این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://www.tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2025/10/neveshteh-2.webp8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-11-29 10:20:442025-11-29 10:24:11تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۵
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
اتفاقی ک چند ماه پیش درد وحشتناکی رو دروجودم ایجاد کرد
حالا شده ی اهرم رنج ولذت برای من
چند روز پیش حتی فکر اینک دوباره اون اتفاق برام بیفته
حالمو داشت بد میکرد
فهمیدم ی شرک خفی دارم و خداوند بهم الهام کرد ک شجاعتی به خرج بدم و همه چیو به اون بسپارم.
من این کارو انجام دادم.
شب که میخواستم بخوابم وقتی حالم باز خواست بد شه.
خداوند من رو هدایت کرد و انگار گفت
به یاد بیار روزی ک یوسف رو از چاه کاروانیان بیرون اوردن
(توی فیلم یوسف پیامبر چند هفته قبل دیده بودم) یوسف که ی کودک بود براش خیلی سخت بود از خانوادش جداشه.
درحالی ک داشت گریه میکرد
و از برادرش خداحافظی میکرد ک همراه کاروان بره به مصر
یدفه چشاشو بست و ارامش گرفت و گفت
این اراده پروردگار یکتاست ک من به سرزمینی دور برم و بعد دیدیم ک چ اتفاقاتی افتاد و درزمان مناسب خانواده ش،رو در اوج مقام و قدرت و خوشبختی و ثرون ملاقات کرد و برای اوناهم بهترینارو فراهم کرد.
میدونید یاد داستان مادر موسی در قران افتادم ک خدا میگ ما با ایمان قلبشو محکم کردیم
وگرن نزدیک بود ک همه چی رو فاش کنه اگ غمگین میشد
اون لحظه فهمیدم ک خدا داره باهام حرف میزنه
هدایت خیلی شیرینه اینک ببینی اون داره باهات حرف میزنه خیلی، احساس لیاقتت رو بالا تر و بالاتر میبره(البته ک من با دوره احساس لیاقت سعی کردم مدارم رو بالا ببرم. و متوجه هدایت هاش شدم)
انگار ک تو ارزشمندی ک فرمانروای کل جهان داره راهنماییت میکنه و قدم قدم باهات میاد
خلاصه توی متن هم دیدم ک خانوم شایسته نوشتن
تفاوت حیاتی بین تغییر از روی اگاهی یا تغییر از روی درد
دقیقااااااا
جواب من بود
این نشون میده ک راهمو درست میرم چون نمیخواستم با درد تغییر کنم میخواستم وقتی اوضاع خوبه
مث بچه ادم به حرفش گوش کنم و جلوگیری کنم از تغییر ازروی درد
استارت این الهام کی خورد؟؟؟؟
قبل ازینک خدا منو هدایت کنه داشتم قسمت فکررر کنمممم 6زندگی دربهشت رو میدیدم
استاد داشتن شاخه های درخت رو هرس میکردن (نمیدونم هرس به همین میگن یا نه)
بعد گفتن ک قطع کن اقا جان قطع کن چیزی ک بعدا مجبور میشی قطع کنی رو شجاع باش باوابستگی ها و احساساتت قطع نمیکنی رو قطع کن.
اونجا من یکم فکردم گفتم خب من ک چیزی نیست الان قطعش کنم.
ولی این شروعی بود ک وقتی کامنت خانوم سلیمی عزیزم رو خوندم.
مطمئن شدم ک این راه نمیذاره
ب سمت رشد و تعالی قدم بردارم
تصمیمم رو گرفتم و ازخدا خواستم برام واضح کنه
ک کمکم کرد
خلاصه ما ک عملیش کردیم ببینم الله چ میکندددد.
خیلی حس شیرینیه اینک بفهمی اون گفته اینارو و دیگ بسپری ب خودش
خیالت راحته
توکلت علی الله
دوست دارم انرژی مهربان خالق
دوست داشتنی خوشکلم.
خب حالا بیایم درمورد موفقیت ها حرف بزنیم.
همممممه ی موفقیت ها برای من شیرین و دوست داشتنین.
شجاعت های زندگیم برای من موفقیت های بزرگین
1-مثلا من از کودکی 7.8سالگی تنهایی مینشستم توی اتوبوس ازیین شهر میرفتم ب اون شهر ک مثلا مامانم اونجا بود
و من مستقل بار اومدم این بزرگترین موفقیت منه.ک باعث شده الانم توحیدی تر عمل کنم
2-من اونقدر در تدریس کردن خوب بودم و هستم که همیشه بهترین کنفرانس های مدرسه برای من بود و همه ی معلمای مدرسه برای اینک رای بدن به یکی از دانش اموزان ک به جای معلم تدریس کنه به من رای دادن و من برای اولین بار کلاس هشتم سرکلاس خودمون تدریس کردم و این کار برای من عشق و لذت بود ن برتری به بچه ها
3-من موفق شدم شنا یادبگیرم و خیلییی خوب عمل کنم اوایل بقیه از من بهتر بودن ولی من ادامه دادم و خیلییی خوب تونستم شنا کنم به طوری ک اصلا دیگه قسمت کم عمق بهم حال نمیداد فقططط میخواستم برم عمیق
4-من نویسنده خیلییی خوبی هستم و توی نوشتن انشاهای ادبی و احساسی خیلییی خوب عمل میکردم بهطوری ک وقتی انشاهامو سرکلاس میخوندم واقعا بچه ها و معلم اشکشون درمیومد
5-من بااینک چندین ماه کتاب عربیمو باز هم نکرده بودم، امتحان نهایی عربیم رو 19نیم شدم شب امتحانم حتی نخوندم و قوی بودم
6-من توی حفظ شعر عالی بودم و هستم از بچگی خودم شعرای سهراب سپهری و عقاب پرویز ناتل خانلری رو حفظ کردم و انقد زیبا میخوندم ک همه بچه ها اومده بودن ک متنش رو براشون بنویسم
7-من توی قرائت قران فوق العاده بودم بارها وبارها قران سرصف رو میخوندم بااینک هییچ کلاسی نرفتم همیشه صوتم خوب بود و به دل مینشست
8-من هرگز کلاس زبان نرفتم ولی همیشششه زبانم عالی بود
9-من زبان ترکی استانبولی رو تاسطح c1خیلی خوب یاد گرفتم و لهجه ی خیلی خوبی هم تونستم بسازم بااینک من فارس زبانم و اصلا هیچی از ترکی نمیدونستم توی مدت کوتاه بهترین خودم شدم
10-من معلم فوق العاده ی هستم همیشششه هر موضوعی رو که خودم بلدم به بهترین شکل ممکن تدریس میکنم.
11-من موفق شدم که
درسی ک خودم 2سال هیییچی نخونده بودم ازش رو یک شبه مسلط شم و فردا اونقدر تدریسم عالی بود ک حتی شاگردم میگفت که ازدبیر هایی ک 30ساله سابقه کار دارن تومدرسشون بهتر تدریس کردم و سریع هم خودم میتونم مسلط بشم
چون همیشه ادم عمیقی هستم
12-شیمی ای ک 6ماه هیییچیی ازش نخوندم تو ی امتحان سخت تونستم ی شبه بخونم و 20بگیرم
این درحالی. بودک بقیه همه نمره تک اوردن
13-من موفق شدم دوبار آگهی بازرگانی عزت نفس رو انجام بدم
14-موفق شدم زیباااااترین رابطه عاطفی ای ک در زندگیم دیدم رو بسازم و بهترین پارتنر دنیارو از نظر خودم
جذب کنم و کلیییی لذت بردم اززندگیم
15-الان ک فکر میکنم میبینم من همیشه هررررچیو که باذوق و شوق از ته قلب خواستم به دست اوردم راستش موفقیت هام خیلبییییزیاده
مثلا همین غلبه ب. کمال گراییی ک بزرگترین پاشنه اشیلمه
16-اهااااان الان یادم اومذ
کنترل احساسات و بهتر شدن روابطم
من قبلا مثلا دوسه ماه پیش
ینی از بچگیم تا 2.3ماه پیش روابطم با خانوادم مخصوصا مادرم وحشتناک بود
ولی الان خیلییی همه چی عالیه وخانوادمو دوست دارم من تونستم شخصیتم رو تغییر بدم و الان بسبار ارام تر وخوش اخلاق ترم
بیشتتر سپاسگزارم و قدردان محبت های اونا هستم.
17-من موفق شدم یک سال روی یک مسیر درست بمونم و هرروز برای بهبود زندگیم به صورت عملی کار کنم.
18-من علاقمو پیدا کردم
ینی هدایت شدم بهش و موفق شدم سوالات سخت و پیچیده ی کنکوری رو ن تنها درک کنم بلکه خیلی زیبا تدریسشون کنم.
19-من موفق شدم شاگردان خودم ک از ریاضی متنفر بودن به ریاضی علاقه مند کنم
معجزهای که پس از سالها بهوقوع پیوست ؛وقتی قانون عمل میکند زندگی تغیر میکند:
● از منطقه امن تا زندگی تازه:
من چندسالی است با آموزشهای استاد عباسمنش زندگی میکنم 6 سالی که اگر بخواهم توصیفش کنم باید بگویم:
«این 6 سال پلی بود که مرا از انسانی محدود، ترسان و محافظهکار به کسی تبدیل کرد که امروز با ایمان، قدرت و عشق قدم برمیدارد.»
سالها در منطقه امنم گیر کرده بودم…
سالها رؤیای بزرگی در دلم داشتم که جرأت نمیکردم حتی یک قدم برایش بردارم.
اما یک روز… خداوند دستمو گرفت ودردست استادعباسمنش گذاشت انجابود که تصمیم گرفتم خود واقعیام را زندگی کنم.
و این همان روزی بود که خداوند درهای جدیدی را به رویم گشود.
مسیری که درهمان سال اول باعث درمان بیماری سردردمیگرن وافسردگی 20 ساله ام شد این اتفاق فوق العاده نقطه عطف زندگی من بااموزههای استادعباسمنش بودوباعث شدباایمان بیشتروباانگیزه مثال زدنی این مسیرالهی راادامه دهم وحالا بعداز6سال همراه بودن وکارکردن بااستادعباسمنش رؤیای چندین ساله ام راخلق کردم
تمرین :
● رؤیایی که سالها در دلم مانده بود:
من عاشق ساختوساز مسکن هستم. همیشه بودهام.
اما ترسها…
محافظهکاری…
فکرهای محدودکننده…
این باور که «الآن وقتش نیست، سرمایهام کم است، شاید شکست بخورم»…
همه اینها سالها مرا عقب نگه داشته بود.
تا اینکه تصمیم گرفتم از آموزههای استادعباسمنش بهره مندشوم از همان لحظههایی که میگوید:
«وقتی از منطقه امن بیرون میروی وقدم برمیداری وایمانت رانشان میدهی خدا جهان رابرات بسیج میکندو تکان میدهد تا مسیرت را هموار کند.»
و من همین کار را کردم.
● اولین قدم بزرگ من:
اولین تصمیم بزرگم این بود تقریبا سه سال پیش خانه قدیمیام را دررفسنجان فروختم.
این برای من یعنی عبور از یک دنیا ترس…
این یعنی تابوشکنی ….
این یعنی تولدی دوباره….
بعد از فروش ان خانه زیبا که 35 سال بهترین خاطرات زندگی ام درانجا تجربه کرده بودم باپول پربرکتش درکرمان اپارتمان زیبایی خریدم سپس بعدازدوسال ونیم زندگی دراپارتمان زیبا ولذت بردن ازان 5ماه پیش انرا بازمین رؤیاییام درکرمان معاوضه کردم.
زمینی که سالها تصویرش را در ذهنم میدیدم
اما نمیدانستم روزی خدای قادر و مهربان آن را با این وضوح و این سرعت وارد زندگیام میکند.
بلافاصله خداوند یکی ازبهترین دستانش راسرراهم قرارداد وطراحی نقشه وانجام کارهای اداری درشهرداری باسرعت برق وباد اغازشدنقشه پیشنهادی موردتاییدشهرداری قرارگرفت موضوعی که یکی ازدغدغه های من بودو وقتی مراحل صدور پروانه ساخت آماده شد (تقریبا سه هفته قبل )نیاز به نقدینگی داشتم.
اینجا بود که آزمون واقعی شروع شد…
● زمینی که سالها فروش نمیرفت:
زمینی ارزشمندی در رفسنجان داشتم
زمینی که چندسالی بودکه برای فروش گذاشته بودم
اما هیچوقت مشتری مناسب پیدا نمیشد.
این زمین انگار قفل شده بود…
اما این بار فرق داشت.
این بار ارتعاشم متفاوت بود.
این بار ایمانم واقعی بود.
سه هفته قبل… در تمرین «ستاره قطبی » تصمیم گرفتم با خدا صحبت کنم.
نه از روی قحطی…
نه با نگرانی…
بلکه با یک ایمان و آرامش خاطر و یک خواستن واقعی.
● گفتوگو با خداوند:
در آن تمرین به خدا گفتم:
«خدایامن این زمین را تا پایان آبان میخواهم
به قیمت عالی
با شرایطی که خودم میخواهم
بفروش برسانم
چون میدانم تو قادر مطلقی…
و میدانم که این خواستهام در مسیر رسالتم است.»
از همان روز… تمرکز لیزری که استاد همیشه دربارهاش میگوید را اجرا کردم
باالهام گرفتن ازاموزه های استادعباسمنش باکمک ازدوستان عزیزم دربخش عقل کل سایت عباسمنش پوشه ای درگوشی ام تحت عنوان
“ساخت ساختمان زیبایم درکرمان” بازکردم وباجمع اوری اطلاعات ومطالب مرتبط وجملات تاکیدی تمرین بسیارلذت بخشی برای خودم طراحی کردم وهرروزصبح بعدازبیدارشدن ازخواب انجامش دادم.
ازگام پنجم روی هرفایل گامها دررابطه باموضوع کامنت میگذاشتم وبعضاتعدادی ازدوستان عزیزم به کامنتهام پاسخ دادند ومن مجدداپاسخ میدادم وهرروزچندین مرتبه کامنتهای خودم و پاسخهای دوستان رامیخوندم واین تمرین انرژی منوخیلی بالا میبردودرهرلحظه درمومنتوم مثبت بودم
دیگر شک نکردم.
دیگر به ظاهر توجه نکردم.
دیگرنجواهای ذهن کمرنگ شده بود.
فقط ایمان داشتم و رها کردم…
● معجزه در زمان خداوند:
اتفاقی که افتاد دقیقاً همان «معجزه»ای بود که بارها اززبان گهرباراستادشنیده ایم:
«اگر خواستهت را رها کنی و به خدا اعتماد کنی جهان به زیباترین شکل آن را به تو میدهد.»
معجزه اتفاق افتاد …
درست اولین روز بعد از پایان آبان ( موعدی که ازخداطلب کرده بودم برای فروش) شامگاه شنبه اول اذرماه یکی ازدوسه خریداری که دریکماه گذشته خواستارزمین بودند
تماس گرفت…
مشتری واقعی…
با شرایط وقیمت پیشنهادی من دقیقاً مطابق میل من موافقت کرد
عصرروزدوم اذرماه زمین قولنامه شد ومعامله انجام شد!
معامله ای که من حداقل به مدت دوالی سه سال منتظرش بودم
نمیتوانم ان لحظات راتوضیح دهم که چه حسی داشتم…
تلفیقی از شکر، حیرت، تعجب، عشق،غرور و یک احساس قوی که میگفت:
«من در مسیر درست هستم.»
● این تجربه چه چیزی به من اموخت؟
این اتفاق یک پیام واضح از سوی خداوند برایم داشت:
•وقتی نیتت پاک باشد
•وقتی در مسیر رسالتت قدم برداری
•وقتی از ترس عبور کنی
• وقتی ایمانت رانشان دهی
• وقتی ارتعاش درست بفرستی
•وقتی تمرکز لیزری داشته باشی
• وقتی رها کنی وبه جریان الهی اعتماد کنی
• وقتی باجریان خداوندهمسووهم جهت شوی
خداوند کاینات وتمام فرشتگانش رابه خدمت تودرمی اورد جهان را بسیج میکند تا خواستهات را به توبرسانند.
درست درروزهای که من برای صدورپروانه ساخت وشروع عملیات اجرایی به نقدینگی قابل توجه ای نیازداشتم
این دقیقاً همان چیزی است که من تجربه کردم.
این اتفاق زیبا وفوق العاده که حکایت ازدقیق عمل کردن قوانین خداوند است این اصل مهم رابه من یادآوری کرد :
• خداوند هرگز دیر نمیکند؛ زمانبندی او کامل و دقیق است.
• اتفاقهای زندگی من همیشه در بهترین زمان ممکن رخ میدهد.
• همهچیز برای من در حال هماهنگی و چیدمان الهی است.
• من در آرامش هستم؛ چون میدانم نیروی الهی مراقب تمام امور زندگی من است.
• به جریان زندگی اعتماد میکنم؛ لطف خدا همیشه بهموقع میرسد.
