درک عمیقتر قوانین خداوند | قسمت ۵
موضوع این برنامه: خروج از مدار ناخواسته
مفاهیمی که در این گفتگو مورد بررسی و توضیح قرار گرفته است:
- “ایمان تزلزل ناپذیر”، حاصل پیمودن مسیر تکاملی درک توحید است؛
- “ایمان تزلزل ناپذیر” نتیجه، بارها جدی گرفتن الهامات و بارها دیدن نتیجه این جدیت هاست؛
- راهکارهایی برای کنترل ذهن، در شرایطی که کنترل ذهن غیرممکن شده است؛
- اگر بتوانی احساس خود را خوب نگه داری، لاجرم شرایط تغییر میکند و اتفاقات خوب را تجربه میکنی؛
منابع بیشتر درباره محتوای این قسمت:
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل صوتی درک عمیقتر قوانین خداوند | قسمت ۵14MB15 دقیقه














سلام به استاد جانها و بانو شایسته عزیز
سلام به یاران دل
موضوع صحبت های این فایل دقیقاً حالوهوای همین روزهای من است: «امتحان الهی از طریق ترسِ از دست دادن فرزند.»
حدود دو هفته، ذهنم بهشدت درگیر پسرم بود. حتی حدود نیم ساعت بیوقفه گریه کردم. اما یادم آمد اگر طبق قانون مشیت الهی عمل کنم، هر اتفاقی بیفتد در نهایت به نفع من خواهد بود.
ماجرا این بود که دو تا از دندانهای پسر هفتسالهام خراب شده بود. متأسفانه دندانپزشک در ویزیت اول بیدقتی کرد و گفت مشکلی نیست، چون دندان شیری است و فقط مسواک کافی است.
چند روز بعد درد شدیدتر شد. این بار گفت چون بچه همکاری نمیکنه، کاری از دستش برنمیآید و برای دو هفته بعد وقت داد. راستش بدترین تجربه دندانپزشکی عمرم بود. شک کردم که پزشک خوبی باشد، چون هر دو بار مطبش خلوت بود؛ درحالیکه در آلمان معمولاً برای دندانپزشک باید ماهها قبل وقت گرفت.
منتظر نماندم. یک دندانپزشک تخصصی کودکان در پایتخت ایالت پیدا کردم و وقت گرفتم. کاملاً برعکس قبلی: بسیار حرفهای، دقیق و مهربان. بعد از معاینه، با توضیح کامل گفت درمان باید تحت بیهوشی عمومی انجام شود تا هم دندانهای خراب درمان شود و هم از پوسیدگی بقیه جلوگیری گردد.
فوقتخصص بیهوشی فقط چهارشنبهها میآمد. کلی فرم و برگه اطلاعاتی دادند که باید میخواندم، پر میکردم و امضا میزدم. همچنین باید از دندانپزشک قبلی برگه انتقال میگرفتم.
فردا به مطب دکتر قبلی رفتم. خیلی ناراحت شد که چرا پسرم را جای دیگری بردهام — انگار بیشتر نگران درآمدش بود تا سلامت کودک. در حالی که طبق قانون باید برگه انتقال را میداد، گفت نمیدهم چون بیهوشی عمومی «خطر مرگ» دارد و او مسئولیت نمیگیرد.
با وجود ترسی که در دلم افتاد، فرمها را نشانش دادم و گفتم:
«اینجا خودم بهعنوان پدر امضا میکنم و مسئولیت را میپذیرم. شما فقط بنویسید که نتوانستید درمان کنید، همین.»
جواب مسخرهای داد و گفت: «اگر پسرت 20 دقیقه بیحرکت بنشیند و دهانش را باز نگه دارد، درمان را انجام میدهم.»
(که عملاً یعنی هیچ کودکی این کارو نمیکنه.)
بعد از بحث زیاد گفتم: «پس وقت بعدی را کنسل کنید، من دیگه اینجا نمیآم.»
گفت: «کودکهای زیادی تحت بیهوشی عمومی مردهاند.»
آن لحظه حس کردم دقیقاً صدای خود شیطان بود، نه صدای خیرخواهی. (إِنَّمَا ٱلنَّجْوَىٰ مِنَ ٱلشَّیْطَـٰنِ)
اما به لطف آموزشهای استاد، در این چند روز تا زمان درمان توانستم ذهنم را مدیریت کنم. هر وقت وسوسه میآمد که «پسرت را از دست میدهی»، شروع میکردم به شکرگزاری برای همه لحظات زیبایی که با پسرم و خانواده ام داشتهام. همین کار دوباره مرا به آرامش برمیگرداند.
یک روز قبل از درمان باید با فوقتخصص بیهوشی تماس میگرفتم و به سؤالاتش جواب میدادم. خدا را شکر میکنم که کمکم کرد آلمانی را یاد بگیرم، چون تونستم خوب توضیح بدم و بفهمم.
بعد از صحبت طولانی، پرسیدم: «آیا خطر مرگ دارد؟»
گفت: «بله، اما کمتر از خطر مرگ در سفر هوایی است و من شخصاً هرگز با چنین موردی روبهرو نشدهام.»
حدود پنج دقیقه گریه کردم و از خدا خواستم به دلم آرامش بدهد. اما افکار منفی دست برنمیداشت. رفتم سراغ قرآن و گفتم: «خدایا، جوابم را بده.»
این آیه از سوره طه آمد:
“فَٱصْبِرْ عَلَىٰ مَا یَقُولُونَ وَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ قَبْلَ طُلُوعِ ٱلشَّمْسِ وَقَبْلَ غُرُوبِهَا ۖ وَمِنْ ءَانَآئِ ٱلَّیْلِ فَسَبِّحْ وَأَطْرَافَ ٱلنَّهَارِ لَعَلَّکَ تَرْضَىٰ 130
بر حرفهایی که میزنند صبر داشته باش! و پروردگارت را قبل از طلوع خورشید و قبل از غروبش به پاکی ستایش کن. و نیز در ساعاتی از شب و ساعاتی از روز، تسبیح خداوند را به جای آور تا خشنود شوی و آرامش یابی”
با دیدن این آیه، موج عظیمی از آرامش الهی وارد قلبم شد؛ آرامشی از جنس خود خدا.
درمان پسرم در بهترین شکل ممکن انجام شد. دو ساعت بعد از رسیدن به خانه بیدار شد و چهار ساعت بعد کاملاً سرحال بود؛ طوری که دوباره شروع کرد به بازی و شیطنت و خانه را روی سرش گذاشت! ههههه
سپاسگزار خدای مهربانم هستم که قوانینش پایدار است و پیروی از آنها آرامش و خوشبختی دنیا و آخرت را به همراه دارد.
در پناه حق همیشه خوشبخت، سالم، شاد و ثروتمند باشیم — در دنیا و آخرت.
الهی آمین.