درک عمیق‌تر قوانین خداوند | قسمت ۵


موضوع این برنامه: خروج از مدار ناخواسته


مفاهیمی که در این گفتگو مورد بررسی و توضیح قرار گرفته است:

  • “ایمان تزلزل ناپذیر”، حاصل پیمودن مسیر تکاملی درک توحید است؛
  • “ایمان تزلزل ناپذیر” نتیجه، بارها جدی گرفتن الهامات و بارها دیدن نتیجه این جدیت هاست؛
  • راهکارهایی برای کنترل ذهن، در شرایطی که کنترل ذهن غیرممکن شده است؛
  • اگر بتوانی احساس خود را خوب نگه داری، لاجرم شرایط تغییر می‌کند و اتفاقات خوب را تجربه می‌کنی؛

منابع بیشتر درباره محتوای این قسمت:


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

494 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    🌟StarWorld گفته:
    مدت عضویت: 432 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    این گفتگو به یکی از ظریف‌ترین و عمیق‌ترین مراتب سلوک عملی می‌پردازد: چگونگی شکل‌گیری «ایمان تزلزل‌ناپذیر» و راهکار حفظ آن در اوج بحران‌های ذهنی.

    1. ایمان تزلزل‌ناپذیر؛ محصول نهایی یک فرآیند تکاملی

    استاد عباس‌منش، ایمان راسخ را نه یک موهبت تصادفی، که نتیجهٔ قطعی پیمودن مسیر تکاملی درک توحید معرفی می‌کنند. این نگاه، ایمان را از حوزهٔ احساسات زودگذر به قلمرو «علم تجربی معنوی» وارد می‌کند. ایمان استوار، وقتی متولد می‌شود که انسان بارها و بارها الهامات الهی را جدی گرفته، عمل کرده و سپس نتیجهٔ این جدیت را با چشم دیده باشد. هر بار که این چرخه تکرار می‌شود، یقین ریشه‌دارتر می‌گردد، تا جایی که هیچ طوفانی دیگر نمی‌تواند آن را از جا برکند.

    2. راهکار کنترل ذهن در شرایط غیرممکن

    شاید ارزشمندترین بخش این آموزش، پاسخ به این پرسش حیاتی باشد: «وقتی کنترل ذهن کاملاً غیرممکن شده، چه باید کرد؟»

    اینجا، استاد از تکنیک‌های سطحی فراتر می‌روند و به جوهرهٔ توکل می‌رسند. راهکار این است که:

    ابتدا بپذیریم ذهن در این لحظه تحت کنترل ما نیست؛

    سپس مقاومت در برابر افکار منفی را رها کنیم؛

    و در نهایت، توجه را نه به خود افکار، که به حضور خداوندی که شاهد این آشفتگی است معطوف سازیم.

    این همان «تسلیم فعال» است؛ نه فرار از موج، که سوارشدن بر آن.

    3. قانون تغییرناپذیر: احساس خوب → شرایط خوب

    تأکید دوباره بر این اصل بنیادین، یادآوریِ امیدبخشی است: اگر بتوانی احساس خود را خوب نگه داری، لاجَرَم شرایط تغییر می‌کند. این «لاجرم» کلیدی‌ترین واژه است؛ زیرا بیانگر قطعیت قانون الهی است، نه یک احتمال خوش‌بینانه. در نظام توحیدی، احساس خوبِ پایدار، نه فقط نشانهٔ ایمان، که علتِ تغییر واقعیت بیرونی است.

    4. جمع‌بندی؛ مدار بالاتر ایمان

    این فایل، در حقیقت نقشهٔ راهی است برای رسیدن به مدار بالاتری از ایمان:

    ایمان را با تجربهٔ مکرر الهامات و نتایجشان، گام‌به‌گام بنا کن؛

    در لحظات طوفانی، به جای تقلای بی‌ثمر برای کنترل ذهن، خود را به خداوند بسپار؛

    و با حفظ احساس خوب، به وعدهٔ قطعی او برای تغییر شرایط اطمینان داشته باش.

    سپاس از به اشتراک‌گذاری این آموزه که به زیبایی نشان می‌دهد ایمان واقعی، نه یک احساس ایستا، که یک «عضلهٔ معنوی» است که با تمرین مداوم پرورش می‌یابد و روزبه‌روز قوی‌تر می‌شود. 🙏✨

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  2. -
    سمیه گفته:
    مدت عضویت: 2197 روز

    به نام خدای بزرگ

    خداجونم چقدر دلم میخواد نگاه شما رو یاد بگیرم و تمرین کنم در دیدن مسائل

    واقعا چقدر همیشه ما بدون منطق و فکر خیلی از مفاهیم قرآنی رو خیلی کوته فکرانه و اینکه واقعا بدون اینکه بخوایم بهشون فکر کنیم باور میکردیم اینکه الان هم فکر کردن بهشون حال آدمو بد میکنه .چون واقعا فقط با احساساتمون بازی میشد و خدایی برامون ساختن که انگار یه چیز عجیبه

    وای استاد عاشق نگاهتون هستم که چقدر قشنگ پاسخ میدید و من میتونم قلبم اروم بشه در حالیکه صحبت دیگران واقعا ادم رو عصبی میکنه و میگی منطقی نیست و بعد هم نمیتونی با قانون چطور توجیه بیاری که ذهنت باور کنه و قلبت اروم بشه

    واقعا این کارای غیر منطقی که میفرمایید پله پله بهمون نشون بده واقعا ایمانمان تقویت میشه.

    اینکه داستان زندگی خودمون رو با تکامل بسازیم شاید روزی که بالای قله باشیم همه فکر کنن یه شیه هست درحالی‌که خودمون میدونیم اینجوری نبوده

    من ذهن خودمو مواقعی که میخوام خودمو مقابله کنم با کسی که خیلی موفق بوده در هر زمینه ای کنترل میکنم که اینجور نبوده که براش یه شیه باشه

    طرف کوچولو کوچولو به ایده هاش عمل کزده

    در مسائل کوچیک حسشون خوب نگه داشته تا تونسته در مواقع حساس حالشو خوب نگه داره

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  3. -
    زهرا ایرانمنش گفته:
    مدت عضویت: 726 روز

    استاد عزیزم و مریم بانوی عزیز

    چقدر خدا رو شاکرم که با شما عزیزان آشنا شدم و شما رو استاد من قرار داد . در این روزها که خیلی روزهای چالش بر انگیزی هست ، چقدر خدا رو شکر می کنم که در کانال تلگرام چشمم به این فایل ها افتاد و از اون روز بصورت مداوم دارم این فایل ها رو گوش می کنم و این آگاهی ها رو به ذره ذره ی وجودم نوش می کنم ‌و چقققدر حالم خوب شده و نگاهم تغییر کره ، منشم تغییر کرده و چقدر حواسم برای کنترل کردن حالم بیشتر جمع شده . روزهای قبل با توجه به آموزه هایی که از استاد عزیزم قبل ترآموخته بودم ، می دونستم که نباید به نازیبایی ها توجه کنم ، ولی شرایط چنان چالش برانگیز بود ( شرایط دی ماه 1404) که زمام کار از دستم در رفته بود و انگار خدا، خواسته ی عمیق قلبیم رو آرام شنیده بود و با عشقی عمیق من رو در مسیر این آموزه های عاشقانه و نورانی قرار داد تا یاد بگیرم ، بیاموزم و عاشقانه عمل کنم .

    خدایا شکرت

    خدایا شکرت

    خدایا شکرت

    حضرت استاد ، استاد معنوی موفقیت من ، استاد عباسمنش گرامی ، خیلی خیلی سپاسگزارم

    الاهی که بهترین تعالی و نعمت ها رو خدای مهربان بهتون عطا کنه

    مریم بانوی عزیز نور و عشق چراغ و بدرقه ی همیشگی راهتون باشه . بهترین ها براتون

    سپاسگزارم

    با جان دل گوش می کنم به این فایل ها ، بارها و بارها

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  4. -
    فرهاد شیرعلیزاده گفته:
    مدت عضویت: 2067 روز

    ‼️ی سری تمرینات هست اگه انجام بدی در یک مرتبه ای از آگاهی قرار میگیری که وسط طوفانم حالت خوبه، یعنی تو تلاش نمی کنی ذهنت رو کنترل کنی ذهنه خودکار کنترل شده هست دلیلش را من نمیدانم این همان چیزیه که قرآن میگه لاخوف علهیم و لا هم یحزنون، دقت کنید خدا نمیگه که آنها (مومنان) تلاش میکنند تا غمگین نشوند! میگه آنها غمگین نمیشوند همینطوری خودکار، یعنی وقتی در مرتبه ایمان در اون جای پنهان درون مستقر میشی دیگه اتفاقات و نجواهای ذهن و … نمی توانند تو را غمگین کنند زورشون نمی رسه، این فرق اساسی نگاه قرآن با نگاه استاده بنظر من، این یک لول بالاتره💥❤️❤️❤️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  5. -
    فرشته گفته:
    مدت عضویت: 2469 روز

    به نام خداوند بخشنده و بسیار مهربان

    استادان نهایت عزیزم و دوستان گلم امیدوارم حال همتون خوب و جیبتون پر از پول و نعمت ها باشه.

    اینجا در مورد مبحث تکامل و ایمان صحبت کردیم.

    استاد عزیزم باید بگم من شخصی هستم ک اصلا ب تکامل باور نداشت و میخاست تخطی از قانون داشته باشه و مسلما ضربه های بدی هم خوردم و اعتمادبه‌نفس و خودارزشی خودم رو از دست دادم طی این مسیر. ولی الحمدالله از زمانی ک با شما اشنا شدم میتونم بگم خیلی بهتر از قبل خودم شدم و هنوزم عجله هستش ولی تکرار میکنم و یادآوری دارم فرشته اروم باش اتفاق میفته تو فقط اروم باش و توقع بیجا از خودت نداشته باش.

    چقدر تکرار این صحبت ها با خودم من رو ب ارامش رسونده و کمکم کرده مسیرم رو ادامه بدم.

    ی کار دیگه ای ک انجام میدم اینه: وقتی کوچکترین پیشرفتی توی مسیرم میبینم خودم رو تشویق میکنم و میگم ببین خوب پیش رفتی، ببین اینو الان میفهمی، ببین توقع بیجا نداشته باش، ببین کارت عالیه و تو باهوشی و… اینا خیلی کمکم کردند و دارم شخصیت جدیدی از خودم میسازم.

    خیلی ازتون ممنونم و دوستون دارم

    با عشق

    فرشته :)

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  6. -
    خدیجه غلام زاده گفته:
    مدت عضویت: 2183 روز

    به نام یگانه قدرت مطلق جهانیان

    سلام به استادان عزیز و دوستان و همراهان این خانواده صمیمی

    استاد عزیز افتخار می کنم که شاگرد شما هستم .

    بارها و بارها شاهد بودم که به اصل توجه کردید و دنبال اسطوره پروری نبودید . اگر یک چهره موفقِ ورزشی یا چهره شاخص تاریخی و مذهبی را تحسین کردید و از عملکردش صحبت کردید از این کار، مقصودتان نشان دادن دیدگاه توحیدی آن فرد بوده که این توحید همان اصل است .

    توحید است که مایه موفقیت افراد می شود. نه قدرت دادن به عوامل بیرونی.

    بارها شاهد بودیم که تلاش کردید که افراد توحیدی و موحد تاریخ از جمله انبیا و امامان را فردی مثل خودمان و فردی عادی جلوه دهید که فقط توانسته با تمرین و تکرار قانون و کنترل ذهنش صدای الهامات خداوند را بشنود و این تلاش شما به منِ مخاطب این امید و نوید را می دهد که تو هم می توانی با خدای خودت ارتباط بگیری فقط باید قانون را بلد شوی و عمل کنی و خودتو لایق بدانی.

    وقتی برای اولین بار شنیدم از شما که گفتید :

    به نظر من خداوند محمد (ص) را انتخاب نکرده و این محمد بوده که خداوند را انتخاب کرده . چقدر مقاومت داشتم و این جمله برایم گنگ بود. ولی وقتی زمان گذشت متوجه شدم .

    مقاومتم به خاطر شنیده ها و دیده های جامعه و مدرسه و خانواده بود. ولی شما جوری دیگری قرآن و کلام خداوند که به محمد الهام شده را برایمان بیان کردی. جوری که منطقی ترین حالت ممکن برای ذهن ماست.

    اره محمد خودش خواست و انتخاب کرد که صدای الهامات را بشنود و هر بار عضله شنیدن صدای الهامات را قوی تر کرد.

    و با ادامه دادن در مسیر درست به این مقام و جایگاه رسید.

    چه قدر این فایل نکته طلایی داره . گفتید که حضرت یونس بر خلاف قانون عمل کرد و لب به اعتراض گشود و البته حق داشت ولی طبق قانون احساس بد مساوی با اتفاقات بد

    دچار ناخواسته ی بیشتر شد.

    و من باید بفهمم که حتی پیامبران هم گاهی قانون را فراموش میکنند و هم به خودم سخت نگیرم و خودمو سرزنش نکنم و هم بفهمم که انسان های عادی مثل ما بودند .

    در مورد اینکه بارها تضادی آمد و ما تونستیم حسمونو تا جایی که می شد خوب نگه داریم .من خودم دوتا مثال بزرگ دارم .که موضوعی پیش آمد و به شدت و به شدت ناراحت کنند بود برای شخص خودم و وقتی با هدایت الله به سایت پناه بردم و حسم را کم کم بهتر کردم ورق کلا برگشت.

    توی زندگی همه ما از این مثال ها هست که ناخواسته ای آمد و بعد مدتی همه چیز ختم به خیر شد ولی من از وقتی با استاد آشنا شدم و متعهدانه کار کردم دلیل وقوع اون ناخواسته و رشد و پیشرفت بعدش رو متوجه شدم.

    که استاد در یکی از جلسات دوازده قدم بهش اشاره کردن.

    این مسیرِ تغییر خیلی قشنگیه و جذابه و وقتی داری درست و اساسی پیش میری ذوق و شوق داری بدونی خدا چه جوری می خواد خواسته ات رو بهت بده .

    چون ایمان داری همون ایمان به غیب که من فارق از اینکه دنیای بیرون از من چه خبره فقط و فقط روی خودم و باورهام و حس خوبم کار میکنم و خدا و قوانینش لاجرم ،لاجرم منو به خواسته ام می رسونه.

    موفق باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  7. -
    الهام رهنما گفته:
    مدت عضویت: 1858 روز

    به نام خدای مهربونم خدایی که تنها فرمانروای مطلق تو کل کیهانه

    الهی هزاران بار شکرت برای شروع روز عالی و قدرتمندم برای اینک یک روز دگ رو بهم هدیه دادی تا از زیبایی های عالی و بر من گذاشتی لذت ببرم

    الهی شکرت برای بارون و برفی ک تو کرج زیبا نشونم دادی

    الهی هزاران بار شکرت برای همزمانی ها هدایت های مختص خودم و نشونه های قدرتمندم

    الهی شکرت برای اینترنت پر سرعتم که وقتی تو سایت بهشتیم هستم قطع نمیشه

    الهی شکرت برای زیبایی و جذابیتی ک بهم بخشیدی برای سلامتی و انرژی بالایی ک می‌بخشی

    الهی هزاران بار شکرت برای وجود همسرم برای تلاشش برای هدفی که داره برای بودنش که خودت برام انتخابش کردی

    الهی هزاران بار شکرت برای مسیر های زیبایی ک برام هموار می‌کنی اسونم می‌کنی برای اسونی ها

    الهی شکرت برای دوره بی نظیر 12قدم که هرروز برای بودنش سپاسگزارم البته ب شرط تعهد خودم

    الهی صدهزار مرتبه شکرت برای حضور پررنگت تو کل لحظات زندگی دنیویم ک فقط بودن تووووو تو هر لحظه نفس کشیدنم برام کافیه

    الهی هزاران بار شکرت برای مدارهای ثروت و نعمت و برکت و فراوانی های بیشمار ک کمکم میکنی فرکانسمو روی این طول موج ها تنظیم کنم و ب نسبتی ک ثابت نگه میدارم دریافت میکنم

    الهی تنها تورا میپرستم و تنها از تو یاری می‌جویم

    قانون بی نظیر تکامل و تسلیم بودن در برابر حق که وقتی درکش کردم دگ هیچ عجله ای برای هیچ چیز نداشتم باعث شد ک بیشتر و بیشتر از لحظاتم از زندگیم لذت ببرم و معجزه های بیشماری رو تو زندگی دریافت کنم باعث شد که هرروز سعی کنم ب ورژن فوق‌العاده ای از خودم تبدیل بشم و برای هدف هام قدم‌های تکاملی بردارم نه عجولانه…

    و اما در مورد کنترل ذهن ک این اواخر واااااقعا خیلی تاثیرش و دیدم تو زندگی خودم و اطرافیانم با نگاههای مختلفی ک بود و ب طبع نتایجی ک حاصل میشد با اون افکار چقد خدارو شکر کردم برای آگاهی هایی ک یادمون دادین استادم برای روزهایی ک باید بصورت عملی هم ب خودم هم ب جهانم نشون میدادم باید پاس میکردم امتحانش رو باید توی همون شرایط ب ظاهر خیلی دردناک البته از نظر دیگران افکارم رو جهت دهی میکردم و خدارو شکر میکنم ک خیلی سخت نبود چون تو شرایطی ک همه چی عالیه خیلی خوب از پسش براومده بودیم و تو همین شرایطم زیاد درگیر نشدیم و اتفاقا خیلی بیشتر متمرکزتر شدیم روی خودمون و هدایت هایی ک الله مهربان همیشه بهمون نشون میده….

    خدارو صدهزار مرتبه شکر ک هدایتم کرده ب این مسیر فوق‌العاده…

    مرا ب راه راست به راه کسانی که به آنها نعمت دادی هدایت کن

    استاد قشنگم عاشقتونم

    مریم جونم عاشقتم

    خانواده قشنگم عاشقتونم

    الله من رب من یکتای بی همتای من عاشقتممممم

    الهی ک همیشه در پناه خودش شاد و سالم و پرروزی و آروم باشین

    فعلا.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  8. -
    مهدی زارع گفته:
    مدت عضویت: 3488 روز

    ایمان با تکامل ساخته میشه

    وقتی این‌همه اتفاق پشت سر هم می‌افته، و تو به الهام‌هات عمل می‌کنی، و باز اتفاق می‌افته، و دوباره عمل می‌کنی… خداوند به وعده‌ای که داده پاسخ می‌ده. طبیعیه که ایمانت بچسبه به سقف. اگه نچسبه، یه جاش می‌لنگه.

    استاد ‌گفت:

    من نمی‌گم حتماً از مثال‌های خیلی اکستریم شروع کنیم. بیایم از جاهای کوچیک‌تر. مثلاً یه اتفاق ساده توی زندگی می‌افته و ما سعی می‌کنیم احساسمون رو خوب نگه داریم. بعد می‌بینیم همون اتفاقی که به‌ظاهر بد بوده ـ مثل ورشکستگی ـ باعث شده طرف توی کسب‌وکارش فوق‌العاده موفق بشه.

    یه کلیپ می‌دیدم از یه خانمی که حدود 200 کیلو وزن کم کرده بود. ازش پرسیدن چی شد که تصمیم گرفتی لاغر شی؟

    گفت: «رفتم مغازه لباس بخرم. داشتم قفسه‌ها رو نگاه می‌کردم که فروشنده اومد گفت: خانم، لباس مناسب شما اینجا نیست. اگه می‌خوای، برو اون ته، قسمت اورسایزها.»

    می‌گفت این حرف وحشتناک بهش برخورد.

    تا قبلش همه یه‌جوری حمایتش می‌کردن: می‌گفتن حتماً مریضه، تیروئیده، دست خودش نیست، ارثیه و… هیچ‌کس مستقیم چیزی نمی‌گفت.

    ولی این آدم، جلوی دوستاش، صاف و پوست‌کنده گفت: «اینجا لباس شما پیدا نمی‌شه.»

    می‌گفت از مغازه اومدم بیرون، گریه‌ام گرفت و با خودم گفتم: «باید تمومش کنم. این داستان باید عوض بشه.»

    اون اتفاق به‌ظاهر بد، باعث شد یه تصمیم خیلی جدی بگیره.

    می‌گفت اگه نمی‌تونستم احساسم رو کنترل کنم، شاید خودکشی می‌کردم؛ ولی گفتم نه… حالا که این‌طوری شده، به‌جاش 150–200 کیلو وزن کم می‌کنم.

    استاد می‌گفت:

    اگه آدم برای خودش این فضا رو بسازه که «در هر شرایطی سعی می‌کنم احساسم رو خوب نگه دارم»، می‌بینه اتفاقات برمی‌گرده. اتفاقاتی که قرار بوده بد بشه، خوب می‌شه. فقط یه بازه‌ی زمانی می‌خواد.

    مشکل اینجاست که ما یادمون می‌ره.

    یادمون می‌ره که این اتفاق قرار بوده بد باشه و الان خوب شده، چون زمان می‌گذره.

    می‌گفت اگه بتونیم فراموش نکنیم و مکتوب کنیم خیلی فرق می‌کنه.

    مثلاً بنویسیم:

    «فلان اتفاق افتاد، من احساسم رو خوب نگه داشتم، مطمئنم خدا پاسخ می‌ده. توی این روزهای سخت، تمرکزم رو می‌ذارم روی زیبایی‌ها و این‌که چه درسی می‌تونم بگیرم.»

    سه ماه بعد، شش ماه بعد، دفتر رو باز می‌کنی و می‌گی:

    «عجب! این که بهترین اتفاق زندگیم بوده. من چرا اون موقع فکر می‌کردم بده؟»

    اینجاست که ایمان قوی می‌شه.

    دفعه‌ی بعد، توی شرایط به‌ظاهر بد، ذهنت رو خیلی بهتر کنترل می‌کنی.

    کل بازی همینه.

    اول اینکه بدونیم انسانیم. حتی پیامبر هم اعتراض کرده. داستان حضرت یونس رو ببین؛ اعتراضش هم منطقی بود. گفت من دارم اینا رو دعوت می‌کنم، ولی هر روز بدتر می‌شن. ناامید شدم.

    خدا هم انداختش توی شکم ماهی؛ نه برای تنبیه، برای این‌که قانون رو یادش بیاره.

    قانون خدا اینه:

    اگه احساست بد باشه، اتفاقات بد برات می‌افته. مهم نیست کی هستی.

    اگه این قانون رو بفهمیم و بهش عمل کنیم، به خدا قسم زندگی‌مون انقدر زیبا می‌شه که ربطی به گذشته نداره.

    ولی خب ما محصول 20، 30، 40 سال فکر و باور اشتباهیم. با یه دکمه درست نمی‌شه.

    باید آروم‌آروم تمرین کنیم؛ مثل ورزش.

    هرچی تمرین بیشتر، کنترل احساس راحت‌تر، نتایج بزرگ‌تر، ایمان قوی‌تر. بعد می‌ری توی تصاعد… اتفاقای خوب پشت سر هم می‌افته.

    توی کسب‌وکار هم همینه.

    هزار بار پیش میاد: کارمند نیومده، تهدیدت کردن، مجوز سمینار صادر نشده و…

    اگه ذهنت رو کنترل نمی‌کردی، نابود می‌شدی.

    اگه الان اینجایی، یعنی بالاخره یه جوری خودتو جمع کردی.

    یه وقت‌هایی هم اصلاً راه‌حل نداری.

    اون موقع می‌گه: «باشه، فعلاً ولش کن.»

    برو یه دوش بگیر، پیاده‌روی کن، کتاب بخون، بنویس، نعمت‌هاتو بشمار، یا حتی بخواب. خواب خیلی وقت‌ها آرومت می‌کنه.

    بعد یه خاطره گفت:

    یه‌بار توی بندرعباس، روی کشتی، یه اتفاق خیلی بد افتاد. مغزم ول‌کن نبود. ساعت دو شب بود، خوابم نمی‌برد.

    رفتم از بالای یه کشتی نفتی، حدود 20 متر، پریدم توی آب و چند ساعت شنا کردم. انقدر فشار جسمی بالا بود که مغزم شات‌داون شد. دیگه نمی‌تونستم فکر منفی کنم.

    می‌گفت وقتی بدن وارد فشار فیزیکی شدید می‌شه ـ دویدن، شنا، هر کاردیوی سنگین ـ مغز دیگه نمی‌تونه نشخوار فکری کنه. تمرکزش می‌ره روی زنده موندن.

    این یه توقف ایجاد می‌کنه؛ از احساس خیلی بد، به آرامش، و بعد کم‌کم به احساس بهتر.

    جمع‌بندی می‌کرد که:

    اگه آدما یاد بگیرن احساسشون رو خوب نگه دارن، هر جور که بلدند، می‌بینن اتفاقات خوب براشون رخ می‌ده.

    قانون جهانی همینه. ساده و قطعی.

    خلاصه‌ی یک‌نگاهی 🌱

    • ایمان وقتی قوی می‌شه که به الهام‌هات عمل کنی و نتیجه ببینی

    • اتفاقات به‌ظاهر بد، خیلی وقت‌ها نقطه‌ی شروع رشد بزرگن

    • قانون اصلی: احساس بد → اتفاق بد | احساس خوب → اتفاق خوب

    • احساس خوب نگه‌داشتن، تمرین می‌خواد (مثل ورزش)

    • نوشتن تجربه‌ها باعث می‌شه یادت نره چطور بد، خوب شد

    • وقتی ذهن قفل می‌کنه:

    • تحرک جسمی شدید

    • خواب

    • تمرکز روی لذت‌های ساده

    • هرچی کنترل احساس بهتر → نتایج بزرگ‌تر → ایمان قوی‌تر

    • کل بازی همینه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  9. -
    حسن موسوی گفته:
    مدت عضویت: 3234 روز

    سلام به استاد جان‌ها و بانو شایسته عزیز

    سلام به یاران دل

    موضوع صحبت های این فایل دقیقاً حال‌وهوای همین روزهای من است: «امتحان الهی از طریق ترسِ از دست دادن فرزند.»

    حدود دو هفته، ذهنم به‌شدت درگیر پسرم بود. حتی حدود نیم ساعت بی‌وقفه گریه کردم. اما یادم آمد اگر طبق قانون مشیت الهی عمل کنم، هر اتفاقی بیفتد در نهایت به نفع من خواهد بود.

    ماجرا این بود که دو تا از دندان‌های پسر هفت‌ساله‌ام خراب شده بود. متأسفانه دندان‌پزشک در ویزیت اول بی‌دقتی کرد و گفت مشکلی نیست، چون دندان شیری است و فقط مسواک کافی است.

    چند روز بعد درد شدیدتر شد. این بار گفت چون بچه همکاری نمی‌کنه، کاری از دستش برنمی‌آید و برای دو هفته بعد وقت داد. راستش بدترین تجربه دندان‌پزشکی عمرم بود. شک کردم که پزشک خوبی باشد، چون هر دو بار مطبش خلوت بود؛ درحالی‌که در آلمان معمولاً برای دندان‌پزشک باید ماه‌ها قبل وقت گرفت.

    منتظر نماندم. یک دندان‌پزشک تخصصی کودکان در پایتخت ایالت پیدا کردم و وقت گرفتم. کاملاً برعکس قبلی: بسیار حرفه‌ای، دقیق و مهربان. بعد از معاینه، با توضیح کامل گفت درمان باید تحت بیهوشی عمومی انجام شود تا هم دندان‌های خراب درمان شود و هم از پوسیدگی بقیه جلوگیری گردد.

    فوق‌تخصص بیهوشی فقط چهارشنبه‌ها می‌آمد. کلی فرم و برگه اطلاعاتی دادند که باید می‌خواندم، پر می‌کردم و امضا می‌زدم. همچنین باید از دندان‌پزشک قبلی برگه انتقال می‌گرفتم.

    فردا به مطب دکتر قبلی رفتم. خیلی ناراحت شد که چرا پسرم را جای دیگری برده‌ام — انگار بیشتر نگران درآمدش بود تا سلامت کودک. در حالی که طبق قانون باید برگه انتقال را می‌داد، گفت نمی‌دهم چون بیهوشی عمومی «خطر مرگ» دارد و او مسئولیت نمی‌گیرد.

    با وجود ترسی که در دلم افتاد، فرم‌ها را نشانش دادم و گفتم:

    «اینجا خودم به‌عنوان پدر امضا می‌کنم و مسئولیت را می‌پذیرم. شما فقط بنویسید که نتوانستید درمان کنید، همین.»

    جواب مسخره‌ای داد و گفت: «اگر پسرت 20 دقیقه بی‌حرکت بنشیند و دهانش را باز نگه دارد، درمان را انجام می‌دهم.»

    (که عملاً یعنی هیچ کودکی این کارو نمیکنه.)

    بعد از بحث زیاد گفتم: «پس وقت بعدی را کنسل کنید، من دیگه اینجا نمیآم.»

    گفت: «کودک‌های زیادی تحت بیهوشی عمومی مرده‌اند.»

    آن لحظه حس کردم دقیقاً صدای خود شیطان بود، نه صدای خیرخواهی. (إِنَّمَا ٱلنَّجْوَىٰ مِنَ ٱلشَّیْطَـٰنِ)

    اما به لطف آموزش‌های استاد، در این چند روز تا زمان درمان توانستم ذهنم را مدیریت کنم. هر وقت وسوسه می‌آمد که «پسرت را از دست می‌دهی»، شروع می‌کردم به شکرگزاری برای همه لحظات زیبایی که با پسرم و خانواده ام داشته‌ام. همین کار دوباره مرا به آرامش برمی‌گرداند.

    یک روز قبل از درمان باید با فوق‌تخصص بیهوشی تماس می‌گرفتم و به سؤالاتش جواب می‌دادم. خدا را شکر می‌کنم که کمکم کرد آلمانی را یاد بگیرم، چون تونستم خوب توضیح بدم و بفهمم.

    بعد از صحبت طولانی، پرسیدم: «آیا خطر مرگ دارد؟»

    گفت: «بله، اما کمتر از خطر مرگ در سفر هوایی است و من شخصاً هرگز با چنین موردی روبه‌رو نشده‌ام.»

    حدود پنج دقیقه گریه کردم و از خدا خواستم به دلم آرامش بدهد. اما افکار منفی دست برنمی‌داشت. رفتم سراغ قرآن و گفتم: «خدایا، جوابم را بده.»

    این آیه از سوره طه آمد:

    “فَٱصْبِرْ عَلَىٰ مَا یَقُولُونَ وَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ قَبْلَ طُلُوعِ ٱلشَّمْسِ وَقَبْلَ غُرُوبِهَا ۖ وَمِنْ ءَانَآئِ ٱلَّیْلِ فَسَبِّحْ وَأَطْرَافَ ٱلنَّهَارِ لَعَلَّکَ تَرْضَىٰ 130

    بر حرف‌هایی که می‌زنند صبر داشته باش! و پروردگارت را قبل از طلوع خورشید و قبل از غروبش به پاکی ستایش کن. و نیز در ساعاتی از شب و ساعاتی از روز، تسبیح خداوند را به جای آور تا خشنود ‌شوی و آرامش یابی”

    با دیدن این آیه، موج عظیمی از آرامش الهی وارد قلبم شد؛ آرامشی از جنس خود خدا.

    درمان پسرم در بهترین شکل ممکن انجام شد. دو ساعت بعد از رسیدن به خانه بیدار شد و چهار ساعت بعد کاملاً سرحال بود؛ طوری که دوباره شروع کرد به بازی و شیطنت و خانه را روی سرش گذاشت! ههههه

    سپاسگزار خدای مهربانم هستم که قوانینش پایدار است و پیروی از آن‌ها آرامش و خوشبختی دنیا و آخرت را به همراه دارد.

    در پناه حق همیشه خوشبخت، سالم، شاد و ثروتمند باشیم — در دنیا و آخرت.

    الهی آمین.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  10. -
    مسعود اسماعیلی دوغ آباد گفته:
    مدت عضویت: 346 روز

    به نام خدای قهار و هر آنچه دارم از آن اوست

    باسلام خدمت استاد عباس منش و دوستان سایت عباس منش

    میخوام از چند تا هم زمانی بگم

    من یک خط داشتم که استفاده نمی کردم یک حسی گفت برو چکش کن رفتم دیدم 100 گیگ داده 2تا 7 صبح بعد همون حسه گفت برو سفر به دور آمریکا استاد دانلود کن ومنم این کا رو کردم

    بعدی من یکم قرض داشتم وبعد از زبون همسرم چیزی شنیدم و به عنوان نشانه در نظر گرفتم و در طی چندروز 25 میلیون پول ساختم که تمامی قرضام پرداخت کردم

    وبعد دیدم عجب این هم زمانی ها قشنگ بغل هم چیده شدن من تا 225سفر نامه رو دانلود کردم وبعد دیدم وارد سایت نمی تونم بشم از همسرم پرسیدم گفت اتفاق افتاده ومن بعد فهمیدم هم زمانی رو و روزی 3تا4 تا فایل با بچهایم نگاه می کردیم مخصوصا آبشار نیاگارو عظمت خدا در اونجا دیدم

    در مورد فایل به قول استاد همه اصل رها کردن چسبیدن فقط به فرعیات تو اصربگر برو جلو ببین خدا تو رو به کجا که نمی بره تا اعتماد ول ایمانت به رب چندصد برابر میشه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای: