اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
به نام خداوند بخشنده مهربانم هرآنچه دارم ازآن تودارم.
سلام به استادان عزیزم انشاالله هرکجاهستین شادوسلامت باشین
سلام به دوستان خوبم
وقتی قانون جهان اینه که احساس خوب =اتفاقات خوب واحساس بد=اتفاقات بد،من باید باید باید تحت هر شرایطی تمام سعیم رو بکنم که در احساس خوب باشم
استاد مثال قشنگی زدین که آتش به هر دلیلی اگه دست بکنیم داخلش میسوزونه واصلا مهم نیست چقدر دلیل داشته باشیم.
خداروشکر تکاملی هربار بهتر از قبلم تو این زمینه عمل میکنم وتمام سعیم رو میکنم احساسم رو خوب نگهدارم بیشتر تسلیم خداوندم باشم وخودم رو بسپارم به جریان طبیعت واجازه بدم خداوندم خودش هدایتم کنه وبا نگاه مثبت به هر اتفاقی که واسم می افته به خیرو صلاحمه کنترل ذهن داشته باشم وبا احساس خوب اتفاقات خوب واسه خودم رقم بزنم
سپاسگزارم استاد عزیزم که با این مباحث آشناهم کردین تا قبل از آشناییم با شما ومباحث شما حتی نمیدونستم که خودم اتفاقات زندگیم رو با توجه کردن رقم میزنم . چه برسه بخوام بهش عمل کنم.
سپاسگزارم استاد عزیزم که با این مباحث آشناهم کردین واز جهنمی که واسه خود ساخته بودم نجاتمت
چون واقعا سال و فصل داره عوض میشه، واقعا یه تحولی داره تو طبیعت رخ میده، خیلی حس قشنگ و معنوی و ملکوتی به آدم میده، به قول استاد عرشیانفر عزیز آدم سیمش اونموقع به خدا وصله
حتی اگر پیامبر هم باشی، اگرنتونی احساست رو خوب نگه داری، احساس خوب در خودت ایجاد کنی، حتما بلا سرت میاد، حتما اتفاقات بد بیشتری برات میفته
مثل حضرت یعقوب، که نتونست با گم شدن یوسف کنار بیاد، نتونست احساسش رو خوب نگه داره و چقققققدر اذیت شد، چقدر اتفاقات بد براش افتاد، حتی از شدت گریه نابینا شد، چقدر دوریش از یوسف طولانی شد…
تو شرایط سخت که یه تضادی پیش میاد خیلی مهم میشه که بتونی احساست رو، حالت رو خوب نگه داری
راهش هم اینه که وقتی که اوضاع خوبه حواسمون باشه همش سپاسگزار باشیم، احساس خوبی داشته باشیم، زیبایی ها رو تحسین کنیم، به نکات مثبت توجه کنیم، و اینجوری احساس خوب داشتن و نگه داشتنش رو تمرین کنیم،
این خودش باعث میشه به مداری برسیم که تو شرایط سخت هم بتونیم احساسمون رو خوب نگه داریم، یا خیلی زود به احساس خوب برسیم
و پاداش رو کسانی میگیرن که بتونن اینجوری عمل کنن
هیچ انسانی نمیتونه همیشه احساسش رو خوب نگه داره
ولی باید سعی کنیم در زمان های بیشتری در طول روز احساسمون خوب باشه
اینکار تمرین میخواد، هی توجه به داشته ها و نعمتهامون بکنیم
از خودمون بپرسیم چی دارم که بابتش شکرگزار باشم، که اونوقت جوابش انقدر طولانیه که نمیتونیم همه رو بشمریم
و این سپاسگزاری خود به خود احساس آدم رو خوب میکنه
طبق قانون بدون تغییر خداوند، اگر ما احساسمون رو خوب نگه داریم، در مداری قرار میگیریم که اتفاقات خوب بیشتری برامون میفته
این شاید بزرگترین مژده و خبر خوبیه که میشه به آدم داد
که خودت اتفاقات زندگی خودت رو خلق میکنی، با احساست،
احساست چجوری ایجاد میشه؟ با ورودی هات، با چیزایی که داری بهشون توجه میکنی، چیزایی که میبینی، میشنوی، درباره شون حرف میزنی، درباره شون میپرسی
ینی حتی اتفاقی که در لحظه ی بعد، یه ساعت دیگه، فردا… میخواد برات بیفته هم کاملا میتونی خودت با کانون توجهت تعیین کنی که چی باشه
این خییییلی قشنگه، و خییییلی دقیق و درجا جواب میده
ینی شده من تو یه جلسه کاری بودم، صحبتهایی داشته میشده و داشته به سمتی میرفته که ممکن بود مثلا برای من خوب نباشه، منم که این قانون و فرمول رو یاد گرفته بودم، بلافاصله تو ذهنم شروع کردم بابت موارد خوبِ مدیرم مثلا سپاسگزاری کردم، یا بابت تعریفایی که قبلا از من کرده بوده و این چیزا… و صحبتهای جلسه یه دفه کاملا تغییر مسیر داده و کاملا به نفع من شده
یا مثلا بچه ها، همکارام همه داشتن با گله و شکایت میگفتن که ای بابا حقوقمون رو دیروز نریختن، خدا میدونه حالا کِی بدن، حتما امروزم نمیدن و ازینحرفا، ولی من تو ذهنم شروع کردم به سپاسگزاری بابت درآمدم و کارم و مثلا ارزشها و خوبیهای مدیرمون و اینا، و بعد عصر همون روز پول من رو نقدی بهم دادن درحالیکه پول بقیه رو هنوز ندادن
اینا همش خلق در لحظه ست، به لطف قوانین خدا و به اذن خدا
و چقدر خودِ این قانون، این قابلیت، جای شکر داره
من عاشق اون مثال ادیسون شدم فقط:)
چقدر خوبه آدم بتونه اینجوری نگاه کنه
واقعا وقتی کاری نمیتونیم بکنیم، وقتی ناراحتی و غصه خوردن ما چیزی رو عوض نمیکنه بهتر نمیکنه، تازه حالمون رو هم بد میکنه و بعدش هی اتفاقات بد بیشتری میفته… حداقل اصلا بهش فکر نکنیم، حواسمون رو پرت کنیم ازش
در مسائل و تضادهای زندگی همیشه از خودمون بپرسیم چه درسی میتونم از این اتفاق بگیرم
خدایا هزار مرتبه شکرت برای این فایل پر برکت
هزار مرتبه شکرت برای آگاهی هایی که دریافت کردم
هزار مرتبه شکرت برای ظرفم که داره بزرگتر میشه
هزار مرتبه شکرت برای بیشمار نعمت و زیبایی که تو زندگیم دارم
شکرت برای این روزایی که با مامان و باباییم و دیروز سه تایی با هم رفتیم خرید، بعد من و مامان دوتایی با هم آشپزی کردیم
شب که پسرم هم از سرکار اومده بود چهارتایی بازی کردیم و چقدر خوش گذشت:)
شکرت که ایشالا دوباره جمعه سُمی اینا هم میان و با لیلی خانوم یه عالمه بیشتر بهمون خوش میگذره
شکرت برای شیرینی های مثل شهد عسلِ لیلی
شکرت برای خونواده ی قشنگم که همه مون هوای همو داریم و سعی میکنیم مراعات همو بکنیم که به همه خوش بگذره
خیلی دلم می خواست دقیقا بدانم خداوند احساس خوب را در قرآن چگونه بیان کرده وقتی با این نیت قرآن را گشودم آیه 44 سوره الاسرا آمد
و مرا دیوانه تر از همیشه کرد
همه چیز در حال تسبیح خداوند است ولیکن شما نمیفهمید.
وقتی می گوید شما نمیفهمید منظورش همان احساس است نه صدایی شبیه صدای انسان بلکه از یک فرکانس و یک ارتعاش و یک نوع جنس صدایی ماورائی از نوع حس آنهم حسی که در ورای آن شعور وجود دارد آگاهانه تمام موجودات حسی در مسیر حرکت خداوند دارند ریشه سبح و تسبیح به معنای حرکت در هوا و آب است.
حرکتی که در راستای خواست خداوند است،حرکتی که پشت آن منطقی ریاضی دارد ،بر اصولی و قوانینی درست منطبق است و در آن پنهان است
یعنی نظمی در راستای هدفی خاص دارند.
خداوند می فرماید: «و ان من شیء الا یسبح بحمده ولکن لاتفقهون تسبیحهم؛ و هیچ چیز نیست مگر اینکه در حال ستایش تسبیح او میگوید ولى شما تسبیح آنها را درنمى یابید» (اسراء/ 44) هیچ چیزی نیست «ان من شیء» یعنی «ما من شیء» چیزی نیست مگر آنکه خدا را تسبیح می کند، تسبیح مقرون به حمد، ولی شما تسبیح آنها را نمی فهمید، همین طور ذرات بدن خود.
طبق گفته قرآن هر سلول از سلولهای پوست و گوشت و استخوان و خون من و هر مویی از موهای بدن من دائما در تسبیح حق تعالی است، در حالی که من نمی شنوم.
قرآن می گوید بله، شما نمی شنوید، و بلکه نمی فهمید تعبیر می کند، نمی گوید «لا تسمعون»، می گوید: «ولکن لاتفقهون» و میان این دو فرق است. اگر «لا تسمعون باشد» (یعنی) ممکن است ما بفهمیم چنین چیزی هست ولی نمی شنویم، مثل اینکه ما الان می فهمیم که در این فضا امواج رادیویی از ایستگاههای مختلف رادیویی دنیا هست ولی نمی شنویم. اما قرآن می گوید ولی این مطلب را نمی فهمید، نه تنها نمی شنوید، بلکه نمی فهمید، فهم نمی کنید، هنوز فهمتان کوتاه است.
درباره حمد و تسبیح در میان دانشمندان و فلاسفه و مفسران بسیار گفتگو است: بعضی آنرا حمد و تسبیح حالی دانسته اند، و بعضی قالی: جمعی معتقدند که همه ذرات موجودات این جهان اعم از آنچه ما آنرا عاقل می شماریم یا بی جان و غیر عاقل همه دارای یکنوع درک و شعورند، و در عالم خود تسبیح و حمد خدا می گویند، هر چند ما قادر نیستیم به نحوه درک و احساس آنها پی بریم و زمزمه حمد و تسبیح آنها را بشنویم. آیاتی مانند: «و ان منها لما یهبط من خشیه الله؛ بعضی از سنگها از ترس خدا از فراز کوهها به پائین می افتند» (بقره/ 74). مانند «فقال لها و للارض ائتیا طوعا او کرها قالتا اتینا طائعین؛ خداوند به آسمان و زمین فرمود از روی اطاعت یا کراهت به فرمان من آئید، آنها گفتند ما از در اطاعت می آئیم» (فصلت/ 11)… و مانند آن را می توان گواه بر این عقیده گرفت.
جالب است قرآن تمام موجودات عالم هستی را مشعول تسبیح و در جای دیگر حمد و در جای دیگر سجده و تسلیم امرش و در جای دیگر صلات
مانند گشودن بال پرندگان در حال پرواز را نماز میداند که خود کاملا به آن واقف و آگاه هستند.
چه خوبه اگر قرار بر دوره جدیدی باشد درباره احساس خوب باشد همین بهترین حال و تمرین برای تسبیح و حمد و سجده و نماز و سپاس گزاری و لحظه شیرین وصال .
به نام او که بخشندگی و مهربانی اش تمام نشدنی است .
سلام استاد توحیدی و آگاهم
سلام خانواده دوست داشتنی و ارزشمندم
سلام مریم جانم
چقدر این فایل برای من هشدار دهنده و یاد آوری کننده بود .
واقعا استاد چیزی جز حق از شما نشنیدم و همش دارم سعی می کنم مثل شما صادق و آگاه باشم نه جاهل خود خواسته .
از زمانی که با قوانین بدون تغییر خداوند از زبان شما آشنا شدم یکی از سخت تریییین تمریناتم نگه داشتن حال خوبم بوده به خصوص وقتی اتفاق ناخوبی می افتاد .
ولی به لطف پرودگارم و از اونجایی که همیشه ازش هدایت خواستم الان نسبت به گذشته خییییلی بهتر در مورد حفظ حال خوبم عمل می کنم .
و البته دیگه برام جا افتاده که طبق فرمایش شما همه چیز در این جهان تکامله و
منم باید بدونم یک شبه نمی تونم وارد مداری خیلی بالاتر از خودم بشم .
مثل یه عضله کم کم شکل میگیره .
و یاد گرفتم که اگر میخوام طبق قانون عمل کنم باید استمرار داشته باشم و از خودم نا امید نشم که نا امیدی کار نجواهای شیطانه .
واقعا به چشم دیدم که وقتی در مورد چیزی حالمو خوب نگه میدارم
انگار اون داستان وارونه میشه به نفع من .
یا ختم به خیر میشه
یا باعث پاداش گرفتن من میشه
یا باعث خنده و شادیم میشه
یا از من آدم سپاسگزار تری میسازه .
میخوام مثال بزنم :
سه سال پیش که من تازه داشتم مقاومتهای ذهنیم رو در مورد قانون آروم آروم می شکستم وقت تمدید خانه استیجاری ما بود و سر یه مبلغی برای تمدید با صاحبخونه به توافق رسیدیم اما زمان تمدید ایشون یک دفعه بدون هماهنگی مبلغ دیگه ایی رو عنوان کرد و من هاج و واج موندم . اولش خیلی ناراحت شدم و بحث و جدل پیش اومد به خصوص که زمستان بود و جا به جایی برای من سخت .
ولی یاد قانون افتادم
و هی با خودم میگفتم
شیرین یادته استاد چی میگفت ؟؟؟!!!
نباید حست بد بشه …..
نباید حست بد بشه …..
اونجا چند لحظه سکوت کردم
و تو همون جلسه گفتم شما زیر قولت زدی . من اینجا نمی مونم .
فقط یه هفته وقت میخوام که جا به جا شم .
این حرفو اونجا زدم ولی هزارااان نجوا اومد سراغم …..
تو همون یک هفته هول هولی خونه ایی رو گرفتم که نه خونه خوبی بود نه منطقه خوبی داشت .
اما خودمو به خدا سپردم چون زیر بار زور رفتن خییییلی بیشتر برام درد داشت .
خلاصه ما اونجا ساکن شدیم .
محله ایی نه چندان جالب و خانه ای نه چندان زیبا در طبقه چهارم که آسانسور هم نداشت .
فرزندم سر این خونه بارها و بارها وبارهااااا
با من بحث و دعوا می کرد .
اما من همش سعی میکردم احساسمو خوب نگه دارم چه در مورد خانه چه در مورد محله و چه در مورد مشاجره های فرزندم ( که البته بهش حق میدادم ) .
نمیدونم کدوم فایل یا کتاب استاد بود که میگفتن ببینید کدوم قسمت خانه یا شهر یا محل کار یا اتاقتان به شما حس خوبی میدهد ؟
سعی کنید در لحظات سخت اونجا برید . اونجا بمونید .
منم با خودم میگفتم این خانه تمرین بزرگی برای منه .
اگه ادعا میکنم دارم قوانین رو یاد میگیرم پس باید عمالگرا باشم . تا ببینم چند مرده حلاجم ؟؟؟
یواش یواش دیدم پنجره های بزرگ و سه دره سالن و اتاق رو خیلی دوس دارم .
شروع کردم به سپاسگزاری .
دیدم کمد دیواری واقعا بزرگ و جا داری داره .
شروع کردم به سپاسگزاری .
دیدم اگر چه رو به روی ساختمان ما یک ساختمان نوساز 7 طبقه هست ولی خونه بازم نورگیره
شروع کردم به سپاسگزاری .
دیدم شب ها بعد ساعت 11 دیگه هیچ صدایی در این ساختمان بلند نیست .
شروع کردم به سپاسگزاری .
دیدم ساکنینش به نظافت پله ها اهمیت میدن .
شروع کردم به سپاسگزاری .
دیدم وقتی وارد ساختمان میشی توی راهرو قبل پله ها یه آینه بزرررگ دیواری نصب شده .
شروع کردم به سپاسگزاری .
دیدم در ورودی ساختمان تازه رنگ شده
شروع کردم به سپاسگزاری
دیدم در چند قدمی خونه یه درخت بی نظیر و به گفته محلی ها سیصد ساله با شاخ و برگهای وسییییع و تنه عظیمه
شروع کردم به سپاسگزاری
و…..
حالا بگم از محل عشق بازی خودمو خدا …….
اون خونه آشپزخونه کوچیکی داشت اماااااا….
دقیقا جلوی سینک ظرفشویی پنجره کوچیکی بود که به قسمت روشنایی ساختمان باز میشد و هیچ مانعی جلوی دید نداشت .
کافی بود من فقط کمی سرمو بالا ببرم تا آسمان زیبای خدا رو ببینم .
کم کم به اون پنجره دل بستم و اونجا شد وعده گاه منو خدا ….
چقدر ابرهای سفید در حرکتی اونجا دیدم .
چقدر پرواز دسته جمعی پرندگان و اونجا دیدم .
چه کلاغ های زیبایی اونجا دیدم که نشستن و غار غار کردن .
چه کبوترهای چاهی که اونجا برام آواز خوندن .
چه ستاره هایی که بعد ساعت یک شب از همون پنجره بهم چشمک زدن .
و حتی دو شب پیش اومد که دقیقاااا من ماه شگفت انگیز مهتابی رو با اون نور زیاد و متحیر کننده اش از همون پنجره کوچیک دیدم که نور نقره ایی رنگش آشپزخونه رو خیلی روشن کرده بود و من حیرون بودم به خدا انگار داشت بهم سلام می داد .
حتی یادمه یه نیمه شب که از همون پنجره آسمونو نگاه میکردم از شدت سپاسگزاری چند دقیقه همین جور گریه می کردم .
اون شب این اشکا چقدر بهم چسبید . آخه نتیجه حرفای قشنگ بین من و خدا بود .
و دقیقا سال بعد خداوند منو به خونه ایی برد
بزرررگ و جادار و تمیز و نوسازو سرتاسر آفتاب . دوتا آسانسور . لابی زیبا . جای پارک امن و بی منت . آشپزخانه با کابینت های فراواااان و نو به رنگسفید ( رنگ مورد علاقه من )
تراس بزرگ و قابل چیدمان …
وقتی توی اتاقم روی زمین میشینم باز هم فقط کافیه کمی سرمو بلند کنم تماااامه (( پهنه آسمان مال من است کوه زمین مال من است ))
یعنی حتی نیاز نیست من از جام بلندشم تا بتونم زیبایی ببینم .
توی اتاق دوم فقط کافیه روی زمین دراز بکشی یه بالش زیر سرت بزاری در تراسو باز کنی تا چندین رشته کوه و کلللی زیبایی آسمون با ابرهای در حرکتو نسیم بهشتیییییی و پرواز پرنده ها رو ببینی .
( حتی لازم نیست روی تخت که از زمین ارتفاع داره باشی تا قشنگیارو ببینی )
الله اکبر
الله اکبر
الله اکبر
( به خدایی ات قسم که نه تو بزرگ که بزرگترینی )
و …..
چه اتاقها چه سالن چه آشپزخانه
همه رو به شکوه و جلال خداوندی …
منظره ای که هررر روز میبینم ابتدا دشتی بسیااار بزرگ و بعد در دور دست چندین رشته کوه
واقعاااا بی نظیره .
لوکیشن خونه طوریه که هم طلوع خیره کننده صبح رو میبینم هم غروب دل انگیز خدا رو . به عظمتش قسم که تا حالا من دوتا طلوع یا غروب شبیه به هم ندیدم .
هر روز متفاوته و یه شکل خاص اونروزه .
( به ولله قسم من تا حالا همچین خونه ایی نداشتم )
چطور شگرگزارش نباشم ؟؟؟؟
چطور میتونم اشک نریزم از این همه لطف ؟؟؟
چطور شک کنم به خدایی که من یک شکر کنم او هزاااار نعمت دهد ؟؟؟
آره ….
این یکی از پاداش های کنترل افکار منه .
پرودگارا
به همه ما مرحمتی عطا کن که همواره در صراط مستقیم باشیم
نه به خاطر تو
که تو منزه از نیازی
به خاطر آسایش و آرامش و سعادتمندی خودمان تا شاید درست بندگی کنیم .
سلام به استادان نازنینم که دلم برای روی ماهشون تنگ شده
سلام به دوستان عزیزم در این بهشت زیبا
الهه هستم
استاد جان شما توی همه فایل هاتون مثال علی بیغم هارو میزنین و میزدید ولی من در مدار شنیدن این جملات نبودم تا اینکه توی دوره هم جهت با جریان خداوند جلسه اول این زنگ به صدا در اومد که کلید همینه گذشته خودم رو به یاد میارم جاهایی که حرص خوردم غمگین شدم همه آدم و عالم مقصر حال بد من بودن اما یکی اومد گفت تو خالق زندگی خودتی اگه به هر دلیلی حالت بد باشه بلا سرت میاد اومد گفت احساس خوب =اتفاقات خوب روز های اول باورم نشد بعد دوسال کم کم باور کردم به همون اندازه هم اتفاقات زندگیم تغییر کرد رسید به بحث مالی هی رفتیم بالا هی اومدیم پایین بازهم مقصر توی ذهن من هر عاملی بود غیر خودم اما دیدید آدم تا جایی تحمل میکنه هدایت شدم به اینکه عمل گرا بشم به اینکه ذهنیتم در مورد ثروت تغییر بدم اومدم تعهد دادم چند روز بیشتر نمیشه تعهد جدی دادم اما خداوند در همین چند روزه برام شاهکار کرده من به قول مراقبه فراوانی مسئول احساس خوبم بودم با کار کردن روی خودم از دنیای بیرونم خبر نداشتم و دیدم چطور میشود توی همین کشور توی همین شهر دوتا نتیجه متفاوت گرفت کسانی که میجنگند تا وضع مالی خودشونو تغییر بدن و کسانی مثل ماها که آگاهانه خواستیم خودمون رو تغییر بدیم تا وضع مالی مون رو تغییر بدیم و دیدم به چشم که چقدر همه چی به نفع کسی میشه که واقعا علی بی غمه وتوی همین چند روز تکاملی اتفاقات زیبایی از اومدن پول توی زندگیم و رزق هایی که از طرف دستان خداوند وارد زندگیم شدند و خبر های خوب مالی در آینده اینا همون رزق هاییکه که خداوند به متقین و صابرین بشارت داده و وارد زندگیم کرده و من اومدم توی این چند روز مسئولیت قبول کردم چون فراموش کرده بودم باید تعهد بدم که منم که دارم حتی زندگی مالیمو رقم میزنم و تنها منم که میتونم تغییرش بدم و از وقتی تعهد محکمم رو مکتوب کردم خداوند هم طبق ظرفم داره بهم رزق میرسونه
استاد بی نهایت بی نهایت بی نهایت ازتون سپاسگذارم این سایت این بهشت این فایل ها این کامنت ها و خود شما گنج پنهانی هستید که هر کسی بهش دسترسی نداره مگر اینکه خودش بخواهد تا هدایت شود
آنچه از این فایل درک کردم این هست که در هر شرایطی که هستیم باید تلاش کنیم احساس خودمون رو خوب کنیم چون قانون اینه احساس خوب = اتفاقات خوب و احساس بد = اتفاقات بد و اینم در نظر داشته باشیم که هیچ انسانی در کره مادی نیست که همیشه بتونه حال خودش رو خوب نگه داره و حالش بد نشه ولی میتونیم توش قوی بشیم. چقدر سنتهای ایرانی شیرین هستند که در دعا عید و شروع سال بهترین حال رو میخوان چرا که اصل زندگی و ریشه همه چیز در حال خوب هست و اینکه میگن قدیمیها کارشون درست و رو حساب و کتاب هست رو میشه از همین دعا فهمید که چقدر قانون رو خوب درک کردند. در قرآن هم بارها به این موضوع اشاره شده که غم و ترس یعنی حرکت کردن در مسیر غیر خدا و احساس خوب و آرامش یعنی حرکت کردن در مسیر خداوند و نتیجه اش هم اتفاقات مثبت و خوب هست. راهی که باعث میشه حال خوب بیشتری رو تجربه کنیم سپاسگزاری کردن بابت نعمت هایی هست که در زندگیمون داریم، توجه کردن به نکات مثبت باعث ایجاد حال خوب میشه. نکته مهم اینه که حتی اگر پیامبر خدا باشی و نتونی حال خوب رو در خودت ایجاد کنی بلا سرت میاد. احساس منفی قطعا باعث ایجاد بلا و مصیبت بیشتر میشه ولی احساس خوب باعث خوشبختی میشه. اینطورم نیست که بتونیم همیشه حال خودمون رو خوب نگهداریم و روزهایی هم هست که حالمون بد میشه ولی باید تلاشمون رو بکنیم که بیشتر در حال خوب باشیم و به اندازهای که احساس خوب بیشتری داریم زندگی بهتری داریم. سپاسگزارم بابت اگاهی بخشی شما.
من یه سوال برام پیش اومده در مورد درک بهتر قوانین که میخوام بپرسم
به قول شما استاد بزرگوار ما باید سعی کنیم تمام موضوعاتی که در سایت گفته میشه رو کنار هم بذاریم مثل یه پازل تا به درک بهتر قوانین برسیم
حالا از اونجایی که زمان و جهان در هر لحظه در حال تغییر است و این لحظه با لحظه بعد کاملا متفاوته و با وصل شدن به جریان هدایت الهی که در هر لحظه به روز میشه و ایمان به اینکه من هیچی نمیدانم و تو میدانی تو هدایتم کن و زمانی که اجازه میدی این جریان هدایت کنه تو رو به چیزهای که میخوای به زیبایی های بیشتر و فراوانی و نعمت در تمام ابعاد زندگی
حالا سوال من اینکه در جریان هدایت به ما الهام میشه یه سری اعمال و رفتار عملی که باید انجام بدیم که نتیجه اش میشه تغییر خودمون
میخوام بدونم انجام دادن اون اعمال سخت نیست برای ما ، چون شما گفتید کارها باید راحت آسون و ساده پیش بره پس برای مثال در داستان حضرت نوح و الهام عملی ساختن کشتی ، ساخت کشتی برای نوح سخت نبود و بلکه در جریان هدایت ساخت کشتی به مسیرهای هدایت شده که خیلی راحت ساده و آسون هر روز روی ساخت کشتی کار کرده با حس خوب تمرکز و هر چقدر در طول روز پیش رفته کافی و عالی بوده و دچار کمال گرایی و حس عجله نشده و کار رو برای خودش عذاب آور نکرده ، بلکه از دید ناظر بیرونی ساخت کشتی سخته اما برای خود نوح سخت نبوده بلکه راحت آسون و ساده بوده
و قسمت سخت ماجرا میشه جایی که باید کانون توجه اش کنترل کنه در مقابل قومش و زشتی ها و نازیبایی های که رخ میداد براش مثل مسخره شدن ها و ….
حالا میخوام بدونم من درست درک کردم یا نه الهاماتی که ما رو به سمت عمل میبرند اون عمل راحت آسونه و بخش سخت ماجرا متعهد بودن و ماندن در مسیر تغییر و کنترل کانون توجه در هر لحظه است و یادآوری ایمان به جریان هدایت در هر لحظه است ؟!
الان یه مثال دیگه اومد تو ذهنم ، داستان موسی و قوم اش برای درخواست غذا ،
خب جریان هدایت گفت برید به اون شهر و خواسته تون رو دریافت کنید این میشه بخش عملی الهامات در راستای جریان هدایت ، خب اینجا کار سخت غلبه کردن بر ترس هاشون بوده و نشون دادن ایمان
یعنی اگه پیش میرفتن اونا هدایت میشدن به کارها و ایده های ساده و راحت و آسون برای فتح اون شهر و این یعنی برای اونا این عمل سخت نبوده و میتونستند انجامش بدن؟!
خیلی ممنونم از شما که کمک میکنید قوانین رو بهتر درک کنیم
و به راستی ما به لقمان حکمت عطا کردیم که نسبت به خدا سپاس گزار و شاکر باش و هر که سپاس گزارد تنها به سود خود سپاس می گزارد، و هر که ناسپاسی کند [به خدا زیان نمی زند، زیرا] خدا بی نیاز و ستوده است. ( سوره لقمان ، آیه 12 )
به نام قلم که تو نویسنده ای و من تنها دستی از دستان مهربانت که فرمودی 《 والقلم 》 تا به یادم آوری سپاست را برای هر آغاز که از نامت جوانه زد .
فرمانروای عالمیان وجودم در برابر عظمت تو هیچ ست ، به شکرانه این لحظه که نفس در آن جاریست
بیفزا به نور دیدگانم ، برای دریافت شکوه تو در زیبایی که نه فقط دیده میشود
حس می شود
الهام می شود
و آنچه که دل را به شکر وا میدارد
به راستی سپاسگزاری بزرگت میکند برای دریافت بیشتر
برای گسترشی که از ازل تا به ابد در ید فرمانروای عالمیان است .
برای وسعتی که اول و آخرش اوست .
برای انرژی که در زمان حال جاریست.
برای تو ، برای من ، برای مایی که خود اوست .
حتی نعمت هم اوست .
همانطور که استاد عزیز فرمودند : سبک شخصی خودت رو داشته باش .
سبکی که در لحظه به لحظه این مکان بهشتی در جریان است
و آن چیزی جز شادی در لحظه حال و دید به نکات مثبتی ست که در آن جریان دارد .
به نام خداوند بخشنده مهربانم هرآنچه دارم ازآن تودارم.
سلام به استادان عزیزم انشاالله هرکجاهستین شادوسلامت باشین
سلام به دوستان خوبم
وقتی قانون جهان اینه که احساس خوب =اتفاقات خوب واحساس بد=اتفاقات بد،من باید باید باید تحت هر شرایطی تمام سعیم رو بکنم که در احساس خوب باشم
استاد مثال قشنگی زدین که آتش به هر دلیلی اگه دست بکنیم داخلش میسوزونه واصلا مهم نیست چقدر دلیل داشته باشیم.
خداروشکر تکاملی هربار بهتر از قبلم تو این زمینه عمل میکنم وتمام سعیم رو میکنم احساسم رو خوب نگهدارم بیشتر تسلیم خداوندم باشم وخودم رو بسپارم به جریان طبیعت واجازه بدم خداوندم خودش هدایتم کنه وبا نگاه مثبت به هر اتفاقی که واسم می افته به خیرو صلاحمه کنترل ذهن داشته باشم وبا احساس خوب اتفاقات خوب واسه خودم رقم بزنم
سپاسگزارم استاد عزیزم که با این مباحث آشناهم کردین تا قبل از آشناییم با شما ومباحث شما حتی نمیدونستم که خودم اتفاقات زندگیم رو با توجه کردن رقم میزنم . چه برسه بخوام بهش عمل کنم.
سپاسگزارم استاد عزیزم که با این مباحث آشناهم کردین واز جهنمی که واسه خود ساخته بودم نجاتمت
دادین.
احساس خوب، مثل یک کلید نامرئی است که درِ اتفاقات خوب را باز میکند.
وقتی حالِ دلمان خوب است، نگاهمان به زندگی عوض میشود.
مسائل کوچک، بزرگ به نظر نمیرسند و راهحلها واضحتر میشوند.
احساس خوب، ذهن را آرام و تصمیمها را دقیقتر میکند.
آدمِ باحالِ خوب، کمتر عجله میکند و کمتر اشتباه.
در این حالت، رفتار ما نرمتر و ارتباطها صمیمیتر میشود.
دیگران هم ناخودآگاه به این انرژی مثبت پاسخ میدهند.
لبخند، جای اخم را میگیرد و گفتگو جای تنش را.
احساس خوب باعث میشود فرصتها را ببینیم، نه تهدیدها را.
اعتمادبهنفس بالا میرود و ترس عقب مینشیند.
کارهای نیمهتمام، شدنی به نظر میرسند.
بدن هم از این حال خوب تاثیر میگیرد و سالمتر واکنش نشان میدهد.
خواب بهتر، تمرکز بیشتر و انرژی بالاتر میآید.
روزهایی که با حس خوب شروع میشوند، پایان بهتری دارند.
احساس خوب یعنی هماهنگی دل و ذهن.
و این هماهنگی، مسیر اتفاقات را تغییر میدهد.
وقتی احساس خوب را انتخاب میکنی، رفتار عوض میشود.
و وقتی رفتار عوض شد، اتفاقات خوب خودشان میرسند.
سلاااااام به استاد ابراهیم نشان عزیزم
سلام به پیام آور توحید و خداشناسی و زیبابینی
سلام به مریم جان شایسته ی نازنین
سلام به همه دوستان هم مسیر و هم فرکانس
یا مقلب القلوب و الابصار
یا محول الحول والاحوال
حول حالنا الی احسن الحال
چقدر من این دعا رو دوست دارم
چقدر حس خوبی به آدم میده
عاشق اون حال و هوای لحظه ی تحویل سالم
چون واقعا سال و فصل داره عوض میشه، واقعا یه تحولی داره تو طبیعت رخ میده، خیلی حس قشنگ و معنوی و ملکوتی به آدم میده، به قول استاد عرشیانفر عزیز آدم سیمش اونموقع به خدا وصله
احساس خوب=اتفاقات خوب
شاهد در قرآن:
فَأَلْقِیهِ فِی الْیَمِّ وَلَا تَخَافِی وَلَا تَحْزَنِی ۖ إِنَّا رَادُّوهُ إِلَیْکِ
فَرَدَدْنَاهُ إِلَى أُمِّهِ کَیْ تَقَرَّ عَیْنُهَا وَلَا تَحْزَنَ وَلِتَعْلَمَ أَنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ
أَلَا إِنَّ أَوْلِیَاءَ اللَّهِ لَا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلَا هُمْ یَحْزَنُونَ
إِنَّمَا النَّجْوَىٰ مِنَ الشَّیْطَانِ لِیَحْزُنَ الَّذِینَ آمَنُوا
نتیجه: غم=اتفاقات بد
حتی اگر پیامبر هم باشی، اگرنتونی احساست رو خوب نگه داری، احساس خوب در خودت ایجاد کنی، حتما بلا سرت میاد، حتما اتفاقات بد بیشتری برات میفته
مثل حضرت یعقوب، که نتونست با گم شدن یوسف کنار بیاد، نتونست احساسش رو خوب نگه داره و چقققققدر اذیت شد، چقدر اتفاقات بد براش افتاد، حتی از شدت گریه نابینا شد، چقدر دوریش از یوسف طولانی شد…
تو شرایط سخت که یه تضادی پیش میاد خیلی مهم میشه که بتونی احساست رو، حالت رو خوب نگه داری
راهش هم اینه که وقتی که اوضاع خوبه حواسمون باشه همش سپاسگزار باشیم، احساس خوبی داشته باشیم، زیبایی ها رو تحسین کنیم، به نکات مثبت توجه کنیم، و اینجوری احساس خوب داشتن و نگه داشتنش رو تمرین کنیم،
این خودش باعث میشه به مداری برسیم که تو شرایط سخت هم بتونیم احساسمون رو خوب نگه داریم، یا خیلی زود به احساس خوب برسیم
و پاداش رو کسانی میگیرن که بتونن اینجوری عمل کنن
هیچ انسانی نمیتونه همیشه احساسش رو خوب نگه داره
ولی باید سعی کنیم در زمان های بیشتری در طول روز احساسمون خوب باشه
اینکار تمرین میخواد، هی توجه به داشته ها و نعمتهامون بکنیم
از خودمون بپرسیم چی دارم که بابتش شکرگزار باشم، که اونوقت جوابش انقدر طولانیه که نمیتونیم همه رو بشمریم
و این سپاسگزاری خود به خود احساس آدم رو خوب میکنه
طبق قانون بدون تغییر خداوند، اگر ما احساسمون رو خوب نگه داریم، در مداری قرار میگیریم که اتفاقات خوب بیشتری برامون میفته
این شاید بزرگترین مژده و خبر خوبیه که میشه به آدم داد
که خودت اتفاقات زندگی خودت رو خلق میکنی، با احساست،
احساست چجوری ایجاد میشه؟ با ورودی هات، با چیزایی که داری بهشون توجه میکنی، چیزایی که میبینی، میشنوی، درباره شون حرف میزنی، درباره شون میپرسی
ینی حتی اتفاقی که در لحظه ی بعد، یه ساعت دیگه، فردا… میخواد برات بیفته هم کاملا میتونی خودت با کانون توجهت تعیین کنی که چی باشه
این خییییلی قشنگه، و خییییلی دقیق و درجا جواب میده
ینی شده من تو یه جلسه کاری بودم، صحبتهایی داشته میشده و داشته به سمتی میرفته که ممکن بود مثلا برای من خوب نباشه، منم که این قانون و فرمول رو یاد گرفته بودم، بلافاصله تو ذهنم شروع کردم بابت موارد خوبِ مدیرم مثلا سپاسگزاری کردم، یا بابت تعریفایی که قبلا از من کرده بوده و این چیزا… و صحبتهای جلسه یه دفه کاملا تغییر مسیر داده و کاملا به نفع من شده
یا مثلا بچه ها، همکارام همه داشتن با گله و شکایت میگفتن که ای بابا حقوقمون رو دیروز نریختن، خدا میدونه حالا کِی بدن، حتما امروزم نمیدن و ازینحرفا، ولی من تو ذهنم شروع کردم به سپاسگزاری بابت درآمدم و کارم و مثلا ارزشها و خوبیهای مدیرمون و اینا، و بعد عصر همون روز پول من رو نقدی بهم دادن درحالیکه پول بقیه رو هنوز ندادن
اینا همش خلق در لحظه ست، به لطف قوانین خدا و به اذن خدا
و چقدر خودِ این قانون، این قابلیت، جای شکر داره
من عاشق اون مثال ادیسون شدم فقط:)
چقدر خوبه آدم بتونه اینجوری نگاه کنه
واقعا وقتی کاری نمیتونیم بکنیم، وقتی ناراحتی و غصه خوردن ما چیزی رو عوض نمیکنه بهتر نمیکنه، تازه حالمون رو هم بد میکنه و بعدش هی اتفاقات بد بیشتری میفته… حداقل اصلا بهش فکر نکنیم، حواسمون رو پرت کنیم ازش
در مسائل و تضادهای زندگی همیشه از خودمون بپرسیم چه درسی میتونم از این اتفاق بگیرم
خدایا هزار مرتبه شکرت برای این فایل پر برکت
هزار مرتبه شکرت برای آگاهی هایی که دریافت کردم
هزار مرتبه شکرت برای ظرفم که داره بزرگتر میشه
هزار مرتبه شکرت برای بیشمار نعمت و زیبایی که تو زندگیم دارم
شکرت برای این روزایی که با مامان و باباییم و دیروز سه تایی با هم رفتیم خرید، بعد من و مامان دوتایی با هم آشپزی کردیم
شب که پسرم هم از سرکار اومده بود چهارتایی بازی کردیم و چقدر خوش گذشت:)
شکرت که ایشالا دوباره جمعه سُمی اینا هم میان و با لیلی خانوم یه عالمه بیشتر بهمون خوش میگذره
شکرت برای شیرینی های مثل شهد عسلِ لیلی
شکرت برای خونواده ی قشنگم که همه مون هوای همو داریم و سعی میکنیم مراعات همو بکنیم که به همه خوش بگذره
شکرت شکرت شکرت یه عالمه
لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّکُمْ
به نام خدای مهربان
سلام استاد
نمیدونم چی بگم ، فقط ازتون هزاران بار سپاسگزارم
از شما و استاد شایسته عزیز
دیروز از خدا خواستم منو توی درک قوانینش هدایت کنه
زدم رو نشونه و
گنج پیدا کردم
خدا جون این دیگه کجا بود
قبلاً صوتی گوش داده بودم و این همه کامنت ندیده بودم
فایل باورهای قدرتمند کننده درباره خدا
چهار هزار و خورده ای کامنت
خدایا شکرت
واقعاً برام از گنج بالا تر بود
از صب تا شب دیروز این کامنتت ها رو میخوندم
خدایا شکرت
دوستان اگه نخوندین حتما سری به این گنج بزنین
خدای من ازت سپاسگزارم
استاد چه مسجد و میخانه ای درست کردی
سراسر عشقه و عشق
باور کنین هیچ مسجدی توش این همه از خدا و عشق به خدا و ایمان و یقین صحبت نمیشه
استاد جان همینطور که حضرت ابراهیم رو الگوی خودت کردی
مثه ابراهیم تو هم یه مسجدی بنا کردی که تا دنیا هست توش عشق خدا هست
خدایا شکرت از بودن توی این مسجدی که بنیانگذار ش بودی
استاد عزیزم من اساسی ترین قانون خداوند رو خوب دارم رعایت می کنم
در هر شرایطی نمیذارم حالم گرفته بشه
اینو قبلاً از کجا نمیدونم ولی از بچگی اینجوری بودم
ولی حالا آگاهانه سعی می کنم همیشه حالم خوب باشه
و سعی می کنم ذهنم رو کنترل کنم
و با این کار به موفقیت های زیادی رسیدم
خدایا هزاران سپاس
و یاد گرفتم اگه در شرایط دلخواهم نباشم
خودم رو سرزنش نکنم
و به جایش باورهای مناسب برای رسیدن به خواسته هام رو تقویت کنم
من دارم قشنگ می فهمم و باور کردم خودم خالق زندگیم هستم
من دارم از مسیر رسیدن به خواسته هام لذت میبرم
فقط باید تکاملم رو طی کنم
الهی همیشه شاد و پیروز و موفق و سربلند و ثروتمندتر باشی
در پناه نور و عشق خدا باشید.
