اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
استاد جانم، امروز با دل و جان سپاسگزار خدای مهربونم هستم؛ برای قوانین ثابت و بیتغییرش، برای جریان بیپایان انرژی و هدایتش، برای اینکه همیشه، حتی وقتی خودم فکر میکنم راهی نیست، دستمو میگیره و به مسیر درست هدایت میکنه.
قبلاً، تو دوره دوازدهقدم بارها شنیده بودم که شما خدا رو برای قوانین بدون تغییرش شکر میکنید. اون روزها من مثل یه بچهی نوپا بودم، خیلی حرفتون رو نمیفهمیدم، اما حالا… حالا میفهمم که این شکرگزاری، خودش بزرگترین شکرگزاری روزانه منه. هر بار که یادم میاد چقدر همه چیز راحت و روانه، چقدر خدای مهربونم برای ما مسیرها رو روشن کرده، قلبم پر از آرامش میشه.
اعتماد به خدا، یعنی دقیقاً همین. یعنی باور کنی که وقتی تو قوانین ثابت خدا رو رعایت میکنی، اون هم با تمام وجودش مراقبتت میکنه. یعنی بدونی که این جهان قانونمنده و هر کاری که درست انجام بشه، خودش به بهترین شکل جواب میده. اعتماد واقعی به خدا یعنی مطمئن باشی که هر قدمت، هر نفست، هر انتخابت تو مسیر درست، خداوند بهترینها رو برات آماده میکنه.
این رو من در سفر اخیرم به چابهار با تمام وجودم حس کردم. قدم که روی شنهای ساحل گذاشتم، نسیم گرم خورد به صورتم، موجها آروم آمدن و رفتن، نور خورشید روی آب برق میزد… و من ایستاده بودم و فقط نگاه میکردم. قبلاً هم اونجا رفته بودم، اما این بار همه چیز فرق داشت. این بار حس کردم که قوانین خدا، که همیشه ثابت و بیتغییر هستن، دارن جواب میدن. من رعایت کرده بودم، و جهان هم جوابمو داده بود، دقیقاً به اندازهای که باور و عمل من بود.
اونجا بود که فهمیدم، اعتماد به خدا یعنی چی. یعنی وقتی قدم به قدم قوانینش رو رعایت میکنی، بدون ترس و شک، زندگی شروع میکنه باهات حرف زدن. موجها، نسیم، نور خورشید، حتی خنده و نگاه آدمها… همهش انگار با تو هماهنگ شده. و تو، با هر نفس، با هر نگاه، با هر حرکت، داری جوابش رو میبینی: «تو درست میری، من مراقبت هستم.»
در اون لحظات، قلبم پر از آرامش شد. حس کردم همه چیز با ریتم خودش پیش میره، حتی سختیها و چیزایی که قبلاً فکر میکردم مشکلسازن، نرم و قابل مدیریت شدن. انگار خدا با من حرف میزد: «فاطمه، تو قوانین رو رعایت کردی، به من اعتماد کن، همه چیز برای تو مهیا شده.»
اعتماد به خدا یعنی اینکه وقتی هر روز قدم به قدم قوانینش رو زندگی میکنی، حتی وقتی شرایط سخت به نظر میاد، بدون شک و تردید بدونی که مسیرت درست و امنه. یعنی بدونی جهان قانونمنده و هر چیزی که میخوای، در زمان درست و به بهترین شکل برات آماده میشه. این حس، آزادی و آرامش بینظیری به آدم میده، مثل این که همه چیز تو دست خداست و تو فقط با ایمان و عملت همراهیش میکنی.
استاد جانم، این سفر برام یه درس بزرگ بود. فهمیدم که رعایت قوانین خدا، باور به مسیرش و اعتماد کامل به هدایتش، زندگی رو تبدیل میکنه به یه جریان پیوسته از آرامش، شادی و تجربههای ناب. حتی سادهترین لحظات، مثل صدای موجها، بوی دریا، لمس نسیم روی پوست، و حتی نگاههای مهربون مردم، همهشون پر از معنا و انرژی میشدن.
حالا میتونم با تمام وجودم بگم: «خدایا، من به تو اعتماد دارم.» نه یه اعتماد سطحی، نه فقط وقتی شرایط خوبه، بلکه یه اعتماد عمیق و ریشهدار، که میدونم با رعایت قوانین تو و باور به مسیرت، بهترینها رو برام رقم میزنی.
وقتی قوانین خدا رو میشناسی، باورش داری و رعایتشون میکنی، میتونی با آرامش کامل به خدای مهربونت اعتماد کنی. اون وقت زندگی تبدیل میشه به یک جریان بیپایان از هدایت، آرامش و تجربههای شیرین. هر قدمی که برمیداری، هر نفس که میکشی، همه چیز با تو هماهنگه. اعتماد به خدا یعنی زندگی کردن در هماهنگی با قوانین ثابت و بیتغییر خداوند و تجربهی واقعی قدرت هدایتش. God We Trust یعنی همین.
بگو: اوست که شما را آفرید و برای شما گوش و دیده و دل قرار داد، ولی اندکی سپاس می گزارید.(23 ملک)
موقعی ک داشتم این فایل و مینوشتم
یاد این آیه افتادم ک خداوند میگه ما ب شما چشم ،گوش و قلب دادیم
باید شکر گزاری کنم برای قلبم و تک تک ضربانش ،این نعمت و قدر بدونم.
امشب ی چیز دیگه متوجه شدم
قلب فیزیکی تو قرآن ب اسم فواد اومده
ولی این قلبی ک ک بارها اومده منظورش جایگاه دریافت الهاماته
اگه بهش گوش بدیم
والبته اگه آماده ی دریافت باشیم
کلا زندگی ما رو خییلی تحت تاثیر قرار میده
در تمام جنبه ها همه چی عالی میشه
چون در هرلحظه داره خیر و شر مارو بهمون میگه و اگاهمون میکنه از مسیر های اشتباه
آرامش و حس خوب کلید این گنجه ک در درون ماست
این قدرت خلق کنندگی ک خداوند ب ما داده با باز بودن قلبمون میتونیم ازش استفاده کنیم و الهاماتش و دریافت کنیم
بارها باید برای خودم تکرار کنم ک زکیه وقتی ک ارامش داری و حالت خوبه ،احساست قشنگه اون موقع تو قلبت بازه
و اماده ای ک الهامات و دریافت کنی
ب خواسته ات برسی
امروز صبح ی اتفاق جالب افتاد ک خواسته ی قلبی دوسه روز پیشم بود
اون موقع تو باغچه بودم داشتم ب مرغهامون غذا میدادم ک بعد دیدم پیشی ملوس قشنگم داره با میو میو میاد سمتم
همون جا نشستم ک و اروم باهاش حرف زدم قربون صدقه اش رفتم
چون از ادما فراریه اینجوری بهم اعتماد میکنه با احتیاط بهش نزدیک میشم
خیلی اومد نزدیکم اون موقع گفتم کاش گوشیم همرام بود و میتونستم ازش فیلم بگیرم
چون خیییییلی زیباست ،این گربه ی وحشی
خیییلی خوش خط و خاله
خیییلی من عاشقشممم
امروز صبح داشتم از تو باغچه سمت دیگه رو فیلم میگرفتم ک پرستو ها هم اومدن تو کادرم و چرخ میزدم و اواز میخوندن
خییلی قشنگ بودن
بعد صدای ی گربه رو شنیدم ک ی کم دور بود برگشتم نگاه کردم دیدم داره سمت من میاد
حسم گفت الان وقتشه ک فیلم بگیری
چند قدم بهش نزدیک شدم سلام کردم بهش و اروم نشستم
ک اونم جلو اومد با اون چشای قشنگش داشت با احتیاط ب گوشیم ک دستم بود نگاه میکرد و بو میکشید خخخخخخ
خلاصه خواسته ی من تیک خورد خیییلی عالی شد فیلمش یکم موند پیشم و بعد کیان ک اومد فرار کرد رفت پشت چوبها زیر درخت قایم شد
الهی صدهزار مرتبه شکرت ک خییلی سریع پاسخ میدی
الهام قلبی ،وقتی دریافت میکنی ک حست خوب باشه بتونی ی ذره اون احساس بد و بهتر کنی همون ی ذره ی ذره حالت خوب میشه و کلا ورق برمیگرده
درمورد خودم اگه بخوام بگم،میتونم مثال لباس مجلسی ک نیت کرده بودم بدوزم و ایمانم و قوی تر کنم ب هدایت و توانایی خودم
خب اولش اصلا خوب پیش نرفت
خیییلی هم بد شده بود تاپی ک دوخته بودم و ناامید شدم در حدی ک ذهنم میگفت تو دیگه هرگز نمیتونی ی الگو بکشی
هیچی بلد نیستی
بهتره ولش کنی بری ی لباس بخری
خودتو اذیت نکن
ولی ب لطف خدای هادی من تونستم ی ذررره فقط ی ذره حسم و خوب کنم چون دوست عزیزم نرگس ک توی حوزه ی خیاطی کار کرده بهم پیغام خدا رو رسوند ک زکیه بپذیر ک اشتباه هست
خانم حسینی پشتیبانم وقتی بهش گفتم از خودم ناامید شدم
به نام خدای هدایتگرم
سلام به استادهای عزیزم و دوستان همفرکانسی همراه
استاد جانم، امروز با دل و جان سپاسگزار خدای مهربونم هستم؛ برای قوانین ثابت و بیتغییرش، برای جریان بیپایان انرژی و هدایتش، برای اینکه همیشه، حتی وقتی خودم فکر میکنم راهی نیست، دستمو میگیره و به مسیر درست هدایت میکنه.
قبلاً، تو دوره دوازدهقدم بارها شنیده بودم که شما خدا رو برای قوانین بدون تغییرش شکر میکنید. اون روزها من مثل یه بچهی نوپا بودم، خیلی حرفتون رو نمیفهمیدم، اما حالا… حالا میفهمم که این شکرگزاری، خودش بزرگترین شکرگزاری روزانه منه. هر بار که یادم میاد چقدر همه چیز راحت و روانه، چقدر خدای مهربونم برای ما مسیرها رو روشن کرده، قلبم پر از آرامش میشه.
اعتماد به خدا، یعنی دقیقاً همین. یعنی باور کنی که وقتی تو قوانین ثابت خدا رو رعایت میکنی، اون هم با تمام وجودش مراقبتت میکنه. یعنی بدونی که این جهان قانونمنده و هر کاری که درست انجام بشه، خودش به بهترین شکل جواب میده. اعتماد واقعی به خدا یعنی مطمئن باشی که هر قدمت، هر نفست، هر انتخابت تو مسیر درست، خداوند بهترینها رو برات آماده میکنه.
این رو من در سفر اخیرم به چابهار با تمام وجودم حس کردم. قدم که روی شنهای ساحل گذاشتم، نسیم گرم خورد به صورتم، موجها آروم آمدن و رفتن، نور خورشید روی آب برق میزد… و من ایستاده بودم و فقط نگاه میکردم. قبلاً هم اونجا رفته بودم، اما این بار همه چیز فرق داشت. این بار حس کردم که قوانین خدا، که همیشه ثابت و بیتغییر هستن، دارن جواب میدن. من رعایت کرده بودم، و جهان هم جوابمو داده بود، دقیقاً به اندازهای که باور و عمل من بود.
اونجا بود که فهمیدم، اعتماد به خدا یعنی چی. یعنی وقتی قدم به قدم قوانینش رو رعایت میکنی، بدون ترس و شک، زندگی شروع میکنه باهات حرف زدن. موجها، نسیم، نور خورشید، حتی خنده و نگاه آدمها… همهش انگار با تو هماهنگ شده. و تو، با هر نفس، با هر نگاه، با هر حرکت، داری جوابش رو میبینی: «تو درست میری، من مراقبت هستم.»
در اون لحظات، قلبم پر از آرامش شد. حس کردم همه چیز با ریتم خودش پیش میره، حتی سختیها و چیزایی که قبلاً فکر میکردم مشکلسازن، نرم و قابل مدیریت شدن. انگار خدا با من حرف میزد: «فاطمه، تو قوانین رو رعایت کردی، به من اعتماد کن، همه چیز برای تو مهیا شده.»
اعتماد به خدا یعنی اینکه وقتی هر روز قدم به قدم قوانینش رو زندگی میکنی، حتی وقتی شرایط سخت به نظر میاد، بدون شک و تردید بدونی که مسیرت درست و امنه. یعنی بدونی جهان قانونمنده و هر چیزی که میخوای، در زمان درست و به بهترین شکل برات آماده میشه. این حس، آزادی و آرامش بینظیری به آدم میده، مثل این که همه چیز تو دست خداست و تو فقط با ایمان و عملت همراهیش میکنی.
استاد جانم، این سفر برام یه درس بزرگ بود. فهمیدم که رعایت قوانین خدا، باور به مسیرش و اعتماد کامل به هدایتش، زندگی رو تبدیل میکنه به یه جریان پیوسته از آرامش، شادی و تجربههای ناب. حتی سادهترین لحظات، مثل صدای موجها، بوی دریا، لمس نسیم روی پوست، و حتی نگاههای مهربون مردم، همهشون پر از معنا و انرژی میشدن.
حالا میتونم با تمام وجودم بگم: «خدایا، من به تو اعتماد دارم.» نه یه اعتماد سطحی، نه فقط وقتی شرایط خوبه، بلکه یه اعتماد عمیق و ریشهدار، که میدونم با رعایت قوانین تو و باور به مسیرت، بهترینها رو برام رقم میزنی.
وقتی قوانین خدا رو میشناسی، باورش داری و رعایتشون میکنی، میتونی با آرامش کامل به خدای مهربونت اعتماد کنی. اون وقت زندگی تبدیل میشه به یک جریان بیپایان از هدایت، آرامش و تجربههای شیرین. هر قدمی که برمیداری، هر نفس که میکشی، همه چیز با تو هماهنگه. اعتماد به خدا یعنی زندگی کردن در هماهنگی با قوانین ثابت و بیتغییر خداوند و تجربهی واقعی قدرت هدایتش. God We Trust یعنی همین.
بنام خدای مهربان
سلام ب همگی عزیزانم
گام 7
اتصال ب الهامات قلبی
قلب،جایگاه الهامه و تو قران بارها اشاره شده بهش
فی قلوبهم مرض
الا بذکر الله تطمئن القلوب
ما ب شما چشم ،گوش و قلب دادیم
قُلْ هُوَ الَّذِی أَنْشَأَکُمْ وَجَعَلَ لَکُمُ السَّمْعَ وَالْأَبْصَارَ وَالْأَفْئِدَهَ ۖ قَلِیلًا مَا تَشْکُرُونَ
بگو: اوست که شما را آفرید و برای شما گوش و دیده و دل قرار داد، ولی اندکی سپاس می گزارید.(23 ملک)
موقعی ک داشتم این فایل و مینوشتم
یاد این آیه افتادم ک خداوند میگه ما ب شما چشم ،گوش و قلب دادیم
باید شکر گزاری کنم برای قلبم و تک تک ضربانش ،این نعمت و قدر بدونم.
امشب ی چیز دیگه متوجه شدم
قلب فیزیکی تو قرآن ب اسم فواد اومده
ولی این قلبی ک ک بارها اومده منظورش جایگاه دریافت الهاماته
اگه بهش گوش بدیم
والبته اگه آماده ی دریافت باشیم
کلا زندگی ما رو خییلی تحت تاثیر قرار میده
در تمام جنبه ها همه چی عالی میشه
چون در هرلحظه داره خیر و شر مارو بهمون میگه و اگاهمون میکنه از مسیر های اشتباه
آرامش و حس خوب کلید این گنجه ک در درون ماست
این قدرت خلق کنندگی ک خداوند ب ما داده با باز بودن قلبمون میتونیم ازش استفاده کنیم و الهاماتش و دریافت کنیم
بارها باید برای خودم تکرار کنم ک زکیه وقتی ک ارامش داری و حالت خوبه ،احساست قشنگه اون موقع تو قلبت بازه
و اماده ای ک الهامات و دریافت کنی
ب خواسته ات برسی
امروز صبح ی اتفاق جالب افتاد ک خواسته ی قلبی دوسه روز پیشم بود
اون موقع تو باغچه بودم داشتم ب مرغهامون غذا میدادم ک بعد دیدم پیشی ملوس قشنگم داره با میو میو میاد سمتم
همون جا نشستم ک و اروم باهاش حرف زدم قربون صدقه اش رفتم
چون از ادما فراریه اینجوری بهم اعتماد میکنه با احتیاط بهش نزدیک میشم
خیلی اومد نزدیکم اون موقع گفتم کاش گوشیم همرام بود و میتونستم ازش فیلم بگیرم
چون خیییییلی زیباست ،این گربه ی وحشی
خیییلی خوش خط و خاله
خیییلی من عاشقشممم
امروز صبح داشتم از تو باغچه سمت دیگه رو فیلم میگرفتم ک پرستو ها هم اومدن تو کادرم و چرخ میزدم و اواز میخوندن
خییلی قشنگ بودن
بعد صدای ی گربه رو شنیدم ک ی کم دور بود برگشتم نگاه کردم دیدم داره سمت من میاد
حسم گفت الان وقتشه ک فیلم بگیری
چند قدم بهش نزدیک شدم سلام کردم بهش و اروم نشستم
ک اونم جلو اومد با اون چشای قشنگش داشت با احتیاط ب گوشیم ک دستم بود نگاه میکرد و بو میکشید خخخخخخ
خلاصه خواسته ی من تیک خورد خیییلی عالی شد فیلمش یکم موند پیشم و بعد کیان ک اومد فرار کرد رفت پشت چوبها زیر درخت قایم شد
الهی صدهزار مرتبه شکرت ک خییلی سریع پاسخ میدی
الهام قلبی ،وقتی دریافت میکنی ک حست خوب باشه بتونی ی ذره اون احساس بد و بهتر کنی همون ی ذره ی ذره حالت خوب میشه و کلا ورق برمیگرده
درمورد خودم اگه بخوام بگم،میتونم مثال لباس مجلسی ک نیت کرده بودم بدوزم و ایمانم و قوی تر کنم ب هدایت و توانایی خودم
خب اولش اصلا خوب پیش نرفت
خیییلی هم بد شده بود تاپی ک دوخته بودم و ناامید شدم در حدی ک ذهنم میگفت تو دیگه هرگز نمیتونی ی الگو بکشی
هیچی بلد نیستی
بهتره ولش کنی بری ی لباس بخری
خودتو اذیت نکن
ولی ب لطف خدای هادی من تونستم ی ذررره فقط ی ذره حسم و خوب کنم چون دوست عزیزم نرگس ک توی حوزه ی خیاطی کار کرده بهم پیغام خدا رو رسوند ک زکیه بپذیر ک اشتباه هست
خانم حسینی پشتیبانم وقتی بهش گفتم از خودم ناامید شدم
گفت ک نننننن ناامید نشو بعد ک حلش کردی خییلی شیرین میشه برات
ولی ذهن من میگفت ک تو ب اون مرحله نمیرسی چون نمیشه، راه نداره
ولی گفتم فقط انجامش میدم
حالا هررررچقدر طول بکشه من میخوااام این مسئله رو حل کنم خداوند هدایتم میکنه
گفتم خدایا هرچی تو بگی انجام میدم
اگه هم نتونستم لباسم و اماده کنم هیچ اشکالی نداره ولی میخوام این مسئله رو حل کنم چون با حلش خییلی رشد میکنم و تجربه کسب میکنم
خلاصه شروع کردم الگوی پاترون دوم رو کشیدن اول باید از اندازه گیریم مطمئن میشدم ک اونا رو هم دوباره چک کردم
و الگو جدید کشیدم و پاترون دوم و دوختم.
ی ذره بهتر شده بود ولی باز ایراد داشت
پاترون سوم خیلی بهتر شده بود
پاترون چهارم خوب شده بود
و پاترون پنجم اومدم الگوی تاپ اصلی و دوختم و یقه رو هم مدلی ک میخواستم دوخته بودم ک برای پارچه ی اصلی باز ی بهبود دیگه دادم.
و خداروشکر تونستم با ی ذره بهتر شدنم حسم حرکت کنم و ادامه بدم و مسئله رو کنم
بعد نوبت ب دامن رسید ،دامن رو از تور میخواستم برش بزنم
چرا
چون فهمیدم و درسی ک گرفتم این بود ک قبل از برش پارچه ی اصلی بیام ی نمونه با پارچه دیگه برش بزنم تا دستم بیاد
اول با ی چادر بدون استفاده این تست و انجام دادم و وصلش کردم ب پاترون یقه گردی ک برای نمونه دوخته بودم
اصن من دیوووانه شدممممم
خداااای من
خدااای من
خییلی زیبا شده بود
توانمندی خودم و با هدایت رب دیدم اصن رو ابرا بودم فیلمشم گرفتم خخخخخخ
چندین بار نگاش کردم و مطمئن شدم ک میتونم پارچه ی اصلی و هم همین جوری ب راحتی برش بزنم
مادرم گفت چقد هی ازاین شکلی ها میدوزی تو باید بری لباس بخری
باید این کارها رو قبلا انجام میدادی ک دستت پر بشه
من بیشتر انگیزه گرفتم ک ادامه بدم
اومد دامن دوم و با تور و آستری برش زدم و استین تور هم شمشیری دوختم بهش
خیییلی این بهتر بود خیییلی بیشتر ذوق کردم از خودم فیلم گرفتم و اهنگ هم روش گذاشتم و بارها دیدم و تحسین کردم خودم رو
خواهرم فیلمشو ک دید گفت قشنگه ولی برای عروسی کمه تو باید بری لباس قشنگتری بخری
گفتم هرگزررر ایده اومد ک ی تغییراتی بدم
دامن و هم از جنس تاپ یعنی ساتن امریکایی بدم و مدل آستین و هم از ساتن بدم ولی نمیدونستم چ مدلی
خلاصه متریالی ک نیاز داشتم و نوشتم روبرگه
تور ژپون
نوار گرن یا دبی
ساتن امریکایی
منجق و ملیله و..برای جواهر دوزی یقه لباسم ک تو ایتا هدایت شدم ب اموزشهاش
مادر گفت هرچی لازم داری بنویس من برات میخرم
خواهرم گفت اینا خودش پول ی لباسه بهتر نیست لباس بخری ،جوابشو ندادم
خلاصه اونا رفتن اندبمشک خونه رو جمع کنن برا عروسی داداشم
من موندم پیش پدر،
ک مادر زنگ زد گفت زکیه اینقد خسته ام ک اصن نمیتونم برم بازار خریدا تو انجام بدم
بعدا خودت بیا لباس بخر
اولش حسم بد شد ک الان چیکار کنم
بعد گفتم اشکال نداره
من تسلیم هستم هرچی پیش بیاد خیره
شاید لازمه لباس بخرم
من نمیدونم خدایا خودت هدایتم کن
ک بعد یکی دوساعت خواهرم زنگ زد تو مغازه بود گفت چند متر تور میخواستی
و هرچی ک میخواستم خریده شد:))
حتی برای مدل استین لباسم بهم گفت چطور باشه چ مدلی باشه
خواهرم خندید ب مدل آستینم بار اول ک دیدش
من مطمئن شدم ک همین مدل خوبه
پس همونو. انتخاب کردم برای تمام مراحل هدایتم کرد
و خداروشکر پروژه لباس مجلسی من با موفقیت انجام شد
لباسم واقعا زیبا شده با تمام وجودم دوسشدارم چون هدیه ی خداست ب من
تمامش هدایته
و ب قولمم عمل کردم دیروز پوشیدمش فیلم گرفتم و گذاشتم یوتیوپم
طبق قولی ک تو جلسات آخر پروژه تغییر ب خودم دادم
من تونستم و انجامش دادم
من اگه این کارو تونستم انجام بدم هرکار دیگه ای و میتونم با هدایت رب هادی قدرتمندم انحام بدم
هررررکاری
چون من خالق زندگی خودم هستم.
چون من توانایی انحام هرکاری و دارم
چون من ب راحتی از پس هر مسئله ای برمیام
من قادر ب انجام هرکاری هستم
من ب خودم و توانایی هام ایمان دارم
من ب قلبم و ندای درونم اعتماد دارم
خداوند همیشه داره منو هدایت میکنه
مث استاد
مث حضرت موسی
مث مادر موسی
مث ابراهیم
مث محمد
الهی صدهزار مرتبه شکرت ک بهم فرصت نوشتن و صلاه دادی
روز 10 از 630
ی اتفاق جالب ک امروز افتاد برام هدایت خداوند
هدایت شدم ب ی کانال عالی آموزش رقص
چون مدتیه ک تمربن نکرده بودم
بدنم اون انعطاف قبلا و نداشت
و همیشه دوسداشتم این مدل رقص و یادبگیرم
الان ب راحتی بهش هدایت شدم
خداوند برای ما آسانی و اراده کرده
الهی صدهزار مرتبه شکرت