درک عمیق‌تر قوانین خداوند | قسمت ۴


موضوع این برنامه: ورود به مدار نعمت‌ها


مفاهیمی که در این گفتگو مورد بررسی و توضیح قرار گرفته است:

  • اساسی‌ترین قانون خداوند: احساس خوب = اتفاقات خوب؛
  • رابطه احساس خوب و خوش شانسی؛
  • اگر بتوانی در شرایط نادلخواه، احساس خود را خوب نگه داری، پاداش‌ها راضی کننده است؛
  • ارتباط بین شکرگزاری و رزق؛
  • راهکار ورود به مدار نعمت‌ها و بیشتر ماندن در این مدار؛
  • راهکار “رسیدن به احساس خوب” در شرایط نادلخواه؛
  • “احساس خوب”، نتیجه کنترل ذهن است؛

منابع بیشتر درباره محتوای این قسمت:


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

479 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
    تعداد کل دیدگاه‌های «رضا حکیم» در این صفحه: 1
  1. -
    رضا حکیم گفته:
    مدت عضویت: 1384 روز

    به نام خالق و فرمانروای آسمانها و زمین و آنچه میانشون هست و به من نزدیکه

    خدایی که این خورشید باعظمت رو خلق کرده

    همون خدا همون خدا گفته از رگ گردن بهت نزدیکترم

    پس چرا من هنوز نگران میشم گاهی؟

    به قول استاد در مراقبه فراوانی:

    پاسخ در هم جهت بودن با جریان خداست

    از هماهنگی خارج میشیم گاهی یا خیلی وقتا.

    دقیقا چی از هماهنگی خارج میشه؟

    دیدگاه ذهنمون با دیدگاه روحمون مطابقت نداره و از هماهنگی خارج شده ذهنمون با روحمون و نجواها شروع میشن

    نجوا از طرف شیطانه برای اینکه مؤمنان رو غمگین کنه

    پیامبر به همراهش چیو یادآوری میکنه وقتی توی غار مخفی شدن؟

    لاتحزن ان الله معنا

    اندوه به خود راه نده قطعا خدا با ماست

    چرا غمگین میشیم وقتی خدا باماست و همواره هدایتمون میکنه؟

    وقتی پنهان و پنهانتر رو میدونه؟

    وقتی مامورانی از پشت‌سر و جلوی انسان قرار داده که همواره به اذن خدا حفظش میکنن و مراقبش هستن؟

    برامون بادیگارد گذاشته

    پس من چقدر مهم هستم که برام بادیگارد گذاشته؟

    چه کسی؟

    همون که خورشید و ماه و کهکشان‌ها رو آفریده و قدرت از آن اونه.

    فقط سفارش کرده بهمون که معبودی جز من نگیرید و تنها منو بپرستین.

    چرا این سفارش رو کردی خدایا؟

    برای اینکه بدونی چه قدرتی پشتته و غمگین نشی و نترسی از هیچی.

    چون قوانین اینه که فقط حالت باید خوب باشه و آرام باشی.

    نعمت هاتو ببین و سپاسگزار باش تا تورا بیفزایم.

    حال خوب=سپاسگزاری

    درک این موضوع= خالق زندگی خودمون بودن

    ==================================================================

    سلام خدمت استاد عزیزم و خانم شایسته عزیز و دوستان عزیز هم جهت با مسیر تغییر و بهبود در این دانشگاه الهی

    خداروشکر بخاطر این سایت الهی

    استاد سپاسگزارم از شما بخاطر وجودتون و اینکه این بستر رو فراهم کردین تا فکر کنیم،

    تا سعی کنیم که بتونیم خدارو اونجوری که شایسته شه بهتر بشناسیم و همواره یادش کنیم.

    استاد چرا تکراری نمیشه این فایلها؟!؟

    من این فایل رو بارها و بارها شنیدم.

    هم تصویری هم صوتی.

    چقدر خوبن این مطالب و آگاهی ها و هربار داره خالص تر و باکیفیت تر هم میشن و

    هربار درک من هم بیشتر میشه نسبت بهشون و امیدوارم که بتونم در عمل ازشون استفاده کنم و البته که جز به توفیق خدا نیست.

    خدایا خودت کمکم کن که درست درک کنم و بتونم عمل کنم.

    امروز با همسرم هانیه جان برای انجام یه سری امور رفتیم بیرون خداروشکر که همه چیز عالی و روون انجام شد با یاری و هدایت الله مهربان و کلی نشانه ها و نعمت دریافت کردیم که بخوام بنویسم خیلی کامنتم طولانی میشه ولی یه دونش رو که شایدم ساده به نظر برسه ولی برای من بسیار بزرگ بود توی مسیر برگشت بود که رفته بودیم بازار و توی مسیر برگشت تصمیم گرفتیم با اتوبوس برگردیم.

    اینم بگم که خداروشکر توی تهران کلی اتوبوس برقی و جدید و عالی وارد خط ها کردن که خیلی حس خوبی به آدم میده از تمیزی، از نو بودنش و راحتی بیشترش.

    یه اتوبوس که از روبه رو مون میومد کنارمون وایستاد و یه حسی توی قلبم گفت برو ازش بپرس که آقا ایستگاه برگشتتون رو کجا باید سوار بشیم.

    و آقای راننده خیلی با حوصله و با خوش اخلاقی راهنماییم کرد و گفت انتهای خیابون ایستگاه هست و من باحس خوب ازشون قدردانی کردم و داشتیم میرفتیم که صدامون زد.

    اینم بگم که داشتم باهندزفری فایل مراقبه فراوانی رو گوش میکردم و یهو آقای راننده پرسید میخواین الان برگردین؟

    گفتیم آره. گفت بیاین سوار بشین.

    و ما اینو هدایت دونستیم و سوار شدیم. و ایشون مارو برد پایانه که چندتا خیابون جلوتر بود و گفت برید سوار اون اتوبوس بشین که شمارو ببره مقصدی که می‌خواین برین.

    و ما اومدیم کارت بکشیم که کرایه پرداخت کنیم گفت نه نه نیازی نیست.

    گفتم ببین خدا چطور دستهاش رو می‌فرسته و قلبها رو نرم میکنه تا ما راحت‌تر برگردیم.

    و همین رو هدایت و رزق دونستم و با تمام قلبم به احساس خوب رسیدم.

    توراه برگشت هم یه غروب زیبا رو تماشا کردیم که تاحالا غروب به این زیبایی ندیده بودم.

    چقدر زندگی زیباست

    چطور میتونیم برای تک تک لحظات زندگیمون شکر گزار باشیم؟

    لحظاتی که احسن الحاله وقتی با خودش کوچکترین کارهارو انجام می‌دیدیم و حرکت می‌کنیم…..

    خدایا من که عاجزم خودت اجازه بده شکرگزار تر باشم و بیشتر تو رو باخودم ببینم.

    تو که همواره با منی، منم که گم میشم تو افکارم و تو رو حس نمیکنم…

    بریم سراغ این جلسه

    مثالی یادم اومد راجب کنترل ذهن در شرایط به ظاهر ناجالب که چند ماه پیش برام اتفاق افتاد.

    چند وقت پیش که رفته بودیم سفر و در واقع ما بعد از مدت ها چندماهی رو توی شهری که زادگاهم بود و اونجا بزرگ شده بودم اقامت کردیم توی همون خونه باغ زیبا و بزرگی که توی کامنت قبلم اشاره کردم.

    یه شب برام یه اس ام اس اومد که نامه قضایی برام تنظیم شده و کسی شکایت کرده و کمی نگران شدم ولی سریع به خودم اومدم گفتم من که توی مسیر درست هستم پس خیره قطعا

    و به نفع منه هرچی باشه و تونستم ذهنم رو کنترل کنم

    و فهمیدم سالها قبل که من سیم کارتی که به نام من بوده و فروخته بودمش

    با نام من مونده بوده و اون شخصی که خریده بوده کلی باهاش تماس گرفته و قبض سنگین اومده و پرداخت نکرده و حالا مخابرات از من شکایت کرده و گفته بیا پرداخت کن وگرنه……

    خلاصه سعی کردم طبق قانون الهی رفتار کنم و از خدا هدایت خواستم و حسم رو خوب نگه داشتم.

    ایده اومد که یکی از دوستان دفتر قضایی زده و باهاش تماس گرفتم و ایشون باصبر و حوصله توضیحاتی داد و گفت این نامه از مرکز استانه و باید بری اونجا.

    درحالی که من شهر خودمون بودم و فاصله داشتم.

    و تصمیم گرفتم که فردا صبح برم دنبال کارهاش و این مسئله رو حلش کنم.

    چون چندسال پیش هم اتفاقا این مسئله ذهنم رو مشغول کرده بوود که چرا این سیم کارت به اسم منه هنوز و خاموش هم بود هرچی تماس میگرفتم که بگم آقاااا بیا بزن بنام خودت.

    خلاصه

    دوتا از نزدیکان اتفاقا فردا میخواستن برن اون شهر ولی مسئله ای پیش اومد که باید تا یه ساعت خاصی میموندم باغ، برای اینکه کسی باید برای انجام کاری میومد و من نمیتونستم برم همراه اون عزیزان و همچنین بلیط اتوبوس هم چک کردم دیدم بعدش اصلا اتوبوس نبود و فرداشم حتی بلیط نیست و من اینو هدایت دونستم و خدا از طریق نشانه هایی بهم گفت فردا برو مخابرات شهر خودتون سوال کن.

    ولی ذهن همش طبق شنیده هاش میگفت نه حتما باید بری مرکز استان چون فلانی هم قبلا همین مسئله براش پیش اومده و تا نرفته اونجا کارش انجام نشده

    ولی قلبم میگفت نه تو فردا برو مخابرات شهرتون

    و من رفتم

    چیشد؟!

    اونجا دوتاکارمند بودن که خیلی عالی برخورد کردن و مدارک رو هم از من گرفتن و گفتن نیازی نیست بری تا اونجا و همینجا کارهاتو انجام میدیم و با استان خودمون هماهنگ میکنیم.

    منو راهنمایی کردن که مالک‌ش مشخص نیست و اصلا نمیشه بفهمی که سیم کارت دست کیه و خودت پرداخت کنی بهتره و….

    و من پرداخت کردم و ذهنم باز اومد بهم احساس قربانی بودن بده که یکی دیگه صحبت کرده چرا تو پرداخت کنی آخه

    ولی من گفتم :

    الخیر فی ما وقع

    من توی مسیر درستم و به نفع منه.

    کارم به راحتی انجام شد و یه سیم کارت نو که خیلی قیمتش بالا هم هست بهم دادن.

    و این مسئله بعداز سالها پروندش بسته شد.

    تو مسیر فقط داشتم با خدا حرف میزدم و سپاسگزاری میکردم.

    و با خودم میگفتم ببین من تونستم ذهنم رو کنترل کنم و خدا بهم گفت که باید چیکار کنم

    و کارم رو برام آسون کرد و نیازی نبود برم یه شهر دیگه و چقدر به زمانم برکت داد و وقتم تلف نشد و هزینه هایی که باید میکردم تا برم سفر هم عملا نکردم و آسونم کرد برای آسونیها.

    و یادآوری کردم که ببین خداروشکر که صدای خداروشنیدم و چه خوب که به ذهنم گوش ندادم.

    و خدا آگاه بود که همینجا هم میشه این کار رو انجام بدی و با نشانه های پررنگش اجازه نداد من تا مرکز استان الکی برم.

    و گفتم خدا از آینده هم خبر داره

    چی بشه که من بعداز مدتها بیام شهرمون و این نامه چرا الان بعداز 15 سال برام بیاد و اینکه سندش هم پیدا بشه (که داستانش مفصله خود پیداشدن سند سیم کارت که معجزه آسا بود) و اینکه چندروز قبلش هم پولی اومده بود به حسابم که به راحتی من تونستم بدهی اون قبض رو پرداخت کنم و براش محیا بودم…

    جز اینه که من مدارم تغییر کرده و مدارم اومده بالاتر؟

    و خدا پرونده هایی که بازه و ممکنه درآینده کلی برام دردسر ایجاد کنه رو داره دونه دونه حل میکنه و خدا میدونه که چقدر درآینده برام خوب و راحت‌تر میشه همین انجام شدن این کار ساده…. خدا از آینده خبر داره

    و گفتم ببین چه قدر ذهن تلاش می‌کرد الکی منو بترسونه و کار رو میخواست واسم سخت کنه ولی با کنترل ذهن و نگه داشتن حال خوبم چقدر کار آسون پیش رفت….

    خیلی جزئیات این داستان بیشتر بود فقط جوری سعی کردم بنویسم که مفهوم رو برسونه و اینکه بیشتر رده پایی باشه واسه خودم که به یادم بمونه که خدا و قوانین و هدایت چطوری دارن کار میکنن که بعدا بتونم بازم ذهنم رو کنترل کنم با به یاد آوردن این داستان.

    استاد سپاسگزارم از اینکه در دوره ای زندگی میکنم که شما زندگی می‌کنید و خداروشکر که مارو به سمت شما هدایت کرد تا تمرکزی توی این مسیر روی اصل کار کنیم و بتونیم راحت‌تر زندگی کنیم و خدارو بهتر بشناسیم.

    درپناه حق

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 22 رای: