درک عمیق‌تر قوانین خداوند | قسمت ۳


موضوع این برنامه: مفهوم تغییر باور


مفاهیمی که در این گفتگو مورد بررسی و توضیح قرار گرفته است:

  • “اراده”، زیر مجموعه “مشیت” است؛
  • در مسیر قانون حرکت کردن و نگران نتیجه نبودن، “قدرت عملگرایی” را بالا می‌برد؛
  • مسیر تکاملی درک قوانین، عمل به آنچه درک شده و نتیجه عمل به آنچه تا اینجا درک شده؛
  • تغییر شخصیت یک فرایند تکاملی است و پیمودن آن نیازمند اراده پولادین است؛
  • اراده لازم برای تغییر شخصیت، از باور به این قانون می‌آید که: “شرایط بیرونی من بازتاب شخصیت درونی‌ام است”؛
  • باورها یک شبه ایجاد نشده‌اند که یک شبه تغییر کنند؛

منابع بیشتر درباره محتوای این قسمت:


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

356 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
    تعداد کل دیدگاه‌های «سعیده شهریاری» در این صفحه: 2
  1. -
    سعیده شهریاری گفته:
    مدت عضویت: 1584 روز

    بسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ

    به نام خدا که رحمتش بی‌اندازه است و مهربانی‌اش همیشگی

    جَزَاؤُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ جَنَّاتُ عَدْنٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا أَبَدًا ۖ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ ۚ ذَٰلِکَ لِمَنْ خَشِیَ رَبَّهُ(8 بینه)

    پاداش آنها نزد پروردگارشان باغهای بهشت جاویدان است که نهرها از زیر درختانش جاری است؛ همیشه در آن می‌مانند! (هم) خدا از آنها خشنود است و (هم) آنها از خدا خشنودند؛ و این (مقام والا) برای کسی است که از پروردگارش بترسد!

    =====================================

    سلام به اساتید عزیزم ،سلام به دوستان توحیدی من در غار حرا

    الهی که حالتون عالی باشه و اون قسمت قلبتون که جایگاه حضور خداونده،در آرامش🩵

    وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْءِ وَقَلْبِهِ(24 انفال)

    و بدانید که خدا در میان شخص و قلب او حایل می‌شود.

    همین الان یک چیزی از جلسه2 هم جهت با جریان خداوند به یادم اومد،اونجا که استاد میگن «من قلبم رو حساس کردم به احساس بد،کوچیکترین احساس بدی که میاد توی قلبم میگم دارم یک فکری میکنم که درست نیست.»

    من احساسم اینکه وقتی ما دچار نجوای های ذهن میشیم و افکار کمبود شیطانی توی سرمون میاد ،جایِ خدا تو قلبمون کم میشه،برای همینکه قلب آدم قشنگ درد میگیره…

    من که دردشو حس میکنم،کاملا میفهمم یک جایی توی‌قلبم درست کار نمیکنه و این درد نشونه ی اینکه مسیر افکارم درست نیست و بعد تموم تلاشمو میکنم یک جوری جلوی افکار نادرست رو بگیرم،به هر شکلی که میتونم…

    استادجان،یک چیزی بگم؟! درسته که تغییر شخصیت جهاد اکبر میخواد،اما من فکر نمیکنم کسی با شما و آموزش های شما آشنا بشه و طعم شیرین تجربه ی فرکانس خدا و زندگی بر اساس جریان هدایت رو تجربه کنه و‌هیچ وقت بتونه به زندگی سابقش برگرده…

    من یکی که نه هیچ وقت آدم سابق میشم نه میتونم که بشم،من کاملا از بدنه ی جامعه جدا شدم و تقریبا هیچ کس رو شبیه به خودم در اطرافم نمیبینم…

    من دیگه درک نمیکنم چرا آدم ها اخبار نگاه میکنن،چرا وقتشون رو برای فیلم و سریال میزارند،چه جوری به خودشون اجازه میدن پشت سرکسی غیبت کنند،چرا همه ش دارن با آب و تاب خاطرات و اخبار بد روی برای هم تعریف میکند،چرا دنبال جلب توجهن،چرا و چرا و چرا…

    استاد بهم گفته بود وقتی روی خودت کار میکنی جهانت کاملا از بقیه جدا میشه…و من الان خیلی بیشتر درکش میکنم.

    امروز‌ داشتم تو‌خیابونی راه میرفتم،یک پسر نازی بغل باباش،روش به سمت عقب بود،شروع کردم بی صدا نازش کردن،بهش خندیدن،دالی بازی کردن…

    یک هو به چشای آرومش نگاه کردم و شروع کردم با قلبم‌باهاش حرف زدن…

    «تو الان خیلی به خدا نزدیکی نه؟!خیلی قلبت بهش وصله نه؟!پسرم همیشه یادت بمونه از کجا اومدی به این دنیا،همیشه یادت باشه باید به کی وصل باشی،من خیلی دیر یادم اومد و خدامو پیدا کردم،تو‌ اما مثل من نباش…»

    اونا رفتن و‌من موندم یک صورت خیس اشک از دلتنگی خدا…

    همون موقع مامانم بهم پیام داد: تلمیزارتان 40 یه جعبه

    حالا من وسط گریه، خنده م گرفته بود،آخه اسم قحطی بود برای قرص فشار؟!اینو من چه جوری برم تو داروخونه بگم:)

    به خدا که،اینم کار خدا بود که بهم بگه بخند سعیده تو فقط بخند…من میخوام فقط صدای خنده هات رو بشنم،نه دیدن گریه های دلتنگیتو…دلتنگی چیو میکنی وقتی جای من توی قلب توعه…؟!

    یک چیز دیگه بگم استاد؟!شما مارو سر به هوا کردید…من یکی که تو خیابون همه ش دارم به آسمون نگاه میکنم،به مدل ابرها،به خورشید که داره به شدت میتاپه به ماه و ستاره ها که تو شب میان و آسمون رو اکلیلی میکنند…

    بعد با خودم میگم یعنی سیاره ی مشتری چقدر از ما بزرگتره که 1300 تا کره ی زمین توش جا میگیره؟!پس خدا چی؟!خدا چه قدر بزرگه که میگه هرچی تو آسمون و زمین هست برای منه؟!

    وَلِلَّهِ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ ۚ وَإِلَى اللَّهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ(109 آل عمران)

    و آنچه در آسمان و آنچه در زمین است، فقط در سیطره مالکیّت و فرمانروایی خداست، و همه امور به سوی او بازگردانده می شود.

    امروزم طبق عادتم دوباره رفتم سمت اورژانس کودکان،دوباره وایسادم اونجا تا به یادم بیارم اون روز هارو…گوشیمو درآوردم و از در نگهبانی فیلم گرفتم وگفتم:سلام داداش رسول،سلام فاطمه جان،کی دوباره میاین دنبالم؟!کی دوباره بهم زنگ میزنید؟!به خدا این دفعه حتما میایم که ببیینمتون،به خدا همه چیز تغییر کرد،به خدا،خدا از در همین نگهبانی همه چیز رو تغییر داد…

    من،منِ سعیده،خودِ من باید همیشه به یادم بیارم،روزهایی که خدا به طرز معجزه آسایی به کمکم اومده،باید به یادم خودم بیارم که خدا چه جاهایی دست منو گرفته،باید حواسم به این نفس اماره باشه،باید به یادم خودم بیارم از کجا به اینجا رسیدم،باید حواسم باشه به این غرور که به قول استاد جان،پدر همه ی مارو درآورده…

    همین امروز صبح تا از خواب بیدار شدم،مامانم با یک دست کت شلوار اومده بالای سرم میگه اینو‌برای تو خریدم ببین خوشت میاد؟!

    همین امروز ظهر قرار بود به حسابم 5 میلیون پول واریز شه برم خرید کنم،بعد یکم طول کشید،من شروع کردم با خودم حرف زدن:خدایا تویی که روزی میدی،تویی که مرجعی،من به تو وصلم و نگران هیچی نیستم،چند دقیقه بعد دیدم جای 5 میلیون،7 میلیون واریز شده!

    همین امروز بعد از ظهر عموم زنگ زده میگه شام باید بیای خونه ی ما و من خودم میرم برات کتف و بال میخرم میگم زنعمو بزاره توی فر،میدونیم تو آبگوشت نمیخوری!یک‌ربع بعد زنگ زده سعیده من یادم رفت برای تو نوشابه ی زیرو بخرم،اشکال نداره؟!

    همین امروز غروب عمه م اومد خونه ی بابام و میگه راستی سعیده،دفعه ی قبلی من اشتباه کردم،سرمایه ت پیش ما ده میلیون بیشتر ازون چیزی بود که گفتم.

    همین امشب سر شام میگم زنعمو جون غذایی که برام درست کردی خیلی خووشمزه شده،اصلا یک طعم خاصی داره،بعد اونا میگن بخاطر انرژی مثبت خودته…

    اینا فقط چندتا دونه از اتفاقاتی که در طول روز برام میفته…

    استاد این کارهارو کی انجام میده؟!کی میتونه انجام بده ؟!من چطور میتونم حتی یک روز به سبک سابق زندگیم برگردم؟!

    هرچقدر شیطان تو سرم نجوا میکنه و میخواد یک جوری وانمود کنه که اوضاع دیگه تغییر نمیکنه،من بهش میگم بگو،هرچی دلت میخواد بگو کارت اینکه نجوا کنی،ولی خدای من از تو قدرتمندتره،خدای من مراقب منه،خدای من به من وعده داده،خدای من هرگز خلف وعده نمیکنه…

    بازم برمیگردم به صحبت های استاد جان تو جلسه 13 دوره ی هم جهت با جریان خداوند که همه ی اتفاقات رو خودمون داریم رقم میزنیم،حالا اگر نتایج اون چیزی که ما میخواستیم نیست میگیم آقا من یک مدت افکار خوبی نداشتم،اینم نتایجش،پس دوباره برمیگردم به مسیر درست و افکارم رو درست میکنم و نتایج صد در صد تغییر میکنه…

    فقط خدا میدونه این یکی دوماه بعد از اتمام دوره هم جهت،من با رفتن تو دل مسئله ای که هیچ راه حلی براش نداشتم چطور خودم به خودم ظلم کردم و‌سیم کشی هایی که تازه داشت بعد از دوره با نور شکل میگرفت رو‌پر از استرس و‌نگرانی کردم…

    اشکال نداره،خودمو میبخشم و از خدا طلب هدایت میکنم یک بار دیگه من رو به فرکانس خودش نزدیک کنه…

    این اون چیزی که روزی هزار بار دارم بهش میگم:من تورو میخوام خدا،من رو برای خودت بخر…

    رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا بَیْنَهُمَا فَاعْبُدْهُ وَاصْطَبِرْ لِعِبَادَتِهِ ۚ هَلْ تَعْلَمُ لَهُ سَمِیًّا ﴿۶۵مریم﴾

    [اوست] پروردگار آسمان ها و زمین و آنچه میان آن دو قرار دارد؛ پس او را بِپرَست و بر پرستیدنش شکیبا باش. آیا برای او همنامی می دانی [که او هم پروردگار آسمان ها و زمین باشد؟!

    الهی شکرت برای یک تمرین ستاره ی قطبی دیگه و گذاشتن رد پای جدید برای سعیده ی آینده…

    ساعت 1 بامداد،11 دی ماه 1404

    دوستون دارم استاد از روشنی قلبم

    به امید دیدار روی ماهتون در بهترین زمان و مکان

    قلبِ فراوانِ فراوانِ فراوان

    رَبَّنَا إِنَّنَا سَمِعْنَا مُنَادِیًا یُنَادِی لِلْإِیمَانِ أَنْ آمِنُوا بِرَبِّکُمْ فَآمَنَّا ۚ رَبَّنَا فَاغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا وَکَفِّرْ عَنَّا سَیِّئَاتِنَا وَتَوَفَّنَا مَعَ الْأَبْرَارِ(193 آل عمران)

    پروردگارا! بی تردید ما [صدای] ندا دهنده ای را شنیدیم [که مردم را] به ایمان فرا می خواند که به پروردگارتان ایمان آورید. پس ما ایمان آوردیم. پروردگارا! گناهان ما را بیامرز، و بدی هایمان را از ما محو کن، و ما را در زمره نیکوکاران بمیران.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 150 رای:
  2. -
    سعیده شهریاری گفته:
    مدت عضویت: 1584 روز

    سلام زهره جان،الهی که حال دلت عالی باشه.

    امیدوارم لینکی که میزارم برات کمک کننده و هدایتگر باشه.

    در پناه نور اللهباشی همیشه.

    https://www.abasmanesh.com/fa/successrul-role-model/comment-page-81/#comment-1040767

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای: