درک عمیق‌تر قوانین خداوند | قسمت ۸


موضوع این برنامه: نحوه تشخیص الهامات


مفاهیمی که در این گفتگو مورد بررسی و توضیح قرار گرفته است:

  • “نشانه” تشخیص الهامات خداوند از نجواهای ذهن؛
  • “قدرتِ” تسلیم شدن در برابر خدا؛
  • شما چه زمانی دست از ادامه ی مقاومت بر می‌داری؛
  • قدرت احساس خوب؛
  • کدامیک را برای پیروی انتخاب کرده‌ای؟ “ذهن” یا “قلب”؟!
  • راهکار مسائل، همواره گفته می‌شود اما فقط وقتی آماده شوی، جواب را می‌شنوی؛
  • قدم اول برای آماده شدن: بپذیر ایراد از خودت بوده و بهبود آن ایراد را شروع کن؛
  • قدم دوم، تسلیم بودن در برابر هدایت‌های خداوند و بی چون و چرا عمل به آنها؛

منابع بیشتر درباره محتوای این قسمت:


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

450 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
    تعداد کل دیدگاه‌های «اصغر و پرسیلا» در این صفحه: 4
  1. -
    اصغر و پرسیلا گفته:
    مدت عضویت: 1761 روز

    بانام خداوندهدایتگر

    باسلام وهزاران درود به استادعباسمنش، خانم شایسته ودوستان همراه

    “پروژه درک بهتر قوانین خداوند”

    گام 8

    ■تشخیص الهامات الهی از نجوای ذهن

    مقدمه:

    یکی از مهم‌ترین و در عین حال چالش‌برانگیزترین موضوعات در مسیر رشد فردی ،درک قوانین الهی و معنوی

    ” تشخیص صدای درون”

    است اینکه آنچه در ذهن و قلب ما جریان داردالهامی الهی است یا نجوایی برخاسته از ذهن شرطی‌شده و وسوسه‌های شیطانی؟

    درادامه گفتگوی عمیق استادباجناب عرشیانفردرقالب فایل گام هشتم از پروژه «درک بهتر قوانین خداوند» موضوع

    “تشخیص الهامات الهی از نجوای ذهن”

    به شکلی دقیق، کاربردی و تأثیرگذار مورد بررسی قرار گرفته.

    مباحث مطرح شده در این سلسله فایلهارا می‌توان یک هدیه الهی دانست هدیه ای که نه‌تنها آگاهی می‌دهد بلکه مسیر نگاه انسان به درون خود و ارتباطش با خداوند را اصلاح وهموارمی‌کند و درس‌های عمیقی برای زندگی روزمره مان به همراه دارد.

    ●صدای خداوند چگونه شناخته می‌شود؟

    تصور بسیاری ازافرادجامعه این است که تشخیص صدای خداوند موضوعی پیچیده، رازآلود یا دور از دسترس است.

    امابرای مادانشجویان مکتب عباسمنش به برکت اموزه های که از استاداموخته ایم وبرای شخص خودمن دراین مدت 6سال که بااستادعزیزهمراه هستم تشخیص صدای درون را دردسترس ودست یافتنی میبینم.

    ازاستادبه خوبی یادگرفته ام که:

    “الهامات الهی همیشه با احساس خوب همراه هستند”

    هر فکری که:

    • آرامش درونی ایجاد می‌کند

    • امید را در دل زنده می‌سازد

    • ایمان را تقویت می‌کند

    • احساس اطمینان و اعتماد به مسیر می‌دهد

    می‌تواند نشانه‌ای از الهام الهی باشد.

    صدای خداوند هرگز انسان را

    اشفته

    مضطرب

    ومأیوس نمی‌کند.

    حتی اگر دعوت به تغیر یا تصمیمی بزرگ باشد در عمق خود با نوعی آرامش و اطمینان همراه است.

    ● تشخیص نجوای شیطان

    در نقطه مقابل نجوای شیطان که در بسیاری از مواقع از طریق ذهن انسان عمل می‌کند همواره با احساسات منفی شناخته می‌شود.

    این نجواها معمولاً:

    • ترس ایجاد می‌کنند

    • ناامیدی را تقویت می‌کنند

    • انسان را از حرکت و اقدام بازمی‌دارند

    • تمرکز را بر کمبودها، ناتوانی‌ها و گذشته معطوف می‌کنند

    هر فکری که پس از آن

    احساس نگرانی

    اضطراب

    دلسردی

    یا بی‌ارزشی به انسان دست می‌دهد نمی‌تواند صدای خداوند باشد.

    این صدا صدای ذهنی است که سال‌ها با ترس‌ها، باورهای محدودکننده و الگوهای نادرست تغذیه شده است.

    ●آرامش؛ شرط اصلی دریافت هدایت الهی

    یکی از نکات کلیدی که در این گفتگو به آن اشاره می‌شوداین است که:

    “هدایت الهی در بستر آرامش شکل می‌گیرد”

    ذهنی که درگیر

    اضطراب

    نگرانی

    آشفتگی است

    توانایی شنیدن صدای الهی را ندارد.

    پیامبر خدا نیز وحی را در حالت آرامش دریافت می‌کردندنه در تلاطم ذهنی.

    این نکته به ما یادآوری می‌کند که اگر به دنبال راهنمایی الهی هستیم ابتدا باید

    “ارامش درونی”را در خود ایجاد کنیم.

    “رامش” دروازه ورود الهامات الهی است.

    ●ذهن؛ ساخته‌ی ورودیهامثل دیده‌ها و شنیده‌هااست

    ذهن انسان حاصل سال‌ها

    تجربه

    آموزش

    شنیده‌ها

    ودیده‌هااست.

    تمام باورهایی که درباره

    «نشدن»

    «نرسیدن»

    «ناتوان بودن»

    در ذهن ما نقش بسته نتیجه ورودی‌هایی است که در طول زندگی دریافت کرده‌ایم.

    اگر تصمیم‌گیری‌های ما صرفاً بر اساس ذهن باشدعملاً تبدیل می‌شویم به بازتولید همان الگوها.

    به همین دلیل گفته می‌شود:

    • ذهن، محل فعالیت شیطان است

    • قلب، جایگاه عشق، الهام و ارتباط با خداوند است

    قلب جایی است که الهام الهی ازان عبور می‌کند اما تا زمانی که ذهن کنترل نشده باشد صدای قلب به‌سختی شنیده می‌شود.

    ●کنترل ذهن؛ دشوار اما شدنی وضروری

    کنترل ذهن بدون اغراق یکی از سخت‌ترین کارهایی است که انسان می‌تواند انجام دهد.

    اما این سختی به معنای غیرممکن بودن نیست.

    ●کنترل ذهن:

    • یک فرایند تدریجی است

    • نیاز به تمرین روزانه دارد

    • نباید انتظار نتیجه‌ی فوری ازان داشت

    ذهنی که سال‌ها بدون نظارت رها شده به‌طور طبیعی در برابر کنترل مقاومت می‌کند. اما با تمرین آگاهانه می‌توان به‌تدریج آن را مدیریت کرد.

    ●تنها راه کنترل ذهن

    به برکت اموزه‌های استادعباسمنش گرانقدریادگرفتیم تنهاراه واقعی کنترل ذهن این است که:

    • کانون توجه خود را آگاهانه تغیر دهیم

    • تمرکز را از موضوعات ناخواسته برداریم

    • به مسائل از زاویه‌ای نگاه کنیم که احساس بهتری در ما ایجاد می‌کند

    احساس بهترنشانه‌ی حرکت در مسیر درست است.

    و زمانی که احساس ما بهتر می‌شود

    وهرچه بیشتردرمومنتوم مثبت باشیم شرایط و اتفاقات زندگی نیز به‌تدریج همسو با آن تغیر می‌کنند.

