سریال سفر به دور آمریکا | قسمت 250
از میان نظراتی که شما دوستان عزیز در بخش نظرات این قسمت می نویسید، نوشته ای که بیشترین ارتباط با محتوای این فایل را داشته باشد، به عنوان متن انتخابی این قسمت انتخاب می شود.
منتظر خواندن نوشته تأثیرگذارتان هستیم
سایر قسمت های سریال سفر به دور آمریکا
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری سریال سفر به دور آمریکا | قسمت 250479MB25 دقیقه





سلاممم استاد
ی تعهد سی روزه میخوام بدم به خودم(چون ذهنم همیشهههه میگفت نمیتونی تعهد بدی و دوروز بعد میزنی زیرش و دیگه عمل نمیکنی)
میخوام ب خودم نشون بدم ک میتونم عمل کنم
واسه همین اولین روز و اولین قدم رو اینجا مینویسم تا یادم بمونه و بفهمم که عمل میکنم و میتونم به سی روز برسونم تعهد مو…
حتی همین الان ذهنم میگه کوچیک ش کن هفت روزش کن تو نمیتونی همین اول سی روز
ولی باید بتونم
چون هیچ کار سختی نداره که
ی فایل و ی کامنته، همین! کلی هم مدار مو میبره بالا
پس باید انجامش بدم
وای استاد قبل اینکه این فایل رو ببینم توی ترس و استرس بیخودی غرق شده بودم
یعنی هروقت یک ذره فاصله میگیرم از آموزش ها
یک ذره
مودم میره پایین
سریع ذهنم شروع میکنه میره روی حالت استرس های بیخود
امروز ازین میترسیدم که نکنه بترسم؛))))
درست فهمیدین
میترسیدم که نکنه بخاطر ویدیو هایی که امروز دیدم(و از ی فیلم فانتزی بود حتی ترسناک هم نبود)آخر شب بترسم…یعنی از خود صحنه نترسبده بودم، میترسیدم نکنه صحنه هاش روی من تاثیر منفی بذاره و بترسم:))))
هیچی آخرش هدایت شدم به اینجا دو دیقه بعد ترسم رو یادم رفت الان بهش فکر میکنم خندم میگیره. شما توی فرکانس حال کردن با دوستا و کباب و خوش گذرونی هستین، من توی فرکانس ترس های بیخودی که نکنه فلان فیلم رو من تاثیر بذاره! انگار شانسیه مثلا من ی چهارتا ویدیو از یه فیلم ببینم یهو بترسم خب اصن ترسیدم که ترسیدم آخرش که چی…
ولی واقعا منم کباب میخواممم:))))منم ایران زندگی نمیکنم و خیلی وقته کباب نخوردم و تو شهر مون رستوران ایرانی نیست اصن
برای یه کباب کوبیده باید دو ساعت با ماشین بری. حالا منکه خودم ماشین ندارم اصن سنم به هیجده نرسیده که بخوام رانندگی کنم وگرنه میرفتم:))))
خلاصه که اره
الان اینو دیدم خواسته های خودم یادم افتاد
چقدر خوبه آدم بجای توی فرکانس ترس های چرت بودن، توی فرکانس خواسته هاش باشه
من عاشققققق مهمونی و تا صبح بیدار موندن و مسافرت و اینجور چیزام ولی خیلی وقته همچین تجربیاتی نداشتم و همش هم بخاطر افکار خودمه که بجای تمرکز روی خواسته هام میام روی ناخواسته هام تمرکز میکنم…
الان میفهمم منظورتون چیه از تمرکز روی خواسته ها
من حتی ویدیو شما رو دیدم حالم خوب شد
یاد کبابی افتادم که توی اردو خوردیم با دوستم(رفتیم پراگ حقیقتا، چندماه پیش)و همه خوش گذرونی هایی که اونجا داشتیم:))))
بعد من خب توی اروپا چون زندگی میکنم مسافرت به کشور های دیگه برام خیلی راحته چون همه کشور ها کوچیکن و بهم وصلن و هرکدوم شون کلی تفاوت دارن با هم
ینی راحت میتونم برم مسافرت
لازم نبست راه دور برم
البته توی امریکا هم همینه فقط بجای کشور جدید ایالت جدید میبینی که هر ایالت اندازه ی کشوره واسه خودش…
بگذریم
من همین بغل خودمون ی کشور جدید میتونم برم و کلی خوش بگذرونم…
فقط اگه روی خواسته هام تمرکز کنم
ذهنم رو خالی نذارم که خودیتون بره سراغ ترس و افکار منفی
بهش خوراک خوب بدم(عجیبه الان میفهمم منظورتون از ورودی ها چیه)
که تمرکزش بره روی خواسته هام(مثل غذا های مورد علاقم که یکی شون همین کبابه، یا پارتی گرفتن با دوستام، یا مسافرت)
و وقت نداشته باشه ترس بتراشه برای من
وقت نکنه بشینه به چیزهای احمقانه فک کنه
الانکه میبینم هروقت ب ذهنم ورودی مثبت ندم خودش خود بخود شروع میکنه اورثینک کردن درباره چیزای منفی…
الان امشب واقعا مفهوم تمرکز روی خواسته رو درک کردم
توی همین ویدیو کلی بهم خوش گذشت:)))))و کلی حال کردم عجیبه با اینکه خودم اونجا نبودم ولی خب حس میکردم هستم:))))
عجب فایل خوبی بود. تا بازش نکنی نمیفهمی چقدر قراره خوش بگذره بهت موقع دیدنش و حتی چقدر قراره خواسته هات رو جذب کنی و احساست خوب بشه:))))
مرسیییی استاد بابت این فایل ها و مرسی خدای عزیزم که هدایتم کردی اینجا :)
پی نوشت: فکنم دیروز نوشته بودم توی سایت که من حال خوبم رو بسته بودم به موفقیت هام و بعد از رسیدن به اون موفقیت ها هم حالم خوب نمیشد ولی فهمیدم که حال خوب وابسته به هیچ عامل بیرونی ای مثل موفقیت ها و دستاورد ها نیست…
دیروز اینو درک کردم و امروز به حال خوب واقعی رسیدم و یکی از راه های خفن رسیدن به حال خوب رو هم پیدا کردممم:)
پینوشت: چند دقیقه پس از تموم شدن کامنت م و بعد از خوندن کامنتت های بچه ها یهو یکی از بچه ها اشاره کرده بود به هدایت منم یادم افتاد عه اصلا این فایل درباره هدایت بوده شاید منم قراره هدایت شم به مهمونی و کباب و اینجور چیزا:)))نپرسین چرا اینقدر کباب میخوام، چون خیلی وقته نخوردمش و وقتی ایران بودم هم زیاد نمی خوردم الان دو برابر دلم برای کباب تنگ شده:))
حالا از هدایت خودم بگم
من ی بلیت کنسرت گرفته بودم
و با یکی از دوستان قدیمی م بود ک هم فرکانسی م نبود و قطع ارتباط کرده بودیم حقیقتا(در صلح)و من اصلا دلم نمیخواست باهاش برم کنسرت(چندماه قبل از قطع ارتباط مون بلیت رو گرفته بودیم و بلیت مال دو سه ماه دیگه ست هنوز).
من اصلا دلم نمیخواست با ایشون برم
و بلیت عم به اسم ایشون بود
و دلم میخواست با دوست صمیمی توی مدرسه م برم
چون با دوست صمیمی م قرار بود برم ی کنسرت دیگه، ولی نشد و اون تنها رفت، دلم میخواست حداقل یبار با هم کنسرت بریم(چون سال دیگه مدرسه هامون یکی نیست و از ما هم خیلی دور زندگی میکنه . اصن یه شهر دیگه ست فقط تا مدرسه ما میاد)
و خب حدس بزنین چی دیگه دوباره هدایت خدا و شاهکار های خدا ک من یذرههههه قدم بردارم خدا سریع جواب میده انگار منتظره من بهش زنگ بزنم و کمکم کنه…(اشکم در اومد اینو نوشتم. ینی خدا همیشه پاسخگوعه فقط من باید بخوامممم مننننن من باید ایمان نشون بدم و صبر کنم صبررررر که انجام بشه)
خلاصه گذشت این قضیه رو یادم رفت گفتم ولش کن حالا با همون دوستم میرم ی شب چیزی نیست.
بعد همین امشب
اون دوست قدیمی م پیام داد گفت من نمیتونم کنسرت بیام الان ایرانم اصن…(فکر میکرد کنسرت این ماهه)
باد بهش گفتم نه اصن دوماه دیگه ست مطمئنی نمیخوای بلیت تو؟
گفت نه دیگه ازخواننده ش خوشم نمیاد اینکارو کرده فلان…(یه دلیل خیلی خیلی مسخره گفت من خندم گرفت چجوری اینو جدی گرفته. مسخره منظورم اینه که خب اصلا فکر نمیکردم جدی بگه اینو!!!)
بعدش من باز گفتم مطمئنی فلان؟ گفت اره، به دوستت بگو(همون دوست صمیمی م)میاد باهات بلیت مو بفروشم؟(چون هردوتا بلیت به اسم این دوست قدیمی م بود که کنار هم باشیم جاهامون نزدیک هم باشه)
من گفتم فک نکنم حالا میپرسم ازش
بعد رفتم از دوست صمیمی م پرسیدم گفتم اره فلان کنسرت هست، من دوتا بلیت دارم ب اسم اون دوستم اون خودش نمیاد، میخوای تو بیای ازش بخری؟ اونم خیلی عجیب گفت اره میام(اصن فکر نمیکردم اون خواننده رو دوست داشته باشه و گوش کنه ب آهنگ هاش)
خلاصه این دوستم بلیت رو خرید
و الان بجای اینکه با یک آدم غیر هم مدار برم
با دوست صمیمی هم مدارم میرم
و کلی بهم خوش می گذره و مجبور نیستم با کسایی ک قطع رابطه کردم دوباره در ارتباط باشم:))))
میبینین کار خدا رو؟ یعنی خدا همه کار کرد تا فرکانس منو پاک و سالم نگهداره و مجبور نشم با افراد غیر هم مدار دوباره هم صحبت بشم:))))(این دوست مون خیلی منفی نگر بود و من اصلا کنارش حال خوبی نداشتم)
بعد تازه من فکر میکردم اگه اسم بلیت به اسم خود شخص نباشه نمیذارن بیای تو ولی بعدش دوستم گفت نه قبلا من همون سالن یبار کنسرت رفتم و گیر نمیدن. چون ایدی رو چک نمیکنن اصن(منظورم کارت ایدی و این چیزهاست)و کاری ندارن خلاصه.
همین:)))))
خدا چجوری هدایت کرد که من با همراه مورد علاقم برم کنسرت نه با آدم غیر هم مدار:)))))
خدایا شکرت:))))
سلام استاد.
سلام.
از کجا بگم که از بس کامنت ننوشتم توی سایت نمیدونم چجوری بنویسم.
همیشه خواننده بودم نه نویسنده. همیشه کامنت های بقیه بچه هارو میخوندم ولی خودم هیچوقت نمینوشتم.
هی میخواستم یچیزی بنویسم باز روز بعدش یادم میرفت اصن سایت رو چک کنم.
نمیدونم چرا ولی اصلا استمرار ندارم.
نتایج میگیرم کلی نتیجه ولی مثل اون سال اول آشنایی با شما اون حال خوب رو ندارم.
همش استمراره، همش استمرار .
نمیدونم چرا ولی اصلا توی هیچی استمرار ندارم
قبلا هم نمیدونم چجوری توی مسیر استمرار داشتم
فقط ذوق و شوق داشتم همون هم بهم استمرار میداد
بعدش از ذوق و شوق افتادم یادم رفت مسیر رو
بعدش کم کم شروع کردم دیدن فایل ها ولی بصورت فیلم وار
بعدش حالت مسکن شد برام
دیگه..دیگه اون ذوق و شوق قبل رو نداشتم
همش منتظر بودم ی اتفاق بزرگ بیوفته بعد بیام توی سایت بنویسم اره استاد من اینجوری صدمه دیدم الان برگشتم به مسیر دیگه هم اژ مسیر خارج نمیشم
همش منتظر این بودم ی اتفاقی بیوفته با گریه برگردم به مسیر
ولی نیوفتاد
بعد متوجه شدم مث اینکه همش رو خودم باید انجام بدم
مسئولیت ش با خودمه
هیچ انفاقی نمیوفته که به زور خودمو تغییر بدم خودم باید حواسم به خودم باشه…
خودم باید خودم رو تغییر بدم مواظب خودم باشم حواسم به خودم باشه به خودم برسم
درست مثل همون کاری که برای روتین پوستی م کردم فکنم تنها کاری که الان خودم با میل و علاقه درست انجامش میدم همین روتین پوستیه.
ازش خوشم میومد وسایل شو خودم خریدم هرروز هم انجامش میدم غر هم نمیزنم اگه یوقت هم جوش زدم توی سر خودم نمیزنم
بهرحال
این روند رو باید توی فایل ها هم پیش بگیرم
مثل روتین پوستی م بهش نگاه کنم
هرچند تاثیرات ش خیلی از روتین پوستی بیشتره
ولی در کل
باید اینم مثل روتین کنم
هرروز انجام بدم توی ی زمان مشخصی
و براش وقت بذارم
وقت بذارم برای فایل گوش کردن همونطور که برای روتین پوستی م وقت میذارم
وقتی انجامش میدم سرم رو خلوت کنم و فقط تمرکز م روی همون کار باشه…
به همون چیز فکر کنم نه چیز دیگه ای..