اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
شاید بهتر باشه اینجور بگیم اگر من بخواهم می شود و یا برعکس اگر من نخواهم نمی شود
وقتی صحبت از خداوند میشه و اینکه ما خالق هستیم تیکه ای از خداهستیم و خدا در جسم و روح ما دمیده پس بهتر اینجور تفسیر کنیم اگر مت بخواهیم اتفاق میوفته و اگر ما خواسته باشیم رزق بی حساب بهمون داده میشه
به نظر من میزان حال خوب ما بستگی به کنترل ورودی ها حفظ داشته ها و اعراض اگاهانه از حوادث صحبت ها افکار منفی هست وقتی دور بمونی از این اتفاقات خودت رو اماده دریافت نعمت و ثروت می کنی چون مخزنت خالیه اما اگر مخزنت رو پر کنی از حال بد و اتفاقات بد افکار بدت مخزن وجودیت پر از اشغال کردی جا برای چیز دیگه ای نزاشتی
به نام خدای مهربانم. باسلام واقعا این آگاهیها را باید همیشه و هر لحظه به خودمون یادآوری کنیم اول اینکه خدا چیزی برای من نمیخواد و این منم که انتخاب میکنم که چی بخوام و هدایتهای خدا را گوش بدم و عمل کنم در این روزها دچار تضادی در زندگیم شدم دارم عمل میکنم به این که این تضاد برای رسیدن من به خواستم هست و این تضاد که دارم با احساس خوب بهش نگاه میکنم به نفع من است و این الخیر فی ما وقع است نباید ایمان و توکلم را از دست بدم نباید احساسم را بد کنم من باید هدایت های خدا که میگه بهم مگه یه سری خواسته نداشتی پس حالت را باید خوب نگه داری باید ایمانت را نشون بدید باید عمل کنی به چیزهایی که از قانون یاد گرفتی و من دارم عمل میکنم نه کامل چون من هم یک انسانم و گاهی اوقات نجوای شیطان و ذهنم میاد و حالم را بد میکنه ولی خیلی خیلی زود حالم را خوب میکنم و خودم که به خودم نگاه میکنم از این تضادها هم قبلاً داشتم ولی این احساسم و این کنترلم روی ذهنم نشان از پیشرفت من داره و خوشحالم که دارم خوب پیش میرم و از خدای مهربانم میخوام که در این مسیر هدایتم و کمکم کنه چون من واقعا ناتوانم بدون تو بدون تو هیچم بدون تو عاجز و ناتوانم تو هستی که هدایتم میکنی
پیرو صحبت های استاد عزیز خواستم بگم که من تو رابطه ی عاطفیم به یه تضادی خوردم که با خانومم همش بحث میکردم کار به جایی رسید که اون عشقی که ما داشتیم داشت تبدیل میشد به نفرت انقدر که به فکر تغییر دادن همدیگه بودیم .
من باور داشتم که اون داره اشتباه میکنه و اون هم باور داشت که من دارم اشتباه میکنم و انقدر حساس شده بود که حتی قبول نمیکردم که بهش بگم من اشتباه خودمو پذیرفتم ولی توام قبول کن به جاهایی اشتباه کردی باز هم میدیدم که بهم میریزه
خلاصه با خودم گفتم به قول استاد عزیزم طبق قانون بدون تغییر خداوند به هر چیزی توجه کنی از جنس همون وارد زندگیت میشه تنها راهش اینه که با خودم در صلح باشم
شروع کردم قوی تر روی ذهنم کار کردم روی خواسته هام توجه کردم در روابط و سعی کردم باور های دوره عشق و مودت رو تثبیت کنم در مغزم با منطق و تکرار
کمی گذشت هدایت شدم به یه کافینت که روی دیوارش یه برگه کاغذ چسبونده بود که برای کسی که میفهمد نیازی به توضیح نیست و برای کسی که نمیفهمدهر توضیحی اضافه است و یسری چیزای دیگه تاثیر عمیقی روی من گذاشت اثن نوشته ها از پروفسور سمیعی بود
انقدر فکرمو به خودش مشغول کرده بود که بعد از اینکه کارم تموم شد هم بهش فکر میکردم از کافینت که بیرون اومدم انگار دیگه یه آدم دیگه شدم
بعد از کارم به خانومم زنگ زدم و باهاش صحبت کردم به جای اینکه بگم تو اشتباه داری از نگاه اون به رابطمون نگاه کردم و حرص ها و ناراحتی هاشو پذیریفتم و بهش این دلگرمی رو دادم که احساساتت رو میفهمم نتیجه معجزه آساش این بود که 180 درجه رابطمون عوض شد انقدر متعجب شد که از شدت هیجان زیاد با وجود خستگی زیاد از جاش بلند شد و گفت من تعجب میکنم که توی دوسال رابطمون تازه داری حرف های دلمو میزنی ، چطوری یه روزه به این درک رسیدی .
ولی این درک یه شبه نبود حاصل استمراری بود که نتایج رو همون اول نمیدیدمولی ادامه میدادم تا اینکه با اوننوشته جرقه ای تو ذهنم خورد
ممنون از کامنت های بی نظیر دوستان وخ
شحالم که در کنارتون هستم
همچنین ممنون از استاد عزیزم که آگاهی های عشق رو به ما انتقال میدن
همیشه حرفای شمارو گوش میدادم وازتون حس خوبی میگرفتم ولی یه کلمه از حرفاتون رو نمیفهمیدم،الان بعداز4سال وخورده ای تازه میفهمم حکمت اشنایی من باشما چی بوده وتمام این سالها بدون اینکه بدونم بدون اینکه بخوام شما داشتین دیوار های بتنی ذهن منو نرم میکردین والان دارن یکی یکی فرو میریزن،من تازه رسیدم به مرحله ای که بپذیرم به عنوان یک انسان حق دارم لیاقت دارم خوب ودرست زندگی کنم.خدارو شکر میکنم بابت حضور شما⚘️
حرف قشنگ زدن وعمل نکردن همیشه شما دست میزاری روی نقته ضعفی که مردم دارن وراحل میگید
توجامه ما حرف قشنگ میزنن ولی عمل نیست مثل
ایمان بی عمل میمونه وفایده نداره ما وقتی یکم قانون درک میکنیم میخوایم به مردم انتقال بدیم ومارو ازمسیر دور میکنه وگفتن این حرفها کاری انجام نمیده باید عمل کنیم ونتیجه بگیریم وبانتیجه نشون بدیم
از سال 96 وقتی 17 ساله بودم با شما آشنا شدم. کلام گهربارتان بر قلبم می نشست زیرا من آمادگی شنیدنش را داشتم. من در جستجو بودم. چرا چراهای زیادی داشتم
و خداوندی که هدایتگر است…
خدای هادی، برای بار ده هزارم منت بر سرم گذاشت و مرا مشمول رحمتش قرار داد
مرا با گل روی شما آشنا کرد
منی که پر از سوال بودم و نسبت به همه چیز تفکر نقادانه داشتم و هرچیزی را به راحتی نمیپذیرفتم، صحبت هایتان مستقیما قلبم را نشانه میگرفت و میرفت و مینشست
بدون هیچ مقاومتی
بدون هیچ مقاومتی
نمیدانم کلمات را چطور کنار هم بچینم تا به درستی تاثیر شما در زندگی ام را توصیف کنم
من آدم دیگری شده بودم
صبور شده بودم
خوشحال شده بودم
آرام شده بودم
الکی که نیست. کلید گنج آسمان و زمین را به من داده بودید. انگار پرده از جلوی چشمانم کنار رفت. انگار شیشۀ دود و غبار گرفته حالا شفاف شفاف شده بود
مرده بدم زنده شدم گریه بدم خنده شدم
دولت عشق آمد و من دولت پاینده شدم
این بیت مولانا، تجربۀ زیسته من است. من مرده بودم و با شما زندگی جدید به کالبد سرد و بی جانم برگشت. زنده بودن که فقط نفس کشیدن نیست. من مرده بودم. مرده متحرک بودم. مگر میتوان کسی که خدا را در زندگی اش نیافته زنده حساب کرد؟
آه… گفتم خدا
همانکه در بچگی نمازش را بجا می آوردم اما از روی ترس و تکلیف. بخاطر جهنم نرفتن. حتی بخاطر دارم که با دختردایی ام مسابقه میدادیم هرکی زودتر نماز بخونه
میدانم که میبخشد. اما با خود میگویم من خدا را چی فرض کرده بودم که فکر میکردم با دوتا ملق زدن جزو بهشتیان حساب میشوم. بدون هیچ اخلاص و یقینی
اما همان خدا مرا هدایت کرد
الان خداوند نور قلب من است. خداوند روشنی زندگی من است. من مخلصش هستم که انقدر با ما آدمها صبوری میکند
وقتی خودم را جای او میگذارم با خود میگویم عجب صبری خدا دارد
فکر کن قادر مطلق باشی و کتابی نازل کنی و بگویی که اول و آخر و ظاهر و باطن و پنهان و آشکار همه و همه را میدانم و از رگ گردن به شما نزدیکترم… و بعد ببینی که بنده هایت حرکات آکروباتیک برایت اجرا میکنند و اسمش را هم نماز و عبادت میگذارند و تازه طلبکار بهشت هم هستند. به اصطلاح نمازی میخوانند که فکر و ذکرشان همه جا هست، جز کسی که در محضرش ایستاده اند
من خودم را میگویم
تمام بچگی ام اینطور گذشت
الان که فکر میکنم، چرا لحظه ای با خودم نگفتم که یک روز معادی هست که باید جواب پس بدهم و اگر خداوند گفت «منو چی فرض کرده بودی که اینطور عبادتم کردی؟؟» چه بگویم؟
آیا همین توهین به شعور خداوند نیست؟ توهین که فقط فحش دادن نیست. همینکه فکر میکردیم خداوند تمام متر و معیارش حجاب است و یا اینکه اگر موهایت معلوم باشد با سیخ داغ تو را به جهنم میفرستد، او را چه فرض کرده بودیم واقعا؟ انقدر کوته بین؟
مخلص مهربانی اش هستم که انقدر با ما صبوری میکند وگرنه من خودم اگر جای او بودم همه انسانها را از وسط نصف میکردم
ز حِلم او جهان گستاخ گشته
که گویی ما شهانیم و غلام او
مولانا
(حِلم: بردباری)
استاد جان جملات پریشانم را بر من ببخشایید
چیزهایی بود که باید میگفتم
فقط این را بدانید که یکی از بی نهایت زیبایی های این جهان هستید
یک نکته ای که در مورد تغییر دیگران من متوجه شدم و خودم هم چندین بار در دام این نگرش اشتباه افتادم این بود که ما نسبت به دیگران بیشتر از روی احساس نگاه میکنیم و دوست داریم که از این قوانین استفاده کنن که مسیر زندگیشون هموار بشه و درست بعد از دیدن چند تا فایل و پس از گذشت چند روز شروع به دعوت و گفتگو میکنیم و به نوعی میخواهیم این حال خوب و منشا اون رو به کسایی که برامون مهم هستن)خانواده و دوستای صمیمی خودمون( هم انتقال و هم معرفی کنیم
ولی متوجه نیستیم که جهان طبق قانون و قاعده کار میکنه و بیشتر منطق حکم فرمای جهان هست تا احساسات عمیق ما، و مهم نیست این فردی که میخواهیم با این مطالب آشنا بشه چقدر برای ما مهم و عزیز است مثال قرآنیش هم حضرت نوح پیامبر و پسرش هست یعنی از زمانی که چشم به جهان گشوده در خانه این مرد و با این مرد بزرگ شده و زندگی کرده بود و تا سن جوانی و حتی لحظه مرگش هم اعتقادی و ایمانی به دعوت و رسالت پدر خودش نداشت ، بهتره که این تایمی که برای تغییر دیگران میزاریم رو بیشتر به خودمون و منطق و درک خودمون کار کنیم تا کم کم در این مسیر الهی و شاه راه اصلی قرار بگیریم و اینم همیشه یادمون باشه که هدایت همه انسانها بر خداست.
من در مورد تغییر دیگران بگم که من یه دوستی داشتم البته دارم که اون به من این برنامهها رو معرفی کرد چند تا فایل تو گوشیش داشت که به من داد و من چون اونا رو شنیدم و پیگیر شدم بعد اومدم وارد سایت شدم و دوره رو خریداری کردم بعد از یه مدتی من متوجه شدم که این دوست من خیلی حالت روحیش کلاً به هم ریخته و خیلی ناراحت و غمگین بود و همه اتفاقات برعکس رخ میداد من بهش گفتم عزیزم تو به من این مسیرو نشون دادی و الان چی شده که باعث شد تو عقب بکشی و انقدر رفتی دنبال به گفته استاد از عرش به فرش رسیدی چرا این کارو میکنی بالاخره چند روزی متوالی هفته های پی در پی همش انرژی خودمو مصرف میکردم و بهش توضیح میدادم ببین من این نتایج گرفتم برای من خیلی خوب شده احساس خیلی خوبی دارم انگار یه آدم دیگهای شدم طرز فکرم کلاً عوض شده دیدگاه خوبی به زندگی دارم و تو بیا برگرد دوباره این کارا رو انجام بدی تو نتیجه میگیری اگه باور داشته باشی خیلی تلاش کردم یعنی خودمو کشتم تا به این دوستم بفهمونم بالاخره این دوست من چند روزی رو به حرف من گوش داد و این فایلها رو گوش کرد بعد از یه ماه دیدم که این دوست من اصلاً تمام اون تلاشهای من بیهوده بود و بعد به این نتیجه رسیدم که اگه اون آمادگیشو نداشته باشه اگه من خودمو بکشمم هیچ نتیجهای نداره باید خودش به این باور برسه که این راه درسته نه حرف من و از اون روز به بعد تصمیم گرفتم که هیچ کاری بهش نداشته باشم و در اون مسیری که میره هم مانعش نشم و یه خورده ازش دور شدم تا کم کم بتونم کلاً از آدمایی که مسیر من نیستن فاصله بگیرم چون حرفهای اونا روی من تاثیر میذاره به گفته استاد ورودیامون خیلی مهمه سپاسگزارم از استاد عزیزم بابت این فایل عالی دوباره بهم یادآور شد که واقعاً ما هیچ نقشی در زندگی دیگران نداریم که اونا رو تغییر بدیم تا زمانی که خودشون آماده تغییر نباشند در پناه خدا شاد و موفق باشید به امید موفقیت همه عزیزان
بنام خداوند مهربان من
شاید بهتر باشه اینجور بگیم اگر من بخواهم می شود و یا برعکس اگر من نخواهم نمی شود
وقتی صحبت از خداوند میشه و اینکه ما خالق هستیم تیکه ای از خداهستیم و خدا در جسم و روح ما دمیده پس بهتر اینجور تفسیر کنیم اگر مت بخواهیم اتفاق میوفته و اگر ما خواسته باشیم رزق بی حساب بهمون داده میشه
به نظر من میزان حال خوب ما بستگی به کنترل ورودی ها حفظ داشته ها و اعراض اگاهانه از حوادث صحبت ها افکار منفی هست وقتی دور بمونی از این اتفاقات خودت رو اماده دریافت نعمت و ثروت می کنی چون مخزنت خالیه اما اگر مخزنت رو پر کنی از حال بد و اتفاقات بد افکار بدت مخزن وجودیت پر از اشغال کردی جا برای چیز دیگه ای نزاشتی
امیدوارم یه روز یجایی همه شمارو بغل کنم عاشقتونم
به نام خدای مهربانم. باسلام واقعا این آگاهیها را باید همیشه و هر لحظه به خودمون یادآوری کنیم اول اینکه خدا چیزی برای من نمیخواد و این منم که انتخاب میکنم که چی بخوام و هدایتهای خدا را گوش بدم و عمل کنم در این روزها دچار تضادی در زندگیم شدم دارم عمل میکنم به این که این تضاد برای رسیدن من به خواستم هست و این تضاد که دارم با احساس خوب بهش نگاه میکنم به نفع من است و این الخیر فی ما وقع است نباید ایمان و توکلم را از دست بدم نباید احساسم را بد کنم من باید هدایت های خدا که میگه بهم مگه یه سری خواسته نداشتی پس حالت را باید خوب نگه داری باید ایمانت را نشون بدید باید عمل کنی به چیزهایی که از قانون یاد گرفتی و من دارم عمل میکنم نه کامل چون من هم یک انسانم و گاهی اوقات نجوای شیطان و ذهنم میاد و حالم را بد میکنه ولی خیلی خیلی زود حالم را خوب میکنم و خودم که به خودم نگاه میکنم از این تضادها هم قبلاً داشتم ولی این احساسم و این کنترلم روی ذهنم نشان از پیشرفت من داره و خوشحالم که دارم خوب پیش میرم و از خدای مهربانم میخوام که در این مسیر هدایتم و کمکم کنه چون من واقعا ناتوانم بدون تو بدون تو هیچم بدون تو عاجز و ناتوانم تو هستی که هدایتم میکنی
درود و خداقوت به دوستان عزیزم
پیرو صحبت های استاد عزیز خواستم بگم که من تو رابطه ی عاطفیم به یه تضادی خوردم که با خانومم همش بحث میکردم کار به جایی رسید که اون عشقی که ما داشتیم داشت تبدیل میشد به نفرت انقدر که به فکر تغییر دادن همدیگه بودیم .
من باور داشتم که اون داره اشتباه میکنه و اون هم باور داشت که من دارم اشتباه میکنم و انقدر حساس شده بود که حتی قبول نمیکردم که بهش بگم من اشتباه خودمو پذیرفتم ولی توام قبول کن به جاهایی اشتباه کردی باز هم میدیدم که بهم میریزه
خلاصه با خودم گفتم به قول استاد عزیزم طبق قانون بدون تغییر خداوند به هر چیزی توجه کنی از جنس همون وارد زندگیت میشه تنها راهش اینه که با خودم در صلح باشم
شروع کردم قوی تر روی ذهنم کار کردم روی خواسته هام توجه کردم در روابط و سعی کردم باور های دوره عشق و مودت رو تثبیت کنم در مغزم با منطق و تکرار
کمی گذشت هدایت شدم به یه کافینت که روی دیوارش یه برگه کاغذ چسبونده بود که برای کسی که میفهمد نیازی به توضیح نیست و برای کسی که نمیفهمدهر توضیحی اضافه است و یسری چیزای دیگه تاثیر عمیقی روی من گذاشت اثن نوشته ها از پروفسور سمیعی بود
انقدر فکرمو به خودش مشغول کرده بود که بعد از اینکه کارم تموم شد هم بهش فکر میکردم از کافینت که بیرون اومدم انگار دیگه یه آدم دیگه شدم
بعد از کارم به خانومم زنگ زدم و باهاش صحبت کردم به جای اینکه بگم تو اشتباه داری از نگاه اون به رابطمون نگاه کردم و حرص ها و ناراحتی هاشو پذیریفتم و بهش این دلگرمی رو دادم که احساساتت رو میفهمم نتیجه معجزه آساش این بود که 180 درجه رابطمون عوض شد انقدر متعجب شد که از شدت هیجان زیاد با وجود خستگی زیاد از جاش بلند شد و گفت من تعجب میکنم که توی دوسال رابطمون تازه داری حرف های دلمو میزنی ، چطوری یه روزه به این درک رسیدی .
ولی این درک یه شبه نبود حاصل استمراری بود که نتایج رو همون اول نمیدیدمولی ادامه میدادم تا اینکه با اوننوشته جرقه ای تو ذهنم خورد
ممنون از کامنت های بی نظیر دوستان وخ
شحالم که در کنارتون هستم
همچنین ممنون از استاد عزیزم که آگاهی های عشق رو به ما انتقال میدن
خدایاشکرت
سلام.
از اولین باری که من با شما اشنا شدم4سال میگذره
همیشه حرفای شمارو گوش میدادم وازتون حس خوبی میگرفتم ولی یه کلمه از حرفاتون رو نمیفهمیدم،الان بعداز4سال وخورده ای تازه میفهمم حکمت اشنایی من باشما چی بوده وتمام این سالها بدون اینکه بدونم بدون اینکه بخوام شما داشتین دیوار های بتنی ذهن منو نرم میکردین والان دارن یکی یکی فرو میریزن،من تازه رسیدم به مرحله ای که بپذیرم به عنوان یک انسان حق دارم لیاقت دارم خوب ودرست زندگی کنم.خدارو شکر میکنم بابت حضور شما⚘️
بنام خداوند مهربان و بخشاینده !
درود خدمت شما استاد عزیز و همه شاگردان عزیز
خدارا به بی نهایت طریق سپاسگذارمم که مرا هدایت کرد به بهترین زمان ممکن !
مشیت قانون کلی و بدون تغییر جهان است !
حرف های قشنگ بزنیم مهم نیست، مهم اینه چقدر به اون حرف های خوب و قشنگ عمل میکنیم
مگر در پشت لوحه ها که میبینم از مکان تعلمی و تحصیلی چقدر حرف های قشنگ گفته شده
اینکه اوجا چقدر حرف قشنگ گفته شده مهم نیست مهم عمل کردن به ان قشنکی است
دامی خطرناک به نام “فقط حرفهای قشنگ زدن !
چقدر گفتیم که انجا خواست خداوند بود و با اینکه چیزی نیست و نداشت خود ولکن خداوند برایش داد
خواست خدا همان اراده خداوند است.(ریشه رود)
اگر در مشیت و قوانین خداوند باشد به ما داده می شود. انشالله خواست خدا نیست
خداوند به هیچ کسی تصمیم زندگی اش را نمیگیرد که فلان فرد خوشبخت باشد یا بدبخت !
انشاالله به معنی اگر خدا بخواهد نیست بلکه به معنی: اگر با مشیت (قوانین) خداوند هماهنگ باشد !
در پناه حق باشید
سلام خدمت استاد عزیز
حرف قشنگ زدن وعمل نکردن همیشه شما دست میزاری روی نقته ضعفی که مردم دارن وراحل میگید
توجامه ما حرف قشنگ میزنن ولی عمل نیست مثل
ایمان بی عمل میمونه وفایده نداره ما وقتی یکم قانون درک میکنیم میخوایم به مردم انتقال بدیم ومارو ازمسیر دور میکنه وگفتن این حرفها کاری انجام نمیده باید عمل کنیم ونتیجه بگیریم وبانتیجه نشون بدیم
تشکر از استاد عزیزم
به نام زیبای پرده نشین
این کیست این این کیست این این یوسف ثانی ست این
سلام استاد جانم
چقدر دلتنگتان بودم
چقدر له له زدم تا بتوانم وارد سایت شوم
از سال 96 وقتی 17 ساله بودم با شما آشنا شدم. کلام گهربارتان بر قلبم می نشست زیرا من آمادگی شنیدنش را داشتم. من در جستجو بودم. چرا چراهای زیادی داشتم
و خداوندی که هدایتگر است…
خدای هادی، برای بار ده هزارم منت بر سرم گذاشت و مرا مشمول رحمتش قرار داد
مرا با گل روی شما آشنا کرد
منی که پر از سوال بودم و نسبت به همه چیز تفکر نقادانه داشتم و هرچیزی را به راحتی نمیپذیرفتم، صحبت هایتان مستقیما قلبم را نشانه میگرفت و میرفت و مینشست
بدون هیچ مقاومتی
بدون هیچ مقاومتی
نمیدانم کلمات را چطور کنار هم بچینم تا به درستی تاثیر شما در زندگی ام را توصیف کنم
من آدم دیگری شده بودم
صبور شده بودم
خوشحال شده بودم
آرام شده بودم
الکی که نیست. کلید گنج آسمان و زمین را به من داده بودید. انگار پرده از جلوی چشمانم کنار رفت. انگار شیشۀ دود و غبار گرفته حالا شفاف شفاف شده بود
مرده بدم زنده شدم گریه بدم خنده شدم
دولت عشق آمد و من دولت پاینده شدم
این بیت مولانا، تجربۀ زیسته من است. من مرده بودم و با شما زندگی جدید به کالبد سرد و بی جانم برگشت. زنده بودن که فقط نفس کشیدن نیست. من مرده بودم. مرده متحرک بودم. مگر میتوان کسی که خدا را در زندگی اش نیافته زنده حساب کرد؟
آه… گفتم خدا
همانکه در بچگی نمازش را بجا می آوردم اما از روی ترس و تکلیف. بخاطر جهنم نرفتن. حتی بخاطر دارم که با دختردایی ام مسابقه میدادیم هرکی زودتر نماز بخونه
میدانم که میبخشد. اما با خود میگویم من خدا را چی فرض کرده بودم که فکر میکردم با دوتا ملق زدن جزو بهشتیان حساب میشوم. بدون هیچ اخلاص و یقینی
اما همان خدا مرا هدایت کرد
الان خداوند نور قلب من است. خداوند روشنی زندگی من است. من مخلصش هستم که انقدر با ما آدمها صبوری میکند
وقتی خودم را جای او میگذارم با خود میگویم عجب صبری خدا دارد
فکر کن قادر مطلق باشی و کتابی نازل کنی و بگویی که اول و آخر و ظاهر و باطن و پنهان و آشکار همه و همه را میدانم و از رگ گردن به شما نزدیکترم… و بعد ببینی که بنده هایت حرکات آکروباتیک برایت اجرا میکنند و اسمش را هم نماز و عبادت میگذارند و تازه طلبکار بهشت هم هستند. به اصطلاح نمازی میخوانند که فکر و ذکرشان همه جا هست، جز کسی که در محضرش ایستاده اند
من خودم را میگویم
تمام بچگی ام اینطور گذشت
الان که فکر میکنم، چرا لحظه ای با خودم نگفتم که یک روز معادی هست که باید جواب پس بدهم و اگر خداوند گفت «منو چی فرض کرده بودی که اینطور عبادتم کردی؟؟» چه بگویم؟
آیا همین توهین به شعور خداوند نیست؟ توهین که فقط فحش دادن نیست. همینکه فکر میکردیم خداوند تمام متر و معیارش حجاب است و یا اینکه اگر موهایت معلوم باشد با سیخ داغ تو را به جهنم میفرستد، او را چه فرض کرده بودیم واقعا؟ انقدر کوته بین؟
مخلص مهربانی اش هستم که انقدر با ما صبوری میکند وگرنه من خودم اگر جای او بودم همه انسانها را از وسط نصف میکردم
ز حِلم او جهان گستاخ گشته
که گویی ما شهانیم و غلام او
مولانا
(حِلم: بردباری)
استاد جان جملات پریشانم را بر من ببخشایید
چیزهایی بود که باید میگفتم
فقط این را بدانید که یکی از بی نهایت زیبایی های این جهان هستید
سپاسگزار وجودتان هستم
درک عمیقتر قوانین خداوند | قسمت 1
موضوع انتخابی: مفهوم مشیت و “خواست خداوند” از دیدگاه خداوند در قرآن
■■ “مشیت”، قانون کلی و بدون تغییر جهان است؛
_ حرف های قشنگ بزنیم مهم نیست، مهم اینه چقدر به اون حرف های خوب و قشنگ عمل میکنیم.
_ هر چقدر حرف بزنیم و عمل نکنیم فایده نداره.
■■ دامی خطرناک به نام “فقط حرفهای قشنگ زدن”؛
_ به هر کسی بخواهیم می دهیم یا به هرکسی نخواهیم نمی دهیمو خواست خدا با چیزی که ما درک کردیم متفاوت هست.
خواست خدا همان اراده خداوند است.(ریشه رود)
_ اگر در مشیت و قوانین خداوند باشد به ما داده می شود. انشالله خواست خدا نیست.
_ سئوال اصلی و درست باید این باشه، چطور خودمون رو در مدار قوانین خداوند قرار بدهیم تا نعمت ها به ما داده شود؟
_ طبق قانون در مسیر درست و در مدار دریافت باشیم لاجرم دریافت میکنیم.
■■ “انشاالله”، به معنی اگر خدا بخواهد نیست بلکه به معنی: اگر با مشیت (قوانین) خداوند هماهنگ باشد؛
خداوند برای شما هیچ تصمیمی نمیگیرد؛
_ تمرکز ما نباید روی این باشه که بقیه حرف و پیام ما رو می فهمند یا نمی فهمند.
_ من در مسیر درست حرکت میکنم و اون نگاه درست رو بیان میکنم.
_ هرکسی با عمل کردن میتونه تصمیم بگیره، چه مسیری رو ادامه بده.
_ برای پربارتر شدن زندگی باید تمرکز روی خودمون باشه. درنهایت اونی که باید بفهمه می فهمه.
■■ ” ابلاغ پیام” مهم است نه فهماندن آن به دیگران. افرادی که آماده شنیدن باشند، پیام را می شنوند و جدّی میگیرند؛
_ ما عاجز هستیم در تغییر دیگران و توانا هستیم در تغییر خودمون.
_ قدم اول در دوره های 12قدم NA پذیرش عجز و ناتوانی هست که بفهمند هیچی نیستند و خدا باید کمکشون کنه.
■■ قدم اول برای هدایت این است که: عجز خود را در برابر خداوند و نیاز به هدایت او، بپذیری؛
_ آدم های مناسب میان وقتی خودمون در مسیر درست حرکت کنیم.
■■ اصل اساسی آموزش: اول از همه خودت به آنچه آموزش میدهی عمل کن؛
سلام
انشاالله حال دل تک تکتون عالی و خدایی باشه
یک نکته ای که در مورد تغییر دیگران من متوجه شدم و خودم هم چندین بار در دام این نگرش اشتباه افتادم این بود که ما نسبت به دیگران بیشتر از روی احساس نگاه میکنیم و دوست داریم که از این قوانین استفاده کنن که مسیر زندگیشون هموار بشه و درست بعد از دیدن چند تا فایل و پس از گذشت چند روز شروع به دعوت و گفتگو میکنیم و به نوعی میخواهیم این حال خوب و منشا اون رو به کسایی که برامون مهم هستن)خانواده و دوستای صمیمی خودمون( هم انتقال و هم معرفی کنیم
ولی متوجه نیستیم که جهان طبق قانون و قاعده کار میکنه و بیشتر منطق حکم فرمای جهان هست تا احساسات عمیق ما، و مهم نیست این فردی که میخواهیم با این مطالب آشنا بشه چقدر برای ما مهم و عزیز است مثال قرآنیش هم حضرت نوح پیامبر و پسرش هست یعنی از زمانی که چشم به جهان گشوده در خانه این مرد و با این مرد بزرگ شده و زندگی کرده بود و تا سن جوانی و حتی لحظه مرگش هم اعتقادی و ایمانی به دعوت و رسالت پدر خودش نداشت ، بهتره که این تایمی که برای تغییر دیگران میزاریم رو بیشتر به خودمون و منطق و درک خودمون کار کنیم تا کم کم در این مسیر الهی و شاه راه اصلی قرار بگیریم و اینم همیشه یادمون باشه که هدایت همه انسانها بر خداست.
سپاس از استاد و تک تک دوستان عزیز
به نام خدای بخشنده و مهربان
سلام به استاد عزیزم و دوستان هم مسیر
من در مورد تغییر دیگران بگم که من یه دوستی داشتم البته دارم که اون به من این برنامهها رو معرفی کرد چند تا فایل تو گوشیش داشت که به من داد و من چون اونا رو شنیدم و پیگیر شدم بعد اومدم وارد سایت شدم و دوره رو خریداری کردم بعد از یه مدتی من متوجه شدم که این دوست من خیلی حالت روحیش کلاً به هم ریخته و خیلی ناراحت و غمگین بود و همه اتفاقات برعکس رخ میداد من بهش گفتم عزیزم تو به من این مسیرو نشون دادی و الان چی شده که باعث شد تو عقب بکشی و انقدر رفتی دنبال به گفته استاد از عرش به فرش رسیدی چرا این کارو میکنی بالاخره چند روزی متوالی هفته های پی در پی همش انرژی خودمو مصرف میکردم و بهش توضیح میدادم ببین من این نتایج گرفتم برای من خیلی خوب شده احساس خیلی خوبی دارم انگار یه آدم دیگهای شدم طرز فکرم کلاً عوض شده دیدگاه خوبی به زندگی دارم و تو بیا برگرد دوباره این کارا رو انجام بدی تو نتیجه میگیری اگه باور داشته باشی خیلی تلاش کردم یعنی خودمو کشتم تا به این دوستم بفهمونم بالاخره این دوست من چند روزی رو به حرف من گوش داد و این فایلها رو گوش کرد بعد از یه ماه دیدم که این دوست من اصلاً تمام اون تلاشهای من بیهوده بود و بعد به این نتیجه رسیدم که اگه اون آمادگیشو نداشته باشه اگه من خودمو بکشمم هیچ نتیجهای نداره باید خودش به این باور برسه که این راه درسته نه حرف من و از اون روز به بعد تصمیم گرفتم که هیچ کاری بهش نداشته باشم و در اون مسیری که میره هم مانعش نشم و یه خورده ازش دور شدم تا کم کم بتونم کلاً از آدمایی که مسیر من نیستن فاصله بگیرم چون حرفهای اونا روی من تاثیر میذاره به گفته استاد ورودیامون خیلی مهمه سپاسگزارم از استاد عزیزم بابت این فایل عالی دوباره بهم یادآور شد که واقعاً ما هیچ نقشی در زندگی دیگران نداریم که اونا رو تغییر بدیم تا زمانی که خودشون آماده تغییر نباشند در پناه خدا شاد و موفق باشید به امید موفقیت همه عزیزان
خدایا شکرت که تو رو دارم