مثل ابوموسی نباشیم - صفحه 34 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

511 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    A گفته:
    مدت عضویت: 1550 روز

    به نام خداوند مهربان

    سلام استاد و خانم شایسته عزیز

    همواره انتخاب کنیم:

    از محدوده ی امن خود خارج شویم حرکت کنیم پا در دل ترس های خود بگذاریم

    حتی اگر منجر به مرگ ما شود همه ی ما بالاخره روزی می میریم

    یک ساعت زندگی با کیفیت ارزشمندتر از:

    صد سال عمر بی کیفیت است

    یکی از عواملی که زندگی را بی کیفیت می کند:

    ماندن در نقطه ی امن حرکت نکردن ترسیدن از تجربیات و موقعیت های جدید و کسب نکردن مهارت های جدید است

    افرادی که مهاجرت می کنند:

    از فضای آرامش و نقطه ی امن خود خارج شده اند

    مهاجرت تنها شامل کشور نیست:

    از روستا به روستای دیگر از شهری به شهری دیگر

    مهاجرت از : نقطه ی امن

    هدف اکثر افراد این است که:

    تنها یک روز بیشتر زنده بمانند

    کسانی که به اهداف خود دست یافته:

    ریسک کرده و در این راه جان خود را از دست داده اند زندگی واقعی را تجربه کرده اند این

    افراد الهام بخش آنهایی هستند که:

    شجاعت داشته ریسک کرده اند و پا در دل ترس ها و ناشناخته های خود گذاشته اند

    زیبایی زندگی: به تجربه کردن آن است نه طولانی بودن عمر

    برای خارج شدن از منطقه ی امن:

    با افراد غریبه ارتباط برقرار کنیم مهارت جدید یاد بگیریم به مسافرت بدون برنامه ریزی برویم چادر زدن در پارک ها….

    از جایی شروع کنیم:

    زندگی واقعی را تجربه کنیم

    زندگی:

    چه 500 سال باشد چه 30 سال:

    در مقابل ابدیت به قدر پلک زدن و فرصت بسیار کوتاهی است

    همیشه:

    مرگ را نزدیک خود ببینیم تا بتوانیم:

    زندگی را به عنوان فرصت کوتاهی دیده و انجام کارها را به تعویق نیاندازیم

    چیزی که دوست داریم تجربه کنیم:

    در همان لحظه تجربه کنیم چون مشخص نیست تا چه زمانی زنده هستیم

    بنابراین:

    اکنون که زمان بسیار کوتاهی برای زندگی کردن داریم از آن به خوبی و با تمام وجود استفاده کنیم تا زمان مرگ:

    حسرت نداشته و پس از مرگ تقاضای فرصت بیشتر برای زندگی کردن نداشته باشیم

    تغییر را : از هم اکنون آغاز کنیم و پا در دل ترس های خود بگذاریم ضمن اینکه قانون تکامل را رعایت می کنیم:

    تا ببینیم به چه میزان زندگی با کیفیت و لذت بخشی را تجربه خواهیم کرد

    خدایا شکرت

    عاشقتونیم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  2. -
    مریم احدی گفته:
    مدت عضویت: 1312 روز

    بنام خدای هدایتگر

    روزشمار تحول زندگی من

    روز 118

    بااینکه فصل تابستون تموم شده من درفصل چهارم هستم ودرپایانی ترین روز تابستان یک اتفاق خوبی توی وجودم افتاد

    بایکی از پاشنه های اشیل خودم مواجه شدم وذهنم شروع کرده بود نجوا که توزیبا نیستی وهرچی تقلا میکردم ازخودم مراقبت میکردم به ظاهرم میرسیدم بازهم ازدرون رضایتی ازخودم نداشتم

    بااینکه شبکه های اجتماعی رو کاملآ کنار گذاشتم بازهم گاهی که میبینم که فلان چیز مد وزیبایی های ظاهری زنها رو میدیدم میرفتم تومقایسه بااینکه شاید این خصلت تووجودم فقط ده درصد هست ولی گاهی همون منو اذیت میکنه کمتر پیش میاد توواقعیت اینکارو بکنم ولی چون خیلی دنبال زیبایی هستم ناخوداگاه اونایی که توی بهترین حالت ممکن هستند با شرایطی که توزندگیشون دارن من همزاد پنداری میکنم ودوست دارم جای اون ادمها ومدلها باشم چون واقعاً حس میکنم اگر ایران نبودم یه مدل بودم چون معیارهای زیبایی توی خارج کشور باتمام معیارهای من یکیه

    بگذریم ذهنم منو فریب میداد ومدام بهم القا میکرد که زیبا نیستی ومدام عیب های کوچیک پوستمو مثلاً جوش کوچیک تونظرم خیلی وحشتناک وزشت به نظر میاورد

    اول کمی دستپاچه شدم ویکم بهم ریختم

    بعددیدم من هرگز به هیچ کسی تاحالا نگفتم چقد زشت شدی ولی به خودم میگفتم

    اومدم نشستم جلوی ایینه به خودم گفتم چرا این حرفارو باور میکنم

    من دنبال زیبایی درونی هستم برخلاف گذشته که خیلی نگاه ظاهربین داشتم ازامروز که قرار گذاشتم نگاه ظاهربین خودمو به نگاه درونی وخدایی تبدیل کنم این اتفاق افتاد

    من ازاین تضاد درس گرفتم ،چون اومدم اعراض کردم از توجه به نجواها که حسمو بدمیکرد

    یادم اومد که زیبایی هم مثل ثروت یک ذهنیت وخیلی ادمها هستند که درنظر همه بسیار زیبان ولی این حس ندارن

    اومدم شروع کردم نوشتن که چرا نمیخام زشت دیده بشم اعتماد به نفس پایین من ،تاییدگرفتن ازدیگران ،وهزاران دلیل دیگه

    بعد باصدای خودم عبارت تاکیدی مثبت گفتم وچند بار گوش دادم حسم عالی شد

    ازنگاه خداوند همه زیبا هستند ومن فقط میخوام تونگاه خدا زیبا باشم نه هیچ کس دیگه

    چون تعریف هرکسی اززیبایی متفاوته ومن چقدر نااگاهانه میخواستم رضایت همه رو داشته باشم واین کار غیر ممکن بود

    من همیشه میگفتم من عاشق خودمم وخودشیفته بودم که اصلأ انقدر عمیق به خودم ودرونم نگاه نکرده بودم

    بعد یه الهامی شد بهم که زنی که اعتماد به نفس داره ،مراقب خودشه ،متین واروم صحبت میکنه ازهرنظر زیباست ومن هم مثل تمام زنها وموجودات زمین زیبایی خودمو دارم

    لازم نیست نگران باشم ،اینو باتمام وجود پذیرفتم ویک عکس یهویی بدون فیلتر وارایش ازخودم گرفتم گذاشتم بک گراند گوشیم تا ذهنم خاموش بشه

    جالبه تاحالا کسی بهم نگفته زشتی ولی چقدر خودمو اذیت میکردم که مبادا اینو بهم بگن

    امروز از ظاهر به باطن رفتم دیدم علاوه برزیبایی ظاهر من درونم خیلی زیباست چون خدا تووجودمه ودیگه به القاعات ذهنم که منفیه توجه نمیکنم خودمو همون طور که هستم دوست دارم ازخودم مراقبت میکنم وخداروشکر که سلامتم وزیباونچرالم یاد حرفهای مریم عزیزم افتادم که از اینکه تجربه شو راجب ارایش کردن وتایید گرفتن میگفت که خیلی بهم کمک کرد

    امروز ازدل یه تضاد به یک چیز عالی رسیدم من زیبام وترس از تایید نشدن ندارم رها شدم از وسواسی که به ظاهرم نشون میدادم

    خدایا شکرت استاد عاشقتم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  3. -
    مریم احدی گفته:
    مدت عضویت: 1312 روز

    بنام خدا

    سلام استاد عزیزم و دوستان گلم

    مهرماه وپاییز زیباتون مبارک فصل جدید زندگی

    خیلی حس خوبی دارم امروز اول مهر ومثل بچه های دبستانی من شوق دارم

    امروز دخترم به دبیرستان میره فصل جدیدی اززندگیش که من یکم استرس داشتم خواستم ازحسم بگم اینجا اومدم خودمو اینجا آروم کنم

    خداروشکربرای امروز که آفتاب داره طلوع میکنه هوا روشن شده وقراره یک روز عالی رو با افکارم خلق کنم

    قلم ایمان برمیدارم وروی بوم زندگیم شروع میکنم به کشیدن

    امروز میخام یه جنگل زیبارو که یک مسیر زیبا درونش هست رو تجسم کنم

    خداوند همواره کنارمنه ومن ودخترم رو حمایت میکنه قراره امروز یه تجربه عالی توی زندگیم باشه

    دلیل نگرانی مو نمیدونم شاید حس مشترکی که بین من ودخترمه که به من منتقل شده

    خدایا من آماده ام اجازه میدم منو ببری به مکان درست دست مارو بگیری

    من درگذشته به قدری خودمو مسؤل زندگی دخترم میدیدم که به جاش فکر میکردم حتی نگران میشدم حالا قراره به یک قدرت بالاتر اعتماد کنم وخودمو زندگیمو دخترمو اتفاقات رو بهش بسپارم ورها بشم وبزارم خداوند کار خودشو انجام بده

    خدایا شکرت من با شکرگذاری وتمرین ستاره قطبی وعبارات تاکیدی قدم نهم زندگیمو خلق میکنم

    تا شب که کلی اتفاق خوب قراره بیفته خدا نگهدار

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  4. -
    وحید ولاشجردی گفته:
    مدت عضویت: 1641 روز

    به نام خدا

    سلام به استاد و همه دوستان

    منطقه امن و نقطه مقابلش تجربه کردن زندگی در همه ابعاد

    به نظرم یه هنره یا اصن یه مهارت که باید تمرین و تکرار کنیم تا یاد بگیریم تجربه کردن زندگی رو

    جسارت داشتن و به چالش کشیدن خودمون رو رو به رو شدن با ترسامون

    خیلی از ما حتی نمیدونیم ترس از چی داریم اونقدر که سطحی به خودمون نگاه کردیم و عمیق نشدیم اونقدر درگیر مسائل بیرونی بودیم که نفهمدیم کی هستیم و چی هستیم

    نمیدونیم شجاعت چیو داریم و از چی میترسیم که انجام بدیم

    استاد شما تحسین میکنین ادم هایی روکه حتی جونشون رو از دست دادن برای چیزی که دوس داشتن انجام بدن و تجربه کنن و پاداش هم گرفتن درسته شابد کشته شده باشن ولی بزرگترین پاداش رو گرفتن که اون هم لذت بردن از زندکی و تجربه واقعی هست

    محیط امن ما همیشه هست وقتی از محیط امن فعلی خارج بشیم و وارد یه سطح بالاتر بشیم بعد از مدتی اونجای جدید هم تبدیل میشه به محیط امن و هنر ما اینه که هوشیار باشیم و گول اون امنیت موقت رو نخوریم

    وقتی ما خودمون دنبال تجربه های جدید باشیم و هر روز سعی کنیم یه پله بهتر باشیم اونوقت دیگه محیط امنی نیست اطراف ما و میشه تجربه های جدید زندگی سرار لذت و شادابی واقعی

    چه جمله قشنگی که گفتین زیبایی زندگی به تجربه کردنشه نه طولانی بودنش

    بزرگترین ترس ما از مرگ به نظرم که اجازه نمیده هرچیزیو تجربه کنیم درصورتی وقتی بدونیم که هرلحظه نزدیک ماست و ممکنه فردایی نباشه اوموقع بیشتر دنبال تجربه کردنیم تا فرار از مرگ‌و امنیت داشتن

    تو مثال ساده ای که زدین مسیر رفتن به محل کار که 99درصد ما حتی اونو عوض نمیکنیم

    درصورتی که وقتی یه روز از مسیر تازه میریم سرکار انگار تازه متولد شدیم انگار تا به حال اینجا رو ندیدیم یه شور و شوق عجیب داریم و اونروز حسابی کیفیمون کوکه و این از همون تجربه کردنه میاد پا رو ترس گذاشتن

    حالا تو ابعاد بزرگتر این حس خوب که پاداشه بیشتر و وسیع تر میشه

    چه شجاعتی و چه تفکری که شما هر لحظه دنبال تجربه های جدید هستین و نفرت دارین از زندگی ابوموسی گونه

    زندگی یکنواخت بی روح

    فرصت زندگی کوتاه تر از اونه که ما تو ذهنمون داریم و از خدا میخوام هدایتمون کنه تا هر روز بهتر از دیرزمون زندگی را تجربه کنیم و لذت ببریم

    تو رسیدن و داشتن و زیاد کردن لذت نیست .عوانل بیرونی لذت دائم ندارن

    لذت دائمی تو هنر زندگی کردن هست

    چیزی کع خود من گمش کردم و حتی از خودم دور شدم که چیزی رو تجربه کنم

    از چی ترس دارم؟اینده؟کی فردا رو دیده

    فردا واس کی تضمین شده وحید!

    پس همین الان تجربه کن

    یه قدم بردار رو به جلو بیخیال کارو فردا

    الان چی میتونه یه تجربه جدید باشه واست انجامش بده نترس

    برس به خواسته هات ولی مسیر رو فراموش نکن

    یه قدم کوچیک یه تحربه کوچیک یه پاداش خفن بهت میده یه دیدگاه جدید

    و چه لذتی داره این نحوه زندگی

    خدایا هدایتم کن و کمکم کن تا این زندگی و دنیا رو تو همه ابعاد تجربه کنم

    در پناه خدا باشید

    ممنون استاد عزیزم و احسنت بابت این زندگی پربارتون️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  5. -
    gold گفته:
    مدت عضویت: 2195 روز

    بنام خداوند بخشنده و مهربانم ،

    به استاد وخانم شایسته عزیز و همه دوستان گرامی سلام می‌کنم ،

    خدا قوت ،

    این فایل ابو موسی نباشیم ،نشانه امروز من بود ،

    7 اردیبهشت 1404,

    وقتی به زندگی خودم نگاه کردم ،

    دیدم من خیلی جا ها خوب عمل کردم،وترسو نبودم،

    مثلاً 36 سال پیش زیاد مرسوم نبود ،دختر خانم ها سر کار بروند،اما من رفتم،وباوجود سختی،ومخالفت برادرم ،وحتی انصراف دوستان نزدیکم ،سبب نشد ،ادامه ندم،

    و اکنون خوشحالم ،واحساس سر بلندی دارم،

    چند سال هست با افتخار باز نشسته شده‌ام ،

    در تحصیل هم همین طور ،خیلی سختی کشیدم،ولی عقب نشستم ،

    اما در مورد یاد گیری رانندگی ترس داشتم تا حالا هم یاد نگرفتم،

    و احساس ام بد میشه ،که چرا نرفتم یاد بگیرم،

    انشالله تصمیم دارم برم یاد بگیرم،

    در کل خدا باشحاعان هست، وپاداش میده ،بهشان،

    فرزندم خداراشکر شجاعت بخرج داد،ومهاجرت کرد،خدا همراه همه بچه ها باشه،

    البته عملکرد عاقلانه وبا آگاهی داشته باشیم ،

    نه صرفاً بگوییم من نمی‌ترسم و کارهایی انجام بدهیم که به صلاح مان نباشد،

    در پناه خداوند متعال باشیم ،

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  6. -
    سجاد گفته:
    مدت عضویت: 1786 روز

    سلام و عرض ادب خدمت همه دوستان و خانواده محترم عباس منش و استاد عزیز

    عصر جمعه 9اهم روز از خرداد 04 زمانی متن انتخابی فاطمه عزیز خوندم یادم اومد به مدتها قبل که این فایل دیده بودم و گفتم باید شروع کنم

    الان که فکر میکنم همون تصمیم که استارتش از همین ویدئو خورد باعث شد بتونم کسب و کارم گسترش بدم بهتر و بهترش کنم در حالیکه باید ریسک میکردم پامو فراتر میذاشتم و گذاشتم

    اگه دقیقا مثل ابوموسی بودم حتی باعت میشد همون کسب و کار هم جمع بشه و یکجورایی پس رفت کنم

    خداروشکر واقعا که تونستم اینکارو انجام بدم و صمیمانه متشکرم از شما استاد عزیز و خانم شایسته و البته همراهی خانواده خوبم خانواده عباس منش

    این ابوموسی نبودن تو شخصیت من باعث شد بیشتر ارتباط بگیرم با افرادی که از هر نظر بزرگتر از خودم هستن و البته تاثیر گذار هم بودند

    در کسب و کارم باعث شد جسارت ریسک رو قبول کنم

    در شرایط زندگیم باعث شد ترس را کنار بذارم و تجربه کنم اولش سخته ولی بعدش لذت بخشه

    خداروشکر خداروشکر واقعا عالیه و ممنونم خداجون

    ابوموسی نبودن بنظرم شروع مرحله ی اصلی زندگی و تجربه حال خوب تو لحظه است

    وقتی پامو فراتر از محیط امن گذاشتم سخت بود ولی بعدش دریچه هایی برام باز شد که اگه ابوموسی بودم اصلا نمیتونستم این دریچه های زندگی رو ببینم و لذتش روببرم

    خداروشکر که این ویدئو دیدم و مدتها قبل با این خانواده آشنا شدم و حالا میگم خانواده خودم خانواده خوب و موثر عباس منش

    در پناه حق سالم و سرحال باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  7. -
    طیبه لطیفی گفته:
    مدت عضویت: 823 روز

    با سلام به همه ی دوستانم و درود بر استاد اهل عمل و مریم خارق‌العاده!!

    امروز 10 خرداد 1404 نشانه ی امروزم این فایل بود

    بعدم که فکر کردم در طول زندگیم چقدر شجاعت داشتم ؟ چقدر برای تغییر قدم برداشتم؟24 پیش که تازه ازدواج کرده بودم به همسرم پیشنهاد مهاجرت از شهرستانمون رو به استان، به همسرم دادم و اوائل خیلی اذیت بودم ولی بابت این تغییر خداروشاکرم من از خانواده دور بودم ولی قدم مهمی بود…‌با همسرم کوه می رفتم در حالی که خیلی می ترسیدم،سر کار می رفتم با آدمای جدید دوست می شدم رفت و آمد می کردم در حالی که اصلا اعتماد به نفس نداشتم….اما یه جاهایی هم حرکتی نکردم مثل رانندگی و با یاری از خدا به زودی قدم بر می دارم

    خدایاااااا شکرت!!! مسافرتایی که با همسر و بچه‌هام می رفتم به جاهایی که تا اون زمان نرفتیم و خدارو هزاران مرتبه شکر تجربه های دل انگیزی بودن…..

    واینکه بر ترسم غلبه کردم وبه مدرسه ی غیر انتفاعی نزدیک خونمون رفتم برای تدریس در اونجا،گرچه قرار شد بعدا بهم زنگ بزنن ولی خوشحال بودم که به خودم اعتماد کردم و قدم برداشتم و هنوزم امیدوارم….یه جاهاییم محل کارمو دوست نداشتم و نموندم وجای دیگه ای رفتم….خداروشکر برای هدایتم به این فایل، برای توانایی نوشتن این کامنت و برای تجربه ی امروز ….خدایا شکرت!!!

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  8. -
    طیبه لطیفی گفته:
    مدت عضویت: 823 روز

    با سلام به همه ی دوستانم و درود بر استاد اهل عمل و مریم خارق‌العاده!!

    امروز 10 خرداد 1404 نشانه ی امروزم این فایل بود

    بعدم که فکر کردم در طول زندگیم چقدر شجاعت داشتم ؟ چقدر برای تغییر قدم برداشتم؟24 پیش که تازه ازدواج کرده بودم به همسرم پیشنهاد مهاجرت از شهرستانمون رو به استان، به همسرم دادم و اوائل خیلی اذیت بودم ولی بابت این تغییر خداروشاکرم من از خانواده دور بودم ولی قدم مهمی بود…‌با همسرم کوه می رفتم در حالی که خیلی می ترسیدم،سر کار می رفتم با آدمای جدید دوست می شدم رفت و آمد می کردم در حالی که اصلا اعتماد به نفس نداشتم….اما یه جاهایی هم حرکتی نکردم مثل رانندگی و با یاری از خدا به زودی قدم بر می دارم

    خدایاااااا شکرت!!! مسافرتایی که با همسر و بچه‌هام می رفتم به جاهایی که تا اون زمان نرفتیم و خدارو هزاران مرتبه شکر تجربه های دل انگیزی بودن…..

    واینکه بر ترسم غلبه کردم وبه مدرسه ی غیر انتفاعی نزدیک خونمون رفتم برای تدریس در اونجا،گرچه قرار شد بعدا بهم زنگ بزنن ولی خوشحال بودم که به خودم اعتماد کردم و قدم برداشتم و هنوزم امیدوارم….یه جاهاییم محل کارمو دوست نداشتم و نموندم وجای دیگه ای رفتم….خداروشکر برای هدایتم به این فایل، برای توانایی نوشتن این کامنت و برای تجربه ی امروز ….خدایا شکرت!!!

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  9. -
    احمد فردوسی گفته:
    مدت عضویت: 1786 روز

    به نام الله هدایتگر

    خدایاهرانچه که دارم ازان توست وازتوبه من رسبده است

    سلام دوستان خوبم

    این فایل نشونه الله مهربان بود

    ترسیدن یعنی بیایمانی یعنی شرک یعنی تجربه نکردن خودیعنی احساس بدواتفاقات بدیعنی خدارونشناختن

    نترسیدن یعنی توکل وایمان وارامش وحرکت کردن واحساس خوب داشتن واتفاقات خوب رخ دادن درزندگی

    هنوزم میبینم من هنوزتوکسبوکارم ترس دارم وخداتواین فایل بهم گفت نترس وحرکت کن وتجربه کن حتی اگه به تضادبربخوری بعدهدایت میشی وبهت گفته میشه

    من شناکردن روبلدنیستم ودوست دارم یادبگیرم وبابدازنقطه امنم خارج بشم وبدم کلاس های اموزشی وازاین لذت شناکردن خودم رومحروم نکنم

    چون زندگی کوتاهه وکاری کنم که درموقع مرگم حسرت تجربه کردن چیزهایی که دوست داشتم رونخورم

    مثل رفتن تودل طبیعت تنهاتوچادرکه خیلی دوست دارم انجام بدم

    مسافرت تنهایی رفتن باماشبن یاهواپیما

    تجربه شغل جدید

    سخنرانی کردن درجمع ورفتن روی سن درموردیک موضوع عالی

    بلاگری دراینستاوفضای مجازی وصحبت کردن پشت دوربین

    نبایدخودم روبه خاطرحرف مردم وترس هام وقضاوت هاوشکست هامحروم کنم ازاین تجربه هایی که دوست دارم داشته باشم وبرم تودل ناشناخته هاوحرکت کنم وبدونم که خداهمراه منه ومنوبانشانه هاش هدایت میکنه

    وهمین جاازخدامیخوام که بهم شجاعت وجسارت بیشتری بده تابتونم بیشترحرکت کنم ونترسم وازنقطه امن خودم خارج بشم به صورت تکاملی وتجربه کنم خودم روودنیای خودم روووخودم روبیشتربشنایم وهدایت بشم به مسیرهای بهتر

    خدایامنوهدایت کن

    خدایاازت میخوام قلبم روبازکنی برای دریافت الهاماتت

    خدایاکمکم کن که تغییرکنم ویک ادم دیگه ای بشم وبه همه خواسته هام توهمین دنیابرسم

    خدایاازت میخوام احساس خوبم روداشته باشم تااتفاقات خوب برام رخ بده

    خدایامندامروزمنتظراتفاقات عالی درزندگی خودم هستم

    خدایاامروزمبخوام بهم ایده بدی برای کسبوکارم باشرایط الان خودم بهم بگی چکارکنم

    خدایامیخوام بنده خوب توباشم وفقط ازتوحساب ببرم وازهیچ موجوددیگه ای تواین دنیانترسم

    شادوموفق باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  10. -
    زهرا کرمی گفته:
    مدت عضویت: 3063 روز

    به نام خدای مهربان

    سلام به اساتید محترم و دوستان بهشتی

    این فایل نشانه من بود خیلی از خداوند هدایت خواستم چه چیزی از طریق این فایل می خواهد به من بگه من تو خانواده‌ایی هستم به شدت مثل ابوموسی رفتار می کنند حتی الان هم که من 50سالم هست و ازدواج نکردم مادرم خیلی همیشه نگران ما هست ولی من خودم خیلی روحیه بلند پروازی داشتم همیشه دوست داشتم تجربه کنم اصلا یک جا ماندن دوست نداشتم و سعی میکردم حرکت کنم و تا جایی که تونستم حرکت کردم هم تو تحصیل هم کار هم یادگیری هم ورزش چند سالی که تو این مسیر هستم سعی کردم خیلی از افکارم تغییر بدهم روی عزت نفس و ارزشمندی و غیره خیلی کار کردم خوب خیلی چیزها را دوست داشتم تغییر بدهم ولی انگار هنوز به آن فرکانس نرسیدم ولی هنوز دست از تلاش برنداشتم مخصوصا تو زمینه کاری خیلی هم از خداوند هدایت خواستم امسال شروع کردم به رانندگی با وجود ترسها ولی به لطف خداوند تو شهر خودمان رانندگی می کنم فکر می کنم که باید حرکت کنم اتوبان هم برم من احساس کردم خداوند این پیام داره به منن می ده یکی هم که خیلی دلم می خواهد سفر برم چند بار به خواهرم گفتم ایشان به دلایل خودش موافق نبود حتی یک جورایی باعث ناراحتی بینمان شد و من این حس دریافت کردم در حد توان مالی و غیره خودم حتی به یک سفر یک روزه برم و پا تو دل ترسم بزارم وقتی کامنت ها را خواندم که بچه ها چه حرکت‌هایی زدند یاد خودم افتادم که سنم پایین بود با اینکه خانواده خیلی به من ترس میدادند ولی من خیلی حرکت می کردم بعد از چند سال کار کردن روی ذهن الان وقت اقدام کردن هست خیلی وقت حس میکنم لذت زندگیم خیلی کم شده و روز مرگی تبدیل شدم هر چند من روز ذهنم کار میکنم ولی اقدام خیلی مهمتر هست استاد جان سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای: