درک عمیق‌تر قوانین خداوند | قسمت ۵


موضوع این برنامه: خروج از مدار ناخواسته


مفاهیمی که در این گفتگو مورد بررسی و توضیح قرار گرفته است:

  • “ایمان تزلزل ناپذیر”، حاصل پیمودن مسیر تکاملی درک توحید است؛
  • “ایمان تزلزل ناپذیر” نتیجه، بارها جدی گرفتن الهامات و بارها دیدن نتیجه این جدیت هاست؛
  • راهکارهایی برای کنترل ذهن، در شرایطی که کنترل ذهن غیرممکن شده است؛
  • اگر بتوانی احساس خود را خوب نگه داری، لاجرم شرایط تغییر می‌کند و اتفاقات خوب را تجربه می‌کنی؛

منابع بیشتر درباره محتوای این قسمت:


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

494 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
    تعداد کل دیدگاه‌های «زهرا کرمی» در این صفحه: 2
  1. -
    زهرا کرمی گفته:
    مدت عضویت: 3060 روز

    به نام خدای هدایتگرم

    سلام به اساتید بزرگوار و سلام به دوستان گلم

    استاد جان تو یک کامنتم نوشتم که من اصلا این جریانات نمی فهم انگار تو یک کره دیگه زندگی می کنم این به خاطر این هست که اصلا دنبال این چیزها نیستم به خاطر همین تو ذهن من نیست می‌نویسم که یادم بماند برای مسایل دیگه زندگی هم باید این طوری عمل کنم استاد جان حالا یک چیز بگم بخندید من آنقدر بی خبر بودم که شب که آمدم بیرون برای خرید یک دفعه صدای بوق ماشین ها آمد به خواهرم گفتم عه ماشین عروس بعد داشتم دنبالش تو خیابان می گشتم که خواهرم گفت ماشین عروس چیه الان شلوغ میشه بیا بریم من اصلا ترسی نداشتم اگر خواهرم اصرار نمی کرد نمی رفتم آنقدر برام بی اهمیت و بیخیال هستم

    ولی در عوض موردی که من ناخودآگاه به هم می ریزه درآمد هست البته من بگم من کار می کنم ولی چون تو این چند سال نتوانستم درامدم زیاد کنم و یک کم هم با بچه های سایت به مقایسه افتادم خیلی من از مسیر دور کرد یعنی خیلی ناامیدی به من دست داد ولی خدا را شکر با دوره هم جهت خیلی بهتر شدم انگار این پول تو ذهنم مهم شده حالا من آدمی نیستم که اهل بریز بپاش باشم خدا را صد هزار مرتبه شکر زندگی خوبی هم داریم با همین مبلغ بهترین غذا ها را خداوند متعال سر سفر مون می‌ذاره قلب آرامی دارم ولی وقتی حقوق می دهند ذهنم به هم میریزه انگار ناخودآگاه من تا امید می کنه هر چند از قبل خیلی بهتر شدم یک موردی را بگم برام رد پا بشه من با خواهرم از روی لیاقت رفتیم با مدیر در مورد افزایش حقوق صحبت کردیم و ایشان هم قبول کرد که خیلی کم حقوق می ده و گفت من دین شما را ادا نکردم و خیلی حرف های دیگه ولی من همش به خودم می گفتم اگر زهرا حقوقت زیاد کرد خداوند کرده نکرد هم خداوند حتما مسیر بهتری در پیش هست آنقدر چند وقت حالم خوب بود سپاسگزاری عمیق داشتم خدا بداند ولی حقوق دادند ناخودآگاه به هم ریختم خیلی سعی کردم حالم خوب کنم ولی ناخودآگاه انگار خیلی درگیر میشه البته من این انرژی پایین به غذا هم نسبت میدهم من قانون سلامتی کامل رعایت نمی کنم ولی شاید 90 درصد رعایت کنم چون می.دانم غذا خیلی روی مغز تأثیر داره ولی برای من خیلی بیشتر از حد معمول تأثیر گذارتر هست تا این طوری هم میشه ذهنم من از خدا ناامید می کنه انگار خدا هنوز برای ذهن من یک آدم هست من خیلی سعی کردم تو این سالها شرک از خودم دور کنم خیلی هم از نظر. ذهنی انرژی گذاشتم به خاطر همین انگار به مغزم فشار آوردم به خاطر همین خیلی از خدا توقع دارم می‌دونم باید بیشتر روی خودم کار کنم البته به جایی رسیدم که بیشتر روی غذا و ورزش تمرکز گذاشتم چون هر چقدر این سمت بهتر انجام می دهم انگار ذهنم قوی تر و پر انر ژی تر شده و حالم داره بهتر بهتر میشه من بعد از 7سال انگار تازه تازه دارم یک چیزهایی را می فهم و فهمیدم همه چیز حال خوب هست و واقعا همه چیز تکامل می خواهد و برای هر کسی باتوجه به شرایطی که بزرگ میشه فرق داره من خودم آدمی بودم تو تمام زمینه ها به شدت روی خودم کار کردم و الان خدارا شکر خیلی تغییرات داشتم به امید نتایج بزرگ تر و بودن در این مسیر الهی استاد جان سپاسگزارم به خاطر این مسیری که به ما نشان دادید و از خداوند سپاسگزارم که من هدایت کرد و می‌کنه دوستون دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 32 رای:
  2. -
    زهرا کرمی گفته:
    مدت عضویت: 3060 روز

    سلام دوست عزیز، آقا مهدی کامنتت وصف حال این روزهای من است که یکسره بالا و پایین می شم آنقدر دارم فکر می کنم مغزم منفجر شده اصلا نمی دونم چه باگی دارم برای احساس خوب تقلا می کنم ۳سال تو این مسیر هستم اوایل خوب بودم آرامش خیلی زیادی داشتم تغییر شخصیت داشتم الان دیگه نمی دونم باید چکار کنم می دونم درون من هست غیبت، نه، دروغ نه بحث نه شبکه اجتماعی نه و خیلی چیزها را انجام نمی دهم ولی نمی دونم این چیه درون من هست و دارم اذیت می شم به قول شما مثل کارگر معدن دارم روی باور کار می کنم بدون احساس، یعنی با این کارها می خواهم ذهنم کنترل کنم فایل ها را دیگه نمی تونم تمرکزی گوش بدهم ولی یک چیز مطمئن این مسیر دوست دارم چون توحید برام خیلی مهمه یک روزایی طعمش چشیدم دست بردار نیستم تا نتیجه نگیرم ممنون می شم راهنمایی کنید که چطور عمل کردید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای: