درک عمیقتر قوانین خداوند | قسمت ۳
موضوع این برنامه: مفهوم تغییر باور
مفاهیمی که در این گفتگو مورد بررسی و توضیح قرار گرفته است:
- “اراده”، زیر مجموعه “مشیت” است؛
- در مسیر قانون حرکت کردن و نگران نتیجه نبودن، “قدرت عملگرایی” را بالا میبرد؛
- مسیر تکاملی درک قوانین، عمل به آنچه درک شده و نتیجه عمل به آنچه تا اینجا درک شده؛
- تغییر شخصیت یک فرایند تکاملی است و پیمودن آن نیازمند اراده پولادین است؛
- اراده لازم برای تغییر شخصیت، از باور به این قانون میآید که: “شرایط بیرونی من بازتاب شخصیت درونیام است”؛
- باورها یک شبه ایجاد نشدهاند که یک شبه تغییر کنند؛
منابع بیشتر درباره محتوای این قسمت:
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل صوتی درک عمیقتر قوانین خداوند | قسمت ۳7MB8 دقیقه













بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ
«وَالَّذِینَ هَاجَرُوا فِی اللَّهِ مِن بَعْدِ مَا ظُلِمُوا لَنُبَوِّئَنَّهُمْ فِی الدُّنْیَا حَسَنَهً وَلَأَجْرُ الْآخِرَهِ أَکْبَرُ لَوْ کَانُوا یَعْلَمُونَ»
(ﻭ ﺁﻧﺎﻥ ﻛﻪ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺳﺘﻢ ﺩﻳﺪﻧﺸﺎﻥ ﺑﺮﺍﻱ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﺁﻭﺭﺩﻥ ﺧﺸﻨﻮﺩﻱ ﺧﺪﺍ ﻫﺠﺮﺕ ﻛﺮﺩﻧﺪ ، ﻳﻘﻴﻨﺎً ﺁﻧﺎﻥ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﺩﻧﻴﺎ ﺩﺭ ﺟﺎﻳﮕﺎﻩ ﻭ ﻣﻜﺎﻧﻲ ﻧﻴﻜﻮ ﺟﺎﻱ ﺩﻫﻴﻢ ، ﻭ ﻗﻄﻌﺎً ﭘﺎﺩﺍﺵ ﺁﺧﺮﺕ ﺑﻬﺘﺮ ﻭ ﺑﺮﺗﺮ ﺍﺳﺖ ، ﺍﮔﺮ ﻣﻰﺩﺍﻧﺴﺘﻨﺪ)
«الَّذِینَ صَبَرُوا وَعَلَىٰ رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ»
(ﻫﻤﺎﻧﺎﻥ ﻛﻪ ﺻﺒﺮ ﻛﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﻓﻘﻂ ﺑﺮ ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭﺷﺎﻥ ﺗﻮﻛﻞ ﻣﻰﻛﻨﻨﺪ)
(41-42 نحل)
————————————————————————————
الهی ای پروردگارم، ای هدایتگرم و ای بشارت دهنده به زیباییها، از تو طلب مغفرت و رحمت و هدایت میکنم برای ادامه مسیرم. خدایا از خودم هیچی نمیدونم ولی تو من رو بهتر از خودم میشناسی.
ای یگانه عزتمند مطلق و ای الرحمٰن الرحیم ، ای یگانه وهاب و رزاق عالم ، از اعماق تاریکی های ظلم به خودم صدات میزنم و ایمان دارم که تو همواره جوابمو میدی.
با تکیه و توکل بر تو آغاز میکنم برای نوشتن چون منم که به تو محتاج ترینم. دست و زبان و ذهن و فکر و چشم و گوش و قلب من رو با انرژی و قدرت خودت هم راستا کن تا با تمام وجودم در مسیر توحید و بندگی تو باشم.
«رَبَّنَا تَقَبَّلْ مِنَّا إِنَّکَ أَنْتَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ»
————————————————————————————
سلام و درود به استاد عباس منش عزیز و همه دوستان نازنینم در این سایت. امیدوارم که حالتون عالی و مثبت و توحیدی باشه و همواره بر مدار نور و رحمت و فضل بینهایت پروردگار باشید.
فایل بسیار عالی و فوق العاده ای بود.
چند دقیقه پیش داشتم فایل مراقبه دوم دوره هم جهت رو گوش میدادم و بعدش جلسه آخر قدم سوم که بررسی آیات با ریشه «سَخَّر» در قرآن بود؛ و لابلای اون فایل نمایش نهنگهای قاتل بود. چقدر بی اختیار اشک ریختم و خدا رو شکر کردم و گفتم سبحان الله
«سُبْحَانَ الَّذِی سَخَّرَ لَنَا هَٰذَا وَمَا کُنَّا لَهُ مُقْرِنِینَ»
هیچوقت فکرشو نمیکردم با نمایش نهنگهای قاتل هم اشک بریزم.
«یا رب این آتش که در جان منست ؛ سرد کن زان سان که کردی بر خلیل»
در ادامه این فایل رو گوش دادم و بی اختیار اشک میریختم و خدا رو شکر میکردم بخاطر قانونمندی جهان و اینکه چرا این همه مدت اجازه دادیم ترسها بر ما مسلط باشند درحالیکه خداوند به ساده ترین و آسانترین و لذتبخش ترین و عزتمندانهترین شکل ممکن نعمتها رو عطا میکنه و ما باید فقط به خداوند متصل باشیم.
خدا رو بخاطر کدوم نعمتش شکر بگم که من حتی از شمارش نعمتهاش عاجز و ناتوانم.
«خدایا تو خودت میدونی و از عجز و ناتوانی من آگاهی. کمکم کن همواره در فرکانس سپاسگزاری باقی بمونم.»
اصلا قرار نبود کامنت بنویسم و اصلا هیچ ایده ای نداشتم که چی میخوام بگم. هنوزم نمیدونم ادامه این کامنت به کجا خواهد رفت. حتی نمیدونم چقدر این مطالبی که استاد توی این فایل میگه در وجودم نهادینه شده؛ فقط توی این لحظه با تمام وجودم در پیشگاه خداوند اظهار عجز و ناتوانی میکنم. حتی برای حرف زدن و اینکه چی درخواست کنم. میگم خدایا تو بهتر از خودم منو میشناسی، درخواست های حقیقی من رو بهتر از خودم خبر داری، بهم یاد بده همونجوری درخواست کنم که برام مفیده و همونجوری تکامل طی کنم که تو ازم راضی باشی.
چند دقیقه پیش بود که داشتم به آیه 96 سوره یوسف فکر میکردم …
«فَلَمَّا أَنْ جَاءَ الْبَشِیرُ أَلْقَاهُ عَلَىٰ وَجْهِهِ فَارْتَدَّ بَصِیرًا ۖ قَالَ أَلَمْ أَقُلْ لَکُمْ إِنِّی أَعْلَمُ مِنَ اللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ»
(پس هنگامی که مژده رسان آمد، پیراهن را بر صورت او افکند و او دوباره بینا شد، گفت: آیا به شما نگفتم که من از خدا حقایقی می دانم که شما نمی دانید؟)
یه حسی رو توی قلبم احساس کردم که یادته چقدر جاهایی بشارتها و نشانه های خداوند اومد و چشمانت خیس اشک شد و قلبت باز شد و امید پیدا کردی به ادامه زندگی در حالیکه از شدت ناامیدی و افسردگی داشتی به خودکشی فکر میکردی… این آیه فقط قصه یعقوب نبود که به یوسفش رسید ، این آیه میتونه حکایت همه ما باشه اون زمانی که از عقل خودمون گیواپ کردیم و فکر میکنیم هیچ راهی وجود نداره ولی خدا از دل صخره، از دل دیوار بتنی نفوذ ناپذیر برامون دری رو باز کرد که تا چند ثانیه قبل از اون غیر ممکن به نظر میرسید.
«ای کسی که وقتی شرایط سخت میشود، دری را بر ما میگشایی، که هرگز اوهام بشر بدان سمت نرفته بود…»
چند وقت پیش بود که همه رسانه ها و مردم از خشکسالی حرف میزدن و میگفتن امسال هیچ بارندگی نخواهد بود، خشکسالیه، کمبود آب و بحران شدید آب توی پایتخت و …
یه عده میگفتن کار حکومته، کار آخوندهاست ، منی که در مورد این مباحث با کسی حرف نمیزنم خونم به جوش اومد گفتم چرت و پرت چیه میگین؟ کدوم آدمی میتونه ابر و باد و بارون رو کنترل کنه؟ چرا خدا رو باور ندارید؟ خداست که ابر رو میاره و بارون رو میفرسته ، خدا رو باور ندارید، آدمها رو باور کردین …
بعضیها میگفتن: کار اسرائیله ، یه کاری کرده توی ایران بارون نیاد؛ شاید شما خنده تون بگیره ولی من میخواستم یقه خودمو پاره کنم، این دیگه ته ته شرک بود؛ یعنی مشرکین بت پرست زمان حضرت ابراهیم و زمان حضرت محمد هم اینجوری مشرک نبودن…
یهو ابرها پیداشون شد، هوا ابری شد، بادها وزیدن گرفت، صدای رعد و برق اومد و بارون نازل شد و من دائماً به خودم یادآوری میکردم «وَهُوَ الَّذِی یُنَزِّلُ الْغَیْثَ مِنْ بَعْدِ مَا قَنَطُوا وَیَنْشُرُ رَحْمَتَهُ ۚ وَهُوَ الْوَلِیُّ الْحَمِیدُ» (و اوست که باران را پس از اینکه [مردم از آمدنش] نومید شدند، نازل می کند و رحمتش را می گستراند، و او سرپرست و یار [واقعی] و ستوده است.)
دلم میخواست برم به همه اونهایی که چرت و پرت میخوردن بگم دیدین در مصرف چرت و پرت زیاده روی کردین، حالا فقط خفه خون بگیرید و برید به درگاه خداوند سجده شکر کنید.
صدای رعد و برق میومد اشک شوق میومد گوشه چشمم. یبار توی جاده بودم بارون شدید شد رفتم توی پارکینگ حاشیه جاده، بارون و باد با هم ادامه داشتن، تگرگ هم بهش اضافه شد که میگفتم الانه که شیشه ماشین خورد بشه ولی من بازم ذوق میکردم و خدا رو شکر میکردم.
یه شب بوشهر بودم یه باد بسیار شدیدی اومد، توی گویش محلی بهش میگن باد لیمر (Ley’mer) ؛ به حدی شدید که فشار جریان هوا شیشه یکی از پنجرهها رو ترک داد. بدون اینکه چیزی بهش برخورد کنه، یه چیز عجیب و غریبه. فرداش که رفتم بیرون دیدم چقدر شاخه های درختها شکسته و ریخته پایین، تابلو ها کنده شده، تیر برق رو هم کرده. اگر کشتیهای محلی (لنج) توی دریا باشن قطعاً غرق میشن. بهترین ناخداها هم از لیمر وحشت دارن. الموست هیچ راه نجاتی ندارن «مگر اینکه خدا رحمتش رو بفرسته»
میرفتم پنجره رو باز میکردم و از سرعت حرکت ابرها شگفت زده میشدم. میگفتم این درختهای توی کوچه الان کنده میشن. میگفتم خدایا این فقط یه باد معمولیه که یه کم سرعتش بیشتر از حد عادیه. حتی هاریکن و تورنادو نیست. و ما اینقدر در پیشگاه تو ناتوانیم. خدایا دقیقاً «چی باعث شده من در برابرت احساس غرور کنم که حاضر نیستم یه سجده کنم؟؟؟ در حالیکه نعمتهای تو بر من بینهایت بوده و عجز و ناتوانی من هم در پیشگاه تو بینهایته»
خونه ما تا ساحل شاید حدوداً سیصد متر فاصله داره، بعد از اینکه حوالی ساعت 3-4 شب باد متوقف شد و یک سکوت مطلق تمام شهر رو فرا گرفت، صدای امواج به راحتی شنیده میشد که دریا هنوز تلاطم داره و محکم امواج به ساحل میخوره. چیزی که پیش از این تجربهش نکرده بودم که پنجره صدای امواج رو بشه شنید.
برام جالب بود که چقدر شاخه های سست درختها شکسته بود ولی شاخه های محکم موندگار بودن. و گفتم طبیعت اینجوری درختها رو هرس میکنه، شاخه های ضعیف رو حذف میکنه تا درخت قویتر بشه.
نمیدونم چی شد که اینا رو نوشتم ولی دلم میخواد فقط از خدا حرف بزنم. امروز توی افکار خودم بودم گفتم اگه کسی ازم بپرسه میتونی در مورد جنگ جهانی دوم حرف بزنی من میگم آره، آدمها شروعش کردن ولی خداست که آرامش رو برقرار میکنه، از دل هر موضوع بی ربطی دلم میخواد در مورد خدا حرف بزنم.
و در پایان…
«خرقه پوشی من از غایت دینداری نیست ؛ پرده ای بر سر صد عیب نهان میپوشم»
براتون بهترین ها رو میخوام.
در پناه رب العالمین باشید.
«فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ»
سلام به خواهر گرانقدر خانم گنجی بزرگوار.
امیدوارم که حالتون عالی باشه و همواره در پناه رب العالمین شاد و سلامت و تندرست باشید.
بینهایت از لطف و محبت شما سپاسگزارم. بخاطر کامنت ارزشمندی که برام فرستادین متشکرم ، از همون ابتدا که شروع کردم به خوندن بی اختیار اشکام سرازیر شد. و این بخاطر فرکانس مثبت شما در زمان نگارش کامنت بود که انرژی مثبتش با کلمات انتقال پیدا کرد.
هیچ اعتباری به خودم نمیدم. حتی اگر بندگی کردن باشه، اعتبار اونم با خداست. خداست که نعمت بندگی خودش رو بهم عطا کرده و اگر من از عقل خودم بود روزی هزار بار مسیر شیطان رو در پیش میگرفتم.
خداوند در آیه 21 نور این موضوع رو بیان کرده که اگر فضل خداوند نبود همه تون هلاک میشدین.
«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَتَّبِعُوا خُطُوَاتِ الشَّیْطَانِ ۚ وَمَنْ یَتَّبِعْ خُطُوَاتِ الشَّیْطَانِ فَإِنَّهُ یَأْمُرُ بِالْفَحْشَاءِ وَالْمُنْکَرِ ۚ وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَیْکُمْ وَرَحْمَتُهُ مَا زَکَىٰ مِنْکُمْ مِنْ أَحَدٍ أَبَدًا وَلَٰکِنَّ اللَّهَ یُزَکِّی مَنْ یَشَاءُ ۗ وَاللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ»
(ای مؤمنان! از گام های شیطان پیروی نکنید؛ و هر که از گام های شیطان پیروی کند [هلاک می شود] زیرا شیطان به کار بسیار زشت و عمل ناپسند فرمان می دهد؛ و اگر فضل و رحمت خدا بر شما نبود، هرگز احدی از شما پاک نمی شد، ولی خدا هر که را بخواهد پاک می کند؛ و خدا شنوا و داناست)
از صمیم قلبم از شما متشکرم و از درگاه خداوند بهترین نعمات رو براتون درخواست میکنم. همواره بر مدار نور توحید باشید.
در پناه رب العالمین همواره شادکام و سلامت باشید.
«فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ»
سلام و درود به شما خانم علیپور بزرگوار. امیدوارم که شاد و سلامت و تندرست باشید و همواره بر مدار نور توحید باشید.
بینهایت از شما ممنونم بخاطر این کامنت ارزشمند. بعضی از احساسات و تجربیات توحیدی رو نمیشه با کلمات بیان کرد. مثل تجربیاتی که شما توی کوه داشتین. به شخصه تنهایی و آرامش طبیعت رو دوست دارم. خیلی دلم میخواد توی آرامش طبیعت تنها باشم و ساعتها از سکوتش لذت ببرم. با جریان انرژی الهی طبیعت همراه بشم.
حق با شماست.
تغییرات ما اون جایی اثبات میشه که توی شرایط هیجانی و چالشی که خود واقعی مون رو نشون میدیم ، یه نسخه بهبود یافته از خودمون ارائه بدیم.
من زیاد اهل ارتباط گرفتن با آدمها نیستم. بیشتر دوست دارم تنها باشم. نه اینکه نمیتونم یا عزت نفس ارتباط برقرار کردن رو ندارم، چند وقت پیش بنا به یه شرایطی وارد یه دوره آموزشی شدم و با یه سری آدم جدید آشنا شدم. وقتی میدیدمشون و باهاشون گفتگو میکردم تازه میفهمیدم این آدمها در کنار همه ویژگیهای مثبتی که دارند، چقدر شبیه گذشته خودم هستن، و من چقدر تونستم افکارم رو تغییر بدم. عزت نفس و احساس خود ارزشمندی بالاتری دارم. در حالیکه من تا چند وقت پیش بشدت از خودم ناراضی بودم. ناراضی بودم یعنی فکر میکردم چندسال روی خودم کار کردم ولی هیچ تغییری حاصل نشده. اما دیدم چقدر کنترل ذهن بالاتری داشتم. مثلاً وقتی که توی محل کار به یه تضاد میخوریم، منی که زمانی بیشتر از همه عصبی میشدم الان من از همه آرومترم و بقیه که من فکر میکردم از من آرومتر هستن اونها هیجان زده رفتار میکنن.
آره به اندازه ای که تغییر میکنیم جهان هم همون اندازه و بلافاصله تغییرات رو نشون میده.
یه مثال به ذهنم رسید. بچه بودیم با آینه نور رو منعکس میکردیم روی دیوار. به همون سرعتی که دستمون رو حرکت میدادیم به همون سرعت اون بازتاب نور جابجا میشد. (استاد عباس منش بارها مثال دست تکون دادن جلوی آینه رو زده)
همه چی توی جهان همینجوریه، از جایی که ما آروم آروم تغییر میکنیم ، بازتاب جهان به افکار و باورهای ما هم آروم آروم تغییر میکنه. ولی ما متوجه تغییرات نیستیم.
از شما بینهایت ممنون و سپاسگزارم بخاطر کامنت ارزشمندی که برام نوشتین.
همیشه و هر لحظه در پناه رب العالمین باشید، بر مدار نور و رحمت و فضل بینهایت.
«فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ»
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ
«فَاصْبِرْ عَلَىٰ مَا یَقُولُونَ وَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ وَقَبْلَ غُرُوبِهَا وَمِنْ آنَاءِ اللَّیْلِ فَسَبِّحْ وَأَطْرَافَ النَّهَارِ لَعَلَّکَ تَرْضَىٰ»
(ﭘﺲ ﺩﺭ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﺁﻧﭽﻪ ﻣﻰﮔﻮﻳﻨﺪ ، ﺷﻜﻴﺒﺎ ﺑﺎﺵ، ﻭ ﭘﻴﺶ ﺍﺯ ﻃﻠﻮﻉ ﺧﻮﺭﺷﻴﺪ ﻭ ﭘﻴﺶ ﺍﺯ ﻏﺮﻭﺏ ﺁﻥ ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭﺕ ﺭﺍ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﺑﺎ ﺳﭙﺎﺱ ﻭ ﺳﺘﺎﻳﺶ ﺗﺴﺒﻴﺢ ﮔﻮﻱ، ﻭ ﺩﺭ ﺑﺨﺸﻲ ﺍﺯ ﺳﺎﻋﺎﺕ ﺷﺐ ﻭ ﺍﻃﺮﺍﻑ ﺭﻭﺯ ﺗﺴﺒﻴﺢ ﮔﻮﻱ ﺗﺎ ﺧﺸﻨﻮﺩ ﺷﻮﻱ)
(١٣٠ طه)
———————————————————————
سلام و درود فراوان به شما خانم نوری خواهر بزرگوار و گرانقدر. امیدوارم که حال دلتون عالی و مثبت باشه. و همواره به نور توحید متصل باشید.
از درگاه خداوند متعال برای شما بینهایت نعمت و ثروت و آرامش درخواست میکنم.
خدا رو صد هزار مرتبه شکر که نتایج تون عوض شد، شرایط تون عوض شد. الهی صد هزار مرتبه شکر بخاطر ثبات قوانین الهی. الهی صد هزار مرتبه شکر بخاطر آرامش و ایمان ناشی از قوانین الهی.
خدا رو صد هزار مرتبه شکر که وقتی ما فقط یه قدم خیلی کوچیک برمیداریم خداوند سمت خودش از رحمتش صدها هزار قدم برمیداره.
وقتی به تغییرات زندگی خودم نگاه میکنم به الله قسم ایمان من به اندازه یه قدم هم نبوده، ولی رب العالمین از فضل و رحمتش صدها هزار برابر اون یه ذره ایمان من شرایط بهتر رو برام رقم زد.
این دیگه شده باور ذهن من که فضل و رحمت خداوند همواره بر عدالتش پیشی میگیره. جایی که باید از عدالتش بزنه پس کله ام ، از رحمتش هدایتم میکنه.
این رو که نوشتم یاد یه ماجرایی افتادم که دیروز تجربهش کردم.
طرفای غروب توی جاده داشتم رانندگی میکردم و هوا نسبتاً رو به تاریکی بود. یه وانت جلوم بود خواستم ازش سبقت بگیرم. جاده دو طرفه بود از روبرو یه ماشین دیدم و چراغهای قرمزش. چون هوا تاریک بود پیش خودم گفتم خب این یه ماشین دیگه ست که داره سبقت میگیره و درحال دور شدن از منه. منم رفتم توی سبقت و دیدم من اشتباه کردم. و یه پژو پارس سفیده که لطف کرده رفته هایلایت قرمز گذاشته روی چراغهای جلو ماشینش و چراغ اصلیش رو روشن نکرده و توی اون تاریکی فقط هایلایت ها رو روشن کرده.
نمیدونم چی شد که ماشین رد و ما شاخ به شاخ تصادف نکردیم. چون من حتی یادمه یه لحظه ترمز هم زدم ولی تونستم از اون وانته رد بشم و خط عوض کنم… بعد از اینکه رد شدم گفتم خدایا تو ردش کردی وگرنه من با دست خودم داشتم خودمو به کشتن میدادم. چه اعتباری به خودم بدم یا چه ادعایی داشته باشم که من هندلینگ خوبی داشتم ردش کردم. اگر به عدالت خداوند بود من الان باید مرده بودم. ولی از فضل و رحمتش بهم فرصت دوباره داد تا به زندگی برگردم. با یه ذره نور قرمز من گول خوردم و جون خودم و بقیه راننده ها رو به خطر انداختم. با اشتباه من به راحتی باید 4 تا ماشین با هم برخورد میکردن.
منی که با یه ذره نور قرمز اینقدر ساده گمراه شدم آیا در برابر وسوسه های شیطان پناه امنی میتونم داشته باشم؟
«إِلَّا رَحْمَهً مِنْ رَبِّکَ ۚ إِنَّ فَضْلَهُ کَانَ عَلَیْکَ کَبِیرًا»
بعد از این توی مسیر شروع کردم به حرف زدن با خداوند که خدایا تو ردش کردی، خدایا من ادعام شده بود که رانندگیم خوبه. الان میدونم در عرض چند میلی ثانیه همه توهماتم از بین میره.
پس آره ، فضل و رحمت خداوند هزاران بار بر عدالتش پیشی میگیره و بارها و بارها نجاتمون میده، اونجایی که باید پس کله ای بخورم.
از شما بینهایت سپاسگزارم بخاطر کامنت ارزشمندتون. بینهایت تحسینتون میکنم. خدا رو صد هزار مرتبه شکر بخاطر هر ذره از نتایج مثبتی که به زندگی تون اومده و بینهایت ایمان و توحید عملی تون رو تحسین میکنم. از خداوند براتون معجزات بزرگ رو درخواست میکنم، ان شاالله بنویسید برامون تا ایمان همه مون قویتر بشه.
در پناه رب العالمین همواره شادکام و ثروتمند و سلامت و موفق باشید.
«فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ»