اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
مرا به این دنیا اوردی و افریدی که طعم لذت را در این دنیا بچشم خدای شکرت که بی عیب و نقص مرا افریدی
شکرت که آرامش عجیب از تو میگیرم که حتی یک وقتایی خودم از آرامشی که در شرایط ناجور داشتم
جا میخورم و از تو تشکر میکنم و خودم تحسین میکنم که تونستم هر روز به تو نزدیک تر بشم
خدایا شکر سالهاس که هر روز به من اجازه میدی در این دنیا بمانم و چیزهای جدید تجربه کنم
ولذت بیشتری ببرم از مسیر زندگیم
شاید دور دنیا من نگشته باشم ولی با اطمینان میتوان بگم تمام زیبایی های دنیا در کشور خودم بوده که من لذتش بردم
بهشتی که در همه جای دنیا وجود دارد
فقططططط
کافیس که ما بخواهیم که ببینیم حتما سر راهمون قرار میگیرد
استاد جان من سالها قبل بخاطر یک اتفاق ناگهانی از خدا خواستم که مرا به بچه هام ببخشه و همیشه نگرانیم در زندگی فقط دخترام بود و میگفتم اگر دخترام زندگی خودشون تشکیل بدن و من خیالم راحت بشه دیگه با مرگ مشکلی ندارم
ولی از وقتی با شما اشنا شدم و از همه مهمتر با یکتا معبودم خودم بیشتر اشنا شدم دیگه دارم با این موضوع کنار میام و میگم من از زندگیم لذت بردم
خدایا من از زندگیم راضی بودم و هستم شکرت
من دوست دارم که پیش تو فقط باشم
تو آفریدگار همه ما هستی و من هیچ مسئولیتی
در مقابل دخترانم ندارم
و مدام به دخترام میگم برید دنبال زندگیتون هر کاری که ازش لذت میبرید انجام بدین
من مسئول زندگی شما نیستم و خدا خودش مراقب شما هست
با اینکه کم سال هستند 15 و 25 ساله
ولی از وقتی نگرانیم به دخترام از روی دوشم برداشتم خیلی اسوده و با لذت دارم زندگی میکنم
قبلا بخاطر اونا یکسری کارو انجام نمیدادم ولی الان میگم من باید زندگی کنم و لذت ببرم
من فقط مسئول زندگی خودم هستم و هر تصمیمی میگیرم فوری میرم قدمهامو بر میدارم
البته من توی زندگی هر وقت هر تصمیمی گرفتم تا آخرش رفتم با اینکه میتونم بگم که خیلی توی دلم میترسیدم از راهی که دارم میرم
چون واقعا نمیدانستم عاقبت خوبی داره یا نه
ولی میگفتم چون تصمیم گرفتم باید تا اخر برم حتی اگر به ضررم باشه و انجام میدادم
ولی الان دیگه اون ترس هم توی دلم نیس مگم خدا با من من میرم جلو حتما موفق میشم
و حتی اگر به ظاهر برای من خوب نباشه ولی میگم
حتما باید صبر کنم در زمان مناسب اتفاق میوفته
شاید یکسری کمبودا باشه
ولی من بهشون فکر نمیکنم و هر روز و هر لحظه از زندگیم لذت میبرم
و مدام اینو به خودم میگم مرضیه از مسیر لذت ببر
و بسپار بخدا حتما به وقتش درست میشه
و با ایمان میگم که دیگه از مرگ ترسی ندارم حتی اگر کنار دخترام نباشم
هیچکس نمیتونه جلو مرگ بگیر همه رفتنی هستیم
پس چرا تا لخظه ای که هستیم لذت نبریم
خدارو هزاااااار باااار شکر میکنم
که از هر لحظه زندگیم به لطف خدا و قدرتی که بهم داده لذت میبرم بدون ترس قدمهامو برمیدارم
خدایا این قدرت در من بیشتر کن که بتونم الهامات و هدایت تورا بیشتر درک کنم و از این دنیا و زیبایهاش لذت بیشتری ببرم
وای اینقدر خوشحالم تاریخش توی ذهنم مانده . ممنون که بدنیا آمدید و باورهاتون رو تغییر دادین. ممنون که مثل ابوموسی نبودین. ممنون که اینقدر زیبا زندگی کرده اید. هرچه بگم کمه و واقعا کلمات برای اینکه شما زندگی کسانی که میخوان تغییر کنن را دگرگون میکنید کافی نیستن.
من امسال یک سفر مثل شما بدون برنامه رفتم، واقعا بهم چسبید.نشانه ها را دنبال کردم و گفتم باید حتما آن زیبایی ها را ببینم.به سختی سفر فکر نکردم چون پول بلیط هواپیما نداشتم و با اتوبوس رفتم. هربار بهش فکر کرده ام قلبم باز شده.یه چیزی رو با همه ی سلول هام تجربه کردم،باید پارو زد و وا داد… تلاش کردم رها باشم.متوکل باشم. در عین حال ترس هم داشتم. رویای دیگری برام بوجود آمد و مطمئنم محققش میکنم به یاری خدا.
فقط خدا میدونه چقدر ذهنم باز شد و بعدش گشایش هایی برام بوجود آمد. حتی الان که دارم مینویسم باورم نمیشه اتفاق افتاده.
استاد دو بار فایل مقدمه 12 قدم را شنیدم و اونجا که میگین نتایج اونقدر خوبه که اشکمون در میاد.و به بیش از رویاهامون میرسیم صدبار دوست دارم آنرا بشنوم.
این حرف زدن با غریبه ها که میگین واقعا چقدر خوبه برای تمرین عزت نفس.نکاتی که گفتین در عین سادگی میتونن تغییرات بزرگ ایجاد کنن. قبلا اینطور نمی اندیشیدم که با تغییرات کوچک رفتاری ذهنم تغییر میکنه. این فایل نهصد هزار بار هم شنیده شود کمه.
این فرصت زندگی کردن را درست استفاده کنیم. ببلعیمش.
وقتی فرشته ی مرگ میاد بگم بزن بریم…
یه روستایی نزدیک تهران هست میخوام بروم ولی تنهایی میترسم. اینو آگاهانه نوشتم که قبل از 1403 برم و تیک بزنم. نزارم نجوا وزوز کنه.
سلام درود خدمت تمامی دوستان وبخصوص استاد عزیز و خانوم شایسته اونقدر استاد خوش اندام شده بودن ک من نتونستم کل فایل رو ببینم وبعد نظر رو ارسال کنم.واقعا اینجا جای اون ضرب المثال معروف ب عمل کار براید هست.یعنی استاد مثل همیشه وقتی ی کاری رو عملی کردن بعد میان در رابطه باهاش صحبت میکنن.امیدوارم ک همیشه سازتون کوک و حالتون خوب باشه
سلام به استاد عزیزم و مریم جان مهربان و همه دوستان جانم
با دیدن این فایل جواب سوالم رو گرفتم چند دقیقه قبل از دیدن فایل داشتم جلسه پنجم عشق و مودت رو گوش میدادم که استاد در مورد فرکانس ها و آدم ها و اتفاقات موجود در هر فرکانس صحبت میکردن، سوالی که به ذهنم اومد این بود که آیا امام حسین در فرکانس مناسب نبود که با افرادی مثل یزید وارد جنگ شد؟ چرا اعراض نکرد؟ و… بعد استاد مثال ابوموسی رو زد که در منطقه امن خودش میموند. در واقع امام حسین اول قصد جنگ کردن نداشت شروع جنگ از طرف شمر، یزید و… بود.
امروز من هم تصمیم گرفتم از منطقه امن خودم بیام بیرون و باید به همکارم زنگ میزدم و برای شروع کاری از ایشون راهنمایی میگرفتم. ان شاالله بیام و از نتایجم بگم.
در پناه الله یکتا شاد، سالم، ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید.
زندگی یک فرصت کوتاهه که بایددرتمام ابعادش لذت ببریم وتجربش کنیم
من یکی ازکارهایی که دوست دارم انجام بدم وخیلی انجام دادم ارتباط باادم های غریبه مخصوصاادم های ثروتمندهست که علاقه دارم وانجامش میدم والان بهترشدم چون خودم رولایق هم نشینی باانسان های موفق میدونم
من امسال رفتم یک کلاسی ثبت نام کردم که علاقه دلشتم واین یک تجربه ومهارت جدیدبودکه لذت بردم واعتمادبه نفسم افزایش پیداکرد
یامثلاهمین دیشب چون من مشهدی هستم ومشهدزندگی میکنم تاحالاساعت1شب من حرم امام رضا(ع)نبودم اونم بادوستم وباماشین خودم نرفته بودم واین یک تجربه جدیدبودولذت بردم وخیلی عالی بود وچقدرخندیدیم ولذت بردیم واین میشه ازنقطه امنم خارج شدن وبه قول استادبایدتکاملی پیش بریم نه این که یک دفه بریم باموتوربالای کوه
من هنوزخارج شدن ازنقطه امنم برام سخته اونم به خاطرترس هام وباورهامه البته بهترشدم مخصوصاتوکسبوکارم هنوزترس دارم وبایدبرم تودل ترس هام
بریم تودل چالش هاوتجربه های جدیدوناشناخته هاوادم هاوشرایط ومسیرهای جدید
مثلااگرمن همیشه میرم ماست ازلبنیاتی دوستم میخرم این دفه برم ازجای جدیدماست بخرم به همین سادگی وتمرین کنم
یک ساعت زندگی باکیفیت بهتراز100سال زندگی بدون کیفیت
بایدجوری زندگی کنیم که لحظه مرگ افسوس تجربه نکردن ولذت نبردن اززندگی رونخوریم وزندگی رودرتمام ابعادتجربه کرده باشیم
خدایاازت میخوام که بهم شجاعت وجسارت بیشتری برای تغییرکردن روبدی تابتونم راحت ترتودل ترس هام برم وازنقطه امن خودم خارج بشم وزندگی روتجربه کنم درهرلحظه
از اون موقعی که یادم میاد و توی جامعه رفتم و چرخیدم همیشه دوست داشتم برم همه چیز رو تجربه کنم توی طبیعت باشم ازاد باشم کسی بالا سرم نباشه هیچ فکری یا دغدغه ای یا کمبود زمان نداشته باشم برم برا خودم بچرخم ببینم لذت ببرم اما به خاطر افکار باورها و فیلمها یی که دیده بودم خودم رو محدود کرده بودم به یک زندگی عادی یه کار با زمان مشخص یکسری افکاری که نمیذاشت از منطقه امنم برم بیرون و ترس از طبیعت و حیوانات نتونستم زیبایی های دنیارو ببینم
اما خداراشکر از وقتی با این مسیر اشنا شدم و به لطف خدا و شما استاد عزیز هر روز فایلها رو دیدم و بیشتر انگیزه گرفتم تا برم تو دل ترسها و دنیارو ببینم برای قدم اول از کارگری اومدم بیرون و از اون حقوق اخر ماه و بیمه زدم چون میخاستم خودم رو بشناسم و تجربه کنم و اومدم روی شغل مورد علاقم کار کردم که توی کامنتهای قبلی توضیح دادم .
دومین کار هرسفارشی که مشتری داشت تولید میکردم فارغ از اینکه قبلا دیده باشم و انجامش داده باشم و تولید کردم
سومین قدم رفتم با اعتماد به نفس محصولاتم رو برای دیگران بردم و سفارش دائمی گرفتم و به غیر از سفارشاتی که خودم میگرفتم
قدم چهارم اینکه با ایده ای که از یکی از دستان خداوند بهم شد یه محصول جدید تولید کنم و بیشترش کنم
و قدم پنجم هم اینه که تا ده الی 15 روز اینده بدونه پلن قبلی و بدونه رزرو اتاق بزنم به جاده و برای اولین بار برم سمت شمال ایران و تا هر موقع کا خواستم و خداوند هدایت کرد بچرخم و زیبایی هارو ببینم.
خدارا هزاران بار شکر میکنم که توی این دو سالی که با این سایت و حرفها اشنا شدم چقدر پیشرفت کردم خودم رو شناختم تو دل ترسهام رفتم اعتماد به نفسم بیشتر شده بیشتر با افراد غریبه و اشنا ارتباط بر قرار کردم و در کل زندگی رو از نگاه دیگه تجربه کردم
از وقتی که شما گفتید اومدن به این دنیا فقط یه تجربه هست و یک سفر دیگه فهمیدم که از لحظه لحظه زندگیم باید لذت ببرم و خودم رو محدود به یه کار و منطقه و شهر و کشور نکنم و از این فرصتی که خدا بهم داده استفاده کنم و دنیار رو ببینم .
بی نهایت ازتون تشکر میکنم که این فایلهارو برامون روی سایت گذاشتید تا استفاده کنیم و عمل کنیم
صد در صد مثل ابوموسی نبودم شاید در برهه هایی کوتاه در حد چند روز از زندگیم رفتم تو حالت استیبل مثل ابوموسی شدم ولی در کل همیشه (98درصد) برای خودم ماجراجویی ها ، کشف ناشناخته ها و خارج شدن از منطقه امنم داشتم مثلا:
اولین مسافرتم بدون خانواده و بصورت اردویی
در سن 9 سالگی به شهر شیراز بود.
اولین مسابقه کشوری کاراته تو سن 16 سالگی
تجربه زندگی دانشجویی در سن 19 سالگی
کوهنوردی و فتح قله ها
در زندگی ام سه بار مهاجرت کردم
و عاشق جهانگردی ام
تجربه خارج از کشور رفتن
تجربه پارک آبی و شیرجه( چون میترسیدم و شنا بلد نبودم)
با هنرجویان جدید ارتباط میگیرم
با افراد غریبه میتونم صحبت کنم
چندین شغل و کار عوض کردم
تجربه ی فایتر یمربیگری وداوری دارم
همیشه مهارت هایی رو انتخاب کردم که منو رشد بده
راحتتر ،بهتر ،لذت بخش تر و موفق تر زندگی کنم
و…
الان هم تصمیم دارم چند تا چالش و خارج شدن از منطقه امن برای خودم برای تیرماه در نظر بگیرم.
استاد منم مثل خروس شما ابوموسی هستم از تغییر لایف استایل و سبکزندگیم میترسم .و اینکه هرکاری شروع کنم می ترسم .به شدت ترسو هستم و از هرتغییری و هرکاری میترسم از اینکه اکتشاف کنم از این داخل هرکاری برم .از اینکه دوست های جدید داشته باشم از اینکه غذاهای جدید امتحان کنم از اینکه دور از خانواده و جدا از خانواده باشم.و همیشه خانه ام چون امن ترین جاست و مثل ابوموسی هستم و هیچ جایی نرفتم هیچ وقت با 26 سال سن تنها تا جایی که 2 ساعت ازم فاصله داشته باشه نرفتم.هیچ وقت تفریحات مفرحی نداشتم هیچ وقت تنهایی نرفتم مسافرت تنهایی نرفتم یه تفریح ساده مثل کوهنوردی
یا اکیپ داشتن یا داشتن رفیق های دختر ندارم .
همیشه همیشه خانه بودم و در منطقه امن خودم.چون مثل ابوموسی از درنده ها می ترسم و پام فراتر از منطقه امنم نزاشتم .حتی حرکات ورزشی رزمی گذاشتم کنار تا به خودم و طرف دیگر آسیب نزنم.
اره همیشه وقتی میرم مسافرت مثلا یه جایی مثل مشهد رفتم یا از تغییر رشته یا تغییر محل زندگی ترسیدم.
هیچ وقت از فاصله تهران تا خانه خودمون جایی دور تر نرفتم .هیچ چالشی نداشتم همیشه امن بودم .
واقعا استاد ماهمیشه بالاخره قرار بمیریم چرا تو شجاعت نمیریم.
من هیچ مهارت جدید یادنمیگیرم از رفتن با دوستام بیرون می ترسم و همیشه تو منطقه امن خودم بودم ولی باید تغییر کنم.
من هیچی ندیدم حتی دریا حتی جنگل حتی دوست حتی گردش مسافرت سالم وهمیشه مثل ابوموسی تنها و ترسو تو نقطه امن خودم بودم
ولی باید عوض بشم اینکه برم تمام نادیدنی ها ببینم کارهایی که نکردم بکنم. باید ریسک کنم باید دوست پیدا کنم باید لایف استایل خودم عوض کنم و تغییرکنم
من دوتا خاله دارم با شخصیت های کاملا متفاوت یکییشون الان 60 و دیگری 50 خاله بزرگم که 60 سالش از کودکی که می شناسمش همیشه فقط آهنگ شاد گوش میده صبح قبل صورت شستن مداد چشم میکشه موهاش رنگ میکنه همیشه می رقصه شاده گردش میکنه تفریح میکنه با اینکه از شوهرش جدا شده به فکر رفاه آسایش خودش هست .همیشه لباس های رنگ روش می پوشه با اینکه سنش زیاد ولی خیلی خیلی به خودش می رسه آرایش کرم زدن از هیچی نمیترسه از هیچی هر ساعت شب بره بیرون هرچی بخوره بگرده سوار هر ماشین بشه خلاصه خیلی روحیه خوبی داره
در عوض خاله دومم از ترسش شوهر نکرده الان 50 سالش همیشه تو یه نقطعه امن تو خانه هست و هیچجا نمیره میگه همه دزد قاتلان به شدت افسرده مارو هم می ترسونه افکار به شدت سنتی حتی یه لباس خوب نمییخره برای خودش و حالا نتیجه خاله بزرگ شادم سالم سالم هست.و خاله ترسو ترم با اینکه خیلی مهربان اما دچار تومار سرطانی مغزی شده و داره فوت میکنه خدایی نکرده و حتی یک روز لذت نبرده حتی الان همیشه خودش فدای دیگران کرده
من نمیخوام مثل اون باشم میخواممتفاوت باشم شاد
به قول کامنت دوستمون
دوست دارم خودم رو تجربه کنم، دنیامو تجربه کنم، پامو از مرزهای امنم فراتر بذارم و برم دنبال کسب تجربه های جدید مهارت های جدید. ب قول استاد ما هممون میمیریم و این دنیا در مقابل ابدیتی ک قراره باشیم به اندازه ی پلک بهم زدنه، پس چ خوبه ک زندگی باکیفیت داشته باشیم، به قول استاد ببلعیمش، تجربش کنیم، لذت ببریم. مهارت کسب کنیم، غذای جدید امتحان کنیم، یا مثلا درمورد خودم غذا بیش تر بپزم و ببینم بلدم. ببینم منم میتونم. بیش تر تنهایی برم بیرون، کافه،… با آدمای جدید بیش تر ارتباط بگیرم، کم تر بترسم از اینده ای ک اصلا معلوم نیس زنده باشم یا نه ک ازش میترسم و همین الانو زندگی کنم و لذت ببرم
ب قول استاد ما زمان مرگمون معلوم نیس طوری زندگی کنیم ک موقع مرگ ب خدا نگیم ی روز دیگه بهمون وقت بده تا لذت ببریم، یه روز دیگه بهمون وقت بده تا تجربه کنیم زندگی رو. زندگی کردن و لذت بردن رو وابسته ب عامل بیرونی نکنیم ک مثلا اگه فلانی باهام باشه، اگه ب فلان موقعیت مالی برسم من حسم خوب میشه و لذت میبرم نه… اینجوری ما احساس مثبتمونو شرطی میکنیم و وابسته ب عامل بیرونی ک هیچ وقت پایدار نیس. احساس خوب و شادی درونمونه… درونیه و با نوع نگاهمون اتفاق میوفته، بیایم ذهنمونو طوری تغییر بدیم ک سعی کنیم فارغ از هرچیزی لذت ببریم، حالمون خوب باشه و تجربه کنیم زندگیو در هر جهت. وقتی استاد گفتن بنویسین امروز چ کار میتونین انجام بدین ک یه درصد زندگی رو بیش تر تجربه کنین و از محیط امنتون بیرون بیاین و اسم تکامل رو بردن خیلییی لذت بردم ک ارررره نیاز نیست هیجان زده بشیم و بلند شیم بریم یه کار خیلیی بزرگ انجام بدیم کاریو بکنیم ک مارو یه متر از محیط امنمون فراتر ببره
به نظر من، زندگی خیلی باحاله، وقتی پر از هیجان و تجربههای مختلف باشه
این حرکت و یکجا نموندن تو وجود همه ما هست، من اینو زمانی متوجه شدم که کارهای اداری و یا کارهایی که هر روز بهطور مشخصی تکرار میشن رو انجام دادم و به سال نمیرسید که از اون کار میومدم بیرون
البته خب بعضیها واقعا این مدل کار رو دوستدارند و به گفته استاد تو جهان از همه چی باید باشه و این تنوع نیازه رشد جهان هست
و همین تجربههاست که آدم خودشو بیشتر میشناسه و متوجه میشه که واقعا چی میخواد
تجربهی مشخصی که از خارج شدن از اون جایگاه و نقطه امنم دارم یکیش اینکه، من پارسال وارد گروهی شدم که کارشون ورزش با بچهها هست و از نظر من اون موقع خیلی هیجان داشت چون بازی و ورزش بود و من داشتم با یه معقوله جدید و پر از چالش روبرو میشدم و باید کلی براش تمرین میکردم و آماده میشدم که مربی کودک بشم،که این اتفاق افتاد و خیلی اتفاقات دیگه که باعث شد من خیلی بیشتر خودمو بشناسم که دقیقا چی میخوام که شاید اگه واردش نمیشدم به این شناخت نمیرسیدم،
و از یه جایی به بعد انگار همه چی داشت روتین میشد و من دقیقا یاد حرف استاد افتادم که تو روانشناسی ثروت می گفت اگه درآمد رو به رشد نبود و داشتی افت میکردی بدون یه جای کارت ایراد داره، اون موقع بود که فهمیدم من چون دیگه نمیخوام صرفا هر روز تو یه محیط و یکجا کار کنم و داشتم از علاقه خودم دور میشدم افکارم بهم ریخته بود پر از نگرانی شده بودم دیگه اون شوق رو نداشتم و فهمیدم اگه من بخوام همینجوری ادامه بدم همه به خودم ظلم کردم هم به شاگردها، پس چرا بمونم باید حرکت کنم باید برم یه جای دیگه این دنیا بزرگتر از ایناست که من بخوام تو این نقطه بمونم
و اونموقع واقعا میگم بیرون اومدن از اون گروه و اون شرایط خیلی بهم حس خوبی داد و با اینکه باز باید میرفتم جاهای دیگه که کارمو شروع کنم ولی اونم برام لذت بخش شد
خلاصه که این جریانات باعث شد که من بیشتر بیام رو خودم کار کنم و هدایت بشم به جایی که نه به طور کامل ولی قسمتی از خواستههای منو داره پوشش میده و میدونم اگه چیزی هم هست بهخاطر باورها و حس خودمه که باید تغییرشون بدم
الانم فکر میکنم باز هم دارم به ترسهام و نگرانی هام گوش میدم و باید دوباره قدم هایی رو بردارم که مسیرمو لذتبخشتر کنه و پر از هیجان
وقتی این فایلرو گوش دادم داشتم همینجوری فکر میکردم که خب استاد راست میگه، من که نباید حتما یه قدم بزرگ بردارم تا بگم حرکت کردم، میتونم از چیزای کوچیک شروع کنم
مثلامیتونم سبک کاریمو کمی تغییر بدم و همیشه یجور نباشم
میتونم باشگاههای مختلف رو امتحان کنم
میتونم اطراف شهر رو بگردم و…
و کلی چیزهای دیگه که این فایل رو همیشه باید گوش بدم تا یادم بیاد که همیشه باید حرکت کنم
سپاسگزارم که با این قدمها هر روز دارم رو خودم کار میکنم و به خواستههام نزدیکتر میشم
بنام خدای بی همتا ومهربانم
خداااااایاااا هزار بار شکر میکنم که
مرا به این دنیا اوردی و افریدی که طعم لذت را در این دنیا بچشم خدای شکرت که بی عیب و نقص مرا افریدی
شکرت که آرامش عجیب از تو میگیرم که حتی یک وقتایی خودم از آرامشی که در شرایط ناجور داشتم
جا میخورم و از تو تشکر میکنم و خودم تحسین میکنم که تونستم هر روز به تو نزدیک تر بشم
خدایا شکر سالهاس که هر روز به من اجازه میدی در این دنیا بمانم و چیزهای جدید تجربه کنم
ولذت بیشتری ببرم از مسیر زندگیم
شاید دور دنیا من نگشته باشم ولی با اطمینان میتوان بگم تمام زیبایی های دنیا در کشور خودم بوده که من لذتش بردم
بهشتی که در همه جای دنیا وجود دارد
فقططططط
کافیس که ما بخواهیم که ببینیم حتما سر راهمون قرار میگیرد
استاد جان من سالها قبل بخاطر یک اتفاق ناگهانی از خدا خواستم که مرا به بچه هام ببخشه و همیشه نگرانیم در زندگی فقط دخترام بود و میگفتم اگر دخترام زندگی خودشون تشکیل بدن و من خیالم راحت بشه دیگه با مرگ مشکلی ندارم
ولی از وقتی با شما اشنا شدم و از همه مهمتر با یکتا معبودم خودم بیشتر اشنا شدم دیگه دارم با این موضوع کنار میام و میگم من از زندگیم لذت بردم
خدایا من از زندگیم راضی بودم و هستم شکرت
من دوست دارم که پیش تو فقط باشم
تو آفریدگار همه ما هستی و من هیچ مسئولیتی
در مقابل دخترانم ندارم
و مدام به دخترام میگم برید دنبال زندگیتون هر کاری که ازش لذت میبرید انجام بدین
من مسئول زندگی شما نیستم و خدا خودش مراقب شما هست
با اینکه کم سال هستند 15 و 25 ساله
ولی از وقتی نگرانیم به دخترام از روی دوشم برداشتم خیلی اسوده و با لذت دارم زندگی میکنم
قبلا بخاطر اونا یکسری کارو انجام نمیدادم ولی الان میگم من باید زندگی کنم و لذت ببرم
من فقط مسئول زندگی خودم هستم و هر تصمیمی میگیرم فوری میرم قدمهامو بر میدارم
البته من توی زندگی هر وقت هر تصمیمی گرفتم تا آخرش رفتم با اینکه میتونم بگم که خیلی توی دلم میترسیدم از راهی که دارم میرم
چون واقعا نمیدانستم عاقبت خوبی داره یا نه
ولی میگفتم چون تصمیم گرفتم باید تا اخر برم حتی اگر به ضررم باشه و انجام میدادم
ولی الان دیگه اون ترس هم توی دلم نیس مگم خدا با من من میرم جلو حتما موفق میشم
و حتی اگر به ظاهر برای من خوب نباشه ولی میگم
حتما باید صبر کنم در زمان مناسب اتفاق میوفته
شاید یکسری کمبودا باشه
ولی من بهشون فکر نمیکنم و هر روز و هر لحظه از زندگیم لذت میبرم
و مدام اینو به خودم میگم مرضیه از مسیر لذت ببر
و بسپار بخدا حتما به وقتش درست میشه
و با ایمان میگم که دیگه از مرگ ترسی ندارم حتی اگر کنار دخترام نباشم
هیچکس نمیتونه جلو مرگ بگیر همه رفتنی هستیم
پس چرا تا لخظه ای که هستیم لذت نبریم
خدارو هزاااااار باااار شکر میکنم
که از هر لحظه زندگیم به لطف خدا و قدرتی که بهم داده لذت میبرم بدون ترس قدمهامو برمیدارم
خدایا این قدرت در من بیشتر کن که بتونم الهامات و هدایت تورا بیشتر درک کنم و از این دنیا و زیبایهاش لذت بیشتری ببرم
درود به عالی ترین استاد زندگیم
درود به خانم شایسته ی نازنین
و درود به هم فرکانسی های محترم
استاد تولدتون مبااااااااااااااااااارک
وای اینقدر خوشحالم تاریخش توی ذهنم مانده . ممنون که بدنیا آمدید و باورهاتون رو تغییر دادین. ممنون که مثل ابوموسی نبودین. ممنون که اینقدر زیبا زندگی کرده اید. هرچه بگم کمه و واقعا کلمات برای اینکه شما زندگی کسانی که میخوان تغییر کنن را دگرگون میکنید کافی نیستن.
من امسال یک سفر مثل شما بدون برنامه رفتم، واقعا بهم چسبید.نشانه ها را دنبال کردم و گفتم باید حتما آن زیبایی ها را ببینم.به سختی سفر فکر نکردم چون پول بلیط هواپیما نداشتم و با اتوبوس رفتم. هربار بهش فکر کرده ام قلبم باز شده.یه چیزی رو با همه ی سلول هام تجربه کردم،باید پارو زد و وا داد… تلاش کردم رها باشم.متوکل باشم. در عین حال ترس هم داشتم. رویای دیگری برام بوجود آمد و مطمئنم محققش میکنم به یاری خدا.
فقط خدا میدونه چقدر ذهنم باز شد و بعدش گشایش هایی برام بوجود آمد. حتی الان که دارم مینویسم باورم نمیشه اتفاق افتاده.
استاد دو بار فایل مقدمه 12 قدم را شنیدم و اونجا که میگین نتایج اونقدر خوبه که اشکمون در میاد.و به بیش از رویاهامون میرسیم صدبار دوست دارم آنرا بشنوم.
این حرف زدن با غریبه ها که میگین واقعا چقدر خوبه برای تمرین عزت نفس.نکاتی که گفتین در عین سادگی میتونن تغییرات بزرگ ایجاد کنن. قبلا اینطور نمی اندیشیدم که با تغییرات کوچک رفتاری ذهنم تغییر میکنه. این فایل نهصد هزار بار هم شنیده شود کمه.
این فرصت زندگی کردن را درست استفاده کنیم. ببلعیمش.
وقتی فرشته ی مرگ میاد بگم بزن بریم…
یه روستایی نزدیک تهران هست میخوام بروم ولی تنهایی میترسم. اینو آگاهانه نوشتم که قبل از 1403 برم و تیک بزنم. نزارم نجوا وزوز کنه.
سلام درود خدمت تمامی دوستان وبخصوص استاد عزیز و خانوم شایسته اونقدر استاد خوش اندام شده بودن ک من نتونستم کل فایل رو ببینم وبعد نظر رو ارسال کنم.واقعا اینجا جای اون ضرب المثال معروف ب عمل کار براید هست.یعنی استاد مثل همیشه وقتی ی کاری رو عملی کردن بعد میان در رابطه باهاش صحبت میکنن.امیدوارم ک همیشه سازتون کوک و حالتون خوب باشه
اوه مای گاد این فایل انگار برای منه!
استاد من مشاوره میرم چند وقتیه و این هفته به جایی رسیدیم که باید ریسک کنی!
و شما دقیقا امروز دارین درباره ریسک حرف میزنید
خداییش واقعا منطقیه که یه بار فرصت زندگی دارم برم تجربه کنم اصلا هم مهم نیست هر اتفاقی افتاد
حتی چیزایی که از مرگ بدتره بنظر من مثل از دست دادن یک عضوی از بدنت یا تجاوز کردن بهت
یا هر چی که باید با اون تا زمان مرگت زندگی کنی
چه اشکالی داره اصن؟
خب اتفاق بیفته قرار نیست تا ابد باشه که
واقعا می ارزه
سلام به استاد عزیزم و مریم جان مهربان و همه دوستان جانم
با دیدن این فایل جواب سوالم رو گرفتم چند دقیقه قبل از دیدن فایل داشتم جلسه پنجم عشق و مودت رو گوش میدادم که استاد در مورد فرکانس ها و آدم ها و اتفاقات موجود در هر فرکانس صحبت میکردن، سوالی که به ذهنم اومد این بود که آیا امام حسین در فرکانس مناسب نبود که با افرادی مثل یزید وارد جنگ شد؟ چرا اعراض نکرد؟ و… بعد استاد مثال ابوموسی رو زد که در منطقه امن خودش میموند. در واقع امام حسین اول قصد جنگ کردن نداشت شروع جنگ از طرف شمر، یزید و… بود.
امروز من هم تصمیم گرفتم از منطقه امن خودم بیام بیرون و باید به همکارم زنگ میزدم و برای شروع کاری از ایشون راهنمایی میگرفتم. ان شاالله بیام و از نتایجم بگم.
در پناه الله یکتا شاد، سالم، ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید.
به نام الله هدایتگربه سوی خواسته ها
به نام خداوندزیبایی ها
سلام ودرودخدمت دوستان عزیزم
فایل117سفرمانه
زندگی یک فرصت کوتاهه که بایددرتمام ابعادش لذت ببریم وتجربش کنیم
من یکی ازکارهایی که دوست دارم انجام بدم وخیلی انجام دادم ارتباط باادم های غریبه مخصوصاادم های ثروتمندهست که علاقه دارم وانجامش میدم والان بهترشدم چون خودم رولایق هم نشینی باانسان های موفق میدونم
من امسال رفتم یک کلاسی ثبت نام کردم که علاقه دلشتم واین یک تجربه ومهارت جدیدبودکه لذت بردم واعتمادبه نفسم افزایش پیداکرد
یامثلاهمین دیشب چون من مشهدی هستم ومشهدزندگی میکنم تاحالاساعت1شب من حرم امام رضا(ع)نبودم اونم بادوستم وباماشین خودم نرفته بودم واین یک تجربه جدیدبودولذت بردم وخیلی عالی بود وچقدرخندیدیم ولذت بردیم واین میشه ازنقطه امنم خارج شدن وبه قول استادبایدتکاملی پیش بریم نه این که یک دفه بریم باموتوربالای کوه
من هنوزخارج شدن ازنقطه امنم برام سخته اونم به خاطرترس هام وباورهامه البته بهترشدم مخصوصاتوکسبوکارم هنوزترس دارم وبایدبرم تودل ترس هام
بریم تودل چالش هاوتجربه های جدیدوناشناخته هاوادم هاوشرایط ومسیرهای جدید
مثلااگرمن همیشه میرم ماست ازلبنیاتی دوستم میخرم این دفه برم ازجای جدیدماست بخرم به همین سادگی وتمرین کنم
یک ساعت زندگی باکیفیت بهتراز100سال زندگی بدون کیفیت
بایدجوری زندگی کنیم که لحظه مرگ افسوس تجربه نکردن ولذت نبردن اززندگی رونخوریم وزندگی رودرتمام ابعادتجربه کرده باشیم
خدایاازت میخوام که بهم شجاعت وجسارت بیشتری برای تغییرکردن روبدی تابتونم راحت ترتودل ترس هام برم وازنقطه امن خودم خارج بشم وزندگی روتجربه کنم درهرلحظه
خدایاکمکم کن
الهی امین
احمدفردوسی
سلام خدمت استاد عزیز و همه دوستان
از اون موقعی که یادم میاد و توی جامعه رفتم و چرخیدم همیشه دوست داشتم برم همه چیز رو تجربه کنم توی طبیعت باشم ازاد باشم کسی بالا سرم نباشه هیچ فکری یا دغدغه ای یا کمبود زمان نداشته باشم برم برا خودم بچرخم ببینم لذت ببرم اما به خاطر افکار باورها و فیلمها یی که دیده بودم خودم رو محدود کرده بودم به یک زندگی عادی یه کار با زمان مشخص یکسری افکاری که نمیذاشت از منطقه امنم برم بیرون و ترس از طبیعت و حیوانات نتونستم زیبایی های دنیارو ببینم
اما خداراشکر از وقتی با این مسیر اشنا شدم و به لطف خدا و شما استاد عزیز هر روز فایلها رو دیدم و بیشتر انگیزه گرفتم تا برم تو دل ترسها و دنیارو ببینم برای قدم اول از کارگری اومدم بیرون و از اون حقوق اخر ماه و بیمه زدم چون میخاستم خودم رو بشناسم و تجربه کنم و اومدم روی شغل مورد علاقم کار کردم که توی کامنتهای قبلی توضیح دادم .
دومین کار هرسفارشی که مشتری داشت تولید میکردم فارغ از اینکه قبلا دیده باشم و انجامش داده باشم و تولید کردم
سومین قدم رفتم با اعتماد به نفس محصولاتم رو برای دیگران بردم و سفارش دائمی گرفتم و به غیر از سفارشاتی که خودم میگرفتم
قدم چهارم اینکه با ایده ای که از یکی از دستان خداوند بهم شد یه محصول جدید تولید کنم و بیشترش کنم
و قدم پنجم هم اینه که تا ده الی 15 روز اینده بدونه پلن قبلی و بدونه رزرو اتاق بزنم به جاده و برای اولین بار برم سمت شمال ایران و تا هر موقع کا خواستم و خداوند هدایت کرد بچرخم و زیبایی هارو ببینم.
خدارا هزاران بار شکر میکنم که توی این دو سالی که با این سایت و حرفها اشنا شدم چقدر پیشرفت کردم خودم رو شناختم تو دل ترسهام رفتم اعتماد به نفسم بیشتر شده بیشتر با افراد غریبه و اشنا ارتباط بر قرار کردم و در کل زندگی رو از نگاه دیگه تجربه کردم
از وقتی که شما گفتید اومدن به این دنیا فقط یه تجربه هست و یک سفر دیگه فهمیدم که از لحظه لحظه زندگیم باید لذت ببرم و خودم رو محدود به یه کار و منطقه و شهر و کشور نکنم و از این فرصتی که خدا بهم داده استفاده کنم و دنیار رو ببینم .
بی نهایت ازتون تشکر میکنم که این فایلهارو برامون روی سایت گذاشتید تا استفاده کنیم و عمل کنیم
در پناه الله یکتا شادو ثروتمند باشید
روز 136 فصل پنجم روز شمار تحول زندگی من :
عنوان فایل رو که دیدم برام تعجب آور بود و حس
کنجکاوی مو قلقک داد. چقدر جالب بود این آگاهی ها
استاد راستش رو بخواهید من در طول دوران زندگیم
صد در صد مثل ابوموسی نبودم شاید در برهه هایی کوتاه در حد چند روز از زندگیم رفتم تو حالت استیبل مثل ابوموسی شدم ولی در کل همیشه (98درصد) برای خودم ماجراجویی ها ، کشف ناشناخته ها و خارج شدن از منطقه امنم داشتم مثلا:
اولین مسافرتم بدون خانواده و بصورت اردویی
در سن 9 سالگی به شهر شیراز بود.
اولین مسابقه کشوری کاراته تو سن 16 سالگی
تجربه زندگی دانشجویی در سن 19 سالگی
کوهنوردی و فتح قله ها
در زندگی ام سه بار مهاجرت کردم
و عاشق جهانگردی ام
تجربه خارج از کشور رفتن
تجربه پارک آبی و شیرجه( چون میترسیدم و شنا بلد نبودم)
با هنرجویان جدید ارتباط میگیرم
با افراد غریبه میتونم صحبت کنم
چندین شغل و کار عوض کردم
تجربه ی فایتر یمربیگری وداوری دارم
همیشه مهارت هایی رو انتخاب کردم که منو رشد بده
راحتتر ،بهتر ،لذت بخش تر و موفق تر زندگی کنم
و…
الان هم تصمیم دارم چند تا چالش و خارج شدن از منطقه امن برای خودم برای تیرماه در نظر بگیرم.
و به کیفیت زندگی ام اضافه کنم.
به نام سیستم هدایتگر بشر
سلام
ساعت 12:02
استاد منم مثل خروس شما ابوموسی هستم از تغییر لایف استایل و سبکزندگیم میترسم .و اینکه هرکاری شروع کنم می ترسم .به شدت ترسو هستم و از هرتغییری و هرکاری میترسم از اینکه اکتشاف کنم از این داخل هرکاری برم .از اینکه دوست های جدید داشته باشم از اینکه غذاهای جدید امتحان کنم از اینکه دور از خانواده و جدا از خانواده باشم.و همیشه خانه ام چون امن ترین جاست و مثل ابوموسی هستم و هیچ جایی نرفتم هیچ وقت با 26 سال سن تنها تا جایی که 2 ساعت ازم فاصله داشته باشه نرفتم.هیچ وقت تفریحات مفرحی نداشتم هیچ وقت تنهایی نرفتم مسافرت تنهایی نرفتم یه تفریح ساده مثل کوهنوردی
یا اکیپ داشتن یا داشتن رفیق های دختر ندارم .
همیشه همیشه خانه بودم و در منطقه امن خودم.چون مثل ابوموسی از درنده ها می ترسم و پام فراتر از منطقه امنم نزاشتم .حتی حرکات ورزشی رزمی گذاشتم کنار تا به خودم و طرف دیگر آسیب نزنم.
اره همیشه وقتی میرم مسافرت مثلا یه جایی مثل مشهد رفتم یا از تغییر رشته یا تغییر محل زندگی ترسیدم.
هیچ وقت از فاصله تهران تا خانه خودمون جایی دور تر نرفتم .هیچ چالشی نداشتم همیشه امن بودم .
واقعا استاد ماهمیشه بالاخره قرار بمیریم چرا تو شجاعت نمیریم.
من هیچ مهارت جدید یادنمیگیرم از رفتن با دوستام بیرون می ترسم و همیشه تو منطقه امن خودم بودم ولی باید تغییر کنم.
من هیچی ندیدم حتی دریا حتی جنگل حتی دوست حتی گردش مسافرت سالم وهمیشه مثل ابوموسی تنها و ترسو تو نقطه امن خودم بودم
ولی باید عوض بشم اینکه برم تمام نادیدنی ها ببینم کارهایی که نکردم بکنم. باید ریسک کنم باید دوست پیدا کنم باید لایف استایل خودم عوض کنم و تغییرکنم
من دوتا خاله دارم با شخصیت های کاملا متفاوت یکییشون الان 60 و دیگری 50 خاله بزرگم که 60 سالش از کودکی که می شناسمش همیشه فقط آهنگ شاد گوش میده صبح قبل صورت شستن مداد چشم میکشه موهاش رنگ میکنه همیشه می رقصه شاده گردش میکنه تفریح میکنه با اینکه از شوهرش جدا شده به فکر رفاه آسایش خودش هست .همیشه لباس های رنگ روش می پوشه با اینکه سنش زیاد ولی خیلی خیلی به خودش می رسه آرایش کرم زدن از هیچی نمیترسه از هیچی هر ساعت شب بره بیرون هرچی بخوره بگرده سوار هر ماشین بشه خلاصه خیلی روحیه خوبی داره
در عوض خاله دومم از ترسش شوهر نکرده الان 50 سالش همیشه تو یه نقطعه امن تو خانه هست و هیچجا نمیره میگه همه دزد قاتلان به شدت افسرده مارو هم می ترسونه افکار به شدت سنتی حتی یه لباس خوب نمییخره برای خودش و حالا نتیجه خاله بزرگ شادم سالم سالم هست.و خاله ترسو ترم با اینکه خیلی مهربان اما دچار تومار سرطانی مغزی شده و داره فوت میکنه خدایی نکرده و حتی یک روز لذت نبرده حتی الان همیشه خودش فدای دیگران کرده
من نمیخوام مثل اون باشم میخواممتفاوت باشم شاد
به قول کامنت دوستمون
دوست دارم خودم رو تجربه کنم، دنیامو تجربه کنم، پامو از مرزهای امنم فراتر بذارم و برم دنبال کسب تجربه های جدید مهارت های جدید. ب قول استاد ما هممون میمیریم و این دنیا در مقابل ابدیتی ک قراره باشیم به اندازه ی پلک بهم زدنه، پس چ خوبه ک زندگی باکیفیت داشته باشیم، به قول استاد ببلعیمش، تجربش کنیم، لذت ببریم. مهارت کسب کنیم، غذای جدید امتحان کنیم، یا مثلا درمورد خودم غذا بیش تر بپزم و ببینم بلدم. ببینم منم میتونم. بیش تر تنهایی برم بیرون، کافه،… با آدمای جدید بیش تر ارتباط بگیرم، کم تر بترسم از اینده ای ک اصلا معلوم نیس زنده باشم یا نه ک ازش میترسم و همین الانو زندگی کنم و لذت ببرم
ب قول استاد ما زمان مرگمون معلوم نیس طوری زندگی کنیم ک موقع مرگ ب خدا نگیم ی روز دیگه بهمون وقت بده تا لذت ببریم، یه روز دیگه بهمون وقت بده تا تجربه کنیم زندگی رو. زندگی کردن و لذت بردن رو وابسته ب عامل بیرونی نکنیم ک مثلا اگه فلانی باهام باشه، اگه ب فلان موقعیت مالی برسم من حسم خوب میشه و لذت میبرم نه… اینجوری ما احساس مثبتمونو شرطی میکنیم و وابسته ب عامل بیرونی ک هیچ وقت پایدار نیس. احساس خوب و شادی درونمونه… درونیه و با نوع نگاهمون اتفاق میوفته، بیایم ذهنمونو طوری تغییر بدیم ک سعی کنیم فارغ از هرچیزی لذت ببریم، حالمون خوب باشه و تجربه کنیم زندگیو در هر جهت. وقتی استاد گفتن بنویسین امروز چ کار میتونین انجام بدین ک یه درصد زندگی رو بیش تر تجربه کنین و از محیط امنتون بیرون بیاین و اسم تکامل رو بردن خیلییی لذت بردم ک ارررره نیاز نیست هیجان زده بشیم و بلند شیم بریم یه کار خیلیی بزرگ انجام بدیم کاریو بکنیم ک مارو یه متر از محیط امنمون فراتر ببره
به نام خدا
روز 118 از روزشمار تحول زندگی من
سلام به همه دوستان و استاد عزیز
به نظر من، زندگی خیلی باحاله، وقتی پر از هیجان و تجربههای مختلف باشه
این حرکت و یکجا نموندن تو وجود همه ما هست، من اینو زمانی متوجه شدم که کارهای اداری و یا کارهایی که هر روز بهطور مشخصی تکرار میشن رو انجام دادم و به سال نمیرسید که از اون کار میومدم بیرون
البته خب بعضیها واقعا این مدل کار رو دوستدارند و به گفته استاد تو جهان از همه چی باید باشه و این تنوع نیازه رشد جهان هست
و همین تجربههاست که آدم خودشو بیشتر میشناسه و متوجه میشه که واقعا چی میخواد
تجربهی مشخصی که از خارج شدن از اون جایگاه و نقطه امنم دارم یکیش اینکه، من پارسال وارد گروهی شدم که کارشون ورزش با بچهها هست و از نظر من اون موقع خیلی هیجان داشت چون بازی و ورزش بود و من داشتم با یه معقوله جدید و پر از چالش روبرو میشدم و باید کلی براش تمرین میکردم و آماده میشدم که مربی کودک بشم،که این اتفاق افتاد و خیلی اتفاقات دیگه که باعث شد من خیلی بیشتر خودمو بشناسم که دقیقا چی میخوام که شاید اگه واردش نمیشدم به این شناخت نمیرسیدم،
و از یه جایی به بعد انگار همه چی داشت روتین میشد و من دقیقا یاد حرف استاد افتادم که تو روانشناسی ثروت می گفت اگه درآمد رو به رشد نبود و داشتی افت میکردی بدون یه جای کارت ایراد داره، اون موقع بود که فهمیدم من چون دیگه نمیخوام صرفا هر روز تو یه محیط و یکجا کار کنم و داشتم از علاقه خودم دور میشدم افکارم بهم ریخته بود پر از نگرانی شده بودم دیگه اون شوق رو نداشتم و فهمیدم اگه من بخوام همینجوری ادامه بدم همه به خودم ظلم کردم هم به شاگردها، پس چرا بمونم باید حرکت کنم باید برم یه جای دیگه این دنیا بزرگتر از ایناست که من بخوام تو این نقطه بمونم
و اونموقع واقعا میگم بیرون اومدن از اون گروه و اون شرایط خیلی بهم حس خوبی داد و با اینکه باز باید میرفتم جاهای دیگه که کارمو شروع کنم ولی اونم برام لذت بخش شد
خلاصه که این جریانات باعث شد که من بیشتر بیام رو خودم کار کنم و هدایت بشم به جایی که نه به طور کامل ولی قسمتی از خواستههای منو داره پوشش میده و میدونم اگه چیزی هم هست بهخاطر باورها و حس خودمه که باید تغییرشون بدم
الانم فکر میکنم باز هم دارم به ترسهام و نگرانی هام گوش میدم و باید دوباره قدم هایی رو بردارم که مسیرمو لذتبخشتر کنه و پر از هیجان
وقتی این فایلرو گوش دادم داشتم همینجوری فکر میکردم که خب استاد راست میگه، من که نباید حتما یه قدم بزرگ بردارم تا بگم حرکت کردم، میتونم از چیزای کوچیک شروع کنم
مثلامیتونم سبک کاریمو کمی تغییر بدم و همیشه یجور نباشم
میتونم باشگاههای مختلف رو امتحان کنم
میتونم اطراف شهر رو بگردم و…
و کلی چیزهای دیگه که این فایل رو همیشه باید گوش بدم تا یادم بیاد که همیشه باید حرکت کنم
سپاسگزارم که با این قدمها هر روز دارم رو خودم کار میکنم و به خواستههام نزدیکتر میشم