● قدردانی از استاد عباسمنش:
من از ته دل از استاد عباسمنش عزیزم تشکر میکنم.
کسی که با آموزشهایش نهتنها زندگی مالی من
بلکه طرز فکر، شخصیت، باورها و مسیر زندگیام را تغیر داد.
استاد عزیزم
اگر این نگاه، این ایمان، این درک و این قدرت را یادم نداده بودید
من امروز این قدمها را برنمیداشتم
و هرگز این معجزات خداوند را تجربه نمیکردم.
سپاس از شما که باعث شدید من خود واقعیام را پیدا کنم.
● پیام به عزیزانی که هنوز در ترس هستند:
دوست عزیزوهمراه اگر این نوشته را میخوانی و هنوز در منطقه امن گیر کردهای…
اگر رؤیایی داری که سالها دلت میخواهد اما جرأت نمیکنی قدم اول را برداری…
اگر فکر میکنی شرایط مناسب نیست و باید صبر کنی…
ازت میخواهم این را از ته دل بخوانی:
«خداوند فقط زمانی در زندگیت معجزه میآفریند
که تو قدمی برداری که از نظرذهن منطقی و ترسهایت غیرممکن است.»
قدم اول را خودت بایدبرداری.
خداوندوقانون بدون تغیرش ادامهاش را خودبهخود میسازد.
● پایان داستان؛ آغاز یک فصل جدید:
من دراین چندسال دست ازرویاهاوارزوهام برنداشتم سمت خودموانجام دادم ودرنتیجه خداوندهم برام سنگ تمام گذاشت وبرام شاهکارکرد
خداوند آرزوی چندساله ام رامحقق کرد وزمین موردعلاقه ام رادرکرمان برام فراهم کرد
دیگرزمین باارزشم در بهترین زمان مناسب وبه بهترین شکل ممکن فروش رفت.
سرمایه اولیه برای شروع ساخت ساختمان طبقاطی ام درکرمان به زیبایی هرچه تمامتر وبه راحت ترین شکل ممکن فراهم شد.
و من امروز با قدرت تمام در مسیر ساختوساز رؤیاییام قدم برمیدارم.
این فقط یک معامله نبود…
این پیام خداوند بود که:
«ادامه بده… تو در مسیر درست هستی.»
خدای مهربانم شکرت
سپاس برای همه معجزههات
سپاس برای تمام هدایتهایت
سپاس که همیشه کنار منی ومنوتنها نمی گذاری
وبازم از استاد عباسمنش عزیزم تشکر میکنم
که چراغ این مسیر روشن شد.
این یکی ازدهها داستان من بوداززمانی که به این مسیرالهی قدم گذاشتم…
انرژی کامنتت خیلی زیاد بود و لاجرم فقط نمیشد با ستاره ها از شما تشکر کنم.
خیلی خوشحالم برای خروج از ترس هات و وارد شدن به منطقه رشدت.
البته که این رشد چندین سال ادامه داشته و الان تبدیل به جامپ شده.
شوق و ذوقت آیتقدر زیاده که از صفحه موبایلم داره میزنه بیرون و کاملا واضحه و این یعنی تو در مسیر درستی هستی.
چقدر خوبه که تونستید عشق و علاقه ات رو بشناسی و تبدیل به هدف کنی.
باید از استاد تشکر کنیم بابت این آگاهی ها و از شما هم تشکر میکنم که میایید و مینویسید تا ما هم با انرژی شما و در واقع نوری که پراکنده میکنید انرژی بگیریم.
صمیمانه برایتان آرزوی برکت میکنم و امیدوارم اسم شما به عنوان انبوه ساز بزرگ استانت و کشور ثبت بشه.
از صمیم قلب میخواهم از شما بابت پاسختان به کامنتم و لطف و محبتی که بر من ارزانی داشتید سپاسگزاری کنم. وقتی پیام پر از انرژی، مهربانی و امید شما را دربارهی فروش زمینم و آغاز عملیات ساختوساز ساختمان طبقاتیام در کرمان راخواندم حقیقتاً قلبم از شادی و آرامش لبریز شداینکه شما از صمیم دل برای من آرزو کردید که در آیندهای نزدیک به یک انبوهساز موفق و مطرح تبدیل شوم برایم معنایی بسیار بزرگتر از چند جمله دارد.
برای من این پیام تنها یک «پاسخ» نبود یک تلنگرعمیق بود… تلنگری که به من یادآوری کرد جهان همیشه زمانی که ایمان و قدمهای ما درست باشدافرادی را سر راهمان قرار میدهد که قلبمان را گرم، باورمان را قوی و قدمهایمان را استوارتر کنند.
از این بابت از شما دوست عزیزم بیاندازه ممنونم.
آقا ابراهیم عزیز
شما در همان چند خط موجی از انرژی مثبت، باور و حمایت را به زندگیام وارد کردید و من این حال خوب را با تمام وجودم دریافت کردم اینکه انسانی در مسیر رشد و موفقیت حتی در میان کارها و دغدغههای روزمره برای دیگران انرژی میگذارد و صادقانه آرزوی پیشرفتشان را میکند نشانهی روحی بزرگ و قلبی روشن است.
در این مسیر جدیدمسیر ساختوساز، توسعه، و انبوهسازی کلمات شما برای من تبدیل شد به یک علامت روشن از سوی جهان که دارم درست پیش میروم.
از خدای مهربان میخواهم خیر، ثروت، سلامتی و فراوانیهای بیپایان را در تمام جنبههای زندگیتان به شما هدیه دهد و همانگونه که برای من آرزوی موفقیت کردیدموفقیتهای بزرگتر و زیباتر پیش روی خودتان قرار بگیرد.
و اما چند جمله از عمق وجودم برای استاد عزیزمون، استاد عباسمنش…
استادعزیز
از شما به خاطر تمام آگاهیها، مهارتها، آموزشها و تجربیاتی که سخاوتمندانه در اختیار ما قرار دادهاید سپاسگزاریم شما حقیقتاً چراغ راه من و بسیاری از انسانهایی هستید که به دنبال ساختن نسخهای بهتر از خودشان هستند.
اگر امروز من جرأت کردم وارد مسیر ساختوساز شوم اگر امروز توانستم اولین قدمهای جدی برای انبوهسازی را بردارم و اگر امروز رسیدن به خواستههایم برایم کاملاً ممکن و ملموس شده است…
همهاش به لطف آگاهیها و باوری است که ازدل دورهها،فایلها و صحبتهای شما در وجود من شکل گرفت.
استاد عزیز
شما نه فقط معلم مابلکه همراه ما در مسیر تغیر زندگی هستیدشما نه فقط دانش منتقل میکنید بلکه امید، ایمان، مسئولیتپذیری و دیدگاهی کاملاً تازه دربارهی زندگی را در وجود ما زنده میکنید.
امروز که به گذشته نگاه میکنم میبینم چقدر جهان من تغیر کرده… چقدر باورهایم ساخته شده… چقدر ذهنم رشد کرده… و چقدر آیندهام روشنتر شده است
من این مسیر زیبا را مدیون زحمات، عشق و رسالتی هستم که شما در زندگیتان دنبال میکنید.
در پایان با قلبی سرشار از عشق و سپاسگزاری میگویم:
سپاس از شما آقا ابراهیم عزیز برای انرژی، محبت و دعای خیری که به قلبم نشاندید.
سپاس از شما استاد عباسمنش برای اینکه چراغ راه ما هستید و با عشق، نور آگاهی را به زندگیمان هدیه میدهید.
از خداوند میخواهم برای همهمان فراوانی، ثروت، موفقیت، رشد و آرامش بیپایان جاری کند.
و من ایمان دارم که در مسیر ساخت وساز مسکن ،جهان بهترینها را در بهترین زمان ممکن برای من مهیا میکند.
نور این کامنت به قلبم نشست و نشانه اش رو دریافت کردم و از خداوند وشما بی نهایت سپاس گذارم .
دیشب توی خواب داشتم خواسته ام رو به خدا که داشتن خونه ست رو میگفتم.
میگفتم خدایا منو به خواسته ام برسون ،خدایا یه خونه کوچیک میخوام با این شرایط .
بعد دوباره میگفتم مریم براچی میگی کوچیک میخوای ،خداوند که بی نهایت بزرگه پس ازش بزرگ بخواه و…
باهمین افکار از خواب بیدارشدم رفتم پنجره رو باز کردم
و خوابم رو با خودم مرور کردم وگفتم خدای بزرگ و با عظمتم من اماده ی دریافت برکت به زندگیم هستم که چشمم خورد به کبوتر زیبای روی پشت بوم که داشت منو نگاه میکرد وقتی نگاش کردم بال زد و رفت .
خوشحال شدم و این کبوتر زیبا رو نشانه دیدم و
امشب کامنت شما تیر خلاص رو به قلبم زد
چی میشه که شما امروز توی کامنتتون
صحبت از ساخت وساز ،
صحبت از فروش زمینی میکنید که دوسال هست فروش نرفته تا به لطف خداوند در بهترین موقعیت ،
زمانی که شما اولین قدم رو برداشتید با قیمت عالی به فروش میرسه.
واین جمله
خداوند هرگز دیر نمیکند؛ زمانبندی او کامل و دقیق است.
قلبم رو جلا داد که ماهم در بهترین زمان ،زمینی که دوسال هست به فروش نرفته رو میفروشیم با قیمت عالی و در بهترین زمان ودربهترین مکان هدایت میشیم به خونه ی مورد علاقمون
اقا ابراهیمی عزیز از خداوند میخوام که همیشه حال دلتون عالی و عالی باشه .
پاسخ پرمحبت و سراسر انرژی زیبای شما نهتنها برای من یک دلگرمی بودبلکه یادآور این حقیقت شد که جهان همیشه از طریق انسانهای زیبا و مهربانی چون شما پیامهای عشق و امیدش را به ما میرساند واژههایی که برایم نوشته بودید چنان با روح من هماهنگ شد که لحظهای ایستادم عمیق نفس کشیدم و به این هدیهی الهی لبخند زدم.
وقتی انسان قدم در مسیر ساختن آیندهاش میگذاردخواه شروع یک پروژهٔ ساختوساز باشد یا آغاز هر رؤیای دیگری داشتن همراهانی که فرکانس عشق میفرستندنعمتی است که نمیتوان آن را با هیچ چیز مقایسه کردپاسخ شما برای من مثل نوری بود که بر این مسیر تابید و یادم آورد جهان دقیقاً میداند چه زمانی، چه پیامی را از چه کسی به ما برساند.
بانوی مهربان
از اینکه برای من و مسیرم انرژی، دعا و نیت خیر فرستادید از اعماق قلبم سپاسگزارم گاهی یک جمله، یک احساس، یا یک انرژی از سوی فردی که روح زیبایی دارد میتواند برکت تازهای را وارد زندگیمان کند باور دارم دعای صادقانهٔ شما یکی از همان برکتهاست.
من نیز از صمیم قلب با تمام عشق و ایمانم برای شما همان را طلب میکنم که برای خودم میخواهم حتی بیشتر.
امیدوارم زمینتان با بهترین و بالاترین فرکانس ممکن، در بهترین زمان و با مناسبترین قیمت به فروش برسددرست همانگونه که جهان همیشه برای شما بهترینها را چیده است ایمان دارم آن خانهٔ زیبا و امنی که آرزویش را دارید همین حالا در مدار شمااست و بهزودی با هماهنگی کامل تجربه خواهیدکرد.
میدانم شما از آن دسته افرادی هستید که قبل از هر اقدامی جهان درونشان را میسازند برای همین مطمئنم هر قدمی که برمیداریداز فروش زمین گرفته تا خرید خانهٔ جدید و ساخت آیندهای امنترهمگی با عشق، آرامش و هماهنگی پیش خواهند رفت انسانهایی که با نیت پاک قدم برمیدارند جهان همیشه بهترین شرایط را برایشان مهیا میکند.
مریم عزیز
باشد که در تمام مسیر زندگیتان، معجزههای کوچک و بزرگ چون باران بر شما ببارند.
باشد که خانهای که قرار است صاحبش شویدخانهای باشد لبریز از نور، آرامش، وسعت و عشق خانهای که وقتی قدم در آن میگذارید انرژیاش با تمام سلولهای وجودتان همخوانی داشته باشد.
باشد که هر روز بیش از قبل جلوههای مهربانی خداوند را در زندگیتان ببینید و لمس کنید.
از همراهیتان، از حضور زیبایتان، از قلب مهربانتان صمیمانه سپاسگزارم.
برای شمانازنین برای رؤیاهایتان و برای تمام خواستههایی که در دل داریدبهترین و مقدسترین اتفاقات را آرزو میکنم.
امیدوارم مسیرتان، همچون نور صبحگاهی، روشن، هموار و پراز برکت باشد.
سلام دوست گرامی وقتت بخیر و خوشی خیلی از خوندن کامنتتون لذت بردم من حدوداً خودم تو این شرایط هستم خیلی دوست دارم به من توضیح بدید که چه کارایی کردید منم در راستای رسالتم قراره یه دونه زمینی که برای همسرم هست هر چند با سرمایه همدیگه
و اینکه این دومین بار ما این زمینو برای فروش گذاشتیم و هنوز به فروش نرفته و همینطورم که گفتم برای راستای رسالتمه ممنون میشم کمکم کنید و بهم بگید چیکار کنم
من اونو توی دیوار آگهی کردم و رها هستم تسلیم هستم منتها دنبال رسالتمم هستم ممنون میشم منو راهنمایی کنید
از لطف، توجه و پیامی که برای من گذاشتید از صمیم قلب سپاسگزارم
شما پرسیده بودید که چطور انرژی من برای فروش زمین هماهنگ شده و چه چیزی باعث شد که این خواستهام بهطرز عالی و کاملاً هدایتشده انجام شود؟ خوشحال میشوم تجربهام را با شما شریک شوم شاید بتواند الهام یا کمکی برای شمانازنین باشد.
یکی از مسایل اصلی تغیر در فرایند فروش زمین آرامکردن درونم بوداوایل مثل اکثر آدمها نگران زمان فروش، قیمت فروش یا پیدا شدن مشتری مناسب بودم همین نگرانیها انرژی را سنگین میکرد و انگار تجربه را عقب میزد
اما از زمانی که با آموزشهای استاد آشنا شدم فهمیدم که مهمترین کار من این نیست که “چطور” زمین بفروشم بلکه این است که فرکانس مناسب به جهان ارسال کنم.
کاری که من انجام دادم دقیقاً همین بود: 1. همسو کردن درون با نتیجه
هر روز با خودم احساس کسی را تمرین میکردم که زمینش با بهترین قیمت و بهترین خریدار فروخته شده نه از روی خیالبافی بلکه از روی قطعیت.
کمکم احساس سبکی و اعتماد درونم بیشتر شد.
2. سپردن فرایندفروش به جهان
وقتی فهمیدم که کار من فقط تنظیم فرکانس است “چطور” کار را رها کردم
هیچ اصراری روی اینکه خریدار از کجا پیدا شود یا چه زمانی برسد نداشتم.
این رهاکردن بزرگترین نقطۀ عطف بود.
3. دریافت نشانهها و هدایتها
وقتی ذهن آرام شد، نشانهها پشت هم رسیدند روزی حداقل دوتاسه تماس داشتم
ودرنهایت یک تماس ازطرف یک مشتری واقعی شرایطی که خودش در بهترین زمان ممکن چیده شد.
جالب این بود که قیمت فروش دقیقاً همان بود که از قبل در ذهنم مشخص کرده بودم.
4. قدردانی قبل از دریافت
من قبل از اینکه زمین واقعاً فروخته شود هر روز بابت فروش عالیاش شکرگزاری میکردم این شکرگزاری روی احساس من اثر داشت و کمک کرد زودتر همسو شوم.
پیشنهادم به شما برای هماهنگ شدن با فروش یا هر خواستۀ مالی
اگر بخواهم فقط یک نکته را برجسته کنم، آن این است که
اول اتفاق در درون ما میافتدبعد در بیرون ظاهر میشود.
چند قدم ساده اما فوقالعاده مؤثر:
• وضوح کامل خواسته
ببینید دقیقاً چه نوع فروش، چه زمانی و با چه کیفیتی را میخواهید.
• احساسِ انجامشدن را هر روز بسازید
چند دقیقه با چشم بسته خودتان را در لحظهای ببینید که فروش انجام شده و حس آزادی، آسودگی یا شادی آن را واقعی احساس کنید.
• نگرانی را تبدیل به اعتماد کنید
هر زمان ذهن خواست دنبال “چطور” بگردد فقط به خودتان یادآوری کنید که جهان راهش را بهتر بلد است.
• نشانهها را ببینید و با آن همراه شوید
جهان همیشه از مسیرهای غیرمنتظره هدایت میکند کوچکترین اتفاق را جدی بگیرید.
• سپاسگزاری آگاهانه
حتی قبل از رسیدن نتیجه بابت فروش عالیتان شکر کنید این کار دروازۀ دریافتها را باز میکند.
خانم زهرای عزیز،
باور کنید که اگر خواستهای وارد دلتان شده یعنی نسخهای از آن همین حالا در جهان هست و فقط نیاز دارد که فرکانس ما با آن هماهنگ شود.
شما همین حالا در مسیر درست هستید.
نیت پاک، انرژی مثبت، ایمان و رهاسازی…
همۀ اینها شما را به بهترین نتایج میرساند.
تمرین:
اماتمرینی که من برای خودم ساخته بودم وهرروزبلافاصله بعداز بیدارشدن ازخواب روی تخت انجام میدادم وتجسم میکردم متن وجملات تاکیدی زیر رابااحساس خوب مرورمیکردم:
به نام خالق فراوانی و برکت.
امروز با انرژی و ایمان بیدار میشم.
من آرام، قوی و متمرکزم.
هر چیزی که لازمه، همین حالا در درونم هست.
من لایق شادی، عشق و موفقیتم.
اتفاقهای عالی در راهاند، و من آمادهام
من با ایمان و آرامش، باور دارم که زمین زیبای … ( نام زمین) بهسرعت و در بهترین زمان، تا پایان …( مثلا تاپایان اذر) به فردی شایسته و آماده میرسد.
هر روز نشانههای هماهنگی و پیشرفت این اتفاق را میبینم و حس میکنم.
من با انرژی مثبت گامهای درستی برمیدارم فرصتها را میبینم و الهامهای درونیام را دنبال میکنم.
هر گفتوگو، هر تماس، هر نشانه، مرا یک قدم به فروش نهایی نزدیکتر میکند.
سپاسگزارم از این که زمین … با عشق و برکت به مالک جدیدش واگذار میشود.
همه چیز با نظم الهی، آسان، بهموقع و به نفع همه انجام میشود.
زمین … من میدرخشد خریدارش در راه است و تا پایان …این معامله به زیبایی انجام میگیرد.
من آرامم، مطمئنم و آمادهام برای دریافت این تحقق
• به فضل خدای رحمان خریدارزمین …من درمسیرم قرارداردهرکاری لازم است انجام میدم وبقیه امور رابه خدامیسپارم
• من با آرامش و اطمینان زمین … را به بهترین خریدار و با بهترین قیمت میفروشم.
• فروش این زمین راه شروع برکتهای بزرگتر در زندگی من است.
• جهان همیشه مرا در مسیر درست و پرنعمت هدایت میکند.
• هر روز فرصتها و افراد درست به سوی من جذب میشوند تامن رابه اهدافم برسانند.
• من شایستهی موفقیت، پیشرفت و ثروت حلال هستم.
• انرژی پول و برکت آزادانه در زندگی من جریان دارد.
• هر قدمی که برمیدارم مرا به هدفم نزدیکتر میکند.
• از ته دل بابت همهی اتفاقات زیبایی که در راهاند سپاسگزارم.
باارزوی بهترین هابرای شما نازنین امیدوارم درزمان مناسبش خبرفروش زمین زیبایت رابخوانم وبشنوم
من هم کرمانی هستم و اصالتن رفسنجانی اما بعد از ازدواجم به تاران مهاجرت کردم بخذطر شغل همسرم و الان 23 سال در تهران زندگی می کنم و وقتی که پبام شما هدایت شدم و خواندم خیلی ذوغ داشتم هم از اینکه شما به لطف خدا تونستید خواسته تان را با خودتان هماهنگ سازید و به ارزو تون برسید خیلی تحسینتان کردم و بعد بخاطر همشهری بودنتان چون میدانید کرمانیها اکثرا باورهای بسیار مخربی در مورد ثروت و خدا دارند و خیلی تعصبی هستند البته خانواده من که این شکلی بودند
و از اینکه شما تونستید پا روی ترسهاتون بزارید و اقدام کنید و خاسته تان را خلق کنید خیلی لذت بردم و افتخار کردم که یک همشهری به دست اورد خوبی رسیده
انشالله بقیه کارهای ساخت و سازتان عالی تر و روانتر پیش بره و پر قدرت تر
و این پیام شما باعث شد من رو یاد یک زمینی که 21 سال قبل خریدیم در هشتگرد تهران و نمی دونو چی شد و کجا هست اصلا بیام و مثل شما اون زمین رو به وصول شدن و فروش نزدیک کنم البته همیشه همسرم مایوس هست اما من میگم اون زمین تو دست خدا امانت هست و به مپقع با ما بر گردانده میشه و در ضمن من حدود یک ماه قبل یک واحد اپارتمان داشتیم در بهترین کوچه در منطقه پنج اما فقط ساختش بالا بود و همسرم می گفت فروش نمیره با قیمتی که ما گذاشتیم و منم تقریبا همون کارهلیی که شما انمام دادید رو انجام دادم و خدا بالاتر از اون قیمتی که ما گذاشتیم خیلی بهتر و رانتر و در عرض 10 روز برامون فروخت و یک خانه که من دوست داشتم در همون محله و خیابان و در یک ساختمان 4 واحدی و دونبش راحت برامون خرید و الان در حال پرداخت دو قسط اخر خانه هستیم خدارو شکر البته همسرم زیر فشار دو قسط اخر هست اما من همش احساسم خوبه و باور دذرم که خدا خودش دستهاشو با مپقع می رسونه تا الان هم که عالی برامون انجام داده که خیلی زمان می بره بنویسم
خدارو شکر که به پیام شما هدایت شدم و ایمانم باز قوی تر شد 🫡🫡🫡🫡
یکی از هدفهایی برام تیک خورد سلامتیه از هر نظر جوری که واسه اطرافیانم عجیبه و امکان نداره و همش فکر میکنن من دارم یه داروی تقویتی میخورم که انقدر سلامتم که اونا مریض میشن ولی من نه.
خب من تو روابطم خیلی همه چی عوض شد برام ادمهای دورم عوض شدن کاملا به وضوح مشخص
من استاد دقیقا با ذهنم دارم خلق میکنم انقدر اینکارو تمرین کردم و همه چی به وضوح برام اتفاق میفته هرچیو که دارم تو ذهنم میسازم بعضی وقتا میترسم دیگه یه تجسمهایی میاد تو ذهنم بعدش به خودم میاد میگم یا ابللللفضل اتفاق نیفته این.
استاد جانم من نتیجه های زیادی گرفتم فقط فقط از فایلهای رایگانتون چون هنوز نتونستم بخرم فایلهاتونو .
ولی شده وقتایی که درگیر روزمرگی شدم و فاصله گرفتم از سایت از صداتون بعد یه مدت از شدت تقلا خستگی تلاش زیاد خسته میشم استاپ که میکنم یه مقدار به ارامش که میرسم یه صدایی تو ذهنم میگه شبنم اشتباهه، شبنم برو تو سایت
نمونش همین چندوقت پیش دوباره درگیر تلاش و تقلا بودم از سایت فاصله گرفته بودم درگیر روزمرگیو اطلاعات اشتباه جایی که توش کار میکنم شدم ولی دوباره انقدر خسته شدمو ناامید که گفتم خدا چرا هرکاری میکنم از نظر مالی تغییر نمیکنم چی اجازه نمیده چه ترمزی هست چه تغییری باید بکنم و…
که دوباره کشیده شدم به سایت
سایتو که باز کردم دیدم عه پروژه تغییر شروع شده فکر کنم قسمت دوم یا سوم بود
استارتش زدم
چندین بار هر فایلو گوش میکردم بارها بارها بارها هربار بیشتر به جونم مینشست
انگار تازه نتوجه معنی تغییر شدم ، میشنیدم که باید تغییر کنی باید باورهاتو عوض کنی ولی فقط میشنیدم
اینبار با تک تک سلولهای بدنم حس میکردم تغییر یعنی چی چیو باید تغییر بدم انگار که اون قسمتهایی در منکه یاد عوض بشن میومد جلو چشمام
یه دفتر جدید برای این پروژه برداشتم مینویسم هرچی میشنوم هر چی به ذهنم میاد
فایل 13 چقدر برای من بود اصلا انگار داشتین برای من صحبت میکردین تقلا نیازی نیست ، تبلیغات نیازی نیست (در صورتی که جایی که من کار میکنم همش میگن تبلیغ تبلیغ روشهای بازااااااریاااابی فلان که خدا میدونه من رفتم سرکار که پول دربیارم تازه کلیم هزینه ی تبلیغ دادم ولی نتیجه چی شد هیچی در صورتی که قبلا هم تو کامنتهای دیگم فکر کنم نوشتم دیگه انقدر بی پول شده بودم داغون گفتم خدا نخواستم نمیخوام از شدت خستگی رفتم مسافرت اونجا که به ارامش رسیدم حالم خوب شد با ایده خیلی خیلی ساده که به دلم افتاد ویدیو گرفتم همینجوری خداااا میدونه همینجوری اپلودش کردم اون ویدیو ترکیییییییییید ، این خیلی جالبه بعد که برگشتم سرکار بهم میگفتن این نتیجه بخاطر اون تبلیغهای قبلته )
فایل 13 رو که گوش میکردم تک تک اتفاقهایی که برام افتاده بود میومد جلو چشمم که اره اره دقیقا همینه
من باید ارامش داشته باشم روی خودم کار کنم خدا بهم میده ایده رو مشتریو پولو هر اون چیزی که نیازه
استاد من با پروژه تغییر تا حدودی ترمزهامو فهمیدم روش کار کردم درامدم 3 برابر شد البته که هنوز زیاد نیست ولی الهی شکرت من قبل این پروژه درامد نداشتم تازه داشتم از جیبمم میدادم .
ولی الان از یکی از مهارتهام درکنار کارم دارم پول درمیارم خیلی خیلی راحت ادمها خودشون میان دنبال مهارتم بدون اینکه من مثل قبل تقلایی بکنم یا مثل همکارای دیگم بخوام کلی صحبت کنم انواع روشهای فروش رو پیاده کنم یا قول و قرارهای الکی بدم.
الهی صد هزار مرتبه شکرت
یکی از موانعی که من داشتم به خودم به تواناییهام مهارت هام باور نداشتم.
فکر میکردم من نمیتونم ، من خوب نیست کارم ،یا من که توانایی خواستی ندارم روش که کار کردم فعلا انقدر رشد داشتم .
یکی دیگه اینکه انقدر محل کارم فروش رو برام پیچیده کرده بودن و سخت که شده بود واسم یه غول بزرگ.
شما که گفتین تکنیک نداره هیچی نداره دوباره روی این کار کردم با یاداوری اون جریان تبلیغات و میلیونی شدن ویدیوم این ترمزم هم برطرف شده تا حدودی دوباره فروشم بیشتر شد.
اینم نتیجه ی مالی من از شروع پروژه تغییر تا به الان
تا قبلا از شروع پروژه میدونستم باید از نظر مالی رشد کنم ولی خیلی جدی نمیگرفتم با اینکه میدونستم اگه رشدش ندم اوضام خیلی سخت میشه البته که جهان یه گوشه چشمی بهم نشون داد که به تکاپو و تعهد جدی افتادم .تارگت 4 ماه گذاشتم استاد که ایشالله تا فروردین به اون هدف قشنگم که مستقل شدن برسم.
وقتی برمیگرذم و به موفقیت های گذشتم نگاه میکنم خیلی باور پذیر تر میشه رسیدن به موفقیت هایی که میخوام درآینده کسب کنم
وقتی به یاد میارم که چه موفقیت های بزرگی در دانشگاه کسب کردم و به خودم میگم من درحالی که علاقه شدیدی نداشتم تونستم اون همه موفقیت کسب کنم پس حالا که توی کاری هستم که اصن کار نمیدونمش و عشقم هست صد در صد موفق میشم
و وقتی مرور میکنم دلیل موفقیت هامو
ردپای عزت نفس رو میبینم
رد پای توکل رو میبینم
رد پای رفتن توی دل ترس هارو میبینم
رد پای شور شوق و ایمان رو میبینم
رد پای مقایسه نکردن رو میبینم
اون روزایی که هیچی نبود هیچی هیچی هیچی
اما من باور داشتم که میتونم روی پروژه های بزرگ کار کنم و بلند شدم برای یادگیری رفتم تهران
در حالی که هیچ کسی به من قول نداده بود که اگه فلان مهارت رو یادبگیری بهت پروژه میدیم ولی خدابهم قول داده بود و من رفتم و بعد در ها باز شد آدما اومدن و اتفاقاتی افتاد که واقعا برای خیلی ها باورنکردنی بود
پس اگه اون مسیر جواب داده برای این خواسته جدید هم جواب میده
چقدر این فایل های تغییر بینظیرن چقدر آموزنده هستند. سپاسگزارم سپاسگزارم سپاسگزارم از شما بابت این فایل ها از تمام عزیزانی که این فایل ها رو آماده میکنند .
استاد من از قدم چهارم ، جلسه 4 شما از تغییر صحبت کردید از اونجا فهمیدم ماندن در نقطه امن یعنی سم . و جهان کمکم کرد که از نقطه امنم بیام بیرون و برم سر کار حتی برای چند ماه تا بلیط بگیرم و بریم با همسرم کانادا .
حتی همین شغلمم با قانون خلق کردم فقط خلقش کردم که به خودم بگم من میتونم، من خالق زندگی خودم هستم . تبدیل شده به یک باور در همه وجودم ، در تمام سلول های بدنم .
تمام صحبت های شما تک تک جملاتتون هدایته الله هست و همشون درس دارن و آموزنده و هرگز هرگز هرگز تکراری نمیشن . هرگز
خدارابی نهایت سپاسگزارم که بازهم فرصت “نفس کشیدن بهم دادتاببینم وبشنوم وبازدرس بگیرم وازداستان زندگانی خودم درسی برای یادآوری خودم ودوستان بنویسم /سپاسگزارم/
بنده اززمان تولدتا به امروز تمام زندگی من پورازحیاهووچالش بوده ازآن زمانی که پدرومادرم دیگرنمیخواستندبچه ای داشته باشند”اونم بخاطرنداری ومشکلات مالی”وتمام سعیشان راکردندکه من به این دنیا نیام “اماخواسته من ازخداآمدن به این جهان بودتا لذت ببرم ودرصف انرژیهابودم تادرسال1363/10/16درشهرقزوین پادراین دنیای شگفت انگیزگذاشتم/خداراشکر/ “داستان زندگی من ازجایی شروع شدکه پسرهمسایه بهم میخندیدومنوبه تمسخر میگرفت که عینکی هستم واونجا تغییرودنیای جدیدمن آغازشد /بنده ازهمان سن 7سالگی خداروشکرحس کنجکاویم رودارم وهمیشه دنبال خدام بودم تادرسال 1395کتاب قرآن روبه زبان مادریم وبه راحت ترین شکل ممکن خواندم ودرپوست وگوشت واستخوان درک کردم که خدا”خودم هستم وتمام چیزهایی که میبینم ومیشنوم وحسش میکنم خداست پس اسم خداروگذاشتم انرژی بی پایان وبی مانندی که استادعباس منش بهش میگه سیستم ودرکتاب رازثروت بهش میگه جوهره اندیشمندودرقرآن خدا(رب)هست رو دیدم وفقط تمام تمرکزم براین هست که خدای خودم روبسازم مثل یک پروژه ساخت وسازی که تاابد برای بنده باشدچون تنها کسی که باخودمان تاابدهست فقط وفقط خودمون (روحمون)که همان خداهست “هستش نه کس دیگه وبخاطرهمین زندگانیم درتمام ابعادتغییرکرده ازعشقی که24سال پیش عاشق هم بودیم امابهم نرسیده بودیم والان 4سال هست باعشق داریم درکنارهم مثل دوتادوست وهمکار زندگی میکنیم”ازسلامتی ای بگم که بعدازاین همه مشکلات:کلیه وکبدوقلب وو…به سلامتی کامل وکاملا طبیعی رسیدم وبدون هیچ دارویی الان 3سال هست خداروشکرعالیم”ازمحل زندگیم بگم که رویای بچگیم بودش ویاازشغلی که ازبچگی دیوانه بارعاشقش بودم وازهمه مهمترارتباطم باخوده واقعیم وخدام که بی نظیرهست وهرلحظه بهتروبهترمیشه”بزاریدازعشق بگم :مادوره شصتیاهمیشه درقصصه هابرامون ازعشق وعاشقی صحبت میکردندازلیلی ومجنون ویاشیرین وفرهادگرفته تاشهریار”شاعری که به عشقش نرسید”اما شایدقصه عباس وکلثوم درکتاب عاشقانه “نانوشته های خدانهفته باشه “اما امروزمیخوام پرده بردارم وبگم بچه ها آره من کسی هستم که درسن 11سالگی قلبم لرزیددریکی ازروستاهای گیلان برای دختری که 6سال ازمن بزرگتربودوتا 17سالگی این عشق درقلبم نهفته بودو”زمانی که گفتم تمام افرادخانواده وهمه وهمه مخالفت کردندو”وقتی خدمت رفتم وازخدمت برگشتم سرلج ولجبازی باهمه خودم رودرسخت ترین چالش زندگی انداختم “بله ازدواج باکسی که اصلا واصلا هیچ شناختی ازشون نداشتم و16سال دررنج وعذاب خود کرده سپری کردم “اما اینجای داستان من خیلی قشنگ هست “من زمانی که برای چندثانیه ای مرد”م اما وقتی که ازخدام خواستم یک فرصت دیگه بهم بده زندگیم به کل عوض شد وازاون روز تابحال که حدود10سال میگذره “فقط خواسته هاموبه صورت شفاف به خدام میگم وصبرمیکنم اونم صبرباامیدودرزمان مناسب ودرمکان مناسب بهم میده ودرسال1399ازهمسرسابقم جداشدیم ودرسال1400باعزیزدلم “کلثوم بانو/ازدواجی رویایی داشتیم /ودرحال حاضرزیرسایه خداوندیک زندگی پورازعشق وشادی داریم “البته اینم بگم این زندگی بدون رنج وکش مکش لذت ندارها/خخخ/
شما اگرمطالعه بکنیدبه این خواهیدرسیدکه خداهم خودش درقرآن میگه ماشمارادررنج آفریدیم تا شما بزرگ بشیدالبته اونهایی که اندیشه میکنندنه اونهایی که مثل کبک سرشون روتوبرف کردند”خلاصه دوستان عزیزم من الانم زندگیم پورازفرازونشیب هایست که من باهاشون رفیقم وخوشحال میشم وقتی چالشی یاتضادی پیش میاد”وبه خودم میگم /آهان عباس جان الان باید این چالش روحل کنی تا درسهاشویادبگیری و”ازتمام وجودم خداروشکرمیکنم/مثل همین امروزکه یکی ازدهیاریهای روستا باکمال بی ادبی ومکارانه فکرنمیکردکه بنده مطلع بشم میخواست کارماروعقب وخراب کنه البته به دیدگاه خودش اما ازاونجایی که خدا خودش درقرآن میگه من مکار”مکارانم چنان این آدم روجاش نشوندکه به تته وپته افتادبله عزیزان باخداباشیدپادشاهی کنیدبی خداهرچه خواهیدکنید/خداروشاکرم که هستم ودراین سایت زیبا وفوقالعاده وتیم بی نظیراستادعباس منش ازتک تک دوستان درس میگیرم”خداراشکر/برای همتون آرزوی موفقیت وشادی وسلامتی وعاقبت بخیری وسعادتمندی دردنیاوآخرت روخواهنم/یاحق/
من و همسرم سال 96ازدواج کردیم و دوسال ما برای بچه دار شدن اقدام کردیم و ولی خبری نبود تا اینکه تابستان سال 98من حامله شدم که به سقط انجامید و برای من اوج فاجعه بود و از اون سقط به بعد تا فکر کنم زمستان 98کار من فقط گریه کردن بود مخصوصا خیلی خودم رو با خاله هام که همراهم حامله بودن و بچه اون ها تو شکمشون سالم بود مقایسه میکردم تا جایی که همسر عزیزم گفت بیا هرچی من میگم قبول کن به حرف من باش و اومد از استاد گفت از اینکه بیا یک سری جملات رو به خودت بگو و برام منطق میورد که چرا بچه خوبه و ترمز هامو از حرف هام میکشید بیرون و اونا رو بارها برام منطقی کرد و از حضرت زکریا که چطور خداوند توی پیری بهش فرزند عطا کرد از حضرت مریم و خلاصه منم که دیدم هرچی دکتر رفتم فایده نداره با اینکه سالم بودم ولی حامله نمیشدم گفتم بزار من یک بار حرف گوش حسین بکنم ببینم چی میشه و شروع کردم به نوشتن هنوز دفترش رو دارم که چه باورهایی نوشتم و چه درخواست هایی درباره بچه دارشدنم از خداوند کردم و اونقدر ادامه دادم تا اینکه حسین جان برای سربازی اقدام کرد و قرار بود همون فکر کنم اسفند بره ولی اتفاقی افتادبراش که افتاد اردیبهشت سال 1399و من هم وقتی دیدم حسین جان داره میره سربازی گفتم دیگه بچه باشه برای بعد از سربازی یعنی دوسال دیگه و رها کردم و لذت بردم از زندگیم و چون خیلی مقایسه میکردم همینکه بچه های خالم که به دنیا اومدن منم رها شدم انگار مسابقه تموم شد حرف مردم تموم شد و آخرین خطی که در دفترم نوشتم این بود من تا 13/1/1399حامله میشم زیرشم امضازدم که وقتی که وارد سایت و همراه استاد شدم دفترم پیدا شد و خاطراتم زنده شد و من در فروردین 1399حامله بودم بدون اینکه خودم بدونم و هروقت که ناامید میشم به خودم میگم الهه خدایی که اون موقع تو از قوانینش خبر نداشتی و اصلا مخالف استاد بودی یعنی مخالف قوانین خداوند اینجوری با این عمل های کوچک پاداشی مثل عرفان رو بهت داد الان که داری طبق قوانین پیش میری و چقدر هم معجزه دیدی ببین همینجور که تورو به اون خواسته که بچه دار شدن بود رسوند الآنم به خواسته هات میرسونه و وقتی اینارو به خودم یاد آور میشم مخصوصا از جلسه هفدهم هم جهت با جریان خداوند به این ور خواسته های که مقاومت کمتری دارم نسبت به داشتنشون سریع برام اجابت میشن چون وقتی به خودت یاد آور میشی که خدایی که هدایت کرده تا اینجا اومدی بعدش هم بهت میگه اما ذهن من فراموشکاره و با به یاد آوردن این خاطرات یادش میاد خدایی هست که هر لحظه درحال یاری رساندن به منه فقط من نباید ارتباطم رو باهاش قطع کنم
چه قدر عظیم و مهربانی که خیلی زود به خواسته هامون پاسخ میدی و خودت هستی که میدونی چه زمانی به چی نیاز داریم و نیازمون رو برطرف میکنی.
چه زیبا اقاحمید عزیز رو در دل کوهستان هدایت کرد یعنی اگه خدا نمیخواست ممکنه آقا حمید حتی اگه پنج دقیقه دیرتر با اون خانم هم مسیر میشدن دیگه اون خانم رفته بودن مسیرشون از هم جدا میشد یا اصلا هندزفری داخل گوششون میزاشتن و ایشون اصلا اون صدا رو نمیشنیدن اینا همش پلن های زیبای خداونده خدایا شکرت.
منم دارم مسیر رسیدن به احساس خوب=اتفاق خوب رو ادامه میدم
و خیلی جاها کمکم کرده اینکه گوش به زنگ هدایتهای ربم باشم خیلی به خودم سخت نگیریم خودمو سرزنش نکنم زندگی رو ساده تر بگیرم
دست از عجله بردارم داشته های الآنم رو ببینم تا در آینده حسرتشونو نخورم.
خوب استاد جانم من با رسیدن به احساس خوب زندگیم خیلی زیباتر و روان تر شده
و این مسئله خیلی کمکم کرده
بوده یه تضادهایی برام پیش اومده مثلا توی محل کارم یا بارها دیر رسیدم سرکار دیدم رئیس کارم و ارباب رجوعا پشت در موندن به غیر از اینکه دیر رسیده بودم دیدم کلیدام رو سوییچ ماشین بوده و داداشم ماشینو با خودش برده خوب اون لحظه برام خیلی سنگین بود اما خیلی خوب ذهنمو کنترل کردم یعنی وقتی روز بعدش به اون ماجرا فکر کردم چه قدر خوب ذهنمو کنترل کردم اون لحظه اجازه ندادم یه لحظه ذهنم منفی بشه و جالبه بعدش هیچ اتفاقی نیفتاد و پسر رییس کارم کلیدا رو برامون
اگه من در مسیر اون آگاهی ها نبودم شاید اون لحظه بغض میکردم یا شایدم میزدم زیر گریه (خخخخ)
اما وقتی فکر کردم گفتم خوب ازین مسئله درس بگیر که دیگه تکرارش نکنی مثلا اگه الان خودتو سرزنش کنی یا اعصابتو خورد کنی این انرژی منفی رو به آقای دکتر و مریضا هم انتقال میدی و لحظه هاتو بدتر وبدتر میکنی پس خودمو زود بخشیدم و رفتم توی فاز مثبت و نتیجه عالی هم گرفتم.
حالا با اون تجربه و رسیدن به احساس خوبم میتونم که موفقیتهای بزرگتری داشته باشم
چون میدونم وقتی حس و حالم خوبه یعنی به خدا وصل هستم و بهش امید دارم و اونم حتما هدایتم میکنه.
خیلی سپاسگزارم از پاسخ ارزشمندت و لطف و تحسینت، که از قلب پاکت برام فرستادی و به جانم نشست..
الهی هزاران برابرش به خودت و زندگی خوشگلت برگرده
عزیز دلم ماشاالله که خودت یه الگوی عیار بالا از بچه های نازنین سایت بهشتی مون هستی و از عقل کل گرفته تا کلی از فایلها همه جا از خودت رد پاهای فراوون بجا میزاری..
الهی سرشار از نوور و عشق و نگاه خداوند باشی و معجزات بیحد و حسابش در سراسر زندگیت جاری باشه
روی ماه تر از ماهت رو می بوسم و بهترین های دنیا و آخرت رو از رب العالمین جان برات درخواست می کنم
سلام به قلب پاک و مهربون فاطمه خانم دوست داشتنی خودمون الهی حال دلت مثل همیشه عالی باشه خدارو صد هزار مرتبه شکر برای همه کامنتهایی که برامون با عشق و شکر مینویسی.
از شما ممنونم مهربان جان نمیدونی چقدر خوشحال شدم نوشته بودی دارین با اقای زمانی دارین میرین پیش دخترا الهی شکرت اینا نتیجه مومنتوم مثبت و شکرگزاری و حال خوب و تمارین دوره هم جهت با جریان خداست .بله رو دوش خدا نشستی داری میری پاداش بگیری عزیزم.حتما تو این سفر دیدن استاد روزیتون میشه .لطفا هر جا رفتی بازم برامون از قشنگی ها و زیباییهاش بنویس با کامنتهات ما رو هم هر جا رفتی با خودت ببر عزیزم.الهی با سلامتی برین و برگردین ما هم منتظر کامنتهای قشنگت هستیم سعاد خانم عزیز و دوست داشتنی و مهربون و خفن خودمون .به دخترا سلام برسونین همشون رو دوست دارم نسیم رو بیشتر لطفا حسابی ماچش کن از طرف من.سفر به سلامت به استاد هم سلام برسون در پناه خدا باشین
مرسی از نقطه آبی پر برکتی که بهم هدیه دادی، و حس خیلی زیباتری بر احساس خوبم اضافه کردی
الهی چندین برابرش به قلب پاک و زندگی قشنگت برگرده و شاهد معجزات گوناگون خداوند در تمام زمینه ها باشی الهی آمین..
عاشقتم که اینقدر مهربونی
عجب فال نیکی زدی برام!(چشمای قلبی قلبی به تعداد فراوون! خخخ)
آخه میدونی چیه لیلی جانم دخترا برای من و همسر جان بلیط رفت و برگشت کانادا رو خریدن و الان هم ویزای امریکا نداریم، چون دو بار قبلی که امریکا رفتم سینگل بوده،
و اینکه شما نوشتی
حتماً تو این سفر دیدن استاد روزیتون میشه، و
به استاد هم سلام برسون
عجیب قند تو دلم آب شد!!
من اینو بفال نیک گرفتم و از خدای مهربونم میخوام که دعاتو مستجاب کنه و این افتخار رو نصیبمون کنه!!
واااای که حتی تصورش هم خییلی خییلی زیبا و شیرینه!!!
الهی که خیلی زود در یک گردهمایی خیلی بزرگ من و شما و دخترام و هر کسی از دانشجوهای استاد که دوست داره استاد جان رو ملاقات کنه، دور ایشون و مریم بانو جان حلقه بزنیم، و با نتایج ارزشمندمون دلشونو شاد کنیم..
روی ماه تر از ماهت رو می بوسم و بهترینهای دنیا و آخرت رو از خدای مهربان برات درخواست می کنم
سلام به روی ماهتون امیدوارم عالی باشید
بخوام از موفقیت هام تو این مسیر بگم نمیدونم از کجای این داستان بنویسم
لیلی بودم که ازافسردگی رسیدم به دختری شکرگزار
دختری بودم که از روابطی که از نظر عزت نفس زیرصفربود خیلی خیلی اون ته مه ها رسیدم
به بالای صفر
دختری هستم باتوجه به شرایطم در هز زمانی پول ساختم
دختری هستم که اول که وارد این مسیر شدم دوره ها رو به شکل نامناسبی داشتم
وهمه رو حذف کردم وبارایگانها جلو رفتم
وهدایت شدم به دوره ی صلح با خود
کم کم هدایت شدم به قدم یک 12 قدم
وشاهکاری که خدا کرد
وپاداش داد در قبال کارکردن روی خودم ودوره هام
گنجی بنام لیاقت رو وارد زندگیم کرد
وبعد چند وقت دوره ی هم جهتی رو
دختری که به محضی که دوره ها میومد رو خریداری کردم
شخصیتی که شکرگزارشدم
واز لحاظ مالی درامد دارم
از لحاظ روابطم زمین تا اسمون باقبلم متفاوتم
ارامشی دارم که ارزشش بینهایته
خواب راحت وباکیفیت
ارامش وانرژی بالایی دارم بعد بیداریم
سحرخیز شدنم
شخصیتم که قوی تر وارومتر و عزتمندانه ترشده
هزاران بارشکرت بابت ورودم به این مسیر
بابت موندنم وادامه دادنم
دوستون دارم
در پناه حق
و
به نام خداوند بخشنده ی مهربان
سلام
امروز درحالی که به الهامی ک خیلی سختم بود عمل کنم
عمل کردم، این نشانه رودیدم
دقیقاااااا
اتفاقی ک چند ماه پیش درد وحشتناکی رو دروجودم ایجاد کرد
حالا شده ی اهرم رنج ولذت برای من
چند روز پیش حتی فکر اینک دوباره اون اتفاق برام بیفته
حالمو داشت بد میکرد
فهمیدم ی شرک خفی دارم و خداوند بهم الهام کرد ک شجاعتی به خرج بدم و همه چیو به اون بسپارم.
من این کارو انجام دادم.
شب که میخواستم بخوابم وقتی حالم باز خواست بد شه.
خداوند من رو هدایت کرد و انگار گفت
به یاد بیار روزی ک یوسف رو از چاه کاروانیان بیرون اوردن
(توی فیلم یوسف پیامبر چند هفته قبل دیده بودم) یوسف که ی کودک بود براش خیلی سخت بود از خانوادش جداشه.
درحالی ک داشت گریه میکرد
و از برادرش خداحافظی میکرد ک همراه کاروان بره به مصر
یدفه چشاشو بست و ارامش گرفت و گفت
این اراده پروردگار یکتاست ک من به سرزمینی دور برم و بعد دیدیم ک چ اتفاقاتی افتاد و درزمان مناسب خانواده ش،رو در اوج مقام و قدرت و خوشبختی و ثرون ملاقات کرد و برای اوناهم بهترینارو فراهم کرد.
میدونید یاد داستان مادر موسی در قران افتادم ک خدا میگ ما با ایمان قلبشو محکم کردیم
وگرن نزدیک بود ک همه چی رو فاش کنه اگ غمگین میشد
اون لحظه فهمیدم ک خدا داره باهام حرف میزنه
هدایت خیلی شیرینه اینک ببینی اون داره باهات حرف میزنه خیلی، احساس لیاقتت رو بالا تر و بالاتر میبره(البته ک من با دوره احساس لیاقت سعی کردم مدارم رو بالا ببرم. و متوجه هدایت هاش شدم)
انگار ک تو ارزشمندی ک فرمانروای کل جهان داره راهنماییت میکنه و قدم قدم باهات میاد
خلاصه توی متن هم دیدم ک خانوم شایسته نوشتن
تفاوت حیاتی بین تغییر از روی اگاهی یا تغییر از روی درد
دقیقااااااا
جواب من بود
این نشون میده ک راهمو درست میرم چون نمیخواستم با درد تغییر کنم میخواستم وقتی اوضاع خوبه
مث بچه ادم به حرفش گوش کنم و جلوگیری کنم از تغییر ازروی درد
استارت این الهام کی خورد؟؟؟؟
قبل ازینک خدا منو هدایت کنه داشتم قسمت فکررر کنمممم 6زندگی دربهشت رو میدیدم
استاد داشتن شاخه های درخت رو هرس میکردن (نمیدونم هرس به همین میگن یا نه)
بعد گفتن ک قطع کن اقا جان قطع کن چیزی ک بعدا مجبور میشی قطع کنی رو شجاع باش باوابستگی ها و احساساتت قطع نمیکنی رو قطع کن.
اونجا من یکم فکردم گفتم خب من ک چیزی نیست الان قطعش کنم.
ولی این شروعی بود ک وقتی کامنت خانوم سلیمی عزیزم رو خوندم.
مطمئن شدم ک این راه نمیذاره
ب سمت رشد و تعالی قدم بردارم
تصمیمم رو گرفتم و ازخدا خواستم برام واضح کنه
ک کمکم کرد
خلاصه ما ک عملیش کردیم ببینم الله چ میکندددد.
خیلی حس شیرینیه اینک بفهمی اون گفته اینارو و دیگ بسپری ب خودش
خیالت راحته
توکلت علی الله
دوست دارم انرژی مهربان خالق
دوست داشتنی خوشکلم.
خب حالا بیایم درمورد موفقیت ها حرف بزنیم.
همممممه ی موفقیت ها برای من شیرین و دوست داشتنین.
شجاعت های زندگیم برای من موفقیت های بزرگین
1-مثلا من از کودکی 7.8سالگی تنهایی مینشستم توی اتوبوس ازیین شهر میرفتم ب اون شهر ک مثلا مامانم اونجا بود
و من مستقل بار اومدم این بزرگترین موفقیت منه.ک باعث شده الانم توحیدی تر عمل کنم
2-من اونقدر در تدریس کردن خوب بودم و هستم که همیشه بهترین کنفرانس های مدرسه برای من بود و همه ی معلمای مدرسه برای اینک رای بدن به یکی از دانش اموزان ک به جای معلم تدریس کنه به من رای دادن و من برای اولین بار کلاس هشتم سرکلاس خودمون تدریس کردم و این کار برای من عشق و لذت بود ن برتری به بچه ها
3-من موفق شدم شنا یادبگیرم و خیلییی خوب عمل کنم اوایل بقیه از من بهتر بودن ولی من ادامه دادم و خیلییی خوب تونستم شنا کنم به طوری ک اصلا دیگه قسمت کم عمق بهم حال نمیداد فقططط میخواستم برم عمیق
4-من نویسنده خیلییی خوبی هستم و توی نوشتن انشاهای ادبی و احساسی خیلییی خوب عمل میکردم بهطوری ک وقتی انشاهامو سرکلاس میخوندم واقعا بچه ها و معلم اشکشون درمیومد
5-من بااینک چندین ماه کتاب عربیمو باز هم نکرده بودم، امتحان نهایی عربیم رو 19نیم شدم شب امتحانم حتی نخوندم و قوی بودم
6-من توی حفظ شعر عالی بودم و هستم از بچگی خودم شعرای سهراب سپهری و عقاب پرویز ناتل خانلری رو حفظ کردم و انقد زیبا میخوندم ک همه بچه ها اومده بودن ک متنش رو براشون بنویسم
7-من توی قرائت قران فوق العاده بودم بارها وبارها قران سرصف رو میخوندم بااینک هییچ کلاسی نرفتم همیشه صوتم خوب بود و به دل مینشست
8-من هرگز کلاس زبان نرفتم ولی همیشششه زبانم عالی بود
9-من زبان ترکی استانبولی رو تاسطح c1خیلی خوب یاد گرفتم و لهجه ی خیلی خوبی هم تونستم بسازم بااینک من فارس زبانم و اصلا هیچی از ترکی نمیدونستم توی مدت کوتاه بهترین خودم شدم
10-من معلم فوق العاده ی هستم همیشششه هر موضوعی رو که خودم بلدم به بهترین شکل ممکن تدریس میکنم.
11-من موفق شدم که
درسی ک خودم 2سال هیییچی نخونده بودم ازش رو یک شبه مسلط شم و فردا اونقدر تدریسم عالی بود ک حتی شاگردم میگفت که ازدبیر هایی ک 30ساله سابقه کار دارن تومدرسشون بهتر تدریس کردم و سریع هم خودم میتونم مسلط بشم
چون همیشه ادم عمیقی هستم
12-شیمی ای ک 6ماه هیییچیی ازش نخوندم تو ی امتحان سخت تونستم ی شبه بخونم و 20بگیرم
این درحالی. بودک بقیه همه نمره تک اوردن
13-من موفق شدم دوبار آگهی بازرگانی عزت نفس رو انجام بدم
14-موفق شدم زیباااااترین رابطه عاطفی ای ک در زندگیم دیدم رو بسازم و بهترین پارتنر دنیارو از نظر خودم
جذب کنم و کلیییی لذت بردم اززندگیم
15-الان ک فکر میکنم میبینم من همیشه هررررچیو که باذوق و شوق از ته قلب خواستم به دست اوردم راستش موفقیت هام خیلبییییزیاده
مثلا همین غلبه ب. کمال گراییی ک بزرگترین پاشنه اشیلمه
16-اهااااان الان یادم اومذ
کنترل احساسات و بهتر شدن روابطم
من قبلا مثلا دوسه ماه پیش
ینی از بچگیم تا 2.3ماه پیش روابطم با خانوادم مخصوصا مادرم وحشتناک بود
ولی الان خیلییی همه چی عالیه وخانوادمو دوست دارم من تونستم شخصیتم رو تغییر بدم و الان بسبار ارام تر وخوش اخلاق ترم
بیشتتر سپاسگزارم و قدردان محبت های اونا هستم.
17-من موفق شدم یک سال روی یک مسیر درست بمونم و هرروز برای بهبود زندگیم به صورت عملی کار کنم.
18-من علاقمو پیدا کردم
ینی هدایت شدم بهش و موفق شدم سوالات سخت و پیچیده ی کنکوری رو ن تنها درک کنم بلکه خیلی زیبا تدریسشون کنم.
19-من موفق شدم شاگردان خودم ک از ریاضی متنفر بودن به ریاضی علاقه مند کنم
20-من موفق شدم که احساس خوشبختی بیشتری بکنم احساس وفور بیشتری بکنم
این مهم تریییییینشه
احساس خوشبختی
هممممه چیزه
راستش خیلیییی هست ک بنویسم اما
بقیش باشه برای بعد.
دوستون دارم استاد
دوستون دارم خانوم شایسته الهی قربونتون برم من
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام به خدای مهربانی که هر لحظه در حال هدایت ماست
سلام به همه همراهان زیبای مسیراگاهی
سلام به استادعباسمنش
سلام به خانم شایسته
عنوان :
معجزهای که پس از سالها بهوقوع پیوست ؛وقتی قانون عمل میکند زندگی تغیر میکند:
● از منطقه امن تا زندگی تازه:
من چندسالی است با آموزشهای استاد عباسمنش زندگی میکنم 6 سالی که اگر بخواهم توصیفش کنم باید بگویم:
«این 6 سال پلی بود که مرا از انسانی محدود، ترسان و محافظهکار به کسی تبدیل کرد که امروز با ایمان، قدرت و عشق قدم برمیدارد.»
سالها در منطقه امنم گیر کرده بودم…
سالها رؤیای بزرگی در دلم داشتم که جرأت نمیکردم حتی یک قدم برایش بردارم.
اما یک روز… خداوند دستمو گرفت ودردست استادعباسمنش گذاشت انجابود که تصمیم گرفتم خود واقعیام را زندگی کنم.
و این همان روزی بود که خداوند درهای جدیدی را به رویم گشود.
مسیری که درهمان سال اول باعث درمان بیماری سردردمیگرن وافسردگی 20 ساله ام شد این اتفاق فوق العاده نقطه عطف زندگی من بااموزههای استادعباسمنش بودوباعث شدباایمان بیشتروباانگیزه مثال زدنی این مسیرالهی راادامه دهم وحالا بعداز6سال همراه بودن وکارکردن بااستادعباسمنش رؤیای چندین ساله ام راخلق کردم
تمرین :
● رؤیایی که سالها در دلم مانده بود:
من عاشق ساختوساز مسکن هستم. همیشه بودهام.
اما ترسها…
محافظهکاری…
فکرهای محدودکننده…
این باور که «الآن وقتش نیست، سرمایهام کم است، شاید شکست بخورم»…
همه اینها سالها مرا عقب نگه داشته بود.
تا اینکه تصمیم گرفتم از آموزههای استادعباسمنش بهره مندشوم از همان لحظههایی که میگوید:
«وقتی از منطقه امن بیرون میروی وقدم برمیداری وایمانت رانشان میدهی خدا جهان رابرات بسیج میکندو تکان میدهد تا مسیرت را هموار کند.»
و من همین کار را کردم.
● اولین قدم بزرگ من:
اولین تصمیم بزرگم این بود تقریبا سه سال پیش خانه قدیمیام را دررفسنجان فروختم.
این برای من یعنی عبور از یک دنیا ترس…
این یعنی تابوشکنی ….
این یعنی تولدی دوباره….
بعد از فروش ان خانه زیبا که 35 سال بهترین خاطرات زندگی ام درانجا تجربه کرده بودم باپول پربرکتش درکرمان اپارتمان زیبایی خریدم سپس بعدازدوسال ونیم زندگی دراپارتمان زیبا ولذت بردن ازان 5ماه پیش انرا بازمین رؤیاییام درکرمان معاوضه کردم.
زمینی که سالها تصویرش را در ذهنم میدیدم
اما نمیدانستم روزی خدای قادر و مهربان آن را با این وضوح و این سرعت وارد زندگیام میکند.
بلافاصله خداوند یکی ازبهترین دستانش راسرراهم قرارداد وطراحی نقشه وانجام کارهای اداری درشهرداری باسرعت برق وباد اغازشدنقشه پیشنهادی موردتاییدشهرداری قرارگرفت موضوعی که یکی ازدغدغه های من بودو وقتی مراحل صدور پروانه ساخت آماده شد (تقریبا سه هفته قبل )نیاز به نقدینگی داشتم.
اینجا بود که آزمون واقعی شروع شد…
● زمینی که سالها فروش نمیرفت:
زمینی ارزشمندی در رفسنجان داشتم
زمینی که چندسالی بودکه برای فروش گذاشته بودم
اما هیچوقت مشتری مناسب پیدا نمیشد.
این زمین انگار قفل شده بود…
اما این بار فرق داشت.
این بار ارتعاشم متفاوت بود.
این بار ایمانم واقعی بود.
سه هفته قبل… در تمرین «ستاره قطبی » تصمیم گرفتم با خدا صحبت کنم.
نه از روی قحطی…
نه با نگرانی…
بلکه با یک ایمان و آرامش خاطر و یک خواستن واقعی.
● گفتوگو با خداوند:
در آن تمرین به خدا گفتم:
«خدایامن این زمین را تا پایان آبان میخواهم
به قیمت عالی
با شرایطی که خودم میخواهم
بفروش برسانم
چون میدانم تو قادر مطلقی…
و میدانم که این خواستهام در مسیر رسالتم است.»
از همان روز… تمرکز لیزری که استاد همیشه دربارهاش میگوید را اجرا کردم
باالهام گرفتن ازاموزه های استادعباسمنش باکمک ازدوستان عزیزم دربخش عقل کل سایت عباسمنش پوشه ای درگوشی ام تحت عنوان
“ساخت ساختمان زیبایم درکرمان” بازکردم وباجمع اوری اطلاعات ومطالب مرتبط وجملات تاکیدی تمرین بسیارلذت بخشی برای خودم طراحی کردم وهرروزصبح بعدازبیدارشدن ازخواب انجامش دادم.
ازگام پنجم روی هرفایل گامها دررابطه باموضوع کامنت میگذاشتم وبعضاتعدادی ازدوستان عزیزم به کامنتهام پاسخ دادند ومن مجدداپاسخ میدادم وهرروزچندین مرتبه کامنتهای خودم و پاسخهای دوستان رامیخوندم واین تمرین انرژی منوخیلی بالا میبردودرهرلحظه درمومنتوم مثبت بودم
دیگر شک نکردم.
دیگر به ظاهر توجه نکردم.
دیگرنجواهای ذهن کمرنگ شده بود.
فقط ایمان داشتم و رها کردم…
● معجزه در زمان خداوند:
اتفاقی که افتاد دقیقاً همان «معجزه»ای بود که بارها اززبان گهرباراستادشنیده ایم:
«اگر خواستهت را رها کنی و به خدا اعتماد کنی جهان به زیباترین شکل آن را به تو میدهد.»
معجزه اتفاق افتاد …
درست اولین روز بعد از پایان آبان ( موعدی که ازخداطلب کرده بودم برای فروش) شامگاه شنبه اول اذرماه یکی ازدوسه خریداری که دریکماه گذشته خواستارزمین بودند
تماس گرفت…
مشتری واقعی…
با شرایط وقیمت پیشنهادی من دقیقاً مطابق میل من موافقت کرد
عصرروزدوم اذرماه زمین قولنامه شد ومعامله انجام شد!
معامله ای که من حداقل به مدت دوالی سه سال منتظرش بودم
نمیتوانم ان لحظات راتوضیح دهم که چه حسی داشتم…
تلفیقی از شکر، حیرت، تعجب، عشق،غرور و یک احساس قوی که میگفت:
«من در مسیر درست هستم.»
● این تجربه چه چیزی به من اموخت؟
این اتفاق یک پیام واضح از سوی خداوند برایم داشت:
•وقتی نیتت پاک باشد
•وقتی در مسیر رسالتت قدم برداری
•وقتی از ترس عبور کنی
• وقتی ایمانت رانشان دهی
• وقتی ارتعاش درست بفرستی
•وقتی تمرکز لیزری داشته باشی
• وقتی رها کنی وبه جریان الهی اعتماد کنی
• وقتی باجریان خداوندهمسووهم جهت شوی
خداوند کاینات وتمام فرشتگانش رابه خدمت تودرمی اورد جهان را بسیج میکند تا خواستهات را به توبرسانند.
درست درروزهای که من برای صدورپروانه ساخت وشروع عملیات اجرایی به نقدینگی قابل توجه ای نیازداشتم
این دقیقاً همان چیزی است که من تجربه کردم.
این اتفاق زیبا وفوق العاده که حکایت ازدقیق عمل کردن قوانین خداوند است این اصل مهم رابه من یادآوری کرد :
• خداوند هرگز دیر نمیکند؛ زمانبندی او کامل و دقیق است.
• اتفاقهای زندگی من همیشه در بهترین زمان ممکن رخ میدهد.
• همهچیز برای من در حال هماهنگی و چیدمان الهی است.
• من در آرامش هستم؛ چون میدانم نیروی الهی مراقب تمام امور زندگی من است.
• به جریان زندگی اعتماد میکنم؛ لطف خدا همیشه بهموقع میرسد.
● قدردانی از استاد عباسمنش:
من از ته دل از استاد عباسمنش عزیزم تشکر میکنم.
کسی که با آموزشهایش نهتنها زندگی مالی من
بلکه طرز فکر، شخصیت، باورها و مسیر زندگیام را تغیر داد.
استاد عزیزم
اگر این نگاه، این ایمان، این درک و این قدرت را یادم نداده بودید
من امروز این قدمها را برنمیداشتم
و هرگز این معجزات خداوند را تجربه نمیکردم.
سپاس از شما که باعث شدید من خود واقعیام را پیدا کنم.
● پیام به عزیزانی که هنوز در ترس هستند:
دوست عزیزوهمراه اگر این نوشته را میخوانی و هنوز در منطقه امن گیر کردهای…
اگر رؤیایی داری که سالها دلت میخواهد اما جرأت نمیکنی قدم اول را برداری…
اگر فکر میکنی شرایط مناسب نیست و باید صبر کنی…
ازت میخواهم این را از ته دل بخوانی:
«خداوند فقط زمانی در زندگیت معجزه میآفریند
که تو قدمی برداری که از نظرذهن منطقی و ترسهایت غیرممکن است.»
قدم اول را خودت بایدبرداری.
خداوندوقانون بدون تغیرش ادامهاش را خودبهخود میسازد.
● پایان داستان؛ آغاز یک فصل جدید:
من دراین چندسال دست ازرویاهاوارزوهام برنداشتم سمت خودموانجام دادم ودرنتیجه خداوندهم برام سنگ تمام گذاشت وبرام شاهکارکرد
خداوند آرزوی چندساله ام رامحقق کرد وزمین موردعلاقه ام رادرکرمان برام فراهم کرد
دیگرزمین باارزشم در بهترین زمان مناسب وبه بهترین شکل ممکن فروش رفت.
سرمایه اولیه برای شروع ساخت ساختمان طبقاطی ام درکرمان به زیبایی هرچه تمامتر وبه راحت ترین شکل ممکن فراهم شد.
و من امروز با قدرت تمام در مسیر ساختوساز رؤیاییام قدم برمیدارم.
این فقط یک معامله نبود…
این پیام خداوند بود که:
«ادامه بده… تو در مسیر درست هستی.»
خدای مهربانم شکرت
سپاس برای همه معجزههات
سپاس برای تمام هدایتهایت
سپاس که همیشه کنار منی ومنوتنها نمی گذاری
وبازم از استاد عباسمنش عزیزم تشکر میکنم
که چراغ این مسیر روشن شد.
این یکی ازدهها داستان من بوداززمانی که به این مسیرالهی قدم گذاشتم…
داستان معجزهای که زمانی فقط یک رؤیا بود
اما امروز حقیقت زندگی من است.
باعشق وبرکت
اصغرابراهیمی 8اذر1404
سلام حاج اصغر عزیز
انرژی کامنتت خیلی زیاد بود و لاجرم فقط نمیشد با ستاره ها از شما تشکر کنم.
خیلی خوشحالم برای خروج از ترس هات و وارد شدن به منطقه رشدت.
البته که این رشد چندین سال ادامه داشته و الان تبدیل به جامپ شده.
شوق و ذوقت آیتقدر زیاده که از صفحه موبایلم داره میزنه بیرون و کاملا واضحه و این یعنی تو در مسیر درستی هستی.
چقدر خوبه که تونستید عشق و علاقه ات رو بشناسی و تبدیل به هدف کنی.
باید از استاد تشکر کنیم بابت این آگاهی ها و از شما هم تشکر میکنم که میایید و مینویسید تا ما هم با انرژی شما و در واقع نوری که پراکنده میکنید انرژی بگیریم.
صمیمانه برایتان آرزوی برکت میکنم و امیدوارم اسم شما به عنوان انبوه ساز بزرگ استانت و کشور ثبت بشه.
باعث افتخار خانواده عباس منش هستید
سپاسگزارم
بانام خداوندرزاق
اقا ابراهیم عزیز، داداش گلم؛
با سلام و عشق فراوان
از صمیم قلب میخواهم از شما بابت پاسختان به کامنتم و لطف و محبتی که بر من ارزانی داشتید سپاسگزاری کنم. وقتی پیام پر از انرژی، مهربانی و امید شما را دربارهی فروش زمینم و آغاز عملیات ساختوساز ساختمان طبقاتیام در کرمان راخواندم حقیقتاً قلبم از شادی و آرامش لبریز شداینکه شما از صمیم دل برای من آرزو کردید که در آیندهای نزدیک به یک انبوهساز موفق و مطرح تبدیل شوم برایم معنایی بسیار بزرگتر از چند جمله دارد.
برای من این پیام تنها یک «پاسخ» نبود یک تلنگرعمیق بود… تلنگری که به من یادآوری کرد جهان همیشه زمانی که ایمان و قدمهای ما درست باشدافرادی را سر راهمان قرار میدهد که قلبمان را گرم، باورمان را قوی و قدمهایمان را استوارتر کنند.
از این بابت از شما دوست عزیزم بیاندازه ممنونم.
آقا ابراهیم عزیز
شما در همان چند خط موجی از انرژی مثبت، باور و حمایت را به زندگیام وارد کردید و من این حال خوب را با تمام وجودم دریافت کردم اینکه انسانی در مسیر رشد و موفقیت حتی در میان کارها و دغدغههای روزمره برای دیگران انرژی میگذارد و صادقانه آرزوی پیشرفتشان را میکند نشانهی روحی بزرگ و قلبی روشن است.
در این مسیر جدیدمسیر ساختوساز، توسعه، و انبوهسازی کلمات شما برای من تبدیل شد به یک علامت روشن از سوی جهان که دارم درست پیش میروم.
از خدای مهربان میخواهم خیر، ثروت، سلامتی و فراوانیهای بیپایان را در تمام جنبههای زندگیتان به شما هدیه دهد و همانگونه که برای من آرزوی موفقیت کردیدموفقیتهای بزرگتر و زیباتر پیش روی خودتان قرار بگیرد.
و اما چند جمله از عمق وجودم برای استاد عزیزمون، استاد عباسمنش…
استادعزیز
از شما به خاطر تمام آگاهیها، مهارتها، آموزشها و تجربیاتی که سخاوتمندانه در اختیار ما قرار دادهاید سپاسگزاریم شما حقیقتاً چراغ راه من و بسیاری از انسانهایی هستید که به دنبال ساختن نسخهای بهتر از خودشان هستند.
اگر امروز من جرأت کردم وارد مسیر ساختوساز شوم اگر امروز توانستم اولین قدمهای جدی برای انبوهسازی را بردارم و اگر امروز رسیدن به خواستههایم برایم کاملاً ممکن و ملموس شده است…
همهاش به لطف آگاهیها و باوری است که ازدل دورهها،فایلها و صحبتهای شما در وجود من شکل گرفت.
استاد عزیز
شما نه فقط معلم مابلکه همراه ما در مسیر تغیر زندگی هستیدشما نه فقط دانش منتقل میکنید بلکه امید، ایمان، مسئولیتپذیری و دیدگاهی کاملاً تازه دربارهی زندگی را در وجود ما زنده میکنید.
امروز که به گذشته نگاه میکنم میبینم چقدر جهان من تغیر کرده… چقدر باورهایم ساخته شده… چقدر ذهنم رشد کرده… و چقدر آیندهام روشنتر شده است
من این مسیر زیبا را مدیون زحمات، عشق و رسالتی هستم که شما در زندگیتان دنبال میکنید.
در پایان با قلبی سرشار از عشق و سپاسگزاری میگویم:
سپاس از شما آقا ابراهیم عزیز برای انرژی، محبت و دعای خیری که به قلبم نشاندید.
سپاس از شما استاد عباسمنش برای اینکه چراغ راه ما هستید و با عشق، نور آگاهی را به زندگیمان هدیه میدهید.
از خداوند میخواهم برای همهمان فراوانی، ثروت، موفقیت، رشد و آرامش بیپایان جاری کند.
و من ایمان دارم که در مسیر ساخت وساز مسکن ،جهان بهترینها را در بهترین زمان ممکن برای من مهیا میکند.
با عشق واحترام
ابراهیمی 10اذر1404
به نام خدایی کهدر همین نزدیکیست
سلام و درود به اقای ابراهیمی عزیز.
دوست بزرگوار و توحیدی ما در سایت بهشتی.
کامنتتون سرشار بود از توحید ،توکل و ایمان بخدا
نور این کامنت به قلبم نشست و نشانه اش رو دریافت کردم و از خداوند وشما بی نهایت سپاس گذارم .
دیشب توی خواب داشتم خواسته ام رو به خدا که داشتن خونه ست رو میگفتم.
میگفتم خدایا منو به خواسته ام برسون ،خدایا یه خونه کوچیک میخوام با این شرایط .
بعد دوباره میگفتم مریم براچی میگی کوچیک میخوای ،خداوند که بی نهایت بزرگه پس ازش بزرگ بخواه و…
باهمین افکار از خواب بیدارشدم رفتم پنجره رو باز کردم
و خوابم رو با خودم مرور کردم وگفتم خدای بزرگ و با عظمتم من اماده ی دریافت برکت به زندگیم هستم که چشمم خورد به کبوتر زیبای روی پشت بوم که داشت منو نگاه میکرد وقتی نگاش کردم بال زد و رفت .
خوشحال شدم و این کبوتر زیبا رو نشانه دیدم و
امشب کامنت شما تیر خلاص رو به قلبم زد
چی میشه که شما امروز توی کامنتتون
صحبت از ساخت وساز ،
صحبت از فروش زمینی میکنید که دوسال هست فروش نرفته تا به لطف خداوند در بهترین موقعیت ،
زمانی که شما اولین قدم رو برداشتید با قیمت عالی به فروش میرسه.
واین جمله
خداوند هرگز دیر نمیکند؛ زمانبندی او کامل و دقیق است.
قلبم رو جلا داد که ماهم در بهترین زمان ،زمینی که دوسال هست به فروش نرفته رو میفروشیم با قیمت عالی و در بهترین زمان ودربهترین مکان هدایت میشیم به خونه ی مورد علاقمون
اقا ابراهیمی عزیز از خداوند میخوام که همیشه حال دلتون عالی و عالی باشه .
بی نهایت سپاسگذارم
بنام خداوندعشق وثروت
سلام
خانم مریم بذرا؛
بانوی پرمهر و همراه همیشگی مسیر آگاهی
پاسخ پرمحبت و سراسر انرژی زیبای شما نهتنها برای من یک دلگرمی بودبلکه یادآور این حقیقت شد که جهان همیشه از طریق انسانهای زیبا و مهربانی چون شما پیامهای عشق و امیدش را به ما میرساند واژههایی که برایم نوشته بودید چنان با روح من هماهنگ شد که لحظهای ایستادم عمیق نفس کشیدم و به این هدیهی الهی لبخند زدم.
وقتی انسان قدم در مسیر ساختن آیندهاش میگذاردخواه شروع یک پروژهٔ ساختوساز باشد یا آغاز هر رؤیای دیگری داشتن همراهانی که فرکانس عشق میفرستندنعمتی است که نمیتوان آن را با هیچ چیز مقایسه کردپاسخ شما برای من مثل نوری بود که بر این مسیر تابید و یادم آورد جهان دقیقاً میداند چه زمانی، چه پیامی را از چه کسی به ما برساند.
بانوی مهربان
از اینکه برای من و مسیرم انرژی، دعا و نیت خیر فرستادید از اعماق قلبم سپاسگزارم گاهی یک جمله، یک احساس، یا یک انرژی از سوی فردی که روح زیبایی دارد میتواند برکت تازهای را وارد زندگیمان کند باور دارم دعای صادقانهٔ شما یکی از همان برکتهاست.
من نیز از صمیم قلب با تمام عشق و ایمانم برای شما همان را طلب میکنم که برای خودم میخواهم حتی بیشتر.
امیدوارم زمینتان با بهترین و بالاترین فرکانس ممکن، در بهترین زمان و با مناسبترین قیمت به فروش برسددرست همانگونه که جهان همیشه برای شما بهترینها را چیده است ایمان دارم آن خانهٔ زیبا و امنی که آرزویش را دارید همین حالا در مدار شمااست و بهزودی با هماهنگی کامل تجربه خواهیدکرد.
میدانم شما از آن دسته افرادی هستید که قبل از هر اقدامی جهان درونشان را میسازند برای همین مطمئنم هر قدمی که برمیداریداز فروش زمین گرفته تا خرید خانهٔ جدید و ساخت آیندهای امنترهمگی با عشق، آرامش و هماهنگی پیش خواهند رفت انسانهایی که با نیت پاک قدم برمیدارند جهان همیشه بهترین شرایط را برایشان مهیا میکند.
مریم عزیز
باشد که در تمام مسیر زندگیتان، معجزههای کوچک و بزرگ چون باران بر شما ببارند.
باشد که خانهای که قرار است صاحبش شویدخانهای باشد لبریز از نور، آرامش، وسعت و عشق خانهای که وقتی قدم در آن میگذارید انرژیاش با تمام سلولهای وجودتان همخوانی داشته باشد.
باشد که هر روز بیش از قبل جلوههای مهربانی خداوند را در زندگیتان ببینید و لمس کنید.
از همراهیتان، از حضور زیبایتان، از قلب مهربانتان صمیمانه سپاسگزارم.
برای شمانازنین برای رؤیاهایتان و برای تمام خواستههایی که در دل داریدبهترین و مقدسترین اتفاقات را آرزو میکنم.
امیدوارم مسیرتان، همچون نور صبحگاهی، روشن، هموار و پراز برکت باشد.
با عشق و احترام
ابراهیمی 10اذر1404
سلام دوست گرامی وقتت بخیر و خوشی خیلی از خوندن کامنتتون لذت بردم من حدوداً خودم تو این شرایط هستم خیلی دوست دارم به من توضیح بدید که چه کارایی کردید منم در راستای رسالتم قراره یه دونه زمینی که برای همسرم هست هر چند با سرمایه همدیگه
و اینکه این دومین بار ما این زمینو برای فروش گذاشتیم و هنوز به فروش نرفته و همینطورم که گفتم برای راستای رسالتمه ممنون میشم کمکم کنید و بهم بگید چیکار کنم
من اونو توی دیوار آگهی کردم و رها هستم تسلیم هستم منتها دنبال رسالتمم هستم ممنون میشم منو راهنمایی کنید
بانام خدواندهدایتگر
سلام
خانم زهرا
از لطف، توجه و پیامی که برای من گذاشتید از صمیم قلب سپاسگزارم
شما پرسیده بودید که چطور انرژی من برای فروش زمین هماهنگ شده و چه چیزی باعث شد که این خواستهام بهطرز عالی و کاملاً هدایتشده انجام شود؟ خوشحال میشوم تجربهام را با شما شریک شوم شاید بتواند الهام یا کمکی برای شمانازنین باشد.
یکی از مسایل اصلی تغیر در فرایند فروش زمین آرامکردن درونم بوداوایل مثل اکثر آدمها نگران زمان فروش، قیمت فروش یا پیدا شدن مشتری مناسب بودم همین نگرانیها انرژی را سنگین میکرد و انگار تجربه را عقب میزد
اما از زمانی که با آموزشهای استاد آشنا شدم فهمیدم که مهمترین کار من این نیست که “چطور” زمین بفروشم بلکه این است که فرکانس مناسب به جهان ارسال کنم.
کاری که من انجام دادم دقیقاً همین بود: 1. همسو کردن درون با نتیجه
هر روز با خودم احساس کسی را تمرین میکردم که زمینش با بهترین قیمت و بهترین خریدار فروخته شده نه از روی خیالبافی بلکه از روی قطعیت.
کمکم احساس سبکی و اعتماد درونم بیشتر شد.
2. سپردن فرایندفروش به جهان
وقتی فهمیدم که کار من فقط تنظیم فرکانس است “چطور” کار را رها کردم
هیچ اصراری روی اینکه خریدار از کجا پیدا شود یا چه زمانی برسد نداشتم.
این رهاکردن بزرگترین نقطۀ عطف بود.
3. دریافت نشانهها و هدایتها
وقتی ذهن آرام شد، نشانهها پشت هم رسیدند روزی حداقل دوتاسه تماس داشتم
ودرنهایت یک تماس ازطرف یک مشتری واقعی شرایطی که خودش در بهترین زمان ممکن چیده شد.
جالب این بود که قیمت فروش دقیقاً همان بود که از قبل در ذهنم مشخص کرده بودم.
4. قدردانی قبل از دریافت
من قبل از اینکه زمین واقعاً فروخته شود هر روز بابت فروش عالیاش شکرگزاری میکردم این شکرگزاری روی احساس من اثر داشت و کمک کرد زودتر همسو شوم.
پیشنهادم به شما برای هماهنگ شدن با فروش یا هر خواستۀ مالی
اگر بخواهم فقط یک نکته را برجسته کنم، آن این است که
اول اتفاق در درون ما میافتدبعد در بیرون ظاهر میشود.
چند قدم ساده اما فوقالعاده مؤثر:
• وضوح کامل خواسته
ببینید دقیقاً چه نوع فروش، چه زمانی و با چه کیفیتی را میخواهید.
• احساسِ انجامشدن را هر روز بسازید
چند دقیقه با چشم بسته خودتان را در لحظهای ببینید که فروش انجام شده و حس آزادی، آسودگی یا شادی آن را واقعی احساس کنید.
• نگرانی را تبدیل به اعتماد کنید
هر زمان ذهن خواست دنبال “چطور” بگردد فقط به خودتان یادآوری کنید که جهان راهش را بهتر بلد است.
• نشانهها را ببینید و با آن همراه شوید
جهان همیشه از مسیرهای غیرمنتظره هدایت میکند کوچکترین اتفاق را جدی بگیرید.
• سپاسگزاری آگاهانه
حتی قبل از رسیدن نتیجه بابت فروش عالیتان شکر کنید این کار دروازۀ دریافتها را باز میکند.
خانم زهرای عزیز،
باور کنید که اگر خواستهای وارد دلتان شده یعنی نسخهای از آن همین حالا در جهان هست و فقط نیاز دارد که فرکانس ما با آن هماهنگ شود.
شما همین حالا در مسیر درست هستید.
نیت پاک، انرژی مثبت، ایمان و رهاسازی…
همۀ اینها شما را به بهترین نتایج میرساند.
تمرین:
اماتمرینی که من برای خودم ساخته بودم وهرروزبلافاصله بعداز بیدارشدن ازخواب روی تخت انجام میدادم وتجسم میکردم متن وجملات تاکیدی زیر رابااحساس خوب مرورمیکردم:
به نام خالق فراوانی و برکت.
امروز با انرژی و ایمان بیدار میشم.
من آرام، قوی و متمرکزم.
هر چیزی که لازمه، همین حالا در درونم هست.
من لایق شادی، عشق و موفقیتم.
اتفاقهای عالی در راهاند، و من آمادهام
من با ایمان و آرامش، باور دارم که زمین زیبای … ( نام زمین) بهسرعت و در بهترین زمان، تا پایان …( مثلا تاپایان اذر) به فردی شایسته و آماده میرسد.
هر روز نشانههای هماهنگی و پیشرفت این اتفاق را میبینم و حس میکنم.
من با انرژی مثبت گامهای درستی برمیدارم فرصتها را میبینم و الهامهای درونیام را دنبال میکنم.
هر گفتوگو، هر تماس، هر نشانه، مرا یک قدم به فروش نهایی نزدیکتر میکند.
سپاسگزارم از این که زمین … با عشق و برکت به مالک جدیدش واگذار میشود.
همه چیز با نظم الهی، آسان، بهموقع و به نفع همه انجام میشود.
زمین … من میدرخشد خریدارش در راه است و تا پایان …این معامله به زیبایی انجام میگیرد.
من آرامم، مطمئنم و آمادهام برای دریافت این تحقق
• به فضل خدای رحمان خریدارزمین …من درمسیرم قرارداردهرکاری لازم است انجام میدم وبقیه امور رابه خدامیسپارم
• من با آرامش و اطمینان زمین … را به بهترین خریدار و با بهترین قیمت میفروشم.
• فروش این زمین راه شروع برکتهای بزرگتر در زندگی من است.
• جهان همیشه مرا در مسیر درست و پرنعمت هدایت میکند.
• هر روز فرصتها و افراد درست به سوی من جذب میشوند تامن رابه اهدافم برسانند.
• من شایستهی موفقیت، پیشرفت و ثروت حلال هستم.
• انرژی پول و برکت آزادانه در زندگی من جریان دارد.
• هر قدمی که برمیدارم مرا به هدفم نزدیکتر میکند.
• از ته دل بابت همهی اتفاقات زیبایی که در راهاند سپاسگزارم.
باارزوی بهترین هابرای شما نازنین امیدوارم درزمان مناسبش خبرفروش زمین زیبایت رابخوانم وبشنوم
باعشق واحترام ابراهیمی 10اذر1404
سلام
به شما دوست عزیز و همشهری عزیزم
من هم کرمانی هستم و اصالتن رفسنجانی اما بعد از ازدواجم به تاران مهاجرت کردم بخذطر شغل همسرم و الان 23 سال در تهران زندگی می کنم و وقتی که پبام شما هدایت شدم و خواندم خیلی ذوغ داشتم هم از اینکه شما به لطف خدا تونستید خواسته تان را با خودتان هماهنگ سازید و به ارزو تون برسید خیلی تحسینتان کردم و بعد بخاطر همشهری بودنتان چون میدانید کرمانیها اکثرا باورهای بسیار مخربی در مورد ثروت و خدا دارند و خیلی تعصبی هستند البته خانواده من که این شکلی بودند
و از اینکه شما تونستید پا روی ترسهاتون بزارید و اقدام کنید و خاسته تان را خلق کنید خیلی لذت بردم و افتخار کردم که یک همشهری به دست اورد خوبی رسیده
انشالله بقیه کارهای ساخت و سازتان عالی تر و روانتر پیش بره و پر قدرت تر
و این پیام شما باعث شد من رو یاد یک زمینی که 21 سال قبل خریدیم در هشتگرد تهران و نمی دونو چی شد و کجا هست اصلا بیام و مثل شما اون زمین رو به وصول شدن و فروش نزدیک کنم البته همیشه همسرم مایوس هست اما من میگم اون زمین تو دست خدا امانت هست و به مپقع با ما بر گردانده میشه و در ضمن من حدود یک ماه قبل یک واحد اپارتمان داشتیم در بهترین کوچه در منطقه پنج اما فقط ساختش بالا بود و همسرم می گفت فروش نمیره با قیمتی که ما گذاشتیم و منم تقریبا همون کارهلیی که شما انمام دادید رو انجام دادم و خدا بالاتر از اون قیمتی که ما گذاشتیم خیلی بهتر و رانتر و در عرض 10 روز برامون فروخت و یک خانه که من دوست داشتم در همون محله و خیابان و در یک ساختمان 4 واحدی و دونبش راحت برامون خرید و الان در حال پرداخت دو قسط اخر خانه هستیم خدارو شکر البته همسرم زیر فشار دو قسط اخر هست اما من همش احساسم خوبه و باور دذرم که خدا خودش دستهاشو با مپقع می رسونه تا الان هم که عالی برامون انجام داده که خیلی زمان می بره بنویسم
خدارو شکر که به پیام شما هدایت شدم و ایمانم باز قوی تر شد 🫡🫡🫡🫡
یکی از هدفهایی برام تیک خورد سلامتیه از هر نظر جوری که واسه اطرافیانم عجیبه و امکان نداره و همش فکر میکنن من دارم یه داروی تقویتی میخورم که انقدر سلامتم که اونا مریض میشن ولی من نه.
خب من تو روابطم خیلی همه چی عوض شد برام ادمهای دورم عوض شدن کاملا به وضوح مشخص
من استاد دقیقا با ذهنم دارم خلق میکنم انقدر اینکارو تمرین کردم و همه چی به وضوح برام اتفاق میفته هرچیو که دارم تو ذهنم میسازم بعضی وقتا میترسم دیگه یه تجسمهایی میاد تو ذهنم بعدش به خودم میاد میگم یا ابللللفضل اتفاق نیفته این.
استاد جانم من نتیجه های زیادی گرفتم فقط فقط از فایلهای رایگانتون چون هنوز نتونستم بخرم فایلهاتونو .
ولی شده وقتایی که درگیر روزمرگی شدم و فاصله گرفتم از سایت از صداتون بعد یه مدت از شدت تقلا خستگی تلاش زیاد خسته میشم استاپ که میکنم یه مقدار به ارامش که میرسم یه صدایی تو ذهنم میگه شبنم اشتباهه، شبنم برو تو سایت
نمونش همین چندوقت پیش دوباره درگیر تلاش و تقلا بودم از سایت فاصله گرفته بودم درگیر روزمرگیو اطلاعات اشتباه جایی که توش کار میکنم شدم ولی دوباره انقدر خسته شدمو ناامید که گفتم خدا چرا هرکاری میکنم از نظر مالی تغییر نمیکنم چی اجازه نمیده چه ترمزی هست چه تغییری باید بکنم و…
که دوباره کشیده شدم به سایت
سایتو که باز کردم دیدم عه پروژه تغییر شروع شده فکر کنم قسمت دوم یا سوم بود
استارتش زدم
چندین بار هر فایلو گوش میکردم بارها بارها بارها هربار بیشتر به جونم مینشست
انگار تازه نتوجه معنی تغییر شدم ، میشنیدم که باید تغییر کنی باید باورهاتو عوض کنی ولی فقط میشنیدم
اینبار با تک تک سلولهای بدنم حس میکردم تغییر یعنی چی چیو باید تغییر بدم انگار که اون قسمتهایی در منکه یاد عوض بشن میومد جلو چشمام
یه دفتر جدید برای این پروژه برداشتم مینویسم هرچی میشنوم هر چی به ذهنم میاد
فایل 13 چقدر برای من بود اصلا انگار داشتین برای من صحبت میکردین تقلا نیازی نیست ، تبلیغات نیازی نیست (در صورتی که جایی که من کار میکنم همش میگن تبلیغ تبلیغ روشهای بازااااااریاااابی فلان که خدا میدونه من رفتم سرکار که پول دربیارم تازه کلیم هزینه ی تبلیغ دادم ولی نتیجه چی شد هیچی در صورتی که قبلا هم تو کامنتهای دیگم فکر کنم نوشتم دیگه انقدر بی پول شده بودم داغون گفتم خدا نخواستم نمیخوام از شدت خستگی رفتم مسافرت اونجا که به ارامش رسیدم حالم خوب شد با ایده خیلی خیلی ساده که به دلم افتاد ویدیو گرفتم همینجوری خداااا میدونه همینجوری اپلودش کردم اون ویدیو ترکیییییییییید ، این خیلی جالبه بعد که برگشتم سرکار بهم میگفتن این نتیجه بخاطر اون تبلیغهای قبلته )
فایل 13 رو که گوش میکردم تک تک اتفاقهایی که برام افتاده بود میومد جلو چشمم که اره اره دقیقا همینه
من باید ارامش داشته باشم روی خودم کار کنم خدا بهم میده ایده رو مشتریو پولو هر اون چیزی که نیازه
استاد من با پروژه تغییر تا حدودی ترمزهامو فهمیدم روش کار کردم درامدم 3 برابر شد البته که هنوز زیاد نیست ولی الهی شکرت من قبل این پروژه درامد نداشتم تازه داشتم از جیبمم میدادم .
ولی الان از یکی از مهارتهام درکنار کارم دارم پول درمیارم خیلی خیلی راحت ادمها خودشون میان دنبال مهارتم بدون اینکه من مثل قبل تقلایی بکنم یا مثل همکارای دیگم بخوام کلی صحبت کنم انواع روشهای فروش رو پیاده کنم یا قول و قرارهای الکی بدم.
الهی صد هزار مرتبه شکرت
یکی از موانعی که من داشتم به خودم به تواناییهام مهارت هام باور نداشتم.
فکر میکردم من نمیتونم ، من خوب نیست کارم ،یا من که توانایی خواستی ندارم روش که کار کردم فعلا انقدر رشد داشتم .
یکی دیگه اینکه انقدر محل کارم فروش رو برام پیچیده کرده بودن و سخت که شده بود واسم یه غول بزرگ.
شما که گفتین تکنیک نداره هیچی نداره دوباره روی این کار کردم با یاداوری اون جریان تبلیغات و میلیونی شدن ویدیوم این ترمزم هم برطرف شده تا حدودی دوباره فروشم بیشتر شد.
اینم نتیجه ی مالی من از شروع پروژه تغییر تا به الان
تا قبلا از شروع پروژه میدونستم باید از نظر مالی رشد کنم ولی خیلی جدی نمیگرفتم با اینکه میدونستم اگه رشدش ندم اوضام خیلی سخت میشه البته که جهان یه گوشه چشمی بهم نشون داد که به تکاپو و تعهد جدی افتادم .تارگت 4 ماه گذاشتم استاد که ایشالله تا فروردین به اون هدف قشنگم که مستقل شدن برسم.
خیلی خیلی دوستون دارم
سلام به استاد عزیزم و دوستان عزیز
وقتی برمیگرذم و به موفقیت های گذشتم نگاه میکنم خیلی باور پذیر تر میشه رسیدن به موفقیت هایی که میخوام درآینده کسب کنم
وقتی به یاد میارم که چه موفقیت های بزرگی در دانشگاه کسب کردم و به خودم میگم من درحالی که علاقه شدیدی نداشتم تونستم اون همه موفقیت کسب کنم پس حالا که توی کاری هستم که اصن کار نمیدونمش و عشقم هست صد در صد موفق میشم
و وقتی مرور میکنم دلیل موفقیت هامو
ردپای عزت نفس رو میبینم
رد پای توکل رو میبینم
رد پای رفتن توی دل ترس هارو میبینم
رد پای شور شوق و ایمان رو میبینم
رد پای مقایسه نکردن رو میبینم
اون روزایی که هیچی نبود هیچی هیچی هیچی
اما من باور داشتم که میتونم روی پروژه های بزرگ کار کنم و بلند شدم برای یادگیری رفتم تهران
در حالی که هیچ کسی به من قول نداده بود که اگه فلان مهارت رو یادبگیری بهت پروژه میدیم ولی خدابهم قول داده بود و من رفتم و بعد در ها باز شد آدما اومدن و اتفاقاتی افتاد که واقعا برای خیلی ها باورنکردنی بود
پس اگه اون مسیر جواب داده برای این خواسته جدید هم جواب میده
درود بر استاد عزیز و مریم بانو
چقدر این فایل های تغییر بینظیرن چقدر آموزنده هستند. سپاسگزارم سپاسگزارم سپاسگزارم از شما بابت این فایل ها از تمام عزیزانی که این فایل ها رو آماده میکنند .
استاد من از قدم چهارم ، جلسه 4 شما از تغییر صحبت کردید از اونجا فهمیدم ماندن در نقطه امن یعنی سم . و جهان کمکم کرد که از نقطه امنم بیام بیرون و برم سر کار حتی برای چند ماه تا بلیط بگیرم و بریم با همسرم کانادا .
حتی همین شغلمم با قانون خلق کردم فقط خلقش کردم که به خودم بگم من میتونم، من خالق زندگی خودم هستم . تبدیل شده به یک باور در همه وجودم ، در تمام سلول های بدنم .
تمام صحبت های شما تک تک جملاتتون هدایته الله هست و همشون درس دارن و آموزنده و هرگز هرگز هرگز تکراری نمیشن . هرگز
در پناه خداوند شاد و سعادتمند و پیروز باشید
بنام انرژی بی پایان جهان هستی بخش
سلام وادب واحترام
خدارابی نهایت سپاسگزارم که بازهم فرصت “نفس کشیدن بهم دادتاببینم وبشنوم وبازدرس بگیرم وازداستان زندگانی خودم درسی برای یادآوری خودم ودوستان بنویسم /سپاسگزارم/
بنده اززمان تولدتا به امروز تمام زندگی من پورازحیاهووچالش بوده ازآن زمانی که پدرومادرم دیگرنمیخواستندبچه ای داشته باشند”اونم بخاطرنداری ومشکلات مالی”وتمام سعیشان راکردندکه من به این دنیا نیام “اماخواسته من ازخداآمدن به این جهان بودتا لذت ببرم ودرصف انرژیهابودم تادرسال1363/10/16درشهرقزوین پادراین دنیای شگفت انگیزگذاشتم/خداراشکر/ “داستان زندگی من ازجایی شروع شدکه پسرهمسایه بهم میخندیدومنوبه تمسخر میگرفت که عینکی هستم واونجا تغییرودنیای جدیدمن آغازشد /بنده ازهمان سن 7سالگی خداروشکرحس کنجکاویم رودارم وهمیشه دنبال خدام بودم تادرسال 1395کتاب قرآن روبه زبان مادریم وبه راحت ترین شکل ممکن خواندم ودرپوست وگوشت واستخوان درک کردم که خدا”خودم هستم وتمام چیزهایی که میبینم ومیشنوم وحسش میکنم خداست پس اسم خداروگذاشتم انرژی بی پایان وبی مانندی که استادعباس منش بهش میگه سیستم ودرکتاب رازثروت بهش میگه جوهره اندیشمندودرقرآن خدا(رب)هست رو دیدم وفقط تمام تمرکزم براین هست که خدای خودم روبسازم مثل یک پروژه ساخت وسازی که تاابد برای بنده باشدچون تنها کسی که باخودمان تاابدهست فقط وفقط خودمون (روحمون)که همان خداهست “هستش نه کس دیگه وبخاطرهمین زندگانیم درتمام ابعادتغییرکرده ازعشقی که24سال پیش عاشق هم بودیم امابهم نرسیده بودیم والان 4سال هست باعشق داریم درکنارهم مثل دوتادوست وهمکار زندگی میکنیم”ازسلامتی ای بگم که بعدازاین همه مشکلات:کلیه وکبدوقلب وو…به سلامتی کامل وکاملا طبیعی رسیدم وبدون هیچ دارویی الان 3سال هست خداروشکرعالیم”ازمحل زندگیم بگم که رویای بچگیم بودش ویاازشغلی که ازبچگی دیوانه بارعاشقش بودم وازهمه مهمترارتباطم باخوده واقعیم وخدام که بی نظیرهست وهرلحظه بهتروبهترمیشه”بزاریدازعشق بگم :مادوره شصتیاهمیشه درقصصه هابرامون ازعشق وعاشقی صحبت میکردندازلیلی ومجنون ویاشیرین وفرهادگرفته تاشهریار”شاعری که به عشقش نرسید”اما شایدقصه عباس وکلثوم درکتاب عاشقانه “نانوشته های خدانهفته باشه “اما امروزمیخوام پرده بردارم وبگم بچه ها آره من کسی هستم که درسن 11سالگی قلبم لرزیددریکی ازروستاهای گیلان برای دختری که 6سال ازمن بزرگتربودوتا 17سالگی این عشق درقلبم نهفته بودو”زمانی که گفتم تمام افرادخانواده وهمه وهمه مخالفت کردندو”وقتی خدمت رفتم وازخدمت برگشتم سرلج ولجبازی باهمه خودم رودرسخت ترین چالش زندگی انداختم “بله ازدواج باکسی که اصلا واصلا هیچ شناختی ازشون نداشتم و16سال دررنج وعذاب خود کرده سپری کردم “اما اینجای داستان من خیلی قشنگ هست “من زمانی که برای چندثانیه ای مرد”م اما وقتی که ازخدام خواستم یک فرصت دیگه بهم بده زندگیم به کل عوض شد وازاون روز تابحال که حدود10سال میگذره “فقط خواسته هاموبه صورت شفاف به خدام میگم وصبرمیکنم اونم صبرباامیدودرزمان مناسب ودرمکان مناسب بهم میده ودرسال1399ازهمسرسابقم جداشدیم ودرسال1400باعزیزدلم “کلثوم بانو/ازدواجی رویایی داشتیم /ودرحال حاضرزیرسایه خداوندیک زندگی پورازعشق وشادی داریم “البته اینم بگم این زندگی بدون رنج وکش مکش لذت ندارها/خخخ/
شما اگرمطالعه بکنیدبه این خواهیدرسیدکه خداهم خودش درقرآن میگه ماشمارادررنج آفریدیم تا شما بزرگ بشیدالبته اونهایی که اندیشه میکنندنه اونهایی که مثل کبک سرشون روتوبرف کردند”خلاصه دوستان عزیزم من الانم زندگیم پورازفرازونشیب هایست که من باهاشون رفیقم وخوشحال میشم وقتی چالشی یاتضادی پیش میاد”وبه خودم میگم /آهان عباس جان الان باید این چالش روحل کنی تا درسهاشویادبگیری و”ازتمام وجودم خداروشکرمیکنم/مثل همین امروزکه یکی ازدهیاریهای روستا باکمال بی ادبی ومکارانه فکرنمیکردکه بنده مطلع بشم میخواست کارماروعقب وخراب کنه البته به دیدگاه خودش اما ازاونجایی که خدا خودش درقرآن میگه من مکار”مکارانم چنان این آدم روجاش نشوندکه به تته وپته افتادبله عزیزان باخداباشیدپادشاهی کنیدبی خداهرچه خواهیدکنید/خداروشاکرم که هستم ودراین سایت زیبا وفوقالعاده وتیم بی نظیراستادعباس منش ازتک تک دوستان درس میگیرم”خداراشکر/برای همتون آرزوی موفقیت وشادی وسلامتی وعاقبت بخیری وسعادتمندی دردنیاوآخرت روخواهنم/یاحق/
به نام خداوند بخشنده و مهربان
سلام به استاد مهربان و سخاوتمندم
سلام به استاد شایسته شایسته ام
سلام به دوستان توحیدی و ارزشمندم
الهه هستم
من و همسرم سال 96ازدواج کردیم و دوسال ما برای بچه دار شدن اقدام کردیم و ولی خبری نبود تا اینکه تابستان سال 98من حامله شدم که به سقط انجامید و برای من اوج فاجعه بود و از اون سقط به بعد تا فکر کنم زمستان 98کار من فقط گریه کردن بود مخصوصا خیلی خودم رو با خاله هام که همراهم حامله بودن و بچه اون ها تو شکمشون سالم بود مقایسه میکردم تا جایی که همسر عزیزم گفت بیا هرچی من میگم قبول کن به حرف من باش و اومد از استاد گفت از اینکه بیا یک سری جملات رو به خودت بگو و برام منطق میورد که چرا بچه خوبه و ترمز هامو از حرف هام میکشید بیرون و اونا رو بارها برام منطقی کرد و از حضرت زکریا که چطور خداوند توی پیری بهش فرزند عطا کرد از حضرت مریم و خلاصه منم که دیدم هرچی دکتر رفتم فایده نداره با اینکه سالم بودم ولی حامله نمیشدم گفتم بزار من یک بار حرف گوش حسین بکنم ببینم چی میشه و شروع کردم به نوشتن هنوز دفترش رو دارم که چه باورهایی نوشتم و چه درخواست هایی درباره بچه دارشدنم از خداوند کردم و اونقدر ادامه دادم تا اینکه حسین جان برای سربازی اقدام کرد و قرار بود همون فکر کنم اسفند بره ولی اتفاقی افتادبراش که افتاد اردیبهشت سال 1399و من هم وقتی دیدم حسین جان داره میره سربازی گفتم دیگه بچه باشه برای بعد از سربازی یعنی دوسال دیگه و رها کردم و لذت بردم از زندگیم و چون خیلی مقایسه میکردم همینکه بچه های خالم که به دنیا اومدن منم رها شدم انگار مسابقه تموم شد حرف مردم تموم شد و آخرین خطی که در دفترم نوشتم این بود من تا 13/1/1399حامله میشم زیرشم امضازدم که وقتی که وارد سایت و همراه استاد شدم دفترم پیدا شد و خاطراتم زنده شد و من در فروردین 1399حامله بودم بدون اینکه خودم بدونم و هروقت که ناامید میشم به خودم میگم الهه خدایی که اون موقع تو از قوانینش خبر نداشتی و اصلا مخالف استاد بودی یعنی مخالف قوانین خداوند اینجوری با این عمل های کوچک پاداشی مثل عرفان رو بهت داد الان که داری طبق قوانین پیش میری و چقدر هم معجزه دیدی ببین همینجور که تورو به اون خواسته که بچه دار شدن بود رسوند الآنم به خواسته هات میرسونه و وقتی اینارو به خودم یاد آور میشم مخصوصا از جلسه هفدهم هم جهت با جریان خداوند به این ور خواسته های که مقاومت کمتری دارم نسبت به داشتنشون سریع برام اجابت میشن چون وقتی به خودت یاد آور میشی که خدایی که هدایت کرده تا اینجا اومدی بعدش هم بهت میگه اما ذهن من فراموشکاره و با به یاد آوردن این خاطرات یادش میاد خدایی هست که هر لحظه درحال یاری رساندن به منه فقط من نباید ارتباطم رو باهاش قطع کنم
دوستتون دارم
به نام معبود مهربانم
سلام به استاد عباسمنش و خانم شایسته همیشه خوبم
وسلام به تک تک دوستان نازنینم
داستان و هدایت آقا حمید چه قدر زیبا بود
خدایا شکرت برای هدایتهای زیبات و اینکه
چه قدر عظیم و مهربانی که خیلی زود به خواسته هامون پاسخ میدی و خودت هستی که میدونی چه زمانی به چی نیاز داریم و نیازمون رو برطرف میکنی.
چه زیبا اقاحمید عزیز رو در دل کوهستان هدایت کرد یعنی اگه خدا نمیخواست ممکنه آقا حمید حتی اگه پنج دقیقه دیرتر با اون خانم هم مسیر میشدن دیگه اون خانم رفته بودن مسیرشون از هم جدا میشد یا اصلا هندزفری داخل گوششون میزاشتن و ایشون اصلا اون صدا رو نمیشنیدن اینا همش پلن های زیبای خداونده خدایا شکرت.
منم دارم مسیر رسیدن به احساس خوب=اتفاق خوب رو ادامه میدم
و خیلی جاها کمکم کرده اینکه گوش به زنگ هدایتهای ربم باشم خیلی به خودم سخت نگیریم خودمو سرزنش نکنم زندگی رو ساده تر بگیرم
دست از عجله بردارم داشته های الآنم رو ببینم تا در آینده حسرتشونو نخورم.
خوب استاد جانم من با رسیدن به احساس خوب زندگیم خیلی زیباتر و روان تر شده
و این مسئله خیلی کمکم کرده
بوده یه تضادهایی برام پیش اومده مثلا توی محل کارم یا بارها دیر رسیدم سرکار دیدم رئیس کارم و ارباب رجوعا پشت در موندن به غیر از اینکه دیر رسیده بودم دیدم کلیدام رو سوییچ ماشین بوده و داداشم ماشینو با خودش برده خوب اون لحظه برام خیلی سنگین بود اما خیلی خوب ذهنمو کنترل کردم یعنی وقتی روز بعدش به اون ماجرا فکر کردم چه قدر خوب ذهنمو کنترل کردم اون لحظه اجازه ندادم یه لحظه ذهنم منفی بشه و جالبه بعدش هیچ اتفاقی نیفتاد و پسر رییس کارم کلیدا رو برامون
اگه من در مسیر اون آگاهی ها نبودم شاید اون لحظه بغض میکردم یا شایدم میزدم زیر گریه (خخخخ)
اما وقتی فکر کردم گفتم خوب ازین مسئله درس بگیر که دیگه تکرارش نکنی مثلا اگه الان خودتو سرزنش کنی یا اعصابتو خورد کنی این انرژی منفی رو به آقای دکتر و مریضا هم انتقال میدی و لحظه هاتو بدتر وبدتر میکنی پس خودمو زود بخشیدم و رفتم توی فاز مثبت و نتیجه عالی هم گرفتم.
حالا با اون تجربه و رسیدن به احساس خوبم میتونم که موفقیتهای بزرگتری داشته باشم
چون میدونم وقتی حس و حالم خوبه یعنی به خدا وصل هستم و بهش امید دارم و اونم حتما هدایتم میکنه.
من به دستان خدا خیره شدم معجزه کرد.
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ
بنام خدا که رحمتش بی اندازه است
و مهربانی اش همیشگی
هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً ۖ لَکُمْ مِنْهُ شَرَابٌ وَمِنْهُ شَجَرٌ فِیهِ تُسِیمُونَ
اوست که از آسمان، آبی برای شما نازل کرد
که بخشی از آن نوشیدنی است
و از بخشی از آن درخت و گیاه می روید
که [دام هایتان] را در آن می چرانید.
یُنْبِتُ لَکُمْ بِهِ الزَّرْعَ وَالزَّیْتُونَ وَالنَّخِیلَ وَالْأَعْنَابَ وَمِنْ کُلِّ الثَّمَرَاتِ ۗ إِنَّ فِی ذَٰلِکَ لَآیَهً لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ
برای شما به وسیله آن آب، زراعت و زیتون
و خرما و انگور و از همه محصولات می رویاند؛
یقیناً در این [واقعیات شگفت انگیز طبیعی]
نشانه ای است برای گروهی که می اندیشند.
وَسَخَّرَ لَکُمُ اللَّیْلَ وَالنَّهَارَ وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ ۖ وَالنُّجُومُ مُسَخَّرَاتٌ بِأَمْرِهِ ۗ إِنَّ فِی ذَٰلِکَ لَآیَاتٍ لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ
و شب و روز و خورشید و ماه را نیز رام
و مسخّر شما قرار داد، و ستارگان هم به فرمانش
رام و مسخّر شدهاند؛ قطعاً در این [حقایق]
نشانه هایی است برای گروهی که تعقّل می کنند.
وَمَا ذَرَأَ لَکُمْ فِی الْأَرْضِ مُخْتَلِفًا أَلْوَانُهُ ۗ إِنَّ فِی ذَٰلِکَ لَآیَهً لِقَوْمٍ یَذَّکَّرُونَ
و نیز آنچه را که در زمین به رنگ های گوناگون
برای شما آفرید؛ مسلماً در این [امور] نشانه ای
است برای گروهی که متذکّر می شوند.
وَهُوَ الَّذِی سَخَّرَ الْبَحْرَ لِتَأْکُلُوا مِنْهُ لَحْمًا طَرِیًّا وَتَسْتَخْرِجُوا مِنْهُ حِلْیَهً تَلْبَسُونَهَا وَتَرَى الْفُلْکَ مَوَاخِرَ فِیهِ وَلِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ وَلَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ(آیات10-14سوره نحل)
و اوست که دریا را رام و مسخّر کرد تا از آن
گوشت تازه بخورید، و زینتی را که می پوشید از
آن بیرون آورید و در آن کشتی ها را می بینی که
آب را می شکافند [تا شما را برای حمل کالا،
تجارت و داد و ستد جابجا کنند] و برای اینکه
از فضل واحسان خدا طلب کنید و [در نهایت]
به سپاس گزاری خدا برخیزید.
==================================
سلام به استاد نورانی و ارجمندم
سلام به استاد مریم جان شایسته تحسینم
و سلام بر دوستان نازنینم
الهی همواره در احسن الحال باشیم
گام پانزدهم پروژه تغییر
خدا رو صد هزار مرتبه شکر بابت همه لطفی که در حق ما داشته..
استاد جانم خدا رو شکر از وقتی که یادم میاد،
همیشه بدنبال رشد و پیشرفت دائمی
و یادگیری مهارتهای جدید بودم و هستم
خدا رو صدهزار مرتبه شکر که هیچوقت سکون
و ایستایی رو تجربه نکردم
خدا رو صدهزار مرتبه شکر که از هر نعمتی بهترینش رو بمن داده..
خانواده خیلی خوب،
همسر و فرزندان خیلی خوب
دوستان خیلی خوب و بهترین استادها رو دارم..
خدا رو صدهزار مرتبه شکر که دچار تله خطرناک روزمرگی، یا توجیه ذهنی نشدم
خدا رو صدهزاران بار سپاس که همیشه هدایتها و الهاماتش رو نصیبم کرده، چه اونهایی که ازشون آگاه بودم، و یا نبودم
در حفظ و حمایتش منو روی دوشش گذاشته و در مسیرهای هموار منو پیش برده و میبره
الهی شکر الهی الهی شکر
استاد جانم تو این یک هفته گذشته خداوند
واقعاً منو شرمنده خودش کرد با معجزاتش..
باز هم اشکام داره می ریزه..
من تمرین آگهی تبلیغاتی رو انجام دادم
کانال یوتیوب درست کردم، کلی مهارت یاد گرفتم،
و هر روز یه کلیپ گذاشتم
استاد جانم با افتخار اعلام می کنم که
کامنتها و بازدیدها مثل موشک داره تو آسمون
خدا پرواز می کنه
یعنی یه چیز عجیبیه!!
واقعاً تو عمرم ندیدم و نشنیدم یکی که تا بحال هیچ فعالیتی تو یوتیوب نداشته در طی پنج روز اینهمه وییو و کامنت داشته باشه..
استاد جانم دخترا برامون بلیط خریدن و به امید خدا حدود دو هفته دیگه میریم پیششون..
و این وسط یک عالمه کارهای جانبی دیگه داریم، و مشتاقانه داریم هر روز یه مقدارش رو انجام میدیم…
خدایا شکرت برای همه نعمتهامون…
اساتید عزیزم شکر خدا که با نتایجم لبخند و خوشحالی رو به لبتون آوردم..
خداوند بشما خیر کثیر و پاداشهای بی انتها عطا کند..
عاشقتونم، و همینطور دوستان جانم..
خدا رو صدهزاران بار سپاس برای صلاتی دیگر
همه را به آغوش گرم و نرم خدای نور و روشناییها میسپارم
هر روز بیشتر و بیشتر هم جهت با جریان خداوند باشیم
به نام خداوند بخشنده و مهربانم سلام به دوست عزیزم
فاطمه عزیز و دوست داشتنی
خیلی خوشحالم که اینهمه موفقیت رو بدست آوردی و رشد کردی مدارت بالا رفته
شما بهترین الگو هستین برای من
دوستت دارم سپاسگزارتم در پناه خداوند مهربانم باشین
بنام خداوند رزاق و وهابم
سلام و درود به کبری جانم
خیلی سپاسگزارم از پاسخ ارزشمندت و لطف و تحسینت، که از قلب پاکت برام فرستادی و به جانم نشست..
الهی هزاران برابرش به خودت و زندگی خوشگلت برگرده
عزیز دلم ماشاالله که خودت یه الگوی عیار بالا از بچه های نازنین سایت بهشتی مون هستی و از عقل کل گرفته تا کلی از فایلها همه جا از خودت رد پاهای فراوون بجا میزاری..
الهی سرشار از نوور و عشق و نگاه خداوند باشی و معجزات بیحد و حسابش در سراسر زندگیت جاری باشه
روی ماه تر از ماهت رو می بوسم و بهترین های دنیا و آخرت رو از رب العالمین جان برات درخواست می کنم
سلام به قلب پاک و مهربون فاطمه خانم دوست داشتنی خودمون الهی حال دلت مثل همیشه عالی باشه خدارو صد هزار مرتبه شکر برای همه کامنتهایی که برامون با عشق و شکر مینویسی.
از شما ممنونم مهربان جان نمیدونی چقدر خوشحال شدم نوشته بودی دارین با اقای زمانی دارین میرین پیش دخترا الهی شکرت اینا نتیجه مومنتوم مثبت و شکرگزاری و حال خوب و تمارین دوره هم جهت با جریان خداست .بله رو دوش خدا نشستی داری میری پاداش بگیری عزیزم.حتما تو این سفر دیدن استاد روزیتون میشه .لطفا هر جا رفتی بازم برامون از قشنگی ها و زیباییهاش بنویس با کامنتهات ما رو هم هر جا رفتی با خودت ببر عزیزم.الهی با سلامتی برین و برگردین ما هم منتظر کامنتهای قشنگت هستیم سعاد خانم عزیز و دوست داشتنی و مهربون و خفن خودمون .به دخترا سلام برسونین همشون رو دوست دارم نسیم رو بیشتر لطفا حسابی ماچش کن از طرف من.سفر به سلامت به استاد هم سلام برسون در پناه خدا باشین
سلام لیلی خانم عزیز و دوست داشتنی
مرسی از نقطه آبی پر برکتی که بهم هدیه دادی، و حس خیلی زیباتری بر احساس خوبم اضافه کردی
الهی چندین برابرش به قلب پاک و زندگی قشنگت برگرده و شاهد معجزات گوناگون خداوند در تمام زمینه ها باشی الهی آمین..
عاشقتم که اینقدر مهربونی
عجب فال نیکی زدی برام!(چشمای قلبی قلبی به تعداد فراوون! خخخ)
آخه میدونی چیه لیلی جانم دخترا برای من و همسر جان بلیط رفت و برگشت کانادا رو خریدن و الان هم ویزای امریکا نداریم، چون دو بار قبلی که امریکا رفتم سینگل بوده،
و اینکه شما نوشتی
حتماً تو این سفر دیدن استاد روزیتون میشه، و
به استاد هم سلام برسون
عجیب قند تو دلم آب شد!!
من اینو بفال نیک گرفتم و از خدای مهربونم میخوام که دعاتو مستجاب کنه و این افتخار رو نصیبمون کنه!!
واااای که حتی تصورش هم خییلی خییلی زیبا و شیرینه!!!
الهی که خیلی زود در یک گردهمایی خیلی بزرگ من و شما و دخترام و هر کسی از دانشجوهای استاد که دوست داره استاد جان رو ملاقات کنه، دور ایشون و مریم بانو جان حلقه بزنیم، و با نتایج ارزشمندمون دلشونو شاد کنیم..
روی ماه تر از ماهت رو می بوسم و بهترینهای دنیا و آخرت رو از خدای مهربان برات درخواست می کنم