درک عمیقتر قوانین خداوند | قسمت ۸
موضوع این برنامه: نحوه تشخیص الهامات
مفاهیمی که در این گفتگو مورد بررسی و توضیح قرار گرفته است:
- “نشانه” تشخیص الهامات خداوند از نجواهای ذهن؛
- “قدرتِ” تسلیم شدن در برابر خدا؛
- شما چه زمانی دست از ادامه ی مقاومت بر میداری؛
- قدرت احساس خوب؛
- کدامیک را برای پیروی انتخاب کردهای؟ “ذهن” یا “قلب”؟!
- راهکار مسائل، همواره گفته میشود اما فقط وقتی آماده شوی، جواب را میشنوی؛
- قدم اول برای آماده شدن: بپذیر ایراد از خودت بوده و بهبود آن ایراد را شروع کن؛
- قدم دوم، تسلیم بودن در برابر هدایتهای خداوند و بی چون و چرا عمل به آنها؛
منابع بیشتر درباره محتوای این قسمت:
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل صوتی درک عمیقتر قوانین خداوند | قسمت ۸37MB38 دقیقه














به نام خداوند بخشنده و مهربان
خدایا شکرت برای نعمتی مثل سایت و اینترنت
خدایا شکرت بابت استاد عزیزم و فایل هاشون
خدایا شکرت که هدایتم کردی به سمت استاد
خدایا شکرت همیشه هستی
خدایا شکرت
سلام به استاد نازنینم واستاد شایسته مهربانم و دوستان ارزشمندم
چه همزمانی جالبی زمانی که داری جلسه 5ثروت 2رو کار میکنی دقیقا همون حرف هارو میای اینجا میشنوی
تسلیم بودن
دربرابر چی کی
هیچ وقت توی زندگیم هیچ کسی بهم نگفته بود باید تسلیم خدا بود بلکه همه از دخیل بستن در امام زاده ها و امامان بهم گفته بودن تا دوسال پیش نقش خداوند توی زندگیم کمرنگ نبود بی رنگ بود نمی شناختمش هنوزم درست نمیشناسمش هنوز دارم یاد میگیرم بهتر بشناسمش همه برام خدا بودن الا خدای واقعی همه توی زندگی من قدرت داشتن الا خودم و خدا
تا اینکه با اون تضاد دل بستم به سایت اومده بودم فقط سریال ببینم سرگرم بشم نمک گیر عمل و حرف های متفاوت استاد شدم منی که پول برام اون زمان حیاتی ترین بود به همسر حسین گفتم من هیچی نمیخوام حتی مواد غذایی اما دوره احساس لیاقت میخوام و شروع تولد دوباره من از جایی شروع شد که نخواستم مثل بقیه باشم روز های اول اصلا متوجه نمیشدم استاد اصلا چی میگن تا این حد مدارم پایین بود آماده نبودم اما کم کم با تکامل اومدم توراه هر سالی که گذشت بهتر از قبل شدم بهتر از اون الهه ای که همه عالم و آدم مقصر وضعیت زندگیش بودند تا خودش چون باور نداشت خالق زندگی خودشه
خدارو هر بار شناختم هربار توی قلبم حسش کردم بیشتر خواستم بهش رو بیارم بیشتر خواستم همه کاره زندگیم او باشه یه جاهایی هم زدم جاده خاکی ولش کردم گفتم خودم بلدم و اونجا بود خودم رو بیمار کردم ولی سریع گفتم دیگه کتک خورم بیشتر از این ملس نیست تسلیم من اشتباه کردم بگو چکار کنم و
دارم تمرین مینویسم که هر روز و هرشب به یاد خودم بیارم من فقط از خدا میخوام انگشت اشاره ام رو از روی همه برداشتم گذاشتم روی خودم و آرامش اومد سلامتی اومد رزق هم اومد هنوز صدای الله توی قلبم واضح نیست هنوز صدای نجواها بلند تره اما به خودم و خداوند قول دادم و دارم تمرین میکنم از روز قبلم بهتر بشم دارم در این راستا بها میدم و چه بهایی گران بها تر از کار کردن و گوش دادن به صدای نازنین استادم و کنترل ورودی ها و عملی کردن آنچه از قلب میاد
تسلیم باش مثل زمانی که توی شکم مامانت بودی مثل وقتی که نوزاد بودی واقعا اون موقع مگه من نگرانی داشتم رزقم از کجا آب و نونم از کجا پدرم کیه مادرم کیه وضعیت مالیم چیه کجا زندگی میکنم مگه اینا مهم بود نه به خدا نبود مهم فقط یک چیز بود لذت بازی خواسته و رسیدن به اون چطوریش نمیدونم کارمن نبود
خدایی که دیروزم رو پراز فراوانی و برکت کرده امروزم هم چند برابر میکنه به شرط ایمان پاکی دل و پرهیز از معامله با ابلیس
دوستتون دارم