درود و سلام خداوند بر تمام هستی باد
خیلی دلم می خواست دقیقا بدانم خداوند احساس خوب را در قرآن چگونه بیان کرده وقتی با این نیت قرآن را گشودم آیه 44 سوره الاسرا آمد
و مرا دیوانه تر از همیشه کرد
همه چیز در حال تسبیح خداوند است ولیکن شما نمیفهمید.
وقتی می گوید شما نمیفهمید منظورش همان احساس است نه صدایی شبیه صدای انسان بلکه از یک فرکانس و یک ارتعاش و یک نوع جنس صدایی ماورائی از نوع حس آنهم حسی که در ورای آن شعور وجود دارد آگاهانه تمام موجودات حسی در مسیر حرکت خداوند دارند ریشه سبح و تسبیح به معنای حرکت در هوا و آب است.
حرکتی که در راستای خواست خداوند است،حرکتی که پشت آن منطقی ریاضی دارد ،بر اصولی و قوانینی درست منطبق است و در آن پنهان است
یعنی نظمی در راستای هدفی خاص دارند.
خداوند می فرماید: «و ان من شیء الا یسبح بحمده ولکن لاتفقهون تسبیحهم؛ و هیچ چیز نیست مگر اینکه در حال ستایش تسبیح او میگوید ولى شما تسبیح آنها را درنمى یابید» (اسراء/ 44) هیچ چیزی نیست «ان من شیء» یعنی «ما من شیء» چیزی نیست مگر آنکه خدا را تسبیح می کند، تسبیح مقرون به حمد، ولی شما تسبیح آنها را نمی فهمید، همین طور ذرات بدن خود.
طبق گفته قرآن هر سلول از سلولهای پوست و گوشت و استخوان و خون من و هر مویی از موهای بدن من دائما در تسبیح حق تعالی است، در حالی که من نمی شنوم.
قرآن می گوید بله، شما نمی شنوید، و بلکه نمی فهمید تعبیر می کند، نمی گوید «لا تسمعون»، می گوید: «ولکن لاتفقهون» و میان این دو فرق است. اگر «لا تسمعون باشد» (یعنی) ممکن است ما بفهمیم چنین چیزی هست ولی نمی شنویم، مثل اینکه ما الان می فهمیم که در این فضا امواج رادیویی از ایستگاههای مختلف رادیویی دنیا هست ولی نمی شنویم. اما قرآن می گوید ولی این مطلب را نمی فهمید، نه تنها نمی شنوید، بلکه نمی فهمید، فهم نمی کنید، هنوز فهمتان کوتاه است.
درباره حمد و تسبیح در میان دانشمندان و فلاسفه و مفسران بسیار گفتگو است: بعضی آنرا حمد و تسبیح حالی دانسته اند، و بعضی قالی: جمعی معتقدند که همه ذرات موجودات این جهان اعم از آنچه ما آنرا عاقل می شماریم یا بی جان و غیر عاقل همه دارای یکنوع درک و شعورند، و در عالم خود تسبیح و حمد خدا می گویند، هر چند ما قادر نیستیم به نحوه درک و احساس آنها پی بریم و زمزمه حمد و تسبیح آنها را بشنویم. آیاتی مانند: «و ان منها لما یهبط من خشیه الله؛ بعضی از سنگها از ترس خدا از فراز کوهها به پائین می افتند» (بقره/ 74). مانند «فقال لها و للارض ائتیا طوعا او کرها قالتا اتینا طائعین؛ خداوند به آسمان و زمین فرمود از روی اطاعت یا کراهت به فرمان من آئید، آنها گفتند ما از در اطاعت می آئیم» (فصلت/ 11)… و مانند آن را می توان گواه بر این عقیده گرفت.
جالب است قرآن تمام موجودات عالم هستی را مشعول تسبیح و در جای دیگر حمد و در جای دیگر سجده و تسلیم امرش و در جای دیگر صلات
مانند گشودن بال پرندگان در حال پرواز را نماز میداند که خود کاملا به آن واقف و آگاه هستند.
چه خوبه اگر قرار بر دوره جدیدی باشد درباره احساس خوب باشد همین بهترین حال و تمرین برای تسبیح و حمد و سجده و نماز و سپاس گزاری و لحظه شیرین وصال .
خوشا آنان که دائم در نمازند…
به نام او که بخشندگی و مهربانی اش تمام نشدنی است .
سلام استاد توحیدی و آگاهم
سلام خانواده دوست داشتنی و ارزشمندم
سلام مریم جانم
چقدر این فایل برای من هشدار دهنده و یاد آوری کننده بود .
واقعا استاد چیزی جز حق از شما نشنیدم و همش دارم سعی می کنم مثل شما صادق و آگاه باشم نه جاهل خود خواسته .
از زمانی که با قوانین بدون تغییر خداوند از زبان شما آشنا شدم یکی از سخت تریییین تمریناتم نگه داشتن حال خوبم بوده به خصوص وقتی اتفاق ناخوبی می افتاد .
ولی به لطف پرودگارم و از اونجایی که همیشه ازش هدایت خواستم الان نسبت به گذشته خییییلی بهتر در مورد حفظ حال خوبم عمل می کنم .
و البته دیگه برام جا افتاده که طبق فرمایش شما همه چیز در این جهان تکامله و
منم باید بدونم یک شبه نمی تونم وارد مداری خیلی بالاتر از خودم بشم .
مثل یه عضله کم کم شکل میگیره .
و یاد گرفتم که اگر میخوام طبق قانون عمل کنم باید استمرار داشته باشم و از خودم نا امید نشم که نا امیدی کار نجواهای شیطانه .
واقعا به چشم دیدم که وقتی در مورد چیزی حالمو خوب نگه میدارم
انگار اون داستان وارونه میشه به نفع من .
یا ختم به خیر میشه
یا باعث پاداش گرفتن من میشه
یا باعث خنده و شادیم میشه
یا از من آدم سپاسگزار تری میسازه .
میخوام مثال بزنم :
سه سال پیش که من تازه داشتم مقاومتهای ذهنیم رو در مورد قانون آروم آروم می شکستم وقت تمدید خانه استیجاری ما بود و سر یه مبلغی برای تمدید با صاحبخونه به توافق رسیدیم اما زمان تمدید ایشون یک دفعه بدون هماهنگی مبلغ دیگه ایی رو عنوان کرد و من هاج و واج موندم . اولش خیلی ناراحت شدم و بحث و جدل پیش اومد به خصوص که زمستان بود و جا به جایی برای من سخت .
ولی یاد قانون افتادم
و هی با خودم میگفتم
شیرین یادته استاد چی میگفت ؟؟؟!!!
نباید حست بد بشه …..
نباید حست بد بشه …..
اونجا چند لحظه سکوت کردم
و تو همون جلسه گفتم شما زیر قولت زدی . من اینجا نمی مونم .
فقط یه هفته وقت میخوام که جا به جا شم .
این حرفو اونجا زدم ولی هزارااان نجوا اومد سراغم …..
تو همون یک هفته هول هولی خونه ایی رو گرفتم که نه خونه خوبی بود نه منطقه خوبی داشت .
اما خودمو به خدا سپردم چون زیر بار زور رفتن خییییلی بیشتر برام درد داشت .
خلاصه ما اونجا ساکن شدیم .
محله ایی نه چندان جالب و خانه ای نه چندان زیبا در طبقه چهارم که آسانسور هم نداشت .
فرزندم سر این خونه بارها و بارها وبارهااااا
با من بحث و دعوا می کرد .
اما من همش سعی میکردم احساسمو خوب نگه دارم چه در مورد خانه چه در مورد محله و چه در مورد مشاجره های فرزندم ( که البته بهش حق میدادم ) .
نمیدونم کدوم فایل یا کتاب استاد بود که میگفتن ببینید کدوم قسمت خانه یا شهر یا محل کار یا اتاقتان به شما حس خوبی میدهد ؟
سعی کنید در لحظات سخت اونجا برید . اونجا بمونید .
منم با خودم میگفتم این خانه تمرین بزرگی برای منه .
اگه ادعا میکنم دارم قوانین رو یاد میگیرم پس باید عمالگرا باشم . تا ببینم چند مرده حلاجم ؟؟؟
یواش یواش دیدم پنجره های بزرگ و سه دره سالن و اتاق رو خیلی دوس دارم .
شروع کردم به سپاسگزاری .
دیدم کمد دیواری واقعا بزرگ و جا داری داره .
شروع کردم به سپاسگزاری .
دیدم اگر چه رو به روی ساختمان ما یک ساختمان نوساز 7 طبقه هست ولی خونه بازم نورگیره
شروع کردم به سپاسگزاری .
دیدم شب ها بعد ساعت 11 دیگه هیچ صدایی در این ساختمان بلند نیست .
شروع کردم به سپاسگزاری .
دیدم ساکنینش به نظافت پله ها اهمیت میدن .
شروع کردم به سپاسگزاری .
دیدم وقتی وارد ساختمان میشی توی راهرو قبل پله ها یه آینه بزرررگ دیواری نصب شده .
شروع کردم به سپاسگزاری .
دیدم در ورودی ساختمان تازه رنگ شده
شروع کردم به سپاسگزاری
دیدم در چند قدمی خونه یه درخت بی نظیر و به گفته محلی ها سیصد ساله با شاخ و برگهای وسییییع و تنه عظیمه
شروع کردم به سپاسگزاری
و…..
حالا بگم از محل عشق بازی خودمو خدا …….
اون خونه آشپزخونه کوچیکی داشت اماااااا….
دقیقا جلوی سینک ظرفشویی پنجره کوچیکی بود که به قسمت روشنایی ساختمان باز میشد و هیچ مانعی جلوی دید نداشت .
کافی بود من فقط کمی سرمو بالا ببرم تا آسمان زیبای خدا رو ببینم .
کم کم به اون پنجره دل بستم و اونجا شد وعده گاه منو خدا ….
چقدر ابرهای سفید در حرکتی اونجا دیدم .
چقدر پرواز دسته جمعی پرندگان و اونجا دیدم .
چه کلاغ های زیبایی اونجا دیدم که نشستن و غار غار کردن .
چه کبوترهای چاهی که اونجا برام آواز خوندن .
چه ستاره هایی که بعد ساعت یک شب از همون پنجره بهم چشمک زدن .
و حتی دو شب پیش اومد که دقیقاااا من ماه شگفت انگیز مهتابی رو با اون نور زیاد و متحیر کننده اش از همون پنجره کوچیک دیدم که نور نقره ایی رنگش آشپزخونه رو خیلی روشن کرده بود و من حیرون بودم به خدا انگار داشت بهم سلام می داد .
حتی یادمه یه نیمه شب که از همون پنجره آسمونو نگاه میکردم از شدت سپاسگزاری چند دقیقه همین جور گریه می کردم .
اون شب این اشکا چقدر بهم چسبید . آخه نتیجه حرفای قشنگ بین من و خدا بود .
و دقیقا سال بعد خداوند منو به خونه ایی برد
بزرررگ و جادار و تمیز و نوسازو سرتاسر آفتاب . دوتا آسانسور . لابی زیبا . جای پارک امن و بی منت . آشپزخانه با کابینت های فراواااان و نو به رنگسفید ( رنگ مورد علاقه من )
تراس بزرگ و قابل چیدمان …
وقتی توی اتاقم روی زمین میشینم باز هم فقط کافیه کمی سرمو بلند کنم تماااامه (( پهنه آسمان مال من است کوه زمین مال من است ))
یعنی حتی نیاز نیست من از جام بلندشم تا بتونم زیبایی ببینم .
توی اتاق دوم فقط کافیه روی زمین دراز بکشی یه بالش زیر سرت بزاری در تراسو باز کنی تا چندین رشته کوه و کلللی زیبایی آسمون با ابرهای در حرکتو نسیم بهشتیییییی و پرواز پرنده ها رو ببینی .
( حتی لازم نیست روی تخت که از زمین ارتفاع داره باشی تا قشنگیارو ببینی )
الله اکبر
الله اکبر
الله اکبر
( به خدایی ات قسم که نه تو بزرگ که بزرگترینی )
و …..
چه اتاقها چه سالن چه آشپزخانه
همه رو به شکوه و جلال خداوندی …
منظره ای که هررر روز میبینم ابتدا دشتی بسیااار بزرگ و بعد در دور دست چندین رشته کوه
واقعاااا بی نظیره .
لوکیشن خونه طوریه که هم طلوع خیره کننده صبح رو میبینم هم غروب دل انگیز خدا رو . به عظمتش قسم که تا حالا من دوتا طلوع یا غروب شبیه به هم ندیدم .
هر روز متفاوته و یه شکل خاص اونروزه .
( به ولله قسم من تا حالا همچین خونه ایی نداشتم )
چطور شگرگزارش نباشم ؟؟؟؟
چطور میتونم اشک نریزم از این همه لطف ؟؟؟
چطور شک کنم به خدایی که من یک شکر کنم او هزاااار نعمت دهد ؟؟؟
آره ….
این یکی از پاداش های کنترل افکار منه .
پرودگارا
به همه ما مرحمتی عطا کن که همواره در صراط مستقیم باشیم
نه به خاطر تو
که تو منزه از نیازی
به خاطر آسایش و آرامش و سعادتمندی خودمان تا شاید درست بندگی کنیم .
آمین
ای مالک آسمان ها و زمین ……
به نام خداوند بخشنده و مهربان
سلام به استادان نازنینم که دلم برای روی ماهشون تنگ شده
سلام به دوستان عزیزم در این بهشت زیبا
الهه هستم
استاد جان شما توی همه فایل هاتون مثال علی بیغم هارو میزنین و میزدید ولی من در مدار شنیدن این جملات نبودم تا اینکه توی دوره هم جهت با جریان خداوند جلسه اول این زنگ به صدا در اومد که کلید همینه گذشته خودم رو به یاد میارم جاهایی که حرص خوردم غمگین شدم همه آدم و عالم مقصر حال بد من بودن اما یکی اومد گفت تو خالق زندگی خودتی اگه به هر دلیلی حالت بد باشه بلا سرت میاد اومد گفت احساس خوب =اتفاقات خوب روز های اول باورم نشد بعد دوسال کم کم باور کردم به همون اندازه هم اتفاقات زندگیم تغییر کرد رسید به بحث مالی هی رفتیم بالا هی اومدیم پایین بازهم مقصر توی ذهن من هر عاملی بود غیر خودم اما دیدید آدم تا جایی تحمل میکنه هدایت شدم به اینکه عمل گرا بشم به اینکه ذهنیتم در مورد ثروت تغییر بدم اومدم تعهد دادم چند روز بیشتر نمیشه تعهد جدی دادم اما خداوند در همین چند روزه برام شاهکار کرده من به قول مراقبه فراوانی مسئول احساس خوبم بودم با کار کردن روی خودم از دنیای بیرونم خبر نداشتم و دیدم چطور میشود توی همین کشور توی همین شهر دوتا نتیجه متفاوت گرفت کسانی که میجنگند تا وضع مالی خودشونو تغییر بدن و کسانی مثل ماها که آگاهانه خواستیم خودمون رو تغییر بدیم تا وضع مالی مون رو تغییر بدیم و دیدم به چشم که چقدر همه چی به نفع کسی میشه که واقعا علی بی غمه وتوی همین چند روز تکاملی اتفاقات زیبایی از اومدن پول توی زندگیم و رزق هایی که از طرف دستان خداوند وارد زندگیم شدند و خبر های خوب مالی در آینده اینا همون رزق هاییکه که خداوند به متقین و صابرین بشارت داده و وارد زندگیم کرده و من اومدم توی این چند روز مسئولیت قبول کردم چون فراموش کرده بودم باید تعهد بدم که منم که دارم حتی زندگی مالیمو رقم میزنم و تنها منم که میتونم تغییرش بدم و از وقتی تعهد محکمم رو مکتوب کردم خداوند هم طبق ظرفم داره بهم رزق میرسونه
استاد بی نهایت بی نهایت بی نهایت ازتون سپاسگذارم این سایت این بهشت این فایل ها این کامنت ها و خود شما گنج پنهانی هستید که هر کسی بهش دسترسی نداره مگر اینکه خودش بخواهد تا هدایت شود
دوستتون دارم خدا حفظتون کنه
سلام
آنچه از این فایل درک کردم این هست که در هر شرایطی که هستیم باید تلاش کنیم احساس خودمون رو خوب کنیم چون قانون اینه احساس خوب = اتفاقات خوب و احساس بد = اتفاقات بد و اینم در نظر داشته باشیم که هیچ انسانی در کره مادی نیست که همیشه بتونه حال خودش رو خوب نگه داره و حالش بد نشه ولی میتونیم توش قوی بشیم. چقدر سنتهای ایرانی شیرین هستند که در دعا عید و شروع سال بهترین حال رو میخوان چرا که اصل زندگی و ریشه همه چیز در حال خوب هست و اینکه میگن قدیمیها کارشون درست و رو حساب و کتاب هست رو میشه از همین دعا فهمید که چقدر قانون رو خوب درک کردند. در قرآن هم بارها به این موضوع اشاره شده که غم و ترس یعنی حرکت کردن در مسیر غیر خدا و احساس خوب و آرامش یعنی حرکت کردن در مسیر خداوند و نتیجه اش هم اتفاقات مثبت و خوب هست. راهی که باعث میشه حال خوب بیشتری رو تجربه کنیم سپاسگزاری کردن بابت نعمت هایی هست که در زندگیمون داریم، توجه کردن به نکات مثبت باعث ایجاد حال خوب میشه. نکته مهم اینه که حتی اگر پیامبر خدا باشی و نتونی حال خوب رو در خودت ایجاد کنی بلا سرت میاد. احساس منفی قطعا باعث ایجاد بلا و مصیبت بیشتر میشه ولی احساس خوب باعث خوشبختی میشه. اینطورم نیست که بتونیم همیشه حال خودمون رو خوب نگهداریم و روزهایی هم هست که حالمون بد میشه ولی باید تلاشمون رو بکنیم که بیشتر در حال خوب باشیم و به اندازهای که احساس خوب بیشتری داریم زندگی بهتری داریم. سپاسگزارم بابت اگاهی بخشی شما.
سلام خدمت استاد بزرگوار و دوستان عزیز
من یه سوال برام پیش اومده در مورد درک بهتر قوانین که میخوام بپرسم
به قول شما استاد بزرگوار ما باید سعی کنیم تمام موضوعاتی که در سایت گفته میشه رو کنار هم بذاریم مثل یه پازل تا به درک بهتر قوانین برسیم
حالا از اونجایی که زمان و جهان در هر لحظه در حال تغییر است و این لحظه با لحظه بعد کاملا متفاوته و با وصل شدن به جریان هدایت الهی که در هر لحظه به روز میشه و ایمان به اینکه من هیچی نمیدانم و تو میدانی تو هدایتم کن و زمانی که اجازه میدی این جریان هدایت کنه تو رو به چیزهای که میخوای به زیبایی های بیشتر و فراوانی و نعمت در تمام ابعاد زندگی
حالا سوال من اینکه در جریان هدایت به ما الهام میشه یه سری اعمال و رفتار عملی که باید انجام بدیم که نتیجه اش میشه تغییر خودمون
میخوام بدونم انجام دادن اون اعمال سخت نیست برای ما ، چون شما گفتید کارها باید راحت آسون و ساده پیش بره پس برای مثال در داستان حضرت نوح و الهام عملی ساختن کشتی ، ساخت کشتی برای نوح سخت نبود و بلکه در جریان هدایت ساخت کشتی به مسیرهای هدایت شده که خیلی راحت ساده و آسون هر روز روی ساخت کشتی کار کرده با حس خوب تمرکز و هر چقدر در طول روز پیش رفته کافی و عالی بوده و دچار کمال گرایی و حس عجله نشده و کار رو برای خودش عذاب آور نکرده ، بلکه از دید ناظر بیرونی ساخت کشتی سخته اما برای خود نوح سخت نبوده بلکه راحت آسون و ساده بوده
و قسمت سخت ماجرا میشه جایی که باید کانون توجه اش کنترل کنه در مقابل قومش و زشتی ها و نازیبایی های که رخ میداد براش مثل مسخره شدن ها و ….
حالا میخوام بدونم من درست درک کردم یا نه الهاماتی که ما رو به سمت عمل میبرند اون عمل راحت آسونه و بخش سخت ماجرا متعهد بودن و ماندن در مسیر تغییر و کنترل کانون توجه در هر لحظه است و یادآوری ایمان به جریان هدایت در هر لحظه است ؟!
الان یه مثال دیگه اومد تو ذهنم ، داستان موسی و قوم اش برای درخواست غذا ،
خب جریان هدایت گفت برید به اون شهر و خواسته تون رو دریافت کنید این میشه بخش عملی الهامات در راستای جریان هدایت ، خب اینجا کار سخت غلبه کردن بر ترس هاشون بوده و نشون دادن ایمان
یعنی اگه پیش میرفتن اونا هدایت میشدن به کارها و ایده های ساده و راحت و آسون برای فتح اون شهر و این یعنی برای اونا این عمل سخت نبوده و میتونستند انجامش بدن؟!
خیلی ممنونم از شما که کمک میکنید قوانین رو بهتر درک کنیم
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام و درود خدمت استاد بزرگوار ، خانم شایسته عزیز و دوستان مهربانم در این سایت بهشتی .
وَلَقَدْ آتَیْنَا لُقْمَانَ الْحِکْمَهَ أَنِ اشْکُرْ لِلَّهِ ۚ وَمَنْ یَشْکُرْ فَإِنَّمَا یَشْکُرُ لِنَفْسِهِ ۖ وَمَنْ کَفَرَ فَإِنَّ اللَّهَ غَنِیٌّ حَمِیدٌ
و به راستی ما به لقمان حکمت عطا کردیم که نسبت به خدا سپاس گزار و شاکر باش و هر که سپاس گزارد تنها به سود خود سپاس می گزارد، و هر که ناسپاسی کند [به خدا زیان نمی زند، زیرا] خدا بی نیاز و ستوده است. ( سوره لقمان ، آیه 12 )
به نام قلم که تو نویسنده ای و من تنها دستی از دستان مهربانت که فرمودی 《 والقلم 》 تا به یادم آوری سپاست را برای هر آغاز که از نامت جوانه زد .
فرمانروای عالمیان وجودم در برابر عظمت تو هیچ ست ، به شکرانه این لحظه که نفس در آن جاریست
بیفزا به نور دیدگانم ، برای دریافت شکوه تو در زیبایی که نه فقط دیده میشود
حس می شود
الهام می شود
و آنچه که دل را به شکر وا میدارد
به راستی سپاسگزاری بزرگت میکند برای دریافت بیشتر
برای گسترشی که از ازل تا به ابد در ید فرمانروای عالمیان است .
برای وسعتی که اول و آخرش اوست .
برای انرژی که در زمان حال جاریست.
برای تو ، برای من ، برای مایی که خود اوست .
حتی نعمت هم اوست .
همانطور که استاد عزیز فرمودند : سبک شخصی خودت رو داشته باش .
سبکی که در لحظه به لحظه این مکان بهشتی در جریان است
و آن چیزی جز شادی در لحظه حال و دید به نکات مثبتی ست که در آن جریان دارد .