«تجربه‌های من از اعتماد به نشانه‌ام» - صفحه 4 (به ترتیب امتیاز)


[file-download-form restrict=1]

این صفحه ساخته شده تا در بخش نظرات آن‌، فقط داستان‌های‌تان درباره جزئیات و شروع مسیری هدایتی نوشته شود که با کلیک روی دکمه «مرا به سوی نشانه‌ام هدایت کن» آغاز شد.

اینکه چطور آن نشانه‌ را تشخیص دادید‌؛

و آن نشانه‌ها چه زنگ‌هایی در وجودت به صدا درآورد و به چه تصمیماتی انجامید؛
و چه پله‌های متوالی از قدم‌های پی در پی را یکی پس از دیگری به تو نشان داد‌؛
و چه «تغییراتِ از اساس متفاوت با رویه‌های قبلی‌ات» را در شخصیت و در وجودت رقم زد‌؛

و چطور از میان هزاران شیوه‌‌، روند و مسیری برایت سَرَند و غربال شد که بهترین‌، نزدیک‌ترین‌، لذت‌بخش ترین‌، پرثمرترین و قابل اجراترین شیوه با امکانات‌ و شرایط آن لحظه‌ات بود.

و در نهایت‌، ادامه دادن در آن مسیر مهارتها‌، تجربه‌ها‌، ایمان و عزت نفسی را در وجودت ساخته که بین شمای کنونی و آدم قبلی فاصله انداخته و نسخه‌ی با ایمان‌تر در شخصیت‌‌ات ساخته که گوش به زنگ پیغام نشانه‌ها و بنیان کردن تمام جنبه‌های زندگی‌اش بر جدّی گرفتنِ مسیر هدایتی‌ نشانه‌هاست.

داستان هدایت تو به نشانه‌هایی که برای حل مسائل‌تان به آنها هدایت می‌شوی‌، و قدم‌های عملی و تکاملی‌ای که در جهت آن هدایت برمی‌داری و تجربیاتی که-در ادامه- برای‌ اشتراک با این خانواده در این صفحه نوشته می‌شود‌، از دل اعتمادی ناب متولد می‌شود که‌ -حتی با وجود نجواهای ذهن‌تان-، نسبت به  ساز و کار هدایت‌گونه‌ی خداوند‌، در قلب‌تان می‌سازید و به قول خداوند:

ذَالِكَ الْكِتَبُ لَا رَيْبَ فِيهِ هُدًى لِّلْمُتَّقِينَ
الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ وَ يُقِيمُونَ الصَّلَوةَ وَ ممَِّا رَزَقْنَاهُمْ يُنفِقُونَ
وَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بمَِا أُنزِلَ إِلَيْكَ وَ مَا أُنزِلَ مِن قَبْلِكَ وَ بِالاَْخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَ
أُوْلَئكَ عَلىَ‏ هُدًى مِّن رَّبِّهِمْ وَ أُوْلَئكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ. بقره

این جریان هدایت که همواره در جهان جاری است‌، فقط آنهایی را با خود همراه می‌سازد که تقوا پیشه کرده و ذهن‌شان را کنترل می‌کنند و به نشانه‌ها اعتماد می‌کنند و تسلیم‌ مسیر هدایت‌شان می‌شوند و  رستگاران‌ و متبرّک شدگان آنها هستند.

زیرا خداوند هرگز برای یاری ما‌، قوانینش را نقض‌، معلق یا موقتاً غیر فعال نمی‌کند‌، بلکه به شیوه‌های کاملاً طبیعی‌، منطقی و هماهنگ با سازو کار جهان‌ هدایت خود را به سمت‌تان جاری می‌سازد.

ما از طریق ایده‌ها و نشانه‌هایی هدایت می‌شویم که  به واسطه‌ی قرار گرفتن یک کلمه یا جمله‌، یا خواندن داستان و تجربه‌ای که برای‌مان الگو می‌شود‌‌ و مرز ناممکن‌ها را در ذهن‌مان جابه جا می‌کند‌، یا راهکاری که دیگری برای مسئله‌ای متفاوت اجرایش کرده‌، یا گوش دادن به یک فایل و درک یک مفهوم از آن و…‌، به ما الهام می‌شود.

نقطه مشترک این نشانه‌ها این است که‌ همه‌ی آنها‌، «پیغامی واضح از اولین اقدام برای حل مسائل‌مان» را در دل خود دارند.

پیغامی که فقط و فقط برای خودمان و از طریق خودمان قابل تشخیص و قابل درک است.

زیرا این وعده‌ی خداوند است که:

قُلْنَا اهْبِطُوا مِنْها جَميعاً فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ مِنِّي هُدىً فَمَنْ تَبِعَ هُدايَ فَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ

گفتيم همگى از بهشت فرود آييد، پس چون از جانب من هدايتى براى شما آمد، آنان كه از هدايت من پيروى كنند هرگز بيمناك و اندوهگين نخواهند شد. بقره 38

نکته مهم:

در راستای هدف‌ما درباره نظم بخشیدن به محتوای سایت‌، در این صفحه فقط نظراتی منتشر می‌شود که درباره داستان و مسیر هدایت شده‌ای که به واسطه استفاده از دکمه «مرا به سوی نشانه‌ام هدایت کن» نوشته‌اید.

منتظر خواندن داستان‌ها و روندی هستیم که در مسیر هدایت‌تان طی می‌کنید و نتایجی که پله به پله شما را رشد و به مرحله‌ی بالاتر هدایت می‌کند.

وقتی از قدرت کانون توجه‌مان برای دیدن‌، به خاطر آوردن و مرور کردن مسیر این هدایت استفاده می‌کنیم‌، یعنی با نوشتن درباره جرئیات این مسیر‌ و به اشتراک گذاشتن با سایر اعضای خانواده‌‌مان‌، صدق بالحسنی می‌شویم‌، آرام آرام‌، جنس محکم‌تری از ایمان و یقین در وجودمان نهادینه می‌شود که جانمایه و شخصیت ما را تغییر می‌دهد و به قول قرآن‌، چشمان‌مان را برای تشخیصِ بهتر و دقیق ترِ نشانه‌های هدایت بیناتر می‌کند.

1 comment(s) need to be approved.
1919 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    کوثر فریدونی گفته:
    مدت عضویت: 574 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    سلام خدمت استاد عزیزم و خانم شایسته و دوستان هم فرکانسیم

    استاد من خوشبخترین آدم این دنیا هستم وااااای این دنیا برام شده بهشت واقعی تمام اتفاقات به نفع من پیش میاد .

    احساس میکنم با تمام این مردمان ذهنم فرق میکنه و دنیام با دنیاشون فرق داره و چقدر خدارو شکر میکنم که این لیاقتو به من داده که قوانین رو کشف کنم و با شما آشنا بشم .

    استاد من احساس میکنم اینقدر سبک هستم که هر لحظه میخوام از زمین بلند شم و پرواز ‌کنم خیلی درونم آرام و آسوده و رها هستش و در هر لحظه با خدای خودم در حال صحبت کردن هستم وبهترین رفیق زندگیم هستش.

    من اصلا نگران خواسته هام نیستم میدانم که در زمان مشخص خودش همه چیز به من داده میشه چون اون رفیق منه و پشتیبانم هستش و تنها قدرتمند عالم پارتی منه و خیالم راحته قبلا این طور نبودم کم کم به اینجا رسیدم وخیلی خوشحالم از وجود خودم در این عالم .

    این روزا فقط دوس دارم برقصم و پای کوبی کنم و از لحظه لحظه‌ی زندگیم لذت ببرم و همه بهم میگن این همه انرژی رو از کجا میارید و به چی دلخوش هستی من درونم فوران کرده از عشق خداوند و باید خودمو خالی کنم و فریاد بزنم که من حالم عاییییییییی

    استاد من کوردزبان هستم

    وه زوان کوردی ایوشم مه فره فره خاطرد توام و دسد ماچ کم له دیورادیور و خدا شکر کم له نعمت وجودت له دنیا وه له زندگیه مه دوسد دیرم وه دلو و گیان .

    آرزو میکنم که هممون غرق شادی و نعمت شویم .

    خدایا شکرت که کمکم کردید این نوشته هارو بنویسم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 24 رای:
  2. -
    هلنا گفته:
    مدت عضویت: 3020 روز

    خدایا شکرت اولین کامنت متعلق به منه امشب که روی نشانه امروزم کلیک کردم قدم هفتم اومد …

    بارها و بارها قبلا هم تکرار شده بود قدمهای مختلف میومد تو نشانه امروز من

    ولی امشب با همه اون دفعه ها فرق داشت

    یه ندایی درونم فریاد میزد با قدمیان همراه شو همراه شو همراه شو فرمان پروردگارت رو اجرا کن انقدر این صدا شدید بود ک اشکام میومد فقط

    و نوشتمش اینو ک گفت با قدمی ها همراه و همقدم شو امشب ب امید خدا استارت قدم اول رو میزنم و فرمان پروردگارم رو اجرا می‌کنم و ب عهدی که بستم پایدارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 22 رای:
    • -
      مریم گفته:
      مدت عضویت: 2196 روز

      سلام دوست عزیزم چقدررررررکامنتت عالی بود وچقدرمنوتحت تاثیرقرارداد.اشکم سرازیرشد.انرژی های مثبتتون رو واسه من ارسال کنید تامنم نشونه هامو درک کنم.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  3. -
    محمد امین فرد گفته:
    مدت عضویت: 1845 روز

    درود بیکران خدمت استاد عزیزم و مریم جان دوست داشتنی

    داستان هدایت من از اینجا شروع شد که چند سال پیش که هنوز با برنامه های استاد آشنا نبودم و مخصوصا تو سایت عضویت نداشتم کار و کسبی که حداقل 20سال تجربه ش رو داشتم رها کردم و رفتم تو کار املاک چون باور این رو داشتم که فقط بعضی از شغل‌ها هستن که منو به درآمد بالایی میرسونن خلاصه داستان به جایی رسید منی که هیچ موقع بدون وسیله نبودم بی وسیله شدم منی که هیچ موقع یخچال خونم خالی نشده بود اینم تجربه کردم و مخصوصا کلی بدهی و دیگه خودتون بهتر میدونید . که به لطف خدا و بنا به درخواست شفافی که از خدا داشتم با استاد و سایت آشنا شدم و تونستم عضو سایت بشم که اینم بگم همین عضویت تو این سایت خدایی و روحانی هم خودش هدایت میخواد و داستان از اینجا شروع شد که وقتی اومدم رو خودم کار کردم و دوره های استاد رو خریداری کردم و گوش دادم دیدم قلبم آروم نیست و احساس خوبی نسبت به کارم نداشتم و در یه سردرگمی عجیبی به سر می‌بردم تا اینکه که دیگه به لطف گفته ها و راهنمایی های استاد به این باور رسیم در بخش الهامات هیچ تفاوتی بین من و محمد و موسی و … نیست و چند شب در دل شب شروع کردم به نوشتن و صحبت کردن با خدا و درخواست هدایت به مسیری که اون بهم بگه نه عقل خودم و بچه ها و استاد عزیز واقعا برای اولین بار تو زندگیم خودمو خط زدم و اینو چندین بار نوشتم که من عقلم نمیرسه ، نمیدونم و نمیتونم خدای من بهم بگو مسیر درست رو البته ناگفته نمونه که تو یکی دو سال هم خودم قشنگ به در و دیوار زدم و هر کاری رو بگی امتحان کردم ولی جواب نمی‌داد خلاصه تو یه شب که ساعت رو اصلا یادم نمیره 2/5نصف شب بود بهم گفت برو به سمت کار اولت که خیاطی هستش و من باز رفتم تو گفتگو با این ندا و الهام بهش گفتم میگی برو من که نه پول پیش مغازه دارم نه وسایل کار دارم ؟ باز بهم گفت برو قدم اول اینه بری دنبال مغازه و جالبه حتی خیابونش رو هم که یکی از بهترین خیابونهای شهرمون هست گفت حالا تصور کنید منو که کلا دستم خالیه خالیه با کلی بدهی و این الهام . و باز یاد حرف استاد می‌افتم که میگه الهامات خیلی منطقی نیست و باید بهش عمل کنی و مخصوصا اون قدم اوله مهمه خلاصه فرداش رفتم به همون خیابون و آمار مغازه ها رو گرفتم تا اینه یکی از دوستام رو دیدم و بهش جریان رو گفتم اونم گفت فلان مغازه خالیه مال آقای فلانی ، تا فامیل مالک رو گفت بهش گفتم اینو من میشناسمش و جالب اینه که وقتی بهش زنگ زدم برا اجاره مغازه اول فکر کرد برا مشتری میخوام چون من املاک داشتم و وقتی بهش گفتم که برا خودم میخوام و شغل قبلیم خیاطی بوده و میخوام برگردم به کار اولم خیلی خوشحال شد و گفت قدم شما رو چشم ماست چون 2 سال پیش برا دخترش یه خونه گرفته بودم و از اون موقع مهر ما افتاده بود تو دل این آقا اینا البته همش کار خداست خلاصه گفتم من پول پیش ندارم اونم بهم گفت کی از شما پول پیش خواست همین که شما میخوای بیای مغازه من برا کسب و کار باعث افتخار منه این بود قدم اول که مغازه اوکی شد حالا من بودم یه مغازه خالی بدون لوازم و شاید باورتون نشه دقیقا بعد از انجام این کار باز بهم الهام کرد برو پیش استادکار قدیمی که بچه بودی پیشش کار میکردی و اینجا باز بگم یاد حرف استاد افتادم که می‌گفت الهامات رو باید عمل کنی و قدم اول رو برداری تو مسیر بهت میگه چیکار کنی اینو واقعا من حسش کردم خلاصه رفتم پیش استاد قدیمیم و جریان رو بهش گفتم و اون خیلی خوشحال شد و من رو بغل کرد و گفت موفق میشی و شروع کن منم بهش گفتم اوستا جون مغازه رو گرفتم ولی هیچی لوازم ندارم و دستم هم خالی چیزی بگیرم و خیلی جالبه یخورده فکر کرد و بهم گفت یه چرخ و یه میز از مغازش بیام ببرم و کارو شروع کنم ……

    میخوام بگم به شرط ایمان و توکل به خدا فقط و فقط نه به کسی و نه به قدرتی و نه حتی به عقل خودت بهت میگی چیکار کنی وقتی صادقانه ازش کمک میخوای و فقط خدا رو منبع قدرت مطلق این دنیا و کل کیهان میدونی ….

    و خداروشکر الان چند ماهه که تو مغازه خیاطی ام دارم کار میکنم و نگم از احساسی که دارم چون عاشق این کارم و بارها و بارها برام پیش میاد چایی میریزم که بخورم بعدچند دقیقه یادم میاد و میبینم یخ شده و کاملا بعد زمان و مکان گرفته شده ازم چون به لطف خدای مهربونم در مسیر عشق مطلق کاریم هستم و خودمو هر روز و هر لحظه تحسین میکنم از بابت عمل کردن به الهامی که بهم شد و خدارو شکر کار برام میاد و چون باورهامو عوض کردم به لطف دوره 12قدم که اسم این دوره رو من گذاشتم دوره هدایت الاهی یه مشتریهایی برام میاد که فقط میگم خدایا شکرت و ایمان دارم به اینکه در مسیر کارم به ثروت بیشمار میرسم چون بقول استاد این یه قانونه که هر کاری رو که عاشقش باشی با باورهایی که تو دوره12قدم و روانشناسی های ثروت 1و2و3 میگه لاجرم به ثروت بیشمار میرسی چون من با ثروتمند شدنم به خدام نزدیکتر میشم و کمک میکنم به گسترش جهان .

    خداروشکر میکنم از بابت اینکه تونستم بعد از مدتها یه کامنت بزارم البته اینم بگم اینم هدایتی بود و کار من نبود چون احساس الانم طوریه که وقتی بهش وصل میشی دیگه در تمام لحظات زندگی اینو احساس میکنی که یه نیرویی مافوق هر نیرویی کارهاتو میبره جلو…..

    عاشق همتون هستم دوستتون دارم و به قول استاد هرکجا هستید درپناه خدای مهربان شاد و پیروز و ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید.

    خدانگهدار

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 22 رای:
  4. -
    سلما مصدق گفته:
    مدت عضویت: 3104 روز

    سلااااااااااام

    استاددددد دوستاااان 😃😃😃😃😃😃😃😃😃

    درآمدم ۲.۵ شد در عرض دو ماه 😎💪

    بعد از مهاجرتمم که ۳ برابر شده بود!

    خیلییییییی خوشحالم خداروصد هزار مرتبه شکر میکنم که هدایتم کرد و اومدم داستان هدایتم رو بنویسم تا یادم بمونه!

    فایل نشونه هدایتم تمرکز بر نکات مثبت قسمت ۷ بود چند باااار دیدم تا بفهمم خدا چی میخواد بهم بگه ؟ دیدم که آهویی غذاشو از پشت حصار دید و تونست بهش برسه چون خواسته شو دید بهش رسید!

    بعد کامنت یکی از دوستان عزیز رو خوندم که خیلی بامزه نوشته بود: یعنی من از یه بز کمترم که به خواستم نرسم؟ که خیلی تو ذهنم موند!😁

    اینو بگم خداروصد هزار مرتبه شکر که این بحران جهانی بیماری… همهههه جوره به نفع من تموم شد چون تو مدار درستی بودم و کار من آنلاینه و مشتریای ما بخاطر اینکه همه باشگاها تعطیلن بیشتر شدن.

    یعنی حداقل ۳ برابر و بالطبع حجم کارمم زیاد شده بود چون کارفرمام هم فقط یه دونه کارمندو که من باشم تو این قسمت داشت و الان بدلیل مسائل بهداشتی، امکان مصاحبه حضوری نبود نمیتونست کارمند جدید استخدام کنه و من به تنهایی همه کارارو هندل میکردم.

    یه جورایی خسته شده بودم با اینکه عاشق کارم هستم میدونستم کارم زیاد شده ولی نمیدونم چرا این ایده درخواست افزایش حقوق از کارفرمام تا اون لحظه به ذهنم نرسیده بود.

    ولللی بعد از دیدن این فایل و خوندن کامنتهای لایک شده این ایده درخواست کردن خیلییییی واضح بهم الهام شد😁

    یعنی خدا رسما بهم گفت: بچه جان تو حجم کارت بیشتر شده پس چرا درخواست افزایش حقوق نمیدی؟💎❤

    خیلی ایده خوبی بود ولییییی

    شاید باورتون نشه من همین چند ماه پیش درخواست افزایش حقوق داده بودماااا و کارفرمامم درخواستم رو پذیرفته بود ولی باز الان نمیدونستم درخواستمو چطوری مطرح کنم؟

    یعنی نیاز داشتم به تقویت باورهای مناسب.

    مثل باور لیاقت.

    چون رو این باورام در این مورد یه مدت بود که خوب کار نکرده بودم.

    بعد از دیدن فایل نشونه ام و خوندن کامنتها همینجوری توی موزیکای گوشیم دنبال یه موزیک شاد میگشتم یهو دستم رفت روی فایل صوتی کتاب شفای زندگی از لوئییز هی.🙄

    من تعهد داده بودم فقط آموزه های استاد عباسمنش رو دنبال کنم و هیچ منبع دیگه نداشته باشم مگر اینکه استاد خودش معرفی کنه. خودمم اصلا با هیچ کتاب و استاد دیگه ای حال نمیکنم.

    چند ماهی بود که این کتابو تو گوشیم داشتم و گوش نمیدادم ولی نمیدونم چی شد اون لحظه که کتاب صوتی پلی شد یه حسی بهم گفت: مقاومت نکن گوش بده ببین چی میگه! شاید به کارت اومد!!!!

    صدای اون خانم رو گوش دادم و اتفاقا از صداش خوشم اومد و مقاومتم از بین رفت تااااا رسید به یه جایی که خوراک من بود.😋

    ✅درخواست افزایش حقوق:

    اگر کارتان را دوست دارید ولی احساس میکنید حقوق کافی دریافت نمیکنید حقوق فعلی را با سپاسگزاری متبرک کنید. و باور کنید که وجود شما برای کارفرماتان برکت و ثروت است.

    یعنی همون احساس خوب و باور لیاقت که من بهش احتیاج داشتم.👍

    کل کتابو گوش کردم خیلی هم عالی بود ولی من الان بیشتر به این تیکه اش احتیاج داشتم و تو ذهنم نقش بست.

    💗یعنی من درخواستم افزایش حقوقم بود ولی نمیدونستم چطور که خداوند چطور و چگونگیش رو بهم الهام کرد و هدایتم کرد در جهت خواستم! 💗

    بعد از دو سه روز درخواستم رو مطرح کردم. اول کارفرمام که البته خیلیم آدم خوبیه مقاومت کرد و گفت همین سه ماه پیش حقوقتونو زیاد کردم من گفتم اون مال سه ماه پیش بود الان حجم کارم ۲، ۳ برابر شده. شما قبول دارین به اندازه ۲ تا کارمند دارم کار میکنم؟ ایشون گفت ۱۰۰ درصد!

    بعد گفت مبلغ تونو بگین

    منم همون لحظه انگار خدا بهم الهام کرد دوبرابر اون چیزی که تو ذهن منطقیم بود رو گفتم که قبلش اصلا فکرشو نمیکردم

    واقعا قبلش به نصف این مبلغ راضی شده بودم.🙄🤔

    بعد جالبه ایشون یه پیشنهاد بهتر داد که درمجموع حقوق من حتی از اون چیزی که خودم پیشنهاد داده بودم هم بیشتر شد.

    ذهن منطقیم نمیتونست افزایش حقوق رو بپذیره و هی میخواست بهم بقبولونه که تو لیاقتشو نداری.

    یکی دو روز گذشت و من مشغول کارام بودم و در حین کار اون کتاب صوتی و فایلهای استاد عباسمنش رو گوش میدادم. تااا اینکه ماه تموم شد و موقع تسویه حساب ماه فرا رسید!!!🤑

    اما توی محاسبات ایشون اشتباها حقوق من رو خیلیییی کمتر حساب میکرد و من هرررر طوری حساب میکردم با حرف ایشون جور درنمیومد و یکمم باهم بحث و مشاجره کردیم.😤😡

    تا اینکه ایشون حرف آخرشو زد و به من گفت که این خیلی محاسبه سادیه. شما دارین اشتباه حساب میکنین و من درست حساب کردم. 😎

    عاقا من کلافه شده بودم احساسم خیلیییی بد شده بود😥. تو همون حین هم با دوستم بگو مگو کردم و خیلیییی نجواها هجوم اورده بودن که:😈👿👹👺

    تو اینهمه کار میکنی ولی حق و حقوقتو نمیدن. دوستت هم که دوست نداره. رابطت شکست خورد. همه چی بهم ریخت. هیچی هیچوقت درست نمیشه. تو هیچوقت به هیچ جا نمیرسی و …..

    همینجوری جولان میداد.😓

    تااااا اینکه یه نیرویییی تو درونم گفت پاشو برو یه فکری به حال خودت بکن اگه تو احساس بد بمونی اتفاقات بدی رو تجربه میکنی.💗

    نمیدونستم چیکار کنم تا احساسم بهتر شه. یکم دور خودم چرخیدم. دوباره بهم گفت پناه ببر به سایت. برو تو عقل کل.💗

    جدیدا فهمیدم که وقتی میرم تو عقل کل تمرکزم رو از رو مشکل خودم برمیدارم میذارم رو مشکل یه نفر دیگه، یکی از روشهاییه که احساسمو خوب میکنه.

    دوتا سوال رو که فک میکردم بلدم جواب دادم، یکم احساسم بهتر شد.😊

    بعد رفتم خلاصه برداری خودمو از جلسه اول عشق و مودت خوندم.❤

    بعد چیزهایی که بابتش سپاسگزارم رو خوندم، بعد ویژگی های مثبت خودم، مادر پدرم، دوستم و کارم رو خوندم.

    حالم بهتر و بهتر شد.😁

    خداوند بهم الهام کرد که پاشو برو دقیققققق حساب کتاب کن ببین حقوقت دقیقا چقدر میشه.💗

    اومدم نشستم حساب کردم. دوباره همون طور که قبلا حساب کرده بودم شد. این بار دیگه مطمئن شدم که درست حساب کردم.

    به کارفرمام ویس فرستادم و قشششششنگگگگ توجیهش کردم امااا اینبار با احساسسس خوب و لبخند، خوش اخلاقی، احترام بیشتر و کنترل ذهن بهتر!!!

    و بالاخره متوجه اشتباهش شد خداروشکر

    و به این ترتیبببببب

    حقوق بنده ۲.۵ برابر افزایش پیدا کرد! 😃💪

    الان اونایی که طعم افزایش درامد رو چشیدن میدونن من چی میگم و چه حسیییی دارم! 🤑

    فقط دوس دارم بیفتم سجده روی خاک و بگم خدایا شکرت!

    خلاصه من که فک میکنم خیلی کم از نیروی الهاماتم استفاده میکنم ولی این اتفاق باعث شد بیشتر به این نیرو ایمان بیارم و سعی کنم صداشو بشنوم و جدی بگیرمش!

    استاد من که نمیدونم چجوری ازتون تشکر کنم اگه خودتون میدونین به ما بگین! 😁

    به اندازه تمام دنیا دوستون دارم💎💗

    نکته مهم: از اونجایی که تمام اتفاقات دنیای بیرون ما بخاطر باورهای درون وجود ماست بنابرین تمام این بحثای من با کارفرمام سر حقوقم بخاطر باورهای درون خودم بود. چون من باورام از جمله باور لیاقتم یکم میلنگید، یعنی باور نداشتم که لایق حقوق بیشتر هستم و ذهن منطقیم نمیتونست این افزایش زیاد درامد رو بپذیره بنابراین کارفرمام هم مطابق با باورم باهام رفتار میکرد. ولی همینکه تونستم ذهنم رو کنترل و احساسم رو بهتر کنم ورق برگشت.

    چقدر خوبه که گذشته مهم نیست و تمام اتفاقات آینده ما از همین لحظه رقم میخوره خدایا شکرت دیگه عاشقتم 🤗❤

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 22 رای:
    • -
      حسین ملک زاده گفته:
      مدت عضویت: 3373 روز

      سلماجان سلام

      تبریک میگم امیدوارم حالت روزبروز شادابتر بشه

      هربار کامنتتو میخونم یه انرژی خاص میگیرم و ازت یه چیز جدید یاد میگیرم

      یه روز اتفاقی به نحوه آشناییت با سایت هدایت شدم و آخر کامنتت که آیه قران رو نوشته بودی ، حال عجیبی پیدا کردم ، ، هم از نوشته تو و هم اینکه خودم قران و باز کردم که حالم عجیب دگرگون شد

      و الان هم از این کامنتت خیلی پیام گرفتم

      الهی که همیشه خوشبخت و شاد و سلامت و ثروتمندتر بشی

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  5. -
    یسنا احمدی گفته:
    مدت عضویت: 2083 روز

    سلام استاد عزیزم!

    من یسنا هستم یک دختر 13 ساله به قدرت نوشتن ایمان آورد و از خداوند مهربانم سپاس گذارم که شما را راهنمای زندگی من قرار داد.

    من ب وسیله‌ی پدر و مادر عزیزم با شما آشنا هستم و تقریباً 4 سال است که راهنمایی های شما من را راهی میکند.

    وقتی فایلی که در آن کتاب «بنویس تا اتفاق بیفتد » را معرفی کردین ،کنجکاو شدم که آن کتاب را بخوانم و وقتی خواندم هر شب هدف های خودم را مینوشتم ،هدف هایی که خود ب خود در زمان مناسب و در مکان مناسب عملی میشد.

    برای مثال امتحان علوم، همیشه معلم علوم ما امتحانات علوم رو خیلی خیلی سخت می‌گرفت جوری که ما با اینکه خیلی زیاد میخوندیم هیچ کس توی آن کلاس نمره ی کامل نمیگرفت، امتحان من هم امتحان نهایی بود و من هم خیلی خیلی میترسیدم ولی با نوشتن .من امتحانم را به خوبی میدهم،امتحان برای من آسان است و من موفق میشوم چون من نوشتم و باید اتفاق بیفتد. ذهن خودم را آرام و به او تلقین میکردم که من میتوانم و نتیجه اش را هم گرفتم امتحان را چشم بسته جواب میدادم و قدری برایم آسان بود که اواین نفر از سالن امتحان بیرون آمدم و وقتی جواب ها را چک کردم ،یه دونه اشکال هم نداشتم.

    یا مثلاً من خیلی دلم میخواست به شهر مشهد سفر کنم پس روی برگه ای نوشتم.من در تاریخ 1404/3/23 در مشهد هستم. بااینکه شرایط فراهم نبود ولی دیروز یکی از اقوام زنگ زد و گفت 23 خرداد کاروان مشهد هست،با اینکه من حتی به کسی هم نگفته بودم ،اگر خداوند متعال بخواهد کاری انجام شود شرایط را فراهم می‌کند.

    باز هم از اللهم سپاس گذارم که خواست من با شما استاد عزیز و گرانقدر راهنما شوم

    امروز همان فردایی است که دیروز منتظرش بودی!

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 22 رای:
  6. -
    لیلا شب خیز گفته:
    مدت عضویت: 3777 روز

    دکترها گفته بودند تومور مغزی من ناعلاج است و یا امکان دارد دو سال فلج شوم ، اما من خواب دیدم خدا در درخت مقابل پنجره های اتاقم به شکل برگ های شفاف آن درخت نمایانگر شد ، فهمیدم خوب می شوم زمانی که خالص از هر شرک و ریا و هر آلودگی شوم و دقیقا چنین شد

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 23 رای:
    • -
      Beyond گفته:
      مدت عضویت: 2820 روز

      سلام خانم شب خیز عزیزم😍😍😍😍

      چه معجزه وار به خوندن کامنتهای کوتاه و پرمعنای شما هدایت شدم و چه معجزه وار تر، بهم کمک کردند که کنترل ذهن کنم و ارامش عجیبی گرفتم

      قطعا این فرکانسهای شما درین کامنتهای پرمعنا بود که منو اروم کرد😍😍😍

      خیلی ازتون ممنونم😍😍😍😍😍😍😍😍

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  7. -
    مهديه طاهرپور گفته:
    مدت عضویت: 2263 روز

    سلام استاد گرامی.

    خیییلی برام جالبه که قسمت ” مرا به سوی نشانه ام راهنمایی کن” توی سایت از شهود من یک قدم عقب تره همیشه قبل از اینکه این قسمت رو بخونم شهودم بهم میگه برو فلان قسمت سایت و وقتی اونجا میرم میگه مثلا فلان فایلو دانلود کن و روز بعد وقتی میرم روی نشانه سایت میبینم همون فایلیه که شهودم بمن گفته بود.

    راستش من از ته دل الهام شدن و شهود رو باور نداشتم چون میخواستم خودم تجربش کنم تا کامل ایمان بیارم.

    یه روز یه چیزی درونم بهم گفت ب یکی از دوستای راهنماییم پیام بدم که الان 7 ساله با هم دوستیم و بهش پیام دادم بعدش موقع حرف زدن باهاش یه چیزی درونم گف راجب قانون جذب بهش بگو من بهش گفتم یعنی چی تا کسی از من نخواسته نباید راجب قانون. جذب به کسی بگم ولی اون حس درونی هی پافشاری میکرد روی حرفش منم گفتم ولش کن به دوستم میگم نهایتا گوش نمیکنه دیگه و بهش گفتم و براش توضیح دادم اون دوستم الان 3 هفتس جذبی شده و داره روی باوراش خیلی قوی کار میکنه خیییلی خوشحالم که اونم مثل من تو سن 18 سالگی از این قانونا اطلاع پیدا کرده و داره روی خودش کار میکنه.

    بعدا دوستم بهم گفت اون شب قصد داشته خودکشی کنه و دوست داشته زندگیش تغییر کنه و اونجوری بشه که دوست داره که من اینو بهش گفتم میگه حس کردم تو پیامبری یا پیشگویی که فهمیدی من حالم بده و این راهو بهم معرفی کردی اون موقع بود که از ته دل به شهود ایمان آوردم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 24 رای:
  8. -
    شیرین سهیلی وند آذر گفته:
    مدت عضویت: 1367 روز

    سلام به استاد عشق و هم مدارهای ناب

    همین الان با عشق میخوام کامنت بنویسم واسه

    استاد ی که با عشق میخونه

    ماجرا اینه که من چن سال هس افتخار شاگردی

    شما رو دارم و کلی دوره ها رو خریدم و نتیجه

    های باور نکردنی رو گرفتم بماند :

    من دو روزه واسه شروع بیزینس اومدم چین و

    هیچ آشنا یی ندارم و زبانم هم ضعیف خیلی ولی

    همراه خودم باور و ایمان و توکل و آوردم که از

    زبان بیشتر به دردم میخوره بگم که قبل اومدن زد

    م مرا به سوی نشانه ام هدایت کن که کلی حرف

    برای شرو بیزینس گفتید و باور های ناب شما هم

    همراهم به صورت فایل صوتی کردم و هر روز گوش

    میدم ،هم آوردم

    هتلی که گرفتم گرون بود و برام نمیصرفه بمونم و

    خیلی گشتم هتلی که تمیز باشه نبودو ارزون اما

    کثیف بود و من نمیتونستم بمونم امشب یاد فایلی

    که گفته بودید شب هدایت شدید برید خیابون و

    کلی ماجرا براتون پیش اومد و من با همون

    هدایت اومدم و همین جوری راه رفتم که یه دفعه

    یه هتل دیدم که تمیز و نصف قیمت بودو خیلی

    خوشحال شدم و باور هدایتم قوی تر شد گفتم

    خدایی که استاد وهدایت میکنه شاگرداش و رها

    نمیکنه

    استاد خیلی خوشحال شدم و این کامنت رو بغل

    همون هتل نشستم و دارم مینویسم خوشحالی من

    برای قیمت هتل نیس برای دیده شدن و پاسخ

    گرفتن و هدایت شدن هس و هزاران بار خدا رو

    شکر میکنم برای آشنایی با شما و قوانین بدون

    تغییر جهان

    سپاس فراوان از شما و خدا به شما عمر پر از شادی

    و سلامتی و برکت بده

    ممنونم از این سایت الهی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 26 رای:
  9. -
    مرتضی رنجبران گفته:
    مدت عضویت: 4350 روز

    سلام و صد سلام به خانواده بزرگ و فوق العاده عباسمنش

    از آنجا که تصمیم گرفته ام برای خودم ردپا بذارم و واقعا به نشانه هایی که سر راهم میاد اهمیت بدهم ، من از موقعی که پروژه مهاجرت به مدار بالاتر شروع شد با انگیزه و قدمهای آرام اما با ثبات قدم پیش میرفتم تا اینکه خواهرزاده ام با من تماس گرفت و جویای احوال من بشه، و صحبت و صحبت تا رسیدیم به اینجا که خب الان داری چی می کنی و برنامه این روزات چیه؟ منم گفتم که دارم با یکی از دوره های استاد عباس منش کار میکنم و با آگاهیهای اون پیش میرم ، خلاصه اینکه گفت تو الان چند ساله که داری با این دوره ها کار می کنی پس چرا اتفاقی تو زندگیت نیفتاده؟

    جواب دادم که من به بیراهه رفتم و زمانی که در دوره آفرینش حضوری شرکت میکردم یه بابایی بود که از بچه های گروه عباس منش بود و خلاصه یه عده از بچه ها رو ترغیب و تشویق می کرد که با لیدری اون به گروههای نت ورک ماکتینگ وارد بشن

    و من هم جز اون دسته بودم و به بیراهه رفتن من از اونجا شروع شد، با این که نتیجه های خوبی هم گرفته بودم فریب این بابا رو خوردم و رفتم به جاده خاکی و از اونجا پسرفت من شروع شد . در نتیجه خواهر زادم به من گفت که بیا با یه بنده خدایی کار کن که من الان دارم از آموزشهای اون توی یوتیوب میذاره و توی اینستا هم فعالیت داره پیش برو . از اونجاییکه من لینستاگرام ندارم رفتم یوتیوب و دیدم این آقایی که داره آموزش میده خودش یه عالمه باور خراب داره و به طور خیلی جالبی داشت دوره دوازده قدم استاد رو اونجا نقد می کرد و بهش ایراد میگرفت ، میگفت که من میدونم که پشت این دوازده قدمها که خرد خردش کرده و بابت هر قدمش داره پول میگیره چه هدفی هست؟

    منم به خواهر زاده ام گفتم که ببین تغییر فرکانس تدریجی و تکاملیه نمیشه یهویی باورها و زندگی رو تغییر داد و این آقایئی که داشت توی همین ویدئو حرف میزد میگفت نه اصلا اینطوری نیست شما میتونید یه دفعه تغییر کنید و هر کسی میگه نمیشه حرف چرت میزنه.

    من به این حرفهای این آقا که توی اینستاگرام کلی فالوور داره و توی یوتیوب ویدئوهاش کلی بازدیدخورده، گفتم خب بذار ببینم نشانه در سایت استاد عباس منش چیه؟ و نیتم رو مرور کردم و لینک مرا به نشانه ام هدایت کن رو زدم، آقا یعنی چی ؟ مگه میشه؟ اصلا عنوان فایل منو میخکوب کرد و موقعی که شروع کردم به گوش دادن فایل گفتم خدایا شکرت که حقیقت موضع واقعا و حقیقتا توی این سایت جاریه و داره هدایت میکنه.

    هدایت به جاییکه نعمت و ثروت هست. آرامش و سلامتی هست. برکت هست. و هدایت شدم به مسیر درست حالا این دیگه به من بستگی داره که بخوام این مسیر رو ادامه بدم یا نه؟

    من الله توفیق

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 25 رای:
  10. -
    سجاد قدمی گفته:
    مدت عضویت: 2555 روز

    سلام بر استاد بزرگوارم و خانواده ی توحیدی و آگاه عباس منش

    سلام بر این دست پرودگاور بخشنده ی مهربان

    اول از همه سپاس گزار خداوند ایمان به غیب هستم

    خدایی که با ندای قلبت تو را هدایت میکند

    خدایی که خدایی آرامش و بخشش است

    خدایی که تو را سالیان تو رو هدایت میکنه تو ناراحتی تو افسرده میشه تو بیمار میشی تو در فقر قرار میگیری در شرک در بی ایمانی در روابط نامناسب در حقارت نفس در توهین ها وهر نازیبایی دیگری و مدادم به او شکایت میکنی و گله میکنی و مدادم ناسپاسی میکنی نه اینکه هر لحظه ضدایش کنی و بگی با من چیکار داری میکنی چرا داری این بلا رو سر من میاری چرا زندگیم اینجوریه چرا اوضاع خوب نمیشه پس کی رویش خوش رو می بینم پس کی تموم میشه سختی ها و رنج ها نههههههه در در لحظه به لحظه ساعت به ساعت روز به هفته به هفته ماه به ماه سال به سال دوره های مختلف زندگیت که احساسات بد نامیدی و یاس غم و اندوه ترس نگرانی و شک رو داریم یعنی ناسپاسیم یعنی بی ایمانیم یعنی مشرکیم یعنی کافریم یعنی هنوز اووووووو را پیدا نکردیم یعنی هنوز به ندای الهی درونمون دسترسی نداریم یعنی هنوز ذهن مون بر زندگی ما فرمانروایی میکنه یعنی هنوز ندای قلبمون رو نشنیدیم یعنی هنوز صدای هدایت رو نشنیدیم یعنی هنوز لبیک نگفتیم یعنی هنوز نامحرمیم چون

    تا نگردی اشنا زین پرده رمزی نشنوی گوش نامحرمم نباشد جای پیغام سروش

    وقتی هنوز ارام نیستی هدایت های صاحب اختیار رو درک نکردی چون هنوز ایمان نداری نداری بهش هنوز اعتماد نداری به سکان دار زندگیت چون فرمون گرفتی دست خودت و میگی نه تو که همش بلا سرم میاری بذار من خودم هدایت میکنم کشتی خودمو یعنی بادبون رو محکم گرفتی نمیذاری اونجایی که باید بره بره میگی اونجایی که من میگم باید بره و وقتی در گیر منیتی راه به جایی نمیبری و راه به ترکستان میبری و تنها زمانی تمام زیبایی ها رو در یافت میکنی که برای دقیقا تمام افاتقات بد ( تمام اتفاقات به ظاهر ) از کوچکترین اتفاق تا بزرگترین مصیبت های زندگی به جای کفر گفتن و شریک قرار دادن برای قدرت بی نهایت اووووووو سپاس گزار میشوی و میگویی ((الخیر فی ماوقع)) زمانی که میگویی ان ((مع العسر یسرا )) زمانی که میگویی خدایاا ازت ممنونم که این بلا سرم امد اینجا یعنی اووووووو را شناختی اینجا یعنی هدایت شدی اینجا یعنی ندای قلبت را شنیدی اینجا یعنی محرم شدی یعنی به ابدیت رسیدی یعنی سپاس گذار شدی و به ارامش میرسی و میفهمی که اوست که هدایت میکند نه برای خودش برای تو برای اشرف مخلوقتش برای پاره از خودش برای بازگشت و هدایت تو به اصل خودت

    خدارو سپاسگزارم که اینجا هستم اینجا که به اصلم هدایت بشم اینجا که توحیدی بشم که قدرتمند باشم که ثروت بسازم که عشق بکارم که خدای مهربان رو تبلیغ کنم که سلامت ابدی داشته باشم که عزتمندانه زنگی کنم که سعادت دنیا و اخرت و داشته باشم

    خدا رو سپاسگزارم که قبول کرد که من رو پذیرفت چون میدونم هر کسی نمی تونه بشنوه مطالب این سایت رو و ندای الهی این فضا رو این یعنی تا اینجای کار هدایت رو دریافت کردم یعنی به اگاهی کل دسترسی دارم و از اینجا به بعدش رو از خودش مدد میخواهم

    هدایت من یعنی اینکه دوسال با این سایت اشنا هستم و هر بار و هر بار بعد از نتایجم گفتم نه هنوز اونی که میخوام نیست هنوز از خودم و به اینجا ایمان ندارم یا اینکه بذار یه سند محکم تری باشم برای ایمان بچه های سایت هر بار هزاران ندای شک و ترس و تردیدامد که نه چندین بار رفتم که بنویسم و نشد و این بار خیلی راحت نوشتم و این یعنی زمان بندی خداوند

    خواستم تو پرو فایلم اشنایی مو بنویسم که این بخش بوجود امد من خیلی بخاطر علاقه ام به شعر ادبیات هر سال فال حافظ میگرفتم دیگه انقدر تو سالهای زندگی اون وعده ها عملی نشد خودمم ایمان نداشتم زندگی مو بر اساس ائن نمیذاشتم ولی برام جالب از زمان اشناییم با استاد عباس منش که خودمم هم از قبل بخاظر محیط خانوادگی مذهبی با استخاره هم اشنایی داشتم که دیگه نه به فال و استخاره و سحر و جادو اعتقادی نداشتم دیگه

    یلدا سال قبل یعنی 98 گفتم بیام با توکل و توحید کتاب حافظو باز کنم ببینم چی میاد

    خلوت گزیده را به تماشا چه حاجت است چون کوی دوست هست به صحرا چه حاجت است

    جانا به حاجتی که تو را هست با خدا کاخر دمی بپرس که مارا چه حاجت است

    فکر میکنم مشخص باشه نشانه و میزان ایمانم تو این فال و اینکه چقدر جناب حافظ از دستمون ناراحت شد و طعنه امیز باهامون صحبت کرد اینها نشانه های هدایتت کننده قدرتمندی بود که در تمام این مدتها داشتم

    مدتی بود دنبال جواب سوالم میگشتم توفایل ها و اگاهی هایی میگشتم هر چقدر زیر و رو کرد همه چیز رو جوابو پیدا نکردم وقتی که به سایت سر زدم این قابلیت جدید رو دیدم گفتم خب مثلا میخواد چیکار کنه مگه قرعه کشیه گفتم بذار لااقل باهاش اشنا بشم دیدم یه فایلی که نداشتم رو بهم معرفی کرد (( موفقیت دیگران رو تحسین کنید )) واقعا موندم یعنی چی از کجا اخه این چمی دونست مشکل من کجاست نه تنها مشکلم رو تو زمینه حل کردم بلکه به یکی از پاشنه های اشیل قدرتمندم رسیدم که واقعا اگه بصورت سوپرازی و معجزه وار و هدایت الله و به عنوان یک نشونه نمی دیدم انقدر تو خاطر نمی موند و حتی به یه بخش ویژه از شخصیت خودم که اصلا ازش با خبر نبودم دست پیدا نمیکردم و خدارو سپاسگزارم

    اما این بار باعث بشه فرزند جدید این خانواده وارد محیط فرکانسی جدید بشه و مدار جدید رو تجربه کنه فرزندی که خیلی دیر اعتماد میکنه و هر چیزی رو راحت نمیپذیره تا زیر و بر کاررو در نیاره

    مدام میگفتم نه زمانش نیست کامنت بذاری

    امروز دقیقا یکساله که با این ایمیل عضو سایتم یک سال هم قبلش بودم حدود دوسال الان نیمه خرداده و ماه تولدم هر سال که سال تولدم میشد میگفتم یه سال از عمرم گذشت و هیچی نشدی هم سال های تحصیل رو دوست نداشتم هم خردادی رو که همش امتحانات اون وسط بود اما حالا ازادترم این سری این فایل امد ((پیشنهاد برای تعطیلات عید )) الانم که تو کلی تعطلیلی هستیم داشتم نگاه میکرد نتیایج رو خرداد سال قبل عضویت جدیدم بود و خرداد دوسال قبل یه ادم کامل ناامیدی که نو هر حوزه ای فکر کنید رفت و شکست خورد و فقط تجربه کسب کرد موسیقی هنر ورزش تحصیلات علمی و کارهای عملی کسب و کار و کلی کارای ریز و درشت دیگه و تمام اینها رو نوشتم و به خودم افرین بگم از دست خدا یعنی استاد سپتسگزاری کنم و از خدای خودم سپاسگزاری کنم که دستمو ول نکرد و تمام ائن مسیر های اشتباه برای رسیدن به یه بهشت تمام عیار در تمام زمینه ها بود که بعدا از هدایتم و سال های گذشته بیشتر می نویسم

    داشتم نگاه میکردم من همون ادم بالاتر از ناامید و افسرده و شکسته خورده دوسال پیشم که اولین بار نبود هی امید وار میشد و هی افسرده

    که الان و این روزها این ((پیشنهاد برای تعطیلات عید)) رو راحتتر درک میکنه که این ایام بعد کلی نتیجه و تجربه و باز تضاد ها نگران نیست راحت راحت از تفریح و از طبیعت برمیگرده و میگه خدای من هدایتت میکننه غمت نباشه تو حالت خوب کن تو اصلا بیشتر برو تفریح تو ذهنتو ازاد کن تا هدایت بشی (((((لازم بذکره بخاطر ورودی های ذهنم و برنامه ریزی های کلا ادم همیشه جدیه . کمال گرای . کامل گرای . همیشه نگران از اینده منطقی و محقق و استدلالی بودم )))) و چقدر زیباست این خدا میگه حالتو خوب کن تفریح کن بی خیال باش ارام باش من بهت الهام میکنم (((اما بشدت متعهد به اجارای تمارین سععععععععی میکنم باشم ))))) نه که فقظ بی خیالی

    این تعهدم جوریه که همه ی دوستام منو نماینده عباس منش تو ایران میدونن و میگنن تو عقد اخوت بستی تورو خدا با گوشیت یه اهنگ بذار شاد شیم میگم عباس منش دارم میخواید . واقعا خوشحالم که فقظ چند نفر مستقیم با همراهی ام عضو سایت شدن چندین نفر با استاد اشنا شدن و کلی حس بی نظیر دیگه که من انقدر احساس ثمر بخشی و خوشحالی میکنم نمیدونم استاد خودش چه حسی داره

    و اینروزا که دنبال ارتقا کاری خودمم میگه نگران نباش هدایت می شی دو سال پیشت کجا بود تکاملت رو ببین و خودش تو رو به بهترین ها هدایت میکنه که چقدر شغل های بهتر و و پلن های بهتر سراغت امد نتایجت رو ببین حال خوب و روابط رو ببین همینی که بخاطرش گله و شکایت میکردی شده موهبت همون سنگی که افتاد جلو راحت برای این بود که هدایتت کنه به بهترین ها فقط سکان رو بده دستش و لذت ببر !!!!!

    خیلی از هدایتتم به اینجا حرف دارم خیلی زیاد انشالله که هر دفعه با نتیجه برای همه تون بنویسم

    من برای یه متن کوچک منتشر کردن پیش نویس میگیرم اما اینجا تو این خونواده صمیمی راحت نوشتم این یعنی خدای اسون گیر این یعنی عزت نفس و اعتماد بنفس این یعنی ایمان ب غیب و اینده و غلبه بر ترس ها الان احساس کلامی رو دارم که به ابراهیم گفت تو از ازمون قربانی کردن اسماعیلت سربلند بیرون امدی و سلام میفرستده بر ابراهیم

    امیدوارم احساس نهفته در کلامم و متنم رو باورهایی که در این مدت از خدای خودم توسط دست هدایتت گرم رو بهتون منتقل کرده باشه

    و بزرگترین ذوق و شعفم اینه که استاد عباس منش عزیزم رهبر زندگیم و پیامبر زمانم و عزیز دلشون شخصا این متنو میخونن

    منتظر نظراتت زیباتون هستم !!!!

    سجاد قدمی

    16خرداد 1399

    3/5 بامداد

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 28 رای: