این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://www.tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2020/08/abasmanesh-19.gif8001020پشتیبانی سایت/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngپشتیبانی سایت2015-07-06 00:00:002025-12-03 06:58:09فقط روی خدا حساب باز کن
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سال 94 95 بود که من دانشجو بودم و کار نداشتم چون که 3 روز درهفته یا 4 روز در هفته میرفتم دانشگاه هرجا برای کار میرفتم قبولم نمیکردن و دوست داشتم دستم تو جیب خودم باشه
چن وقت بعد به واسطه ی دوست صمیمی اون سالم یا یکی شنا شدم که مکانیک بود و میگفت دنبال شاگرد میگرده و حقوق خیلی خوبیم میداد
اون جوری که اون میگفت روزی 200 هزار حتی 300 هزار و میشد ماهی 6 الی 9 تومن و این برای سال 94 95 خیلی خیلی حقوق بالایی بود حتی همین الان تو سال 1403 حقوق وزارت کار 10 میلیونه حتی کمتر
یعنی من اون موقع با حقوق یه ماه الی دوماه میتونسم یه پیکان بخرم چقدم اون موقع ها عشق پیکان داشتم 🫠🫠
خلاصه که از وقتی که گفت من یه شاگرد میخام و منم دنبال کار گفتم من هستم شمارشو گرفتم و منتظر شدم زنگ بزنه و اولش گفت میخام مغازمو جابجا کنم هروقت اوکی شد میگم بیای
من از مکانیکی هیچی بلد نبودم و اصلا دست به اچار نبودم و هیچی ولی به خاطر پولش حاظر بودم برم
من خیلی روی این ادم و حرفش حساب کرده بودم انقد زیاد که روزی نبود از طریق تلفن یا پیام امار مغازه ی جدیدشو نگیرم فقط توی ذهنم میگفتم اگع این جور شه چی میشهه از همه ی همسن و سالای خودم 6 هیچ جلو میزنم خیلی خیلی روش حساب کرده بودم
و در اخر من حدود یکسال منتظر جور شدن مغازه این طرف بودم و هیچ وقت نشد که برم هیچ وقت
و هروقت که پیگیر میشدم انگار دورتر می شدم
یا جواب نمیداد یا میپیچوند یا میگفت مشکلی واسم پیش اومده خلاصه که هر سری با به بهونه یا توجیهی جور نمیشد
چون من رو غیر خدا حساب کرده بودم و خدای من شدع بود یه مکاینک که کار شاگرد مکانیکیو برا من جور کنه
یا بارها شده که از کسی یه درخاستی داشتم یا منتظر یه خبری ازشون بودم گفتم من روتو حساب میکنما منتظر خبرت هستم و دراخر طرف فقط منو منتظر میزاشت و هیچ خبری نبود
با این که کلی اصرار میکردم
اما برام پیش اومده که هروقت به خدا توکل کردم و امیدمو فقط به خودش گره زدم جاهایی که بودم اتفاقات خوبی برام افتاده
مثلا یادمه زمان استخدامی من در ایران خودرو بود و من صبحش مراقبه کردم لون موقع دوره ی 12 قدمو انجام میدادم و به خدا توکل کردم ساعت 7صب تازه راه افتادم ساعت 8 رسیدم اون جا و یهو یکی از بچه های زمان خدمتو دیدم کاون جا نگهبان بود و بدون این ک من این طرفو اصلا بعد خدمت دیدع باشم یا باهم در ارتباط باشیم من دیدمش یعنی اون منو دید شناخت و کارای منو با این ک دیرم رفته بودم تو 10 دقیقه انجام داد خودش برگه هامو برد پیش اون مسعولی که باید چک میکرد خودش امضاشو گرفت و همه کارشو کرد توی 10 دقیقه در صورتی که اون جا ادمایی اومده بودن برا استخدام کطرف میگفت من از 4 5 صبح این جام که اولین نفر باشم و کارامو زود انجام بدم ولی هنوز انجام نشده اون وقت من ساعت 8 رسیدم اون جا تو 10 دقیقه کارام انجام شده
اون موقع میدونستم فهمیده بودم که رو خدا حساب کنم حتی از دوستمم خیلی تشکر کردم ولی تو ذهنم امتیاز این کارو به خدا داده بودم
خداییی که تو دل آسمان به پرنده روزی میده
خدایی که در قعر دریا به ماهی روزی میرسونه
خدایی که تو دل خاک به مورچه روزی میرسونه
ایا نمیتونه به من روزی برسونه؟
خدایی که به من جون داده نمیتونه نون بده؟
این چیزا واسه خدایی که پادشاه جهانه فقط یه شوخیه اون پادشاه وهابه
سلام خدمت شما استاد عزیز و توحیدی و همچنین خانم شایسته و تک تک خانواده عزیز عباس منش
امروز روز زیبایی بود برام ناخودآگاه امروز سرکار نرفتم و اتفاقات زیبایی برام رخ داد از این سر کار نرفتن استفاده کردم و چسبیدم به کار کردن روی باورهام مخصوصا روی باور کردن خداوند و از بین کامنتهای دوستان باورهای زیبا رو پیدا میکردم و مینوشتم و مثالهایی هم از زندگی خودم روی این باورها میاوردم که مهر تاییدی باشه که بتونم واقعا باور کنم خلاصه که غروب شد و رفتم یک سری خرید داشتم اونا رو انجام دادم و بعد رفتم بنزین زدم به ماشین هدایت شدم به یک پارک بسیار زیبایی که یکبار وقتی داشتم از کنارش رد میشدم دیده بودمش اما داخلش نرفته بودم که ببینمش خلاصه رفتم پیاده روی کنم و همین طور که جلو رفتم دیدم این پارک چقدر زیباست چقدر درختانی زیبا داره چقدر انرژیه مثبتی داره یک مقدار ورزش کردم و خلاصه رفتم به سمت ماشین که بیام به سمت خونه یک باشگاه سر راهم دیدم و به خودم گفتم برم داخلشو ببینم و اگر به دلم نشست چون نزدیک به خونم هست برم ثبت نام کنم خلاصه رفتم دیدم اون چیزی که من میخوام نیست و اومدم سوار ماشین شدم که بیام خونه هر کاری کردم ماشین روشن نشد تماس گرفتم با یک بنده خدایی که کارهای ماشینم رو انجام میده یک مقدار راهنمایی کرد که روشن بشه اما نشد بعدش از یک فردی کمک خواستم که استارت بزنه من هم طبق راهنمایی باطری ساز وایرهای ماشین رو چک کنم خلاصه ماشین روشن نشد و این فردی که من ازش کمک خواسته بودم چند تا از دوستاش هم اومدن کمک کنن دقیقا یک ساعت با ماشین من ور رفتن به چندتا از دوستای خودشون زنگ زدن که بتونن ماشین رو درست بکنن و من هم همین طور حاج و واج مونده بودم که چقدر این ها بچه های باحالین و همونجا میگفتم که خدایا تو هستیا تو هستی که قلب اینا رو نرم کردی که به من کمک کنن اصلا یک طوری کار میکردن که انگار ماشین بهترین دوستشون یا برادرشون مشکل پیدا کرده خلاصه مشکل رو پیدا کردیم و پمپ بنزین مشکل داره و از اونجایی که ساعت نزدیک ده شب بود و ماشین رو هُل دادیم توی پارکینگ یک استخر و قرار شد صبح باطری ساز بیاد اوکیش کنه و اون بچه ها بیخیال من نشدن و گفتن که ما باید شما رو برسونیم تا خونتون و من توی راه همش میگفتم خدایا شکرت خدایا شکرت چقدر تو فوق العاده هستی چقدر تو بی نظیری چون که میدونستی ماشین مشکل داره و جلوی منو گرفتی که باهاش سرکار نرم و این گونه کمکم کردی به معنای واقعی دارم از زندگیم لذت میبرم که خدا رو پیدا کردم خدای واقعی رو خدایی که همیشه و هر لحظه حواسش به من هست همیشه هرجایی نگاهش به منه و اگر من بتوانم بهش وصل بشم کار نمیکنه کارستون میکنه از خودم خیلی رضایت دارم که دارم زمان میزارم برای رشد دادن خودم برای این که خدایی رو باور کنم که میخواد من رو آسان کنه برای آسانی ها خدای که میخواد من زیبا زندگی کنم میخواد من آرامش داشته باشم میخواد من حالم خوب باشه میخواد که منو بزرگم کنه میخواد این دنیا رو برای من بهشت کنه آره من عاشق این خدایی هستم که منو خیلی بیشتر از من دوس داره و میخواد که به نعمت بده
ادامه ی داستان هم خیلی جالب شد فردا شد و باطری ساز باهام تماس گرفت گفت ماشین کجاست خلاصه بهش آدرس دادم گفت خودت چطوری میخوای بیای گفتم نمیدونم اما بلاخره ی طوری میام گفت من میام دنبالت آدرس بده خلاصه اومد دنبالم رفتیم سمت ماشین و رفتیم پمپ بنزین ماشین رو باز کرد برد مغزیش مشکل پیدا کرده بود اونو عوض کرده بود و آورد انداخت روی ماشین گفتم بهش چقدر تقدیم کنم گفت هیچی چون تقریبا یک هفته پیش همون قطعه رو عوض کرده بودن و گفت کار ما ضمانت داره خلاصه منم دیدم که واقعا چیزی نمیخواد خودم بهش یک مبلغی رو دادم گفتم اینو به عنوان متعهد بودن بکارت میدم و واقعا وقتی با خدا حرکت میکنم خیلی عالی کار میکنه برام که این دیدنش هم خیلی مهم باعث میشه بیشتر بری به سمتش
سلام به دوستان عزیزم و هم فرکانسی های خودم و سلام و درود به استاد عزیزم و مریم جان مهربانم.
خدایا از تو سپاسگذارم که من رو به یک فایل زیبای دیگر هدایت کردی. هفدهمین قدم تحول زندگی من: از بچگی یادم نمیاد که من جلوی شخص ثروتمندی یا قدرتمندی تعزیم کرده باشم یا صدام بلرزه و استرس بگیرم و هول کنم. همیشه فکر میکردم که من چیزی کمتر از اون ندارم و توی دلم میگفتم منم به این جایگاه حتی بالاتر از این میرسم و خدا با منه.در این مورد من باورهای خوبی داشتم، اما شنیدم که افراد زیادی برای اینکه کارشون بیش یکی دیگه پیش بره چطوری خودشونو خار و خفیف نشون میدن و باج میدن. وقتی به جامعه فکر میکنم و رفتار هایی که از بقیه دیدم واقعا به این پی میبرم که چقدر افراد جامعه خدا رو باور ندارن.قدرتشو باور ندارن و همش نگران هستند و استرس دارند. اونا فکر میکنن اومدن توی این دنیا که زجر بکشن و بدبختی رو تجربه کنن که شاید اون دنیا به بهشت برن و خوشبخت زندگی کنن و نمیدونن که اون دنیا هم بهشتی براشون وجود نداره و اینا همش یک بازی بوده و دیگه راهی برای برگشت وجود نداره!.چقدر این باور زندگی خیلیا رو نابود کرده و بنظر من این یک توهم است.من خودم این باور هارو تا یه حدی داشتم اما الان چند وقتی هست که روی خودم کار میکنم و باور هام به کل نسبت به خدا تغییر کرده و شاد تر هستم و خیلی زندگی رو دوست دارم و امیدوارم هر آنچه رویایی هست در دلم من به اونا خواهم رسید.دیشب داشتم به مادرم میگفتم که من دوست دارم برم سفر های خارجی و تورو هم میبرم با خودم که دوست داشتی بری اونجا…. مادرم یه پوزخندی بهم زد گفت تو برو اول سرکار قبول بشو بعدش بشین برنامه بریز.
در این دنیایی که ما به قدرتمندترین نیروی جهانی متصل هستیم تنها تعداد کمی از افراد اون رو درک میکنن و باورش دارن و اون دسته از افراد از این ارتباط غافل اند.
هیچکس قدرتی در برابر خداوند ندارد. کسی که به خداوند رزاق ایمان دارد خدا در نظرش بزرگ و انسان ها در نظرش کوچک هستند.این ما هستیم که اونارو در ذهنمون بزرگ میکنیم و بهشون قدرت میدیم.یکم به عظمت و قدرت خدا فکر کنیم. از هر انچه که شادمون میکنه و ما رو به درک عظمت خدا میرسونه. من عاشق دریا هستم و آسمان آبی زیبا . هر زمان بهشون نگاه میکنم و توجه میکنم حسی درونم شکوفا میشه که نگم براتون! عالیه این حس و من چقدر انرژی میگیرم. من وقتی فکر میکنم شگفت زده میشم. شوکه میشم که با ما این نیروی عظیم درارتباط هستیم و ما از خود اون هستیم و چنان به من انرژی میده که درونم غوغا میشه و این باور رو در من ایجاد میکنه که آره همینه هیچکس قدرتی نداره به غیر از خدا و اونو شکر میکنم.خداوندا از تو سپاسگذارم.میدونم که خدا از دستان خودش بهم میرسونه و منو هیچ زمان ترک نمیکنه.
خدایا تویی منبع نور و برکت و تو هستی که تنها فرمانروایی. تو همه کار میکنی و ما فقدر درخواست میکنیم و از تو یاری میجوییم وخوشحالم که این مسیر رو پیدا کردم که من جزو انسان هایی هستم که آگاه هستند به قانون جهان و دارن زندگیشونو اونطور که دلشون میخواد خلق میکنن و لذت میبرن بدون اینکه نگرانی یا استرسی داشته باشند. خدایا شکرت خدایا شکرت…..خدایا ما رو به راه راست هدایت کن . راه کسانی که آنها را مشمول نعمت خود ساخته ای و نه راه مشرکان و گمراهان.
سلام به رب مطلق همون خدایی که صدامو شنید همون خدایی که منو تو مسیری گذاشت تا بفهمم که اعتقادم باورم درست بوده همون لحظه ای که وقتی بهم گفتن باید خودتو کوچیک کنی و پاپیش بزاری چون اونا برات کار ردیف کردن وروزی که الان میخوری بخاطر لطف اونا بوده ومنی که خداروصدا کردم وگفتم خدایا میدونم که برای تو کار وروزی دادن برای من چیزی نیست وتو اگه بخوای بهترینشو بدون منت بهم عطا میکنی اگه به صلاحم باشه و ازش خواستم که از زیر بار منت بنده هاش رها بشم وچقدر زود صدامو شنید الانم تو این شرایط مطمئنم که داره بهترین کار با بهترین شرایط وعالیترین روزی رو برام مهیا میکنه و از خدا صبر میخوام تا اون روز ولطف شکرگذاری رو از خدا میخوام خدایا ازت سپاسگذارم بخاطر مسیری که بهم نشون دادی بخاطر ورود همکارم که این مسیر رو بهم نشون داد وبخاطر آرامشم خدایا هزاران هزار بار شکرت
ورود پر مِهرت را به سایت معنوی و الهی و پرنور استاد عباسمنش عزیز تبریک میگم …
عزیزم اول خدمتتون عارض هستم خیلی خیلی خوشحالم از اینکه منو بعنوان همکارت مخاطب قرار دادی ، من شکرگزار و سپاسگزار خداوندی هستم که من را در جایگاه و شرایطی قرار داد که امروز شما منو همکارت مورد خطاب قرار دادی…
برات گفتم از لطف و قدرت خداوند که امروز من و شما همکار هستیم
و چقدر خداوند را شاکرم برای اینکه در جایی و مکانی هدایتم کرد که با کسی که هم فرکانسم هست همکار شدم …
استاد شما درست فرمودید :
در جهان هر چیز چیزی جذب کرد
گرم گرمی را کشید و سرد سرد
قسم باطل باطلان را میکشند
از روزی که من مشغول به کار شدم متوجه شدم منیره جان با من هم مسیر و هم فرکانس هستن … کامنتای قبل گفتم ایشون دانشجوهای استاد دیگه ای بودن و به خواست قلبی خودشون امروز اینجا و عضو این سایت هستن ….
عزیزم منیره جان اگر من همکار شما نبودم به دلیل اینکه شما آماده بودی به دلیل اینکه شما خودت میخاستی و آماده ی تغییر و رشد و پیشرفت بودی الان اینجا هستی
مطمئن باش اگر من همکارت نبودم قطعا از مسیر دیگه عضو این سایت میشدی چون شما در مدار دریافت این آگاهی ها قرار گرفتی …
عزیزم در هر صورت برات آرزوی موفقیت و پیشرفت دارم و بی نهایت برات خوشحالم که در مسیر نور الهی قرار گرفتی …
الهی صد هزاران بار سپاس برای نعمت توحید نعمت یکتا پرستی و نعمت هدایت،
به قول قرآن اگر لطف پروردگار نبود هدایتی هم نبود و من الان با تمام وجودم این آیه قرآن رو تایید میکنم اگر لطف پروردگار نبود الان نعمت هدایت من در این لحظه و این جایگاه هم نبود….
مینویسم بماند به یادگاری برای قوی تر ادامه دادن و توحیدی عمل کردن و توحیدی زندگی کردن و لحظه به لحظه قدم به قدم با توحید کار کردن…
در این لحظه من به شغل وکالت رسیدم قطعا و بدون شک تنها و تنها با توحید و اموزشهای شما استاد عزیزم من هدایت شدم و رسیدم ولاغیر و از این مرحله ی جدید زندگی ام به بعد من متعهدتر خواهم بود
من توحید رو خیلی بهتر کار خواهم کرد
من قوی تر عمل خواهم کرد
من فقط روی خداوند حساب خواهم کرد چون برای من کاری کرد که در باورها نمیگنجد با چالهشایی ک داشتم و از این آزمون سربلند بیرون آمدم و به این جایگاه رسیدم نتیجه حساب کردن روی خداوند بود و لاغیررررررر….
الهی صد هزاران بار سپاس برای خوشحالی الانم
برای نتیجه ای که با توحید توکل تلاش و هدایت و لطف پروردگارم بدست آوردم،
الهی صد هزاران بار سپاس برای این جمله(( فقط روی خدا حساب کن))
الهی صد هزاران بار سپاس سپاس سپاس…
————————————————-
خداوند هدایت میکند
خداوند آسان میکند
خداوند روزی میدهد
خداوند برکت میدهد
خداوند همه چیز میشود
خداوند عزت میدهد
خداوند کریمِ کریمان است
خداوند کافیست
خداوند بینهایت کافیست….
———————————————
فقط روی خدا حساب کن،
الحمدلله رب العالمین،
عزت از آنِ خداست
روزی از آنِ خداست
قدرت از آنِ خداست،
الحمدلله رب العالمین،
——————————————-
دوستتون دارم استاد عزیزم سالهاست با شما دارم زندگی میکنم و رشد میکنم الهی صدهزاران بار سپاس به نتیجه رسیدم و تونستم جوابگوی تلاشهای توحیدی شما باشم برای هر یک دقیقه کلام توحیدی و زندگی ساز شما فقط و فقط میشه با نتیجه تشکر کرد و من با نتیجه از شما تشکر کردم و امیدوارم تونسته باشم جبران کرده باشم استاد عزیزم.
سرتون سلامت تنتون سلامت، عمرتون پر از برکت و سلامتی و عزت در پناهِ پروردگار عالمیان،
من واقعا از این کلیپ استفاده کردم در واقع دیدگاه واقعی به الله رو به من یادآوری کرد تا الان چندین بار بهش گوش دادم و احساس میکنم تغییراتی درزندگیم داره اتفاق می افته والان هم هرکسی و هردوستی رو میبینم به عنوان بهترین هدیه بهش تقدیم میکنم.
سلام ب خانواده الهی عزیزم و استاد دوست داشتنی و خانم شایسته عزیز و خانم فرهادی
عزیزم
حدود ۱۷ ماه پیش که برای اولین بار این فایل و گوش کردم از شدت تعجب که چقدر واضح این بلاها سر من اومده و چجوری همون ادمهایی که بهم قول مساعدت داده بودن از پشت سر هولم دادن توی پرتگاه و رهام کردند و رفتند تا از شرم خلاص بشن متحیر و گریان شده بودم و بی اختیار بارها و بارها این فایل و گوش کردم و هربار بیشتر برام یاداوری میشد و ب شرک درون وجودم پی میبردم و لحظه ب لحظه خداوند رو شکر میکردم که منو اگاه کرده و ب مسیر الهی زندگیم هدایت کرده.بعد از اون شب روی این فایل تمرکز کردم و ب سفارش استاد در انجام این تمرین جدی تر و مصمم تر شدم تمرینی که وقتی درخواستی رو ب کسی عرضه میکردم بلافاصله در وجودم متذکر میشم که پروردگارم من روی تو حساب میکنم و چشم امید ب قدرت فرمانروایی تو دارم اگر تو بخواهی با این دستت ب من میبخشی و میرسونی اگر ن با هزاران دست توانمند دیگه ت و از هزاران راه غنی و الهی دیگه ت ب من میرسونی و با بیان این کلمات هربار قوت قلب بیشتری میگرفتم و وجودم از امید سرشار میشد و هربار معجزات بزرگ تر و واضح ترو شفاف تر دریافت میکنم دوستان الهی من: من خانم ۳۸ساله ای هستم که در مدار بدهی قرار دارم اما ب لطف الله معجزه ای در زندگی من رخ داده که توسط دستان الهی پروردگار دعوت ب شغل و همکاری ای شدم که در همون ماه اول درامدم دوبرابر شد و با برنامه ریزی الهی مشغول پرداخت دیونم یکی پس از دیگری هستم و همه قلب و وجودم سرشار از امید و انگیزه است برای ساختن زندگی دلخواهم از هر جهت در پناه رب توانمند و قادر و وهابم….
سلامو درود خدمت استاد عزیز و البته خانوم شایسته بزرگوار.ارزو میکنم همیشه سعادتمند باشید.
خانومشایسته عزیز میخوام در مورد کامنتی که درمورد فایل فقط روی خدا حساب کن یه تجربه ای رو از خودم بنویسم که میدونم که از شنیدنش ذوق میکنین والبته این تجربه رو هدیه میکنم به تمام برادران و خواهران عزیزی که در این خانواده هستیم تا واقعا در اولین درجه معنای واقعی توکل کردن وایمان داشتن رو در خودمون تقویت بکنیم و صددرصد یقین داشته باشیم که اگر دلایلی برای موفقیت وجود داشته باشه اولین موردش در همین توکل کردن وایمان داشتن به خدای جهانیان است که همیشه ودر هر لحظه جوابگوست.خدایا بینهایت سپاسگزارت هستم که منت سرمن گذاشته ای و مرا از بندگان مومنت قرار داده ای.
وقتی با سایت عباس منش آشنا شدم ومطالبش رو گوش دادم وتاقدری که روی خودم کار میکردم وجواب میگرفتم آنقدر خوشحال و راضی بودم که بیشتر اوقات اشک میریختم وهرلحظه سپاسگزار خدای عزیزم بودم که مرا در مسیر واقعی هدایت قرار داد ولی من یک نقطه ضعفی داشتم که اونم این بود که در مورد هدفم که بالاخره تو زندگیم میخوام چیکار کنم و دنبال چه کاری رو بگیرم دچارتردید بودم و با تعویض کردن انواع شغلها دائما این موضوع در فکرم میچرخید که به هر حال آخه کدوم کار رو باید ادامه بدم وهر لحظه از خدا کمکمیخواستم و می گفتم خدا جونم همانطور که دوستم داشتی و منو در این مسیر خوشبختی قرار دادی اینجا هم کمکم کن تا هدفم رو پیدا کنم وسردرگم نباشم…تا اینکه روزی رسید که من دیگه واقعا هیچ پولی نداشتم که خرج خونه بکنم نون بخرم مایحتاج زندگیم رو فراهم بکنم و… واقعا دیگه هیچی نداشتم تا اینکه تصمیم گرفتم برم به ترکیه برای کارگری کردن اونم فقط با پولی که خیلی به زور کرایه رفت به ترکیه رو جور میکرد و من به خودم گفتم حالا عیبی نداره منکه میمونم اونجا و کار میکنم دیگه به پول که احتیاجی ندارم و هم اینکه میخواستم ایمان رو هم به خدا ثابت کنم که تا چه اندازه به خدا میتونم ایمان داشته باشم وبه هر حال بعد از رسیدن به ترکیه شهر وان وبعد از کلی گشتن دنبال کار،کاری پیدا نکردم که هیچ حالا دیگه پولی هم نه برای برگشت داشتم و نه حداقل برای غذا خوردن یا موندن در یک هتل یا مسافرخانه ای که حداقل واسه خواب جایی داشته باشم که شب رو به صبح برسونم و بیرون توی سرما نمونم…و صدای اذان مغرب به گوشم رسید و خیلی ناامیدو پریشان راه افتادم سمت مسجدوبعد از نماز و موقع حرف زدن با خدای عزیزم از شدت دلتنگی،نگرانی دیگه خود به خود گریه ام گرفت…
وبعد خدا رحمتش رو نازل کرد دلم باز شد وبه خودم گفتم که ناامید نمیشم چرا که این از خصلت های شیطانی است و پاشدم و دوباره رفتم دنبال پیدا کردن کار…. و درهای رحمت الهی به رویم گشوده شد…یک نفر از همشهریهامو دیدم و انگار که دنیارو بهم داده بودند که میتونستم حداقل یکیرو پیدا کنم که میتونستم باهاش حرف بزنم وزبونه همدیگرو متوجه بشیم ودوباره توسط منشی هتل یکی دیگه از همشهریارو دیدم و اونها به قدری هوامو داشتن که دیگه همون ترکیه ای که برام تبدیل به یک جهنم شده بود حالا دیگه کم کم داشت زیباییهاشو نشونم میداد،حالا شهر قشنگتر و جذابتر شده بود،همشهریهام بهم غذا دادن،منو توشهر به گردش بردن،حتی تو هتل برام جا باز کردند ومن دیگه تو خیابونا نموندم و یه جای خواب عالی داشتم همینجا اول از خدای عزیزم وبعد از اون همشهریهام از ته دلم تشکر میکنم ومن با مشورت کردن در مورد کار کردن در اونجا با همشهریهام، اونها موندن من در اونجا رو صلاح ندونستند وبه خاطر دلایل منطقیه دیگه ای ، من فردای اون روز برگشتم به خونه ولی هنوز مشکل پول و تهیه خوردوخوراک برای خانواده ام و خودم حل نشده بود وبعد از دوسه روز موندن در خونه دوباره راه افتادم به سمت یه شهر دیگه البته تو ایران که چندتا فامیل ما اونجا داشتیم و دوباره روز از نو و روزی از نو دوباره دنبال کار گشتم از اونجا که منگواهینامه پایه یک دارم دنبال کار رانندگی میگشتم و من در عرض چهار پنج روزی که اونجا بودم و شبها هم تو خونه فامیلهامون میموندم تو این ۴،۵روز دو سه بار از طریق کاریابی ها به شرکتهای مختلف برای کار کردن فرستاده شدم ولی هیچکدومشون جور نمی شد وهر بار با بهانه ای رو به رو میشدم که کار کردنم در اون شرکت رو بهم میزد و من دوباره برمیگشتم.در این ۴،۵ روز هر روز ظهرها میومدم به مسجدبرای به جا اوردن نمازم و هر موقع که کارم جور نمی شد به خدایم می گفتم که خدای عزیزم میدانم که همه کارهایت از روی علم و دانش و صددرصد به مصلحت من است پس من راضیم به رضای تو و همانگونه با من رفتار کن که خودت صلاح میدانی….تا اینکه آخرین روز هم که دست خالی از شرکت برگشتم و اونجا هم کار برام جور نشد دوباره اومدم به مسجد و این بار با یک طرز فکر دیگه رفتم به مسجد و پیش خودم فکر کردم که خدایا چرا همچین بلاهایی سرم میاد چرا هر جا می رم دست خالی برمیگردم و بعد از کلی فکر کردن وانالیزکردن کارهایی که برام اتفاق افتاده بودن یک لحظه جرقه ای در ذهنم زده شد و دوباره خدای رحمان رحمتش رو شامل حالم کرد وبه خودم که اومدم دیدم دلیل اینکه تو این شهر و ترکیه کار برام جور نمی شد این بود که خداوند میخواست بهم بفهمونه که جعفر،تویی که از اول آرزو داری که برای خودت کار کنی ،مطیع حرف اینو اون نباشی و اصلا نمی تونی هم به یکی دیگه کار کنی چون تحمل حرف شنیدن از کارفرمارو نداری و مهمتر اینکه خودت یک ذهن خلاق داری پس چرا میخوای به یکی دیگه کار کنی …ومن در یافتم که اینهمه بلائی که تو این شهر و حتی در ترکیه به سرم اومده بود همش در یک برنامه خیلی منظم که خدای رحمان میخواست به من هشدار بدهد وبفهماندکه خودم آقای خودم باشم و به خودم کار بکنم و مهمتر از همه فهمیدم که خداوند میخواست هدفم رو برام آشکار کنه ومن واضحتر بدونم که واقعا در زندگیم میخوام چه کاری رو ادامه بدهم و همه اینها فقط و فقط با توکل کردن وایمان داشتن به خدای عزیزم برام قابل درک و فهم شد.خدایا بینهایت سپاسگزارم به خلط این همه لطفی که در حقم کردی و اگر به ظاهر ناملایمتی برام پیش اومده بود همش به خاطر خوبی و لطف به من برام پیش آورده بودی. خدایا شکرت خدایا شکرت.
بیایید همه باهم قول بدیم که همیشه چشمو گوش مان رو باز کنیم و هشدارهای کائنات و خدای عزیزمان رو بهش توجه کنیم و حدی بگیریم چرا که ایمان دارم که روند رو به پیشرفت جهان هستی همواره روبه رشد به سوی خیر و نیکی ست.
به نام خدای خوبم که من رو خالق زندگی خودم قرار داد و لذت واقعی رو با پاسخ به در خواست هدایتم به من چشاند
سلام به همگی به ویژه خانم شایسته عزیز که با متن بی نهایت زیبا و تاثیرگذاشتون مسیر تکاملمون رو راحت تر و راحتتر می کنند
ابتدا از متن خانم شایسته بگوئیم
این که فرمودید برنامه غیر قابل مذاکره برای خودمون در هر روز قرار دهیم فوق العاده هست
من با خدای خودم صحبت کردم و درخواست واضح کردن این متن رو کردم و در پاسخ شیرین خدا این رو دریافت کردم که …
نفس کشیدن ما یک برنامه غیر قابل مذاکره هست
آب خوردن ما یه برنامه غیر قابل مذاکره هست
غذا خوردن، هم یه برنامه غیر قابل مذاکره هست
و همه اینها در راستای زنده ماندن می الزامی هستند و در حالت طبیعی محدودیت زمانی و مکانی ندارند
باید باشند که من در سلامت کامل جسمی و روحی زنده بمونم و زندگی کن
خوب
برنامه غیر قابل مذاکره نکته برداری از فایلهای استادو تمرکز و توجه بر روی آنها راحت ترین و ساده ترین روش برای ایجاد باورهای قدرتمند که حاصل این باورها زندگی بهشتی در کمال معنویتی فوق العاده و رفاه و سلامتی و شادی و ثروت و روابطی عالی وسعادت هر دو دنیا می باشد
و این هم لازمه خلق زندگی که خصوصیاتش را بالا گفته ام هست
برای فایل فقط روی خدا حساب باز کن
باور خیلی خوبی از استاد هست که می فرمایند
من هر روز خودم رو به خدا می سپارم و مسایل زندگیم روبه خدا می سپارم چون خودم قادر به حل آنها نیستم
این باور خیلی خیال من رو راحت کرد و به عبارتی توکلم به خدا به بینهایت رسیده است
دیشب فهمیدم ی باور شرک الود دارم ک دوستم برام شناسایی کرد و امروزم ک نوبت این فایل بود و بهم دوباره گوشزد شد.
من چند ماهی بود منتظر فلان مناسبت بودم ک اجناسمو بفروشم
ولی فروش نرفت با خودم گفتم چرا
دوست عزیزم گفتن چون تو روی مناسبته حساب باز کردی نه روی خدا
و دستای خدارو بستی چون تنها این راهو منبع کسب درامدت دونسی .
امروز ک نکته برداری میکردم همین نکات گوشزد شد بهم.منم اول از همه خودما بخشیدم بابت شرکم بعد هم سپردم ب خدا اجناسمو برام مهم نیس ک چی میشه ولی چون ب خدا سپردم قطعا خیره.
به نام خدایی که خالق من هست و من خالق زندگی خودم
سلام دوستان
فقط روی خدا حساب کن وبس
میخام یه خاطره از خودم بگم
سال 94 95 بود که من دانشجو بودم و کار نداشتم چون که 3 روز درهفته یا 4 روز در هفته میرفتم دانشگاه هرجا برای کار میرفتم قبولم نمیکردن و دوست داشتم دستم تو جیب خودم باشه
چن وقت بعد به واسطه ی دوست صمیمی اون سالم یا یکی شنا شدم که مکانیک بود و میگفت دنبال شاگرد میگرده و حقوق خیلی خوبیم میداد
اون جوری که اون میگفت روزی 200 هزار حتی 300 هزار و میشد ماهی 6 الی 9 تومن و این برای سال 94 95 خیلی خیلی حقوق بالایی بود حتی همین الان تو سال 1403 حقوق وزارت کار 10 میلیونه حتی کمتر
یعنی من اون موقع با حقوق یه ماه الی دوماه میتونسم یه پیکان بخرم چقدم اون موقع ها عشق پیکان داشتم 🫠🫠
خلاصه که از وقتی که گفت من یه شاگرد میخام و منم دنبال کار گفتم من هستم شمارشو گرفتم و منتظر شدم زنگ بزنه و اولش گفت میخام مغازمو جابجا کنم هروقت اوکی شد میگم بیای
من از مکانیکی هیچی بلد نبودم و اصلا دست به اچار نبودم و هیچی ولی به خاطر پولش حاظر بودم برم
من خیلی روی این ادم و حرفش حساب کرده بودم انقد زیاد که روزی نبود از طریق تلفن یا پیام امار مغازه ی جدیدشو نگیرم فقط توی ذهنم میگفتم اگع این جور شه چی میشهه از همه ی همسن و سالای خودم 6 هیچ جلو میزنم خیلی خیلی روش حساب کرده بودم
و در اخر من حدود یکسال منتظر جور شدن مغازه این طرف بودم و هیچ وقت نشد که برم هیچ وقت
و هروقت که پیگیر میشدم انگار دورتر می شدم
یا جواب نمیداد یا میپیچوند یا میگفت مشکلی واسم پیش اومده خلاصه که هر سری با به بهونه یا توجیهی جور نمیشد
چون من رو غیر خدا حساب کرده بودم و خدای من شدع بود یه مکاینک که کار شاگرد مکانیکیو برا من جور کنه
یا بارها شده که از کسی یه درخاستی داشتم یا منتظر یه خبری ازشون بودم گفتم من روتو حساب میکنما منتظر خبرت هستم و دراخر طرف فقط منو منتظر میزاشت و هیچ خبری نبود
با این که کلی اصرار میکردم
اما برام پیش اومده که هروقت به خدا توکل کردم و امیدمو فقط به خودش گره زدم جاهایی که بودم اتفاقات خوبی برام افتاده
مثلا یادمه زمان استخدامی من در ایران خودرو بود و من صبحش مراقبه کردم لون موقع دوره ی 12 قدمو انجام میدادم و به خدا توکل کردم ساعت 7صب تازه راه افتادم ساعت 8 رسیدم اون جا و یهو یکی از بچه های زمان خدمتو دیدم کاون جا نگهبان بود و بدون این ک من این طرفو اصلا بعد خدمت دیدع باشم یا باهم در ارتباط باشیم من دیدمش یعنی اون منو دید شناخت و کارای منو با این ک دیرم رفته بودم تو 10 دقیقه انجام داد خودش برگه هامو برد پیش اون مسعولی که باید چک میکرد خودش امضاشو گرفت و همه کارشو کرد توی 10 دقیقه در صورتی که اون جا ادمایی اومده بودن برا استخدام کطرف میگفت من از 4 5 صبح این جام که اولین نفر باشم و کارامو زود انجام بدم ولی هنوز انجام نشده اون وقت من ساعت 8 رسیدم اون جا تو 10 دقیقه کارام انجام شده
اون موقع میدونستم فهمیده بودم که رو خدا حساب کنم حتی از دوستمم خیلی تشکر کردم ولی تو ذهنم امتیاز این کارو به خدا داده بودم
خداییی که تو دل آسمان به پرنده روزی میده
خدایی که در قعر دریا به ماهی روزی میرسونه
خدایی که تو دل خاک به مورچه روزی میرسونه
ایا نمیتونه به من روزی برسونه؟
خدایی که به من جون داده نمیتونه نون بده؟
این چیزا واسه خدایی که پادشاه جهانه فقط یه شوخیه اون پادشاه وهابه
سلام خدمت شما استاد عزیز و توحیدی و همچنین خانم شایسته و تک تک خانواده عزیز عباس منش
امروز روز زیبایی بود برام ناخودآگاه امروز سرکار نرفتم و اتفاقات زیبایی برام رخ داد از این سر کار نرفتن استفاده کردم و چسبیدم به کار کردن روی باورهام مخصوصا روی باور کردن خداوند و از بین کامنتهای دوستان باورهای زیبا رو پیدا میکردم و مینوشتم و مثالهایی هم از زندگی خودم روی این باورها میاوردم که مهر تاییدی باشه که بتونم واقعا باور کنم خلاصه که غروب شد و رفتم یک سری خرید داشتم اونا رو انجام دادم و بعد رفتم بنزین زدم به ماشین هدایت شدم به یک پارک بسیار زیبایی که یکبار وقتی داشتم از کنارش رد میشدم دیده بودمش اما داخلش نرفته بودم که ببینمش خلاصه رفتم پیاده روی کنم و همین طور که جلو رفتم دیدم این پارک چقدر زیباست چقدر درختانی زیبا داره چقدر انرژیه مثبتی داره یک مقدار ورزش کردم و خلاصه رفتم به سمت ماشین که بیام به سمت خونه یک باشگاه سر راهم دیدم و به خودم گفتم برم داخلشو ببینم و اگر به دلم نشست چون نزدیک به خونم هست برم ثبت نام کنم خلاصه رفتم دیدم اون چیزی که من میخوام نیست و اومدم سوار ماشین شدم که بیام خونه هر کاری کردم ماشین روشن نشد تماس گرفتم با یک بنده خدایی که کارهای ماشینم رو انجام میده یک مقدار راهنمایی کرد که روشن بشه اما نشد بعدش از یک فردی کمک خواستم که استارت بزنه من هم طبق راهنمایی باطری ساز وایرهای ماشین رو چک کنم خلاصه ماشین روشن نشد و این فردی که من ازش کمک خواسته بودم چند تا از دوستاش هم اومدن کمک کنن دقیقا یک ساعت با ماشین من ور رفتن به چندتا از دوستای خودشون زنگ زدن که بتونن ماشین رو درست بکنن و من هم همین طور حاج و واج مونده بودم که چقدر این ها بچه های باحالین و همونجا میگفتم که خدایا تو هستیا تو هستی که قلب اینا رو نرم کردی که به من کمک کنن اصلا یک طوری کار میکردن که انگار ماشین بهترین دوستشون یا برادرشون مشکل پیدا کرده خلاصه مشکل رو پیدا کردیم و پمپ بنزین مشکل داره و از اونجایی که ساعت نزدیک ده شب بود و ماشین رو هُل دادیم توی پارکینگ یک استخر و قرار شد صبح باطری ساز بیاد اوکیش کنه و اون بچه ها بیخیال من نشدن و گفتن که ما باید شما رو برسونیم تا خونتون و من توی راه همش میگفتم خدایا شکرت خدایا شکرت چقدر تو فوق العاده هستی چقدر تو بی نظیری چون که میدونستی ماشین مشکل داره و جلوی منو گرفتی که باهاش سرکار نرم و این گونه کمکم کردی به معنای واقعی دارم از زندگیم لذت میبرم که خدا رو پیدا کردم خدای واقعی رو خدایی که همیشه و هر لحظه حواسش به من هست همیشه هرجایی نگاهش به منه و اگر من بتوانم بهش وصل بشم کار نمیکنه کارستون میکنه از خودم خیلی رضایت دارم که دارم زمان میزارم برای رشد دادن خودم برای این که خدایی رو باور کنم که میخواد من رو آسان کنه برای آسانی ها خدای که میخواد من زیبا زندگی کنم میخواد من آرامش داشته باشم میخواد من حالم خوب باشه میخواد که منو بزرگم کنه میخواد این دنیا رو برای من بهشت کنه آره من عاشق این خدایی هستم که منو خیلی بیشتر از من دوس داره و میخواد که به نعمت بده
ادامه ی داستان هم خیلی جالب شد فردا شد و باطری ساز باهام تماس گرفت گفت ماشین کجاست خلاصه بهش آدرس دادم گفت خودت چطوری میخوای بیای گفتم نمیدونم اما بلاخره ی طوری میام گفت من میام دنبالت آدرس بده خلاصه اومد دنبالم رفتیم سمت ماشین و رفتیم پمپ بنزین ماشین رو باز کرد برد مغزیش مشکل پیدا کرده بود اونو عوض کرده بود و آورد انداخت روی ماشین گفتم بهش چقدر تقدیم کنم گفت هیچی چون تقریبا یک هفته پیش همون قطعه رو عوض کرده بودن و گفت کار ما ضمانت داره خلاصه منم دیدم که واقعا چیزی نمیخواد خودم بهش یک مبلغی رو دادم گفتم اینو به عنوان متعهد بودن بکارت میدم و واقعا وقتی با خدا حرکت میکنم خیلی عالی کار میکنه برام که این دیدنش هم خیلی مهم باعث میشه بیشتر بری به سمتش
« بسم الله الرحمن الرحیم »
به نام خداوندی که فرمانروای جهانیان است.
( ای که با نامت جهان آغاز شد)
( دفتر ما هم به نامت باز شد)
(دفتری که از نام تو زیور گرفت)
( کار آن از چرخ بالاتر گرفت)
سلام به دوستان عزیزم و هم فرکانسی های خودم و سلام و درود به استاد عزیزم و مریم جان مهربانم.
خدایا از تو سپاسگذارم که من رو به یک فایل زیبای دیگر هدایت کردی. هفدهمین قدم تحول زندگی من: از بچگی یادم نمیاد که من جلوی شخص ثروتمندی یا قدرتمندی تعزیم کرده باشم یا صدام بلرزه و استرس بگیرم و هول کنم. همیشه فکر میکردم که من چیزی کمتر از اون ندارم و توی دلم میگفتم منم به این جایگاه حتی بالاتر از این میرسم و خدا با منه.در این مورد من باورهای خوبی داشتم، اما شنیدم که افراد زیادی برای اینکه کارشون بیش یکی دیگه پیش بره چطوری خودشونو خار و خفیف نشون میدن و باج میدن. وقتی به جامعه فکر میکنم و رفتار هایی که از بقیه دیدم واقعا به این پی میبرم که چقدر افراد جامعه خدا رو باور ندارن.قدرتشو باور ندارن و همش نگران هستند و استرس دارند. اونا فکر میکنن اومدن توی این دنیا که زجر بکشن و بدبختی رو تجربه کنن که شاید اون دنیا به بهشت برن و خوشبخت زندگی کنن و نمیدونن که اون دنیا هم بهشتی براشون وجود نداره و اینا همش یک بازی بوده و دیگه راهی برای برگشت وجود نداره!.چقدر این باور زندگی خیلیا رو نابود کرده و بنظر من این یک توهم است.من خودم این باور هارو تا یه حدی داشتم اما الان چند وقتی هست که روی خودم کار میکنم و باور هام به کل نسبت به خدا تغییر کرده و شاد تر هستم و خیلی زندگی رو دوست دارم و امیدوارم هر آنچه رویایی هست در دلم من به اونا خواهم رسید.دیشب داشتم به مادرم میگفتم که من دوست دارم برم سفر های خارجی و تورو هم میبرم با خودم که دوست داشتی بری اونجا…. مادرم یه پوزخندی بهم زد گفت تو برو اول سرکار قبول بشو بعدش بشین برنامه بریز.
در این دنیایی که ما به قدرتمندترین نیروی جهانی متصل هستیم تنها تعداد کمی از افراد اون رو درک میکنن و باورش دارن و اون دسته از افراد از این ارتباط غافل اند.
هیچکس قدرتی در برابر خداوند ندارد. کسی که به خداوند رزاق ایمان دارد خدا در نظرش بزرگ و انسان ها در نظرش کوچک هستند.این ما هستیم که اونارو در ذهنمون بزرگ میکنیم و بهشون قدرت میدیم.یکم به عظمت و قدرت خدا فکر کنیم. از هر انچه که شادمون میکنه و ما رو به درک عظمت خدا میرسونه. من عاشق دریا هستم و آسمان آبی زیبا . هر زمان بهشون نگاه میکنم و توجه میکنم حسی درونم شکوفا میشه که نگم براتون! عالیه این حس و من چقدر انرژی میگیرم. من وقتی فکر میکنم شگفت زده میشم. شوکه میشم که با ما این نیروی عظیم درارتباط هستیم و ما از خود اون هستیم و چنان به من انرژی میده که درونم غوغا میشه و این باور رو در من ایجاد میکنه که آره همینه هیچکس قدرتی نداره به غیر از خدا و اونو شکر میکنم.خداوندا از تو سپاسگذارم.میدونم که خدا از دستان خودش بهم میرسونه و منو هیچ زمان ترک نمیکنه.
خدایا تویی منبع نور و برکت و تو هستی که تنها فرمانروایی. تو همه کار میکنی و ما فقدر درخواست میکنیم و از تو یاری میجوییم وخوشحالم که این مسیر رو پیدا کردم که من جزو انسان هایی هستم که آگاه هستند به قانون جهان و دارن زندگیشونو اونطور که دلشون میخواد خلق میکنن و لذت میبرن بدون اینکه نگرانی یا استرسی داشته باشند. خدایا شکرت خدایا شکرت…..خدایا ما رو به راه راست هدایت کن . راه کسانی که آنها را مشمول نعمت خود ساخته ای و نه راه مشرکان و گمراهان.
دوستتون دارم «بدرود»
سلام به رب مطلق همون خدایی که صدامو شنید همون خدایی که منو تو مسیری گذاشت تا بفهمم که اعتقادم باورم درست بوده همون لحظه ای که وقتی بهم گفتن باید خودتو کوچیک کنی و پاپیش بزاری چون اونا برات کار ردیف کردن وروزی که الان میخوری بخاطر لطف اونا بوده ومنی که خداروصدا کردم وگفتم خدایا میدونم که برای تو کار وروزی دادن برای من چیزی نیست وتو اگه بخوای بهترینشو بدون منت بهم عطا میکنی اگه به صلاحم باشه و ازش خواستم که از زیر بار منت بنده هاش رها بشم وچقدر زود صدامو شنید الانم تو این شرایط مطمئنم که داره بهترین کار با بهترین شرایط وعالیترین روزی رو برام مهیا میکنه و از خدا صبر میخوام تا اون روز ولطف شکرگذاری رو از خدا میخوام خدایا ازت سپاسگذارم بخاطر مسیری که بهم نشون دادی بخاطر ورود همکارم که این مسیر رو بهم نشون داد وبخاطر آرامشم خدایا هزاران هزار بار شکرت
سلام عزیزم
سلام منیره جان
ورود پر مِهرت را به سایت معنوی و الهی و پرنور استاد عباسمنش عزیز تبریک میگم …
عزیزم اول خدمتتون عارض هستم خیلی خیلی خوشحالم از اینکه منو بعنوان همکارت مخاطب قرار دادی ، من شکرگزار و سپاسگزار خداوندی هستم که من را در جایگاه و شرایطی قرار داد که امروز شما منو همکارت مورد خطاب قرار دادی…
برات گفتم از لطف و قدرت خداوند که امروز من و شما همکار هستیم
و چقدر خداوند را شاکرم برای اینکه در جایی و مکانی هدایتم کرد که با کسی که هم فرکانسم هست همکار شدم …
استاد شما درست فرمودید :
در جهان هر چیز چیزی جذب کرد
گرم گرمی را کشید و سرد سرد
قسم باطل باطلان را میکشند
از روزی که من مشغول به کار شدم متوجه شدم منیره جان با من هم مسیر و هم فرکانس هستن … کامنتای قبل گفتم ایشون دانشجوهای استاد دیگه ای بودن و به خواست قلبی خودشون امروز اینجا و عضو این سایت هستن ….
عزیزم منیره جان اگر من همکار شما نبودم به دلیل اینکه شما آماده بودی به دلیل اینکه شما خودت میخاستی و آماده ی تغییر و رشد و پیشرفت بودی الان اینجا هستی
مطمئن باش اگر من همکارت نبودم قطعا از مسیر دیگه عضو این سایت میشدی چون شما در مدار دریافت این آگاهی ها قرار گرفتی …
عزیزم در هر صورت برات آرزوی موفقیت و پیشرفت دارم و بی نهایت برات خوشحالم که در مسیر نور الهی قرار گرفتی …
الهی صد هزاران بار سپاس برای نعمت توحید نعمت یکتا پرستی و نعمت هدایت،
به قول قرآن اگر لطف پروردگار نبود هدایتی هم نبود و من الان با تمام وجودم این آیه قرآن رو تایید میکنم اگر لطف پروردگار نبود الان نعمت هدایت من در این لحظه و این جایگاه هم نبود….
مینویسم بماند به یادگاری برای قوی تر ادامه دادن و توحیدی عمل کردن و توحیدی زندگی کردن و لحظه به لحظه قدم به قدم با توحید کار کردن…
در این لحظه من به شغل وکالت رسیدم قطعا و بدون شک تنها و تنها با توحید و اموزشهای شما استاد عزیزم من هدایت شدم و رسیدم ولاغیر و از این مرحله ی جدید زندگی ام به بعد من متعهدتر خواهم بود
من توحید رو خیلی بهتر کار خواهم کرد
من قوی تر عمل خواهم کرد
من فقط روی خداوند حساب خواهم کرد چون برای من کاری کرد که در باورها نمیگنجد با چالهشایی ک داشتم و از این آزمون سربلند بیرون آمدم و به این جایگاه رسیدم نتیجه حساب کردن روی خداوند بود و لاغیررررررر….
الهی صد هزاران بار سپاس برای خوشحالی الانم
برای نتیجه ای که با توحید توکل تلاش و هدایت و لطف پروردگارم بدست آوردم،
الهی صد هزاران بار سپاس برای این جمله(( فقط روی خدا حساب کن))
الهی صد هزاران بار سپاس سپاس سپاس…
————————————————-
خداوند هدایت میکند
خداوند آسان میکند
خداوند روزی میدهد
خداوند برکت میدهد
خداوند همه چیز میشود
خداوند عزت میدهد
خداوند کریمِ کریمان است
خداوند کافیست
خداوند بینهایت کافیست….
———————————————
فقط روی خدا حساب کن،
الحمدلله رب العالمین،
عزت از آنِ خداست
روزی از آنِ خداست
قدرت از آنِ خداست،
الحمدلله رب العالمین،
——————————————-
دوستتون دارم استاد عزیزم سالهاست با شما دارم زندگی میکنم و رشد میکنم الهی صدهزاران بار سپاس به نتیجه رسیدم و تونستم جوابگوی تلاشهای توحیدی شما باشم برای هر یک دقیقه کلام توحیدی و زندگی ساز شما فقط و فقط میشه با نتیجه تشکر کرد و من با نتیجه از شما تشکر کردم و امیدوارم تونسته باشم جبران کرده باشم استاد عزیزم.
سرتون سلامت تنتون سلامت، عمرتون پر از برکت و سلامتی و عزت در پناهِ پروردگار عالمیان،
الهی آمین،
من واقعا از این کلیپ استفاده کردم در واقع دیدگاه واقعی به الله رو به من یادآوری کرد تا الان چندین بار بهش گوش دادم و احساس میکنم تغییراتی درزندگیم داره اتفاق می افته والان هم هرکسی و هردوستی رو میبینم به عنوان بهترین هدیه بهش تقدیم میکنم.
واقعا سپاسگزارم
سلام ب خانواده الهی عزیزم و استاد دوست داشتنی و خانم شایسته عزیز و خانم فرهادی
عزیزم
حدود ۱۷ ماه پیش که برای اولین بار این فایل و گوش کردم از شدت تعجب که چقدر واضح این بلاها سر من اومده و چجوری همون ادمهایی که بهم قول مساعدت داده بودن از پشت سر هولم دادن توی پرتگاه و رهام کردند و رفتند تا از شرم خلاص بشن متحیر و گریان شده بودم و بی اختیار بارها و بارها این فایل و گوش کردم و هربار بیشتر برام یاداوری میشد و ب شرک درون وجودم پی میبردم و لحظه ب لحظه خداوند رو شکر میکردم که منو اگاه کرده و ب مسیر الهی زندگیم هدایت کرده.بعد از اون شب روی این فایل تمرکز کردم و ب سفارش استاد در انجام این تمرین جدی تر و مصمم تر شدم تمرینی که وقتی درخواستی رو ب کسی عرضه میکردم بلافاصله در وجودم متذکر میشم که پروردگارم من روی تو حساب میکنم و چشم امید ب قدرت فرمانروایی تو دارم اگر تو بخواهی با این دستت ب من میبخشی و میرسونی اگر ن با هزاران دست توانمند دیگه ت و از هزاران راه غنی و الهی دیگه ت ب من میرسونی و با بیان این کلمات هربار قوت قلب بیشتری میگرفتم و وجودم از امید سرشار میشد و هربار معجزات بزرگ تر و واضح ترو شفاف تر دریافت میکنم دوستان الهی من: من خانم ۳۸ساله ای هستم که در مدار بدهی قرار دارم اما ب لطف الله معجزه ای در زندگی من رخ داده که توسط دستان الهی پروردگار دعوت ب شغل و همکاری ای شدم که در همون ماه اول درامدم دوبرابر شد و با برنامه ریزی الهی مشغول پرداخت دیونم یکی پس از دیگری هستم و همه قلب و وجودم سرشار از امید و انگیزه است برای ساختن زندگی دلخواهم از هر جهت در پناه رب توانمند و قادر و وهابم….
در پناه الله شاد و ثروتمند و الهی باشید.
سلامو درود خدمت استاد عزیز و البته خانوم شایسته بزرگوار.ارزو میکنم همیشه سعادتمند باشید.
خانومشایسته عزیز میخوام در مورد کامنتی که درمورد فایل فقط روی خدا حساب کن یه تجربه ای رو از خودم بنویسم که میدونم که از شنیدنش ذوق میکنین والبته این تجربه رو هدیه میکنم به تمام برادران و خواهران عزیزی که در این خانواده هستیم تا واقعا در اولین درجه معنای واقعی توکل کردن وایمان داشتن رو در خودمون تقویت بکنیم و صددرصد یقین داشته باشیم که اگر دلایلی برای موفقیت وجود داشته باشه اولین موردش در همین توکل کردن وایمان داشتن به خدای جهانیان است که همیشه ودر هر لحظه جوابگوست.خدایا بینهایت سپاسگزارت هستم که منت سرمن گذاشته ای و مرا از بندگان مومنت قرار داده ای.
وقتی با سایت عباس منش آشنا شدم ومطالبش رو گوش دادم وتاقدری که روی خودم کار میکردم وجواب میگرفتم آنقدر خوشحال و راضی بودم که بیشتر اوقات اشک میریختم وهرلحظه سپاسگزار خدای عزیزم بودم که مرا در مسیر واقعی هدایت قرار داد ولی من یک نقطه ضعفی داشتم که اونم این بود که در مورد هدفم که بالاخره تو زندگیم میخوام چیکار کنم و دنبال چه کاری رو بگیرم دچارتردید بودم و با تعویض کردن انواع شغلها دائما این موضوع در فکرم میچرخید که به هر حال آخه کدوم کار رو باید ادامه بدم وهر لحظه از خدا کمکمیخواستم و می گفتم خدا جونم همانطور که دوستم داشتی و منو در این مسیر خوشبختی قرار دادی اینجا هم کمکم کن تا هدفم رو پیدا کنم وسردرگم نباشم…تا اینکه روزی رسید که من دیگه واقعا هیچ پولی نداشتم که خرج خونه بکنم نون بخرم مایحتاج زندگیم رو فراهم بکنم و… واقعا دیگه هیچی نداشتم تا اینکه تصمیم گرفتم برم به ترکیه برای کارگری کردن اونم فقط با پولی که خیلی به زور کرایه رفت به ترکیه رو جور میکرد و من به خودم گفتم حالا عیبی نداره منکه میمونم اونجا و کار میکنم دیگه به پول که احتیاجی ندارم و هم اینکه میخواستم ایمان رو هم به خدا ثابت کنم که تا چه اندازه به خدا میتونم ایمان داشته باشم وبه هر حال بعد از رسیدن به ترکیه شهر وان وبعد از کلی گشتن دنبال کار،کاری پیدا نکردم که هیچ حالا دیگه پولی هم نه برای برگشت داشتم و نه حداقل برای غذا خوردن یا موندن در یک هتل یا مسافرخانه ای که حداقل واسه خواب جایی داشته باشم که شب رو به صبح برسونم و بیرون توی سرما نمونم…و صدای اذان مغرب به گوشم رسید و خیلی ناامیدو پریشان راه افتادم سمت مسجدوبعد از نماز و موقع حرف زدن با خدای عزیزم از شدت دلتنگی،نگرانی دیگه خود به خود گریه ام گرفت…
وبعد خدا رحمتش رو نازل کرد دلم باز شد وبه خودم گفتم که ناامید نمیشم چرا که این از خصلت های شیطانی است و پاشدم و دوباره رفتم دنبال پیدا کردن کار…. و درهای رحمت الهی به رویم گشوده شد…یک نفر از همشهریهامو دیدم و انگار که دنیارو بهم داده بودند که میتونستم حداقل یکیرو پیدا کنم که میتونستم باهاش حرف بزنم وزبونه همدیگرو متوجه بشیم ودوباره توسط منشی هتل یکی دیگه از همشهریارو دیدم و اونها به قدری هوامو داشتن که دیگه همون ترکیه ای که برام تبدیل به یک جهنم شده بود حالا دیگه کم کم داشت زیباییهاشو نشونم میداد،حالا شهر قشنگتر و جذابتر شده بود،همشهریهام بهم غذا دادن،منو توشهر به گردش بردن،حتی تو هتل برام جا باز کردند ومن دیگه تو خیابونا نموندم و یه جای خواب عالی داشتم همینجا اول از خدای عزیزم وبعد از اون همشهریهام از ته دلم تشکر میکنم ومن با مشورت کردن در مورد کار کردن در اونجا با همشهریهام، اونها موندن من در اونجا رو صلاح ندونستند وبه خاطر دلایل منطقیه دیگه ای ، من فردای اون روز برگشتم به خونه ولی هنوز مشکل پول و تهیه خوردوخوراک برای خانواده ام و خودم حل نشده بود وبعد از دوسه روز موندن در خونه دوباره راه افتادم به سمت یه شهر دیگه البته تو ایران که چندتا فامیل ما اونجا داشتیم و دوباره روز از نو و روزی از نو دوباره دنبال کار گشتم از اونجا که منگواهینامه پایه یک دارم دنبال کار رانندگی میگشتم و من در عرض چهار پنج روزی که اونجا بودم و شبها هم تو خونه فامیلهامون میموندم تو این ۴،۵روز دو سه بار از طریق کاریابی ها به شرکتهای مختلف برای کار کردن فرستاده شدم ولی هیچکدومشون جور نمی شد وهر بار با بهانه ای رو به رو میشدم که کار کردنم در اون شرکت رو بهم میزد و من دوباره برمیگشتم.در این ۴،۵ روز هر روز ظهرها میومدم به مسجدبرای به جا اوردن نمازم و هر موقع که کارم جور نمی شد به خدایم می گفتم که خدای عزیزم میدانم که همه کارهایت از روی علم و دانش و صددرصد به مصلحت من است پس من راضیم به رضای تو و همانگونه با من رفتار کن که خودت صلاح میدانی….تا اینکه آخرین روز هم که دست خالی از شرکت برگشتم و اونجا هم کار برام جور نشد دوباره اومدم به مسجد و این بار با یک طرز فکر دیگه رفتم به مسجد و پیش خودم فکر کردم که خدایا چرا همچین بلاهایی سرم میاد چرا هر جا می رم دست خالی برمیگردم و بعد از کلی فکر کردن وانالیزکردن کارهایی که برام اتفاق افتاده بودن یک لحظه جرقه ای در ذهنم زده شد و دوباره خدای رحمان رحمتش رو شامل حالم کرد وبه خودم که اومدم دیدم دلیل اینکه تو این شهر و ترکیه کار برام جور نمی شد این بود که خداوند میخواست بهم بفهمونه که جعفر،تویی که از اول آرزو داری که برای خودت کار کنی ،مطیع حرف اینو اون نباشی و اصلا نمی تونی هم به یکی دیگه کار کنی چون تحمل حرف شنیدن از کارفرمارو نداری و مهمتر اینکه خودت یک ذهن خلاق داری پس چرا میخوای به یکی دیگه کار کنی …ومن در یافتم که اینهمه بلائی که تو این شهر و حتی در ترکیه به سرم اومده بود همش در یک برنامه خیلی منظم که خدای رحمان میخواست به من هشدار بدهد وبفهماندکه خودم آقای خودم باشم و به خودم کار بکنم و مهمتر از همه فهمیدم که خداوند میخواست هدفم رو برام آشکار کنه ومن واضحتر بدونم که واقعا در زندگیم میخوام چه کاری رو ادامه بدهم و همه اینها فقط و فقط با توکل کردن وایمان داشتن به خدای عزیزم برام قابل درک و فهم شد.خدایا بینهایت سپاسگزارم به خلط این همه لطفی که در حقم کردی و اگر به ظاهر ناملایمتی برام پیش اومده بود همش به خاطر خوبی و لطف به من برام پیش آورده بودی. خدایا شکرت خدایا شکرت.
بیایید همه باهم قول بدیم که همیشه چشمو گوش مان رو باز کنیم و هشدارهای کائنات و خدای عزیزمان رو بهش توجه کنیم و حدی بگیریم چرا که ایمان دارم که روند رو به پیشرفت جهان هستی همواره روبه رشد به سوی خیر و نیکی ست.
سلام دوست عزیز امیدوارم در سایه حق پیروز سلامت شاد ثروتمند و سعادتمند باشی و از خداوند ارزوی بهترینها را برایت خواستارم موفق باشی وسرافراز
به نام خدای خوبم که من رو خالق زندگی خودم قرار داد و لذت واقعی رو با پاسخ به در خواست هدایتم به من چشاند
سلام به همگی به ویژه خانم شایسته عزیز که با متن بی نهایت زیبا و تاثیرگذاشتون مسیر تکاملمون رو راحت تر و راحتتر می کنند
ابتدا از متن خانم شایسته بگوئیم
این که فرمودید برنامه غیر قابل مذاکره برای خودمون در هر روز قرار دهیم فوق العاده هست
من با خدای خودم صحبت کردم و درخواست واضح کردن این متن رو کردم و در پاسخ شیرین خدا این رو دریافت کردم که …
نفس کشیدن ما یک برنامه غیر قابل مذاکره هست
آب خوردن ما یه برنامه غیر قابل مذاکره هست
غذا خوردن، هم یه برنامه غیر قابل مذاکره هست
و همه اینها در راستای زنده ماندن می الزامی هستند و در حالت طبیعی محدودیت زمانی و مکانی ندارند
باید باشند که من در سلامت کامل جسمی و روحی زنده بمونم و زندگی کن
خوب
برنامه غیر قابل مذاکره نکته برداری از فایلهای استادو تمرکز و توجه بر روی آنها راحت ترین و ساده ترین روش برای ایجاد باورهای قدرتمند که حاصل این باورها زندگی بهشتی در کمال معنویتی فوق العاده و رفاه و سلامتی و شادی و ثروت و روابطی عالی وسعادت هر دو دنیا می باشد
و این هم لازمه خلق زندگی که خصوصیاتش را بالا گفته ام هست
برای فایل فقط روی خدا حساب باز کن
باور خیلی خوبی از استاد هست که می فرمایند
من هر روز خودم رو به خدا می سپارم و مسایل زندگیم روبه خدا می سپارم چون خودم قادر به حل آنها نیستم
این باور خیلی خیال من رو راحت کرد و به عبارتی توکلم به خدا به بینهایت رسیده است
و هر زمان ذهنم نجوای می دهد یک کلا می گویم
من فقط از خدا می خواهم
ممنونخانم شایسته عزیز ?????
سلاااام خوبیییین؟?
من ک عالیم
روز هفدهم سفرنامه:
من در بهترین زمان و مکان هستم خداجونم شکرت
دیشب فهمیدم ی باور شرک الود دارم ک دوستم برام شناسایی کرد و امروزم ک نوبت این فایل بود و بهم دوباره گوشزد شد.
من چند ماهی بود منتظر فلان مناسبت بودم ک اجناسمو بفروشم
ولی فروش نرفت با خودم گفتم چرا
دوست عزیزم گفتن چون تو روی مناسبته حساب باز کردی نه روی خدا
و دستای خدارو بستی چون تنها این راهو منبع کسب درامدت دونسی .
امروز ک نکته برداری میکردم همین نکات گوشزد شد بهم.منم اول از همه خودما بخشیدم بابت شرکم بعد هم سپردم ب خدا اجناسمو برام مهم نیس ک چی میشه ولی چون ب خدا سپردم قطعا خیره.