    ●انتخاب نهایی با مااست

    در نهایت انسان در برابر دو انتخاب قرار دارد:

    • یا ذهن خود را آگاهانه مدیریت می‌کند

    • یا برده‌ی افکار و احساسات ناآگاهانه‌ی ذهن می‌شود

    اگر به‌جای اعتماد به نجوای شیطان به الهامات الهی اعتماد کنیم و در مسیر آن قدم برداریم خداوند نیز راه را هموار می‌کند و انسان را به مسیر کسانی هدایت می‌کند که مشمول نعمت الهی شده‌اند.

    جمع‌بندی

    ●صدای خداوند:

    • آرام

    • الهام‌بخش

    • امیدآفرین

    • همراه با ایمان

    ●نجوای شیطان:

    • اضطراب‌

    • ترس

    • ناامیدی

    • محدودکننده

    هرچه بیشتر تمرین کنیم که در آرامش بمانیم و ذهن خود را آگاهانه هدایت کنیم شنیدن صدای قلب آسان‌تر خواهد شد و نعمت‌های الهی به‌صورت طبیعی وارد زندگی ما می‌شوند.

    درپایان:

    خدایا سپاسگزارم که مرا به این مسیر هدایت کردی.

    از تو می‌خواهم مرا تا پایان این مسیر که پایانی برای آن متصور نیست. ثابت‌قدم نگه‌داری و جزو کسانی قرار دهی که به آن‌ها:

    نعمت

    سلامتی

    ارامش

    عشق

    خوشبختی

    ثروت

    و فراوانی عطا می‌کنی.

    الهی آمین.

    باعشق

    بااحترام

    اصغرابراهیمی رفیق جانِ جانانِ

    24بهمن ماه1404

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
  2. -
    اصغر و پرسیلا گفته:
    مدت عضویت: 1761 روز

    بانام خداوندهدایتگر

    باسلام وهزاران درود به استادعباسمنش، خانم شایسته ودوستان همراه

    گام 8

    کامنت دوم

    ■تشخیص الهامات الهی از نجواهای ذهن

    در سال 1398خداوند از روی لطف و محبتش استاد عباس‌منش را سر راه من قرار داد. آن زمان شاید خودم هم به‌طور کامل نمی‌دانستم این آشنایی قرار است چه تغیری در زندگی‌ام ایجاد کند، اما امروز باافتخار می‌توانم بگویم که این اتفاق، آغاز مسیری زیبا و عمیق از تحولی بنیادین در تمام حوزه‌های زندگی‌ام بود.

    در این شش سال نگرش من به زندگی، تصمیم‌هایم، ارتباطم با خودم، با دیگران و مهم‌تر از همه با خداوند، همگی دچار دگرگونی عمیق شدند.

    یکی از مهم‌ترین و کاربردی‌ترین آموزه‌هایی که در این سال‌ها از استاد عباس‌منش آموختم

    ” تشخیص الهامات الهی از نجواهای ذهن و وسوسه‌های شیطان” بود موضوعی که شاید در ظاهر ساده به نظر برسد، اما در عمل، یکی از کلیدی‌ترین مهارت‌های زندگی آگاهانه است.

    دراین مسیرزیبا، بارها برایم پیش امد که پیام‌ها، ایده‌ها یا انگیزه‌هایی درونی که دریافت میکنم

    چگونه تشخیص دهیم این پیام از جانب خداوند است یا صرفاً صدای ذهن، ترس‌ها، یا نجواهای شیطان است ؟

    حاصل این آموزه‌ها برای من رسیدن به یک معیار بسیار روشن و قابل اعتماد بود:

    من دراین6سال به‌مروروبه برکت اموزههای استادعباسمنش و تجربه‌هایی که داشتم به این درک رسیدم که هر زمان پیامی دریافت می‌کنم و در همان لحظه احساسم خوب است احساس آرامش، اطمینان، گشایش، سبکی یا عشق دارم، آن پیام از طرف خداوند است.

    و برعکس، هر زمان پیامی همراه با احساس بد بوده مثل اضطراب، فشار، ترس، اجبار، سنگینی یا آشفتگی، آن پیام قطعاً الهی نیست، بلکه از جنس نجواهای ذهن یا وسوسه‌های شیطان است.

    درهمین راستادر 24 ساعت گذشته به‌شدت درگیر پیامی درونی بودم که مرا به انجام کاری خاص تشویق می‌کرد. ذهنم مدام تکرار می‌کرد که «باید این کار را انجام بدهی».

    اما نکته‌ی مهم اینجا بود که هر بار به انجام آن فکر می‌کردم، احساسم به‌شدت بد می‌شد. هیچ آرامشی در من وجود نداشت برعکس احساس فشار، سنگینی و ناآرامی حتی بی خوابی داشتم.

    به خوبی یادگرفته ام در چنین شرایطی، به‌جای عجله یا تسلیم شدن در برابر ذهن، مکث کنم وبه آموخته‌هایم رجوع کنم و از خودم بپرسم:

    «اگر این پیام از طرف خداوند باشدایا باید چنین احساسی در من ایجاد می‌کرد؟»

    پاسخ کاملاً روشن بود. همین احساس بدبرای من نشانه‌ای قطعی شد که نباید آن کار را انجام بدهم و با اطمینان امروزظهر از انجامش صرف‌نظر کردم.

    این اولین بار نبود و قطعاً آخرین بار هم نخواهد بود. بارها در زندگی‌ام این الگو را تجربه کرده‌ام:

    هر زمان پیامی دریافت کردم

    احساس خوبی داشتم

    و بر اساس آن پیام عمل کردم

    نتیجه‌ی آن کار خیر، گشایش و به نفع من بوده است.

    و در مقابل

    هر زمان پیامی را صرفاً از روی ترس، عجله یا فشار ذهنی دنبال کرده‌ام، نتیجه یا مطلوب نبوده یا دست‌کم با سختی و رنج همراه شده است.

    این الگوهای تکراری به من نشان داد که “احساس” زبان خداوند با من است زبانی که اگر به آن گوش بدهم مسیرم هموارتر و آگاهانه‌تر می‌شود.

    باعشق

    بااحترام

    اصغرابراهیمی رفیق جانِ جانانِ

    21بهمن ماه1404

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 69 رای:
  3. -
    اصغر و پرسیلا گفته:
    مدت عضویت: 1761 روز

    بانام خداوندرحمان

    سلام برنرگس عزیز

    دوست عزیزم کامنت زیبایت راخواندم وکلی لذت بردم

    نرگس جان من درپاسخ شمانازنین به کامنتم درگام 6 پاسخ گذاشتم امامتاسفانه منتشرنشد روی همین فایل مجدداارسال میکنم به امیدمنتشرشدن

    ازدرگاه خداوندبهترینهارابرات ارزودارم

    ابراهیمی 22بهمن 1404

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  4. -
    اصغر و پرسیلا گفته:
    مدت عضویت: 1761 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    بنام خداوندبخشنده بخشایشگر

    سلام درود برنرگس عزیز….

    سلامت را با جان گرفتم…

    چه زیبا نوشتی

    چه صادق

    چه زنده

    چه آگاهانه

    آن‌چه از نوشته‌ات موج می‌زد، نه فقط فهم مفاهیم بود، بلکه زیستن آن‌ها بود. دقیقاً همان‌جایی که آموزه از کلمه عبور می‌کند و در رفتار، در مکث، در سکوت، در «زیپ دهن کشیدن» و نجوا را ادامه ندادن خودش را نشان می‌دهد.

    و این همان نقطه‌ای‌ست که انسان ازمقوله دانستن وارد می‌شود.

    درست گفتی؛

    زندگی دیگر میدان جنگ نیست…

    اما عبور از ذهن جنگ‌دیده، تمرین مداوم وآگاهانه می‌خواهد.

    ذهنی که سال‌ها با ترس، حساسیت، مراقبت افراطی نسبت به دیگران و بها دادن به رفتار نزدیکان شرطی شده، طبیعی‌ است که هنوز گاهی بقایایش بالا بیاید.

    این بالا آمدن، شکست نیست؛

    نشانه‌ی این است که لایه‌های عمیق‌تری درذهن در حال شسته شدن‌ وکاشی ذهن داره رنگ سفیدتری به خود میگیره

    این موضوع خیلی مهم بود جایی که نوشتی:

    «دیدم من خیلی حساسم به اون شخص… و از همین‌جا ضربه خوردم»

    این دیدن خودش نیمی از رهایی‌ست.

    تا وقتی دیگری را علت حال خودمان می‌دانیم در بند می‌مانیم.

    اما آن لحظه که می‌پذیریم حساسیت درون ماست، قدرت برمی‌گردد به خودمان.

    آنجا که گفتی:

    «امروز صبح آزمایش شدم… ولی نجوا رو ادامه ندادم»

    دقیقاً همان جایی‌ است که انسان “هم‌جهت با جریان الهی حرکت می‌کند”

    نه با سرکوب

    نه با جنگ

    بلکه با دیدن

    توقف و انتخاب نکردن

    نرگس جان؛

    آن‌چه در مسیر کارت توصیف کردی برای من نشانه‌ی واضح اعتماد به شهود بود.

    وقتی عجله کنار می‌رود

    وقتی مقایسه خاموش می‌شود

    وقتی انسان به‌جای فشار سؤال می‌پرسد و ساکت می‌شود…

    انگاه

    پاسخ می‌آید.

    نه همیشه با کلمه

    گاهی با لرزش بدن

    گاهی با ضربه‌ای پشت چشم

    و گاهی فقط با یک «آرامش مطمئن»

    این‌که دیدی ومتوجه شدی عجله زیبایی کار را می‌گیرد

    و آرامش

    آن را زنده می‌کند

    درسی‌ است که فقط با

    ” تجربه‌ی تسلیم” آموخته می‌شود.

    و توبه خوبی این درس را گرفتی.

    جایی که گفتی کار را شکافتی، بریدی، دوباره ساختی

    بی‌آن‌که خشمگین شوی…

    این یعنی ذهن منطقی و کنترل‌گر کنار رفته و “حکمت وارد صحنه شده”

    همین‌جااست که کاردیگر فقط «دوخت» نیست

    می‌شود عبادت

    می‌شود لذت

    می‌شود مسیردرست

    و آن بخش از نوشته‌ات درباره‌ی عبور از ترس‌ها…

    پیاده‌روی در تاریکی

    حضور در فضاهایی که روزی نماد وحشت بوده‌اند…

    این‌ها نشانه‌ی قدرت نیست.

    نشانه‌ی اعتماد است.

    وقتی انسان بداند تنها نیست.

    تاریکی هم دیگر دشمن نیست.

    نرگس عزیز؛

    همه‌ی این‌ها که نوشتی یک پیام مشترک داشت:

    این‌که پذیرش وتسلیم بودن همه‌چیز را دگرگون می‌کند.

    نه مقاومت

    نه جنگ

    نه تلاش برای درست کردن دنیا…

    بلکه دیدن

    رها کردن

    و هم‌جهت شدن

    آن لرزشی که موقع نوشتن حس کردی

    اسمش شادی معمولی نیست…

    آن “نشانه‌ی اتصال” است.

    نشانه‌ی این‌که انسان دارد در جای درست قدم می‌زند.

    با همین صداقت.

    با همین مکث‌ها.

    با همین گوش دادن به درون…

    مسیرت ادامه پیدا می‌کند.

    بازهم از نتایجت بنویس.

    از لغزش‌ها هم اگر بود بنویس.

    همه‌ی این‌ها خود مسیرند.

    به امید دیدار.

    و به امید آرامش عمیق‌تر برای تو

    باعشق

    بااحترام

    ابراهیمی 15بهمن ماه 1404

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای: