سفر به دور آمریکا | قسمت ۱۴

آنچه من از در این سفر شاهد آن هستم‌‌، تجربه‌ی دست‌های بی‌نهایتِ نیروی هدایت‌گری است که‌، ما را در زمان مناسب در مکان مناسب قرار می‌دهد‌، به سمت زیبایی‌ها هدایت می‌کند‌‌، در لحظه‌، پارکهایی را برای‌مان رزرو می‌کند که‌ بقیه آدمها برای اقامت گزیدن در آنها -حداقل از ۶ ماه قبل- باید با برنامه ریزی قبلی آنجا را رزرو کرده باشند.

گاهی اوقات‌، ماجراهایی درست جلوی دوربینم رخ می‌دهد که‌، احساس می‌کنم همه چیز دست به دست هم داده و برنامه‌ریزی شده تا جلوی دوربین من رخ د‌هد و از ورای همه این تجربه‌ها‌، این پیام را به گوشم می‌رساند که:

دست‌های دیگری در کار است. دستهای توانمند نیرویی که مستقل و بی نیاز از قوانین محدودکننده‌ی آدمها‌ست.

نیرویی که اگر به او وصل شوی‌، اگر او را باور و انتخاب کنی‌ و جدّی بگیری، او نیز تو را انتخاب می‌کند و خواسته‌های قلبی‌ات را جدّی می‌گیرد.

اگر به او توجه کنی و در برابر برنامه‌اش سرسپرده باشی و به هیچ چیز-حتی زیبایی‌ها- نچسبی‌ و به قول قرآن‌، استعینوا بالصبر(رهایی) و صلوه(توجه به نکات مثبت هر لحظه) شوی‌، تو را در زمان مناسب‌، با اتقافات مناسب احاطه می‌کند و زیبایی‌هایی را به تو نشان می‌دهد که در هیچ منطق و استدلال ذهنی‌ای نمی‌تواند بگنجد.

منتظر خواندن نظرات زیبای شما هستیم.

سایر قسمت های سریال سفر به دور آمریکا

  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری سفر به دور آمریکا | قسمت ۱۴
    270MB
    14 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

412 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
    تعداد کل دیدگاه‌های «مجتبی رستمی» در این صفحه: 1
  1. -
    مجتبی رستمی گفته:
    مدت عضویت: 3301 روز

    درود بر دوستان عزیز و استاد عباس منش فوق العاده

    سپاسگذار پروردگار هستم که منو تو این مسیر خیلی زیبا قرار داده

    امروز که دارم این متن رو مینویسم میخوام در مورد یه نکته صحبت کنم

    سالها پیش مشغول کاری بودم که بعضی وقتها کارم خوب بود و بعضی وقتها کارم بد بود

    اما اون زمان مثل الان نمیدونستم جریان چیه

    یا اینکه خودم خالق شرایطم هستم

    حدود ۸ سال تا ۱۰ سال پیش بود هیچ آشنایی با این قوانین نداشتم

    اما بعضی روز ها که بیکار بودم و بی پولی بهم فشار می آورد

    با خودم می گفتم من الان بسم الله میگم و از خونه میزنم بیرون و یکی میاد بهم کار پیشنهاد میده

    و چشمامو می بستم و اینو تجسم میکردم

    و از خونه میزدم بیرون

    چون اعتقاد داشتم از خونه بیرون زدن مثل اینه که من قدم اول توکل رو نشون میدم و خداوند قدم بعدی رو به سمت من برمیداره

    شاید باور نکنید

    خداشاهده تو اکثر مواقع شاید حدود ۹۰درصد مواقع که این کارو میکردم یکی دو ساعت بعد یا یکی سر راهم میومد یا بهم زنگ میزد و میگفت بیا سر کار

    الان که به قانون آگاه تر شدم می بینم ندونسته داشتم از قانون استفاده میکردم

    چقدر ساز و کار این جهان لذت بخشه

    فقط کافیه باورش کنیم

    بخدا هرچی درصد ایمانم به خداوند بیشتر میشه نتایج پر رنگ تر میشه

    چندین شغل مختلف عوض کردم تا اینکه با استاد عزیز آشنا شدم الان شغلم اونیه که میخواستم

    همونیه که دلم میخواست

    راه پیشرفت باز بازه

    باور کنید الان به معنای واقعی دارم با زندگیم حال میکنم

    خدا رو تو لحظه هام‌می بینم

    قبلا مشکلات خیلی کوچیک منو خورد میکرد اما الان که نگاه میکنم به اون آیه معروف سوره ابراهیم بیشتر پی میبرم که خداوند میگه

    اگر سپاسگذاری کنید شما رو می افزایم

    روحم بزرگ شده

    زاویه نگاهم به مشکلات تغییر کرده

    همه ی آدما مشکلات رو نابود کننده می بینن من پله ترقی می بینم

    الان دیگه مشکلات ده برابر قبل هم نمیتونن خم به ابروی من بیارن

    از لحاظ مالی خیلی تغییر کردم اما بعضی مشکلات از توان مالی من خیلی بزرگتره ولی نتونستن منو بشکنن

    چون یه باور ایجاد کردم

    خدا و دیگر هیچ

    وقتی سکان کشتی دست خداست هیچ نیرویی نمیتونه کاری بکنه

    احساسم خیلی عالیه

    آدمها خیلی عالی هستن

    کارم و شغلم هر روز بهتر میشه

    خدایا شکرت

    دوستان توکل کنید

    باورش کنید

    بخدا قسم متحیر میشید

    ول کنید دلار و امریکا و نداری و تحریم و فقر رو

    ول کنید اخبار و جنگ و تحلیل خبرها و طلا و نوسان بازار رو

    خدا به هیچ کدوم کاری نداره

    همه میشن هیچ

    تنها قدرت واقعی میشه خدا

    آدمهای اطراف من تغییر کردن

    یه آرامشی تو قلبم هست که قبلا تجربه نکرده بودم

    نجوا تنها از سمت شیطان است

    و من نمیذارم شیطان بهم غالب بشه

    الان جوری شدم که وقتی نجوای درونی خودمو گوش میکنم احساس میکنم یه میز هست که یه طرف شیطان نشسته و یه طرف خدا

    شیطان میگه بیچاره شدی همه چی داره نابود میشه دلار فلان شد

    خدا میگه نترس من هستم و من کاری به دلار ندارم

    تو بخواه من میدم

    و دهها بحث دیگه که همیشه سخن خداوند پیروزه

    سخن خدا آرامش داره

    هر روز لذت بخش تر از دیروز میشه

    به دوستام انرژی میدم برا کسب و کار خودشون

    چقدر قبلا خودخوری داشتم احساس گناه داشتم

    دین و مذهب چقد دوگانگی در من ایجاد کرده بود

    شکر خدا همه چی داره روشن میشه

    همه چی با عقل جور درمیاد

    مذهب ما اونی نیست که به ما گفتن و ما رو ترسوندن

    مذهب و دین ما تسلیم خداوند بودنه

    انسان بودنه و من چقد اینو دوس دارم

    چقد لبخندی که پشتش آرامش باشه لذت بخشه

    نمیدونم چطور توصیفش کنم

    امیدوارم تجربه کنید این حس منو

    مهم ترین مساله این دنیا اینه که حس شما خوب باشه

    وقتی احساس خوبی داشته باشید

    آدمها و شرایط و اتفاقات خوب خودشون پیداتون میکنن

    خودشون میان و کمکت میکنن

    همه چی از اونجایی شروع میشه که شجاعت نشون میدی

    خداوند به شجاعان پاسخ میده

    معمولی نباشید

    شجاعت یعنی ایمان به چیزی که نمی بینید

    زندگی من خیلی شبیه به زندگی استاد هست

    بازم می نویسم براتون

    ببخشید طولانی شد

    از خداوند براتون آرزوهای خوب دارم

    آرزو میکنم به درک و آگاهی بالاتر برسیم

    سلامتی روزافزون برای دوستان و استاد از خداوند خواستارم

    یا حق

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای: