از میان نظراتی که شما دوستان عزیز در بخش نظرات این قسمت می نویسید، نوشته ای که بیشترین ارتباط با محتوای این فایل را داشته باشد، به عنوان متن انتخابی این قسمت انتخاب می شود.
منتظر خواندن نتایج زیبا و تأثیرگذارتان هستیم.
سایر قسمت های سریال سفر به دور آمریکا
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- دانلود با کیفیت HD387MB31 دقیقه
به نام خالق معجزات
️️
سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته مهربانم
چقدر حس خوبیه صبح از خواب بیدار بشی و قبل هر کاری هدایت بشی به سایت استاد عباسمنش و این فایل بسیار زیبا رو تماشا کنی…چقدر قدم زدن در این ماسه های سفید لذتبخشه غلط زدنش که دیگه فوق العاده عاااالی
استاد جان منم بعد دیدن سریال سفر به دور امریکا و دیدن این زیبایی ها تو دلم آرزویی کردم که خداوند مهربانم هدایتم کنه به طبیعت بکر و رویایی که لذت ببرم و در زمستان هم رفتن به جاده های شمال و طبیعت های زیبا و دریا رو تجربه کنم و تو شرایطی که همه شاکی هستن و تمرکزشون روی نکات منفیه تمرکزمو برارم روی نکات مثبت هر روز این جمله رو که شما گفتید با خودم تکرار میکنم و میگم: مونا، الان وقته جدا شدن از بدنه جامعه هست…الان بهترین شرایطته که تو خودتو از عموم جامعه جدا کنی و تمرکزت بر روی نکات مثبت باشه…خلاصه بعد از این درخواستم از خداوند مهربانم به صورت معجزه آسا که البته من شاهد این معجزات مستمر الهی در زندگیم هستم …یک شب یکی از دوستان خانوادگیمون اومدن خونمون و همونجا تصمیم به سفر گرفتیم برای من این سفر بسیار هیجان انگیز بود از چند جهت:
1. در کرج به علت آلودگی هوا چند وقتی هست مدارس به صورت غیرحضوری شد و باید با وجود این شرایط کادر اداری مدرسه در مدرسه حضور داشتند و دو هفته پیش من به مدیرمون گفتم که مرخصی ساعتی بگیرم از اونجایی که خداوند مهربان بهترین و فوق العاده ترین انسان هارو به سمت من هدایت میکنه مدیر گفت اصلا اون روز نیا من بجای تو میام و نگران نباش… و سفر ما دو روز زودتر شروع شد.
2. نکته جالب دوم این بود که من برام بسیار هیجان انگیز بود که قراره با دوستان خانوادگیمون یعنی انسان هایی جدا از فامیلمون و کسایی که مدام باهاشون در ارتباطیم سفر کنیم و قراره دو تا خانواده بریم منزل یکی دیگر از دوستان خانوادگیمون…جالبترین مسیله برای من این بود که هر کدام از این خانواده ها فرهنگ متفاوتی دارند و من خوشحالم که قراره برم و کلی تجربیات و اداب و رسوم و سبک زندگی های حدید از این خانواده ها کسب کنم. به طور مثال یکی از خانواده ها اهل تالش بود یکی دیگر اهل همدان و ما هم اهل تبریز و چقدر برام حالب بود که سه تا خانواده از سه فرهنگ متفاوت دور هم قراره جمع بشیم و لذت ببریم و لذت و لذت…
3. از همه اینا بهتر که این دوستان خانوادگیمون هر کدوم دو سه تا بچه هم سن و سال من داشتن یعنی ما هم یک اکیپ میشدیم ازمیانگین سنی 17 سال تا30سال و من بسیااااار برام هیجان انگیز بود.
خلاصه از شروع سفر بگم که ما دو ماشینه در شرایطی که همه تمرکزشون روی نکات منفیه ماشینو آتیش کردم و رفتیم تو دل جاده و فرار از آلودگی وقتی میگم فرار از آلودگی یاد آیه ای از قران میفتم که خداوند به افرادی که میگن ما در دنیا مستضعف بودیم میگه مگر زمین خدا گسترده نبود پس حرکت میکردید…ناخودآگاه این آیه در ذهنم مرور میشه
بسیار تجربه جالبیه دیدن جاده و رفتن به شمال در زمستان پیشنهاد میکنم که حتما دوستان سفر در زمستان به شمال ایران رو تجربه کنند.
استاد جان در این سفر کل تمرکز ما روی نکات مثبت بود و هر بهانه ای پیدا میکردیم که بخندیم و شاد باشیم از پاسور و پانتومیم بازی کردن های شبانه تا صبح با رقص و اهنگ های شاد شمالی بیدار شدن و رفتن در دل جنگل و قدم زدن، سورتمه سواری، اسب سواری، موتور سواری در ساحل… رقصیدن در ساحل و رفتن به بندر زیبای انزلی و در تمام لحضات خوشی خوشی و خوشی
چقدر من ارتباط پیدا کردم بین این جمله ای که در این فایل گفتید با تجربیاتی که کسب کردیم
شما گفتید حتما نباید خیلی پولدار باشی تا از زندگی لذت ببری کافیه که بخوای و شرایط فراهم میشه برای اینکه از زندگیت لذت ببری…
مثلا یک اسب سواری در ساحل مگه چقدر هزینه میخواد ولی تجربه اش میلیارد ها می ارزه…یا موتورسواری و سورتمه سواری هیچکدوم از این هزینه های فضایی نمیخواد و میشه با هزینه های کمی بهترین تجربیات کسب کرد
استاد جان یکی از جالب ترین و بهترین نکات این سفر استقلال مالیم بود هر چی که دوست داشتم سوار میشدم و میخردم و همه اینا از لطف خداوند مهربانم هست یادمه قبلا دوران مدرسه و دانشگاه که پول تو جیبی از بابام میگرفتم و اصلا این قوانین نمیدونستم هر وقت وسیله ای سوار بشم دودوتا چهار تا تو ذهنم بود ولی در این سفر به لطف خداوند مهربانم هر جور که دوست داشتم خرج میکردم و اینو خداوند مهربان با هدایت من به دوره 12قدم به من آموخت از شما بینهایت سپاسگزارم دوره 12قدم بسیار دوره عالی و تکاملی هست که قدم به قدم تو رو در تمام جنبه ها به سمت خوشبختی هدایت میکنه و هر جلسه یک لایه از باور های محدود کننده رو برمیداره و بجاش باور های قدرتمند کننده جایگزین میکنه..
استاد جان من خیلی خوشحال بودم که تو این سفر خودم بودم هر جور که برام راحت بود لباس میپوشیدم یادمه دو تا از دوستام خیلی خودشونو درگیر ارایش میکردن ولی من خیلی ساده اماده میشدم چون فقط میخواستم از لحظه لحظه سفرم لذت ببرم و جالب اینجا بود که به قدری اون دو دوستم از من خوششون میومد و کلا دوست داشتن با من باشن و دعوت میکردن سوار ماشین اونا بشم یا هر جا میرم اونا هم بیان چون من به قدری با همه راحت بودم و اصلا برخلاف مونای قبلی بودم که مدام خودشو میگرفت و این صد در صد به کمبود عزت نفسش ربط داشت …به قدری تغییرات رو در این سفرم دیدم که نه تنها خودم اظهار میکردم بلکه دوستانم هم میگفتم که چقدر مونا تغییر کردی چقدر ارتباط باهات خوبه…استاد جان با راحتی من در روزای دوم سوم سفر، دوستامم راحت تر گرفتن و این راحتی رو تو پوشش و رفتارشون میدیم و خیلی خوشحال بودم که روی اونا هم تاثیر گذاشتم…
خلاصه هرچقدر از زیبایی های این سفر بگم کم گفتم…. و این زیبایی ها رو هر روز مرور میکنم چون به قول شما به هر چیزی تمرکز کنی از همون جنس وارد زندگیت میکنی…
استاد جانم یکی از تصمیماتی که در این سفر گرفتم و لحظه برگشت به کرج داشتم فک میکردم اینکه من چقدر آدم طبیعتم و بعد اون روزهاست که دارم فکر میکنم که برای ادامه زندگی برم به منطقه شمال کشور… و هدایت شدم به فایل شما که در راه برگشت داشتم گوش میدادم و دقیقا شما هم هیمنو گفتید که من رفتم تهران و بعدش به این نتیجه رسیدم من ادم زندگی در این شهر نیستم…استاد باورتون میشه؟؟؟همین جمله رو قبل گوش دادن فایل شما به خودم گفتم… و اینو یک نشونه دونستم… و به خودم گفتم دیگه بسته 26سال زندگیت تو کرج بودی حالا برو تو همون دفتر زیبات که خواسته هاتو مینویسی یک مورد دیگه اضافه کن و اونم مهاجرت به شمال کشور…استاد جان چند ماه پیش ما رفته بودیم متل قو و من یک ارتباط بسیار زیادی با این شهر گرفتم حتی شهرمم برای زندگی انتخاب کردم…
استاد جانم شما در یکی از جلسات دوره 12 قدم گفتید بریم بنویسیم ویژگی های فردی که دوست داریم باهاش ازدواج کنیم یک شخص خاص ننویسیم بلکه ویژگی هایی که میخوایم بنویسیم و جالبه از چند ماه پیش که متل قو رفتیم من یک ویژگی دیگه بهش اضافه کردم که با فردی ازدواج کنم که یا ایشونم هم نظر با من باشه که بریم در متل قو زندگی کنیم یا اصلا ساکن متل قو باشه و جالبه از اون موقع تمام شرایط و اتفاقات زندگیم دارن نشونه هایی میدن که خیلی داری به خواسته ات نزدیک میشی و اخرین نشونه هم لحظه برگشت از این سفر بود که من واقعا بدون هیچ وابستگی و عادتی دلم میخواد ادامه زندگیمو در شهر زیبا و خوش آب و هوا زندگی کنم و دل بکنم از باور ها و وابستگی های محدود کننده ای که منو یکجا نگه داشته ….یعنی مبخوام بگم من چنین خواسته ای از خداوند داشتم و خداوند داره کمکم میکنه که خودمو با این طبیعت وفق بدم ، دل بکنم از باور های مسخره و محدود کننده، مهاجرت کنم و بزرگ بشم….درسته من در شهر خودم بسیار چه از لحاظ مالی و چه شغلی بسیار موفق و راضی هستم ولی عطش مهاجرت هست که حس میکنم منو بزرگ میکنه و به خودم میگه تو هر جا بری با توکل بر خدا قطع به یقین همین شرایط رو حتی بهترشو خلق خواهی کرد…
امیدوارم همه ما به نک تک خواسته هامون برسیم و به قول قرآن به لعلک ترضی برسیم و دقیقا در یکی از جلسات دوازده قدم که استاد با بغض و اشک شوق داشت باهامون حرف میزد و در مورد لعلک ترضی صحبت میکرد همه ما به اون احساس و شوق برسیم.
استاد جانم دوستتون دارم
استاد عزیزم و خانم شایسته دوست داشتنیم️سپاسگزارم بابت تمام این زیبایی هایی که نشونمون میدید ️
به امید دیدارتون و غلط زدن در این جای بکر و زیبا