درک عمیق‌تر قوانین خداوند | قسمت ۷


موضوع این برنامه: اتصال به الهامات الهی


مفاهیمی که در این گفتگو مورد بررسی و توضیح قرار گرفته است:

  • شما چقدر می‌توانی به خدا اعتماد کنی؟
  • چگونه خود را در مدار دریافت الهامات خداوند قرار دهیم؛
  • “قلب”، دریافت کننده الهامات خداوند می‌شود وقتی که …
  • چگونگی دریافت الهامات؛
  • رابطه “آرامش قلبی” و “دریافت الهامات الهی”

منابع بیشتر درباره محتوای این قسمت:


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

373 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
    تعداد کل دیدگاه‌های «مصطفی شاه محمدی» در این صفحه: 1
  1. -
    مصطفی شاه محمدی گفته:
    مدت عضویت: 1476 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    بنام خداوند بخشنده مهربان

    استاد عزیز و بزرگوار خانم شایسته دوستان عزیزم و گروه تحقیقاتی سلام

    خدا قوت

    الهی صد هزار مرتبه شکرت بخاطر این آگاهی ها

    امروز داشتم فصل پنجم کتاب رویاهایی که رویا نیستند رو میخوندم

    داستان حضور استاد عباسمنش در اون باغ و نوشتن کتابشون با الهامات خداوند .

    خوندن و شنیدن این داستان برای من همیشه تازگی داره و لذتبخش و هر بار که میخونم چیزهایی رو میبینم و میخونم که انگار بار اوله و چقدر بهم انرژی و قدرت میده و ایمان من به خدا چقدر بیشتر میکنه .

    و با خودم مرور کردم که چقدر به خدا اعتماد داری

    طبیعی ترین حالت زندگی مان ، لحظه ای است که مملو از اشتیاق و شور و شور شده ایم

    احساس خوب داشتن ، از هنه چیز مهم تر است

    باید منبعی را در درونت کشف کنی که به تو جسارت زیر پا گذاشتن همه ترسهایی را میدهد که سبب شده فراتر از آنچه می شناسی نروی

    جسارت مهمتر از زکاوت است . چرا که جسارت امکان تجربه ناشناخته هایی را می دهد که زکاوت ، نادیده شان می گیرد.

    یادمه وقتی که دوازده قدم رو شروع کردم و تصمیم گرفتم که به دل ترسهام بزنم ، صبح زود در تاریکی از شهر میزدم بیرون ‌.

    مسیر بیرون از شهر و خلوت و برای من در اون زمان ترسناک به نظر میرسید .

    یک روز صبح زود وقتی در دل تاریکی حرکت میکردم و فایل گوش میدادم ، صدای یه گله سگ که در حال پارس کردن بودند و به سمت من میدویدند رو شنیدم و خوب هیچ کسی اونجا نبود و من هم خیلی ترسیدم . اول سریع سنگی پیدا کردم و برداشتم که وقتی سگها نزدیک شدن بزنم و از خودم سگها رو دور کنم .

    بعد با خودم مرور کردم ، مگه من نمیگم این فرکانس منه که اتفاقات رو برای من میاره ؟ !

    مگه من نیومدم این قوانینی رو که یاد گرفتم رو توی عمل انجام بدم . ؟!

    مگه من نمیگم من بخدا توکل میکنم و اون در هر لحظه از من حمایت و حفاظت میکنه ؟ !

    پس چرا دارم میترسم ؟!

    باور کنید اول بقدری ترسیده بودم داشتم با سرعت بر میگشتم ، میخواستم برگردم و فرار کنم .

    اما من رفته بودم که از قوانین استفاده کنم ‌

    البته بصورت تکاملی و آرام آرام

    وقتی یاد داستان استاد در باغ افتادم و با خودم مرور کردم ، گفتم خوب باید حالا امتحان کنم و عمل کنم .

    برگشتم و آرام آرام شروع به حرکت به جلو کردم اما ترس هنوز بود . با خودم گفتم خوب پس با وجود خداوند که در هر لحظه از من مراقبت ، حفاظت و حمایت میکنه ، من که دیگه نیازی به این سنگ ندارم ، پس سنگ رو بندازم کنار و بدون ترس حرکت کنم با توکل و ایمان به خداوند و ارسال فرکانس مناسب و بدون ترس .

    و با خودم مرور میکروم که مگه تو ایمان نداری ؟! پس نترس و حرکت کن

    وقتی گله سگها رسیدند بمن ، با کشیدن زوزه ای آرام شدند و با ترس از کنارم رد شدند .

    و من با توکل و اعتماد به خداوند و قوانین جهان هستی پا به دل ترسهام گذاشتم و در اولین امتحان خودم قبول شدم و چقدر ایمان و باور در وجودم جوانه زد و رشد کرد .

    و بعد از اون الهامات و هدایتها از راه رسیدند .

    چون من به خودم اجازه دریافت این الهامات و هدایتها رو دادم .

    و به آموخته هام عمل کردم و دوست داشتم به قوانین عمل کنم و نتیجه ببینم که ایمانم قویتر و محکم تر بشه ‌.

    و مدام این جمله رو با خودم مرور میکردم و به من انرژی میدادجهان هستی اجازه نمیدهد برای کسی که باورهای درستی دارد و در مدار درستی قرار دارد اتفاق بدی بیافتد . ما در همه حال وصلیم به خداوند . ما انالله هستیم . ما از خود خود خداوند هستیم

    واین جمله و باور بمن قدرت و انرژی بینهایت میداد.

    و خیرو شرش را به او الهام کرد(8الشمس)

    قسنتهایی از فصل پنجم کتاب

    آن زمان در بندر عباس بودم و مدت زیادی از آشنائی ام با قوانین کیهانی نگذشته بود اما یک رویا شب و روز و خواب و خوارکم را گرفته بود

    اشاعه یکتا پرستی

    ایمان به تنها یک منبع قدرت ، که جهان را آفرید و برای اداره اش قوانینی ثابت ، مشخص نموده است

    نتیجه این همه مطالعه و تحقیق در زندگی افراد موفق ،مرامتوجه دو عامل نمود ، که مثل دو روی یک سکه اند ؛ ترس و ایمان

    مشکل خود ترس نیست مشکل قدرت دادن به ترس است

    همه فرصت های زندگی ما زمانی به ما داده می شود که با ترس جدیدی روبرو می شویم

    استاد عباسمنش عزیز بینهایت سپاسگزارم

    خدایا من به تو اعتماد دارم تا بینهایت

    الهی هرگز حتی یک لحظه منو به خودم وا مگذار

    خدایا عاشقتم که عاشقمی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 66 رای: