ما خالق شرایط خودمان هستیم
این متن خلاصهای از فایل این قسمت میباشد، اما برای درک کامل و عمیقترِ مفاهیم، حتماً خود فایل را به طور کامل گوش دهید.
موضوع این قسمت از آموزه های استاد عباس منش، انتخاب خلق آگاهانه سرنوشت و ردِ تفکر قربانی بودن در برابر شرایط است. استاد عباسمنش با بازگویی مکالمهای با یکی از دوستانشان که قصد مهاجرت به آمریکا را دارد، تفاوت میان دو دیدگاه بنیادین را آشکار میکنند:
دیدگاه اول، نگاهی منفعلانه است که میگوید «میروم تا ببینم شرایط چگونه است و آیا کار پیدا میشود یا خیر؟» و دیدگاه دوم، نگاهی توحیدی و خالقانه است که میگوید «من شرایط دلخواهم را تعیین میکنم و جهان موظف است آن را برای من فراهم آورد.»
استاد عباس منش در این فایل به ما میآموزد که انسان برای سازش با محیط خلق نشده، بلکه برای تغییر و تسخیر آن به دنیا آمده است؛ همانطور که بشر بیابانهای خشک را با تکنولوژی به بهشت تبدیل کرده و ژنتیک گیاهان را تغییر داده، ما نیز قدرت داریم تا فارغ از وضعیت اقتصادی، سیاسی یا جغرافیایی، شرایط زندگیمان را دقیقاً مطابق با خواسته خود بنا کنیم. شرایط بیرونی هیچ قدرتی در تجربیات زندگی ما ندارند مگر اینکه ما باور کنیم که در برابر تغییر شرایط، ناتوان هستیم.
پس به جای اینکه منتظر بمانید تا ببینید دنیا چه چیزی به شما عرضه میکند، شما شجاعانه تعیین کنید که میخواهید دنیا چه چیزی به شما عرضه کند و سپس با ایمان به سمت خلق آن قدم بردارید.
استاد عباسمنش با مرور تجربیات شخصی خود در مهاجرت از قم به بندرعباس، سپس به تهران و در نهایت به آمریکا، الگوی تکرار شوندهای از «خلق واقعیت دلخواه» را تشریح میکنند. ایشان توضیح میدهند که در هیچکدام از این مراحل، من برای «ارزیابی شرایط» نرفتم بلکه برای ساختن شرایط دلخواهم رفتم. با یک لیست مکتوب و شفاف از خواستهها و با ایمانی راسخ حرکت کردم و جهان هستی نیز لاجرم در برابر این یقین تعظیم کرد.
اوج این داستان در تحقق رویای زندگی دلخواه در آمریکا نمایان میشود؛ جایی که استاد بدون توجه به محدودیتهای قانونی یا ذهنی دیگران، دقیقاً زمینی ۶۰ هکتاری با ویژگیهای بسیار خاص (جنگل، دریاچه، آزادی عمل کامل برای تجربیات شخصی و …) را طلب کردند و نیروی هدایت الهی، ایشان را قدمبهقدم به سمت این خواسته در ایالت فلوریدا هدایت کرد.
این تجربه ثابت میکند که وقتی شما روی خواسته خود میایستید و محدودیتها را در ذهنتان نمیپذیرید، خداوند درهایی را باز میکند که در منطق انسانی نمیگنجد. اصولی که در دوره روانشناسی ثروت ۱ آموزش داده میشود، دقیقاً بر همین مبناست که ما با کانون توجه و باورهایمان، اتفاقات و تجربه های دلخواهمان را خلق می کنیم، حتی اگر محیطی که در آن هستیم، پتانیسل خلق خواسته های ما را نداشته باشد، جهان ما را به مکان جغرافیایی هدایت می کند که پتانسیل برآوردن خواسته های ما را دارد.
آگاهی های دوره روانشناسی ثروت ۱، منطق هایی قوی در دست شما می گذارد برای شکستن مرزهای هدفگذاری و باور به امکان پذیری تحقق آنها. برای اینکه باور کنید خداوند بیشتر از شما مشتاق تحقق خواسته های شماست. فقط باید ایمان به امکان پذیر بودن را در ذهن خود بکارید و رشد دهید. زندگی واقعی، تقلای برای بقا یا راضی شدن به حداقلها نیست؛ زندگی واقعی، تجربه لذتبخشِ خلق خواسته هاست. وقتی شما باورهایتان را تغییر میدهید و جسارت خواستنِ بهترینها را پیدا میکنید، نه تنها ثروت مادی، بلکه آرامش، آزادی و معنویتی عمیق را تجربه خواهید کرد که پاداشِ اعتماد به ربوبیت خداوند است.
نوشتن درک خود از آگاهیهای این فایل در بخش نظرات، به شما کمک میکند این آگاهیها به عادتهای فکری و رفتاریتان تبدیل شوند.
منتظر خواندن دیدگاههای تأثیرگذارتان هستیم.
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- دانلود با کیفیت HD333MB28 دقیقه
- فایل صوتی ما خالق شرایط خودمان هستیم25MB28 دقیقه














بنام خدای بخشنده و مهربان
درود به استاد عزیزم و خانم شایسته عزیزم
روزشمار تحول زندگی من/ روز چهاردهم
چند روزی است که در تلاشم برای رسیدن به احساس خوب، در حال یافتن خواسته هام از دل تضاد ها هستم
برای آرامش بیشتر و دور شدن از شلوغی های شهر با آبجیم اومدیم کرج پیش خاله ام که توی یه باغ زندگی میکنه وقتی رسیدیم دیدیم خونه شون مهمون است اینا رفتن دوباره مهمون اومد و منی که دنبال خلوت و سکوت بودم افتادم وسط شلوغی اما تلاش کردم که ذهنم را کنترول کنم اینم فرصتی دونستم تا با آدم های جدید اشنا بشم تازه متوجه شدم من و همه اعضای این سایت چقدر طرز فکر متفاوتی از افکار عمومی داریم بازم خواسته ای در من شکل گرفت که همانا برای من لذت در سکوت، آرامش و خیره شدن به درختان تنومندی است که سر به فلک کشیده
صبح از خدا تقاضا کردم خلوتی برایم درین طبیعت زیبا فراهم کند
از صبح تا عصر علاوه بر اینکه خبری ازین خلوت نبود همینطور داشت مهمون هاشون زیادتر میشد تا اینکه عصر همه رفتن و فقط موندیم منو ابجی با خاله و شوهرش
برق ها هم دوساعت قطع شد اون فرصت رویایی که منتظرش بودم فرارسید
روی تخت کنار استخر فرش پهن کردیم با چایی خوشمزه همه جا سکوت بود فقط صدای جوجه مرغ بود و صدای سگ ها…
من سرم را گذاشتم و خیره شدم به آسمان زیبایی که ستاره ها چشمک میزدن، هوا خیلی دلپذیر بود یه نسیم خنکی اونم وسط تابستان صورتم را نوازش میکرد باد دلپذیری میوزید و رقصیدن برگ های درختان صحنه قشنگی بود و من از تجربه این فضا لذت بردم در حین حال نجوا ها هم ولم نمیکرد اما من اهمیت ندادم و شروع کردم با صحبت کردن با خدا
همچنان که چشمانم به آسمان زیبا خیره شده بود به خودم یادآوری میکردم که خدا چه مشکلاتی را از من حل کرده چه در های را برام باز کرده و کجا امداد غیبی بهم رسونده
قلبم بهم گفت ایمان به غیب را در وجودت تقویت کن….
در تمام اون یکی دو ساعتی که هم باخودم و با خدا حرف زدم انگار خدا بهم با اطمینان کامل میگفت تو که دوره احساس لیاقت داری بچسپ به این دوره همه چی ساختن احساس لیاقته
خودتو لایق بدون ما هم تو را لایق همسر خوب، ثروت، و همه چیز های خوب میدونیم من خیلی واضح این پیام را دریافت کردم نه تنها امشب که بلکه چند روز است تنها راه حل مشکلات و راه رسیدن به خواسته هام بهم الهام میشه که احساس لیاقتم را تقویت کنم