درک عمیقتر قوانین خداوند | قسمت ۵
موضوع این برنامه: خروج از مدار ناخواسته
مفاهیمی که در این گفتگو مورد بررسی و توضیح قرار گرفته است:
- “ایمان تزلزل ناپذیر”، حاصل پیمودن مسیر تکاملی درک توحید است؛
- “ایمان تزلزل ناپذیر” نتیجه، بارها جدی گرفتن الهامات و بارها دیدن نتیجه این جدیت هاست؛
- راهکارهایی برای کنترل ذهن، در شرایطی که کنترل ذهن غیرممکن شده است؛
- اگر بتوانی احساس خود را خوب نگه داری، لاجرم شرایط تغییر میکند و اتفاقات خوب را تجربه میکنی؛
منابع بیشتر درباره محتوای این قسمت:
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل صوتی درک عمیقتر قوانین خداوند | قسمت ۵14MB15 دقیقه














بسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ
به نام خدا که رحمتش بیاندازه است و مهربانیاش همیشگی
فَاصْبِرْ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ ۖ وَلَا یَسْتَخِفَّنَّکَ الَّذِینَ لَا یُوقِنُونَ(6٠روم)
پس شکیبایی کن که یقیناً وعده خدا حق است، و مبادا آنان که یقین ندارند تو را به ناشکیبایی و سبک سری وا دارند.
=====================================
🟣این قانون رو برای خودت وضع کن:
◀️من در هر حالتی،سعی میکنم احساساتم رو خوب نگه دارم.
🟣اونوقت میبینی که اتفاقات برمیگرده،اتفاقاتی که قرار بوده بد بشه،خوب میشه.
◀️نکته ی مهم :نتیجه ی این قانون در یک بازه زمانی به دست میاد.
🟣بنابراین ممکنه ما یادمون بره و فراموش کنیم که این اتفاق قرار بوده بد بشه ولی خوب شده،پس حتما یادداشت کن که بعدا بتونی با منطق؛ ذهنت رو در اتفاقات به ظاهر ناجالبی که میفته آروم نگه داری.
=====================================
سلام به استاد عباس منش عزیزم،استاد الهی و نورانی من
سلام به استاد شایسته ی قشنگم،استاد پروانه ای من
سلام به دوستان و یاران غار حرا…
سلام و سلامتی و نور و عشق و رحمت و مودت الله مهربان از روشنی قلبم به قلب سلیمتون…
الهی که حال دلتون عالی باشه و دستاتون پر از نتایج و میوه های تضاد …
الهی صد هزار مرتبه شکر برای یک گشایش دوباره،یک فرصت دیگه برای صلات در سایت و نوشتن برای استاد ابراهیم نشانم…
استاد آیا همینقدر که ما دلتنگتون بودیم شما هم دلتون برای ما تنگ شده بود؟!آخه ما حداقل صدای شما رو داشتیم:)ولی شما صدا،تصویر،تلگراف های مارم نداشتید:)خلاصه 4 ساله در محراب پر از نور شما در حال دانش پژوهی در علم معرفت و خودشناسی و خداشناسی بودیم دیگه …حق یک دلتنگی کوچولو که داریم :)
مرسی :)همین لبخند شمارو میخواستم ببینم ،الهی صد هزار مرتبه شکر…
اینجا همه چیز عالیست استاد،آرام،رها،شاد،در آرامش،تلاش برای صبار شکور ماندن در عمل،تلاش برای کنترل ذهن و پلن ریختن برای اهداف جدید،تلاش برای نشون دادن ایمان در عمل …
صفحات دفتر از شکرگزاری پر شده،از دیدن نعمت ها،از دیدن هدایت ها از جاهایی که به عقل جن هم نمیرسه،از شمردن اتفاقات خوب،رزق های پربرکت و سرشار از مهر خدا…
خدا؟!خدا همه چیه…مثل نوره…مثل رنگ…خدا تویی،خدا افکارته،خدا یک حشره ست،خدا یک ستاره ست،خدا یک انرژی که همه چیز رو در برگرفته …خدا یک نظمه،خدا یک تعادله…نمیشه گفتش …نمیشه گفتش…
استاد شما باورتون میشه دیگه نه؟!قطعا شما فرکانس این جملات رو دریافت میکنید،یکی از همون شب های اول ،یکم کلافه شده بودم و شروع کردم به خوندن کتاب هری پاتر برای اینکه ذهنم رو از نگرانی های بیهوده رها کنم…
یکمی گذشت و از احساس سبکی سر و قلبم فهمیدم که از دست همزات شیطان فرار کردم و حالا میتونم در جهت مثبت حرکت کنم…
استاد شما بهم یاد دادید که خداوند در هر لحظه بهتون پاسخ میده…و اگر کسی ایمان داشته باشه حتما دریافت میکنه …
همون موقع از اتاقم اومدم بیرون،دیدم از تلویزیون داره یک فیلمی پخش میشه ،یک ماشینی داره از یک جاده ای حرکت میکنه و یک درخت گنده میفته وسط جاده و راه رو میبنده…
راننده شروع میکنه به غر غر کردن و حاج آقای کناری بهش میگه:این یک حکمتی داره!!!این الکی نیفتاده اینجا !!!حتما ما باید اینجا معطل میشدیم!!!!یک آیه توی قرآن هست که میگه : وَعَسَىٰ أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئًا وَهُوَ خَیْرٌ لَکُمْ ۖ
هدایت ازین واضح تر استاد؟! دیگه کار من شد هر روز به جلسه 4 قدم 5 گوش دادن و هر بار غرق شدن در جملات فرکانسی شما توی جلسه ای که شخص شما فرمودید که خود من احتیاج دارم این فایل رو روزی صدبار گوشش کنم…
استاد شما بهم یاد دادید وقتی اوضاع ناجالب شد،برای خودت هدف انتخاب کن و ذهنت رو مشغول کن و نزار پرت بچرخه…
منم به خدا گفتم خدایا یک ایده ای به من بده که بتونم خودمو بیشتر مشغول نگه دارم…یک ایده ی جدید در کنار تموم پروژه های قبلی که داشتم…
پاسخ اومد یادته بهت گفته بودم تموم تمرکزت رو بزار روی سوره ی آل عمران که بتونی تسلیم تر باشی،حالا بشین آیه های رو حفظ کن…
واقعا ازین شیرین تر برای من نمیشد…
شروع کردم به حفظ کردن اون آیه های پر از نور …و این قلب من هر بار پر از عشق خدا میشد …
دوروزی گذشته بود و هنوز به صفحه سوم هم نرسیده بودم که رفیق نازنینم بهم زنگ زد و بدون اینکه از جایی خبر داشته باشه برام پیغام آورد:
تو خوابم ،تو رو کنار استاد دیدم سعیده …استاد داشت درمورد سپاسگزاری و سوره ی آل عمران صحبت میکرد…
میبینید استاد؟!میبینید چه خدای قشنگ و ناز و دلبری به من نشون دادید؟!میبینید چقدر مهربونه؟!چقدر نازه ؟!چقدر دلبره؟!چقدر ماهه؟!
استاد خدا نگو…عسل بگو…
به قول شاعر که میگه :شیرین تر ازین نیست…شیرین تر ازین یار …راهو به دلم بست…چشم های همین یار …دلبر دلمو برد تا هرجا دلش خواست…این دلبر شیرین…شیرین تر ازیناست…
استاد شما توی این فایل یک تمرین دادید که بیایم درمورد اتفاقات به ظاهر ناجالبی که آخرش ختم به خیر شد بنویسیم،من از قبل برای این تمرین که توی جلسه ١قدم ١ ازمون خواسته بودید یک دفتر خوشگل رنگی آماده کرده بودم و توش نوشته بودم دفتر الخیر فی ما وقع…
نکته ی خیلی مهمی که شما توی این فایل گوشزد کردید،بازه ی زمانیه.
این موضوع رو من خیلی به خودم از قبل میگفتم و برای خودم مثال های قبلی رو میآورم مخصوصا مثال اورژانس کودکان …
گفتم ببین سعیده تو اول آذرماه ١4٠٢ رفتی تو میدان اجرای توحید در عمل!
کِی خدا بهت گفت تو از امتحانت سربلند بیرون اومدی و ازینجا بپر؟!
آخربهمن ١4٠٢،یعنی ٣ ماه بعد …
اولین کمک اصلی کی بهت رسید ؟!
اول فروردین 1403 که خدا فاطمه جان رو آورد توی زندگیم.
دومین کمک اصلی کی بهت رسید ؟!
حدود ٢٠ روز بعد بهم الهام شد که برم کیش.
وقتی رفتی کیش کی هدایت رو دریافت کردی؟!
٣ روز بعد از خواب مادربزرگ فاطمه جان
کی فهمیدی آقای محمودیان بهش الهام شده که برات کار پیدا کنه ؟!
حدود یک هفته ی بعد!
کی تو قراردادت رو با اون مدیرعامل شگفت انگیز بستی و رفتی سر یک کار رویایی ؟!
١٢ اردیبهشت ١4٠٣ …
پس،حالا که به ظاهر اوضاع ناجالبه ،اما تموم نشونه ها هم بهت میگه فارغ ازینکه الان چقدر در ناز و نعمت و فراوانی و آسانی و آرامش هستی،قراره یک اتفاق فوق العاده برات بیفته …
پس با ایمان و احساس خوب ادامه بده و اجازه بده خداوند مثل دفعات قبل در سکوت ،جزئیات معجزه رو برات خلق کنه…
به قول شما در جلسه ٣ قدم٧:
وقتی من میشینم روی دوش خدا…دیگه هی نباید بزنم پس سرش که اینوری نرو…اونوری برو …
من میپذیریم که اون میدونه کجا باید بره ،پس من ازون بالا از زندگیم و مناظری که میبینم لذت میبرم :)
یعنی استاد من با شنیدن این مثال های شما،از ته دلم میخندم و از روشنی قلبم مثل استاد شایسته زمزمه میکنم :این مرد بی نظیره،این مرد بی نظیره ،این مرد بی نظیره…
خلاصه که استاد مثل همیشه دوستون دارم از روشنی قلبم…
خیلی زیاد موضوع توی ذهنم بود که براتون بنویسم ولی فعلا قلبم تا همینجا گشایش داشت…انشالله در فرصت های بعدی و صلات های نورانی تر …
به امید دیدار روی ماهتون در بهترین زمان و مکان
قلبِ فراوانِ فراوانِ فراوان