«تجربه‌های من از اعتماد به نشانه‌ام» - صفحه 125


[file-download-form restrict=1]

این صفحه ساخته شده تا در بخش نظرات آن‌، فقط داستان‌های‌تان درباره جزئیات و شروع مسیری هدایتی نوشته شود که با کلیک روی دکمه «مرا به سوی نشانه‌ام هدایت کن» آغاز شد.

اینکه چطور آن نشانه‌ را تشخیص دادید‌؛

و آن نشانه‌ها چه زنگ‌هایی در وجودت به صدا درآورد و به چه تصمیماتی انجامید؛
و چه پله‌های متوالی از قدم‌های پی در پی را یکی پس از دیگری به تو نشان داد‌؛
و چه «تغییراتِ از اساس متفاوت با رویه‌های قبلی‌ات» را در شخصیت و در وجودت رقم زد‌؛

و چطور از میان هزاران شیوه‌‌، روند و مسیری برایت سَرَند و غربال شد که بهترین‌، نزدیک‌ترین‌، لذت‌بخش ترین‌، پرثمرترین و قابل اجراترین شیوه با امکانات‌ و شرایط آن لحظه‌ات بود.

و در نهایت‌، ادامه دادن در آن مسیر مهارتها‌، تجربه‌ها‌، ایمان و عزت نفسی را در وجودت ساخته که بین شمای کنونی و آدم قبلی فاصله انداخته و نسخه‌ی با ایمان‌تر در شخصیت‌‌ات ساخته که گوش به زنگ پیغام نشانه‌ها و بنیان کردن تمام جنبه‌های زندگی‌اش بر جدّی گرفتنِ مسیر هدایتی‌ نشانه‌هاست.

داستان هدایت تو به نشانه‌هایی که برای حل مسائل‌تان به آنها هدایت می‌شوی‌، و قدم‌های عملی و تکاملی‌ای که در جهت آن هدایت برمی‌داری و تجربیاتی که-در ادامه- برای‌ اشتراک با این خانواده در این صفحه نوشته می‌شود‌، از دل اعتمادی ناب متولد می‌شود که‌ -حتی با وجود نجواهای ذهن‌تان-، نسبت به  ساز و کار هدایت‌گونه‌ی خداوند‌، در قلب‌تان می‌سازید و به قول خداوند:

ذَالِكَ الْكِتَبُ لَا رَيْبَ فِيهِ هُدًى لِّلْمُتَّقِينَ
الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ وَ يُقِيمُونَ الصَّلَوةَ وَ ممَِّا رَزَقْنَاهُمْ يُنفِقُونَ
وَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بمَِا أُنزِلَ إِلَيْكَ وَ مَا أُنزِلَ مِن قَبْلِكَ وَ بِالاَْخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَ
أُوْلَئكَ عَلىَ‏ هُدًى مِّن رَّبِّهِمْ وَ أُوْلَئكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ. بقره

این جریان هدایت که همواره در جهان جاری است‌، فقط آنهایی را با خود همراه می‌سازد که تقوا پیشه کرده و ذهن‌شان را کنترل می‌کنند و به نشانه‌ها اعتماد می‌کنند و تسلیم‌ مسیر هدایت‌شان می‌شوند و  رستگاران‌ و متبرّک شدگان آنها هستند.

زیرا خداوند هرگز برای یاری ما‌، قوانینش را نقض‌، معلق یا موقتاً غیر فعال نمی‌کند‌، بلکه به شیوه‌های کاملاً طبیعی‌، منطقی و هماهنگ با سازو کار جهان‌ هدایت خود را به سمت‌تان جاری می‌سازد.

ما از طریق ایده‌ها و نشانه‌هایی هدایت می‌شویم که  به واسطه‌ی قرار گرفتن یک کلمه یا جمله‌، یا خواندن داستان و تجربه‌ای که برای‌مان الگو می‌شود‌‌ و مرز ناممکن‌ها را در ذهن‌مان جابه جا می‌کند‌، یا راهکاری که دیگری برای مسئله‌ای متفاوت اجرایش کرده‌، یا گوش دادن به یک فایل و درک یک مفهوم از آن و…‌، به ما الهام می‌شود.

نقطه مشترک این نشانه‌ها این است که‌ همه‌ی آنها‌، «پیغامی واضح از اولین اقدام برای حل مسائل‌مان» را در دل خود دارند.

پیغامی که فقط و فقط برای خودمان و از طریق خودمان قابل تشخیص و قابل درک است.

زیرا این وعده‌ی خداوند است که:

قُلْنَا اهْبِطُوا مِنْها جَميعاً فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ مِنِّي هُدىً فَمَنْ تَبِعَ هُدايَ فَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ

گفتيم همگى از بهشت فرود آييد، پس چون از جانب من هدايتى براى شما آمد، آنان كه از هدايت من پيروى كنند هرگز بيمناك و اندوهگين نخواهند شد. بقره 38

نکته مهم:

در راستای هدف‌ما درباره نظم بخشیدن به محتوای سایت‌، در این صفحه فقط نظراتی منتشر می‌شود که درباره داستان و مسیر هدایت شده‌ای که به واسطه استفاده از دکمه «مرا به سوی نشانه‌ام هدایت کن» نوشته‌اید.

منتظر خواندن داستان‌ها و روندی هستیم که در مسیر هدایت‌تان طی می‌کنید و نتایجی که پله به پله شما را رشد و به مرحله‌ی بالاتر هدایت می‌کند.

وقتی از قدرت کانون توجه‌مان برای دیدن‌، به خاطر آوردن و مرور کردن مسیر این هدایت استفاده می‌کنیم‌، یعنی با نوشتن درباره جرئیات این مسیر‌ و به اشتراک گذاشتن با سایر اعضای خانواده‌‌مان‌، صدق بالحسنی می‌شویم‌، آرام آرام‌، جنس محکم‌تری از ایمان و یقین در وجودمان نهادینه می‌شود که جانمایه و شخصیت ما را تغییر می‌دهد و به قول قرآن‌، چشمان‌مان را برای تشخیصِ بهتر و دقیق ترِ نشانه‌های هدایت بیناتر می‌کند.

The last comment needs to be approved.
1919 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    Juju گفته:
    مدت عضویت: 310 روز

    سلام به همگی

    فکر می‌کنم برای اولین بار بود که میخواستم از این گزینه سایت استفاده کنم منتها قبلش تصمیم گرفتم که نتایج رو بخونم و با ایمان بیشتری نشانه ام رو ببینم که به واسطه‌ی اینکار تونستم این فایل تصویری رو ببینم و برای امشب دیدن همین فایل رو نشونه ام بدونم :)

    جمله ای که قلبم رو نوازش کرد و با تمام وجودم به شنیدنش نیاز داشتم این بود که هدایت شدگان غمگین نمیشوند و ترسی ندارند :)

    در مرحله ای از زندگی هستم که تصمیمات مهمی رو می‌گیرم و به همین علت کمی با احساس غریبی درگیر شدم. امروز خیلی سعی کردم که با کار های مختلف ذهنم رو کنترل کنم و خداروشکر الان در پایان روز میتونم بگم که همینطور هم شد. من مدتی هست که به طور ناخودآگاه از موقعی که شروع به دیدن فایل های استاد کردم، قضیه‌ی هدایت شدن توسط خداوند و یا اینکه بگذارم احساس خوب ام از طرف الله من رو هدایت کنه. از اونجایی که الان با این قسمت سایت آشنا شدم سعی می‌کنم که بیشتر و بیشتر از نشانه‌هایی که به نسبت مدتی قبل به شدت بیشتر شده بنویسم!

    برای مثال از ریسنت ترین هاش بخوام مثال بزنم، میتونم از دانشگاه و خونه و زندگی و واقعیت جدید ام به طور خلاصه بگم. من تهران زندگی می‌کنم ولی خب سبک زندگی دانشجویی در تهران رو خیلی دوست نداشتم از طرفی به علت یکی از تضاد های قدیمی که زندگی در خوزستان و آب و هوای به نسبت خشکش بود همیشه دوست داشتم که تایمی از زندگیم رو در شمال ایران که از نظر من پر از برکت و سرشبزی وطبیعت بود بگذرونم و موقع انتخاب رشته شهر رشت رو به این واسطه انتخاب کردم که نهایت در همین شهر هم قبول شدم که خود این داستان هم با کلی نشانه همراه بود. یعنی بماند که من تا به اون زمان حتی یکبار هم رشت نرفته بودم و از طریق دیدن ولاگ یوتیوب یک شخصی که تونجا زندگی می‌کرد و به همان دانشگاهی که من قبول شدم بعدا میرفت با آن شهر و زیباییش آشنا شدم .(حتی رشته من همان رشته دختری شد که ولاگ هاش رو میدیدم:))) ) برای اقامت در رشت به دلیل اینکه آنلاین کار می‌کردم نمیخواستم خوابگاه باشم. از قضا به اصرار خانواده با خوابگاه ها تماس گرفتیم و همگی یا پاسخگو نبودن و یا ظرفیت نداشتن. در نهایت در کمتر از 24 ساعت من اولین خونه ای که دیدم رو نه ولی دومین خونه ای که به واسطه‌ی دیدن اولین خونه بهش هدایت شدم رو پسندیدم و خداوند همه چیز رو از ریز تا درشت برای زندگی در اونجا برای من هماهنگ کرد. بماند که به واسطه‌ی بودن در اونجا به چه آدم های گل و درست ای آشنا شدم و چه خاطرات و تجربه های بی نظیری که همچنان ادامه داره …

    امسال برای سال دوم هم دوباره همچین اتفاقی افتاد و اینبار به دلیل اینکه ایمان من حتی از قبل قوی تر بود توی کمتر از دو ساعت قضیه‌ی خانه اوکی شد و بسیار هیجان زده ام برای تجربه های جدید و رشد ای که خداوند برام در این محیط جدید در نظر گرفته :)))

    استاد عزیز از بابت این فایل خیلی خیلی ممنونم

    امشب قوت قلب زیادی از شنیدن و دیدن این فایل گرفتم پس دیدن نشانه ام رو برای فردا میسپارم چون احساس بهتری نسبت بهش دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
  2. -
    مهدی کریمی گفته:
    مدت عضویت: 581 روز

    سلام به استاد عزیز و دوست داشتنی ام و

    دوستان هم فرنکاسی خودم

    خدا را سپاسگزارم بابت تمامی هدایت هایی که تا الان بهم کرده است.

    دیشب موقع خواب داشتم با خالقم صحبت می‌کردم و ازش هدایت میخواستم که به طور باور نکردنی یک نشانه ایی برایم آورد که آنقدر غرق در آن شدم که دلم نمیخواست بخوابم و آنچنان امیدواری و حس خوبی گرفتم که صادقانه بگم نمیتونم وصفش کنم.

    صبح که از خواب بیدار شدم طبق روال هر روزم اومدم داخل سایت و نشانه ی امروزم را زدم و به طرز باور نکردنی فایل صحبت های استاد عزیزم در مورد هدایت اومد.

    خدا را شکر بخاطر همه ی نعمت هایش که یکی از اونا هدایت.

    پیروز و سر بلند باشید در پناه اللّٰه.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  3. -
    سعید گفته:
    مدت عضویت: 3530 روز

    با سلام خدمت دوستان یاران و خانواده صمیمی و عزیز گل گلاب

    واقعیتش من نشسته بودم که داشتم به این فکر میکردم که خدایا من چکار واسه زندگیم بکنم مسیر اصلی زندگیم چی باشه شغلم کارم چی باشه هدف اصلیم چی باشه و چکار باید بکنم و میخواستم دکمه مرا به سوی نشانه هایم هدایت کن بزنم که دستم خورد به دکمه پایینتری که تجربه من از نشانه هایم بود خورد و یک فایل تصویری از استاد بود و حسی بهم گفت این فایل نگاه کن و وقتی فایل تصویری رو نگاه کردم دیدم و فهمیدم سوالاتی که داشتم کلی بودن و حتی برای خودم واضح نبودن و من خواسته خودم رو نمی‌دونستم و با دیدن و شنیدن این فایل فهمیدم که سوالم واضح باشه و یا آینکه در شک بین دو یا چند چیز باشم ولی من کلا نمی‌دونستم چی می‌خوام و هدایت میخواستم و بعد فهمیدم چیزی رو بخوام و در مورد اون سوال داشته باشم و جواب و هدایت بخوام این یکی از هزاران هزار تجربه های من از هدایت الله مهربان بود که ه و حسم طوری بود که دوست داشتم بهتون به اشتراک بذارم ممنون از استاد عزیز و همه دوستان خوب و عالی و با حال گل دوست داشتنی عزیز

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  4. -
    ازاد حاکی گفته:
    مدت عضویت: 254 روز

    به نام خداوند یکتا

    سلام خدمت استاد عزیز وخانم شایسته ودوستان هم مسیر

    خدایا شکرت که هر روز با نشانها منو به باور ها وخواسته هایم هدایت میکنی

    امروز هم خداوند به من عمری دوباره داد و من سپاسگذارم

    نشانه وهدایتی که امروز دیدم این بود که امروز تولد خانمم هست من رفتم براش کادو تولد بخرم دوست داشت که براش پایه گوشی بخرم

    رفتم بازار دنبال پایه گوشی چند تا لوازم گوشی فروشی رفتم ولی هم گرون بودند وهم جنسشون خوب نبود داشتم تو بازار میگشتم که چشمم خوردبه عکاسی که ازشانس من پایه گوشی هم داشت رفتم داخل یدونه انتخاب کردم ولی ضعیف بودچشمم افتاد به یه پایه که خیلی خوب بود ولی به نظر گرون میومد قیمت کردم گفت 2800 گفتم یه تخفیفی بده آدم خوبی بود گفت که از من خوشش اومده کلی هم باهم گفتیم وخندیدیم خلاصه پایه گوشی رو 1200 خریدم ویک کیف پایه ویک کادو به دخترم داد بعدا که تودیوار نگاه کردم یک سوم قیمت بامن حساب کرده بود

    من اینو هدایت خداوند ونتیجه توجه به خوبی ها ونگرش خوب میدانم همانتور که استاد گفتند

    خدایا سپاسگذارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  5. -
    ازاد حاکی گفته:
    مدت عضویت: 254 روز

    به نام خداوند یکتا

    سلام خدمت استاد عزیز وخانم شایسته ودوستان هم مسیر

    خداروشکر که امروز هم یه روز خوب دیگه هم سپری شد

    من امروز صبح بیدار شدم رفتم صف سنگکی سنگک بخرم ولی خیل خیلی شلوغ بود

    کمی وایسادم خواستم برگردم ولی چون درخانه نان نداشتیم وجمعه هم بود پس کمی وایسادم

    بعد از یک دقیقه یه پسر جوانی گفت بفرما شما نان بگیر رفتم اول صف وکسی هم اعتراض نکردبعد دیدم همه صف چند تایی وایسادند وصف یه دونه ای کسی نبود واین خودش هدایت بود وتاثیر مثبت اندیشی است

    ومدتی بود که میخواستم برای صندلی ماشینم روکش بخرم ولی فرصتی پیش نمی آمد امروز که خونه باجاناقم شام رفته بودیم گفت که بجای طلبم از مشتری روکش صندلی گرفتم وگفت نیاز ندارم گفت اگه میخواهی بردارپولش راهم هروقت خواستی بده

    وخدا راسپاسگذارم که این همه کارهایم رادرست پیش میبرد

    خدایا شکرت که درمسیر درست قرارگرفتم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  6. -
    ازاد حاکی گفته:
    مدت عضویت: 254 روز

    به نام خداوند یکتا

    سلام خدمت استاد عزیز ودوستان هم مسیر

    خداروشکر که امروز هم روزخوبی برای من بود

    امروز مشتریم برخلاف آنچه که قرار بود فردا به من بار بده وگفته بود که فردا برم بار زیا شده بود ومن هم که قرار بود برم اصفهان امروز با من تماس گرفت وگفت که برم باربیارم وکاملا با خواسته من جور شد وبرای یکی از مشتریام بار بردم وحساب قبلیم راکه داد هیج برایم هم نهار سفارش داد

    خدایا ممنون که کاینات تحت امر من هستند

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  7. -
    محمد امین فرد گفته:
    مدت عضویت: 1808 روز

    درود بیکران خدمت استاد عزیزم و مریم جان دوست داشتنی

    داستان هدایت من از اینجا شروع شد که چند سال پیش که هنوز با برنامه های استاد آشنا نبودم و مخصوصا تو سایت عضویت نداشتم کار و کسبی که حداقل 20سال تجربه ش رو داشتم رها کردم و رفتم تو کار املاک چون باور این رو داشتم که فقط بعضی از شغل‌ها هستن که منو به درآمد بالایی میرسونن خلاصه داستان به جایی رسید منی که هیچ موقع بدون وسیله نبودم بی وسیله شدم منی که هیچ موقع یخچال خونم خالی نشده بود اینم تجربه کردم و مخصوصا کلی بدهی و دیگه خودتون بهتر میدونید . که به لطف خدا و بنا به درخواست شفافی که از خدا داشتم با استاد و سایت آشنا شدم و تونستم عضو سایت بشم که اینم بگم همین عضویت تو این سایت خدایی و روحانی هم خودش هدایت میخواد و داستان از اینجا شروع شد که وقتی اومدم رو خودم کار کردم و دوره های استاد رو خریداری کردم و گوش دادم دیدم قلبم آروم نیست و احساس خوبی نسبت به کارم نداشتم و در یه سردرگمی عجیبی به سر می‌بردم تا اینکه که دیگه به لطف گفته ها و راهنمایی های استاد به این باور رسیم در بخش الهامات هیچ تفاوتی بین من و محمد و موسی و … نیست و چند شب در دل شب شروع کردم به نوشتن و صحبت کردن با خدا و درخواست هدایت به مسیری که اون بهم بگه نه عقل خودم و بچه ها و استاد عزیز واقعا برای اولین بار تو زندگیم خودمو خط زدم و اینو چندین بار نوشتم که من عقلم نمیرسه ، نمیدونم و نمیتونم خدای من بهم بگو مسیر درست رو البته ناگفته نمونه که تو یکی دو سال هم خودم قشنگ به در و دیوار زدم و هر کاری رو بگی امتحان کردم ولی جواب نمی‌داد خلاصه تو یه شب که ساعت رو اصلا یادم نمیره 2/5نصف شب بود بهم گفت برو به سمت کار اولت که خیاطی هستش و من باز رفتم تو گفتگو با این ندا و الهام بهش گفتم میگی برو من که نه پول پیش مغازه دارم نه وسایل کار دارم ؟ باز بهم گفت برو قدم اول اینه بری دنبال مغازه و جالبه حتی خیابونش رو هم که یکی از بهترین خیابونهای شهرمون هست گفت حالا تصور کنید منو که کلا دستم خالیه خالیه با کلی بدهی و این الهام . و باز یاد حرف استاد می‌افتم که میگه الهامات خیلی منطقی نیست و باید بهش عمل کنی و مخصوصا اون قدم اوله مهمه خلاصه فرداش رفتم به همون خیابون و آمار مغازه ها رو گرفتم تا اینه یکی از دوستام رو دیدم و بهش جریان رو گفتم اونم گفت فلان مغازه خالیه مال آقای فلانی ، تا فامیل مالک رو گفت بهش گفتم اینو من میشناسمش و جالب اینه که وقتی بهش زنگ زدم برا اجاره مغازه اول فکر کرد برا مشتری میخوام چون من املاک داشتم و وقتی بهش گفتم که برا خودم میخوام و شغل قبلیم خیاطی بوده و میخوام برگردم به کار اولم خیلی خوشحال شد و گفت قدم شما رو چشم ماست چون 2 سال پیش برا دخترش یه خونه گرفته بودم و از اون موقع مهر ما افتاده بود تو دل این آقا اینا البته همش کار خداست خلاصه گفتم من پول پیش ندارم اونم بهم گفت کی از شما پول پیش خواست همین که شما میخوای بیای مغازه من برا کسب و کار باعث افتخار منه این بود قدم اول که مغازه اوکی شد حالا من بودم یه مغازه خالی بدون لوازم و شاید باورتون نشه دقیقا بعد از انجام این کار باز بهم الهام کرد برو پیش استادکار قدیمی که بچه بودی پیشش کار میکردی و اینجا باز بگم یاد حرف استاد افتادم که می‌گفت الهامات رو باید عمل کنی و قدم اول رو برداری تو مسیر بهت میگه چیکار کنی اینو واقعا من حسش کردم خلاصه رفتم پیش استاد قدیمیم و جریان رو بهش گفتم و اون خیلی خوشحال شد و من رو بغل کرد و گفت موفق میشی و شروع کن منم بهش گفتم اوستا جون مغازه رو گرفتم ولی هیچی لوازم ندارم و دستم هم خالی چیزی بگیرم و خیلی جالبه یخورده فکر کرد و بهم گفت یه چرخ و یه میز از مغازش بیام ببرم و کارو شروع کنم ……

    میخوام بگم به شرط ایمان و توکل به خدا فقط و فقط نه به کسی و نه به قدرتی و نه حتی به عقل خودت بهت میگی چیکار کنی وقتی صادقانه ازش کمک میخوای و فقط خدا رو منبع قدرت مطلق این دنیا و کل کیهان میدونی ….

    و خداروشکر الان چند ماهه که تو مغازه خیاطی ام دارم کار میکنم و نگم از احساسی که دارم چون عاشق این کارم و بارها و بارها برام پیش میاد چایی میریزم که بخورم بعدچند دقیقه یادم میاد و میبینم یخ شده و کاملا بعد زمان و مکان گرفته شده ازم چون به لطف خدای مهربونم در مسیر عشق مطلق کاریم هستم و خودمو هر روز و هر لحظه تحسین میکنم از بابت عمل کردن به الهامی که بهم شد و خدارو شکر کار برام میاد و چون باورهامو عوض کردم به لطف دوره 12قدم که اسم این دوره رو من گذاشتم دوره هدایت الاهی یه مشتریهایی برام میاد که فقط میگم خدایا شکرت و ایمان دارم به اینکه در مسیر کارم به ثروت بیشمار میرسم چون بقول استاد این یه قانونه که هر کاری رو که عاشقش باشی با باورهایی که تو دوره12قدم و روانشناسی های ثروت 1و2و3 میگه لاجرم به ثروت بیشمار میرسی چون من با ثروتمند شدنم به خدام نزدیکتر میشم و کمک میکنم به گسترش جهان .

    خداروشکر میکنم از بابت اینکه تونستم بعد از مدتها یه کامنت بزارم البته اینم بگم اینم هدایتی بود و کار من نبود چون احساس الانم طوریه که وقتی بهش وصل میشی دیگه در تمام لحظات زندگی اینو احساس میکنی که یه نیرویی مافوق هر نیرویی کارهاتو میبره جلو…..

    عاشق همتون هستم دوستتون دارم و به قول استاد هرکجا هستید درپناه خدای مهربان شاد و پیروز و ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید.

    خدانگهدار

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 22 رای:
  8. -
    Samira گفته:
    مدت عضویت: 470 روز

    یه سلام پر از عشق به همه دوستای عزیزم و استاد عزیز و خانم شایسته عزیزم

    میخام یه تجربه قشنگ از نشانه امروزم رو با شما به اشتراک بذارم

    چند روز پیش صبح بود خونه بودم که دیدم نجواهای ذهنم اومده سراغم و داشت احساسم رو بد میکرد و مدام میگفت سمیرا این مسیر جواب نمیده بی خیال بیا برگرد مثل قبل زندگی کن برو با دوستات شب نشینی و …که خودتون بهتر میدونین دیگه سعی کردم با شکر گذاری به خاطر داشته هام و فکر کردن به روزهای خوب آینده یه کم ذهنم رو آروم کنم ولی خب ذهن همه تلاش خودش رو میکنه یه دفعه یادم افتاد به نشانه امروزم.

    سریع اومدم تو سایت و به خدای خودم گفتم خدایا بگو چیکار کنم هدایتم کن به مسیر درست و نشانه امروزم رو باز کردم بالای صفحه واسم اومد تمرین ستاره قطبی و در مورد اون یه سری توضیح ها اومده بود و بعدشم چنتا از کامنتای بچه ها بود در مورد تمرین ستاره قطبی و نتیجه هاشون اولش خوشحال شدم ولی سریع ذهنم دست به کار شد گفت اصلا این چه ربطی داره به خواسته های تو موبایلت رو خاموش کن و بی خیال ولی منم سریع به خودم گفتم مگه ضرری داره انجامش بدم

    بعد با خودم گفتم سمیرا حواست هست از کی راهنمایی خواستی تو داری در مورد خدا حرف میزنیا پس صدرصد انجامش میدم فردای اون روز طبق معمول همیشه شکرگذاری هام رو نوشتم و با خودم گفتم از امروز شروع میکنم چنتا از خواسته هام رو مینویسم و از اونجایی که قانون تکامل رو خوب درک کردم با خودم گفتم سمیرا توقع نداشته باش که از خدا بخوای که همین امروز صد میلیون یهویی وارد حسابت بشه باید از خواسته های کوچیک شروع کنی تا باورت قوی بشه دو تا خواسته واسه خودم تو دفترم نوشتم و از خدا بابت اینکه به خواستم رسیدم سپاس گذاری کردم به نیم ساعت نکشید که خواسته اولم رو بدست آوردم و خواسته دومم هم تا شب اوکی شد خیلی خوشحال بودم و شب سپاس گذاری کردم و حسم خیلی خوب بود فردای اون روز دوباره سپاس گذاری هام رو نوشتم و دوباره دو تا از خواسته هام رو نوشتم و بخاطر به دست آوردن خواسته هام سپاسگزاری کردم و خواسته ام این بود که دوس داشتم به یه طبیعت زیبا برم که کلی درخت باشه و یه رودخونه خیلی قشنگ داشته باشه خیلی وقت بود که دوس داشتم به دل طبیعت برم ولی همش منتظر بودم که این خواسته هام رو بدست بیارم همش نگران بودم که پس چرا نمیشه وای ظهر شد پس چی شد شب شد پس چی شد الان فلانی میاد فلان کار رو میکنه الان فلانی میاد فلان حرف رو میزنه و خلاصه کلی فکرهای دیگه خلاصه آخر شب شد و خبری از هیچی نشد و اینجا بود که دوباره نجواهای ذهنم شروع شد اینقدر شدید و پشت سر هم تکرار میشد که اصلا فرصت نمی‌کردم کنترل کنم ذهنم رو مدام میگفت سمیرا دیدی نشد دیدی جواب نداد دیدی این همه مدت الکی رو خودت کار کردی دیدی گفتم نمیشه وووووو….

    احساسم داشت هی بدتر میشد به خودم اومدم با خودم گفتم سمیرا فکر کن یه سال رفتی مدرسه درس خوندی الان موقع امتحان هست این همه فایل گوش کردی رو خودت کار کردی واسه اینجور امتحان ها اصلا فکر کن خدا داره ازت امتحان میگیره باید بیست بگیری اول از همه با خودم گفتم خب من فلان روز از قانون نتیجه گرفتم فلان مشکل مالی من حل شد با اعتماد به قوانین خداوند فلان روز فلان اتفاق واسم افتاد و من هدایت شدم همه اتفاقات رو توی ذهنم مرور کردم خب پس قانون که درسته بعد با خودم گفتم سمیرا مگه تو قرآن رو نمیخونی مگه شیطان خودش نگفته که من شما رو گمراه میکنم مگه شیطان نگفته که من هیچ تسلطی به شما نداشتم شما خودتون به خودتون ظلم کردید و چنتا از آیه های قرآن رو با خودم مرور کردم ( اینو میگم که بدونید چقدر خواندن قرآن و آگاهی های اون بهمون کمک میکنه) و بعدش با خودم گفتم خب حالا ببینم کجای کار خودم ایراد داشته و چه باورهای اشتباهی داشتم که خواسته هام بدست نیومد به اون روزی که گذشت و باورهام فکر کردم و دیدم ای دل غافل من چقدر نگران بودم که ای وای ظهر شد پس چرا هیچ اتفاقی نیفتاد وای شب شد پس چرا هیچی نشد این اولین باور اشتباه که همش نگران بودم دومین باور اشتباه این بود که من همش منتظر بودم و خواسته هام رو رها نکرده بودم سومین باور اشتباه این بود که من واسه خدا مسیر مشخص میکردم و همش با خودم میگفتم الان فلانی میاد این کارو میکنه یا فلان اتفاق میوفته یه باور اشتباه دیگه این بود که عجله داشتم و میخاستم در لحظه خواسته من اتفاق بیوفته

    بعد با خودم گفتم سمیرا با اینهمه باور اشتباه توقع داشتی نتیجه هم بگیری و یه کم ذهنم آرومتر شد چندین بار این قوانین و آیه های قرآن رو توی ذهنم مرور کردم باورتون نمیشه تا صبح چندین بار توی عالم خواب و بیداری این نجواها میومد سراغم و میگفت دیدی قانون جواب نمیده و جالب اینجاست که منم با جسارت میگفتم قانون درسته باورهای من اشتباه بوده و نتایجم رو به یاد خودم میاوردم توی همون عالم خواب.

    وقتی صبح شد طبق معمول سپاسگزاری هام رو نوشتم و دوباره همون خواسته هام رو هم نوشتم و بخاطر داشتنشون سپاسگزاری کردم و کلا رها کردم و رفتم به کارهام رسیدم سعی کردم بسپارم همه چیز رو به خداوند دیگه نگران نبودم واسه خواسته هام و به زندگی عادی خودم ادامه دادم البته نه اینکه نجواهای ذهنم ساکت شده بود نه اون همچنان به تلاش خودش ادامه میداد ولی هر وقت میومد سراغ من سریع خودم رو مشغول یه کاری میکردم و ذهنم رو مشغول یه کار دیگه میکردم حالا یا فایل گوش میکردم یا با موبایل بازی میکردم یا سپاس گذاری میکردم و…

    حالا واستون بگم از قسمت قشنگ داستان از ظهر همون روز مامانم گیر داده بود که امروز حتما باید بریم باغ زنگ زد به داداشم و گفت باید بریم باغ و داداشم هم که انگار از خداش بود زنگ زد یه باغی که قبلاً رفته بود رو رزرو کرد و با خانواده همگی رفتیم باغ الان که دارم مینویسم اشک تو چشمام جمع شده

    نگم براتون از بهشتی که اونجا بود و فراتر از تصور من یه باغ پر از درختهای قشنگ و سرسبز و یه رودخونه قشنگ وسط اون درختها که صداش آدم رو دیونه میکرد و ما دقیقا کنار اون رودخونه بودیم وقتی رسیدیم هوا تاریک بود و من فقط صدای رودخونه رو می‌شنیدم و خدا خدا میکردم زودتر صبح بشه و این بهشت زیبا رو ببینم یه آتیش کنار رودخونه به پا کردیم و من تا صبح کنار آتیش نشسته بودم و فقط سپاسگزاری میکردم و چشمام پر از اشک بود که خدایا تو چقدر به ما قدرت دادی و همش با خودم میگفتم سمیرا دیدی شد دیدی قانون درسته دیدی ما خودمون خالق زندگی خودمون هستیم فقط باید قانون رو بلد باشیم اون شب تا صبح از صدای زیبای رودخونه لذت بردم و سپاسگزاری کردم و با خودم گفتم فردا فقط میخام سپاس گذاری کنم و از بودن با خدای خودم لذت ببرم و به هیچی فکر نکنم وقتی صبح شد مات و مبهوت به اون جنگل و رودخونه و درخت‌ها و فضای بهشتی نگاه میکردم و میگفتم خدایا این فراتر از چیزی هست که میخاستم با خودم گفتم وقتی استاد میگه وقتی تو مسیر درست باشی خدا فراتر از رویاهات رو بهت میده یعنی این و من اون روز تا شب لذت بردم از اون بهشت زیبا و همش سپاسگزاری کردم و لذت بردم از خودم از شجاعت خودم از اینکه خودم خالق زندگی خودم هستم و خیلی خیلی ایمان و باورم قوی تر شد و یه نکته خیلی مهم و کلیدی رو بگم اینکه تضادها باعث رشد ما میشن اینکه من به خواسته ام نرسیدم باعث شد که دنبال دلیل بگردم و چنتا از باورهای اشتباهم رو پیدا کنم و از خداوند ممنونم که با دادن یه تضاد به من باعث رشد من شد و همین یه اتفاق به ظاهر کوچیک باعث شد سال ها جلو بیوفتم و خیلی خیلی رشد کنم و جالب اینجاست که از اون روز تا حالا ذهنم خیییییییلی آرومتر شده

    این یه تجربه فوق‌العاده بود از نتیجه بزرگی که گرفتم و منتظر نتایج خیییییییلی بزرگتر باشین که میام واستون میگم

    دوستون دارم و منتظر نتایج شما هم هستم

    وممنونم از خداوندی که با دادن تضادها توی زندگیم باعث شد به این مسیر زیبا هدایت بشم و معنی زندگی واقعی رو بفهمم

    استاد و خانم شایسته عزیز عاشقتونم منتظر نتایج بزرگ من باشین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  9. -
    ازاد حاکی گفته:
    مدت عضویت: 254 روز

    به نام خداوند یکتا

    سلام خدمت استاد عزیز ودوستان هم مسیر

    امروز خداوند یک فرست زندگی دوباره به من دادومن سپاسگذارم

    تجربه ونشانه هایی امروز دیدم و تجربه کردم

    امروز بایاد خدا روز خوبی سپری کردم رفته بودم گوشت بخرم که یه چیزی دیدم که یه ماهی بودندنبالش بودم وپیداش نرکرده بودم و بی خیالش شده بودم که یهو روی شیشه یک معازه دیدم ومیدونم که این یک نشانه بود که خداوند منو هدایت کرد

    ونشانه ًدیگر اینکه من قرار بود برم اصفهان گیر یه باربودم که اگه میرفتم نمیشد دیگه بیارم از طرفی هم باید میرفتم اصفهان خداخدا میکردم که مشتری بهم زنگ بزنه و برم بارم روبیارم وبا خیال راحت برم اصفهان

    چون که یه مشتری دارم که هروقت گفت باید برم بارشو بیارم توهمین فکر بودم که مشتری بهم زنگ زد وگفت بیا بارهاتو ببرودیگه اینکه باخیال راحت میرم اصفهان

    من مطمعنم که همه ما توزندگی چیزهایی را خواستیم وبهش رسیدیم بدون اینکه قانون رابدانیم وحالا که به لطف خداوند و راهنمایی استادقانون را میدانیم باید ازفرست نهایت استفاده را ببریم

    باشد که خداوند مارا هدایت کند ودستان زیادی را به یاری ما بفرستد

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  10. -
    ازاد حاکی گفته:
    مدت عضویت: 254 روز

    به نام خداوند یکتا

    سلام خدمت استاد عزیز ودوستان هم مسیر

    امروز وقتی ازخواب بیدار شدم ازخدابخاطر عمری دوباره سپاسگزاری کردم وازحدا خواستار یک روز که خودش مرا به بهترینها هدایت کند

    وشکر خداامروز جمعه خوبی بود من با خانواده رفتیم چیتگر بسیار هوا خنک ودلچسب بود وبه

    حاطر هفه وحدت تو پارک جشن بزرگی گرفته بودند وتقربیا پر بود از جمعیت

    صحنه های بسیار زیبایی غرفهای فروش که پر از نعمن وفراوانی بود خیلی ها ورحال خرید بودند وروی صحنه ترانهای شاد اجرا میکردم و همه خوشحال بودیم وهمه کسانی که اونجا بودند هرکدوم یه جورایی شادی میکردند

    پرازانرژی وفرتوانی وشادی وامید به آبنده خوب موج میزدخداروشکر به خاطر این همه لطف که به بندهاش داردواقعا چقدر خوبه که فقط زیبایی ها ببینبم وانرژی خوب بدیم وانرژی خوب بگیریم

    زندگی زیباست ای زیباپسند

    زنده اندیشان به زیبایی رسند

    خدایا شکرت به خاطر رد پای زیبایت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای: