فقط روی خدا حساب باز کن - صفحه 166


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

2262 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    فاطمه کهوند گفته:
    مدت عضویت: 1444 روز

    به نام خدای هدایتگرم

    خدایی که حتی یک لحظه چشم از من برنمی‌داره و همیشه در حال هدایت منه.

    استاد جانم سلام، دوستان نازنین و همراهانم هم سلام!

    استاد جانم، مدتیه چله‌ی توحیدی رو شروع کردم و از همون روز اول تا امروز، زندگی‌م کلی تغییر کرده.

    روز اول که این چله رو شروع کردم، خوب یادمه برای آقا اسدالله یه کامنت نوشتم و از همونجا این مسیر برای من شروع شد.

    بعدش کاری که دوست داشتم رو پیدا کردم و شروع به انجامش کردم، اما دیگه نیومدم و از نتیجه‌ش ننوشتم.

    من به خدا اعتماد کرده بودم و فقط می‌دونستم که خدای مهربونم خودش منو هدایت می‌کنه.

    خدا رو تنها منبع ثروت، نعمت، سلامتی و عشق می‌دونستم و همین فکر، همه چیز رو برام تغییر داد.

    از وقتی فقط روی خدا حساب باز کردم، درهایی که تا قبلش بسته بودن، یکی یکی به روم باز شدن.

    امروز بعد از یه ماه، برای آقا اسدالله تو دوره‌ی «احساس لیاقت» کامنتی نوشتم، ولی یه حسی بهم گفت باید همون کامنتو اینجا هم بذارم، چون حس می‌کنم همون فایل منو به این نقطه رسونده.

    (سلام به دوست نازنینم، آقا اسدالله گل

    هر بار که وارد جلسات می‌شم، ناخودآگاه دنبال کامنت شما می‌گردم. چون مطمئنم اگر چیزی از قلم افتاده باشه، شما حتما نوشتیدش. و جالبه، همین که اسمتون رو دیدم، یاد اون کامنتی افتادم که درباره‌ی پیدا کردن کار براتون گذاشته بودم.

    از اون روز تا حالا تقریباً یه ماه گذشته و من واقعاً دیگه اون آدم سابق نیستم. انقدر احساس لیاقتم فرق کرده که حتی قابل مقایسه نیست با قبل.

    اون موقع وقتی براتون کامنت گذاشتم، دو روز بعدش کارم رو شروع کردم. ولی به دلایلی که همون روزا درکش نکردم، بعد از دو روز از اونجا اومدم بیرون. همون موقع هم گفتم حتماً خیری توشه و بلافاصله رفتم سراغ یه جای دیگه برای کار.

    آقا اسدالله، همون روزها برام پر از سؤال و هیجان بود. مدام با خودم می‌گفتم: «خدایا، تو الان داری منو کجا می‌بری؟ برام چی در نظر گرفتی؟»

    تو اون مکان جدید، شرایط بهتر بود، کار راحت‌تر بود، ولی باز فقط سه روز موندم. گفتن که نیام.

    اون موقع فقط احساسم رو نگه داشتم. با خودم می‌گفتم: «خدای من بهترشو برام در نظر گرفته، مطمئنم.»

    از اونجا هم اومدم بیرون، ولی این بار بیکار نموندم. چون اون فاطمه، دیگه فاطمه‌ی قبلی نبود. احساسم رو به بیرون گره نزده بودم. فقط یاد جمله‌ی استاد افتادم که می‌گفت:

    «فقط روی خدا حساب باز کن. خدا روزی‌دهنده است، نه آدم‌ها.»

    چند روز منتظر تماس اون محل دوم موندم، چون گفته بودن بعد از سه روز آزمایشی باهام تماس می‌گیرن. وقتی دیدم خبری نیست، فقط گفتم: «حتماً خیری توشه.»

    و جالبه دقیقاً همون روزی که تصمیم گرفتم دوباره دنبال کار برم، خدا یه هدیه‌ی بی‌نظیر بهم داد: اولین ماشینم!

    باورم نمی‌شد. و این بار نه با اسنپ، بلکه با ماشین خودم رفتم دنبال کار.

    اما باز هم تو اولین روزها هیچ کاری برام جور نشد. شاید ده تا قنادی رفتم، هر کدوم به دلیلی گفتن نه.

    یه لحظه حس خستگی اومد سراغم، اما درست همون موقع خدا منو هدایت کرد به سایت… و یه کامنت دیدم که انگار مستقیم از طرف خودش بود.

    توش نوشته بود:

    «من حتی یک لحظه هم از تو غافل نیستم.»

    با خوندن اون جمله، دوباره جون گرفتم. استارت زدم و رفتم جایی که قلبم گفت برو… و اونجا همون جایی بود که باید می‌رفتم.

    الان نزدیک به سه هفته‌ست که اونجا کار می‌کنم و هر روز بیشتر مطمئن می‌شم که این همون مسیریه که خدا برام طراحی کرده بود.

    وقتی به پشت سرم نگاه می‌کنم، می‌بینم خدا با اون دوتا تجربه‌ی قبلی فقط داشت منو آماده می‌کرد.

    تا یاد بگیرم وقتی صبر می‌کنی و ادامه می‌دی، خدا چطور قشنگ جواب می‌ده.

    تا بفهمم اگه تأیید آدم‌ها رو نداشته باشم، باز هم ارزشمندم.

    شاید لحظه‌هایی بود که دلم گرفت، اما اون حس خداگونه‌ی درونم قوی‌تر بود و اجازه نداد ناامیدی ریشه کنه.

    آقا اسدالله، نمی‌دونم چرا حس دلم گفت این مسیر رو با شما به اشتراک بذارم،

    اما شاید چون مطمئنم شما از اون آدم‌هایی هستید که نشونه‌های خدا رو خوب می‌بینن.

    ازتون ممنونم برای کامنت‌های پُر از بینش و عشق‌تون.)

    استاد جانم، نتیجه‌ی این موندن‌هام فقط به خاطر این بود که خدا رو تنها منبع ثروت می‌دونستم.

    می‌دونستم خودش منو به بهترین‌ها هدایت می‌کنه، و حالا واقعاً به بهترین‌جا هدایت شدم.

    الان نزدیک به سه هفته‌ست که توی یه قنادی مشغول کارم. کاری که هم خیلی ساده‌تر از کارای قبلیه، هم آدم‌هایی که اونجان از جنس نورن.

    با دل، با عشق، دارن کار رو یادم می‌دن، بدون هیچ سختی و فشاری.

    هر روز که می‌گذره، حس می‌کنم دارم بهتر از دیروز می‌شم، و می‌دونم که همه‌ی اینا از طرف پروردگارمه.

    گاهی با خودم می‌گم چرا قبل از این باور، این اتفاقا برام نمی‌افتاد؟

    من خودمو می‌شناسم؛ اگه همون آدم قبلی بودم، همون روز اول که یه قنادی دیگه رفتم و جواب رد شنیدم، بی‌خیال می‌شدم.

    ولی این بار یه باور محکم تو وجودم بود که می‌گفت:

    «خدا بهتر از این رو برات در نظر گرفته. بی‌دلیل نیومدی اینجا.»

    حالا می‌فهمم چرا باید رد می‌شدم تا به اینجا برسم.

    شاید اگه از همون اول به همین قنادی هدایت می‌شدم، قدرش رو اون‌جور که باید نمی‌دونستم.

    اما خدا منو جوری هدایت کرد که با تمام وجودم درک کنم وقتی فقط روی خودش حساب باز می‌کنی، دنیا با تمام قدرتش به کمکت میاد.

    آره استاد جانم… این فقط نتیجه‌ی یه ماه کار کردن روی خودمه.

    حالا خودتون ببینید اگه این مسیر رو ادامه بدم، خدا چه «کن فیکون‌»هایی برام رقم می‌زنه.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
    • -
      زهرا داودآبادي گفته:
      مدت عضویت: 1875 روز

      فاطمه عزیزم سلام به روی ماهت

      روز روز همزمانی هه به لطف الله یکتا

      صبح از طریق کامنت زیبای شما در جلسه 4 تکمیلی احساس لیاقت به این فایل رویایی هدایت شدم

      و دیدم به به

      منم و یارم و بهشت و باده و عشق

      همه چیزدارخ بهم جفت ‌و جور و چفت میشه به لطف الله یکتا

      خواستم از صمیمانه سپاسگزاری کنم که اون کامنت زیبا رو نوشتی و به یاد من آوردی که بیام این فایل رویایی و‌ جادویی رو گوش بدم

      عاشقتم عزیزم

      روی زیباتر از ماهت رو میبوسم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
      • -
        فاطمه کهوند گفته:
        مدت عضویت: 1444 روز

        زهرا جان نازنینم، سلام به روی ماهت

        واقعاً بعضی وقتا یه سری اتفاقا اون‌قدر دقیق و به‌موقع می‌افتن که آدم فقط می‌تونه بگه: “خدایا شکرت!” انگار وقتی واقعاً به یه چیزی نیاز داریم، یه نشونه، یه پیام، یه آدم، یه فایل… همون لحظه پیداش می‌شه. هرکدوممون یه جورایی هدایت می‌شیم، از یه مسیر خاص، از یه حرف، یه کامنت، یه نگاه.

        من خودم از کامنت اسدالله عزیز به پروژه جدید روی این سایت فوق‌العاده هدایت شدم، و تو هم از کامنت من رسیدی به این فایل بی‌نظیر. فایلی که هرچی بیشتر گوشش می‌دم، بیشتر می‌فهمم چرا استاد عزیزم “توحید” رو مهم‌ترین اصل دنیا می‌دونه. حتی می‌گه کل قرآن رو می‌شه تو همین یه کلمه خلاصه کرد: توحید.

        الان که تو دوره مقدس “احساس لیاقت” هستم، تازه دارم عمیق‌تر درک می‌کنم که همه چیز برمی‌گرده به توحید. یعنی اگه بتونیم توحید رو تو زندگی‌مون جاری کنیم، اون حس لیاقت هم خودش میاد. چون در نهایت، همه چی به توحید ختم می‌شه. به اینکه بدونیم و باور کنیم که همه چیز از خداست، و ما هم جزئی از اون کل بی‌نهایتیم.

        از ته دل دعا می‌کنم که خداوند ما رو تو این مسیر نگه‌داره، ثابت‌قدم‌مون کنه، و هر روزمون رو از دیروزمون توحیدی‌تر و روشن‌تر کنه.

        این راه، راه عشقه… راه نور… راه خودِ خودِ خداست

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
    • -
      فاطمه هلالی گفته:
      مدت عضویت: 924 روز

      سلام ب فاطمه عزیزم

      چقد لذت بردم از نتیجه ات

      و متشکرم که تجربتو نوشتی

      فاطمه جان

      چ همزمانی رخ داد

      خاسته من هم موفقیت شغلی هستش

      و نمیدونم احساس جدیدی ک قبلا توی موضوعات دیگه تجربش کردم مثلا توی موضوع روابط تو موضوع رسیدن ب خاسته های قبلیم

      اما تو بحث شغلی تابحال همچنین حسی نداشتم همش روی مغز خودم حساب میکردم روی مهارتم رو اینکه باید مدرک بگیرم

      اما این روزها امیدی در دلم زنده شده ک همش میگم نمیدونم چطور و چجوری فقط میدونم قراره اتفاق خاصی بیفته برام

      قراره خدا برام دری باز کنه ک من فکرشو نمیکردم

      نمیدونم احساس من برای شما قابل درک هست

      تابحال قبل از رسیدن ب هدف همچین حسی داشتین یا نه

      حس اینکه نگران نباش من برات چیزی در نظر گرفتم ک تو ذهنت نمیگنجه

      جالبه برام فال اومد روی گوشیم بازش کردم و انگار خدا داشت باهام حرف میزد

      و یک نشانه بود

      توی اون صفحه از فال نوشته بود که شکر گذار داشته هات باش

      آنچه برای خود میخاهی برای بقیه هم بخواه

      وصبرکن که بزودی ب جایی میرسی ک همه انگشت ب دهان می‌مانند..

      این فایل نشانه امروزم بود

      خدا میخات باور توحیدی من را تقویت کند

      و کامنت شما نشانه ای برای این شرایط،من ک تو توکلت رو نشون بده

      و با هربادی نلرز

      صبوری کن ک اتفاق خاسته منتظرته

      دوست عزیز خیلی سپاسگذارم ک نوشتی

      برات آرزوی موفقیت وشادی روز افزون دارم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  2. -
    مهری گفته:
    مدت عضویت: 923 روز

    سلام به استاد عزیزم مریم جان و دوستان کانال

    چقدر زیباست این اعتقاد و این باور که خداوند رو منبع قدرت وثروت و سلامتی و عشق و آرامش بدونی اونوقت از هیچ تردیدی نمی ترسی به کسی وابسته نمیشی و استرسی از نداشتن نداری.

    هرچه این اعتقاد و باور بیشتر باشه آرامش بیشتر میشه و لذت بیشتر از زندگی

    تلاشم برای قوی تر کردن این باور قدرتمنده

    ممنون از دوستان

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  3. -
    مطهره یعقوبی گفته:
    مدت عضویت: 671 روز

    سلام به توحیدی ترین نقطه ی کیهان

    تاریخ 21 مهرماه1404

    دیشب زدم روی دکمه ی نشانه ی روزانه ی من!!

    واین فایل اومد :فقط روی خدا حساب باز کن ؛)

    بخداوندی خداقسم فقط همین اسم پاسخ تموم افکار ذهنم بود

    ولی من نمیتونستم به فایل گوش بدم

    در مدارش نبودم و به جاش تو دفترم کلی باخدا حرف زدم و

    کلی اشک ریختم

    با یک حال اروم و سبک خوابم برد صبح که از خواب بیدار شدم زیر دوش به خدا گفتم خدایا من تسلیم توام

    من راه رو بلد نیستم تو بلدی

    اگه گفتی باید همه ی کسب و کارم رو جمع کنم و منتظر بمونم حتما یک خیری درش هست

    خدایا من به امید تو هرکاری به قلبم الهام شده رو انجام دادم

    خدایا چقدر دیگه بایدصبر کنم تا دلیل این الهامات واضح بشه؟؟؟

    میدونم …میدونم …

    پیامت رو از کامنت سعیده جان شهریاری دریافت کردم !!

    چون این بار این مهاجرت خیلی بزرگه ،

    خدا به زمان بیشتری نیاز داره تا قلب های بیشتری رو برام نرم کنه!!!

    اما خدایا قلب من واقعا متلاطم شده

    حس میکنم داره مومنتوم منفی شکل میگیره

    خدایا کمکم کن ایمانم رو زیاد تر کن

    تا بتونم برای رسیدن به حکمت الهامات تو صبار شکور باشم

    خدایا قلبم رو محکم تر کن تا دربرابر ترسها ،نجواها،و شک ها

    دووم بیاره

    اگر تو من رو وارد این مسیر کردی حتما من توانایی شو دارم

    خدایا

    سوره طه

    رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی (25)

    وَیَسِّرْ لِی أَمْرِی (26)

    ترجمه:

    «پروردگارا! سینه‌ام را برایم گشاده گردان،

    و کارم را بر من آسان ساز.»

    .

    خدایا آرامش، اطمینان قلب و توانایی لازم برای انجام این مأموریت رو به من بده…

    خدایا قلبم میگه این مسیر درسته کمک کن به ذهنمم ثابت کنم

    خدایا نمیدونم کی کجا وچطور قراره اتفاق بیوفته ولی وقتی تو گفتی باید کارگاهم رو جمع کنم باید مهاجرت کنم

    باید این مسیر رو همینجا استپ بزنم

    سعی کردم بدون ممانعت قبول کنم .

    چطوریش کار من نیس ، ضکار توعه خدا…

    من فقط میتونم ازت بخوام که من رو اماده ی دریافت این نعمت و این رزق بکنی

    خدایا بگو چیکار کنم تا مقاومت های ذهنیم کمرنگ تر بشه

    خدایا بگو برای رسیدن به این نعمت سمت من چیه؟؟

    من چیکار باید بکنم؟

    و چیکار نباید بکنم؟

    اینها مکالمات من با خدای خودم بود

    سبک شده بودم و تونسته بودم جلوی ورود مومنتوم منفی رو بگیرم و حالا ذهنم اماده بود برای شکل گیری مومنتوم مثبت

    به خودم گفتم باید امروز رو قشنگش کنم حالا از کجا شروع کنم؟؟؟

    وقتی از خونه زدم بیرون وشروع کردم به پیاده روی تو مسیر بهشتی هر روزه م از خدا خواستم امروز رو برام زیبا کنه

    پراز اتفاقات قشنگ!!

    سوار اتوبوس شدم و همزمان وارد سایت شدم وشروع کردم به چرخیدن در سایت.

    مقصد کارگاهم بود ولی وقتی میام اینجا چون خالیه و کل وسایلم رو جمع کردم و منتظرم که تاریخ موعد برسه تا ملک رو تحویل بدم کمی استرس میگیرم

    باخودم گفتم بیا امروز بریم گشت وگذار

    بااتوبوس تا پایانه رفتم و ازونجا سوار یک اتوبوس جدید شدم که تابه حال سوارش نشده بودم

    این یکی از روشهای کنترل ذهن منه اتوبوس سواری رو دوست دارم میتونم توی اتوبوس کلی فایل گوش بدم کامنت بنویسم یا کامنت بخونم و از دیدن شهر لذت ببرم هربار سوار یک اتوبوس جدید میشم و جاهایی از شهر که قبلا نرفتم رو میبینم خیلی ذوق میکنم این بار هم همینطور بود

    حالم خیلی خیلی بهتر شده بود

    توی اتوبوس یک موزیکی رو به یاد اوردم و رفتم دانلودش کردم

    شک ندارم خود خدا داره بااین موزیک بامن حرف میزنه:

    ازم بخوااااه

    داروندارم براچشات

    ازتو قشنگ تر نمیشه داشت

    *

    اگه دلت شکست به من بگو

    هرچی که هست به من بگو

    نگیر ازم خودتو

    میریزم یک شهرُ بهم به خاطر تو

    *

    به دنیا پشت پابزن

    اسم منوصدابزن

    همه رواز خودت برون

    همیشه دست توعه رگ خواب من

    موج موهات مال من قلبم مال تو

    غم چشمات مال من خندم مال تو

    باگوش دادن به این موزیک حس کردم خدا میگه به همه پشت پابزن وفقط از من بخواه !!

    خیلی اروم تر شدم همینطور که لبخند روی لبام بود یهو توجهم به یک تابلو اونطرف خیابون جلب شد

    “دفتر اسناد رسمی “سر دفتر خانم …

    اسم دوست هم دانشگاهیم بود

    خدا همون لحظه گفت از اتوبوس پیاده شو

    ومن بلافاصله اولین ایستگاه پیاده شدم

    گفتم حالا چیکار کنم ؟؟

    گفت برو وبهش تبریک بگو

    باخودم گفتم درسته که اصلا معلوم نیس این همون ادم باشه یانه

    ولی اگه خودش باشه چقدر خوب میشه برم وبهش تبریک بگم

    بااینکه 10 سال از دانشجویی مون میگذره و من و اون خانم فقط دوترم باهم همکلاسی بودیم و اصلا ممکن بود منو نشناسه ولی قلبم خیلی محکم به سمت اون دفتر میدوید یهو ایستادم زشته دست خالی برم صورتم رو برگردوندم دقیقا روبه روی دفترش یک گل فروشی بود

    رفتم و یک باکس گل خریدم از فروشنده خواستم یک کارت پستال بده و روش باخط خوش یک جمله ی زیبا نوشتم ..

    ورفتم تو دفتر وقتی چهره ی خندون دوستم لیلی رو دیدم

    قلبم ضربان گرفت از همزمانی خدا!! الله اکبر خودش بود ؛)

    تواتوبوسِ درحالِ حرکت

    درست تو یک ثانیه سرم رو بیارم بالا

    واون نوشته رو ببینم ؛بدون مقاومت از اتوبوس پیاده شم

    و برم اونجا واون ادم همون ادم باشه ؛

    و به چه موفقیت قشنگی رسیده باشه!!!

    خدایا برای این حجم از احساس خوب شکرت

    بغلش کردم تحسینش کردم بهش تبریک گفتم

    وکلی باذوق این اتفاقات روبراش تعریف کردم

    که چطور کاملا تصادفی بعد 10 سال اسمش رو توخیابون دیدم وحالا چقدر خوشحالم که دیدمش

    اونم کاملا شوکه بود

    یهو دیدم یه نفر وارد شد

    وقتی برگشتم دیدم پسرداییم اونجا بود

    چشمام چهارتاااااا شده بود از تعجب اونم همین طور

    ما حتی تو دعوتی ها ودورهمی های فامیلی هم زیاد همو نمیبینیم اما امروز اون اینجا چیکار میکرد؟؟؟!!!

    لیلی گفت همو میشناسید؟؟

    گفتم پسرداییمه

    همزمان اونم گفت دخترعمه مه

    ولیلی که از تعجب شاخ دراورده بود گفت وااای خدایا این دنیا چقدر کوچیکه

    وتوضیح داد که باهم همکاری میکنند واون همکارشه

    من اون لحظه تو قلبم داشتم فقط خدارو شکر میکردم

    و این همه همزمانی رو فقط کار اون میدونستم

    خداحافظی کردم که بیام پسرداییم گفت من میرسونمت

    اگه هروقت دیگه بود میگفتم نه مزاحمتون نمیشم

    ولی با افتخار قبول کردم و نشستم توی ماشینش

    از دیدن ماشین مدل بالاش کلی ذوق کردم و کلی بهش تبریک گفتم

    تو مسیر بهم توضیح داد که اونم به تازگی دفترش رو یکم بالاتر از دفتر لیلی جان افتتاح کرده و یک جعبه شیرینی که توی ماشینش بود رو به طرفم گرفت و گفت بفرما اینم شیرینیش اولین نفر من بودم که ازون شیرینی میخورد و من چقدر اون لحظه ذوق کردم وخدااونطوری کامم رو سرصبحی شیرین کرد

    بارها وبارها برای موفقیتش وماشین قشنگش تبریک گفتم و از ته دلم براش ارزوی موفقیت بیشتر کردم

    وقتی از ماشینش پیاده شدم مسیر طولانی زیادی رو شروع کردم به پیاده روی و تو مسیر فقط باخدا حرف میزدم

    و تشکر میکردم

    گفتم خدایا چی داری به من میگی هان؟؟؟

    وقتی بهم گفتی سوار این اتوبوس بشو درحالیکه من میخواستم سوار یک اتوبوس دیگه بشم من خبر نداشتم قراره چه اتفاقی بیوفته تو این مسیر ولی تو منو هدایت کردی به این همه معجزه

    همون لحظه خدا گفت

    مطهره تو امروز خبر داشتی که سوار این اتوبوس میشی؟

    گفتم نه

    گفت خبر داشتی ازین خیابون رد میشی؟؟

    گفتم نه

    گفت تو از دوستی که 10 سال پیش باهاش هم کلاس بودی خبر داشتی؟؟

    گفتم نه

    گفت دوستت چی اون خبر داشت امروز قراره تو رو ببینه؟

    گفتم هرگززز

    گفت دیدی چطور شما رو تو مسیر همدیگه قرار دادم ؟؟

    دیدی چطور هم تو رو سوپرایز کردم و هم اونو

    دیدی چطور همزمانی هارو ایجاد کردم

    مطهره حالا بازم به مسیرت شک داری؟؟

    وقتی بهت میگم باید تغییر مسیر بدی

    باید مهاجرت کنی

    باید یک سری کارهایی انجام بدی

    مقاومت نکن هرچقدر الهامات بیشتری رو عملی کنی

    مسیر جلوتر میره و اسون تر میشه

    ” Motahare just trust us ”

    با خودم میگم

    وقتی خدا داره این افراد رو این موفقیت ها رو نشونم میده یعنی قراره من هم به زودی همچین موقعیتی رو تجربه کنم دوباره در اسکیل خیلی بهتر وبزرگتروباکیفیت تر

    حالا چرا من نباید به خدا اعتماد کنم

    من صبر میکنم خدایا هرچقدر تو بگی

    چون نتیجه ی این صبر خیلی برام ارزشمنده

    استاد میخوام بگم من روی خدا حساب کردم و ازش خواستم خودش حالم رو خوب کنه

    و الان حالم وصف ناشدنیه

    الان نمیدونم چطوری بهتر توضیح بدم وچطوری بنویسم

    که شما احساس قلبم رو بهتر درک کنید

    واقعا نمیتونم حسی که الان دارم رو با کلماتم توصیف کنم

    واقعا نمیدونم چطور از خدا سپاسگزاری کنم که حق مطلب ادا بشه

    فقط میتونم بگم باید ازین به بعد بیشتر و بیشتر روی خدا حساب باز کنم

    واجازه بدم اون بیشتر و بیشتر هدایتم کنه

    سوره النجم

    الَّذِینَ یَجْتَنِبُونَ کَبَائِرَ الْإِثْمِ وَالْفَوَاحِشَ إِلَّا اللَّمَمَ إِنَّ رَبَّکَ وَاسِعُ الْمَغْفِرَهِ هُوَ أَعْلَمُ بِکُمْ إِذْ أَنشَأَکُم مِّنَ الْأَرْضِ وَإِذْ أَنتُمْ أَجِنَّهٌ فِی بُطُونِ أُمَّهَاتِکُمْ فَلَا تُزَکُّوا أَنفُسَکُمْ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنِ اتَّقَىٰ

    ﻛﺴﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﺍﺯ ﮔﻨﺎﻫﺎﻥ ﺑﺰﺭﮒ ﻭ ﺯﺷﺖ ﻛﺎﺭﻱ ﻫﺎ

    ﺟﺰ ﻟﻐﺰﺵ ﻫﺎﻱ ﻛﻮﭼﻚ ﺩﻭﺭﻱ ﻣﻰ ﻛﻨﻨﺪ [ ﻣﻮﺭﺩ ﺁﻣﺮﺯﺵ ﺍﻧﺪ ] ﻳﻘﻴﻨﺎً ﺁﻣﺮﺯﺵ ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭﺕ ﮔﺴﺘﺮﺩﻩ ﻭ ﻭﺳﻴﻊ ﺍﺳﺖ .

    ﺍﻭ ﺑﻪ ﺷﻤﺎ ﺍﺯ هنگامی ﻛﻪ ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺯﻣﻴﻦ ﺑﻪ ﻭﺟﻮﺩ ﺁﻭﺭﺩ

    ﻭ ﺍﺯ هنگامی ﻛﻪ ﺩﺭ ﺷﻜﻢ ﻣﺎﺩﺭﺍﻧﺘﺎﻥ ﺟﻨﻴﻦ ﺑﻮﺩﻳﺪ ،

    ﺩﺍﻧﺎﺗﺮ ﺍﺳﺖ ; ﭘﺲ ﺧﻮﺩﺳﺘﺎﻳﻲ ﻧﻜﻨﻴﺪ .

    ﺍﻭ ﺑﻪ ﻛﺴﻲ ﻛﻪ ﭘﺮﻫﻴﺰﻛﺎﺭﻱ ﭘﻴﺸﻪ ﻛﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ ،

    ﺁﮔﺎﻩ ﺗﺮ ﺍﺳﺖ .(٣٢)

    در پناه نور حق

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
    • -
      مهتاب گفته:
      مدت عضویت: 1391 روز

      بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَحِیمِ

      سلام به استاد ابراهیم نشان استاد عباسمنش عزیز و همراه همیشگی شون مریم جان عزیزم

      رعد:28

      الَّذِینَ آمَنُوا وَتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُم بِذِکْرِ اللَّهِ أَلَا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ

      ـ [بازگشت‌کنندگان] کسانی‌اند که [به رسالت پیامبر و وحی] ایمان آورده و دل‌هاشان به یاد خدا [از شک و تردید و شُبهه‌های شرک‌آمیز] آرام گرفته است، آگاه باشید که تنها با یاد خدا دل‌ها آرامش [واقعی و پایدار] می‌یابد.

      سلام مطهره جان یار غار حرا

      کامنت پر از نورت رو خوندم و با تمام وجودم تحسینت کردم.آرزو میکنم همیشه روی دوش خداوند سوار باشی تا به بهترین و آسون ترین مسیرها هدایت بشی عزیز دلم.

      خدا خواست برات بنویسم که به الهامات خدا یقین داشته باش،یقینی که در دلت آتشی از عشق خدا برپا کنه که با هیچ باد مخالفی نتنها کم سو نمیشه بلکه شعله ترم میشه. یه جایی خوندم تنها زمانی میتونی حریف ترست بشی که اقدام کنی پس تو با ایمان و یقین و توکل به خدا ادامه بده ،خدا جون ،کافی ترین و تواناترین و آگاه ترین جهان قدم به قدم مسیر رو برات روشن میکنه تا با لذت از مسیر به مقصد و هدفت برسی.

      آرزو میکنم به زودی در مورد مهاجرتت برامون بنویسی و ایمان یاران غارت رو هم بیشتر و بیشتر کنی.

      در پناه کافی ترین جهان باشی و آرزوهات رو زندگی کنی عزیزم.

      و کلام آخر

      «وَیُهَیِّئُ لَکُمْ مِنْ أَمْرِکُمْ مِرْفَقًا»

      خداوند کارهایت را سامان مى دهد، مسیرت را هموار مى کند،

      واز جایى که فکرش را نمى کنى، اسباب آسایش و پیشرفتت را فراهم مى سازد.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
      • -
        مطهره یعقوبی گفته:
        مدت عضویت: 671 روز

        به نام خدایی که همواره هدایتمون میکنه..

        خدا خودش میدونه من چقدر عاشق نور “مهتاب” توی شب هستم وچقدر با دیدنش توی اسمون حس خوبی میگیرم

        مهتاب جان حتی اسمت هم برام ارامش جانِ…

        چه برسد با ایه های پر نوری که برام نوشتی

        برای تک تک کلمه هات ممنونم دختر

        برای حس وصف ناپذیری که با کامنتت بهم منتقل کردی

        برای ارامشی که به قلبم تزریق کردی

        و برای دعای قشنگی که برام کردی ازت سپاسگزارم

        من دوروز دسترسی به نت نداشتم

        اما پریشب که بیرون شهر بودم وتو اسمون صاف شب ، خیلی واضح تر میتونستم ماه رو ببینم یهو تو حیاط خیلی اتفاقی چشمم رفت سمت اسمون و هلال ماه که خیلی خیلی باریک و زیبا بودیهو یه حس قشنگی وجودم رو در بر گرفت

        چندثانیه خیره موندم و یک انرژی بینَظیری ازش دریافت کردم حس میکنم اون لحظه نقطه ی ابی تو برام روشن شده بوده :)

        وقتی دیشب اخر شب کامنتت به دستم رسید

        جریانی از هدایت الله رو با هم دریافت کردم

        به روزهای پایانی که باید کارگاهم رو تخلیه کنم و واحد رو تحویل مالک بدم چیزی نمونده

        و من هنوز حتی نمیدونم چرا باید این کار رو بکنم !!

        هر دوسه روزی یک بار ذهنم میگه دیدی هیچ خبری نیست

        حالا میخوای چیکار کنی ؟

        اما من یقین دارم ایمان دارم شک ندارم که یک خبری در راهه .

        من دارم نشونه هاشو میبینم

        من احساسش میکنم

        ومهم تر از همه قلب من ارومه

        دیشب یک ایده ای به ذهنم رسید که برم و یک اقدام عملی بکنم اینطوری که نمیشه من هم باید یک گوشه ی کار روبگیرم

        چرا دست رو دست گذاشتم بر وبر دارم بیرون و نگاه میکنم

        گفتم خدایا من حریف ذهنم نمیشم داشت متقاعدم میکرد که برو و فلان حرکت رو بزن این سمت توعه و این الهام خداونده

        انقدر دلایل منطقی ای میاورد که من داشتم باور میکردم که اره درسته چرا من بیکار نشستم من هم باید یک کاری بکنم

        اما باز هم از خداوند طلب هدایت کردم

        گفتم خداجون این پروژه از اولش الهام توبود

        خودت گفتی فقط بایست کنار و تماشا کن

        خودت گفتی همه ی کارهارو تو انجام میدی

        حالا اگر واقعا من باید این اقدام عملی رو انجام بدم یک نشونه ی واضح بفرست

        بخدا اخر شب خیلی اتفاقی به یک وای فای وصل شدم و ایمیل ها برام بالا اومد

        یهو چشمم افتاد به ایمیل شما …

        وقتی خوندمش با هر خطش شک ها رفت تردیدها رفت

        ترس ها رفت به جاش ایمانم دوباره پررنگ تر شد

        و قلبم دوباره مطمعن تر شروع به تپیدن کرد

        جالب تر اینکه چند دقیقه قبلش ایه 28 سوره رعد رو دریافت کرده بودم و در کامنت شما خداوند دوباره به این ایه هدایتم کرد

        رعد:28

        الَّذِینَ آمَنُوا وَتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُم بِذِکْرِ اللَّهِ أَلَا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ

        ـ [بازگشت‌کنندگان] کسانی‌اند که [به رسالت پیامبر و وحی] ایمان آورده و دل‌هاشان به یاد خدا [از شک و تردید و شُبهه‌های شرک‌آمیز] آرام گرفته است، آگاه باشید که تنها با یاد خدا دل‌ها آرامش [واقعی و پایدار] می‌یابد.

        خود عدد ایه برام نشونه ی پررنگ خدا بود

        دیگه از تک به تک کلمات جادوییش که نگم برات

        واما بخش انتهایی کامنتت مهتاب جان

        انگار باید صدبار بخونمش

        و ذره ذره مزه مزه ش کنم

        طعمش به شیرینی عسل بود و چنان ارومم کرد که

        بعد کامنتت یک خواب خیلی دلچسب و رویایی و اروم رو

        تجربه کردم

        وَیُهَیِّئُ لَکُمْ مِنْ أَمْرِکُمْ مِرْفَقًا»

        خداوند کارهایت را سامان مى دهد، مسیرت را هموار مى کند،

        واز جایى که فکرش را نمى کنى، اسباب آسایش و پیشرفتت را فراهم مى سازد.

        ازت ممنونم مهتاب جان

        از خدای تو هم ممنونم

        پرقدرت بمون جهان به تو وقشنگیات نیاز داره

        “درپناه حق”

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
        • -
          مهتاب گفته:
          مدت عضویت: 1391 روز

          بِسْمِ اللَّهِ الرّحْمَنِ الرَّحِیمِ

          به نام خدایی که بی نهایت کافیست

          سلام به استاد عباسمنش عزیزم و‌ مریم بانوی عزیزم

          سلام از روشنی قلبم به روشنی قلبت مطهره جونم یار غار

          مثل همیشه با خوندن کامنتت لبخند بر لب بود و اشک روی گونه جاری بود و قلب با نور خدا روشن بود و نفس و روحی که همدیگه رو بغل کرده بودن و بینشون آتش بس اعلام شده بود و سوار بر دوش خدا.

          بخاطر هدیه ی مجدد این لحظات ازت سپاسگزارم و از خدا میخوام شادی و آسایشی رو بهت هدیه بده که فقط بگی خدا جونم تو رو انتخاب کردم و اتفاق افتاد ،به آسونی و بهترین شکلش هم اتفاق افتاد…..

          نَصْرٌ مِنَ اللَّهِ وَفتْحُ قَرِیبٌ

          مطهره جون

          امام علی (ع) می فرمایند: ایمان انسان کامل نمیشه تا به چیزی که در دست خداس و نمی بینتش بیشتر از اونچیزی که دست خودشه و می بینتش اعتماد کنه

          و این جمله از اماممون ‌یکی از بهترین باورهایی هست که من برای خودم ساختم و سعی میکنم با تک تک سلولهای بدنم بهش باور قلبی داشته باشم

          هر وقت با تضادی روبرو میشم که نجوا میاد و یه جهادی بین نفس و روح ایجاد میشه ،من همیشه اول میگم خدایا شکرت که تضادی هست این نشون میده هم ، خواسته ای هست،هم جایی برای رشد و آگاه تر شدن

          بعد میگم نفسم بهت گفته باشم در این جنگ روحم ،هدیه ی باارزش خداوندم که به کمکش خالق زندگیم هستم پیروزه

          نفسم سعیت رو بکن چون با سعی تو من صاف تر و زلال تر و آگاه تر میشم با سکوت مریمی ،با صبار و شکور بودنم،با اعراض آگاهانه ،با تمرکز بر زیبایی هایی که وصف نشدنی و تمام نشدنی هستند،با دریافت نشونه ها و الهامات خدا ،که همه اش رو به لطف و فضل الله از استاد عباسمنش عزیزم یاد گرفتم ،در نهایت همونطور که خداوندم وعده داده بعد این جهاد فتحی وجود داره،فتحی که باهاش خلق خدا متوجه میشن من تو رو که توانا ترین،کافی ترین،مهربون ترین و بخشنده ترینی رو انتخاب کردم

          و باز این آیه از قرآن که روشنی بخش دل هاست

          أَلَیْسَ اللهُ بکَافِ عَبْدهُ

          آیا خدا کافی نیست بنده اش را

          و کلام آخر

          خدا برات کافی ترینه عزیزم پس به الهام خدا یقین داشته باش،یقینی از جنس نور و آرامش

          بزرگ بیندیش تا بزرگ بخندی

          منتظر کامنت پر از نورت هستم تا بنویسی مهتاب اتفاق افتاد.

          تا اون لحظه و اون کامنت به خدا میسپارمت عزیز دلم.

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
    • -
      فاطمه هلالی گفته:
      مدت عضویت: 924 روز

      سلام . و سپاس فراوان از همفرکانسی عزیزم مطهره جان

      کامنتهات عالی هستن

      کیف کردم

      مو ب تنم سیخ شد از خواندن این کامنتت

      و گفتم بی دلیل نیست تمام کامنتایی ک امروز دارم میخونم دلیل داره

      اینها همه نشانه هایی از تصدیق مسیرم هست

      و قراره خداوند من را وارد مدار بالاتری کنه

      وگرنه چی میشه کلیک کنم نشانه امروزم را و فایل رو گوش کنم هدایت بشم ب این کامنت موفقیت دوستانم بوسیله نگاه توحیدی

      خدارو هزار مرتبه شکر

      الان چیزهایی ک خواندم رو وارد دفترم میکنم

      بله وقتی،نشانه هایی این چنینی الگوهایی میبینی ک موفقیت بیشتری کسب کردن یعنی خوشحالی کن براشون و منتظر باش ک قراره برای تو هم این اتفاق بیفته

      برای شما آرزوی موفقیت وشادی روز افزون دارم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
      • -
        مطهره یعقوبی گفته:
        مدت عضویت: 671 روز

        به نام خدایی که همواره در حال هدایت کردن من است

        سلام فاطمه ی قشنگم ؛)

        سلام بنده ی خوب خدا…

        ازت ممنونم عزیزم برای قلب پاکت،برای عشقی که خالصانه به دیگران میبخشی،برای این محبت بی قید وشرط وبرای رسوندن هدیه ی خداوند برای من!!!

        چند روزمیشد ک کنترل افکارم از دست من خارج شده بود هرکاااری میکردم نمیتونستم خودم رو اروم کنم… کلی زور میزدم میرسیدم به نقطه ی خنثی ولی من عادت کردم به مومنتوم مثبت!!! ومیفهمیدم این شرایط نرمال نیست ..دقیقادیروز بود که دیگه از دست خودم شاکی شدم باخودم صحبت کردم خیلی جدی گفتم مطهره پاشو داری زیر فشار نجواهای شیطون کمر خم میکنیا حواست هست؟؟دستت رو کردی تو اتیش داره میسوزه حواست هست؟؟

        چند روزه خودت رو حبس کردی تو خونه فک کردی خدا دلش برات میسوزه؟؟مثلا اینطوری داری ایمانت به غیب رو نشون خدا میدی؟؟مطهره چت شده ؟؟به خودت بیا…تنها کسی که اینجور مواقع میتونه به من اینطوری تلنگر بده خودمم !!!

        به خودمم اومدم دیدم واقعا این اون زندگی ای نیست که من میخوام … ازخودم خجالت کشیدم و ازته دلم از خدا خواستم کمکم کنه بتونم دوباره تموم قُوامو جمع کنم و برگردم توی مسیر…کسالت جسمی کار رو برام سخت کرده بود ولی من گفتم اینها بهونه ست خدایا من نمیدونم حتی این شرایط هم حتما برام خیرو منفعتی داره که من الان قادر به درکش نیستم به هرحال ازت میخوام کمکم کنی زودتر سرپا بشم …بلند شدم برای شروع رفتم توی اشپزخونه وشروع کردم مرتب کردن اونجا درحالیکه چند روز بود هیچ مسئولیتی رو توی خونه نپذیرفته بودم؛ظرف هارو از توی ظرفشویی جمع کردم و مرتب چیدم توی کابینت وبعدش هم باکمی تلاش بیشتر شام پختم بعدش هم کلی خودم رو تحسین کردم برای قدم اول …

        دیشب باحس وحال بهتری خوابم برد وقتی نصفه شب بیدار شدم از شدت تشنگی، یهو احساس کردم امشب چقدر راحت تر خوابیدم و چقدر سرفه هام بهتر شده بود…درحالیکه شب قبل واقعا اذیت بودم خیلی اون لحظه خدارو شکر کردم واقعا ازش تشکر کردم و گفتم خدایا چه پاداشی به قشنگیِ سلامتیم؟! ازت ممنونم

        امروز هم یک پیاده روی کوتاه رو انتخاب کردم که بهم انرژی بیشتری بده … تموم علائم سرماخوردگی به جز اندکی سرفه بهبود پیداکرده خداروصدهزارمرتبه شکر..بخدا از دیروز که دوباره من تسلیم هدایت های الهی شدم و تصمیم گرفتم به هر روشی ک شده احساسم رو خوب کنم جریان نشونه ها رو یکی یکی دریافت کردم:

        *خواهرم با یک پلاستیک پرتقال ولیمو کلی سوپرایزم کرد!! ؛)

        *عموم با یک پلاستیک شلغم از در میاد تو ومیگه ایناروبرای تو خریدم!! ؛)

        *بابام میگرده گرون ترین وباکیفیت ترین عسل بازار رو برام میخره میگه بخور زودتر خوب شی!! ؛)

        *مامانم ساعت 6 صبح وقتی خواب بودم زنگ میزنه میگه امروز بمون خونه بهترشی !! ؛)

        *برادرزاده ی 5 سالم زنگ میزنه وبا اون قلب پاکش میگه عمه جون برات دعا کنم زودتر خوب شی؟؟ یا یک غذای خوشمزه بپزم بخوری زودتر خوب میشی؟؟

        *داداشم میره داروخونه برام قرص ویتامین سی میخره مخصوص من میاره دم در خونه تحویلم میده و بعد میره خونشون !! ؛)

        بخدا این اتفاقات اتفاقی نیستن اینها هدیه های خداونده برای کسی که فقط متعهد بشه برای بهتر کردن اوضاع ؛ همیییین!!

        من فقط تعهد دادم واولین قدم رو مثل همیشه فقط برای حال خوب خودم برداشتم وبازهم خداشاهکار کرد…

        @@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

        استاد عزیزم :

        حرف بسیار است و زمانم اندک!!

        چند روزی بود حس وحال نوشتن نداشتم اما خیلی دلم تنگ شده بود برای سپاسگزاری…!! برای به یاداوردن لطف خداوند،برای مرور کردن فضل خداوند،برای نوشتن زیبایی های زندگیم،برای توجه به نکات مثبت!!

        استاد به زندگیم که نگاه میکنم پرازنعمت وبرکتِ،پراز اتفاقات قشنگِ،پر از مهربونیه، قبلا ترها باید بیشتر تلاش میکردم دونه دونه پیداشون میکردم اما حالا نیازی نیست زور بزنم پیداشون کنم جریان اتفاقات خوب هرلحظه در زندگی من جاریه فقط این من هستم که زاویه ی نگاهم رو خوب تنظیم نمیکنم وگاهی ناسپاس میشم !!

        امشب رزق پربرکت خداوند رو از قلب فاطمه ی نازنینم دریافت کردم واین کامنت تموم سلول هامو برای نوشتن بسیج کرد ومن تونستم دوباره به جریان پرقدرت الهی وصل بشم :)

        استاد عزیزم سه گام از پروژه تغییر عقب موندم چون نتونستم ادامه بدم فرکانسم ازحالت معمول هم پایین تر بود

        اما توهمین چندروز با همون مدار پایین سعی میکردم حداقل کامنتهای پروژه رو بخونم!!! حالا که باخودم فکر میکنم چه چیزی حتی توی اون روزهای سخت منو میکشوند سمت سایت؛فقط به یک نتیجه میرسم عشقی که شما بدون قید وشرط روی این پروژه گذاشتید…همچنین تعهد پایدار شما در مسیراموزه هاتون اجازه نمیده کسی بهشون بی احترامی کنه !!

        استاد عزیزم مثل همیشه ازشما ومریم جان ممنونم برای تموم زحماتتون و من برای جبران این زحمات فقط باید بااستفاده درست ازین رزق پربرکت به رشد خودم کمک کنم همین!!

        با یک نیروی جدید برمیگردم به پروژه و سعی میکنم جبران کنم ،،،جلوی ضرر رواز هرکجا بگیری منفعته ؛) و من همون ادمی هستم که این بار خیلی کمتر خودش رو سرزنش کرد برای عقب موندن از پروژه ،، وباخودش کمی مهربون تر برخورد کرد،، اینها نشونه های احساس ارزشمندی درونی به حساب میاد دیگه استاد مگه نه؟؟این ینی من دارم مسیر درست رو میرم دیگه مگه نه؟؟

        @@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

        درپایان :

        خدایا برای این نوشته ی سراسر حس خوب و این کلمات مقدس که از قلبم برقلمم جاری کردی بینهایت سپاسگزارم…

        خدایا تو میدونی که من به هیچ کسی غیرتو امیدندارم ،به هیچ کسی غیرتو نگاه نمیکنم،هیچ پناهگاهی به غیرتو ندارم،خدایا ازهمه بریدم وبه تو پناه اوردم،قلبم رو دودستی تقدیم تو کردم تا ازعشق خودت سیرابش کنی،خدایا تو خودت بهترازمن میدونی باچی اروم میشم پس بدون ذکر جزئیات برام برسونش،،،خدایا تنها امید من به دریای بیکران فراوانی و فضل توعه من رو سیراب کن،،خدایا من رو انی و کمتر از انی به حال خودم وامگذار که من خیلی زود مسیرم رو گم میکنم ،،خدایاوظیفه ی من بندگی توعه کمکم کن بندگیت رو بکنم باشه؟؟ خدایا تو گفتی ناامید نباش: لَا تَقْنَطُوا مِن رِّحْمَتِه اللَّٰه

        من هم روی حرفت حساب کردم ،میدونم رو قولت هستی،مهم نیس خواسته ی من چقدر بزرگه نگرانش نیستم چون تو به من وعده ی رسیدن دادی مگر نه اینکه من قبول کردم که وعده ی تو حقه !!! خدایا من به طرز عجیبی هر روز به وجودت بیشتر ایمان میارم بیا باهمین فرمون بریم جلو باشه؟؟

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  4. -
    نگین نگین گفته:
    مدت عضویت: 2395 روز

    سلام به همه دوستان بخصوص استاد عزیزم و خانم شایسته نازنین

    خدایا من چرا انقدر به همسرم وابسته ام؟ هر موقع میخواد نزدیک بشه به سایت من خوشحال میشم انگار خوشبختی و ثروت من در گرو عضو سایت بودن همسرمه و البته که اونم نمیاد سمت سایت، از طرفی زیاد تو ذهنم میاد چطور بعضیا بدون اینکه هیـــچ کاری کنن نه سر کار میرفتن نه پولدار بودن نه تحصیلات داشتن نه چهره خاص و فوق العاده ای داشتن، نشستن خونه و از طریق شغل یا درسِ همسرشون، براشون جور شد مهاجرت کنن به کشوری دیگه! چرا این موضوع باید به ذهن من بیاد؟ منکه این همه میگم زندگیم دست خودمه فقط من هستم و خدا، اما تهش حس میکنم همسرم باید یکاری کنه پول داشته باشیم یا مهاجرت کنیم به شهری دیگه، دستِ اونه، اون میتونه!

    خدایا کمکم کن این ترمز رو از بین ببرم، من باید از تو بخوام نه از همسرم، و فقط روی تو حساب کنم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
    • -
      وحید رضایی گفته:
      مدت عضویت: 3850 روز

      سلام نگین خانم

      استاد عباسمنش عرض میکنند وارد مومنتوم منفی نشید .

      و نذارید این وابستگی بهتون اسیب بزنه

      براتون ارزوی خوشبختی و سعادت و بدون وابستگی از هم میکنم.

      به نظرم برای اینکه این ترمز را از بین ببرید بیشتر روی توانایی ها و قابلیت های خودتون تمرکز کنید.

      به کارهایی که خودتون انجام میدین.

      برای تمرین میتونید این قابلیت ها رو بنویسید و مدام کارها و قابلیت هایی که خودتون انجام میدین تاکید کنید.

      شما و همسرتون مثل دوتا ستون سقف زندگیتون هستید نه اینکه همسرتون درختی هست که شما زیر سایش هستید.

      امیدوارم تونسته ابشم بهتون کمک کنم. موفق و سعادت مند در دنیا و اخرت باشید.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
      • -
        نگین نگین گفته:
        مدت عضویت: 2395 روز

        سلام و سپاس

        از دیشب که کامنت شما رو خوندم یه حال عجیبی دارم من؟ ستون زندگی؟ و با این جمله متوجه شدم که چقــــدددر عزت نفس و اعتماد به نفس من مشکل داره! حدی که حتی تو ذهنم هم نمیاد که من از پس انجام کاری به این بزرگی بربیام! و انتظار دارم کس دیگه ای برام انجامش بده.

        تا حالا چندین بار دوره عزت نفس رو کار کردم ولی به قول استاد هرچی کار کنم بازم کمه، ممنون برای راهنماییتون.

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
    • -
      فاطمه کهوند گفته:
      مدت عضویت: 1444 روز

      درود به تو نازنین من

      نگین جانم، پیام محبتت رو دریافت کردم.

      اما حس کردم خدا داره منو صدا می‌زنه تا بیام و همین‌جا، در دلِ این کامنت، باهات حرف بزنم.

      می‌دونم این حرف‌ها فقط از من نیست…

      چون اصلاً قصد نداشتم به این بخش بیام،

      اما خدا خودش شد دست من برای نوشتن.

      نگین جانم، این‌که ما همیشه روی آدم‌های دیگه حساب باز می‌کنیم،

      چیزی نیست که از درون ما آمده باشه؛

      این رو از بچگی به ما یاد دادن.

      از همون سال‌های کودکی، مدام در گوش ما خوندن که

      «باید حواست به بقیه باشه»،

      «باید با محبت رفتار کنی تا یه روزی شاید اون‌ها هم به کمکت بیان»،

      یا اون باور غلط و مخربی که تو ذهن بیشتر دخترها کاشتن:

      باید منتظر اسب سفید نجات‌دهنده باشی…

      کسی که یه روز می‌رسه، تو رو خوشبخت می‌کنه،

      بهت عشق می‌ورزه، ثروتمندت می‌کنه،

      و زندگیت رو نجات می‌ده.

      و وقتی هم ازدواج کردیم، به ما گفتن:

      «سعادت شوهرت دست توئه. اگه اون موفق نشه، تقصیر توئه.»

      و این‌طور شد که ما یاد گرفتیم شرک بورزیم؛

      یاد گرفتیم قدرت رو از درون خودمون بگیریم و بدیم به دیگری.

      ما رو با این باورها بزرگ کردن.

      با فیلم‌ها، سریال‌ها، رسانه‌ها…

      همه‌شون اومدن تا اون وابستگی و انتظار رو تو ذهن ما حک کنن.

      اما حالا ما از دلِ همون تاریکی بیرون اومدیم.

      فهمیدیم که اون‌چه خدا هرگز نمی‌بخشه،

      در حقیقت همون شرکه.

      و ما سال‌ها با اون بزرگ شدیم و زندگی کردیم، بی‌آن‌که بدونیم.

      پس حالا نمی‌تونیم از خودمون انتظار داشته باشیم

      که یک‌شبه تمام اون باورها رو تغییر بدیم.

      همون‌طور که استاد جان همیشه می‌گه:

      تکامل، قدم‌به‌قدمه.

      باید مسیر رو طی کنیم، نه اینکه بخوایم راه صد ساله رو یک‌شبه بریم.

      من وقتی این رو درک کردم، تمام خودسرزنشی‌هام تموم شد.

      فهمیدم که اگه فقط امروز بتونم ذره‌ای از باورهای کهنه‌م رو تغییر بدم،

      یعنی در مسیر درست حرکت کردم.

      و همین برای نجاتم کافیه.

      این آگاهی کمکم کرد از نجواهای ذهنی‌م جدا بشم،

      از اون صدایی که می‌خواست دوباره منو برگردونه به مسیر شرک‌آلودِ قدیمی.

      حالا می‌دونم که هر قدم کوچک، خودش پیروزی بزرگیه.

      و همین که الان ما در این فرکانسیم،

      در این سایت الهی حضور داریم،

      یعنی خدا ما رو در مسیر تغییر قرار داده.

      و این، بزرگ‌ترین پاداشه.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
      • -
        نگین نگین گفته:
        مدت عضویت: 2395 روز

        فاطمه جان سلام

        ممنونم ازت با خوندن نوشته هات اشششــک ریختم، حتی بار دوم و سوم هم که خوندم بغضِ تو گلوم و سوزش چشمام رو حس کردم

        اول با دیدن اون نقطه آبی زیبا اشکم دراومد گفتم من که دیشب پیام رو خوندم! صفحه رو رفرش کردم و باااورم نمیشد دوباره نقطه آبی؟! خدایا شکرت

        میدونی وقتی خیلی با خدا ارتباط میگیرم اینجوری میشم مثلا وقتایی که تو دلم دارم باهاش صحبت میکنم اون چیزی که میشنوم و بعدش اشکم درمیاد میگم پس این صدای خداست، مطمینم خدا از طریق شما داره بهم میگه نگین آروم آروم، قدم به قدم، صبر داشته باش، مدااام این صدا رو میشنوم که میگه میری، اما کی و کجا رو نمیگه فقط میگه میری

        راستش بعد از نوشتن این کامنت پشیمون شدم دلم میخواد قوی نشون بدم نه ضعیف یا وابسته ولی الان خوشحالم، با نوشتن دارم راهنمایی میشم که چطور رفعش کنم، چون یه مدته ذهنم درگیر این مسئله هست.

        خدایا شکرت

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  5. -
    نرگس🫧حسینی گفته:
    مدت عضویت: 619 روز

    به نام خداوند هدایتگر مهربان

    یکی از بهترین گزینه های که تا به الان از طریق نشانه امروز من باهاش رو به رو شدم

    سلام به استاد عزیزم و دوستانم

    امیدوارم همگی با هدایت پروردگار در مسیر درست زندگی در حال پیشرفت باشید

    فایل هایی که استاد در مورد خدا صحبت میکنن واقعا تامل بر انگیز و چالشی هست

    واقعا ذهن من به چالش کشیده میشه برای اینکه فکر کنم

    فکر کنم به خدای خودم به باور هایی که راجب خدا دارم

    واقعا این موضوع درسته که ما اگه فردی بهمون بگه بهت چند میلیون پول میدیم در فلان تاریخ ما خیلی بیشتر باور میکنیم و روش حساب میکنیم

    اما متاسفانه خدای خودمون رو با این قدرت اعجاب‌انگیز باور نکردیم

    توی حرف میگیم اره روزی دست خداست اما این موضوع رو هم نمیشه کتمان کرد که بازار کساد شده مردم خرید نمیکنن

    هزار جور شرک در ما هست چرا نمیاین درستش کنیم چرا اینجوری خدا رو باور کردیم

    چرا گذاشتیم ذهن منطقی همه چیز رو دست بگیره و پیش بره

    من از وقتی دارم روی خودم کار میکنم هر روز اتفاقات هیجانی عالی میفته و من لذت میبرم چقدر خوب میشه وقتی شب ها قبل خواب میام و یاد آوری میکنم

    دوستای عزیزم بیاید اگه وقت ندارید شب ها باد آوری کنید توی هر کامنتی که می‌گذارید اینو به خودتون یاد آوری کنید بنویسید براش ذوق کنید ازش لذت ببرید

    خوشبختی یعنی احساس خوب از این چی بالاتره

    واقعا از شما استاد عزیزم سپاسگزارم که این ذهنیت ارزشمند رو برای من ساختید من همیشه در حال عذاب کشیدن بودم اما الان دارم لذت میبرم از زندگیم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  6. -
    دختر خدا گفته:
    مدت عضویت: 468 روز

    سلام به خدای وهابم

    درود به استاد ومریم جان وهمه دوستان

    روز 17 ام روز شمار تحویل زندگی من

    چه فایل توحیدی عالیی

    اگر ما یه آدم رو تو ذهنمون بزرگ کنیم

    این خودمون هستیم بدبختی رو با دوستمون برا خودمون خواستیم

    چون غیر خدارو تو وجودمون بزرگ کردیم

    این یه شرکه

    وفقط خداهست که میتونه کاری برامون انجام بده نه کسی دیگه وخوشبختی این دنیا وآخرت رو از خودمون گرفتیم با شرک ورزیدنمون

    وبایدیادمون باشه که خدا از بینهایت راه به ما رزق میرسونه وکمکمون میکنه.

    یادمون باشه این باورهای توحیدمون رو تقویت کنیم روش کار بکنیم وقدرت رافقط فقط به خدا بدیم

    در پناه الله مهربان

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  7. -
    محمدصادق روشن زاده گفته:
    مدت عضویت: 472 روز

    به نام فرمانروای جهان

    سلام به استاد عباس منش گرامی و تمام دوستان عباس منشی گل گلاب

    تو این وقت شد نمیدونم چی شد که یهو بیدارشدم و خداوند متعال من را به این فایل توحیدی هدایت کرد

    خدایا سپاس گزارم

    خداکندی که من را از هیچ هلق کردی ازت سپاس گزارم

    سپاس گزارم خداوندی هستم که منبع ثروت هست

    سپاس گزار خداوندی هستم که منبع سلامتی هست

    سپاس گزارخداوندی هستم که منبع نعمت هست

    سپاس گزار خداوندی هستم که منبع فراوانی هست

    سپاس گزار خداوندی هستم که مالک تمام آسمان ها و زمین است

    سپاس گزار خداوندی هستم که رزق روزی یک مورچه در دل خاک و رزق روزی یک پرنده در دل آسمان بهش می‌دهد

    سپاس گزار خداوندی هستم که هرگز نمی‌خوابد

    سپاس گزار خداوندی هستم که هیچوقت فراموش نمی‌کند

    خدایا توحید در دلم جاری کن و اگر جایی به اشتباه به ناحق و غیرعمد شرک ورزیدم بزن تو گوشم چون فقط ذکرنام تو هست که باهاش دلم اروم میشود

    من بیرون از خودم دنبال تو گشتم ولی تورو درون خودم یافتم

    خدا چقدر دارم تازگی ها باهات عشق بازی میکنم خدااااا شکرت که رزق و روزی من از کیلومتر ها اونور تر می‌دهی خدایا شکرت که وقتی سرم درد می‌گیرد قرص نمیخورم به خودت پناه میبرم از خودت طلب آرامش سلامتی میکنم و تسلیم تو میشوم و بعد رها میکنم و تو خوبم میکنی چون تو خالق منی تو همه چیز منی تو خودمنی تو وجود منی تو ثروتی تو عشقی تو سلامتی تو نعمتی تو فراوانی تو دوستی تو آزادی تو انرژی

    اره خدا انرژی تازه کم کم دارم میرسم به حرف اسناد که خدا یه انرژی

    یه انرژی که احساس میکنی قدرتمند ترین فرد جهان همراهته نمیترسی نگران نیستی خدااااا شکرت خدایا ازت سپاس گزارم بابت تک تک هدایت هایت

    خدایا من نیازمند خودت کن و بی نیاز از غیر خودت من هر خیری که از جانب تو باشه فقیرم هرآنچه دارم از آن توست هر آنچه دارم حتی همین نفس کشیدنم

    سپاس گزار خداوند متعالی هستم که عاشقانه بامنه عاشقانه بهترین چیزها برام می‌خواهد عاشقانه نه فقط به من بلکه به تمام بندگانش وعده ثروت و فزونی داده است و خداوند خلف وعده نمی‌کند خدااااایا شکرت عاشقتم سپاس گزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  8. -
    فاطمه کهوند گفته:
    مدت عضویت: 1444 روز

    به نام خدایی که هر لحظه داره منو هدایت می‌کنه

    استاد جانم، این روزا هرچی بیشتر تو دوره‌ی احساس لیاقت پیش می‌رم، بیشتر دارم می‌فهمم که هرچی احساس لیاقتم بالاتر بره، بیشتر دارم به سمت توحیدی شدن حرکت می‌کنم.

    انگار این دوتا کاملاً تو یه مسیرن، هم‌جهتن، هم‌دلن.

    واسه همین تصمیم گرفتم تمرکزم رو بیشتر بذارم روی این دوره‌ی مقدس، چون حس می‌کنم هرچی بیشتر روی لیاقتم کار کنم، باورِ «فقط روی خدا حساب کردن» هم تو وجودم محکم‌تر می‌شه.

    می‌خوام عمیق‌تر بفهمم که هرچی بیشتر به ارزش خودم پی ببرم، بیشتر می‌تونم از وابستگی‌ها و شرک فاصله بگیرم و فقط به خدا تکیه کنم.

    استاد جانم، ازت از ته دل سپاسگزارم برای این همه هدایت و نوری که با آموزش‌هات وارد زندگیم کردی.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
    • -
      وحید رضایی گفته:
      مدت عضویت: 3850 روز

      به نظرم دلیل اینکه این دوتا و بقیه صحبت های استاد هم جهت هستند

      قوانین بدون تغییر جهان هستی می باشد.

      به نظرم اسم دوره اخر استاد عباسمنش(هم جهت با جریان خداوند) مصاداق صحبت های شماست.

      و با ثروت مند شدن ، با سلامتی جسم و بدن زیبا و سالم میتوانید بازم به این نتیجه خواهید رسید.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  9. -
    محمدصادق روشن زاده گفته:
    مدت عضویت: 472 روز

    به نام رب مالک تمام آسمان ها و زمین

    سلام به استاد گرامی و تشکر فراوان بابت این فایل توحیدی بی نظیری که هرگاه میبینم احساسی میشم

    خدایا سپاس سپاس سپاس سپاس بی کران که من را در این مسیر الهی قرار دادی که باعث شد از بدنه جامعه جدا بشم شرک نورزم به دنبال همه گشتم به دنبال همه دوست رفیقی رفتم ولی آخرش به خودت رسیدم میخواستم با همه دوست رفیق باشم ولی فهمیدم من فقط یدونه دوست رفیق دارم و اون خداست خدایی که مالک تمام آسمان ها و زمین هست منبع ثروت منبع نعمت منبع رزق روزی مالک تمام دستان جهان که از بی نهایت طریق به من رزق روزی میرساند خدایی که وقتی حالم بد بود فقط با ذکر اسمش حالم خوب کرد خدایی که وقتی تو باشگاه سردرد شدیدی گرفتم بدون اینکه کم بیارم بزارم برم مثل اکثریت جامعه سریع قرص بخورم به خدا رجوع کردم و گفتم خدا من تسلیم خودت سر من خوب کن و بخدا خوب کرد نمیدونم چجوری فقط میدونم خیلی سریع خدایی که از جایی که فکرش نمیکردم بهم رزق روزی رساند از جایی که داشتم به راحتی ازش می‌گذشتم خدا گفت برو اونجا خدایا سپاس خدایا سپاس خدایی که قبلا تا چند دقیقه متوالی به گوشی نگاه میکردم چشم درد بدجوری میگرفتم ولی به لطف الله مهربان ساعت ها تو سایت هستم فایل میبینم کامنت میخونم مینویسم ولی دریغ از ثانیه ای چشم درد خدایی که وقتی میرم بیرون سرم میگیرم بالا چون بقول استاد من چیزی از بقیه کمتر ندارم درسته از نظر وضع مالی پایین ترم ولی خدا پاداشش به من می‌دهد من فقط نباید شرک بورزم من فقط نباید به عوامل بیرونی هیچ اتکایی کنم خدایا شکرت بابت دستان نازنینی که به من اعطا کردی تا باهاش از صفات زیبای مهربان وهابیت بحق به راستی آرامش بخش تو بنویسم خدایا از تو میخواهم که من را در تک تک ثانیه های زندگیم هدایت کنی اگه جایی لغزش کردم بزنی تو گوشم خدایا جوری من از بقیه بی نیاز کن که مثل استاد گرامی فقط برم یه جای دور دست بپرم بقل خودت از صبح تا شب باهات حرف بزنم خدایا جوری به من ثروت بده که هرگاه هرکسی گفتن چجوری این همه پول دراوردن بگم این کار من نبود کار رب بود من هیچ کارم من هر آنچه دارم از آن اوست خدایا سپاس بی نهایت ازت بابت این فرصت بی نظیر زندگی خداااااااااایا عاشقتم بووووس

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  10. -
    فاطمه کهوند گفته:
    مدت عضویت: 1444 روز

    به نام خدایی که تنها فرمانروای کل هستیه

    استاد جانم، هرچی جلوتر میرم تو این مسیر توحیدی، بیشتر و بیشتر می‌فهمم حرفای شما چی بودن. انگار هر روز که فایل رو گوش میدم، یه بخش تازه از اون فایل برام باز میشه. دقیقن مثل اینه که پرده‌ای کنار میره و چیزی رو می‌بینم که دیروز ندیده بودم. این همون تکاملیه که شما همیشه ازش می‌گین؛ مسیری که باید قدم به قدم طی بشه، و اگه من جا بزنم یا بخوام میان‌بُر بزنم، دوباره برمی‌گردم سر همون نقطه‌ی اول.

    چند روز پیش باز ذهنم می‌خواست منو ببره سمت همون مسیر همیشگی، می‌خواست دور بزنه تکامل رو. اما خدای مهربونم سریع اومد وسط و منو نجات داد. همون لحظه فهمیدم چقدر این مسیر فقط به دست خداست و من اگه بخوام با زور خودم پیش برم، هیچی پیش نمی‌ره.

    حرفی که امروز خیلی تو دلم نشست، همون بود که شما گفتین: «خدایی که داره تمام سلولای بدن ما رو مدیریت می‌کنه، همون خداییه که باید بهش ایمان داشته باشیم.»

    وقتی فکر کردم دیدم واقعن همینطوره. سلولای بدنم دارن بی‌وقفه کار خودشونو درست انجام میدن، قلبم بی‌اینکه من بخوام داره می‌تپه، ذهنم با این همه پیچیدگی داره کارشو انجام میده… بعد من چی کار می‌کنم؟ میرم از یه آدم دیگه کمک می‌خوام! آدمی که خودش محتاج همون پروردگاره! خدایی که منو مدیریت می‌کنه، همون خداییه که داره اونو هم مدیریت می‌کنه. اونوقت من میام قدرت رو به اون آدم میدم، نه به خدای خودم! این یعنی من دارم چشم‌هامو می‌بندم به همه‌ی نشونه‌هایی که خدا توی این دنیا گذاشته.

    هر روز با چشم خودمون می‌بینیم که وقتی خدا روحشو از بدن یکی می‌گیره، اون آدم دیگه هیچیه. فقط یه جسم خالیه. بعد باز هم ما مغرور میشیم به انسان بودنمون، به توانایی‌هامون، به همدیگه دست تمنا دراز می‌کنیم. در حالی که همین انسانی که ما بهش تکیه می‌کنیم، با یه نفس بندس! خدا نمی‌دونم دیگه چطوری باید قدرتش رو به ما نشون بده که باور کنیم تنها قدرت جهان خودشه.

    استاد جانم، واقعن آدم وقتی با همین ذهن منطقی هم به قضیه نگاه کنه، می‌فهمه که چقدر ما داریم شرک می‌ورزیم به پروردگارمون. خدا این همه نشونه گذاشته، این همه تو قرآن تکرار کرده: «شاید هدایت بشن، شاید ببینن»… اما باز ما می‌ریم به غیر اون تکیه می‌کنیم.

    من امروز از ته دل از خدا خواستم که کمکم کنه. من خودم نمی‌تونم. می‌دونم که زور من به این عادت‌ها نمی‌رسه. فقط خودشه که می‌تونه ریشه‌ی این عادت رو از وجودم بکنه. دعا می‌کنم که از همین ابتدای روز این کارو برام بکنه، که دلم رو خالی کنه از هر چیزی غیر خودش.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای: