل دندون هام تکمیل میشه

    آرزو داشتم لپ تاپ داشته باشم،شش سالی که دارم

    آرزو داشتم وقتی ماشین می‌خرم دزدگیر روش نصب کنم،خدارو شکر وقتی خریدمش،دزدگیر روش نصب بود

    آرزو داشتم اونقدر لباس و کفش داشته باشم که وقتی میخوام جایی برم من انتخاب کنم که چی بپوشم نه اینکه از روی اجبار همون یه چیزی رو که دارم فقط بپوشم،الان اونقدر لباس و کفش دارم که هر روز انتخاب می‌کنم که چی بپوشم

    آرزو داشتم وام هامو قبل از موعد سررسید صفر کنم و خداوند ده ماه قبل از موعد سررسید همشون،وام هامو برام صفر کرد

    آرزو داشتم از دوره های استاد عباسمنش بخرم الان دوره هم جهت…دوره احساس لیاقت،دوره عزت نفس و اعتماد به نفس،دوره روانشناسی ثروت یک،دوره شیوه ی حل مسائل،دوره به صلح رسیدن با خود،دوره قانون سلامتی رو دارم

    آرزو داشتم یه روزی استاد وقتی دوره ایی میزاره،منم همزمان باهاش تووی اون دوره باشم،از قانون سلامتی به این ور،استاد هر چی دوره گذاشت من همون تووی همون هفته ی اول با استاد بودم

    استاد واقعا بخوام بنویسم از موفقیت هایی که تووی این شش سالی که با شما هستم رو کسب کردم که باید حالا حالا ها بنویسم،و الان من هدفهامو ارتقا دادم،و الان دارم روی خودم کار می‌کنم و باور قلبی دارم خدایی که منو به اینهمه خواسته رسونده،به خواسته های جدیدم منو میرسونه

    خدایا شکرت که هر آنچه هستم و هر آنچه دارم از آن اوست

    دوستون دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 16 رای:
  4. -
    حسن کفاش دوست گفته:
    مدت عضویت: 3200 روز

    به نام خداوند جان آفرین

    حکیم سخن بر زبان آفرین

    سلام استاد گرامی

    سلام خانم شایسته

    سلام دوستان همفرکانسی

    این فایل خیلی برای من جالب بود

    اونجایی که حمید عزیز اشک ریخت برای اینکه فرمودند خدا را با استاد شناخته اند نا خودآگاه اشک در چشمان من هم جاری شد.

    من هم خدا را با استاد شناختم

    اون خدای واقعی

    در یک خانواده به اصطلاح مذهبی، خدای قبلی من خیلی ترسناک بود

    خیلی غیر قابل دسترس بود

    خیلی از من دور بود

    با کوچکترین اشتباهی من از عذابش واهمه داشتم واینقدر این ترس زیاد شده بود که به خودم می گفتم که برای من که فرقی ندارد. من ته جهننم هستم دیگه یه طبقه پائین تر که فرقی ندارد

    الله و اکبر

    من سال 1395 بود که استاد آشنا شدم و به مرور با طی کردن خودم الان اصلا ربطی به اون سالها ندارم

    خدا را خیلی شاکرم که در زمان مناسب در مسیر الهی قرار گرفتم

    خدایا شکرت

    خدایا به خاطر داشتن این استاد و این خانواده صمیمی از همه سپاسگزارم

    امروز خیلی هدایت شدم به داستان زندگی یکی از هم خانواده ای های خودم اینجا

    به شدت زیبا بود و اینکه انسان اگر خدا را پیدا کند از تمام دسیسه هایی که دیگران برای ایشون چیده بودند تبرئه می شود . خیلی عالی بود

    خدایا شکرت

    خدا را هزاران هزار مرتبه شکر

    در پناه الله یکتا شاد باشید وسربلند

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  5. -
    لیلا جمالیان گفته:
    مدت عضویت: 1181 روز

    به نام خدای رحمانم

    سلام به استاد گرامی و مریم بانوی عزیزم

    و همه دوستان گرامی

    این روزها چقدر حال خوبی دارم به لطف خدای وهابم

    استاد جان اگر بخوام از تغییراتم بگم که کلی نتیجهای ریز و درشت دارم

    فقط این میتونم بگم در این مدتی که کنار شما هستم و با اموزهای شما زندگی میکنم

    دنیام خیلی متفاوت شده

    ارتباطم با خدای مهربونم خیلی زیباترشده

    از درون ارامش بیشتری دارم

    به طوری که فرزندانم و اطرافیان کاملا این نکته رو بیان میکنن که چقدر ارامشم بیشتر شده

    تمام افردای که بامن هم فرکانس نبودن بسادگی ازم دورشدن

    شرایط روابط عاطفی ام بعد سالها به شکل معجزه واری تغییر کردو مسیرمون بسادگی بدون هیچ چالشی از هم جدا شد

    در تمام ابعاد به اندازه ای که مدارم و تغییر دادم تغییر کردم

    به ازادی زمانی مالی و مکانی رسیدم

    با دوره احساس لیاقت جهانم زیر و رو شد نگاهم به خودم تغییر کرد و دارم به خودشناسی میرسم و خودم بیشتر میشناسم

    امیدوارم هر روز بتونم حتی یک درصد هم که شده به سمت رشد و پیشرفت حرکت کنم و دستاوردهای عالی و رقم بزنم

    بزودی میام و از نتایجم واتفاقها و تغییراتی که به شکلی عالی برام رقم خورده مینویسم تا شاید انگیزه ای شود برای همه عزیزان

    چون من خودم با خواندن کامنت دوستان کلی انرژی و انگیزه میگیرم

    اگر هر فردی در هر جای این جهان با تغییر باورهاش و کار کردن روی شخصیتش تونسته زندگیشو تغییر بده پس من هم میتونم

    به شرط اینکه با تعهد و استمرار این مسیرو ادامه بدم

    بهترینها نصیب قلب مهربونتتون

    شاد و پیروز، ثروتنمد و سعادتمند باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  6. -
    حافظ گفته:
    مدت عضویت: 1344 روز

    سلام به دوستان بهشتی

    منم دقیقا دنبال خدا در مساجد حسینه و امام زاده ها میگشتم دنبال خدا و هیچ موقع رازی نبودم از درون

    همش دنبال اون اصلی میگشتم اما در مدار فرکانسش نبودم یعنی چیزی از خداوند و قانون نمیدونستم

    این داستان تا سال 96 ادامه داشت تا با کتاب خوندن آشنا شدم و زندگیم ارامشم خیلی بهتر شد ولی بعد از

    ی مدت دیگه خوابمو نمیداد منو به آون ارامشی که به دنبالش بودم پیدا نمکردم تا سال 98 با شما استاد گران قدر

    و ی مدت با فایل های هدیه زندگی بهتری پیدا کردم وشرایت از همه نظر تعقیر کرد و فکر کردم همین جوری میمونه

    و دلیلشم این بود که از سایت دور شدم . و از قبل هم بتدر شدم اینم بگم من اون خدای واقعی هنوز پیدا نکرده بودم

    ادامه داشت تا 403 و دوباره به لطف خداوند متعال برگشتم ولی این دبعه پرقدرت انگار ی چیزی دیگه نمیخواست من چک

    لقد بخورم و خداوند من راهنمایی کرد برای خرید دوره (هم جهت با جریان خداوند) و روز به روز بهتر شدم ولی خیلی جای

    کار داره برای من سال 404 خیلی زود داره میگذره اولین سالی که این حس دارم انگار همه چی داره خوب میگذره

    روابط خوب با همسر و فرزندان احساس آرامش از درون و رهای وضعیت مالی بهتر سلامتی بهتر …

    و خداوند را شاکرم بابت این سایت الهی که من خداوند به یکی از بهترین انسانهای با ایمان معرفی کرد

    استاد عباس منش دوست داشتنی من

    پروردگارم را هزاران هزار بار شکر سپاس میگویم که ی روز دیگه فرست زندگی خوبه دیگه به من داده تا صدای زیبا

    و دل نشین پیامبر زمانه ام رابشنوم و با کامنتای دوستان توحیدیم دنیا جای بهتری باشه برای من

    و از مریم جان عزیز مهربان تشکر ویژه دارم

    واز دوستان دست دنکار پشته صحنه قدر دانی میکنم

    فراموش کردم بگم

    و دست آوردای من در این یک سال ترک سیکار و فضای مجازی بوده که تا الان به لطف خداوند خوب پیش رفته

    انشالاه همیشه شاد سالم ثروتمند و سعادت مند باشدید در دنیا و آخرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  7. -
    اعظم پورهدایتی گفته:
    مدت عضویت: 1759 روز

    لطفاً در کامنت‌ها، یک موفقیت «کوچک» یا «بزرگ» از گذشته‌تان را به اشتراک بگذارید که آن را با تلاش و تغییر باور به دست آوردید. (مثل کاهش وزن، قبولی در یک آزمون، یادگیری یک مهارت، غلبه بر یک ترس، یا حتی یک موفقیت در روابط).

    سپس بنویسید: امروز که به آن دستاورد نگاه می‌کنید، چطور می‌توانید از «باور» و «اعتماد به نفسی» که از آن موفقیت به دست آوردید، به عنوان یک «سکو» برای پرش به سمت هدفی که همین امروز دارید، استفاده کنید؟

    به موفقعیت خودشناسی رسیدم

    به موفقعیت خدای درونم رسیدم

    به موفقعیت اصل از فرع رسیدم

    به موفقعیت احساس لیاقت رسیدم

    به موفقعیت چندین دوره رسیدم

    به موفقعیت ماشینم رسیدم

    به موفقعیت خودم خالق زندگیم هستم رسیدم

    به موفقعیت باورهای مخربم رسیدم

    به موفقعیت نشانها وهدایتها ودرمسیر درست راه درست ودرهاشبه نباشم رسیدم

    به موفقعیت قانون سلامتی رسیدم قبلش سردردها تافت فرسا بود حال گوشتی بود بیماریهای خودایمنی بود وزن زیاد فشار روی عضلات و بود

    و خیلی چیزهای زیادی دیگری وووووووو

    به موفقعیت در مدار و فرکانس آدم‌های مناسب در زندگیم و آدم‌هایی که فرکانس پایین دارم وار بدنه جامعه جدا شدن رسیدم

    به موفقعیت تمرینهای احساس لیاقت که حرفامو بدون هیچ نگرانی بزنم چونکه وجود خودم خیلی ارزشمند که بخام ناراحتی کنم یا نگرانش کنم یا به بریزمش خط قرمز های خودمو اصولمو نگه میدارم تا بتونم البته با یاری خداوند

    به موفقعیت رفتن در دل ترسهام رانندگی با. گرفتن اون شو علاقه داشتن

    به موفقعیت باج ندم احساس گناه ندم احساس نادیده گرفتن به خودم نده هر حرفی رو نپذیرند در موردش اطلاعات بگیرم به هیچ آدمی قدرت ندیم ونگم آره فلانی هست در این اداره یا فروشگاه یا بانک ویا هرجای دیگه به راحتی کارمو انجام بده چرا دیگه من اذیت بشم نه این اذیت شدن نیست این تجربه به دست آوردنه من با هر حرکتی وافدامی. وقتم برداشتنی دارم رشد میکنم بزرگ میشم وعزت نفسم احساس لیاقتم اینکه خودم خالق زندگیم هستم اینکه الخیر فی ما وقع هست پی ببریم آگاهیم داره بیشتر میشه خدای درونم بهتر میشناسم مسیرمو میشناسم آدم‌های اطرافم و میشناسم

    به تنها با خدا وخلوت خلوصش رسیدن پیدا کردم

    به موفقعیت صدای قلبم رو چجوری میتونم بشنوم

    به هماهنگی خودم با روحم رسیدم

    به در آغوش امن وگرمش قرارم داده رسیدم

    به اینکه دستام تو دستاشه و تنهام نمی‌گذارد هیچ موقع همیشه حضورش احساس میکنم اگر من تو مسیر باشم اگر من اصل رها نکنم

    به موفقعیت رهابودن نچسبیدن درلحضه حال زندگی کردن لذت بردن از تک تک ثانیها وساعتهای ووقت ارزشمندم

    بله

    استاد نازنینم خدا خیلی دوستم داره عاشقانه

    من ارزشمندم من لیاقت بهترینها رو دارم

    من لیاقت دستی از جانب خدا که به سمت من هدایت شده ومن در مدار و فرکانسش قرار دارم دارم

    بله استاد عزیزم که پیام کلام زبان خداشدی

    به من علم بینظیرشو دادی

    آگاهی دادی

    قدرت خلق دادی

    ایمان توکل یقین باور به خودشو دادی

    استاد عزیزم درپناه خودش میسپارمت و بهترین بهترینها رو داشته باشی

    خداجونم هر آنچه دارم و تا الان به من رسیده خواهد رسید از تو دارم تو به من رسیده

    اگر الان تو این جایگاه هست همگیشون از فضل بی انتهایت هست از اون وهاب بودن رزاق بودنت اون بی‌نهایت بودنت هست

    خداجونم عاجزم از شکرکردنت درایت جمع خانواده بهشتی الهی که هستم درکنار دوستان عزیزم وارزشمندم خیلی خوشحالم افزاری از نور هدایتت شدم به سمت دستانت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  8. -
    رویا مهاجرسلطانی گفته:
    مدت عضویت: 2468 روز

    تغییر را در آغوش بگیر | قسمت 15

    ن والقلم وَ مَا یَسۡطُرُونَ(سوگند به قلم و دوات و نوشته)آن لوحی که بر آن نوشته میشود

    سوال

    چگونه دستاوردهای گذشته خود را به اهرمی برای موفقیت‌های جدید تبدیل کنیم؟

    ثروت و نعمت و دستاوردهای الهی من بی انتهاست.

    نعمت مثل پول و ثروت مثل خوشبختی مثل روابط خوب مثل سلامتی و تندرستی کامل و کسب و کار و مشتری های خوب و عالی و یا هر چیزی که تصور کنید به هر حال یک نعمت از سوی خداوند است که می شه با سپاسگذار بودن به دست آورد.

    خدایاااا ممنون و سپاسگذارم از وقتی با مفاهیم قانون جذب و این آگاهی ها و آموزه های استاد عباسمنش آشنا شدم و سپاسگذار داشته هام رو یاد گرفتم !!! انگار روی شانه های خداوند نشستم تا به مسیر درست هدایتم کنه

    واژه ی هدایت شدن اصل و اصول پایه ای و دستاورد ها و موفقیت های من تا این لحظه بوده و هر روز با قانون تکامل پیش رفتم و آرام آرام در مسیر خودسازی و خودشناسی و خدا شناسی رشد و پیشرفت در جهت رسیدن به خواسته ها و اهدافم قدم برداشتم ..

    از وقتی با این واژه ی پُر معنای هدایت و نشانه ها آشنا شدم فهمیدم که من هر لحظه و همیشه در زندگیم هدایت شدم مثلا به یاد آوردم اصلا من چطوری با استاد عباسمنش آشنا شدم ؟؟؟

    خب جواب این سوال معلومه چون دچار تضادهای پولی و مالی و روابط و سلامتی و غیره شده بودم ..

    خب همین تضاد ها چراغ های راهنمای هدایت های من بودند فقط هنوز با این مفاهیم زیاد آشنا نبودم در واقع سواد و آگاهی این مباحث و قوانین را نداشتم .. اصلا سپاسگذار بودن رو به این مفهومی که استاد توضیح دادند رو بلد نبودم..

    تازه وارد بودم … تازه متولد شده بودم ..تازه وارد یک فضا و مداری شده بودم که تمام وجودم شده بود گوش و چشم!!!

    اولش بعضی کلمات رو می‌شنیدم و می‌دیدم !! خیلی چیزا رو متوجه نمیشدم و همه چی برام سوال بود .. آخه همه چی جدید بود!! انگار یک سفر با بلیط یکطرفه و بدون بازگشت بود !! آن هم تنهای تنها !!!

    اولش میخواستم همه ی عزیزان مو با خودم همراه کنم !! براشون از زیبایی های این سفر گفتم !! ولی آنقدر با مسخره نگام میکردند که دیگه پشیمون شدم راجب این ریل از قطار زندگیم صحبتی کنم ..

    خب خیلی آرام آرام و پله پله وارد این دنیای جدید شدم . دنیایی که داشت راه و مسیر جدید رو به من نشان می‌داد … همه چی جدید بود .. حرفای استاد جدید بود .. برو بچه های اینجا جدید بودند .. حرفا یکجورای دیگه ای بود !!!

    همه مهربون بودند و همه مثبت و شاد بودند این برای من خیلی جدید بود !!

    این که باید سپاسگذار بودن را یاد می‌گرفتم خیلی جدید بود !!! اینکه چشمامو به روی زیبایی ها باز کرده بودم هم خیلی جدید بود !!! اینکه قبلش دنیا برام تیره و تار بود ولی باید یادم میگرفتم که آن ابرهای سیاه رو با تغییر دیدگاهم عوض کنم خیلی جدید بود ..

    اینکه همه چی برام رویایی بود خیلی عجیب بود ..

    اینکه در این فضای جدید همه چی گل و بلبل باشه برام خیلی عجیب بود

    آخه می‌گفتند پشت هر خنده ای گریه ای هست ولی اینجا همه چی جدید بود پشت هر خنده ای خنده ها و شادی ها و زیبایی های بیشتری بود

    اینکه میتونم پروگرامها و برنامه های ذهن مو تغییر بدم یکجورایی مثل شستشوی مغزی بنظرم می‌رسید خیلی جدید بود !!!

    اینکه میتونم ابرهای تیره ی ذهنمو کنار بزنم آسمان آبی صاف و شفاف آبی رنگ رو ببینم واقعا برام خیلی جدید بود .. اینکه میتونم با یاد گیری قوانین دینامو عوض کنم خیلی خیلی جدید بود .. اینکه به هر آن چیزی که توجه کنم و ذهن مو به آن مشغول کنم و به آن موضوع دقت کنم از همون جنس افکار رو میتونم خلق کنم و بتدریج دنیای جدیدمو بسازم و خواسته هام ساخته میشه جدید بود … یعنی دارم باورهای جدید می سازم . اینکه فرکانس چیه و مدار چیه . و چه تاثیری در روند رشد و پیشرفتم داره .. همه و همه ی اینها برام خیلی جدید بود . خدا می‌دونه با این تغییر مسیر جدیدم چقدر به راهها و کوچه پس کوچه های جدید هدایت شدم و چه چیزهای جدیدی رو پیدا کردم و چقدر پله ها ی موفقیت کوچیک کوچیک برای خودم ساختم !!! …

    در واقع زره زره سلول های قبلی و فرسوده ی من از بین رفت و دوباره سلول های جدید ساخته شدند و تغییر کردن و جدید شدن !!!!

    وقتی یک فلش بک به عقب میزنم و به پشت سرم نگاه میکنم و به زمان شروع و آشنایی ام با استاد نگاه میکنم هزاران پله میبینم که پشت سر گذاشتم و آمدم بالا … البته این هزاران پله فقط منو آورد به سطح زمین و نور و روشنایی !!! تازه از اینجا به بعد باز هم وارد یک فاز و یک فضای دیگری شدم .. یعنی موقع درس پس دادنه !! یعنی باید ببینم با خودم چند چندم!!!! کجای داستان هستم .. تازه باید مرور و تکرار کنم و متعهد باشم . باید خودمو ریکاوری کنم . تازه باید معما ها رو حل کنم .. تازه باید ببینم این موضوع و یا آون مسعلع به کدام قانون مرتبطه!!! تازه باید نقطه ی شروع هر موضوع رو به نقطه ی همرنگ و هماهنگ خودش وصل کنم .. در واقع باید راه حل ها رو پیدا کنم و همینطور باید بازی کنم !!!! ولی خوبی این بازی میدونید چیع؟؟؟

    خیلی راحته … اولش منم گیج بودم .. میخواستم همه ی کارها رو خودم به تنهایی انجام بدم .. قاطی کرده بودم .. ولی الان دیگه عجله ای ندارم … چون خداوند با نشان ها و تابلوهای راهنماش از بی نهایت طریق هدایت هاشو بهم نشون میده و دستمو میگیره و راه میبره یکجورایی !!!!! فقط کافیه ازش سوال کنم .. بگم خب حالا به کدوم سمت برم .. حالا چیکار کنم ؟؟؟ کدوم کار رو انجام بدم ؟؟؟ اصلا کدوم کار رو نباید انجام بدم ؟؟؟ و همینطوری باید سر نخ بگیرم و برم جلو . و برای قدم به قدم زندگیم سپاسگذار باشم

    این همون نتیجه ای است که پاسخ این سوال و پرسش هست چگونه دستاوردهای گذشته خود را به اهرمی برای موفقیت‌های جدید تبدیل کنیم؟

    اهرم هدایت های خداوند و اهرم و عصای موسی برای سپاسگذار بودن از نعمت ها و خیر و برکت های الهی

    خدایااآاا ممنون و سپاسگذارم که ساعات اولیه ی و گلدن تایم صبحگاهی مو صرف خواندن کامنت های شکرگذاری خودم و دیگر دوستان عزیزم کردم بعدش سریال سفر به دور آمریکا

    ولی میدونید چی شد !؟؟؟ و چیکار کردم !!؟؟؟

    باز هم هدایت شدم به مراسم شکرگذاری سپاسگذاری. و این کامنتم متفاوت شد

    یعنی احساس و الهام امروزم منو بسمت این نعمت سپاسگذار بودن بیشتر سوق داد!!

    اینکه Thanksgiving Day) یکی از اعیاد ملی و رسمی در کشور آمریکا ست و آخرین پنجشنبه ماه نوامبر که نزدیک ایام سال میلادی است رو جشن میگیرند برای روز شکر گذاری..یعنی در همین چند روز .امروز آخرین روز از ماه نوامبر هست!!

    چه سعادتی داشتم !! که به چنین روزی توجه به ویژه ای داشتم هر چند سپاسگذار بودن جزو ویژگی های هر روزم شده ولی چقدر لذت بردم که دنیا و سران کشورها و مردمان دارند برای چنین روزی مدام از همدیگه قدردانی و شکر گذاری می‌کنند و پیام شکرگذاری میفرستند !!

    روز گذشته صحنه های زیبایی رو از این مراسم شکرگذاری بصورت خیلی هدایتی دیدم . وقتی خبرنگار از مردم ایرانی و یا مردم آمریکا برای این روز شکرگذاری سوال میکرد که برای چه چیزی شکر گذار هستید ؟؟

    چه چیزی رو شکرگذاری میکنید؟؟؟!!

    یکی می‌گفت بخاطر اینکه در یک کشور آزاد و پر نعمت زندگی میکنم شکر گذارم

    یکی از فلوریدای آمریکا بود و برای اینکه در این ایالت خوش آب و هوا و یا از اینکه ایالت و کشور آزادی که داشت تعریف میکرد . از اینکه می‌تونه از این آزادی ها و فرصت ها استفاده کنه شکرگذاری میکرد

    یعنی من همینطوری با تعجب داشتم به پاسخ مردم آنجا نگاه میکردم!!! ..

    یعنی چقدر زود فهمیدن که کجای دنیا ایستادن!!!

    این یعنی آگاهانه از وجود نعمت هاشون اطلاع کافی داشتند

    حالا فهمیدم که چرا اینقدر برای پرچم آمریکا ارزش قایل هستند!!!

    حالا فهمیدم که چرا ابر قدرتع!!؟

    در این چند وقت آنقدر در مدار سپاسگذاری بودم که به دیدن چنین مراسم های سپاسگذاری هدایت شدم … فکرشو بکنید برای نمونه !! یک جمعیت زیادی رو ببینی که همه با هم دستانشون رو بهم زنجیر کنند و مراسم سپاسگذاری اجرا کنند و از اعماق وجودشون همه با هم بخاطر سپاسگذاری ارتعاش و فرکانس یکصدایی رو به عرش آسمون بفرستند و سپاسگذار روز شون و نعمت هاشون باشند واقعا فرکانس آن محیط اطرافشان و اون کشورشون چقدر بالاست و نزدیکترین فرکانس به خداوند سپاسگذاری است و روی مومنتوم مثبت هستند

    آنها آنقدر قشنگ در مدار و فرکانس بالا و مثبتی بودند که فکر کردم دارم فیلم های انگیزشی و موفقیت را میبینم. و چقدر هم با حرفهای استاد در سریال سفر به دور آمریکا هماهنگ بود!!!

    اینکه استاد همیشه و همیشه از مردم خوب و با فرهنگو قدرشناس آمریکا صحبت میکردند و همیشه تحسین شون میکنند چقدر در هماهنگی بود استاد جان چقدر تحسین تون میکنم که به جایی هدایت شدید که باید باشید!!!! . در سرزمینی که شکرگذاری جزو آیبن و ایام شون هست !!! منم میخوام

    Thanksgiving Day روز شکرگذاری

    مردم آمریکا چقدر این روز رو مهم میدادند و چقدر هم با شکوه این روز رو جشن میگیرند

    وقتی میز شام شون رو دیدم همه چی روی میز شام چیده بودند یعنی وفور و فراوانی نعمت !!! از بوقلمون . سبزیجات . میوه جات و شیرینی و کیک های خوشمزه چیده بودند یعنی با پر بودن روی میز و هزینه هایی که برای چنین روزی صرف کرده بودند نشان از ایمان و یقین و اعتمادی است که بخداوند دارند..

    این دورهمی ها و جشنها نشان از روابط گرم و صمیمی خانواده هاست که شاد بودند

    و مهمتر از همه پایه های خانواده محکمی بود که منو به شوق آورد . آینکه هر کجا باشند باید در چنین روزی در خانه و خانواده در کنار عزیزان و بزرگترها شون مثل پدر و و پدربزرگ و مادر و مادر بزرگ و بچه ها و نوه هاشون باشند و بخاطر وجود خودشون و نعمت هایی که خداوند بهشون داده و بخاطر این تعهد در روابط محکم خانه و خانواده شکر گذاری میکردند .. واقعا خدایااا شکرت

    سپاسگذاری های که مردم آمریکا به آن پایبند هستند در تمام جنبه های زندگی شون ریشه دوانده . در کشاورزی در رونق شون و آن درختان سرسبز و آن آب های جاری و آن دریاها و اقیانوس ها و چشمه های خروشان و اون آبشارهای پهناور مثل آبشار نیاگارا. و حیواناتش که از وفور و فراوانی درختان سرسبز از بی نهایت گونه های مختلف .. بخدا امروز سرشار از نعمت سپاسگذاری هستم و مهمترین دستاوردم این نعمت سپاسگذار بودن از خداوند است خدایااا شکرت

    پاسخ سوال بعدی رو در ادامه ی کامنت بعدی می‌نویسم

    IN GOD WE TRUST

    ما به خداوند اعتماد داریم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
    • -
      محسن عباسی گفته:
      مدت عضویت: 482 روز

      بنام رب العالمین

      الهی شکر که خداوندبرایم کافی است

      الهی شکرت که درمسیر درست توسط خداوند هدایت شدم

      الهی شکرت که با انسان های از رنگ بوی بهشتی آشنا شدم خدایااااااا سپاسگزارم

      خدایا من بنده ناچیز تو باقلبی پاک وذهنی پاک وبا آرامش روح وبا تک تک سلول های وجودم که متعلق به توست، خودم را تسلیم تو کردم تا مراهدایت کنی به بنده صالح وشکرگذار بودن،دریافت نعمت ها و ثروتی که به سلیمان وتوحیدی که به ابراهیم عنایت کردی فرماااااا.

      الهی من درمقابل رب العالمین تو اعتراف میکنم هیچی نیستم ، هیچی ندارم وهیچی نمیدانم خودم را درآغوش تو انداختم تا تو مراهدایت کنی

      الهی از تو هرخیری که من برسد محتاجم ،نیازمندم دستم را بگیررررررر

      سلام به استاد عزیزممم وخانم شایسته خستگی ناپذیر

      سلام به رویایی دوست داشتنی

      چقدرررررررررر این کامنت ها عالیه ودل نوشته هات اشکم درآورد دخترررررر

      چقدر سوز داره این جملات زیبا، خیلی خوشحالم درزمان مناسب کامنت بدستم رسید با خوندن کامنت هات احساسم عالی میشه وباعث بالا رفتن فرکانسم به الله عزیزمممم میشه

      الهی شکرت به خاطر دوستان بهشتی از خدا خواستم همیشه تو این مسیر زیبا باهم بمانیم و تو بنویسی وایمانمون بیشتر بیشتر بشه

      واییییییی چقدر لذت بردم خانم ……

      تحسینت میکنم به توحیدی بودنت چقدر تو این کلاس شاگردهای ممتاز داریم

      خدایا ازتو میخوام منم جز شاگردان ممتاز درس توحیدی باشم

      امروز از صبح میخواستم بعد شنیدن این فایل کامنت برای استاد بفرستم وذهنم درگیر این بود از کجا شروع کنم بنویسم آخه من تازه واردم حتی نحویه آشنایی با استادم هنوز انجام ندادم ومثل بچه ها تازه وارد ته کلاس هستم و فکر نمیکنم استاد به حرف های من توجه کنه چون شاگردان ممتاز اون اول نشستند واستاد بیشتربه اونا توجه می کنند بعدکامنت زیبای شما وقتی به ایملیم امد ودل نوشته شما رو خوندم گفتم انگار بهم الهام شد که یکی از بچه های شاگرد اول ازم بپرسه: آقا محسن تویی که رفتی ته کلاس تکالیفتون انجام دادی

      ومنم تو دلم گفتم خدایاشکرت چه به موقع رویا خانم که شاگرد ممتاز ه ازم پرسید بذار تکالیفم بهش نشون بدم وشما دستو بلند کنی وبه استاد بگید استاد این شاگرد تازه واردم تکالیفش انجام داده درسته بد خطه اما انجام داده میشه به تکالیفش توجه کنید…….

      درسته نتایج مادی ندارم تو این یکسال بنویسم وبرای بچه های توکلاس توحیدی بخونم

      اما گفتم بذار بنویسم تو این مدت که شبانه روزی درس های استاد با جون دل گوش میکنم و تا جایی که میتونم تمرین هاشو انجام دادم الان تو جلسه 10 دوره 12 قدم هستم

      آخه سطح کلاس انقدر بالابود همه بچه ها این دورها رو پاس کردند

      یادم روزهای اول کلاس که اصلا من هیچی متوجه نمیشدم همش به در ودیوار میخوردم بعد به هرکسی هم دوست داشتم میگفتم بیایید یه همچین کلاس توحیدی هست و همه بامسخره وبی اعتنایی بمن زل میزند میگفتند دیونه شدی تو این کلاس ها شرکت نکنی ها (بخصوص خانواده خودم)

      نه دیگه این محسن دیگه اون محسن سابق نبود دیگه حرف مردم وخانواده رو رها کردم وچسبیدم به این کلاس گرچه واقعااااا هیچی نمیدونستم

      اصلا تو زندگی من خدایی وجود نداشت

      قانون این جهان وجود نداشت

      باوررررری وجود نداشت

      تکامل چیه وخیلی حرفایی که استاد میگه من اصلااا متوجه نمیشدم

      اما قلبم میگفت این حرفا حقیقت داره اما اگه حقیقت داره پس اونایی که خودشون استاد حوزه وقرآن میدونندچی میگن…..؟

      وایی خدا ….. اما این آرامشی که چندماهه بدست آوردم پس چرا قبلاااا نبود….

      خدایااستاد همین حرفایی رومیگه من دوست دارم نکنه راه اشتباه باشه

      آخه من تا بحال بزور برای خودم جوراب میخریدم حالا برای شنیدن چه حرفایی پول بدم اصلا تو عمرم من برای اینا پول نمیدادم اما من دیگه میخواستم تغییر کنم اون آرامش با فایل های رایگان کار خودش کرده بود

      و اما فقط یه نشونه منو به ادامه این راه امیدوارم کرد بعد از پرداخت هزینه اولین دوره 12 قدم از جایی که نمدونم چطوری به حسابم کل پول واریز شد واین ایمانم قویتر کرد که این مسیر ، مسیر درسته محسن …ادامه بده

      وجالبه براتون بگم این ذهن ونجوایی که همیشه منو ترسو بار آورده بود کلا ساکت شد وگورش بعد خرید دوره گم کرد وکم رنگ تر شد وتا بحال جرات نکرده حرفی بزنه چون بهش گفتم دیگه به ذهنم که بخواد حالم بدکنه توجهی نمیکنم وخداشاهده تو یکساله همیشه حالم عالیه…

      باورتون نشه من تمام حرف های استاد باجون دل نه یبار بلکه چندبار گوش میکنم برام تازگی داره

      من کل زندگیم که الان 44 سالمه روح مرده داشته شادی وخنده برام حرام بود چون جامعه گفته بوداگه مذهبی باشی خوبیت نداره

      تمرکز به زیبایی حرام بود چون نامحرم بودم

      ثروت و نعمت بیشتر از خداخواستن خوب نیست چون خدا ناراحت میشه

      اگه با همسر وفرزندت بری بیرون پارک تفریح بگی بخندی حرامه چون این کارها جلفه و شان انسان های بی ایمانه

      واییییییی دیگه چی بگم رویا جان…….

      کامنت تو حرفای دل من بود بموقع کامنت دستم رسید وخدا گفت تو ادامه این کامنت تکالیفتو بذار ونتایج به رویا بگوووو استاد می بینه توکل بخدااااااا

      خدایا سپاسگزارم که تو این مسیر خوشبختی هدایتم کردی (انشاالله درزمان مناسب نحویه آشنایی با این کلاس توحیدی روسایت خواهم گذاشت)

      واینم از نتایجم هام که بدونید من این ها رو کسب کردم وچقدررررررر هرلحظه آرامش دارم وازروزی که تو کلاس توحیدی شرکت کردم به برکت فایل های استاد وکامنت ها دوستان بهشتیم احساسم هر لحظه عالیه و شب ها به امید یه روز عالی براحتی خوابممم میبره ستاره قطبی رو تو این یکسال هرروز انجام دادم وخودم متعهد کردم برای یک جهاد اکبر الهی به امید تو…….

      وحالا بریم سر اصل تغییراتم…..

      1- عصبانی بودن انگار ازوجودم حذف شده

      2- اگه ثروت وثروتمندی ببینم تحسینش میکنم ومیگم بزودی خدا بمن هم از جایی که فکرش نمیکنم بهم میده

      3- اعراض میکنم از هرچیزی که دوست ندارم تو زندگی باشه

      4- توجهم به زیبایی ها بیشترشده وتحسین می کنم

      5- سعی میکنم درلحظه زندگی کنم همیشه به آینده زیبا امید دارم به هرچیزی که بخواهم بزودی درزمان مناسب ودرمکان مناسب میرسم

      6 – یاد گرفتم وهرلحظه به زیبا ها نگاه کنم زیبایی بشنوم زیبایی حرف بزنم وزیبایی فکر کنم تا خداوند مرا هدایت بیشتری به زیبایی ها کنه

      7- هرکسی درحق من بدی کرده بخشیدم واز خدا خواستم اونم ببخشه

      8- هرخواسته ایی از خدا میکنم رهایش میکنم و ایمان دارم درزمان مناسب بهم داده خواهد شد

      9-خودم و جسممم را دوست دارم واز خدا سپاسگزارم

      10- سعی میکنم هر لحظه از نعمت های الهی سپاسگزار باشم

      11- فقط فقط به خدا ایمان دارم وهر چیزی رو از خودش میخوام که برام درست کنه

      12-همیشه آروممم وعجله برای رسیدن به هیچ خواستی دیگه ندارم میگم هر چیزی از خدا خواستم باید تکاملش طی کنم تا قدر اون بدونم وهمچنین جهان انقدر فراوانی هست که سهم من بهترینه بهم میرسه

      13- حرص وطمع دیگه ندارم

      15- خدا روهزاران بار شکر میتونم تو هر لحظه افکارم کنترل کنم وآروم باشم

      16-تمرکزم فقط برای خواسته هام گذاشتم واز فکرهای دیگه اعراض میکنم

      17- از دیدن فیلم و تلویزون برای خودم حرام کردم

      18- از هر چه شبکه های مجازیه برای خودم حرام کردم حتی شبکه های داخلی

      20-توکلم و امیدم به الله زیاد شده وهر روز دارم رو این موضوع بیشترکارمیکنم صبح به خدا سلام میکنم وشب به خداشب بخیررر میگم ومشتاقم فردا صبح دوباره زندگی جدیدی شروع کنم

      21- با قرآن آشتی کردم وعاشق درک آیه های قرآنم تا بیشتر بدونم خدا به محمد چی گفته محمدچی ازخداخواسته تا منم عمل کنم تا درمسیر و جز انبیا واولیا خدا باشم

      22-با قوانین جهان آشنا میشم وتلاش میکنم بیشتر رو قوانین تمرکزکنم ودرزندگیم بکار ببرم

      23-تلاش میکنم همیشه روحیه عالی داشته باشم احساسم رو عالیه نگهدارم وهمیشه شاد باشم

      24- از تضادها ترسی ندارم و تلاش میکنم ازاونا برای پیشرفت پله بسازم

      25-الهامات درک کردم و از خداخواستم با الهامات زندگی کنم حتی مثل استادعباس منش دوست دارم برای هرکاری از الهامات استفاده کنم وبهتر به الله نزدیکتر بشم

      26- هیچ وابستگی به این جهان ندارم دیگه به هیچی دل نمیبندم چون هرچیزی برای خداست ومن چقدر خوشحالم که آزادم الهی شکرت

      27- اعتماد بنفسم خیلی بالا رفته واز کسی ترسی ندارم وبا آرامش حرفم را میزنم واگر کسی کاری برام انجام بده با صمیم قلبم ازش تشکر میکنم اما به حساب خدا مینویسم چون خدا از طریق بی نهایت دستاش برام انجام داده است

      28-و مهمترین مورد اینکه خودم سعی میکنم تسلیم 100 درصدخدا کنم واز خودش خواستم به بهترین ها هدایتم کنه وتلاشم همینه که منم عمل کنم به تسلیم بودند وعشق میکنم همه کارمون الله انجام میده چون همیشه تو آغوش رب العالمین هستم وهمیشه آزاد وخندان وسپاسگزارم الهی شکرت

      29- یادگرفتم هر چیزی تو این دنیا هست برای رب العالمینه حتی وجودم وروحی که تو جسمم دارم پس من هیچی نیستم ومنم تلاش میکنم بخشنده باشم حالا مالی یا معنوی چون چیزی برای من نبوده برای خدا هست ومنم لذت میبرم میبخشم وعشق میکنم با اینکارم الهی شکرت

      30- تلاش میکنم هر شرکی اگه تو وجودم هست پاک کنم وبه جایی اون باورهای قرآنی جایگزین کنم تا درجه ایی که ابراهیم گرفت منم دریافت کنم خدایا منم عاشقتم

      آرزو میکنم روزی برسه که منم جز شاگردان ممتاز کلاس توحیدی استاد باشم

      امیدوارم واز رب العالمین میخوام به استاد وعزیزدلشون شایسته خانم زیبا وهمیشه درصلح هستند وهمه شاگردان کلاس توحیدی این سایت بهشتی وخودم ثروت بی نهایت ، سلامتی بی نهایت،روابط عاشقانه بی نهایت عمری با عزت با شادی وخنده توحید ابراهیم براشون آرزومندم

      وخیلی خوشحالم واز الله عزیزممم سپاسگزارم کمکم کرد این کامنت برای دوستانی که الان اینو میخونند واحساسشو ن عالی کرده بنویسم

      خدانگهدار همه تون باشه

      واین مسیر زیبا همچنان ادامه دارد الهی شکرت تو مسیر زیبا هستم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
      • -
        رویا مهاجرسلطانی گفته:
        مدت عضویت: 2468 روز

        بنام خداوند صبور و شکور

        با درود و وقت بخیر خدمت شما آقا محسن عباسی عزیز و گرامی

        خیلی خیلی ممنون و سپاسگذارم که وقت و زمان گرانبهاتون رو برای این حجم از پیام و کامنت الهام بخش گذاشتید .. باور کنید این پیام ارسالی شما خودش یک کامنت ارزشمند برای سایت عزیزمون بود واقعا خیلی خیلی ممنون و سپاسگذارم و برام خیلی ارزشمنده

        و حالا باید برای تمام این دل نوشته ها و پیام های شما پاسخی نیکو بنویسم . امیدوارم خداوند قلم دستانم شود و به قلبم و روحم الهام کند تا این نوشته ها در دستانم جاری شود

        الهی آمین

        آقای عباسی عزیز تمام کسانی که در این سایت بهشتی حضور دارند از جمله خود شما از نور چشمی ها و هدایت شدگان خداوند هستند وگرنه ما کجا و استاد عباسمنش عزیزمون کجا!!؟؟؟؟

        و دلیل بودنمان در این فضای الهی فقط و فقط بخاطر اینه که یک روزی و یا یک جایی در یک شرایطی و یاموقعیتی و یا تضادی بودیم که از اعماق قلبمون از خداوند خواستیم که هدایت مون کنه !!! یک راهی جلوی پامون بذاره ..

        از آنجایی که ما آماده ی پذیرش این مسیر الهی بودیم خداوند دستمونو گرفت و صاف آورد توی کلاس بهترین استادادن قوانین موفقیت و قانون جذب تا در بهترین مسیر حرکت کنیم و بطور ریشه ای و پایه ای و اساسی زیر بنای خشت مسیر زندگی مون رو اصولی بنا کنیم!!

        شاید در این مسیر باز هم مثل گذشته لغزش های داشته باشیم و یا خسته بشیم و یا تضادهایی رو تجربه کنیم. اما قطع به یقین تمام این مسایل ها تفاوت زیادی با اون قبلنا داره !!

        چون ما دیگه چراغ راهنما داریم .. هر کجا گم بشیم فوری راهمون رو پیدا میکنیم ..

        هر کجا کم بیاریم استاد حرفای استاد به یاری مون می شتابند!!

        استاد عباسمنش یک ناجی و یک فرشته ی نجاتی است که هر لحظه بخوایی در دسترس مون هست ..

        کجا می‌تونستیم چنین مشاور راهنمای درست و مناسب و جادویی رو پیدا کنیم که هر وقت یکی از فایل هاشو ببینی. پاسخ گفتگوهای درونی تو باشه !؟؟؟

        واقعا چقدر باید از خداوند ممنون و سپاسگذار باشیم که دقیقا زدیم تو خال!!

        آقای عباسی عزیز ! من قبل از آشنایی با استاد عباسمنش اساتید زیادی رو میشناختن و با کتاب های زیادی هم آشنا شده بودم .. و یا حتی بعد از آشنایی با استاد عباسمنش با اساتید دیگری آشنا شدم از همین کانال های تلگرامی و یوتیوپ و اینستا .. بقول معروف خوب دورامو زدم و فهمیدم که هیچکس از استاد خودمون بهتر نمیتونست این مسیر رو آموزش بده .. البته اکثر آن اساتید شاگردان خود استاد بودند که پیرو راه و مسیر استاد را ادامه می‌دهند و من واقعا تحسین شون میکنم که توانستند جا پای استادمون بگذارند و افراد زیادی رو به این مسیر آموزش بدن واقعا تایید و تحسین شون میکنم !!!

        ولی میدونید فرق ما با دیگران در چه چیزی هست ؟؟؟!!!!

        در اِینه که دقیقا به آن منبع اصلی و اون سرچشمه وصل هستیم !¡

        و این نعمت خیلی بزرگیه که باید قدرش را خیلی بدانیم

        آقای محسن عباسی عزیز در آخر کامنت تون نوشتید..

        آرزو میکنم روزی برسه که منم جز شاگردان ممتاز کلاس توحیدی استاد باشم

        باور کنید هیچکس بر دیگری برتری ندارد که بخواد ممتاز باشه فقط تفاوت در میزان کار کردن روی خودتون و تغییر افکار و باورها تون هست که شما رو از گذشته ی خودتون برتر و ممتاز می‌کنه !!!

        منظورم اینه که خودتون رو با قبل خودتون بسنجید !!

        اگر امروز فقط یک قدم بردارید و تمرین کنید و بنویسید و تکرار مداوم داشته باشید تاکید میکنم فقط یک قدم بیشتر رشد کردید موفق هستید !!!

        و یا یک ریزه از روز قبل بیشتر رشد پیشرفت کردید و و یا حتی یک ریزه بیشتر آرامش و آسایش و خوشحالی و سلامتی و یا شاد و خوشحال بودید و بخودتون و اطرافیان تون عشق ورزید و یا فقط یک زره رشد پولی و مالی و نعمت داشتید و یا کمی بیشتر از روز گذشته قدردان نعمت ها و داشته هاتون باشید شما یعنی ممتاز هستید !! یعنی … درس تون رو یاد گرفتید یعنی موفق شدید یک پله بیشتر از قبل موفقتر باشید

        یعنی برای خودتون مومنتوم مثبت ساختید

        یعنی دریچه ی قلب تون باز شده و روی موج دریافت خواسته هاتون سوار شدید

        فقط فراموش نکنیم که قانون تکامل رو هر روز با خودمون تمرین کنیم هر چند اگر شخصیت مون و آن باورها مون تغییر کنه قانون تکامل به قانون تصاعد تبدیل میشه و می‌توانیم دوتا پله یکی بسمت اون خواسته هامون حرکت کنیم

        حرکت کردن برای زندگی شور و شوقی به تو میده که معنای زندگی رو باهاش میفهمی. حرکت کردن برای بدست آوردن پول و مقام و عزت و شهرت نیست. بلکه اونا پاداش حرکت کردن تو هستن. مهم اون شور و شوقی هست که تو زمان حرکت کردن و قدم برداشتن داری

        آقای عباسی عزیز باز هم از شما ممنون و سپاسگذارم وقت ارزشمندتون رو گذاشتید و این پیام ها و تعهدات زیبا رو ثبت کردید و از اینکه چراغ جادویی پیام رسان جادویی نقطه ی آبی رنگ سایت رو برام روشن کردید تا بیشتر از همیشه شاد و خوشحال باشم ممنون و سپاسگذارم و از تمام دوستان و عزیزانی که در این مسیر نور الهی حضور دارند و با کامنت های پرمحتوا و زیباشون در مدار آگاهی های بیشتری هدایت می شوم و یاد میگیرم از خداوند و استاد عزیزمون ممنون و سپاسگذارم خدایااا شکرت

        و الان که دارم این کامنت رو می‌نویسم در شهر پردیس یک باران رحمت الهی شروع شده که می‌خوام برم روی بالکن برای این نعمت و رحمت و برکت های الهی سپاسگذاری کنم

        انشالله در تمام شهرهای عزیزمون این باران های رگباری رحمت و خیر و برکت های الهی رو تجربه کنند

        الهی آمین

        بهترینها رو از خدای قدرتمندم برای شما آفای محسن عباسی عزیز و همه مون خواستارم در هر شرایطی پر انرژی باشید وصل باشید به انرژی منبع الهی

        IN GOD WE TRUST

        ما به خداوند اعتماد داریم

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
        • -
          محسن عباسی گفته:
          مدت عضویت: 482 روز

          بسم الله الرحمن الرحیم

          ن والقلم ومایسطرون

          خدایا سپاسگزارم باهدایتت درمسیر توحید ابراهیم قرارگرفتم الهی شکرت

          آرزو دارم خودم وهمه هم کلاس هایم دراین سایت بهشتی درمسیر توحیدی وتسلیم بودن درمقابل رب العالمین که جزبهترین مسیرهاست ،تا آخرعمر دراین مسیرباشیم

          الهی آمین

          بااحترام و ادب خدمت دوست وهم فرکانسی خودم خانم رویای دوست داشتنی وعزیز ونظر کرده الله یکتا

          پیام تاثیر گذار شما درزمانی که باران رحمت برسربنده هاش نازل میشد به دستم رسید وچقدر ازجواب و زمانی که صرف کردید واین پیام را ازوجودتون برای بنده حقیر خداوند ارسال کردید خیلی خیلی سپاسگزارم

          به قول شما چراغ آبی رنگ صفحه منم روشن کردید چقدر حس عالی برای دریافت الهام از طرف الله یکتا برام بود

          ازالله یکتا میخوام کمکم کنه دراینجا مطلبی میخوام بنویسم که هم خودم وهم دوستانی که این ها رو میخوانند بیشترآشنا بشوند وثبت خواهدشدوماندگار برای آیندگان دراین سایت بهشتی….

          رویا خانم زیبا و دوست داشتنی

          شاید باور تون نشه بنده حقیر خداوند آنقدر در جهل بودم که هرتضادی برام پیش میمود میگفتم باید بیرون برام تغییر کنه ، تا من خوشبخت باشم.اونم فقط مثلا تو ثروت یا مثلا روابط بقیه رو نمیتونی تغییر بدی.

          وقتی با این جمله اگه میخوایی دنیا روی خوش بتو نشون بده باید تغییر کنی من اصلا نمیدونستم دنیا روی خوشی هم داشته باشه اونم چه دنیایی که استاد پکیچ کاملش رو به مامعرفی کرده ثروت،روابط عاشقانه،سلامتی،آزادی وازهمه مهمترین عزیزومحبوب شدن نزد پروردگاررر عالم طبق گفته استاد عزیزم اگه تغییر کنی حیوانات وحشی هم روی خوششون بتو نشون میدند چقدر جالب …..

          باتغییر خودت نمیخواد تواین دنیا سختی بکشی فقط برای خودت تو جنگل سوت بزن ولذت ببر وهرچیزی که بخوای بهت داده میشود .

          چقدر این جملات برام تازگی داره باورتون میشه این ها رو فقط تو این سایت شنیدم وخوندم من هیچ وقت لذت درستی از زندگی درونی نداشتم ومثل 95 درصد مردم دنیا باورکردم بودم که زندگی یعنی سختی ،بیماری ، گرفتاری و خیلیییییی مسایلی که الان مردم دچارآنها هستند وفکرمیکردم اینها همش آزمایش پرودگار عالم هست که مثل موش آزمایشگاهی داریم آزمون وخطا برای خداوند هستیم و بعضی روزهای که کارد به استخوان میرسد به خدا شکایت میکردم چرا به این دنیا امدیم و…….

          دریه شبی که تنها درخانه پدری بودم وبه خدا گله میکردم و جالبه که اون حرف هام تو گوشی من 20 شهریور1403 ثبت شده بود وچندوقت پیش پیداشون کردم وروند تکاملم به این سایت رو برام نشون داد وبعدازگله وشکایت وراز نیاز ازخداوند با چندنفر ازاساتیددراین حوزه به طور کاملا اتفاقی تو تلگرام اشنا شدم وحرف های که اینجا بچه ها کامنت مینویسند صحبت میکردند ومن انقدررررررررر ازاین حرف هالذت میبردم که شبانه روز فقط فقط به این فایل های اساتیدگوش میکردم (فایل های رایگان اون اساتید واین که بعدا فهمیدم خداروشکر اینا قبلا شاگردان استاد عباس منش بودند)

          میخوام به رویاخانم عزیزو عزیزانی که این مطلب بنده رو مطالعه می کنند بگم (درخصوص آشناشدن با اساتیددیگر وصرف زمان نوعی تکاملی بوده که باگذرون آنها به این سایت هدایت میشویم) اگه با عشق وایمان و باور به این حرف ها و آمادگی داشته باشید میشه زمان تکاملتون به خواستون سریع تر بشه برای من شدچون کمتر از دوماه من درتاریخ 15 آبان 1403 که چندروز دیگه تولد ورودم به سایت هست وارد شدم وبه دنیایی وارد شدم که توحیدی واقعی رو احساس کردم واز اون زمان تاکنون بصورت شبانه روزی روی باورم هام وتوحیدی فعالیت میکنم که نتایجم رو در پاسخ قبلیم به عرضتون رسوندم که ان شاالله مورد قبول رب العالمین قرار بگیرد

          الهی آمین

          رویای عزیزدوست داشتنی

          مطلبی ذهن منو درگیر خودش کرد که لازم دانستم اینو از حرف های استاد بگم

          اگر درمسیر درست توحیدی باشیم هدایت میشویم…

          خداوند استادعباس منش وخانم شایسته عزیزرو برامون حفظ کنه اما طبق گفته خوداستاد چه ایشان باشند وچه نباشند هدایت ما توسط خود خداوندبرای بنده هاش واجب کرده واین باور چقدر برای من آرامشی ایجاد کرده که هرجا تضادی تو این مسیر بهش برخورد کردم آرامممم کرد.

          ضمن اینکه این را هم اشاره کنم درزمان حضرت محمد هم انسان های بودند با وجودشخص پیامبر ووجود کتاب مقدس قرآن ،طبق گفته خودقرآن از رسالت پیامبر وکلام خدا روی برگرداند.

          پس از خود خداوند مدد بخواهیم که، این مسیر توحیدی رو برامون حفظ کنه واز لغزش هاهم حفظمون کنه (یعنی کارکردن روی خودمون تا روزی که دراین جهان هستیم)

          الهی آمین

          مورد بعدی که خیلییییییی برام جالب و متاسفانه درجامعه به ما گفتندو آموزش داده بودند این بود خداوند محمد ویا ابراهیم روانتخاب کرده وپیامبر قرار داده است..

          دریکی از فایل ها وقتی از استاد شنیدم که محمد وابراهیم وبقیه پیامبران وانبیاء خدا رو انتخاب کرده وبه اون جایگاه عالی رسیدند این باور چنان احساسی وقدرتی وایمانی درمن ایجاد کرد وباورکردم که ماهم میتوانیم این لیاقت رو درخودم پرورش بدیم وبه جایگاه والایی انسانیت برسیم پس شدنیه فقط باید به خداوند توکل کنیم واز او بخواهیم مسیر رو برامون نشون بده

          وخلاصه این که هرچقدر درمورد توحید گفته بشود تمامی ندارد و ایمان داشتن وکارکردن وموندن دراین مسیر زیبا وعشق میشه به جایگاه عالی انسانی رسید من اینو باورکردم وباعشق این کامنت رو نوشتم درواقعه من فقط میخواستم ازشما درچندخط سپاسگزاری کنم اما خودتون میدونید دراین مسیر خداوند همه کاره هست واین قلم توسط الله کنترل میشه

          ویه نکته زیبایی که درآخر کامنت شما دیدم

          نوشتن کامنت زیبای شما همزمان با نزول باران الهی بوده

          من هم همزمان بانزول باران رحمت الهی آن هم درمکانی دربهترین وزیباترین شهرک های فردیس کرج که بادرختان کاج چندین ساله وبا آب وهوای تمیز شمالی بااحساس عالی دریافت کردم.

          ودرآخراین کامنت براتون بگم که اینجایی که من درحال حاضر ساکن هستم استاد وخانم شایسته عزیز قبلا این تو شهرک زیبا منزل داشتند واین هم بصورت هدایتی متوجه شدم که دریکی از فایل ها خانم شایسته ازمنطقه نامبردندکه درختان کاج بزرگ با قدمت چندین ساله وزیبایی بی نظیر تعریف میکردند ومیگفتم خدایا کدام منطقه رو میگن که اینقدر زیباست وبه صورت هدایتی توسط یکی از شاگردان استاد باهاشون آشناشدم گفتند استاد دراین زیبا ساکن بودند. واین هم یه نشونه برای من بود.که به زودی استاد را خانه بهشتی شون درپارادایس دیدار کنم

          انشاالله

          رویای عزیز و دوستان عزیزی که تا اینجا کامنت مرامطالعه کردید تونستم باشم تمرینم رو ادا کرده باشم

          واز الله عزیرمم سپاسگزارم که قلم به اذن خودش نوشت تا ثبت بشه برای خودم و برای استفاده دیگر دوستان بهشتی ام.

          الهی شکرت بابت نعمت نزول باران رحمتت.

          رویای عزیز وهمه دوستان خوبم دراین سایت بهشتی رو به الله یکتا می سپارم

          الله یاور همتون باشه

          الهی امین

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  9. -
    الهام گفته:
    مدت عضویت: 390 روز

    با سلام خدمت استاد عزیزم ودوستان خوبم در پروژه ی تغییر را در آغوش بگیر

    تقریبا یک ماه پیش من میخواستم برای اولین بار یک محصولی را داخل یک سایت به فروش برسانم، اولش خیلی ترس داشتم که من نمیتوانم و باید از کسی کمک بگیرم .بنابراین صبر کردم تا پسرم شب که به خانه آمد این کار را برایم انجام دهد ، او وقتی آمد گفت که الآن وقت ندارم وباشد برای فردا .

    من اول از حرفش ناراحت شدم ولی بعد با خودم گفتم تا کی میخواهی منتظر باشی تا شاید کسی برای تو کاری انجام بدهد ؟

    چرا سعی نمیکنی خودت یاد بگیری؟

    عزم خودم را جزم کردم و با ایمان شروع کردم وتقریبا بعد از نیم ساعت تمام اطلاعات وعکس های محصولم را با موفقیت بارگذاری کردم .

    من از این کار خودم چنان انگیزه ای گرفتم که از همان روز تا به الآن چند تا فعالیت این چنینی دیگر هم برای فروش محصولم انجام داده ام و توانستم این باور را در خودم ایجاد کنم که من قادرم هر مهارتی که لازم باشد را کسب کنم واز آن برای رشد وپیشرفت خودم و کسب وکارم استفاده کنم.

    در پناه ایزد یکتا باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  10. -
    سمیه چنکشی گفته:
    مدت عضویت: 1590 روز

    باسلام خدمت استد عزیزم که راه توحیدی بودن رو به من آموخت

    سلامی خدمت خانم شایسته که ایمانشان وساده کردن مسیر زنگی ولذت رو از او اموختم وهربار که ساده کردم لذت بیشتی بردم ممنونم از شما

    می خواهم بنویسم از

    کوچکترین یا بزرگ ترین موفقیتی که باعثشد شما به خواسته برسید؟

    یکی از این موفقیت های من که همین دو ماه پیش اتفاق افتاد

    توضیح

    سال پیش دقیقا در مهر ماه 1403/7/19 ما یک ماشین جک داشتیم که برای ساخت خانه فروختیم به نهوی تنها تنهادارایمان وشدیم پیاده

    ما شدیم وحرف مردم ولی یک ایمان بارها مسخره شدن از سمت فامیل بارها تصاد کزایه سرویس مدرسه کرایه اسنپ کلی کزای اسنپ می دادیم ولی نمی دونم چرا هیچ احساسی در مورد سخت بودن زندگی ونبکد ماشین من یکی حس نمی کردم همیشه وقتی جایی میرفتم اونموقع باورم می شد که ماشبین نداریم ولی جلوتر از اینکه بخواد احساس کمبود ایجاد بشه وحسم بعد اسنپ دم در بود خلاصه 6 /7 ماهی گذشت تصاد ها شروع به ایجاد شدن کرد بهار شده بود خرید که می کردیم مجبور بودیم پیاد در خیابان ها بگردیم بعد که کل خرید هایی که کردیم اسنپ بگیریم برگردیم

    ساعت ها در سرما گرما کنار خیابان منتطر که اسنپ پیدا بشه مار ببره خونه واینکه چند موردی هم طرف به خاطر خریهایمان مارو با بچها سوارنکرد بهونه اورد

    (قصد جسارت به رانندگان ندارن احتمال بسیار زیاد ممنتوم منفی کمی شکل گرفته بوده) اما من سعی میکردم حالم خوب باشه احساسم خوبباشه سوار اسنپ که بودم شکر گداری می کردم به خاط ماشین خوب راننده ی خوب ماشین تمیز و000 پیاده که می رفتیم شکر می کردم به خاطر پاهای سالمم هوای عالی واینکه با پیاده روی می تونم پاهای قوی داشته باشم می توانم به سلامتی ام کمک کنم وقتی دخترم می گفت مامان خسته شدیم کاشکی ماشین خودمونو داشتیم می گفتم دیدی پولدارا راننده دارن و رانندشون میبره بیرون توهم میتونی اینجوری فکر کنی

    خلاصه تضادها مسخره شدن تهقی ها زیاد شد

    روزی به خدا گفتم خدایا ما هردفعه ماشینمونو فروختیم یک سال نشده ماشی خریدیم یه ماه بعد یا سه ماه بعد طولانی ترین زمان 9 ماه بعد بود خریدیم

    از انجایی که استاد فرمودن برای ذهنتون منطق بیارد فکت بیارید شروع کردم هرشب قبل خواب به گفتن ای برای ذهن من باور پزیر بود چون تواین 24 سال زندگی ما همین طوری تو مدت زمان کم 6 تا ماشین عوض کرده بودیم پس ذهنم قانع بود چون منطق داشتم چون باور کرده بود چون دیده بود که شده این اتفاق افتاده ماه هارو میشموردم مونده بود دوماه مونده بود یک سال بشه وبه خودم میگفتم خدا دیر نمی کنه باورتون میشه خیلی خوب بودم حالم عالی بو احساسم عالی بودخلاصه ادامه دادم ادامه دادم استاد جواب داد جواب داد 1404/6/19 ماشین خریدیم فقط با 40 ملیون ماشین 300 ملیونی خریدیم دستان خدا امدن در ها باز شد خریدیم الان دوماه نیمه ماشین داریم به یک سال نرسید اتاد نرسی

    الان که دارم می نویسم اشک از چشمانم جاری شده

    استد خداوند از فضل خودش به ماداد

    استاد قانون جواب میدهد وقتی که باایمان حرکت کنی وقتی احساستو خوب کنی وقتی رها باشی

    من کاری نکردن فقط وفقط هرشب به خداوند می گفتم که ما همیشه قبل یک سال ماشیندار میشدیم همین همین جمله وایمان من وقبول کردن ذهنم و خاموش شدنش از نجواها کارخودشرو کرد

    استاد این یکی از نتایجی هست که من به دست اوردم بخوام همه رو بنویسم صفحه ها باید پرکنم

    وتصمیم دارم مرطبت با هر فایلی که گوش میدم یکی یکی بنویسم به لطف الله مهربان

    با تشکر از شما استاد عزیز که راه خدا شناسی و خود باوری رو به ما تشنگان جویای خداوند اموختید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای: