اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
چقدر آدم حس آرامش میگیره وقتی که به قول استاد فکر کنی زیر پات سفته.
وقتی فکر کنی که قدم هات رو جای محکمی میذاری.
وقتی بدونی قوانین و مشیت خداوند بدون تغییره چقدر حالت خوب میشه.
دیگه شکی نداری.
هی به خودت نمیگی پس کو نتیجه؟
هی نمیگی پس کو پول؟کو روابط عاشقانه؟
مطمئنی که نتایج تو راهن.
میدونی که خداوند خلف وعده نمیکنه.
الان اگر نتیجه ی بزرگ و محسوس نمیبینم نا امید نمیشم.
باید ادامه بدم.
اگر نتیجه دلخواه نگرفتم به این معنی نیست که مسیر اشتباهه و قوانین درست عمل نمیکنه.
به این معنیه که من هنوز به اندازه اون نتیجه بزرگه که تو ذهنمه باورهام عوض نشده.
البته که ما همیشه نتیجه میگیریم ولی یادمون میره بابا الان که شرایطت اینه و فکر میکنی پیشرفتی نکردی،قبلا خیلی شرایط بدتر از این بود.
خودمو میگم.
منی که تا همین 6ماه پیش باید از صبح ساعت 7 تا 2 ظهر میرفتم بیرون از خونه برای کسب درآمد تا بتونم اجاره ماهی 5 تومن و هزینه های خودم رو بدم الان چی شده که من چند ماهه تو خونه هستم و فقط هفته ای یکی دو روز نیازه برم بیرون اونم نه از صبح تا ظهر بلکه فقط چند ساعت و میتونم اجاره 10 تومنی ماهانه رو بدم؟!
یعنی فعالیت فیزیکیم به کمتر از10درصد قبل رسیده با درآمد بیشتر از قبل.
این یعنی نتیجه.
نتیجه بزرگ.
اما ذهن چون به هر چی میرسه هی بیشترش رو میخواد نمیفهمه که شرایط کنونی چقدر تغییر کرده.
و باید به خودمون یادآوری کنیم که همون مسیری که منو تا اینجا رسوند،دقیقا باید همین مسیر رو ادامه بدیم تا به خواسته های بزرگترمون هم برسیم.
پس من نباید فکر کنم که از کارکردن روی باورهام نتیجه نگرفتم.
وقتی میفهمیم قوانین خداوند بدون تغییره دیگه با عشق ورودیهای ذهنم رو کنترل میکنم.
با عشق و اطمینان به نتیجه، اخبار و سریال تلوزیون رو میگذارم کنار.
دیگه خود به خود فراری میشم از صحبت کردن و شنیدن در مورد ناخواسته.
و یواش یواش ریشه نتایج شکل میگیره.
بعد به صورت تکاملی و به اندازه تغییر باور ها جوانه ها خود نمایی میکنند.
خدایا شکرت به خاطر هم مدار شدن با این آموزشها و این سایت توحیدی.
چقدر دوست داشتم این فایل رو و جوابی برای خیلی از سوالهام بود که البته قبلا بارها از شما شنیده بودم ولی هروز احتیاج داریم به یاداوری قوانین بدون تغییر خداوند و خصوصا تکرار و تمرین برای جایگزین کردن این باورها با باورهایی که عمری کور کورانه داشتیم و زندگیمون رو بر همون پایه ها پیش بردیم.
چقدر آرامش میگیرم هردفه که یاد آوری میکنین زندگیتون از کجا به اینجا رسیده و باعث دلگرمی و اطمینان بیشرم میشه که بله میشه
مسیر و قوانینی هست ثابت که مهم نیست الان در چه وضعیتی هستیم و به هر اندازه ای که شروع به تغییر کنیم، جهان به ما واکنش میده.
چقدر ارامش و اطمینان داره این جمله که ما خالق زندگیمون هستیم و میتونیم بسازیمش و البته که این جمله و این حرف باید در اعماق وجودمون بشینه و درک بشه تا نتایج تغییر کنن و بتونیم خلق کنیم خواسته هامون رو .درواقع هر لحظه داریم خلق میکنیم و فقط باید تغییرش بدیم و بهبودش بدیم ،اگر،،ازش راضی نیستیم.
چون در هر شرایطی که هستیم جای درستمون هستیم و هیچ ناحقی نشده و فقط این ماییم که ساختیمش.
پس اگه جالب نیست باید عوضش کنیم.
من هم دارم مینویسم و میدونم بین نوشتن و درک و عمل کردنش ،یه دنیا راهه ولی بابت دونستنش هم شکر،
بابت هدایت شدنم به این سایت و قوانین و استاد شکر
شکر میکنم چون حتی شنیدن این آگاهی ها هم لیاقتی میخواد که باید در مدارش وارد شده باشی،و به ترتیب درکش فهمش و باورش و عملکردن بهش ،همه و همه پله هایی هستند که دراین مدار باید طی کرد و در این مسیر بهبود وضعیت ما بین صفر تا یک ،مسیر رو ادامه داد و هروز بهتر شد
مهم نیست خوبم یا بد
مهم اینه هروزم بهتر از دیروزم باشه.دیروزه خودم نه دیروز دیگران.
خدا هرلحظه هدایتم کن به بهترین هایی که تو برام درنظر داری و از روزیهایی نصیبمون کن که خودش دنبال ما میاد .کارهامون رو سهل و روان کن و دستت رو از دستامون رها نکن.
خودم و زندگیم رو به تو میسپارم که تو همیشه بهتر از من بازی کردی
چقدر زیبا نوشته بودید. اینکه بابت دونستن این آگاهی ها شکرگزاری میکنید، چقدر خوب بود.
اونجایی که گفتید من باید خودمو با دیروز خودم مقایسه کنم نه با کسی دیگه، چقدر به دلم نشست و من واقعا این رو باور دارم. هر روزی که من یکم بهتر از دیروزم هستم واقعا اون روز احساس خوبی دارم.
اونجایی که میگید؛ خدایا هدایتم کن به سمت بهترین هایی که تو برام در نظر داری، روزهایی رو نصیبمون کن که خودشون میان سراغمون، کارهامون رو سهل و آسون کن و دستت رو از دستام رها نکن… چقدر دعای زیبای…
خدای عزیزم شکرت برای فرصت دوباره زندگی و یک رزق پر برکت دیگه ، سپاسگزارتم.
خدای جانم یادم که هر چی دارم از لطف و بزرگی خودته یادم که هر خیری تو زندگیم از جانب خودت بوده و هست .
خداوندا تنها تو رو می پرستم تنها از خودت یاری می خوام تنها بندگی خودتو می کنم به خودت چشم میگم منو به راه راست هدایت کن راه کسانی که به اونا نعمت دادی شکرت.
سلام به استاد عباسمنش عزیزم
سلام به استاد شایسته نازنینم
سلام به دوستان قشنگم
استاد جانِ عزیزم روز پدر رو بهتون تبریک میگم مرد بزرگ :) الهی که همیشه تن تون
سلامت دلتون خوش و زندگی تون پر از آرامش و مهر خدا باشه ( از طرف خودم کیانا و بزرگمهر)
قوانین بدون تغییر خداوند همه چیز رو برامون مشخص میکنه البته اگه درکش کنیم و مدام به خودمون یادآوریش کنیم.
هر جا مسیر درست رفتم و نتیجه رو به خدا سپردم خدا برام گل کاشت و هرجا خواستم با عقل خودم پیش برم رفتم تو در دیوار .
این قوانین انقدر برام جا افتاده که دیگه برای هیچ موضوعی دیگران رو مقصر نمی دونم و بخودم میگم باید تو فلان مورد هم روی خودت کار کنی اساسی حلش کنی و یاد گرفتم که باید تکامل طی بشه باید رفتارم تغییر کنه فکرم ، دیدم تغییر کنه و از خودم انتظار بی جا نداشته باشم .
وقتی به 2 سال پیش خودم فکر میکنم می بینم خیلی تغییرات خوبی داشتم اما این ذهن همش میخواد بگه نه اونا کار مهم یا تغییر آنچنانی نبودن !
ولی من بیاد خودم میارم و میگم چرا اتفاقا خیلی مهم بودن ، اینکه من دیگه به هیچ عنوان دلم نمیخواد غیبت کنم یاغیبت بشنوم آیا این تغییر نیست ! نه اینکه خودمو کنترل کنم که نگم، چون دیگه این حرفا برام پوچ بی معنی شدن چون من جای اون شخص نیستم نمی دونم اون چه مسیری رو رفته چه شرایطی داشته و اصلا به من ربطی نداره و سرم به کار زندگی خودمه.
یا واسه مسائل مالی روی هیچ کس حساب نمیکنم اینکه متوجه شدم خدا منبع همه چیزِ نه آدما و اگر من تسلیمش باشم توکل کنم اگه من قدم بردارم درها باز میشه ..
هر فایلی گوش میدم ته همه شون میرسم بخدا یعنی این مسیر اولش وسطش آخرش هممممه ش وصل میشه بخدا قوانینش.
خدایا شکرت که هستی
شکرت که دلم باهات آرومه
شکرت که تا شیطان میاد نجوا کنه حرفت میاد وسط و کاسه کوزش رو جمع میکنه میره شکرت که تو این مسیرم
شکرت که ازم جدا نیستی
شکرت که خودم و زندگیم رو به بهبود هستیم سپاسگزارتم.
استاد عزیزم ازتون سپاسگزارم
دوستون دارم و به امید دیدار روی ماهتون در بهترین زمان و مکان.
اراده در اصل زیرمجموعهی «مشیت»ه. یعنی وقتی تو بفهمی دنیا با چه قوانینی میچرخه، وقتی بفهمی جریان کلی زندگی چیه، اونوقت ارادهت از جنگیدن با زندگی تبدیل میشه به همراهی باهاش. دیگه نمیخوای خلاف جهت آب شنا کنی، میخوای یاد بگیری چطور با جریان حرکت کنی.
وقتی تصمیم میگیری تو مسیر قانون حرکت کنی، یه اتفاق عجیب میافته؛ دیگه اینقدر به نتیجه نمیچسبی. چون میفهمی نتیجه کار تو نیست، کار قانونه. سهم تو فقط عمل کردنه. همین که تمرکزت میره روی «درست انجام دادن» به جای «زود نتیجه گرفتن»، قدرت عملگراییت چند برابر میشه. دیگه ترسی از آینده نداری، دیگه با هر قدم نگران این نیستی که آخرش چی میشه. تو کارت رو میکنی و ادامه میدی.
زندگی یه مسیر تکاملیه؛ اول باید قوانین رو بفهمی، بعد به اون چیزی که فهمیدی عمل کنی، و بعد نتیجهی عمل به همون درک رو ببینی. خیلیها تو همون مرحلهی فهمیدن گیر میکنن. کتاب میخونن، حرف قشنگ میزنن، تحلیل میکنن، ولی عمل نمیکنن. بعضیها هم یه چیزایی رو نصفهنیمه عمل میکنن، ولی چون نتیجه فوری نمیبینن، ولش میکنن. در حالی که تکامل یعنی صبر، یعنی استمرار، یعنی اجازه بدی قانون کار خودش رو بکنه.
تغییر شخصیت اصلاً یه پروژهی کوتاهمدت نیست. اینجوری نیست که امروز تصمیم بگیری و فردا بیدار شی ببینی آدم جدیدی شدی. تغییر شخصیت یه فرایند تکاملیه؛ قدم به قدم، لایه به لایه. و واقعیت اینه که پیمودن این مسیر بدون ارادهی پولادین تقریباً غیرممکنه. ارادهای که نه با هیجان میاد، نه با شعار زنده میمونه؛ ارادهای که ریشه داره.
اون اراده از کجا میاد؟ از یه باور خیلی مهم: اینکه «شرایط بیرونی من، بازتاب شخصیت درونی منه». وقتی این قانون رو واقعاً بپذیری، دیگه نمیتونی همه چی رو بندازی گردن بقیه، گردن شانس، گردن زمانه. میفهمی اگه چیزی بیرون اذیتت میکنه، یه ردّی ازش درونت هست. این پذیرش درد داره، ولی آزادیبخشه. چون همونقدر که مسئولیت میاره، قدرت هم میده. وقتی بدونی منبع تغییر خودتی، دیگه منتظر کسی نمیمونی.
و اینجا یه نکتهی خیلی مهم هست: باورها یه شبه ساخته نشدن که یه شبه خراب شن. باورها سالها تکرار شدن، تجربه شدن، تو ذهن و رفتار ما ریشه دوندن. پس طبیعیه که تغییرشون زمان بخواد. هر بار که ناامید شدی، هر بار که حس کردی «نشد»، فقط یادت بیار داری با یه ساختار قدیمی طرف میشی، نه یه عادت ساده. صبوری کن، ادامه بده، حتی وقتی تغییرات خیلی ریزن.
مسیر رشد همیشه آروم و تمیز نیست. گاهی گیج میشی، گاهی خسته، گاهی شک میکنی. ولی اگه قانون رو فهمیده باشی و بهش وفادار بمونی، ارادهت خودش کمکم قوی میشه. نه از سر اجبار، بلکه از سر آگاهی. و اونوقته که میفهمی تغییر واقعی، بیسر و صدا اتفاق میافته، اما زندگی رو از ریشه عوض میکنه.
سلام به استاد عزیزم و همه دوستان .سلام به شما دوست عزیز دلم چقد دقیق گفتی خییلییی ممنون این جملاتت مثل طلاست.
وقتی تصمیم میگیری تو مسیر قانون حرکت کنی، یه اتفاق عجیب میافته؛ دیگه اینقدر به نتیجه نمیچسبی. چون میفهمی نتیجه کار تو نیست، کار قانونه. سهم تو فقط عمل کردنه. همین که تمرکزت میره روی «درست انجام دادن
» به جای «زود نتیجه گرفتن»، قدرت عملگراییت چند برابر میشه. دیگه ترسی از آینده نداری، دیگه با هر قدم نگران این نیستی که آخرش چی میشه. تو کارت رو میکنی و ادامه میدی)
اون اراده از کجا میاد؟ از یه باور خیلی مهم: اینکه «شرایط بیرونی من، بازتاب شخصیت درونی منه». وقتی این قانون رو واقعاً بپذیری، دیگه نمیتونی همه چی رو بندازی گردن بقیه، گردن شانس، گردن زمانه. میفهمی اگه چیزی بیرون اذیتت میکنه، یه ردّی ازش درونت هست. این پذیرش درد داره، ولی آزادیبخشه. چون همونقدر که مسئولیت میاره، قدرت هم میده. وقتی بدونی منبع تغییر خودتی، دیگه منتظر کسی نمیمونی
هر کسی نتیجه گرفته باشه از قانون و ازین مسیر گذشته باشه درک میکنه
سپاسکذارم دوست عزیز به خاطر کامنت پر ارزش که نوشتی.
سپاسگذار استاد عزیزم هستم
سپاسگذاره همه عزیزان.و سپاسگذار خالقم هستم خدایا شکرتت.
در مسیر قانون حرکت کردن و نگران نتیجه نبودن، “قدرت عملگرایی” را بالا میبرد؛
مسیر تکاملی درک قوانین، عمل به آنچه درک شده و نتیجه عمل به آنچه تا اینجا درک شده؛
تغییر شخصیت یک فرایند تکاملی است و پیمودن آن نیازمند اراده پولادین است؛
اراده لازم برای تغییر شخصیت، از باور به این قانون میآید که: “شرایط بیرونی من بازتاب شخصیت درونیام است”؛
باورها یک شبه ایجاد نشدهاند که یک شبه تغییرکنند
چند روز بود که کنترل ذهن بابت یک مسیله کاری برام سخت شده بود ، و افکاری توی ذهنم مرور میشد که حال و احساسم رو بد میکرد .
هر چیدر سعی میکردم که تمرکزم رو بزارم روی چیزهایی که دوست دارم نمیشد و دوباره افکارم بر میگشت جای اولش .
پنجشبه چون تعطیل بودم رفتم دوچرخه سواری ، اما افکارم متمرکز نبود و مدام سمت ناخواسته ها میرفت ، حتی گوش دادن به فایلها هم نتونست کمک کنه ، اومدم کامنت بخونم اصلا تمر کز نداشتم . موقع برگشتن از دوچرخه سواری یک هزار تومانی پیدا کردم و توی دفترم نوشتم ، اما احساسم خوب نبود و خودم دلیلش رو میدونستم .
10/10تولد پریا بود اما بدلیل امتحان گفت چهار شنبه بریم و چهارشنبه هم من باشگاه رفتم قرا گذاشتیم پنجشبه بریم یه کافه دنج و کیک و داستان تولد خانوادگی به پا کنیم .
دوستای پریا براش تولد گرفته بودند و وقتی که برگشتن سوار ماشین شدیم که بریم جنش خودمون و من پرسیدیم که کجا بریم وقتی داشتن باهم صحبت میکردند که کجا بریم متوجه شدم که پریا گفت دلم درد میاد و کم کم این مسیله بیشتر شد .
تا جایی که من تصمیم گرفتم برگردم خونه و در بین راه پریا احساس نارحتی بیشتری کرد .
رفتیم درمانگاه و یک خانم پزشک جوان زیبا با چشمهای آبی رنگ دریا و در آرامشی عالی پزشک درمانگاه بود .
پریا دیگه از ناراحتی بی تابی میکرد و یک آقای بی نظیر و فوق العاده خوب نوبت خودش رو داد به ما
استاد دوست دارم به نکات مثبت ماجرا توحه کنم چون میدونم که شما داستان مسیله دار رو نمیخونیدو توجه هم نمیکنید
بعد از تشخیص و تجویز سرم و دارو هر چه که گذشت شرایط پریا بدتر شد و پزشک رو خواستم تعجب کرد و دوباره یه مسکن نوشت اما ، نشد
تا آخر که نگرانی در چشمهای زیبای آبی این انسان زیبا و نازنین و این خانم پزشک چشم آبی با موهای بلوند موج میزد ، گفت برااش سنوگرافی نوشتم حتما انجام بده و بعد گفت الان فقط فلان مرکز بازه مستقیم برو اونجا
وقتی رسیدیم شلوغ بود و کلی نفر در انتظار و ظاهرا پزشک برای سرف شام کار رو تعطیل کرده بود .
درخواست کردم با توجه به شرایط پریا اگه میشه ما رو زودتر راه بندازند و اما کسانی که جلوتر از مابودن هم شرایط بهتری نداشتن .
و خانومی که بیتابی میکرد و از درد راه میرفت گفت یک بار اومده و بعد از انجام سونو متوجه شدن که از اون قسمت نیست و برای قسمتهای دیگه دوباره پزشک باید مینوشته و رفته دوباره برگشته .
و این مسیله نگرانی همسرم رو بیشتر کرد که اگه پزشک کامل ننوشته باشی چی ؟
من سعی میکردم ذهنم رو کنترل کنم و مدام داشتم با خدا صحبت میکردم و از اون مدد میخواستم
شرایط سختی بود ، من تا بحال برای درد گریه پریا رو ندیده بودم ، این دختر بشدت در مقابل درد قویه ، اما به جایی رسید و به خودش میپیچید که گفت بابا دیگه طاقت ندارم این درد ، داره منو م….
و زد زیر گریه
و همسرم هم که تا اون موقع خودش رو کنترل کرده بود ، زد زیر گریه
حالا پزشک هم نیست و صدای مردم هم بلند شد که یکساعته با این شرایط پزشک کجاست.
و من هم پریارو نوازش میکردم و گاها قدم میزدم و گلوم و لب و دهنم خشک شده بود .
واستاد بقول شما الگوهای خوب چقدر خوبند
و من داستان بیمارستان رسول جان رو که فاطمه جان در کامنتی کامل نوشته بودند و اون پزشک نازنین و داستان همسر جان خانم فاطمه سلیمی عزیز رو که در اون سفر خارج اتفاق افتاده بود رو یاد آوری میکردم و نوشته های سعیده جان رو که در اورژانس کودکان بود رو با خودم مرور میکردم که بدون تزریق مرفین اون شرایط رو مدیریت میکردند.
وقتی که پزشک اومد و خانمی که شرایط پریا رو دید به منشی گفت جای پسر من این خانم رو بفرست پسر من با اینکه شرایط مشابه داشت ، طاقت میاره و دردش قابل کنترل هست .
و من و همسرم بینهایت از این خانم و خانواده ایشون تشکر و سپاسگزاری کردیم .
بعد از انجام سونو ، حالا تو اورژانس پزشک نبود
خانمی نازنینی از کادر مربوطه بود مارو راهنمایی کرد به مرکز و اورژانس تامین اجتماعی بریم و گفت با توجه به شرایط فعلی هیچ جای دیگه ای پاسخگو نیست فقط مسقیم برین اورژانس بیمارستان تامین اجتماعی
دکتر جبلی که اولین بار بود میدیدمش کامل بررسی کرد و برای تجویز گفته های خانم دکتر زیبا رو به پزشک گفتم که ابشون سفارش و تاکید کردند که چه مسکنهایی استفاده شده و نباید دوباره تجویز بشه
همه کسانی که شرایط پریا رو دیدن نگران شده بودند
پرستارهای نازنین واین فرشته های خداوند دست بکار شدن و در آرامش کامل و با لبخند هم کارشون رو انجام میدادن و هم به من رو خانومم احساس آرامش منتقل میکردند .
دستان خداوند همه کمک کردند و بعد حدود یک ساعت پریا روبراه شد .
وقتی برگشتیم پیش دکتر جبلی کسانی که مارو و شرایط پریا دیده بودند ، از دیدن حال خوب پریا خیلی خیلی خوشحال شدن و اومدن جلو و احساس خوبشون رو نشون دادند .
دکتر جبلی نازنین این انسان فوق العاده خوب که شبیه حمید جبلی عزیز هم بود ، گفت پریا کم کم آب بخوره یک ساعتی بمونه اینجا راه بره تا من دوباره ببینمش
استاد وقتی ما رسیدیم خونه ساعت حدود 2/5 نیمه شب بود .
اما وقتی که ما رسیدیم خونه با همه شرایط سختی که گذروندیم فقط چیزهای رو گفتیم و یادمون بود که مربوط به خوبیهای این دستان خداوند بود ، دستانی که مارو از اون شرایط به بهترین شکل به حال خوب رسوندن .
مثلا اون خانم پزشک زیبا و جوان چقدر کامل و صحیح و درست موارد رو برای سونوگرافی نوشته بود و سونو گرافی کامل و شفاف چقدر به تشخیص و درمان پریا توسط دکتر جبلی نازنین کمک کرد و ما بعدا متوجه شدیم که برای ابشان مردم سرو دست میشکنند و از نقاط دور نزدیک میان که ایشون معاینشون کنه .
و خدا رو سپاسگزارم که به من قدرت و نیروی کنترل ذهن در اون شرایط داد و حتی در همون شرایط هم من تونستم خوبی های این انسانهای نازنین رو ببینم و تحسین و سپاسگزاری کنم
الهی صد هزار مرتبه شکرت
دیروز عصر که جمعه بود تصمیم گرفتیم جای پنجشنبه بریم و یک جشن تولد خودمونی برای پریا بپا کنیم .
بعد از کلی صحبت تصمیم گرفتیم بریم خانه یاهیل
(زعیم)
وقتی رسیدیم باران میبارید و اتاقها پر و رزو بود حیاط هم جا نبود .
کمی که وایستادیم یک میز سه نفره توی حیاط خالی شد
همسرم دوست داشت بریم توی سالن و اتاقها بخاطر سرمای هوا ، چون خیلی سرمایی هست
بهر حال یک صندلی برامون اضافه کردند و رفتیم داخل حیاط که باران نم نم میزد و هوا سرد بود .
خانم نازنینی که برای سفارش اومد گفت زیر میزتون بخاری هست مراقب کفش و لباسهاتون باشید .
وقتی نشستیم استاد جاتون خالی احساس کرسی قدیم رو داشت .
روی میز یک چیزی شبیه چهار شبی و جاجیم چهارخانه کشیده بودند که حس کرسی رو میداد و از این نوع پارچه قبلا روی کرسی ها میکشیدند .
لیلا همسرم وقتی نشست کیف کرد و گفت همیجا خیلی خوبه بمونیم .
سفارش دادیم و دخترام شروع کردن عکس گرفتن و پخش موسیقی قدیمی حال و هوای رویایی رو لذتبخش تر کرده بود .
روی درخت خرما لو که همه برگهاش ریخته بود و خرما لوها هنوز روی شاخه رنگ و بوی رویایی رو نمایش میدادند و به تصویر میکشیدند ، دیدن چند قمری پف کرده زیر باران که در آرامش روی درخت خوابیده بودن بینهایت لذتبخش بود .
صدای نم نم باران روی سنگ فرش حیاط قدیمی که فواره کوچک حوض داشت کار میکرد و دیوارهای کاهگلی قدیمی در یک خانه قدیمی که بسیار زیبا باز سازی شده و یک حیاط در وسط بنا که دو طرف حیاط بروش طرح قدیم اتاقهایی با درب چوبی و پنجره های کوچک زیبا جشن تولد خانوادگی ما رو صد چندان کرد .
و چقدر داشتن خانه ویلایی و شخصی برای ما قوت گرفت .
بوی لذتبخش سیر داغ آش این همه زیبایی رو تحت تاثیر خودش قرار داده بود .
و ما غرق رویا پردازی و تحسین و سپاسگزاری بودیم .
و یکی از وقایع قدیم این خانه قدیمی ، برپایی جشنهای خانوادگی بزرگ مدام و مستمر بوده .
و ماوهم جشن خودمون رو در این مکان رویایی به پا کردیم .
امروز وقتی که با حال خوب برای دوچرخه سواری و گوش دادن به فایلها و هم جهت شدن با جریان خداوند راهی شدم ، هوای بشدت لذتبخش تمیز و عالی بعد از بارش یک باران بود .
هوا بشدت تمیز و لطیف و لذتبخش بود و وجود مه در دل طبیعت این زیباییهارو صد چندان کرده بود و من غرق سپاسگزاری و لذت رکاب میزدم و لذت بردم و در تنهایی خودم با خداوند بخشنده مهربان صحبت کردم .
و باز خداوند بخشنده مهربان نشانهای خودش رو سر راهم گذاشت و منو هدایت کرد به دیدن و برداشتن یک هزارتومانی و بعد مدتی رکاب زدن در دل طبیعت به یک پنج هزارتومانی و موقع برگشتن یک دو هزارتومانی .
و باز مثل دوی امدادی که نفرات جلویی برای نفرات بعدی پرچم و نشانه در زمین میزارند ، خداوند بخشنده مهربان برای من نشانه های رحمت و برکت و نعمت و پول و ثروت و فراوانی و خوشبختی و سلامتی و نور و عشق و انرژی رو روی زمین و در مسیر من برای من گذاشته بود .
الهی صد هزار مرتبه شکرت که هستی و هوای منو خیلی داری و منو هدایت میکنی به راه راست ، به راه کسانی که نعمت داده ای به آنها
برای انسان، مأمورانی است که پی در پی، از پیش رو، و از پشت سرش او را از فرمان خدا غیر حفظ میکنند؛ (امّا) خداوند سرنوشت هیچ قوم را تغییر نمیدهد مگر آنکه آنان آنچه را در خودشان است تغییر دهند! و هنگامی که خدا اراده سوئی به قومی ، هیچ چیز مانع آن نخواهد شد؛ و جز خدا، سرپرستی نخواهند داشت!
نکته:
1.خداوند در قرآن زمانی از ریشه ی رود استفاده کرده که خطاب اون گروه خاص یا قوم خاصی باشد
2. ریشه ی رود زیر مجموعه ریشه ش ی ئ است .به عبارتی ریشه دوم عام و ریشه رود خاص است
اما اون چیزی که در هر دوتا مشترک هست اینه که وقایع بواسطه اعمال و نتایج افراده چه در مورد رود و چه در مورد ش ی ئ
تفاوت قوانین بشری با قوانین خداوند:
در قوانین بشری علائق و سلایق افراد میتونه دخالت داده بشه و تاثیر گزار باشه در نتیجه اما در قوانین خداوند هیچ چیزی نمیتونه بر نتیجه تاثیر گذار باشه همه چی مشخص و ثابته
وقتی طبق قوانین خداوند پیش بری دیگه نگرانی برای نتیجه معنایی نداره و حتی میشه اون قوانین بشری توی لحظات و شرایط خاصی به نفع اونکه طبق قوانین خداوند پیش میره تغییر کنن
قوانین بشری قدرت عملگرایی رو در بعضی موارد تضعیف میکنن اما قوانین خداوند قدرت عملگرایی رو در همه حال تقویت میکنن
عمل کردن به قوانین خداوند مطلق نیست و متغییره و به نسبت عمل کردن نتیجه هم متغییره
قوانین جهان بصورت تکاملی درک میشن و درک دفعتی و آنی وجود نداره . وعمل کردن هم به صورت تکاملی رشد میکنه و نتایج رو ایجاد میکنه
اطمینان از تغییر درون و تاثیر اون بر دنیای بیرون ویژگی مهم استفاده از قوانینه که عملگرایی فرد رو میبره بالا
رزق و روزی در جهان بی نهایته اما میزان دریافتی فرد رو میزان سطلش یا ظرف وجودیش مشخص میکنه
اینجا یاد قوانین بشری افتادم استاد مثلا در مورد میزان حقوق دریافتی افراد توی شرکت ها و سازمانها هر کی پست و مقام بالاتری داشته باشه دریافتیش هم بیشتره و این قانون ساخته دست بشره .
و اما در مورد قوانین خداوند میزان درک فرد و همراهی و همگامیش با این قوانینکه میزان دریافتیش رو مشخص میکنه .
یعنی میخوام بگم در جامعه بشری میزان دریافت نعمت ها به ی عامل بیرونی مثل مدرک و ….وابسته است اما در قوانین خداوند میزان دریافت رو ظرف ددرونی مشخص میکنه
حالا نکتش چیه؟
فردی که با قوانین خداوند آشنا باشه و اونها رو بکار بگیره میتونه بدون عوامل بیرونی بی حد و اندازه برخوردار بشه از نعمت های خداوند
باورهای مذهبی نادرست مقاومت های ذهنی در برابر دریافت نعمت ها رو بیشتر میکنه و ظرف آدم رو برای دریافت نعمت ها کوچیک میکنه
ایجاد باورهای درست ظرف وجودی رو به تدریج بزرگتر میکنه
چقدر استاد نکته ی ظریفی رو اشاره کردین وقتی دوستتون در مورد تعداد باورها صحبت کرد که درسته تعداد باورهای نادرست خیلی زیاده اما فرایند پیچده ای نیست و با هر تغییری که ما میدیم دری از نعمت ها بروی ما باز میشه
من از حرفهای شما در این قسمت این رو درک کردم استادکه حتی برای تغییر باورها هم باید بر اصل متمرکز شد که تغییر کردنه نه بر حواشی اون که ما بریم ببینیم چقدر باور نادرست توی دنیا هست در مورد مسائل مختلف یا فلان کارشناس چی گفته .تمرکز روی این موارد ا رو از اصل دور میکنه .کافیه ما وقتی فهمیدیم توی ی چیزی مشل داریم شروع کنیم به بهتر کردن اون اونوقت کم کم هدایت میشیم حتی به باورهای نادرست دیگه و این زنجیره به هم وصل میشه و کمک کم خیلی از باورها شناسایی میشن در مسیر کار کردن
حتی اینجا هم استاد نحوه برخورد شما با این حرف دوستتون هم جالب بود که شما نگفتین بابا اون دانشگاه درست گفته یا اشتباه گفته وخیلی استادانه اون چیز مد نظر خودتون رو گفتین .
من شناختی نسبت به این دوست شما ندارم حتما ایشون فرد مناسبی هستن که در مدار شما هستن و اینقدر با شما بودن و هستن اما همین که ایشون پذیرفتن که 15000 باور نادرست هست و این رو به شاگردهاشون هم گفتن من به عنوان ی شاگرد وقتی در وهله اول این رو بشنوم که وای 15000 بار نادرست همین ی مقاومت رو در ذهن من نسبت به تغییر ایجاد میکنه اما وقتی شما میگین حتی تغییر ی باور چقدر میتونه زندگی من رو تغییر بده ذهن من برای پذیرفتن تغییر باز میشه و ی آرامشی پیدا میکنم
استاد در مورد پیدا کردن الگوها برای باورهاتون گفتین من خودم در این زمینه خوب نیستم و باید خیلی روی این مورد کار کنم
نشانه باور کردن داشتن احساس خوب و آرامشه .خدا رو شکر که در این چند سال بودن با شما استاد آرامشم نسبت به قبل خیلی خیلی بهتر شده و این نشونه اینه که من باور کردم حرفهای شما و تغییر دادم باورهام رو
همین که استاد میگی من صحبت هام با بچه ها 5 ساعته اس ومتوجه نمیشم گذر زمان رو همین نشون دهنده عشق شما به اینکاره به رسالتتونه
و نکته پایانی که درسته در پایان ذکر میشه اما آغاز نقطه تغییره :
قوانین بدون تغییره خداونده که خود همین آرامشی رو در وجود آدم برای تغییر ایجاد میکنه
سلام استاد خوبم خداقوت به شما وخانم شایسته عزیز و دوستانی که برای این بهشت پراز آگاهی تلاش میکنید تا این همه اگاهی ناب به آسانی به ما انتقال پیدا کنه.
دوستان خیلی خوبه که این آگاهی هارو ما بدونیم و بارها بشنویم و بارها تکرار کنیم و در رابطه با این آگاهی ها حرف قشنگ
بزنیم. اما این فقط بخش پوسته وظاهر مارو رنگ میده و یه جورای فقط کنترل ورودی میشه و این خوبه ولی این فقط ورودی هستش که کنترل داره میشه تا حدودی
ولی قوانین الهی کاملا در باطن هر چیز موجود و ممکن و حتی هرچیز غیر ممکن نهادینه شده
دوستان من هر فایلی از استاد رو شاید 1000 ها بار گوش کردم و شاید خیلی هاشو حفظ شدم جایجای فایل رو بدونم چی هست.اما باور کنید این کامل نیست که فقط ورودی رو کنترل کنیم چون غافل میشیم از ویروسی که سالها و حتی نسل هاست که با ما همراهه واین میشه همون موشی که هنوز تو انباره.
استاد امروز داشتم فایل شمارو گوش می کردم و هی فایل و نگه می داشتم و نکته بر می داشتم ازش که رسیدم به جای که شروع کردم به نوشتن باورهای مخربم
من فکر می کردم عدم احساس لیاقت به ثروت و ساختن پول خیلی زیاد و دارم دقیقا تو همین کار کردن روی این احساس و بالا و پایین کردن این طرز تفکرم متوجه شدم من احساس لیاقت پول خیلی زیاد و دارم اما مشکل اصلی من بی اعتمادی به ثروت و روند دریافت پول خیلی زیاد و همون تئوری ظرف آب هستش.
من رابطی خوب و امنی رو با باران رحمت الهی که حالا این باران رو می تونیم هرچیزی بدونیم ندارم که من بیشتر تمرکز روی پول خیلی زیاد بود رسیدم.
واااااااااای بر من استاد باور کنید بعد از کلی ورررر رفتن با این احساس الان اعلام می کنم که چقدر مشرکم.
موش درون انباره هنوز و هرچقدر هم ورودی خوب باشه اون ویروس از بین میبره این همه آگاهی رو
حرف قشنگ خیلی خوبه و گوش کردن به حرف قشنگ از اون هم بهتره اما بیاییم خودمونو گول نزنیم
قرار گرفتن در مدار درست لازمه بردن قوانین الهی به عمق وجودمونه
بیرون ز تو نیست هرآنچه در عالم هست
از خود بطلب هرآنچه خواهی که تویی.
رفیق فایلو نگه دار شروع کن دربیار باورهای مخرب رو دربیار اون ویروس و که سالهای زیادی رو که از تو وحتی از پدران ما گرفته اند.
فقط باید عمل کرد
باید راه افتاد
باید رفت به عمق اقیانوس و عمیق درون
ربنا سپاس تورا برای قوانین ثابتت که هیچ تغییری در آن وجود ندارد
ربنا سپاس تورا که نیست وفادارتر از تو به عهد خویش
ربنا ما به معجزات تو عادت داریم
ربنا ببخشید که از کلمه تو استفاده کردم برای عظمتی مثل شما چون نیست رفیقی رفیق تر از شما
ربنا سپاس تورا برای استاد عباسمنش دستی از بی نهایت دستهای تو
ربنا سپاس تورا برای خانم شایسته عزیز و دوستانی که برای این بهشت پر از آگاهی تلاش می کنن
به نام خدا که رحمتش بی اندازه است و مهربانیش همیشگیست
درود خدا بر بندگان نیک سرشت
درود خدا بر استاد و مریم جان
دوست عزیز برای باور مخربی که دارید منم یه مثال دیگه می زنم شما تصور کنید در اثر هر اتفاقی تو بدن سلول سرطانی به وجود میاد اگه بهش توجه نکنی هر کاری دلش بخواد می کنه به هر کجای بدن که می خواد می ره به قولی متاستاز می کنه و خلاصه کل بدنت رو مال خودش می کنه
حالا اگه به هر طریقی متوجهش شدی و راه ورود خوراک رو بهش بستی، اولش خودش رو جمع و جور می کنه و کوچیک میشه بعدش از سیستمی که تو براش به وجود آوردی خودش رو خارج می کنه چون با سیستم اون سازگار نیست(استاد تو قانون سلامتی جامع توضیح دادن)
راه درست با ایمان قلبی، خروجی درست خواهد داشت
من پول درمیاوردم ولی نشتی بزرگی داشتم و اون نشتی پولا رو می بلعید، اومدم روی چندین باور توحیدی هیولا و چندین باور ثروت هیولا کار کردم تا حالا که جواب بوده
امیدوارم شما هم راه درست رو پیدا کنید و به نجواها خوراک نرسونید مطمئناً موفق میشوید.
به نام خدا،خدای زنده، آگاه و مهربانی که در تکتک لحظههای زندگی ما حضور دارد
خدایی که اگر صادقانه به او تکیه کنیم، نهفقط شرایط، بلکه «شخصیت» ما را آرامآرام میسازد..
خدایی که ما را از وابستگی به غیرِ خودش آزاد میکند و طعم عزت واقعی را میچشاند…
سلام و عرض ادب دارم خدمت استاد گرانقدر و آگاهم، جناب عباسمنش عزیزو بزرگوارم
استادی که برای من فقط یک معلم نیست، بلکه یادآورِ هرروزهی توحیدِ عملی، تعهد به خود، و مسئولیتپذیری درونیست.
امروز میخوام کمی طولانیتر، خودمونیتر و از دلِ عمل براتون بنویسم؛ نه از جنس حرفهای قشنگ، بلکه از جنس مسیری که سالهاست دارم با خودم و خدای خودم میروم.
امروز فایلی که منتشر کردید و گفتید «تغییر شخصیت یکشبه اتفاق نمیافتد» دقیقاً بر جانو دلم نشست…
چون من این جمله روفقط نفهمیدهام، زندگیاش کردهام.
چهار سال است که خیلی جدی و گاهی خیلی سخت، روی خودم کار میکنم.
نه برای اینکه دیده شوم، نه برای اینکه کامنت قشنگ بنویسم؛
بلکه برای اینکه واقعاً «عوض شوم».
من با خودم عهد بستم اگر: – یک عصبانیت کوچک رو نتونستم از زاویهی درست ببینم و کنترلش کنم،
نیام حرفهای قشنگ بنویسم و ادعای رشد داشته باشم.
اگر: – خودم جلوی ورود نعمت رو به زندگیم گرفتم،
نیام الکی بگم «خدا خودش رزق را میرساند».
اگر: – یک روز با همسرم یا فرزندم درست رفتار نکردم،
نیام ادعا کنم که رابطهی ما گلوبلبل است.
در پروژهی «تغییر را در آغوش بگیر»،
با خودم عهد بستم بینتیجه فقط حرف نزنم.
اول اصلاح، بعد بیان.
اول مسئولیت، بعد ادعا.
و نتیجه رو دیدم…
نه یکشبه،
نه نمایشی،
بلکه آرام، ریشهدار و واقعی.
دیشب خوابی دیدم که برای من ادامهی همین مسیر بود.
خواب دیدم شما از آمریکا آمدهاید و از بین میلیونها شاگرد، به خانهی مادربزرگ من تشریف آوردهاید؛ جایی که برای من نماد ریشهها، سادگی و فطرت پاک است.
با چادر رنگیِ گل گلی خدمتتون رسیدم، سلام کردم و دستتون رو بوسیدم. از خوشحالی بغض کرده بودم.
وقتی گفتند از طرف شما برایم هدیه آوردهاید، اولین واکنشم این بود که گفتم:
«استاد شاگرد زرنگ کم نداره… من هنوز اونقدر ساخته نشدهام که انتخاب بشم»
حتی در خواب هم، وقتی خواستید من رو در آغوش بگیرید، انگار ته دلم احساس لیاقت کامل نمیکردم؛
همون سختگیریای که سالهاست نسبت به خودم دارم.
اون فردی که خبر هدیه رو داد، با لحنی محکم گفت:
«حالا ببین چطور استاد هدیه روفقط به تو میده. تو از نظر استاد پذیرفته شدهای.»
و در همون حالِ اشک و شوق، متوجه شدم لباس عروس بسیار زیبایی بر تن دارم.
برای من، این لباس عروس یک نشانهی خیلی عمیق داشت؛
نشانهی یک تعهد تازه،
نشانهی ازدواج دوباره با خودِ آگاهترم،
نشانهی پاکی نیت در این مسیر،
و نشانهی ورود به مرحلهای جدید از زندگی که در آن،
دیگر وابسته نیستم،
دیگر طلبکار نیستم،
و بیشتر از همیشه به خدا تکیه دارم.
انگار این لباس میگفت:
«تو به یک پیمان عمیقتر با خودت و با خدا رسیدهای.»
استاد، برای من این خواب دقیقاً ادامهی همین فایلی بود که امروز منتشر کردید.
انگار همهچیز کنار هم قرار گرفت؛
این خواب،
این تعهد چندماههی بنیادین،
و نتایجی که هر روز واضحتر وارد زندگیم میشود.
اینها برای من یک نشانهی پررنگ بود؛
انگار یکی آرام اما محکم گفت:
«آیندهات روشن است؛ نگران شرایط حساس کنونی ایران نباش.»
ماجرای جالب ترِ این خواب برام این بود که توی کامنت
هام توی این چند روز اخیر نوشته بودم که گاهی با رفتن
خونه ی مادربزرگم احساس میکنم وقتی توی اون جمع
هستم از لحاظ فرکانسی پایین میام و مجبورم برای اینکه
تحت تأثیر قرار نگیرم صدای استاد رو توی گوشم بذارم،و
وقتی که خواب دیدم استاد از امریکا اومده خونه ی
مادربزرگم،این خواب رو برای خودم به این شکل تعبیر
کردم،که احتمالا همون چالش های توی جمع بوده که
من بیشتر روی خودم کار کنم و نخوام تحت تأثیر حرف ها
و رفتارهای اون جمع قرار بگیرم،و همون جا بوده که من
سعی کردم از رفتارهاشون درس بگیرم و بیشتر به رشد
شخصیتم فکر کنم و برعکس تموم اون رفتارها عمل کنم
و اون موقعی که استاد با ارامش توی یکی از اتاق های
مادربزرگم نشسته بود،و من هم آرامش بی نظیری توی
خواب داشتم،باخودم گفتم این شاید به این معنا باشه که
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین
الرحمن الرحیم
مالک یوم الدین
ایاک نعبد و ایاک نستعین
اهدنا الصراط المستقیم
الصراط الذین انعمت علیهم
غیر المغضوب علیهم و لا الضالین
بنام رب ،خالق آسمانها و زمین
پدید آورنده ی شب و روز
گرداننده ی تمام امور
الهی ب امید تو
سلام ب استاد پاک سرشت و زیبا سیرتم
سلام ب بانو شایسته ی عزیزم
و سلام ب دوستان توحیدی قشنگم
قسمت سوم
درک عمیق تر قوانین خداوند
نمیدونم قراره چی بنویسم از خدا میخوام هدایتم کنه برای نوشتن و ثبت ی ردپای مفید
الهی صدهزار مرتبه شکرت بابت این فضای معنوی و الهی ک حضور دارم
چقد زیباست و آرامش بخش
چقد این فایل آرامش و حس عمیق قشنگی بهم منتقل کرد
وقتی ک استاد گفت ک اگر در مسیر درست باشی و از قوانین ثابت خداوند استفاده کنی لاجرم
لاجرم پاسخ میده
همه چی درست میشه
همه چی روب راه میشه
اتفاقات و شرایط ،ادم ها و موقعیتهای مناسب خودش میاد تو زندگیت
الان ک دارم این کامنت و مینوسم دوتا گوشی ایرپادم تو گوشمه
و آهنگ زیبای
Best Day of My Life ک دیروز بهش هدایت شدم و دارم گوش میدم
خیلی حس خوبی ازش میگیرم
و ی کلمه ازش ک ذهنم و درگیر کرد و سرچ کردم crazy
ب معنی دیوونه و مجنون هست خخخخ
اررره ما از دید بقیه دیوونه دیده میشیم
چون ب چیزی ک 99 درصد مردم جامعه توجه میکنن و براشون مهمه
ن تنها توجه نمیکنیم
بلکه برامون بی اهمیت هم هست
حالا چرا دوتا گوشی ایرپادم و گذاشتم
چون خواهرم و دامادمون ک دیروز اومدن گرم صحبت درمورد اوضاع و شرایط مملکت بودن
و الان اگه آسمون زمین بیاد
اگه همه چیو سیل ببره
من متوجه نمیشم خخخخ
الهی صدهزار مرتبه شکرت بابت ایرپاد مفید و ارزشمندم ک خیییلی ب موندنم تو مسیر کمک میکنم
تو هرشرایطی میتونم تو گوشم بزارم و باخیال راحت ورودی مناسب بدم ب ذهن قشنگم
خدایا شکرت
&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&
سلام مجدد
ادامه ی کامنتم و بعد از چند ساعت دارم منویسم ،خدایا صدهزار مرتبه شکرت ک دوباره بهم فرصت نوشتن دادی
تونستم فایل و چندین بار دیگه گوش بدم
اگه من ایمان داشته باشم ب قانون بدون تغییر خداوند و دیگه شک نداشته باشم ب اینکه جواب میده
خییلی با ایمان بیشتر مسیر و ادامه میدم
و تمام تمرکزم و میزارم روی خودم ،خواسته هام و مسیر و باورهایی ک نیازه تغییر بدم
ولی هنوز ته ته ذهنم انگار ب این باور نرسیدم ک این مسیر جواب میده
هرموقع ک ی کم دور میشم از این فضا
و وردی نامناسب دریافت میکنم
از طریق اطرافیان جامعه
و استاد چقد قشنگ گفت ک همه ی ما بین صفر و یک هستیم
و فقط خداست ک یک هست
هیچ کس نیست ک بی نقص باشه
هیچ کس نیست ک قوانین رو 100درصد بدونه و عمل کنه
ما میتونیم ب همون اندازه ک میفهمیم ب قوانین عمل کنیم
و ب همون اندازه هم نتیجه بگیریم
حالا هرچقدر بهتر عمل کنیم بهتر نتیحه میگیریم
ولی هیچ وقت نتایج بگیم پرفکته نیست
چون خاصیت جهان مادی خاصیت عدم جاودانگیه
این نیست بگیم نتایج تا ابد هست
وقتی ایمان داشته باشی
حرکت کنی
نتایج میاد
و هی بهتر میشی با توجه ب هدایت ها،ایمان و..
الهی صدهزار مرتبه شکرت
این نشون میده ک نباید توقع زیادی داشته باشم از خودم و مسیر
چون شخصیت ب این راحتی عوض نمیشه
نیاز ب تکامل داره
و هی بهتر و بهتر میشم
با ادامه مسیر
خاصیت انسانه عجول بودن
فراموشکار بودن
باید همیشه بیاد بیارم
داشته هام و نتایج و زیبایی های مسیر رو
مسیر های جدید ذهنی درست کنم
از مسیر لذت ببرم
وقتی ک قران میخونم ایمانم قوی تر میشه ب قانون خداوند با پیدا کردن ردپای قانون
این نشونه ی خوبیه و امیداورم ک ب ی روند دائمی تبدیلش کنم
خدایا صدهزار مرتبه شکر
هرکجای مسیرم خیلی هم عالیه
چون در صراط مستقیم ام
همین ک دارم تلاشم و میکنم برای بهبود باورها و شخصیتم این عالیه
و ب خودم افتخار میکنم
دیروز ک تو آشپز خونه بودم داشتم پای مرغ ک نزدیک شاید 5،6کیلو بودن و باحوصله پاک میکردم و همزمان داشتم جلسه 7 قدم 2 رو گوش میدادم
ک قبلش گرمم بود،شالم و در آوردم ک راحت باشم
بعد ی نیم ساعت دامادمون ک تو اتاق مهمان بود اومد داخل
متوجه شدم اومده ولی کار خودمو انجام میدادم
چون هم دیگه احساس گناه نداشتم
از اینکه موهامو ببینه
هم اینکه دستم تو کار بود
برای همین بیخیال شدم خخخ
برای اولین بار توی عمرم هیچ حس بدی نداشتم گفتم راحتی خودم مهمه
ی نیم ساعت نشست کنار خواهرم ک تقریلا. تو دیدمم بود
خیلی جالبه کسی هم چیزی بهم نگفت
تازه چند روز پیشم ک داماد ارشدمون هم اومده بود خونه مون
خواستم برم ی چی بپوشم رو لباس های ک تنم بود
ی لباس راحت پیدا نکردم
اجیم گفت نمیخواد بپوشی همین لباست خوبه
بعد دیدم راست میگه
چرا من این همه تا حالا خودم و اذیت کردم
حتی تو هوای گرم هم باید ی چیزی میپوشیدم ک قدش بلند تر از بلوزم باشه
حتی اگه آستین دار باشه ها
ک دیدم چقد خوبه ک راحت باشی بدون هیچ ترسی
هیچ کس حرفی نزد
و امروز هم تصمیم گرمتم لباسی ک راحتم و بپوشم ک بازم کسی چیزی نگفت بهم
امروز فهمیدم ک خودم این محدودیت و برای خودم ایجاد کرده بودم
ک جلوی دامادامون حتما باید لباس پوشیده و تا حدودی یلند بپوشم ک کسی قضاوتم نکنه ،ازم انتقاد نشه
البته قبلا هم بهم میگفتن ک لباست کوتاهه
یا تنگه برو عوضش کن
چرا چون تو ذهن خودمم همین بود
ولی الان ک خودم برام عادی شده بقیه هم کاری ندارن
الهی صدهزار مرتیه شکرت بایت روز پربرکتی ک داشتم
خدایاشکرت امروز خیلی عالی بقیه فنرهای تاپم و دوختم و یقه ی جلو رو هم خییلی زیبا و تمیز تموم کردم
خیلی ساده اس و زیبا
دیروز آجیم بهم گفت خود تاپت بدون تور خیلی قشنگه تور و ندوز روش ک همون کرفیله اس
جالبه حسم قبلش بهم گفت ک فعلا همین رو ساده بدوز و اجازه بده تکاملت طی بشه
بعد برو سراغ کرفیله
چون نیاز ب مانکن دارم و الان مانکنم اوکی نیست
قبلش ب اجیم گفتم برام پشم شیشه بگیره برای تغییر سایز مانکن
میخواستم عکس مدلی ک میخوام بفرستم براش
یادم رفت یا پشت گوش انداختم
ک دیروز ک اومد دیدم پشم شیشه مخصوص درست کردن دستگیر آورده
ی کم حسم بد شد ک چرا اخیرا داره از این اتفاقا میفته
اون از مانکنم ک سایزی ک بهم گفته بود نبود اینم از این
ذهنم داشت سناریو درست میکرد ک چرا این اتفاقا داره میفته
در صورتی ک مسئولش من بودم چون بهم گفت چند نوع ان چ مدلی میخوایی
کامل براش توضیح ندادم و عکس براش نفرستادم
و برای مانکن هم خودم مسئولم چون عجله کردم بدون تحقیق و شناخت این خرید و انجام دادم
مسئولیتش بامنه درسش و میگیرم
ک امروز هدایت شدم ب یکی از قسمت
های سفر ب دور امریکا
استاد مسئولیت شستن ار وی رو داده بود ب مایک ک انجام بده
قبلش خوووب براش توضیح داد و مرحله ب مرحله راهنمایش کرد ک چطور بشوره
چ قسمتهایی و بشوره
و اعتماد کرد ب پسرش
گفتم ببین زکیه این همزمانی رو ،قبلش داشتم ب همین موصوع فکر میکردم ک
خواهرم اطلاعی در مورد اون وسیله نداشت
بعد خیلی قشنگ متوجه درسی ک بهم داد شدم
الهی صدهزار مرتبه شکرت
غروب امروز عجیییب زیبا بود ب رنگ سرخی زغالهای ک دارن از قرمزی برق میزنن
الله اکبرر
آسمون نقاشی بسیار زیبایی شده بود
تمام پرنده ها تمام موجودات داشتن حمد و ستایش الله رو میگفتن.
خدایا مررسی ک کیان و مامور کمک بهم قرار دادی
خدایا مرسی ک بهم گفتی تو قسمت برش پشت ،فنر ندوز تاب میفته تو کار
از پشتیبانم پرسیدم
گفت ن خودم ک نمیدوزم ولی میتونی امتحان کنی
گفتممم ن
چون قلبم گفت ن
خدایا مرسی ک هرلحظه همراهمی و هدایتم میکنی
عاشقتمممم
سلام خدمت استاد عزیزم و سلام خدمت مریم شایسته عزیزم
سلام خدمت همه ی دوستانم در سایت عباس منش و سلام خدمت آقای پاکزاد عزیز
استاد جام من این دو فایل آخر
قسمت ۴۲ و ۴۱
که این چند روز در سایت قرار گرفت را چند بار گوش دادم اما این دوسه روز شلوغ بودم نتوانستم کامنت بزارم تا الا
چقدر از آقای پاکزاد عزیزم ممنونم با سوالات زیبا و خوبش
استاد من تمام این دوجلسه را کلمه به کلمه در دفترم نوشتم خیلی آگاهی های ناب بود و اشک ریختم
استاد واقعا ما عاجزیم از تغییر دیگران حتی فرزندانمان و من مدت زیادی است که همینگونه عمل میکنم تمرکز صد در صد گذاشتم روی خودم
خدایا هدایتم کن خدایا هدایتم کن به مسیر درست همان مسیری که نه غمی در آن هست نه ترسی
استاد اونجا که گفتید بحث اونقدر هم پیچیده نیست حتی اگر یک باورت را هم تغییر دهی
نتایج وارد زندگیتون میشه ولی به شرط آنکه واقعا کار کنی
احساس خوب داشته باشی با آرامش و اطمینان
من از این جملات شما خیلی لذت بردم واقعا نیاز دارم به این گونه باورها
که خیلی هم پیچیده ندونم و قلبم قوت بگیره برای ادامه مسیر
استاد عزیزم واقعا عاشقتون هستم
دیگه اینکه گفتید
یک باور مهم و عظیم اینه که:
خداوند قوانین بدون تغییری را گذاشته و اگر ما آنها را رعایت کنیم فارغ از اینکه جهان به چه سمتی داره پیش میره ما نتایج خودمون و میگیریم
خدایا بینهایت بابت قوانین بدون تغییر ت سپاسگزارم
من وقتی روی باور هایم کار کنم به جایی هدایت میشوم که تایید میکند باورهای من را
خدایا من واقعا می خواهم تغییر کنم
من ایمان دارم خداوند به وعده ی خودش عمل میکند
اینها جملات آخر استاد بود که من از زبان خودم نوشتم
و کلی اشک ریختم
برای صلاح همگان دعا میکنم شاد و موفق و سلامت و ثروتمند باشید و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید❤🌷🙏🙏
سلام بر استاد عزیزم و همه رفقای بهشتی.
چقدر آدم حس آرامش میگیره وقتی که به قول استاد فکر کنی زیر پات سفته.
وقتی فکر کنی که قدم هات رو جای محکمی میذاری.
وقتی بدونی قوانین و مشیت خداوند بدون تغییره چقدر حالت خوب میشه.
دیگه شکی نداری.
هی به خودت نمیگی پس کو نتیجه؟
هی نمیگی پس کو پول؟کو روابط عاشقانه؟
مطمئنی که نتایج تو راهن.
میدونی که خداوند خلف وعده نمیکنه.
الان اگر نتیجه ی بزرگ و محسوس نمیبینم نا امید نمیشم.
باید ادامه بدم.
اگر نتیجه دلخواه نگرفتم به این معنی نیست که مسیر اشتباهه و قوانین درست عمل نمیکنه.
به این معنیه که من هنوز به اندازه اون نتیجه بزرگه که تو ذهنمه باورهام عوض نشده.
البته که ما همیشه نتیجه میگیریم ولی یادمون میره بابا الان که شرایطت اینه و فکر میکنی پیشرفتی نکردی،قبلا خیلی شرایط بدتر از این بود.
خودمو میگم.
منی که تا همین 6ماه پیش باید از صبح ساعت 7 تا 2 ظهر میرفتم بیرون از خونه برای کسب درآمد تا بتونم اجاره ماهی 5 تومن و هزینه های خودم رو بدم الان چی شده که من چند ماهه تو خونه هستم و فقط هفته ای یکی دو روز نیازه برم بیرون اونم نه از صبح تا ظهر بلکه فقط چند ساعت و میتونم اجاره 10 تومنی ماهانه رو بدم؟!
یعنی فعالیت فیزیکیم به کمتر از10درصد قبل رسیده با درآمد بیشتر از قبل.
این یعنی نتیجه.
نتیجه بزرگ.
اما ذهن چون به هر چی میرسه هی بیشترش رو میخواد نمیفهمه که شرایط کنونی چقدر تغییر کرده.
و باید به خودمون یادآوری کنیم که همون مسیری که منو تا اینجا رسوند،دقیقا باید همین مسیر رو ادامه بدیم تا به خواسته های بزرگترمون هم برسیم.
پس من نباید فکر کنم که از کارکردن روی باورهام نتیجه نگرفتم.
وقتی میفهمیم قوانین خداوند بدون تغییره دیگه با عشق ورودیهای ذهنم رو کنترل میکنم.
با عشق و اطمینان به نتیجه، اخبار و سریال تلوزیون رو میگذارم کنار.
دیگه خود به خود فراری میشم از صحبت کردن و شنیدن در مورد ناخواسته.
و یواش یواش ریشه نتایج شکل میگیره.
بعد به صورت تکاملی و به اندازه تغییر باور ها جوانه ها خود نمایی میکنند.
خدایا شکرت به خاطر هم مدار شدن با این آموزشها و این سایت توحیدی.
بنام الله یکتا
چقدر دوست داشتم این فایل رو و جوابی برای خیلی از سوالهام بود که البته قبلا بارها از شما شنیده بودم ولی هروز احتیاج داریم به یاداوری قوانین بدون تغییر خداوند و خصوصا تکرار و تمرین برای جایگزین کردن این باورها با باورهایی که عمری کور کورانه داشتیم و زندگیمون رو بر همون پایه ها پیش بردیم.
چقدر آرامش میگیرم هردفه که یاد آوری میکنین زندگیتون از کجا به اینجا رسیده و باعث دلگرمی و اطمینان بیشرم میشه که بله میشه
مسیر و قوانینی هست ثابت که مهم نیست الان در چه وضعیتی هستیم و به هر اندازه ای که شروع به تغییر کنیم، جهان به ما واکنش میده.
چقدر ارامش و اطمینان داره این جمله که ما خالق زندگیمون هستیم و میتونیم بسازیمش و البته که این جمله و این حرف باید در اعماق وجودمون بشینه و درک بشه تا نتایج تغییر کنن و بتونیم خلق کنیم خواسته هامون رو .درواقع هر لحظه داریم خلق میکنیم و فقط باید تغییرش بدیم و بهبودش بدیم ،اگر،،ازش راضی نیستیم.
چون در هر شرایطی که هستیم جای درستمون هستیم و هیچ ناحقی نشده و فقط این ماییم که ساختیمش.
پس اگه جالب نیست باید عوضش کنیم.
من هم دارم مینویسم و میدونم بین نوشتن و درک و عمل کردنش ،یه دنیا راهه ولی بابت دونستنش هم شکر،
بابت هدایت شدنم به این سایت و قوانین و استاد شکر
شکر میکنم چون حتی شنیدن این آگاهی ها هم لیاقتی میخواد که باید در مدارش وارد شده باشی،و به ترتیب درکش فهمش و باورش و عملکردن بهش ،همه و همه پله هایی هستند که دراین مدار باید طی کرد و در این مسیر بهبود وضعیت ما بین صفر تا یک ،مسیر رو ادامه داد و هروز بهتر شد
مهم نیست خوبم یا بد
مهم اینه هروزم بهتر از دیروزم باشه.دیروزه خودم نه دیروز دیگران.
خدا هرلحظه هدایتم کن به بهترین هایی که تو برام درنظر داری و از روزیهایی نصیبمون کن که خودش دنبال ما میاد .کارهامون رو سهل و روان کن و دستت رو از دستامون رها نکن.
خودم و زندگیم رو به تو میسپارم که تو همیشه بهتر از من بازی کردی
چقدر زیبا نوشته بودید. اینکه بابت دونستن این آگاهی ها شکرگزاری میکنید، چقدر خوب بود.
اونجایی که گفتید من باید خودمو با دیروز خودم مقایسه کنم نه با کسی دیگه، چقدر به دلم نشست و من واقعا این رو باور دارم. هر روزی که من یکم بهتر از دیروزم هستم واقعا اون روز احساس خوبی دارم.
اونجایی که میگید؛ خدایا هدایتم کن به سمت بهترین هایی که تو برام در نظر داری، روزهایی رو نصیبمون کن که خودشون میان سراغمون، کارهامون رو سهل و آسون کن و دستت رو از دستام رها نکن… چقدر دعای زیبای…
لذت بردم از خوندن کامنت شماو
به نام خداوند بخشنده بخشایشگر
خدای عزیزم شکرت برای فرصت دوباره زندگی و یک رزق پر برکت دیگه ، سپاسگزارتم.
خدای جانم یادم که هر چی دارم از لطف و بزرگی خودته یادم که هر خیری تو زندگیم از جانب خودت بوده و هست .
خداوندا تنها تو رو می پرستم تنها از خودت یاری می خوام تنها بندگی خودتو می کنم به خودت چشم میگم منو به راه راست هدایت کن راه کسانی که به اونا نعمت دادی شکرت.
سلام به استاد عباسمنش عزیزم
سلام به استاد شایسته نازنینم
سلام به دوستان قشنگم
استاد جانِ عزیزم روز پدر رو بهتون تبریک میگم مرد بزرگ :) الهی که همیشه تن تون
سلامت دلتون خوش و زندگی تون پر از آرامش و مهر خدا باشه ( از طرف خودم کیانا و بزرگمهر)
قوانین بدون تغییر خداوند همه چیز رو برامون مشخص میکنه البته اگه درکش کنیم و مدام به خودمون یادآوریش کنیم.
هر جا مسیر درست رفتم و نتیجه رو به خدا سپردم خدا برام گل کاشت و هرجا خواستم با عقل خودم پیش برم رفتم تو در دیوار .
این قوانین انقدر برام جا افتاده که دیگه برای هیچ موضوعی دیگران رو مقصر نمی دونم و بخودم میگم باید تو فلان مورد هم روی خودت کار کنی اساسی حلش کنی و یاد گرفتم که باید تکامل طی بشه باید رفتارم تغییر کنه فکرم ، دیدم تغییر کنه و از خودم انتظار بی جا نداشته باشم .
وقتی به 2 سال پیش خودم فکر میکنم می بینم خیلی تغییرات خوبی داشتم اما این ذهن همش میخواد بگه نه اونا کار مهم یا تغییر آنچنانی نبودن !
ولی من بیاد خودم میارم و میگم چرا اتفاقا خیلی مهم بودن ، اینکه من دیگه به هیچ عنوان دلم نمیخواد غیبت کنم یاغیبت بشنوم آیا این تغییر نیست ! نه اینکه خودمو کنترل کنم که نگم، چون دیگه این حرفا برام پوچ بی معنی شدن چون من جای اون شخص نیستم نمی دونم اون چه مسیری رو رفته چه شرایطی داشته و اصلا به من ربطی نداره و سرم به کار زندگی خودمه.
یا واسه مسائل مالی روی هیچ کس حساب نمیکنم اینکه متوجه شدم خدا منبع همه چیزِ نه آدما و اگر من تسلیمش باشم توکل کنم اگه من قدم بردارم درها باز میشه ..
هر فایلی گوش میدم ته همه شون میرسم بخدا یعنی این مسیر اولش وسطش آخرش هممممه ش وصل میشه بخدا قوانینش.
خدایا شکرت که هستی
شکرت که دلم باهات آرومه
شکرت که تا شیطان میاد نجوا کنه حرفت میاد وسط و کاسه کوزش رو جمع میکنه میره شکرت که تو این مسیرم
شکرت که ازم جدا نیستی
شکرت که خودم و زندگیم رو به بهبود هستیم سپاسگزارتم.
استاد عزیزم ازتون سپاسگزارم
دوستون دارم و به امید دیدار روی ماهتون در بهترین زمان و مکان.
خدایا شکرت .
درود به استاد عزیزم
اراده در اصل زیرمجموعهی «مشیت»ه. یعنی وقتی تو بفهمی دنیا با چه قوانینی میچرخه، وقتی بفهمی جریان کلی زندگی چیه، اونوقت ارادهت از جنگیدن با زندگی تبدیل میشه به همراهی باهاش. دیگه نمیخوای خلاف جهت آب شنا کنی، میخوای یاد بگیری چطور با جریان حرکت کنی.
وقتی تصمیم میگیری تو مسیر قانون حرکت کنی، یه اتفاق عجیب میافته؛ دیگه اینقدر به نتیجه نمیچسبی. چون میفهمی نتیجه کار تو نیست، کار قانونه. سهم تو فقط عمل کردنه. همین که تمرکزت میره روی «درست انجام دادن» به جای «زود نتیجه گرفتن»، قدرت عملگراییت چند برابر میشه. دیگه ترسی از آینده نداری، دیگه با هر قدم نگران این نیستی که آخرش چی میشه. تو کارت رو میکنی و ادامه میدی.
زندگی یه مسیر تکاملیه؛ اول باید قوانین رو بفهمی، بعد به اون چیزی که فهمیدی عمل کنی، و بعد نتیجهی عمل به همون درک رو ببینی. خیلیها تو همون مرحلهی فهمیدن گیر میکنن. کتاب میخونن، حرف قشنگ میزنن، تحلیل میکنن، ولی عمل نمیکنن. بعضیها هم یه چیزایی رو نصفهنیمه عمل میکنن، ولی چون نتیجه فوری نمیبینن، ولش میکنن. در حالی که تکامل یعنی صبر، یعنی استمرار، یعنی اجازه بدی قانون کار خودش رو بکنه.
تغییر شخصیت اصلاً یه پروژهی کوتاهمدت نیست. اینجوری نیست که امروز تصمیم بگیری و فردا بیدار شی ببینی آدم جدیدی شدی. تغییر شخصیت یه فرایند تکاملیه؛ قدم به قدم، لایه به لایه. و واقعیت اینه که پیمودن این مسیر بدون ارادهی پولادین تقریباً غیرممکنه. ارادهای که نه با هیجان میاد، نه با شعار زنده میمونه؛ ارادهای که ریشه داره.
اون اراده از کجا میاد؟ از یه باور خیلی مهم: اینکه «شرایط بیرونی من، بازتاب شخصیت درونی منه». وقتی این قانون رو واقعاً بپذیری، دیگه نمیتونی همه چی رو بندازی گردن بقیه، گردن شانس، گردن زمانه. میفهمی اگه چیزی بیرون اذیتت میکنه، یه ردّی ازش درونت هست. این پذیرش درد داره، ولی آزادیبخشه. چون همونقدر که مسئولیت میاره، قدرت هم میده. وقتی بدونی منبع تغییر خودتی، دیگه منتظر کسی نمیمونی.
و اینجا یه نکتهی خیلی مهم هست: باورها یه شبه ساخته نشدن که یه شبه خراب شن. باورها سالها تکرار شدن، تجربه شدن، تو ذهن و رفتار ما ریشه دوندن. پس طبیعیه که تغییرشون زمان بخواد. هر بار که ناامید شدی، هر بار که حس کردی «نشد»، فقط یادت بیار داری با یه ساختار قدیمی طرف میشی، نه یه عادت ساده. صبوری کن، ادامه بده، حتی وقتی تغییرات خیلی ریزن.
مسیر رشد همیشه آروم و تمیز نیست. گاهی گیج میشی، گاهی خسته، گاهی شک میکنی. ولی اگه قانون رو فهمیده باشی و بهش وفادار بمونی، ارادهت خودش کمکم قوی میشه. نه از سر اجبار، بلکه از سر آگاهی. و اونوقته که میفهمی تغییر واقعی، بیسر و صدا اتفاق میافته، اما زندگی رو از ریشه عوض میکنه.
ممنون از شما استاد عزیزم، همیشه سربلند باشید
دوست عزیز واقعا لذت بردم. این توضیحاتتون اینکه باز کرده بودید، طبق تجربه هایی که داشتید از لین مسیر حرف زدید برای من نقشه راه شد.
توضیحاتتون درباره تکامل، درباره نحوه عمل به قانون خیلی خوب و قابل درک بود. انگار تجربه یه سری چیزا قبل از رسیدن بهشون رو پیدا کردم. ازتون سپاسگزارم
و از خدا میخوام مسیرتان رو روشن و پر از زیبایی کنه🫶
به نام خالق هستی.
سلام به استاد عزیزم و همه دوستان .سلام به شما دوست عزیز دلم چقد دقیق گفتی خییلییی ممنون این جملاتت مثل طلاست.
وقتی تصمیم میگیری تو مسیر قانون حرکت کنی، یه اتفاق عجیب میافته؛ دیگه اینقدر به نتیجه نمیچسبی. چون میفهمی نتیجه کار تو نیست، کار قانونه. سهم تو فقط عمل کردنه. همین که تمرکزت میره روی «درست انجام دادن
» به جای «زود نتیجه گرفتن»، قدرت عملگراییت چند برابر میشه. دیگه ترسی از آینده نداری، دیگه با هر قدم نگران این نیستی که آخرش چی میشه. تو کارت رو میکنی و ادامه میدی)
اون اراده از کجا میاد؟ از یه باور خیلی مهم: اینکه «شرایط بیرونی من، بازتاب شخصیت درونی منه». وقتی این قانون رو واقعاً بپذیری، دیگه نمیتونی همه چی رو بندازی گردن بقیه، گردن شانس، گردن زمانه. میفهمی اگه چیزی بیرون اذیتت میکنه، یه ردّی ازش درونت هست. این پذیرش درد داره، ولی آزادیبخشه. چون همونقدر که مسئولیت میاره، قدرت هم میده. وقتی بدونی منبع تغییر خودتی، دیگه منتظر کسی نمیمونی
هر کسی نتیجه گرفته باشه از قانون و ازین مسیر گذشته باشه درک میکنه
سپاسکذارم دوست عزیز به خاطر کامنت پر ارزش که نوشتی.
سپاسگذار استاد عزیزم هستم
سپاسگذاره همه عزیزان.و سپاسگذار خالقم هستم خدایا شکرتت.
سلام
خیلی ممنونم از این توضیحات
که دادین خیلی برای من مفید
بود
سعی می کنم که بیام وهروز مرور
کنم این اصل و آگاهی ناب که
فهمیدم جهان قانون و اصل داره
که به این اصل استوار ومعنی اراده ومشیت رو خوب باز کردید
بازم متشکرم
ای جانم چقدر قلبم باز شد درکم بیشتر شد…
الی جانم سلام به روی ماهت
قربون قلب قشنگت بشم که اینقدر سخاوتمندانه تصمیم بر نوشتن انچه درک کردی گرفتی
ازت متشکرم بابت خط به خط این کامنت پرنورت
از دوستان عزیزی که برای کامنتت پاسخ نوشتن بی نهایت سپاسگزارترم:))
چون باعث شد من کنجکاو بشم که کی این کامنت رو نوشته ؟ چی نوشته؟
و اینطوری انگار خدا با عشق یه رزق و نور پر برکت رو سهم قلب پاکم کرد و رفت نشست رو قلبم ، دلم قرصتر شد
ایمانم به غیب نسبت به قبل بیشترتر شد و این کامنت رو جهت تشکر ویژه برات نوشتم
زنده باشی عزیزم
سهم قلبت همیشه ارامش الهی
بیشتر بنویس عزیزم
بسم الله الرحمن الرحیم
بنام خداوند بخشنده نهربان
دوستان جان سلام
خدا قوت
درک عمیقتر قوانین خداوند
مفهوم تغییر باور
“اراده”، زیر مجموعه “مشیت” است؛
در مسیر قانون حرکت کردن و نگران نتیجه نبودن، “قدرت عملگرایی” را بالا میبرد؛
مسیر تکاملی درک قوانین، عمل به آنچه درک شده و نتیجه عمل به آنچه تا اینجا درک شده؛
تغییر شخصیت یک فرایند تکاملی است و پیمودن آن نیازمند اراده پولادین است؛
اراده لازم برای تغییر شخصیت، از باور به این قانون میآید که: “شرایط بیرونی من بازتاب شخصیت درونیام است”؛
باورها یک شبه ایجاد نشدهاند که یک شبه تغییرکنند
چند روز بود که کنترل ذهن بابت یک مسیله کاری برام سخت شده بود ، و افکاری توی ذهنم مرور میشد که حال و احساسم رو بد میکرد .
هر چیدر سعی میکردم که تمرکزم رو بزارم روی چیزهایی که دوست دارم نمیشد و دوباره افکارم بر میگشت جای اولش .
پنجشبه چون تعطیل بودم رفتم دوچرخه سواری ، اما افکارم متمرکز نبود و مدام سمت ناخواسته ها میرفت ، حتی گوش دادن به فایلها هم نتونست کمک کنه ، اومدم کامنت بخونم اصلا تمر کز نداشتم . موقع برگشتن از دوچرخه سواری یک هزار تومانی پیدا کردم و توی دفترم نوشتم ، اما احساسم خوب نبود و خودم دلیلش رو میدونستم .
10/10تولد پریا بود اما بدلیل امتحان گفت چهار شنبه بریم و چهارشنبه هم من باشگاه رفتم قرا گذاشتیم پنجشبه بریم یه کافه دنج و کیک و داستان تولد خانوادگی به پا کنیم .
دوستای پریا براش تولد گرفته بودند و وقتی که برگشتن سوار ماشین شدیم که بریم جنش خودمون و من پرسیدیم که کجا بریم وقتی داشتن باهم صحبت میکردند که کجا بریم متوجه شدم که پریا گفت دلم درد میاد و کم کم این مسیله بیشتر شد .
تا جایی که من تصمیم گرفتم برگردم خونه و در بین راه پریا احساس نارحتی بیشتری کرد .
رفتیم درمانگاه و یک خانم پزشک جوان زیبا با چشمهای آبی رنگ دریا و در آرامشی عالی پزشک درمانگاه بود .
پریا دیگه از ناراحتی بی تابی میکرد و یک آقای بی نظیر و فوق العاده خوب نوبت خودش رو داد به ما
استاد دوست دارم به نکات مثبت ماجرا توحه کنم چون میدونم که شما داستان مسیله دار رو نمیخونیدو توجه هم نمیکنید
بعد از تشخیص و تجویز سرم و دارو هر چه که گذشت شرایط پریا بدتر شد و پزشک رو خواستم تعجب کرد و دوباره یه مسکن نوشت اما ، نشد
تا آخر که نگرانی در چشمهای زیبای آبی این انسان زیبا و نازنین و این خانم پزشک چشم آبی با موهای بلوند موج میزد ، گفت برااش سنوگرافی نوشتم حتما انجام بده و بعد گفت الان فقط فلان مرکز بازه مستقیم برو اونجا
وقتی رسیدیم شلوغ بود و کلی نفر در انتظار و ظاهرا پزشک برای سرف شام کار رو تعطیل کرده بود .
درخواست کردم با توجه به شرایط پریا اگه میشه ما رو زودتر راه بندازند و اما کسانی که جلوتر از مابودن هم شرایط بهتری نداشتن .
و خانومی که بیتابی میکرد و از درد راه میرفت گفت یک بار اومده و بعد از انجام سونو متوجه شدن که از اون قسمت نیست و برای قسمتهای دیگه دوباره پزشک باید مینوشته و رفته دوباره برگشته .
و این مسیله نگرانی همسرم رو بیشتر کرد که اگه پزشک کامل ننوشته باشی چی ؟
من سعی میکردم ذهنم رو کنترل کنم و مدام داشتم با خدا صحبت میکردم و از اون مدد میخواستم
شرایط سختی بود ، من تا بحال برای درد گریه پریا رو ندیده بودم ، این دختر بشدت در مقابل درد قویه ، اما به جایی رسید و به خودش میپیچید که گفت بابا دیگه طاقت ندارم این درد ، داره منو م….
و زد زیر گریه
و همسرم هم که تا اون موقع خودش رو کنترل کرده بود ، زد زیر گریه
حالا پزشک هم نیست و صدای مردم هم بلند شد که یکساعته با این شرایط پزشک کجاست.
و من هم پریارو نوازش میکردم و گاها قدم میزدم و گلوم و لب و دهنم خشک شده بود .
واستاد بقول شما الگوهای خوب چقدر خوبند
و من داستان بیمارستان رسول جان رو که فاطمه جان در کامنتی کامل نوشته بودند و اون پزشک نازنین و داستان همسر جان خانم فاطمه سلیمی عزیز رو که در اون سفر خارج اتفاق افتاده بود رو یاد آوری میکردم و نوشته های سعیده جان رو که در اورژانس کودکان بود رو با خودم مرور میکردم که بدون تزریق مرفین اون شرایط رو مدیریت میکردند.
وقتی که پزشک اومد و خانمی که شرایط پریا رو دید به منشی گفت جای پسر من این خانم رو بفرست پسر من با اینکه شرایط مشابه داشت ، طاقت میاره و دردش قابل کنترل هست .
و من و همسرم بینهایت از این خانم و خانواده ایشون تشکر و سپاسگزاری کردیم .
بعد از انجام سونو ، حالا تو اورژانس پزشک نبود
خانمی نازنینی از کادر مربوطه بود مارو راهنمایی کرد به مرکز و اورژانس تامین اجتماعی بریم و گفت با توجه به شرایط فعلی هیچ جای دیگه ای پاسخگو نیست فقط مسقیم برین اورژانس بیمارستان تامین اجتماعی
شرایط جالبی نبود ، وقتی رسیدیم پریا دیگه طاقت نیاورد و گفت برام ویلچر بگیرید .
دکتر جبلی که اولین بار بود میدیدمش کامل بررسی کرد و برای تجویز گفته های خانم دکتر زیبا رو به پزشک گفتم که ابشون سفارش و تاکید کردند که چه مسکنهایی استفاده شده و نباید دوباره تجویز بشه
همه کسانی که شرایط پریا رو دیدن نگران شده بودند
پرستارهای نازنین واین فرشته های خداوند دست بکار شدن و در آرامش کامل و با لبخند هم کارشون رو انجام میدادن و هم به من رو خانومم احساس آرامش منتقل میکردند .
دستان خداوند همه کمک کردند و بعد حدود یک ساعت پریا روبراه شد .
وقتی برگشتیم پیش دکتر جبلی کسانی که مارو و شرایط پریا دیده بودند ، از دیدن حال خوب پریا خیلی خیلی خوشحال شدن و اومدن جلو و احساس خوبشون رو نشون دادند .
دکتر جبلی نازنین این انسان فوق العاده خوب که شبیه حمید جبلی عزیز هم بود ، گفت پریا کم کم آب بخوره یک ساعتی بمونه اینجا راه بره تا من دوباره ببینمش
استاد وقتی ما رسیدیم خونه ساعت حدود 2/5 نیمه شب بود .
اما وقتی که ما رسیدیم خونه با همه شرایط سختی که گذروندیم فقط چیزهای رو گفتیم و یادمون بود که مربوط به خوبیهای این دستان خداوند بود ، دستانی که مارو از اون شرایط به بهترین شکل به حال خوب رسوندن .
مثلا اون خانم پزشک زیبا و جوان چقدر کامل و صحیح و درست موارد رو برای سونوگرافی نوشته بود و سونو گرافی کامل و شفاف چقدر به تشخیص و درمان پریا توسط دکتر جبلی نازنین کمک کرد و ما بعدا متوجه شدیم که برای ابشان مردم سرو دست میشکنند و از نقاط دور نزدیک میان که ایشون معاینشون کنه .
و خدا رو سپاسگزارم که به من قدرت و نیروی کنترل ذهن در اون شرایط داد و حتی در همون شرایط هم من تونستم خوبی های این انسانهای نازنین رو ببینم و تحسین و سپاسگزاری کنم
الهی صد هزار مرتبه شکرت
دیروز عصر که جمعه بود تصمیم گرفتیم جای پنجشنبه بریم و یک جشن تولد خودمونی برای پریا بپا کنیم .
بعد از کلی صحبت تصمیم گرفتیم بریم خانه یاهیل
(زعیم)
وقتی رسیدیم باران میبارید و اتاقها پر و رزو بود حیاط هم جا نبود .
کمی که وایستادیم یک میز سه نفره توی حیاط خالی شد
همسرم دوست داشت بریم توی سالن و اتاقها بخاطر سرمای هوا ، چون خیلی سرمایی هست
بهر حال یک صندلی برامون اضافه کردند و رفتیم داخل حیاط که باران نم نم میزد و هوا سرد بود .
خانم نازنینی که برای سفارش اومد گفت زیر میزتون بخاری هست مراقب کفش و لباسهاتون باشید .
وقتی نشستیم استاد جاتون خالی احساس کرسی قدیم رو داشت .
روی میز یک چیزی شبیه چهار شبی و جاجیم چهارخانه کشیده بودند که حس کرسی رو میداد و از این نوع پارچه قبلا روی کرسی ها میکشیدند .
لیلا همسرم وقتی نشست کیف کرد و گفت همیجا خیلی خوبه بمونیم .
سفارش دادیم و دخترام شروع کردن عکس گرفتن و پخش موسیقی قدیمی حال و هوای رویایی رو لذتبخش تر کرده بود .
روی درخت خرما لو که همه برگهاش ریخته بود و خرما لوها هنوز روی شاخه رنگ و بوی رویایی رو نمایش میدادند و به تصویر میکشیدند ، دیدن چند قمری پف کرده زیر باران که در آرامش روی درخت خوابیده بودن بینهایت لذتبخش بود .
صدای نم نم باران روی سنگ فرش حیاط قدیمی که فواره کوچک حوض داشت کار میکرد و دیوارهای کاهگلی قدیمی در یک خانه قدیمی که بسیار زیبا باز سازی شده و یک حیاط در وسط بنا که دو طرف حیاط بروش طرح قدیم اتاقهایی با درب چوبی و پنجره های کوچک زیبا جشن تولد خانوادگی ما رو صد چندان کرد .
و چقدر داشتن خانه ویلایی و شخصی برای ما قوت گرفت .
بوی لذتبخش سیر داغ آش این همه زیبایی رو تحت تاثیر خودش قرار داده بود .
و ما غرق رویا پردازی و تحسین و سپاسگزاری بودیم .
و یکی از وقایع قدیم این خانه قدیمی ، برپایی جشنهای خانوادگی بزرگ مدام و مستمر بوده .
و ماوهم جشن خودمون رو در این مکان رویایی به پا کردیم .
امروز وقتی که با حال خوب برای دوچرخه سواری و گوش دادن به فایلها و هم جهت شدن با جریان خداوند راهی شدم ، هوای بشدت لذتبخش تمیز و عالی بعد از بارش یک باران بود .
هوا بشدت تمیز و لطیف و لذتبخش بود و وجود مه در دل طبیعت این زیباییهارو صد چندان کرده بود و من غرق سپاسگزاری و لذت رکاب میزدم و لذت بردم و در تنهایی خودم با خداوند بخشنده مهربان صحبت کردم .
و باز خداوند بخشنده مهربان نشانهای خودش رو سر راهم گذاشت و منو هدایت کرد به دیدن و برداشتن یک هزارتومانی و بعد مدتی رکاب زدن در دل طبیعت به یک پنج هزارتومانی و موقع برگشتن یک دو هزارتومانی .
و باز مثل دوی امدادی که نفرات جلویی برای نفرات بعدی پرچم و نشانه در زمین میزارند ، خداوند بخشنده مهربان برای من نشانه های رحمت و برکت و نعمت و پول و ثروت و فراوانی و خوشبختی و سلامتی و نور و عشق و انرژی رو روی زمین و در مسیر من برای من گذاشته بود .
الهی صد هزار مرتبه شکرت که هستی و هوای منو خیلی داری و منو هدایت میکنی به راه راست ، به راه کسانی که نعمت داده ای به آنها
خدایا عاشقتم که عاشقمی
گفتگو با دوستان قسمت 42
با سلام خدمت استاد عزیزم
به نا خدایی که حامی منه در مسیر تغییر باورهام
خدایا شکرت که باز هم فرصتی فراهم شد تا با جریان سیال این گفتگوها همراه بشم و از از اونها بر خوردار
مفهوم اراد الله
ی ارجاع به قرآن:
إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَیْئًا أَنْ یَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ (یاسین 82)
چون به چیزى اراده فرماید، کارش این بس که مىگوید: «باش»؛ پس [بىدرنگ] موجود مىشود.
سوره مبارکه الرعد آیه ۱۱
لَهُ مُعَقِّباتٌ مِن بَینِ یَدَیهِ وَمِن خَلفِهِ یَحفَظونَهُ مِن أَمرِ اللَّهِ ۗ إِنَّ اللَّهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقَومٍ حَتّىٰ یُغَیِّروا ما بِأَنفُسِهِم ۗ وَإِذا أَرادَ اللَّهُ بِقَومٍ سوءًا فَلا مَرَدَّ لَهُ ۚ وَما لَهُم مِن دونِهِ مِن والٍ﴿۱۱﴾
برای انسان، مأمورانی است که پی در پی، از پیش رو، و از پشت سرش او را از فرمان خدا غیر حفظ میکنند؛ (امّا) خداوند سرنوشت هیچ قوم را تغییر نمیدهد مگر آنکه آنان آنچه را در خودشان است تغییر دهند! و هنگامی که خدا اراده سوئی به قومی ، هیچ چیز مانع آن نخواهد شد؛ و جز خدا، سرپرستی نخواهند داشت!
نکته:
1.خداوند در قرآن زمانی از ریشه ی رود استفاده کرده که خطاب اون گروه خاص یا قوم خاصی باشد
2. ریشه ی رود زیر مجموعه ریشه ش ی ئ است .به عبارتی ریشه دوم عام و ریشه رود خاص است
اما اون چیزی که در هر دوتا مشترک هست اینه که وقایع بواسطه اعمال و نتایج افراده چه در مورد رود و چه در مورد ش ی ئ
تفاوت قوانین بشری با قوانین خداوند:
در قوانین بشری علائق و سلایق افراد میتونه دخالت داده بشه و تاثیر گزار باشه در نتیجه اما در قوانین خداوند هیچ چیزی نمیتونه بر نتیجه تاثیر گذار باشه همه چی مشخص و ثابته
وقتی طبق قوانین خداوند پیش بری دیگه نگرانی برای نتیجه معنایی نداره و حتی میشه اون قوانین بشری توی لحظات و شرایط خاصی به نفع اونکه طبق قوانین خداوند پیش میره تغییر کنن
قوانین بشری قدرت عملگرایی رو در بعضی موارد تضعیف میکنن اما قوانین خداوند قدرت عملگرایی رو در همه حال تقویت میکنن
عمل کردن به قوانین خداوند مطلق نیست و متغییره و به نسبت عمل کردن نتیجه هم متغییره
قوانین جهان بصورت تکاملی درک میشن و درک دفعتی و آنی وجود نداره . وعمل کردن هم به صورت تکاملی رشد میکنه و نتایج رو ایجاد میکنه
اطمینان از تغییر درون و تاثیر اون بر دنیای بیرون ویژگی مهم استفاده از قوانینه که عملگرایی فرد رو میبره بالا
رزق و روزی در جهان بی نهایته اما میزان دریافتی فرد رو میزان سطلش یا ظرف وجودیش مشخص میکنه
اینجا یاد قوانین بشری افتادم استاد مثلا در مورد میزان حقوق دریافتی افراد توی شرکت ها و سازمانها هر کی پست و مقام بالاتری داشته باشه دریافتیش هم بیشتره و این قانون ساخته دست بشره .
و اما در مورد قوانین خداوند میزان درک فرد و همراهی و همگامیش با این قوانینکه میزان دریافتیش رو مشخص میکنه .
یعنی میخوام بگم در جامعه بشری میزان دریافت نعمت ها به ی عامل بیرونی مثل مدرک و ….وابسته است اما در قوانین خداوند میزان دریافت رو ظرف ددرونی مشخص میکنه
حالا نکتش چیه؟
فردی که با قوانین خداوند آشنا باشه و اونها رو بکار بگیره میتونه بدون عوامل بیرونی بی حد و اندازه برخوردار بشه از نعمت های خداوند
باورهای مذهبی نادرست مقاومت های ذهنی در برابر دریافت نعمت ها رو بیشتر میکنه و ظرف آدم رو برای دریافت نعمت ها کوچیک میکنه
ایجاد باورهای درست ظرف وجودی رو به تدریج بزرگتر میکنه
چقدر استاد نکته ی ظریفی رو اشاره کردین وقتی دوستتون در مورد تعداد باورها صحبت کرد که درسته تعداد باورهای نادرست خیلی زیاده اما فرایند پیچده ای نیست و با هر تغییری که ما میدیم دری از نعمت ها بروی ما باز میشه
من از حرفهای شما در این قسمت این رو درک کردم استادکه حتی برای تغییر باورها هم باید بر اصل متمرکز شد که تغییر کردنه نه بر حواشی اون که ما بریم ببینیم چقدر باور نادرست توی دنیا هست در مورد مسائل مختلف یا فلان کارشناس چی گفته .تمرکز روی این موارد ا رو از اصل دور میکنه .کافیه ما وقتی فهمیدیم توی ی چیزی مشل داریم شروع کنیم به بهتر کردن اون اونوقت کم کم هدایت میشیم حتی به باورهای نادرست دیگه و این زنجیره به هم وصل میشه و کمک کم خیلی از باورها شناسایی میشن در مسیر کار کردن
حتی اینجا هم استاد نحوه برخورد شما با این حرف دوستتون هم جالب بود که شما نگفتین بابا اون دانشگاه درست گفته یا اشتباه گفته وخیلی استادانه اون چیز مد نظر خودتون رو گفتین .
من شناختی نسبت به این دوست شما ندارم حتما ایشون فرد مناسبی هستن که در مدار شما هستن و اینقدر با شما بودن و هستن اما همین که ایشون پذیرفتن که 15000 باور نادرست هست و این رو به شاگردهاشون هم گفتن من به عنوان ی شاگرد وقتی در وهله اول این رو بشنوم که وای 15000 بار نادرست همین ی مقاومت رو در ذهن من نسبت به تغییر ایجاد میکنه اما وقتی شما میگین حتی تغییر ی باور چقدر میتونه زندگی من رو تغییر بده ذهن من برای پذیرفتن تغییر باز میشه و ی آرامشی پیدا میکنم
استاد در مورد پیدا کردن الگوها برای باورهاتون گفتین من خودم در این زمینه خوب نیستم و باید خیلی روی این مورد کار کنم
نشانه باور کردن داشتن احساس خوب و آرامشه .خدا رو شکر که در این چند سال بودن با شما استاد آرامشم نسبت به قبل خیلی خیلی بهتر شده و این نشونه اینه که من باور کردم حرفهای شما و تغییر دادم باورهام رو
همین که استاد میگی من صحبت هام با بچه ها 5 ساعته اس ومتوجه نمیشم گذر زمان رو همین نشون دهنده عشق شما به اینکاره به رسالتتونه
و نکته پایانی که درسته در پایان ذکر میشه اما آغاز نقطه تغییره :
قوانین بدون تغییره خداونده که خود همین آرامشی رو در وجود آدم برای تغییر ایجاد میکنه
سپاسگزارم استاد عزیز
سلام بر عشق
سلام استاد خوبم خداقوت به شما وخانم شایسته عزیز و دوستانی که برای این بهشت پراز آگاهی تلاش میکنید تا این همه اگاهی ناب به آسانی به ما انتقال پیدا کنه.
دوستان خیلی خوبه که این آگاهی هارو ما بدونیم و بارها بشنویم و بارها تکرار کنیم و در رابطه با این آگاهی ها حرف قشنگ
بزنیم. اما این فقط بخش پوسته وظاهر مارو رنگ میده و یه جورای فقط کنترل ورودی میشه و این خوبه ولی این فقط ورودی هستش که کنترل داره میشه تا حدودی
ولی قوانین الهی کاملا در باطن هر چیز موجود و ممکن و حتی هرچیز غیر ممکن نهادینه شده
دوستان من هر فایلی از استاد رو شاید 1000 ها بار گوش کردم و شاید خیلی هاشو حفظ شدم جایجای فایل رو بدونم چی هست.اما باور کنید این کامل نیست که فقط ورودی رو کنترل کنیم چون غافل میشیم از ویروسی که سالها و حتی نسل هاست که با ما همراهه واین میشه همون موشی که هنوز تو انباره.
استاد امروز داشتم فایل شمارو گوش می کردم و هی فایل و نگه می داشتم و نکته بر می داشتم ازش که رسیدم به جای که شروع کردم به نوشتن باورهای مخربم
من فکر می کردم عدم احساس لیاقت به ثروت و ساختن پول خیلی زیاد و دارم دقیقا تو همین کار کردن روی این احساس و بالا و پایین کردن این طرز تفکرم متوجه شدم من احساس لیاقت پول خیلی زیاد و دارم اما مشکل اصلی من بی اعتمادی به ثروت و روند دریافت پول خیلی زیاد و همون تئوری ظرف آب هستش.
من رابطی خوب و امنی رو با باران رحمت الهی که حالا این باران رو می تونیم هرچیزی بدونیم ندارم که من بیشتر تمرکز روی پول خیلی زیاد بود رسیدم.
واااااااااای بر من استاد باور کنید بعد از کلی ورررر رفتن با این احساس الان اعلام می کنم که چقدر مشرکم.
موش درون انباره هنوز و هرچقدر هم ورودی خوب باشه اون ویروس از بین میبره این همه آگاهی رو
حرف قشنگ خیلی خوبه و گوش کردن به حرف قشنگ از اون هم بهتره اما بیاییم خودمونو گول نزنیم
قرار گرفتن در مدار درست لازمه بردن قوانین الهی به عمق وجودمونه
بیرون ز تو نیست هرآنچه در عالم هست
از خود بطلب هرآنچه خواهی که تویی.
رفیق فایلو نگه دار شروع کن دربیار باورهای مخرب رو دربیار اون ویروس و که سالهای زیادی رو که از تو وحتی از پدران ما گرفته اند.
فقط باید عمل کرد
باید راه افتاد
باید رفت به عمق اقیانوس و عمیق درون
ربنا سپاس تورا برای قوانین ثابتت که هیچ تغییری در آن وجود ندارد
ربنا سپاس تورا که نیست وفادارتر از تو به عهد خویش
ربنا ما به معجزات تو عادت داریم
ربنا ببخشید که از کلمه تو استفاده کردم برای عظمتی مثل شما چون نیست رفیقی رفیق تر از شما
ربنا سپاس تورا برای استاد عباسمنش دستی از بی نهایت دستهای تو
ربنا سپاس تورا برای خانم شایسته عزیز و دوستانی که برای این بهشت پر از آگاهی تلاش می کنن
عاشقانه دوستتان دارم
سپاسگزارم سپاسگزارم سپاسگزارم
به نام خدا که رحمتش بی اندازه است و مهربانیش همیشگیست
درود خدا بر بندگان نیک سرشت
درود خدا بر استاد و مریم جان
دوست عزیز برای باور مخربی که دارید منم یه مثال دیگه می زنم شما تصور کنید در اثر هر اتفاقی تو بدن سلول سرطانی به وجود میاد اگه بهش توجه نکنی هر کاری دلش بخواد می کنه به هر کجای بدن که می خواد می ره به قولی متاستاز می کنه و خلاصه کل بدنت رو مال خودش می کنه
حالا اگه به هر طریقی متوجهش شدی و راه ورود خوراک رو بهش بستی، اولش خودش رو جمع و جور می کنه و کوچیک میشه بعدش از سیستمی که تو براش به وجود آوردی خودش رو خارج می کنه چون با سیستم اون سازگار نیست(استاد تو قانون سلامتی جامع توضیح دادن)
راه درست با ایمان قلبی، خروجی درست خواهد داشت
من پول درمیاوردم ولی نشتی بزرگی داشتم و اون نشتی پولا رو می بلعید، اومدم روی چندین باور توحیدی هیولا و چندین باور ثروت هیولا کار کردم تا حالا که جواب بوده
امیدوارم شما هم راه درست رو پیدا کنید و به نجواها خوراک نرسونید مطمئناً موفق میشوید.
به نام خدا،خدای زنده، آگاه و مهربانی که در تکتک لحظههای زندگی ما حضور دارد
خدایی که اگر صادقانه به او تکیه کنیم، نهفقط شرایط، بلکه «شخصیت» ما را آرامآرام میسازد..
خدایی که ما را از وابستگی به غیرِ خودش آزاد میکند و طعم عزت واقعی را میچشاند…
سلام و عرض ادب دارم خدمت استاد گرانقدر و آگاهم، جناب عباسمنش عزیزو بزرگوارم
استادی که برای من فقط یک معلم نیست، بلکه یادآورِ هرروزهی توحیدِ عملی، تعهد به خود، و مسئولیتپذیری درونیست.
امروز میخوام کمی طولانیتر، خودمونیتر و از دلِ عمل براتون بنویسم؛ نه از جنس حرفهای قشنگ، بلکه از جنس مسیری که سالهاست دارم با خودم و خدای خودم میروم.
امروز فایلی که منتشر کردید و گفتید «تغییر شخصیت یکشبه اتفاق نمیافتد» دقیقاً بر جانو دلم نشست…
چون من این جمله روفقط نفهمیدهام، زندگیاش کردهام.
چهار سال است که خیلی جدی و گاهی خیلی سخت، روی خودم کار میکنم.
نه برای اینکه دیده شوم، نه برای اینکه کامنت قشنگ بنویسم؛
بلکه برای اینکه واقعاً «عوض شوم».
من با خودم عهد بستم اگر: – یک عصبانیت کوچک رو نتونستم از زاویهی درست ببینم و کنترلش کنم،
نیام حرفهای قشنگ بنویسم و ادعای رشد داشته باشم.
اگر: – خودم جلوی ورود نعمت رو به زندگیم گرفتم،
نیام الکی بگم «خدا خودش رزق را میرساند».
اگر: – یک روز با همسرم یا فرزندم درست رفتار نکردم،
نیام ادعا کنم که رابطهی ما گلوبلبل است.
در پروژهی «تغییر را در آغوش بگیر»،
با خودم عهد بستم بینتیجه فقط حرف نزنم.
اول اصلاح، بعد بیان.
اول مسئولیت، بعد ادعا.
و نتیجه رو دیدم…
نه یکشبه،
نه نمایشی،
بلکه آرام، ریشهدار و واقعی.
دیشب خوابی دیدم که برای من ادامهی همین مسیر بود.
خواب دیدم شما از آمریکا آمدهاید و از بین میلیونها شاگرد، به خانهی مادربزرگ من تشریف آوردهاید؛ جایی که برای من نماد ریشهها، سادگی و فطرت پاک است.
با چادر رنگیِ گل گلی خدمتتون رسیدم، سلام کردم و دستتون رو بوسیدم. از خوشحالی بغض کرده بودم.
وقتی گفتند از طرف شما برایم هدیه آوردهاید، اولین واکنشم این بود که گفتم:
«استاد شاگرد زرنگ کم نداره… من هنوز اونقدر ساخته نشدهام که انتخاب بشم»
حتی در خواب هم، وقتی خواستید من رو در آغوش بگیرید، انگار ته دلم احساس لیاقت کامل نمیکردم؛
همون سختگیریای که سالهاست نسبت به خودم دارم.
اون فردی که خبر هدیه رو داد، با لحنی محکم گفت:
«حالا ببین چطور استاد هدیه روفقط به تو میده. تو از نظر استاد پذیرفته شدهای.»
و در همون حالِ اشک و شوق، متوجه شدم لباس عروس بسیار زیبایی بر تن دارم.
برای من، این لباس عروس یک نشانهی خیلی عمیق داشت؛
نشانهی یک تعهد تازه،
نشانهی ازدواج دوباره با خودِ آگاهترم،
نشانهی پاکی نیت در این مسیر،
و نشانهی ورود به مرحلهای جدید از زندگی که در آن،
دیگر وابسته نیستم،
دیگر طلبکار نیستم،
و بیشتر از همیشه به خدا تکیه دارم.
انگار این لباس میگفت:
«تو به یک پیمان عمیقتر با خودت و با خدا رسیدهای.»
استاد، برای من این خواب دقیقاً ادامهی همین فایلی بود که امروز منتشر کردید.
انگار همهچیز کنار هم قرار گرفت؛
این خواب،
این تعهد چندماههی بنیادین،
و نتایجی که هر روز واضحتر وارد زندگیم میشود.
اینها برای من یک نشانهی پررنگ بود؛
انگار یکی آرام اما محکم گفت:
«آیندهات روشن است؛ نگران شرایط حساس کنونی ایران نباش.»
ماجرای جالب ترِ این خواب برام این بود که توی کامنت
هام توی این چند روز اخیر نوشته بودم که گاهی با رفتن
خونه ی مادربزرگم احساس میکنم وقتی توی اون جمع
هستم از لحاظ فرکانسی پایین میام و مجبورم برای اینکه
تحت تأثیر قرار نگیرم صدای استاد رو توی گوشم بذارم،و
وقتی که خواب دیدم استاد از امریکا اومده خونه ی
مادربزرگم،این خواب رو برای خودم به این شکل تعبیر
کردم،که احتمالا همون چالش های توی جمع بوده که
من بیشتر روی خودم کار کنم و نخوام تحت تأثیر حرف ها
و رفتارهای اون جمع قرار بگیرم،و همون جا بوده که من
سعی کردم از رفتارهاشون درس بگیرم و بیشتر به رشد
شخصیتم فکر کنم و برعکس تموم اون رفتارها عمل کنم
و اون موقعی که استاد با ارامش توی یکی از اتاق های
مادربزرگم نشسته بود،و من هم آرامش بی نظیری توی
خواب داشتم،باخودم گفتم این شاید به این معنا باشه که
الان در مرحلهای هستم که اگر هم وارد اون فضا بشم،
فرو نمیرم.»
یعنی:
حذف آدمها توی ذهنم انجام شده،نه صرفا حذف فیزیکیِ اون ها…
وابستگی ها توی ذهنم قطع شده
اثرگذاری ها صفر شده
قضاوت و تأیید اون ها و توضیح دادن خودم قطع شده..
پس دیگه جنگ لازم نیست، فرار هم لازم نیست
و برای من جالب و عمیقتر از خودِ خواب، همزمانی هاست…
اینکه دقیقاً در همین روزها که دارم با تمام وجودم تلاش میکنم درست طبق قوانین خداوند زندگی کنم و از خودم یک شخصیت سالم، مستقل و توحیدی بسازم،
جلسهی 13 دورهی همجهت با جریان خداوند و فایل امروز شما دربارهی «یَشاء و یُرید» کنار هم قرار گرفت.
انگار این آموزشها، این خواب، و این حالِ درونی من،
همه با هم یک حرف واحد رو تکرار میکنن:
اینکه وقتی انسان نیتش رو خالص میکنه و میپذیره که خواستنِ واقعی، خواستنِ خداست،
دیگه تقلا نمیکنه،
دیگه نمیجنگه،
دیگه از آدمها و شرایط طلبکار نیست.
من این روزها دارم با گوشت و پوستم میفهمم که
وقتی نهایت تلاشم رو میکنم درست انتخاب کنم، درست واکنش نشون بدم و درست متعهد بمونم،
خداوند خودش «میچینه»؛
نه اونطور که من میخوام،
بلکه اونطور که به نفع رشد منه.
و چقدر این آیه با حال این روزهام هماهنگه:
«وَرَبُّکَ یَخْلُقُ مَا یَشَاءُ وَیَخْتَارُ»
و پروردگار تو هر چه بخواهد میآفریند و آنچه را بخواهد برمیگزیند.
(سوره قصص، آیه 68)
برای من، «یَشاء و یُرید» دیگه فقط یک مفهوم ذهنی نیست؛
یک تجربهی زیسته است.
تجربهی رها کردنِ کنترلهای بیمارگونه…
و سپردن انتخابها به خدایی که بهتر از من میدونه چه چیزی، چه زمانی و چگونه باید وارد زندگیم بشه
این همزمانیها برای من نشونهان
نشونه های اینکه وقتی جهت درون درست میشه،جریان بیرون هم آرامآرام همراستا میشه…
واقعا چندین ماهه که قلباً و عمیقاً حالم خوبه…
نه هیجانی،و نه تصنعی…واقعیه واقعی
در نود درصد مواقع، حالِ خوب دارم.
هر روز کمی آرامش بیشتر رو حتی بایک اتفاق بسیار ساده احساس میکنم
هر روز کمی مهربون تر از یک دقیقه قبلم دارم میشم
هر روز کمی شاکرتر از روزهای قبلم دارم میشم
گاهی وقتا اونقدر حسوحالم خوبه که حس میکنم تو بهشت زندگی میکنم…
انگار خدا داره با ظرافت، فقط اتفاقهای خوب رو برای ما میچینه.
و جالبتر اینکه همین حالا که دارم این کامنت رو مینویسم، سورهی حشر برای اذان ظهر شروع به خواندن کرد و این برای من یک تأیید دیگر شد؛
اینکه مسیرم درست است،
فقط باید با ایمان بیشتر، تعهد عمیقتر و توکل خالصتر ادامه بدهم.آیاتی که انگار مُهر تأیید این مسیر بودند و دلم را قرصتر کردند:
«هُوَ اللَّهُ الَّذِی لَا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ، عَالِمُ الْغَیْبِ وَالشَّهَادَهِ، هُوَ الرَّحْمَٰنُ الرَّحِیمُ
هُوَ اللَّهُ الَّذِی لَا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ، الْمَلِکُ الْقُدُّوسُ السَّلَامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَیْمِنُ…
هُوَ اللَّهُ الْخَالِقُ الْبَارِئُ الْمُصَوِّرُ، لَهُ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَىٰ…»
او خداییست که جز او معبودی نیست؛
دانای پنهان و آشکار،
مهربان و رحیم،
مالک، پاک، سلامبخش و نگهبان،
آفریننده، پدیدآورنده و صورتبخش؛
و همهی نامهای نیکو از آنِ اوست.
برای من، شنیدن این آیات درست در آن لحظه، یک یادآوری عمیق بود:
وقتی «خالق، مُصوّر و مُدبّر» خداست،
وظیفهی من فقط این است که درست انتخاب کنم، درست تعهد بدهم و درست توکل کنم.
نه دل بستن به غیرِ او،
نه طلب عزت از بندگان،
نه نگرانی از آینده.
این آیات برای من گفتند:
تو در دست خدایی هستی که «سلام» است،
«امنیت» میدهد،
و آینده را زیباتر از تصور انسان میسازد.
با ایمان بیشتر، تعهد عمیقتر و توکل خالصتر ادامه میدهم؛
چون وقتی او «هُوَ اللَّه» است،
دیگرههیچچیز جای نگرانی نداره.
دلم میخواد این آیه رو هزاران بار باخودو زمزمه کنم؛
آیهای که این روزها با تموم وجود لمسش میکنم:
«وَمَن یَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ»
و هرکس بر خدا توکل کند، خدا برای او کافی است.
(سوره طلاق، آیه 3)
و امروز با تمام وجودم میفهمم که
وقتی انسان دلش رو از تکیه به غیرِ خدا خالی میکنه،
خدا نهفقط «کافی» میشود،
بلکه زیباتر از تصورش، همهچیز رو میچینه؛
رزق، عزت، آرامش، روابط و امنیت دل.
با ایمان بیشتر، تعهد عمیقتر و توکل خالصتر ادامه میدهم…
چون حالا میدونم وقتی خدا هست، هیچ کم نیست.
اینکه الان دارم این کامنت رو تو این ساعت منتشر میکنم به این خاطر هست که بیشتر به خوابم و به شخصیتی که ازخودم ساختم فکر کنم
میخواستم ظهر موقع اذان کامنتم رو ارسال کنم،بازهم
به خودم فرصت دادم ببینم چقدر میتونه این خواب با
تغییر شخصیتم هماهنگ باشه و بعد برای استاد تعریف
کنم
و به خودم آفرین گفتم که تو این چند ماه اخیر با کارکردن
روی پروژه ی تغییر را درآغوش بگیر و دوازده قدم و دوره ی هم جهت باجربان
خداوند واقعا ورژن رضایتمندانه ای از خودم ساختم
و تونستم رابطه ی بهتری رو با همسرو فرزندام و حتی
اطرافیانم بسازم
ولی این رو میدونم که باز و بازهم باید ورژن بهتری رو از
خودم بسازم
من جاه طلبم و بهتر ازینی که هستم باااید باشم ان شالله
با احترام و سپاس فراوان از شما استاد توحیدی و ارزشمندم