اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
همین که ما بپذیریم و درک کنیم که خداوند یک سیستمه و همه رسیدن ها و نرسیدن ها فقط بر اساس فرکانس ما کار میکنه، همین کلی از باور های محدود کننده و کلی از خرافات رو بی معنا و خنثی میکنه
چرا دعا کردم ولی جواب نداد؟
چون با خواسته م همفرکانس و هم احساس نشدم
چرا هرچی تلاش کردم نشد؟
چون همفرکانس نشدم
چرا همه ایده هامو انجام دادم ولی نشد؟
جواب همونه
مگر عشق قوی ترین احساس نیست؟ پس چرا با وجود عشق شدیدم به فلانی، بهش نرسیدم؟
همون جواب
در هر کدوم از مثال های بالا، اگر ریشه رو بررسی کنیم میبینیم یا ترس احساس غالب بوده، یا باور “خدا برام نخواست” بوده یا “حتما به صلاحم نیست” باور غالب بوده یا چیزهایی از این دست
خداوند سیستمیه که به احساس و جنس احساس پاسخ میده، نه به گریه، نه به مظلوم نمایی و نه به خواهش و تمنا
ما از بچگی عادت داده میشیم، عمد یا غیر عمد که از همدیگه خواهش کنیم، چون فک میکنیم پدر و مادرمون تمام دارایی ما هستن و باید خواهش کردن و چشم گفتم به مردم برامون بالاترین اولویت رو داشته باشه. درحالی که خداوند برای ما کافیه و این خداوندی که ما داریم با خواهش کردن کار نمیکنه
باید یاد بگیریم که اونطوری فکر کردن رو فراموش کنیم
ولی اینکارو نمیکنیم چون باورمون نمیشه که خداوند واقعا پاسخ میده.
من یکی که خیلی راحت یادم میره این خدا همون خداییه که منو از هیچ به این همه ارامش و اگاهی و مادیات حلال الهی و خواسته هام هدایت کرد.
امروز داشتم با یکی از عزیزام راجب قوانین صحبت میکردم و صحبتش این بود که چرا من میدونم قوانین چطور کار میکنه اما نتایجی نمیگیرم؟
و وقتی ازش خواستم بیشتر توضیح بده متوجه جوابش شدم.
دونستن قوانین الله باعث نتایج نمیشه
مثل دونستن نحوه عضله سازی
باید هر روز تکرار کنیم و با نوشتن و حرف زدن و تمرکز و توجه عمدی و آگاهانه و مخصوص فرکانس خواسته هامونو بسازیم
مثل زمانی که استاد میرفت توی استخر و تایم های اختصاصی برای باور سازی و تصویر سازی و هم فرکانس شدن صرف میکرد
چقدر خوشحالم و خداروشاکرم که سعادتشو بهم هدیه داد تا قوانین رو مرور کنم
همین چند دقیقه پیش نشستم برای خوندن آگاهی های ناب و خالص دوستان در کامنت های این فایل که خدا رو شکر به کامنت شما هدایت شدم .
همین لحظه که دارم براتون می نویسم درد ناشی از تمرین 3 ساعت پیش توی عضلاتم هنوز وجود داره .
و چقدر نگاه زیبایی به سوال اون عزیز داشتید .
دقیقا بهترین مثال برای تثبیت فرکانس مثال بدنسازی هست .
تا به اندازه ای که برای رشد عضلاتم وقت میذارم ، تمرکز می کنم ، تمرین های لازم رو طبق اصول انجام میدم ، حق دارم که انتظار تغییر در عضلالتم رو داشته باشم.
یا درمورد تغذیه ، تا زمانی که من اصول طبیعی بدن رو رعایت می کنم حق دارم برای بهبود شرایط جسمانی خودم انتظار داشته باشم.
همه چیز در این جهان مادی نوعی سیستم هست
سیستم های مختلف بدن
سیستم خودرو
سیستم های مختلف هواپیما
و سایر سیستم های مختلف که یا به دست انسان (که جانشین خداوند هست) ساخته شده تا توسط رب.
سیستم جهان هم دقیقا مثل سایر سیستم های موجود در جهان مادی ، ورودی و خروجی دارند .
تا مادامی که من تمام اصول و قوانین خداوند رو رعایت می کنم و به سیستم جهان ورودی های مناسب رو میدم ، حق دارم منتظر خروجی مناسب باشم .
ولی چون تمام سیستم های موجود در جهان بر اساس تکامل هستند ، انسانِ عجول همیشه توقع داره شرایط با سرعت مد نظر خودش رقم بخوره نه بر اساس زمان و تکامل جهان.
و این عجله هربه شیطان برای گمراه کردن و نامید کردن انسان هست .
تمام تلاش ذهن (شیطان) برای افرادی که تو مسیر تغییر توحید و موفقیت و تغییر زندگی هستند ، گمراه کردن و ناامید کردن هست ،
نجواهایی که قانون برای تو جواب نداد!
نمیشه
سخته
برای سن تو تغییر دیگه دیره
چطور میخواد شرایطت تغییر کنه ؟
و این دست نجواها که به قول قرآن نجواهای شیطان هستند که فقره و کمبود و شکست و غم وعده می دهند
ولی خداوند صدای خودش رو در دل مومنین بالا می بره و وعده فتح و نصر و پیروزی میده .
یکی از مهم ترین وظایف یک انسان که در این مسیر هست ، استمرار در تکرار کردن این قوانین و خسته نشدن هست.
باید همین مسیر رو ادامه بدیم
دنبال شرت کات نباشیم
باید بدونیم که اصلی ترین و عمیق ترین معنی خوشبختی درک قوانین و عمل کردن و طی کردن این مسیر هست و رسیدن به خواسته یک نوع احساس لذت گذارا و موقتی به همراه داره .
و عده بسیاری قلیلی در جهان هستند که نگاه درستی به جهان و خداوند دارند و درمسیر خوشبختی واقعی حرکت می کنند.
این عده بسیار قلیل گسترش دهنده جهان هستند و هیچ وقت در باد خوشحالی رسیدن به اهداف نمی مونند و هدف جدید رو از قبل مشخص کرده اند و حرکت می کنند ، چون این عده قلیل معنی خوشبختی رو درک کرده اند .
این عده قلیل به قول ایمان آوردگانی واقعی هستند
شکرگزار هستند
لاخوف علیهم و لاهم یحزنون هستند.
شرک ندارند
و قرار هم نیست کل مردم جهان این احساس رو تجربه کنند
چون باز به قول قرآن اگر خداوند اراده میکرد همه با ایمان می شدند ولی خداوند قسم خورده (سود – 119) که جهنم رو از جن و انس پر خواهد کرد.
و بهترین مثال برای تثبیت فرکانس و ادامه دادن همین مثال بدنسازی هست که به زیبایی اشاره کردید که می تونه نجوای ذهن رو خاموش کنه.
همیشه توقع من بیشتر از تغییر هست
وقتی باور داشته باشم که بدون شک اگر من باورهام به صورت ریشه ای و بنیادین تغییر کنه که در نتیجه باید باعث تغییر رفتارها و عمل کردن به ایده ها بشه ، نتایج تغییر می کنه ، اون وقت عجله نمی کنم و با لذت بردن از لحظه حال و دیدن داشته ها و تلاش برای داشتن احساس خوب به مسیر ادامه میدم .
ذهن فراموش کارِ و یادش میره اوضاع قبل چطور بوده .
من فکر می کنم همیشه شرایطم همین طور خوب و لذت بخش بوده
در حالیکه اصلا این طور نیست ، با سرک کشیدن به گذشته و مرور کردن شرایط قبلی من بهتر می تونم شدت تغییراتم رو ببینم و ایمانم رو قوی کنم برای ادامه دادن همین مسیر.
چکاپ های فرکانسی در دوره های استاد دقیقا برای همین موضوع بسیار عالی هستند .
وقتی عکس های 4 سال پیش خودم رو نگاه می کنم و شرایط و باور ها و شرک و مشکلات عجیب و ترسناک اون موقع خودم رو تو ذهن خودم مرور می کنم ، به راحتی حریف ذهن نجواگر میشم و براش این تغییرات رو مرور می کنم .
بابک جان ممنون از شما که با اشاره بسیار زیباتون باعث قوی تر شدن ایمان ما شدید
به نام خدای مهربان سلام خدمت استاد عزیزم و دوستان خوبم و خانم شایسته نازنین
خدایا شکرت یه پروژه جدید شروع شده بریم برای نتایج جدید…
بی نهایت خانم شایسته رو تحسین میکنم ایشان برای من نمونه بارز استفاده از قوانین الهی در عمل هستند و نمونه بسیار واضح برای انجام تمریناتی که استاد در سایت ارائه میدن مخصوصاً این تمرین و این سوالات شگفت انگیز که
چطور از این بهتر؟
چطور از این راحت تر؟
چطور از این کاراتر؟
مرداد ماه سال 1399 که خانم شایسته به اون هدایت الهی عمل و فایل های رایگان رو بروزرسانی و دسته بندی کردند دیدیم که چقدر کارکردن روی خودمون راحت تر و بهتر و کاراتر شد اما خانم شایسته به این نتیجه راضی نشدند و باز هم از خودشون پرسیدند چطور از این بهتر؟ چطور از این راحت تر ؟ چطور از این کاراتر؟
و نتیجه شد تولد پروژههای:
روزشمار تحول زندگی من
خانه تکانی ذهن
مهاجرت به مدار بالاتر
تغییر را در آغوش بگیر
و درک عمیق تر قوانین خداوند
هر کدوم از این پروژه ها بی نهایت خیر و برکت در تمام جنبه ها و برای همه ی افرادی که با این سایت چه به عنوان صاحب سایت چه کاربر سایت سر و کار دارند داشته و فقط سود بوده و سود بوده و سود…
من از این روند یه درس خیلی بزرگ گرفتم اون هم اینکه هرچقدر ما در زندگیمون چه در بحث شغل چه در بحث روابط چه سلامتی و چه معنویت بهتر بشیم بازهم جا برای بهتر شدن و بزرگتر شدن هست و باید هرروز این سوالات جادویی رو از خودمون بپرسیم:
چطور از این بهتر؟
چطور از این کاراتر ؟
چطور از این راحت تر؟
خدایا شکرت…
خیلی خوشحالم که یه پروژه دیگه شروع شده من از پروژه تغییر را در آغوش بگیر نتایج بزرگی گرفتم که توی کامنت های مربوط به همون پروژه نوشتم و مطمئنم با پروژه جدید نتایج بزرگتری در انتظار هممون هست…
من در خانواده ای سوپر مذهبی بزرگ شدم و همیشه هم از طرف خانواده برای انجام کارهایی که خودشون هم هرروز انجام میدادن تحت فشار بودم و از اونجایی که کودک همیشه کنجکاو هست همیشه از خانواده سوالاتی میپرسیدم که اونا از جواب دادن به من یا طفره میرفتن چون جواب رو بلد نبودند چون خودشون هم فقط تقلید کورکورانه میکردند و اون ها هم از خانواده های خودشون یاد گرفته بودند و یا همیشه برای اینکه این کنجکاوی من رو بکشند با تحقیر و توهین جواب منو میدادن که نتیجهاش شد سرکوب و نابودی عزت نفسم…
مثلاً یادمه سوم دبستان بودم و به تازگی خواهر کوچکترم به دنیا اومده بود یه روزی مادرم گفت زودتر مشق هات رو بنویس چون بعدازظهر میخوایم بریم هم گوش های خواهرت رو سوراخ کنیم هم بریم پیش آقا برای خواهرت دعا بنویسه(در شهر ما یه آقایی بود که میگفتن ایشون برای هرکس دعا کنه اون هیچوقت مریض نمیشه و چشم نمیخوره و طلسم نمیشه و از این چرندیات)…
من با همون کنجکاوی کودکانه از مادرم با تعجب سوال پرسیدم بریم پیش آقا برامون دعا کنه!!!!
خوب چرا خودمون دعا نمیکنیم که آبجی مریض نشه ؟؟؟
مادرم با تندی گفت ما که گناهکاریم خدا که دعای ما رو قبول نمیکنه اما اون آقا آدم پاکی هست و خدا دعاش رو مستجاب میکنه
دوباره با همون معصومیت کودکی گفتم بخدا من کار بدی نکردم حتی ندیدم تو و بابا هم کار بدی کرده باشید شما که همیشه نماز میخونید پس چرا خدا با شما قهر کرده و جواب شما رو نمیده؟؟؟
و مادرم هیچ جوابی نداشت و فقط گفت درس هات رو بنویس …
و من موندم با یک دنیا غم…
غم اینکه خدا منو دوست نداره…
غم اینکه این چه خدایی که منی که هیچ کار بدی نکردم رو دوست نداره…
و من هم بخاطر اینکه به خدا بگم منم باهات قهرم نماز نمیخوندم و از دین فراری بودم و همین باز به چالش های من و خانواده ام بیشتر دامن زد…
اما همیشه یک سوال ته ذهنم بود که چرا خدا یه عده رو دوست داره یه عده رو دوست نداره؟؟؟
توی کتاب های درسی سر کلاس درس دینی همش میگفتن خدا عادل هست اما من میگفتم نه این کجاش عدالته من هیچ کاری نکردم خدا منو دوست نداره اصلا هم عادل نیست…
شروع کردم به تحقیق درباره افراد اطرافم و گفتم کدوم آدم ها هستن که خدا دوستشون داره و کارهاشون راحت انجام میشه یکی دو نفر رو پیدا کردم و به دقت رفتارها و اعمال شون رو زیر نظر گرفتم مثلاً دیدم سروقت نماز میخونن به افراد کمک میکنن در مجالس عزاداری دینی خیلی فعال هستن و… گفتم خوب منم این کار ها رو انجام میدم و یه مدت هم انجام دادم اما اوضاع هیچ تفاوتی نکرد و بدترهم شد و متوجه شدم این مسیر درست نیست تا اینکه به سایت عباس منش دات کام هدایت شدم و فایل حزن در قرآن رو دیدم و اونجا دیوانه شدم اونجا تمام پازل های ذهنی ام سرجای درست خودش قرار گرفت و قلبم گواهی داد که خودشه این درسته …
وقتی برای اولین بار از زبان استاد درباره یشا و یرید شنیدم گفتم آره آره درسته همینه این عین عدالت خداست این درسته…
اون اوایلی که با مفهوم یشا و یرید آشنا شدم توی یکی از بیمارستان های دولتی کار میکردم و از قضا یکی از قاریان قرآن که رتبه کشوری هم داشت توی بخش ما بستری شد و ازش پرسیدم فرق یشا و یرید چیه ؟
گفت هیچ فرقی ندارند
گفتم فرق رب و الله چیه ؟
گفت هیچ تفاوتی ندارند
اونجا بود که فهمیدم این سایت امنترین و صادق ترین و درست ترین جایی که میتونم باورهای درست درباره خدا و قرآن رو یاد بگیرم و از اون روز تا حالا که نزدیک به پنج سال میگذره هرروز و هرروز دارم از دریای بیکران آگاهی های این سایت الهی استفاده میکنم.
توی راحت تر من خیلی مشکل دارم چون باورم اینه اگه سختی نکشم لایقش نیستم
بقولی اگه پدرم در نیاد لایقش نیستم و طبق این باورم همیشه اول پدرم در میاد بعدش لایق خواسته میشم « اینم از خانواده مذهبی بهم اومده بود»
دومین جمله ای که منو یاد گذشته خودم انداخت این جمله بود که:توی کتاب های درسی سر کلاس درس دینی همش میگفتن خدا عادل هست اما من میگفتم نه این کجاش عدالته من هیچ کاری نکردم خدا منو دوست نداره اصلا هم عادل نیست…
واییییی چقدر جمله زیباییی
واقعا قبل این جمله شما اصلا یادم نبود که منم یه روزی اینطوری میگفتم
منم دختری بودم همش با خدا قهر بودم
با خدا در جنگ بودم
سر لج بودم
چون همش خانوادم طرفشو میگرفتن ولی اون اصلا به ما توجه نمیکرد
هر کسی میگفت خداوند عادله من میگفتم دروغ محضه
اون فقط یه خودخواهه نه غیر این
واقعا فیلم هایی رو میدیدم که به خدا فحش میداد
چون دقیقا هم نظر من بود
و منم میگفتم بهتره به خدا فحش بدم و شروع میکردم به فحش دادن
میدونین مابین این کلام ها، باز من یه جایی هنوزم عادل بودن خدارو باور ندارم
من آدمی بودم همش بهش فحش میداد
باهاش لج میکردم
باهاش دعوا میکردم
ازش بیزار بودم
همیشه کارهایی رو میکردم که اون بیزار بود ازش
چه جاهایی به سمت مسیر خطا رفتم
اما اون بجای اینکه مچ منو بگیره، دستمو گرفت
بجای اینکه منو معاخضه کنه اورد تو مسیر صراط المستقیم
بجای اینکه از بدبخت تر به بدبخت ترین ببره، اورد به مسیر خوش بخت ترین
واقعا گاهی اوقات به این مهربانی و پر فضلی خدا فکر کنم اشکم سرازیر میشه
مگه میشه این همه مهربون باشهههه
درسته میگن خدا سیستمه
ولی احساس میکنم همیشه تلاش میکنه منو از مسیر بد دور کنه و به خوش بختی برسونه
همیشه کنارمه و هر وقت خطایی جایی خواستم برم فورا منو به مسیر درست میاره
سلام و درود خدمت استاد گرامی ، خانم شایسه عزیز و تمام دوستان
من دباره تغییر و کمک به دیگران ده سال تجربه شکست دارم و این کامنت رو برای خودم مینویسم تا به خودم بگم تو فقط قدرت تغییر خودت رو داری ولاغیر…
من ده سال از عمر گرانبهای خودم رو پای دلسوزی بیجا و نا آگاهی از قوانین خداوند به باد دادم، البته الان یک هفته میشه که خداوند آخرین نشانه و هدایتش رو به صورت واضح برام فرستاد و خیلی واضح گفت تو هیچوقت نمیتونی برای کسی کاری بکنی.
اسفند سال 93 من با شخصی وارد رابطه شدم همون ماه های اول اتفاقاتی افتاد که خداوند واضح و روشن به من گفت که این رابطه به دردتونمیخوره. من واقعا برای داشتن خدایی به این خوبی خوشحالم که با وجود اینکه من اسرار داشتم که به این شخص کمک میکنم و نمیزارم خودش رو نابود کنه هر چندماه یکبار خدا به صورت واضح برای من نشانه ها رو میفرستاد ولی من متوجه نمیشدم و اگر هم میفهمیدم میگفتم نه من نمیزارم خودش رو نابود کنه ( غافل از اینکه داشتم خودم رو نابود میکردم )
واقعا که عجب صبری خدا داره و هیچ وقت از بنده هاش نا امید نمیشه.
بالاخره بعد از ده سال زجر و پافشاری احمقانه خدا هفته پیش آخرین نشانه رو برام فرستاد و برای شاید دهمین بار طرف مقابلمو با شخص دیگری غیر از خودم دیدم (اون هم جاییکه که من اصلا مسیرم اونطرف ها نیست و خداوند من رو از این گوشه شهر به اون طرف شهر هدایت کرد برای خرید میوه) همین الان که دارم فکر میکنم چجوری خدا منو به اونجا کشوند اشکام جاری شده از بزرگی خدا .
همون لحظه که دیدمش خداروشکر کردم و بدون هیچ حرفی فقط نگاش کردم و رفتم.
سخته ولی دارم خودم رو با شکرگزاری و کار کردن روی دوره ها توی مسیر نگه میدارم تا توی مومنتوم منفی قرار نگیرم و باور دارم همون خدایی که منو هدایت کرد به اون مکان همون خدا هم هوای منو داره.
دوستان این کامنتو ننوشتم که بخوام کسی برای من دلسوزی کنه و بگم من چقدر آدم خوبی بودم، این کامنت رو نوشتم که هم خودم یادم باشه هم دوستانی که فکر میکنن میتونن به کسی کمک کنن بدونن ما فقط قدرت تغییر خودمون رو داریم نه هیچکس دیگه ای رو.
نوشتم تا به یاد داشته باشیم که خداوند متعال هیچوقت مارو به حال خودمون رها نکرده و رها نمیکنه، فقط ما باید قلبمون رو باز کنیم و به خدا اعتماد کنیم و این رو یادمون باشه که اگر بدترین و منفورترین آدم دنیا هم باشیم خداوند میگه برگرد و در خانه من همیشه به روی بنده هام بازه.
نمیتونین تصور کنین چقدر خوشحالم که خدا اینقدر به فکرم بوده و هست.
چقدر این فایل دوست داشتنی هست و به دل آدم می شینه.
موضوعی که باعث شد توی سایت بمونم و عاشق استاد بشم همین مسأله ثابت بودن قوانین خداوند برای همه و اینکه خدا برای کسی نمی خواد موضوع اینه که ما در چه مسیری باشیم اگر در مسیر و مدار دریافت قرار بدیم خودمون رو(با افکار و باورهامون)دریافت می کنیم و گرنه دریافتی نیست.
این موضوع به آدم آرامش می ده چون می بینی خدا بین بنده هاش فرق نمی زاره همه در پیشگاه خدا یکسانیم تنها تفاوت در ایمانه و این باور قبلی می شنکه که خدا بعضی از بنده هاش رو بیشتر می خواد پس بیشتر می بخشه و دیگه عصبانی نمی شویم و نمی گیم خدایا مگه من رو نمی بینی چون الان می دونیم که خدا همه رو می بینه و برای همه بنده هاش خیر و خوشی می خواد اما این بنده ها هستند که تصمیم می گیرند چطور زندگی کنند.
قوانین خدا یعنی همون مشیت یعنی همون انشالله هیچ وقت تغییر نمی کنه همیشه همین بوده هست و خواهد بود.
اگر من باور فراوانی داشته باشم و باور کنم و ببینم نعمتهای فراوان خداوند رو نعمتهایی که نه تنها کم نمی شن بلکه با گذشت زمان بیشتر و بیشتر می شن این همه امکانات این همه راحتی این همه وسایل آسایش که قبلاً نبود این همه ثروتمندان که هر روز بیشتر و بیشتر می شن و اینها برای همه هست کافی هست در مدار درست قرار بگیری نعمت خودش می یاد.
چه حس خوبی چه خدای عادلی چه خدای دوست داشتنی چه جهان دقیقی چه نظمی.
سلام استاد نازنینم خیلی دنبال این گشتم که چجوری بهتون بگم و خدا منو اینجا هدایت کرد
من میخوام ترجمه درست قرآن رو بخوانیم واقعا اهدافم واقعی و میخوام رویا هامو به واقعی تبدیل کنم و 15 سلامم بیشتر نیست
و خیلی به کمک شما و پروردگار عزیزم نیاز داریم استاد نازنینم️ آیا شما به کوچکترین یا شایدم نه عضو سایتتون کمک میکنید
🫶🫶 نمیدونم خداوند مهربانم چجوری منو به راه زیبا و وقف العاده هدایت کرد و خیلی خوشحالم از اینکه عوضی از خانوادتون هستممم اما واقعا توی یه دوراهی خیلی بد گیر کردم هم در ارتباط با درسم هم در ارتباط با ایدنم و همچین راتسش به معنایی واقعی گم شدم
حدودا 1 ساله که به حرفاتون گوش میدم و زندگیم خیلی عالی شده و شدیداً هیچ ربطی به گذشتم ندارم و نخواهم داشت امیدوارم که این روند ادامه پیدا کنه اما استاد از سال خواهشمندم اگر پیاممو گرفتین بدونید من خیلی به کمکتون نیاز دارم لطفاً بهم کمک کنید️️
بهتون تبریک میگم با این سن کم وارد این مسیر الهی شده ایید…
ستایش جان…استاد اینقدر فایلاشون دقیقو درست و بجا طبق قانون الهی هست…
که دیگه اینجور نیست بیاد پاسخ شما رو بده…
ولی این لطف رو شامل حالمون کرده که هر کدوم از ما بتونیم با همدیگه مشاجره کنیم…
ستایش جان..من تو سن 33 سالگی به این مکان اومدم..
ماشالله به شما توی 15 سالگی تو این مسیر اومدین..
فقط میخام یه کلام بهت بگم!!!
قدر این موقعیت رو بدون..
من از زندگی قبلم خیلی راضی بودم..ولی یوقتایی اون اوایل میگفتم ای کاش زودتر با این قانون آشنا شده بودم…
ستایش عزیز….فقط قدر خودت و ابن مکان رو بدون..
بدنبال عجله برای نتایج نداشته باش..
تنها خدمتی که میتونی بخودت کنی ادامه بدی تا به خودشناسی برسی…
استاد توی فایل 15 در آغوش تعقییر میگه..
برای موضوع هدایت خداوند..
اگه احساس میکنیم هدایت نمی شویم یعنی ما آماده نیستیم…
.
ستایش جان !!هدایت خداوند و انجام شدن کارها ..اول مربوط بخود ما هست..اونم خودشناسی…
منم دقیقا بیزنسم از همینجا شروع شد..
تا من بعد از چندین سال تو کارم بجز مهارت داشتن.محصل این رشته بودم..همچنین بیزنسی رو که الان هستم…نتونستم چیزی رو خلق کنم.
وقتی تو این مسیر به خودشناسی رسیدم…و اون درونمو شناختم..فهمیدم از زندگی چی میخام..مخصوصا دوره عزت نفس خیلی بهم کمک کرد…
لطف خدا شامل حالم شد…
و باعث شد الهامات خداوکد بیاد قدمها رو بردارم.و تونستم به یاری خودش بهترینها رو خلق کنم.
امروز دستکش زنانه کشی خلق شد..چیزیکه نه توی سایتای معتبر خارجی دیدم…و نه سایتای ایرانی..نمونه مشابهش هست..ولی دقت ریز بینی دوخت و الگویی و پوشش عالی برای همه دستها نداره..
ستایش عزیز من الان 37 سالمه.
ستایش سنت کمه..
فقط میخام بهت بگم…ادامه بده..
بخودت فشار نیار..
چون درک خودشناسی “””خیلی عمیقه….
من خودم بعضی موقعها گیج میشم..تا خودمو بشناسم..یوقتایی میگم..ای کاش معلم شده بودن..
و یه لحظه اون درون گذشته ام بازگشت نیخوره ولی سعی کردم فورا برگردم..
ستایش جان…بازم تاکید میکنم ادامه بده..اول راهی…
کم نیار…
خودتو دوستداشته باش..فقط ادامه بده…تنها مسیری که میتونه بهت کمک کنه ..همین سرزمین وادی هست…..
تمام این گفته ها اول برای خودمه…
دوم برای اینکه بهت بگم..استاد کارشون 20 ..20 هست…
از 20 تم “رده…
اینقدر دانشجوا پیام میفرستم که استاد خودش میگه من روزی صفحها کتاب میخونم..
پس ادامه بده روی دوره ها کار کن از خداوند هدایت بخاه…
کم کم میفتی توی ریل..
وقتی هر بار خودشناسیت قوی میشه…
خداشناسیتم بهتر میشه و هدایتها میاد…
ما باید اون حاله بیین خودمونو و خدا رو برداریم تا چشمانمون شفاف بشه…
میخوام از چیزایی بنویسم که هنوز تو درونم به شکل اساسی حل نشده و هراز گاهی میبینمشون و میگم ای وای برمن، تو هنوزم هستی؟
خدایا میخوام مسائلی که این چند روز درگیرم کرده بود و همش میخواستم یه جایی بنویسم و به اشتباهاتم اعتراف کنم وبنویسم وازت درخواست کمک وهدایت بطلبم.
خدایا من ازتغییر دیگران ناتوانم
خدایا این فقط یه جمله ی ساده نیست بارمعنایی عظیمی پشت این جمله نهفتس که
اگه من بتونم اینو به صورت عملی ومستمر پیاده کنم
چه کارهایی نمیکنم؟
دیگه کسی رو قضاوت نمیکنم
دیگه سرزنش نمیکنم
دیگه مقاومت ندارم
دیگه نصیحت نمیکنم
دیگه انتقاد نمیکنم
خدایا قانون جهانت اینه که هیچ کس در مقابل کسی مسئولیت نداره ودرضمن همه باهم برابرن به جز افراد متقی که تو دانشگاه استاد یاد گرفتیم تقوا یعنی کنترل ذهن بیشتر
خودت به پیامبران هم درباره عدم مسئولیتشون گفتی
وظیفه ی انهافقط ابلاغ پیامه
ولی خداجونم من عمری خلاف اینا رو شنیدم و دیدم
تمام مغز و ذهن من به این شکل سیم پیچی شده که
تو مسئول همه ای و هرچی اون افراد بهت نزدیکتر باشن مسیولیت تو بیشتره
تو مسئول فرزندتی ،مسئول خانوادت،مسئول پدرو مادرت، مسئول خواهرت ووووو
ودر کنار این طرز فکر اینم بهم القا شده که تو بهتر ازبقیه ای تو درست میگی و رفتار میکنی و بقیه اشتباهن
وقتی مسئولی پس باید نصیحت کنی
باید سرت تو زندگیه همه باشه که بهشون بگی چه کارایی رو باید بکنن،
وقتی مسئولی باید اونا رو از کارای بدم نهی کنی
پس ناخوداگاه میری تو فاز انتقاد و سرزنش
چون فک میکنی تو هم مسئولی هم اینکه کارایی که تو انجام میدی درسته و بقیه اشتباهین بنابراین
میری تو فاز قضاوت کردن وهرکار ورفتار بقیه رو تحلیل میکنی وبهشون برچسب میزنی
ای وای برمن چقدر هنوز درگیرشم هم قضاوت هم سرزنشو
اکثرا درونیه ولی گاهی زبونی هم هست
قضاوتهاوسرزنشهای ریزی که به چشمم نمیاد وبه هرکی بگی
میگه اینکه قضاوت نیست اینکه سرزنش نیست
تو داری کار درستو مثلا به بچه ات میگی تو چون دوستشون داری اینارو گفتی کلی حرفای قشنگ که فقط برای توجیه کردنه
ولی منی که خودمو میشناسم میدونم که هست
میدونم اگه بخوام به شکل بنیادی شخصیتم عوض بشه باید رو این دو مورد خیلی کار کنم
بعد از اون در مقابل همه مقاومت داری چون تو بهتری تو درست تر فکر میکنی پس دست از پذیرش میکشی ومیری توفاز مقاومت
بعد وارد بحث میشی که ثابت کنی تو درست میگی
طرف مقابلتم به طور یقین همین طرز فکر تو رو داره دیگه ، پس اونم مقاومت میکنه و ……..
خدایا من چون همش تو همچین فضایی زندگی کردم ذهنم ایتجوری وایر شد وباعث شد از تو دوربشم از اصلم از منبع ارامش از منبع ثروت وسلامتی و حال خوب
در واقع من به قول قران جزو زیانکاران شدم جزئ فاسقین
تو یه کامنت بسیار زیبادر فایل برنام نویس خودت باش از رضا احمدی بزرگوار خوندم که معنی فسق در قران یعنی جداشدن هسته خرما از درون خرما
(وَلَا تَکُونُوا۟ کَٱلَّذِینَ نَسُوا۟ ٱللَّهَ فَأَنسَاهُمۡ أَنفُسَهُمۡۚ أُو۟لَـٰۤئکَ هُمُ ٱلۡفَـٰسِقُونَ)و مانند کسانی مباشید که خدا را فراموش کردند که این فراموشی باعث این شده که آنها عظمتِ خودشان را هم فراموش کرده اند ، آگاه باشید که آنان همان فاسقانند…بدون شرح
اره من همون زیاتکاریم که نااگاهنه یه عمر اینجوری زندگی کردم و الان که دارم تو این مکتب الهی تو این سایت پربرکت زندگی میکنم وتازه فهمیدم چی درسته و چی غلط
با اینکه دارم سعیم رو میکنم که اون شخصیت اشتباهو درست کنم با اینکه تموم تلاشم کنترل ذهن و افکارو ورودیهامه
ولی چون سالهای زیادی نااکاهانه زندگی کردم تراشیدن این باورای خراب و ازبین بردن این سیم پیچی ذهنی سخت تر از اونیه که فکرشو میکردم
میدونین قسمت بدتر این قضیه اینه که من فکر میکنم بهتر از بقیم
چون پذیرش اینکه تو از تغییر دیگران ناتوانی رو خیلی بهتر و زودتر تونستم درک کنم و عملیش کنم و تموم سعیمو کردم که دست از امرونهی دخترم وهمسرم بردارم وخیلی هم موفق بودم
و اگه فقط مسئله این بود خوب بود
چون پذیرفتم هرکس هرجوردوست داره حق داره زندگی کنه
همونجور که منم دوست دارم به شکل دلخواهم زندگی کنم بقیه هم حق دارن وقضیه تموم میشد واون قسمت عدم مسئولیت منتفی میشد( البته به این سادگی هم نیستا)
ولی مشکل جدی تر از جایی برا من شروع میشه که فکر میکنم من بهتر از بقیه همه چیو میدونم
چون همیشه دور وبرم یه سری ادم بودن که فکر میکردن عقل کل هستن و منم همون شدم دیگه
مخصوصا از وقتی که باقانون اشنا شدم ناخوداگاه رفتارهمه رودارم با قانون میسنجم
(خدایا مگه استاد نگفت شیطان چون گفته اناخیرمنه
از درگاه تو رانده شد ؟خدایا من اومدم تو این مکتب که انسانتر بشم ، که به تو نزدیکتربشم، نه اینکه درگیر غرور کاذب بشم و از تو دورتر
خدایا یه عمر چوب دوری ازتو رو خوردم دیگه میخوام برگردم به اصلم، به تو)
البته اینو بگم که خدارو شکر اکثرا تو همون مرحله ی ذهنی هستم یا نهایتا زبانی که وقتی به زبون میارم سریع میفهمم دارم از مسیر خارج میشم و با یاری خداوند ادامه نمیدم و سریع متوقفش میکنم .
حتی دیروز به خداوند گفتم با چت جی پی تی منو هدایت کن
خیلی جالب جواب اومد
اینکه شروع قضاوت طبیعیه وبه خودت سخت نگیر ولی اینکه ادامش بدی بده و تورو میبره به ناکجا اباد.
خدایا خدای خوب و مهربونم من از تو دور شدم که دارم اینارو تجربه میکنم من به جای تو دور وبرم رو پر کردم از شنیده ها، دیده ها ،افکار وباورایی که ناهماهنگن با تو
خداوندا اولین قدم پذیرشه دیگه ؟
من پذیرفتم که خیلی اشتباه دارم
ولی خداوندا ناتوانم ،ضعیفم، زودم فراموش میکنم، عجولم هستم
خودت که خوب میدونی انسان چه جوریه ،بنابراین
خدایا به هرخیری از جانبت فقیرم ،خدایا از خودت هدایت میخوام ،از خودت یاری میخوام
من میخوام هر روزم بهتر ازقبلم باشه، خدایا من میخوام به تو وصل بشم، میخوام تو مسیرتو باشم تومسیر توحید،
خدای عزیزم ای که از رگ گردن بهم نزدیکتری
ای خدایی که بین من وقلبم حائلی
ای خدای رحیم و رئوف ،ای خدای مهربون
ای خدایی که منتظری بندت به ضعف خودش اعتراف کنه و به سمتت بیاد خدایا من اعتراف میکنم که ضعیفه ضعیفه ضعیفم
ای خدایی که در توبه ی تو همیشه بازه منو ببخش وبیامرز و منو به موندن در راه درست مستمر کن
خداوندا کمکم کن دستم همیشه تو دستت باشه
خداوندا من میخوام بهشتتو تو همین دنیا تجربه کنم
درتموم جنبه های زتدگی سلامتی ،ثروت،روابط ،ارامش
میدونمم که توبیشتر از من میخوای من عالی زندگی کنم اصلا منو افریدی که فقط لذت ببرم
ولی من با جداشدن از تو همه چیو فراموش کردم و رفتم وسط باقالیا
میخوام نماینده ی قابل تو باشم و تو هربار به فرشتگانت مباهات کنی که منو افریدی
سلام به استادان عزیزم استاد عباسمنش و استاد شایسته
خدارو شاکرم که من در این مسیرم و خدارو هزاران بار شکر که با تعهد دارم روی فایل های هدیه کار میکنم تا هدایت بشم به محصولات با توکل بخدا و طی کردن تکاملم،،
استاد من نمونه های بارزی دارم که تلاش میکردم دیگری رو تغییر بدم و چنان سیلی های از قوانین الهی خوردم که تا ابد فراموشم نمیشه من تمام وقت و تلاشم این بود که یه فرد گرفتار رو اونم با حساب کردن روی دیگران نجات بدم یه چند سال پیش،، ولی خیلی بعد پاسخ گرفتم و درس بزرگی شد در زندگیم
الانم گاهی ذهنم باز به اون حالت میرسه باکسی به نیت تغییرش صحبت میکنم ولی خدارو هزاران بار شکر که زود متوجه میشم که به بیراهه دارم میرم و سریع ذهنم و خودم رو کنترل میکنم
من قبلأ ها قران رو میخوندم خیلی ناراحت میشدم چرا خدا به کسی که بخواد بی حساب میده و این خیلی برام سخت بود همیشه ادم های ثروتمنداطراف زندگیم رو که میدیدم فکر میکردم اونا حق مارو خوردن و فکر میکردم بی عدالتی هست تو بخشندگی خداولی از وقتی باسایت آشنا شدم فقط معنی این دوکلمه در مورد خواستن خدا و مشیت الهی برام خیلی کمک بزرگی بود
خدارو شکر کردم که من از چه گمراهی نجات یافتم و من از از وقتی با سایت آشنا شدم فهمیدم خدا کیه و چه عدالت عظیمی داره
و الان هر روز قرآن رو میخونم هر جا اگه به نظرم درست نباشه معنی با آیه در موردش تحقیق میکنم تا معنی درستش رو در بیارم و بفهمم
من به تازگی مدیریت یه گروه هنری کوچیک بهم سپرده شده . واقعا جالبه . چالش های ریز و درشت خیلی زیادی هست که باید حل بشن . خدایا شکرت . و باید به عجز خودم اعتراف کنم که اگر خداوند هدایتم نکنه هیچ کاری نمیتونم بکنم . این گروه رو با تمام چالش هاش دوست دارم . اگر این اجرا بالا بره واقعا به خودم افتخار میکنم و میام داستانشو اینجا تعریف میکنم .
یه جمله ای هست مربوط به این فضا که استاد میگن نیوفتید تو دام زدن حرف های قشنگ .
( سکوت کن . بزار نتایجت بجات حرف بزنن ) این باعث میشه عمل کنیم . همینکه که میخوای عمل کنی و نتیجه بگیری میبینی که چقد فرق میکنه تا اینکه فقط حرف بزنی .
#سرنوشت ما از قبل نوشته شده ؟
بعضی ها این حرف رو میزنن . عمیقا اعتقاد دارم که تو ناخوداگاهشون میخوان از مسیولیت هاشون شونه خالی کنن .
و اصلا این با عدالت خداوند در تضاده . چرا باید در اخر منو عذاب کنه ؟ چرا ؟
درباره ریشه هم که استاد توضیح دادن . و جالبه که هر زمان صحبت از مشیت الهی هست افراد خاصی رو مشخص نمیکنن . قوانین الهی همه جا در جریان هست .
#تغییر دیگران از توان ما خارج هست
خود من به شخصه زمانی که نخوام چیزی رو قبول کنم اصلا نمیشنومش . شده چیزی رو دیدم و شنیدم ولی هیچ … هیچ معنایی در ذهنم ایجاد نکرد . بعد ها که اماده بودم و دوباره دیدم دگرگون شدم . پس تمرکزمون رو خودمون بزاریم . خودم هم تنها زمانی تاثیر گذار بودم که نتیجه گرفتم . و رفیقم اومده گفته چیکار کردی
#من عاجزم . تنها با هدایت خدا جلو میرم بی او هیچم
خیلی مثال ها تو زندگیم دارم از اینکه اوضاع برخلاف برنامه ریزیم پیش رفته بعد فهمیدم هدایت خدا بوده و به نفعم شده . همین الان اتفاقی افتاده . خرید وسیله ای که خیلی برام مهم بود عقب افتاده . مطمعنم همینم هدایت الهی هست . تو کامنتای بعدی میام و نتیجشو میگم
ین کلیتی بود که تو ذهنم بود و دوست داشتم با شما عزیزان در میون بزارم . در پناه الله
ابتدا شکرگزار خداوند هستم برای این آگاهیها و همچنین سپاسگزار شما بابت زمانی که با نیت خالص صرف انتقال این مفاهیم عمیق میکنید.
نکتهای که در صحبتهای شما خیلی به دل مینشینه اینه که فقط به گفتن تیتر قوانین الهی اکتفا نمیکنید، بلکه قوانین رو با تبصرهها، ظرافتها و مثالهای عینی زندگی توضیح میدید؛ مثل توضیح دقیق مفهوم مشیت بهعنوان قانون ثابت و بدون تغییر، یا معنای واقعی انشاءالله که نه یک جملهی لفظی، بلکه هماهنگی عملی با قوانین خداونده.
من خودم تصمیم گرفتم دوازده قدم رو از ابتدا دوباره شروع کنم و واقعاً برام جالب بود که دقیقاً در همین زمان، پروژهی «درک عمیق قوانین خداوند» رو گذاشتید؛ بهنظرم این پروژه مکمل بسیار خوبی برای دوازده قدمه.
در این مدت به یک تضاد رسیدم که حدود 90 درصد به نفع من بود و در همین یک ماه، تغییرات خوبی رو تجربه کردم؛ یک سری از ادمهای اطرافم ازم جدا شدن کسانی ک انرژی مثبتی ازشون دریافت نمیکردم ، جذب اتفاقات مثبت، بهطوریکه برای چند وسیلهی برقی که نیاز داشتم، دو قلمش رو دوستی که واقعاً از دستان خداوند بود، بدون اینکه ریالی پرداخت کنم (حدود شش میلیون)، تهیه کرد و برام فرستاد و بقیه وسایلی نیاز دارم هم همین شخص به زودی برام میفرسته ک قراره توی پرداخت کمکم کنه . وضعیت کارم هم بهتر شده و حدود سه هفتهست که هر روز مشتری دارم. شاید درآمد هنوز خیلی بالا نباشه، اما نسبت به قبل پیشرفت کاملاً محسوسه.
الان هم با خودم تعهد دادم که شش ماه، همزمان با این پروژه و دوازده قدم، دقیقاً طبق قوانین بدون تغییر خداوند پیش برم. به این باور رسیدم که اگر طبق قانون عمل کنم، قطعاً نتیجه میگیرم؛ درست مثل قوانین حقوقی که اگر طبق مواد و تبصرهها عمل کنی، نتیجهاش حتمیه. همون حقیقتی که قرآن میفرماید:
سلام به استاد نازنینم و خانواده معنوی ام
کامنت دوم در ادامه فایل الهی این جلسه
همین که ما بپذیریم و درک کنیم که خداوند یک سیستمه و همه رسیدن ها و نرسیدن ها فقط بر اساس فرکانس ما کار میکنه، همین کلی از باور های محدود کننده و کلی از خرافات رو بی معنا و خنثی میکنه
چرا دعا کردم ولی جواب نداد؟
چون با خواسته م همفرکانس و هم احساس نشدم
چرا هرچی تلاش کردم نشد؟
چون همفرکانس نشدم
چرا همه ایده هامو انجام دادم ولی نشد؟
جواب همونه
مگر عشق قوی ترین احساس نیست؟ پس چرا با وجود عشق شدیدم به فلانی، بهش نرسیدم؟
همون جواب
در هر کدوم از مثال های بالا، اگر ریشه رو بررسی کنیم میبینیم یا ترس احساس غالب بوده، یا باور “خدا برام نخواست” بوده یا “حتما به صلاحم نیست” باور غالب بوده یا چیزهایی از این دست
خداوند سیستمیه که به احساس و جنس احساس پاسخ میده، نه به گریه، نه به مظلوم نمایی و نه به خواهش و تمنا
ما از بچگی عادت داده میشیم، عمد یا غیر عمد که از همدیگه خواهش کنیم، چون فک میکنیم پدر و مادرمون تمام دارایی ما هستن و باید خواهش کردن و چشم گفتم به مردم برامون بالاترین اولویت رو داشته باشه. درحالی که خداوند برای ما کافیه و این خداوندی که ما داریم با خواهش کردن کار نمیکنه
باید یاد بگیریم که اونطوری فکر کردن رو فراموش کنیم
ولی اینکارو نمیکنیم چون باورمون نمیشه که خداوند واقعا پاسخ میده.
من یکی که خیلی راحت یادم میره این خدا همون خداییه که منو از هیچ به این همه ارامش و اگاهی و مادیات حلال الهی و خواسته هام هدایت کرد.
امروز داشتم با یکی از عزیزام راجب قوانین صحبت میکردم و صحبتش این بود که چرا من میدونم قوانین چطور کار میکنه اما نتایجی نمیگیرم؟
و وقتی ازش خواستم بیشتر توضیح بده متوجه جوابش شدم.
دونستن قوانین الله باعث نتایج نمیشه
مثل دونستن نحوه عضله سازی
باید هر روز تکرار کنیم و با نوشتن و حرف زدن و تمرکز و توجه عمدی و آگاهانه و مخصوص فرکانس خواسته هامونو بسازیم
مثل زمانی که استاد میرفت توی استخر و تایم های اختصاصی برای باور سازی و تصویر سازی و هم فرکانس شدن صرف میکرد
چقدر خوشحالم و خداروشاکرم که سعادتشو بهم هدیه داد تا قوانین رو مرور کنم
ممنونم استاد عزیزم
بوسه به روی ماهتون
در پناه الله باشید
سلام به بابک عزیزم
سپاسگزارم از کامنت عالی و نگاه زیباتون
همین چند دقیقه پیش نشستم برای خوندن آگاهی های ناب و خالص دوستان در کامنت های این فایل که خدا رو شکر به کامنت شما هدایت شدم .
همین لحظه که دارم براتون می نویسم درد ناشی از تمرین 3 ساعت پیش توی عضلاتم هنوز وجود داره .
و چقدر نگاه زیبایی به سوال اون عزیز داشتید .
دقیقا بهترین مثال برای تثبیت فرکانس مثال بدنسازی هست .
تا به اندازه ای که برای رشد عضلاتم وقت میذارم ، تمرکز می کنم ، تمرین های لازم رو طبق اصول انجام میدم ، حق دارم که انتظار تغییر در عضلالتم رو داشته باشم.
یا درمورد تغذیه ، تا زمانی که من اصول طبیعی بدن رو رعایت می کنم حق دارم برای بهبود شرایط جسمانی خودم انتظار داشته باشم.
همه چیز در این جهان مادی نوعی سیستم هست
سیستم های مختلف بدن
سیستم خودرو
سیستم های مختلف هواپیما
و سایر سیستم های مختلف که یا به دست انسان (که جانشین خداوند هست) ساخته شده تا توسط رب.
سیستم جهان هم دقیقا مثل سایر سیستم های موجود در جهان مادی ، ورودی و خروجی دارند .
تا مادامی که من تمام اصول و قوانین خداوند رو رعایت می کنم و به سیستم جهان ورودی های مناسب رو میدم ، حق دارم منتظر خروجی مناسب باشم .
ولی چون تمام سیستم های موجود در جهان بر اساس تکامل هستند ، انسانِ عجول همیشه توقع داره شرایط با سرعت مد نظر خودش رقم بخوره نه بر اساس زمان و تکامل جهان.
و این عجله هربه شیطان برای گمراه کردن و نامید کردن انسان هست .
تمام تلاش ذهن (شیطان) برای افرادی که تو مسیر تغییر توحید و موفقیت و تغییر زندگی هستند ، گمراه کردن و ناامید کردن هست ،
نجواهایی که قانون برای تو جواب نداد!
نمیشه
سخته
برای سن تو تغییر دیگه دیره
چطور میخواد شرایطت تغییر کنه ؟
و این دست نجواها که به قول قرآن نجواهای شیطان هستند که فقره و کمبود و شکست و غم وعده می دهند
ولی خداوند صدای خودش رو در دل مومنین بالا می بره و وعده فتح و نصر و پیروزی میده .
یکی از مهم ترین وظایف یک انسان که در این مسیر هست ، استمرار در تکرار کردن این قوانین و خسته نشدن هست.
باید همین مسیر رو ادامه بدیم
دنبال شرت کات نباشیم
باید بدونیم که اصلی ترین و عمیق ترین معنی خوشبختی درک قوانین و عمل کردن و طی کردن این مسیر هست و رسیدن به خواسته یک نوع احساس لذت گذارا و موقتی به همراه داره .
و عده بسیاری قلیلی در جهان هستند که نگاه درستی به جهان و خداوند دارند و درمسیر خوشبختی واقعی حرکت می کنند.
این عده بسیار قلیل گسترش دهنده جهان هستند و هیچ وقت در باد خوشحالی رسیدن به اهداف نمی مونند و هدف جدید رو از قبل مشخص کرده اند و حرکت می کنند ، چون این عده قلیل معنی خوشبختی رو درک کرده اند .
این عده قلیل به قول ایمان آوردگانی واقعی هستند
شکرگزار هستند
لاخوف علیهم و لاهم یحزنون هستند.
شرک ندارند
و قرار هم نیست کل مردم جهان این احساس رو تجربه کنند
چون باز به قول قرآن اگر خداوند اراده میکرد همه با ایمان می شدند ولی خداوند قسم خورده (سود – 119) که جهنم رو از جن و انس پر خواهد کرد.
و بهترین مثال برای تثبیت فرکانس و ادامه دادن همین مثال بدنسازی هست که به زیبایی اشاره کردید که می تونه نجوای ذهن رو خاموش کنه.
همیشه توقع من بیشتر از تغییر هست
وقتی باور داشته باشم که بدون شک اگر من باورهام به صورت ریشه ای و بنیادین تغییر کنه که در نتیجه باید باعث تغییر رفتارها و عمل کردن به ایده ها بشه ، نتایج تغییر می کنه ، اون وقت عجله نمی کنم و با لذت بردن از لحظه حال و دیدن داشته ها و تلاش برای داشتن احساس خوب به مسیر ادامه میدم .
ذهن فراموش کارِ و یادش میره اوضاع قبل چطور بوده .
من فکر می کنم همیشه شرایطم همین طور خوب و لذت بخش بوده
در حالیکه اصلا این طور نیست ، با سرک کشیدن به گذشته و مرور کردن شرایط قبلی من بهتر می تونم شدت تغییراتم رو ببینم و ایمانم رو قوی کنم برای ادامه دادن همین مسیر.
چکاپ های فرکانسی در دوره های استاد دقیقا برای همین موضوع بسیار عالی هستند .
وقتی عکس های 4 سال پیش خودم رو نگاه می کنم و شرایط و باور ها و شرک و مشکلات عجیب و ترسناک اون موقع خودم رو تو ذهن خودم مرور می کنم ، به راحتی حریف ذهن نجواگر میشم و براش این تغییرات رو مرور می کنم .
بابک جان ممنون از شما که با اشاره بسیار زیباتون باعث قوی تر شدن ایمان ما شدید
موفق و تندرست و خوشبخت باشید
خدانگهدار
به نام خدای مهربان سلام خدمت استاد عزیزم و دوستان خوبم و خانم شایسته نازنین
خدایا شکرت یه پروژه جدید شروع شده بریم برای نتایج جدید…
بی نهایت خانم شایسته رو تحسین میکنم ایشان برای من نمونه بارز استفاده از قوانین الهی در عمل هستند و نمونه بسیار واضح برای انجام تمریناتی که استاد در سایت ارائه میدن مخصوصاً این تمرین و این سوالات شگفت انگیز که
چطور از این بهتر؟
چطور از این راحت تر؟
چطور از این کاراتر؟
مرداد ماه سال 1399 که خانم شایسته به اون هدایت الهی عمل و فایل های رایگان رو بروزرسانی و دسته بندی کردند دیدیم که چقدر کارکردن روی خودمون راحت تر و بهتر و کاراتر شد اما خانم شایسته به این نتیجه راضی نشدند و باز هم از خودشون پرسیدند چطور از این بهتر؟ چطور از این راحت تر ؟ چطور از این کاراتر؟
و نتیجه شد تولد پروژههای:
روزشمار تحول زندگی من
خانه تکانی ذهن
مهاجرت به مدار بالاتر
تغییر را در آغوش بگیر
و درک عمیق تر قوانین خداوند
هر کدوم از این پروژه ها بی نهایت خیر و برکت در تمام جنبه ها و برای همه ی افرادی که با این سایت چه به عنوان صاحب سایت چه کاربر سایت سر و کار دارند داشته و فقط سود بوده و سود بوده و سود…
من از این روند یه درس خیلی بزرگ گرفتم اون هم اینکه هرچقدر ما در زندگیمون چه در بحث شغل چه در بحث روابط چه سلامتی و چه معنویت بهتر بشیم بازهم جا برای بهتر شدن و بزرگتر شدن هست و باید هرروز این سوالات جادویی رو از خودمون بپرسیم:
چطور از این بهتر؟
چطور از این کاراتر ؟
چطور از این راحت تر؟
خدایا شکرت…
خیلی خوشحالم که یه پروژه دیگه شروع شده من از پروژه تغییر را در آغوش بگیر نتایج بزرگی گرفتم که توی کامنت های مربوط به همون پروژه نوشتم و مطمئنم با پروژه جدید نتایج بزرگتری در انتظار هممون هست…
من در خانواده ای سوپر مذهبی بزرگ شدم و همیشه هم از طرف خانواده برای انجام کارهایی که خودشون هم هرروز انجام میدادن تحت فشار بودم و از اونجایی که کودک همیشه کنجکاو هست همیشه از خانواده سوالاتی میپرسیدم که اونا از جواب دادن به من یا طفره میرفتن چون جواب رو بلد نبودند چون خودشون هم فقط تقلید کورکورانه میکردند و اون ها هم از خانواده های خودشون یاد گرفته بودند و یا همیشه برای اینکه این کنجکاوی من رو بکشند با تحقیر و توهین جواب منو میدادن که نتیجهاش شد سرکوب و نابودی عزت نفسم…
مثلاً یادمه سوم دبستان بودم و به تازگی خواهر کوچکترم به دنیا اومده بود یه روزی مادرم گفت زودتر مشق هات رو بنویس چون بعدازظهر میخوایم بریم هم گوش های خواهرت رو سوراخ کنیم هم بریم پیش آقا برای خواهرت دعا بنویسه(در شهر ما یه آقایی بود که میگفتن ایشون برای هرکس دعا کنه اون هیچوقت مریض نمیشه و چشم نمیخوره و طلسم نمیشه و از این چرندیات)…
من با همون کنجکاوی کودکانه از مادرم با تعجب سوال پرسیدم بریم پیش آقا برامون دعا کنه!!!!
خوب چرا خودمون دعا نمیکنیم که آبجی مریض نشه ؟؟؟
مادرم با تندی گفت ما که گناهکاریم خدا که دعای ما رو قبول نمیکنه اما اون آقا آدم پاکی هست و خدا دعاش رو مستجاب میکنه
دوباره با همون معصومیت کودکی گفتم بخدا من کار بدی نکردم حتی ندیدم تو و بابا هم کار بدی کرده باشید شما که همیشه نماز میخونید پس چرا خدا با شما قهر کرده و جواب شما رو نمیده؟؟؟
و مادرم هیچ جوابی نداشت و فقط گفت درس هات رو بنویس …
و من موندم با یک دنیا غم…
غم اینکه خدا منو دوست نداره…
غم اینکه این چه خدایی که منی که هیچ کار بدی نکردم رو دوست نداره…
و من هم بخاطر اینکه به خدا بگم منم باهات قهرم نماز نمیخوندم و از دین فراری بودم و همین باز به چالش های من و خانواده ام بیشتر دامن زد…
اما همیشه یک سوال ته ذهنم بود که چرا خدا یه عده رو دوست داره یه عده رو دوست نداره؟؟؟
توی کتاب های درسی سر کلاس درس دینی همش میگفتن خدا عادل هست اما من میگفتم نه این کجاش عدالته من هیچ کاری نکردم خدا منو دوست نداره اصلا هم عادل نیست…
شروع کردم به تحقیق درباره افراد اطرافم و گفتم کدوم آدم ها هستن که خدا دوستشون داره و کارهاشون راحت انجام میشه یکی دو نفر رو پیدا کردم و به دقت رفتارها و اعمال شون رو زیر نظر گرفتم مثلاً دیدم سروقت نماز میخونن به افراد کمک میکنن در مجالس عزاداری دینی خیلی فعال هستن و… گفتم خوب منم این کار ها رو انجام میدم و یه مدت هم انجام دادم اما اوضاع هیچ تفاوتی نکرد و بدترهم شد و متوجه شدم این مسیر درست نیست تا اینکه به سایت عباس منش دات کام هدایت شدم و فایل حزن در قرآن رو دیدم و اونجا دیوانه شدم اونجا تمام پازل های ذهنی ام سرجای درست خودش قرار گرفت و قلبم گواهی داد که خودشه این درسته …
وقتی برای اولین بار از زبان استاد درباره یشا و یرید شنیدم گفتم آره آره درسته همینه این عین عدالت خداست این درسته…
اون اوایلی که با مفهوم یشا و یرید آشنا شدم توی یکی از بیمارستان های دولتی کار میکردم و از قضا یکی از قاریان قرآن که رتبه کشوری هم داشت توی بخش ما بستری شد و ازش پرسیدم فرق یشا و یرید چیه ؟
گفت هیچ فرقی ندارند
گفتم فرق رب و الله چیه ؟
گفت هیچ تفاوتی ندارند
اونجا بود که فهمیدم این سایت امنترین و صادق ترین و درست ترین جایی که میتونم باورهای درست درباره خدا و قرآن رو یاد بگیرم و از اون روز تا حالا که نزدیک به پنج سال میگذره هرروز و هرروز دارم از دریای بیکران آگاهی های این سایت الهی استفاده میکنم.
خدایا شکرت
ممنونم از استاد عزیزم بابت این فایل زیبا
ممنون از بچه های سایت بابت کامنت های عالی.
سلام اقای خاص عزیز
چقدر کامنت شما فوق العاده عالی بود
مخصوصا اون سه سوال زیبا
چطور از این بهتر؟
چطور کاراتر؟
چطور راحت تر؟
توی راحت تر من خیلی مشکل دارم چون باورم اینه اگه سختی نکشم لایقش نیستم
بقولی اگه پدرم در نیاد لایقش نیستم و طبق این باورم همیشه اول پدرم در میاد بعدش لایق خواسته میشم « اینم از خانواده مذهبی بهم اومده بود»
دومین جمله ای که منو یاد گذشته خودم انداخت این جمله بود که:توی کتاب های درسی سر کلاس درس دینی همش میگفتن خدا عادل هست اما من میگفتم نه این کجاش عدالته من هیچ کاری نکردم خدا منو دوست نداره اصلا هم عادل نیست…
واییییی چقدر جمله زیباییی
واقعا قبل این جمله شما اصلا یادم نبود که منم یه روزی اینطوری میگفتم
منم دختری بودم همش با خدا قهر بودم
با خدا در جنگ بودم
سر لج بودم
چون همش خانوادم طرفشو میگرفتن ولی اون اصلا به ما توجه نمیکرد
هر کسی میگفت خداوند عادله من میگفتم دروغ محضه
اون فقط یه خودخواهه نه غیر این
واقعا فیلم هایی رو میدیدم که به خدا فحش میداد
چون دقیقا هم نظر من بود
و منم میگفتم بهتره به خدا فحش بدم و شروع میکردم به فحش دادن
میدونین مابین این کلام ها، باز من یه جایی هنوزم عادل بودن خدارو باور ندارم
من آدمی بودم همش بهش فحش میداد
باهاش لج میکردم
باهاش دعوا میکردم
ازش بیزار بودم
همیشه کارهایی رو میکردم که اون بیزار بود ازش
چه جاهایی به سمت مسیر خطا رفتم
اما اون بجای اینکه مچ منو بگیره، دستمو گرفت
بجای اینکه منو معاخضه کنه اورد تو مسیر صراط المستقیم
بجای اینکه از بدبخت تر به بدبخت ترین ببره، اورد به مسیر خوش بخت ترین
واقعا گاهی اوقات به این مهربانی و پر فضلی خدا فکر کنم اشکم سرازیر میشه
مگه میشه این همه مهربون باشهههه
درسته میگن خدا سیستمه
ولی احساس میکنم همیشه تلاش میکنه منو از مسیر بد دور کنه و به خوش بختی برسونه
همیشه کنارمه و هر وقت خطایی جایی خواستم برم فورا منو به مسیر درست میاره
و مهربوووون بودنش که اصلا حد ندارهه…..
اینقدر مهربونه که واقعا خیلی عاشق منه
ـخدایا عاشقتمم
چقدر کامنت شما عالی بود،، دوست عزیزم….
.
404/10/5
به نام خدای مهربان
سلام خدمت دوست عزیزم حسنا خانم
از صمیم قلبم بابت این کامنت پر از صداقت و شجاعت ممنونم. خوندن حرفهات واقعاً دلمو لرزوند… چون این اعترافها فقط از دلهای زنده برمیاد.
اینکه گفتی «اگر سختی نکشم لایقش نیستم» خیلی حرف آشناییه… اما خدا توی قرآن یه نگاه دیگه داره. میفرماید:
«یُریدُ اللَّهُ بِکُمُ الیُسرَ وَ لا یُریدُ بِکُمُ العُسر»
خدا برای شما راحتی میخواد، نه سختی.
شاید ما سختی رو عبادت دونستیم، ولی خدا فضل رو…
اون بخش که از قهر با خدا گفتی، از لجبازی، از فحش دادن، از انکار عدلش… دقیقاً همونجاست که رحمت خدا خودش رو نشون میده. قرآن میگه:
«قُل یا عِبادِیَ الَّذینَ أَسرَفوا عَلی أَنفُسِهِم لا تَقرَطوا مِن رَحمَهِ اللَّه»
یعنی حتی وقتی از خط رد شدی، باز ناامید نشو…
خیلی قشنگ گفتی:
بهجای اینکه مچتو بگیره، دستتو گرفت…
این دقیقاً کار خداییه که غَفور و وَدوده؛
خدایی که عاشقه، نه منتگذار.
بهنظرم تجربهای که نوشتی، خودش یه تفسیر زنده از قرآنه… برای من و برای هرکسی که اینو میخونه.
خدا با ما نجنگید، ما فکر میکردیم جنگه…
و وقتی خسته شدیم، دیدیم آغوشه…
خدا رو شکر برای این آگاهی، برای این اشکها، برای این برگشتنها …
ممنون که تجربهتو نوشتی، مطمئنم دلهای زیادی باهاش آروم میشن…
در پناه رب باشی.
به نام خداوند یکتا
سلام و درود خدمت استاد گرامی ، خانم شایسه عزیز و تمام دوستان
من دباره تغییر و کمک به دیگران ده سال تجربه شکست دارم و این کامنت رو برای خودم مینویسم تا به خودم بگم تو فقط قدرت تغییر خودت رو داری ولاغیر…
من ده سال از عمر گرانبهای خودم رو پای دلسوزی بیجا و نا آگاهی از قوانین خداوند به باد دادم، البته الان یک هفته میشه که خداوند آخرین نشانه و هدایتش رو به صورت واضح برام فرستاد و خیلی واضح گفت تو هیچوقت نمیتونی برای کسی کاری بکنی.
اسفند سال 93 من با شخصی وارد رابطه شدم همون ماه های اول اتفاقاتی افتاد که خداوند واضح و روشن به من گفت که این رابطه به دردتونمیخوره. من واقعا برای داشتن خدایی به این خوبی خوشحالم که با وجود اینکه من اسرار داشتم که به این شخص کمک میکنم و نمیزارم خودش رو نابود کنه هر چندماه یکبار خدا به صورت واضح برای من نشانه ها رو میفرستاد ولی من متوجه نمیشدم و اگر هم میفهمیدم میگفتم نه من نمیزارم خودش رو نابود کنه ( غافل از اینکه داشتم خودم رو نابود میکردم )
واقعا که عجب صبری خدا داره و هیچ وقت از بنده هاش نا امید نمیشه.
بالاخره بعد از ده سال زجر و پافشاری احمقانه خدا هفته پیش آخرین نشانه رو برام فرستاد و برای شاید دهمین بار طرف مقابلمو با شخص دیگری غیر از خودم دیدم (اون هم جاییکه که من اصلا مسیرم اونطرف ها نیست و خداوند من رو از این گوشه شهر به اون طرف شهر هدایت کرد برای خرید میوه) همین الان که دارم فکر میکنم چجوری خدا منو به اونجا کشوند اشکام جاری شده از بزرگی خدا .
همون لحظه که دیدمش خداروشکر کردم و بدون هیچ حرفی فقط نگاش کردم و رفتم.
سخته ولی دارم خودم رو با شکرگزاری و کار کردن روی دوره ها توی مسیر نگه میدارم تا توی مومنتوم منفی قرار نگیرم و باور دارم همون خدایی که منو هدایت کرد به اون مکان همون خدا هم هوای منو داره.
دوستان این کامنتو ننوشتم که بخوام کسی برای من دلسوزی کنه و بگم من چقدر آدم خوبی بودم، این کامنت رو نوشتم که هم خودم یادم باشه هم دوستانی که فکر میکنن میتونن به کسی کمک کنن بدونن ما فقط قدرت تغییر خودمون رو داریم نه هیچکس دیگه ای رو.
نوشتم تا به یاد داشته باشیم که خداوند متعال هیچوقت مارو به حال خودمون رها نکرده و رها نمیکنه، فقط ما باید قلبمون رو باز کنیم و به خدا اعتماد کنیم و این رو یادمون باشه که اگر بدترین و منفورترین آدم دنیا هم باشیم خداوند میگه برگرد و در خانه من همیشه به روی بنده هام بازه.
نمیتونین تصور کنین چقدر خوشحالم که خدا اینقدر به فکرم بوده و هست.
خدایا شکرت
تنها تورا میپرستم و تنها از تو یاری میجویم
شاد و سلامت باشید
به نام خدایی که به تنهایی کافیست.
سلام.
چقدر این فایل دوست داشتنی هست و به دل آدم می شینه.
موضوعی که باعث شد توی سایت بمونم و عاشق استاد بشم همین مسأله ثابت بودن قوانین خداوند برای همه و اینکه خدا برای کسی نمی خواد موضوع اینه که ما در چه مسیری باشیم اگر در مسیر و مدار دریافت قرار بدیم خودمون رو(با افکار و باورهامون)دریافت می کنیم و گرنه دریافتی نیست.
این موضوع به آدم آرامش می ده چون می بینی خدا بین بنده هاش فرق نمی زاره همه در پیشگاه خدا یکسانیم تنها تفاوت در ایمانه و این باور قبلی می شنکه که خدا بعضی از بنده هاش رو بیشتر می خواد پس بیشتر می بخشه و دیگه عصبانی نمی شویم و نمی گیم خدایا مگه من رو نمی بینی چون الان می دونیم که خدا همه رو می بینه و برای همه بنده هاش خیر و خوشی می خواد اما این بنده ها هستند که تصمیم می گیرند چطور زندگی کنند.
قوانین خدا یعنی همون مشیت یعنی همون انشالله هیچ وقت تغییر نمی کنه همیشه همین بوده هست و خواهد بود.
اگر من باور فراوانی داشته باشم و باور کنم و ببینم نعمتهای فراوان خداوند رو نعمتهایی که نه تنها کم نمی شن بلکه با گذشت زمان بیشتر و بیشتر می شن این همه امکانات این همه راحتی این همه وسایل آسایش که قبلاً نبود این همه ثروتمندان که هر روز بیشتر و بیشتر می شن و اینها برای همه هست کافی هست در مدار درست قرار بگیری نعمت خودش می یاد.
چه حس خوبی چه خدای عادلی چه خدای دوست داشتنی چه جهان دقیقی چه نظمی.
متشکرم.
سلام استاد نازنینم خیلی دنبال این گشتم که چجوری بهتون بگم و خدا منو اینجا هدایت کرد
من میخوام ترجمه درست قرآن رو بخوانیم واقعا اهدافم واقعی و میخوام رویا هامو به واقعی تبدیل کنم و 15 سلامم بیشتر نیست
و خیلی به کمک شما و پروردگار عزیزم نیاز داریم استاد نازنینم️ آیا شما به کوچکترین یا شایدم نه عضو سایتتون کمک میکنید
🫶🫶 نمیدونم خداوند مهربانم چجوری منو به راه زیبا و وقف العاده هدایت کرد و خیلی خوشحالم از اینکه عوضی از خانوادتون هستممم اما واقعا توی یه دوراهی خیلی بد گیر کردم هم در ارتباط با درسم هم در ارتباط با ایدنم و همچین راتسش به معنایی واقعی گم شدم
حدودا 1 ساله که به حرفاتون گوش میدم و زندگیم خیلی عالی شده و شدیداً هیچ ربطی به گذشتم ندارم و نخواهم داشت امیدوارم که این روند ادامه پیدا کنه اما استاد از سال خواهشمندم اگر پیاممو گرفتین بدونید من خیلی به کمکتون نیاز دارم لطفاً بهم کمک کنید️️
سلام ستایش زیبا…..
بهتون تبریک میگم با این سن کم وارد این مسیر الهی شده ایید…
ستایش جان…استاد اینقدر فایلاشون دقیقو درست و بجا طبق قانون الهی هست…
که دیگه اینجور نیست بیاد پاسخ شما رو بده…
ولی این لطف رو شامل حالمون کرده که هر کدوم از ما بتونیم با همدیگه مشاجره کنیم…
ستایش جان..من تو سن 33 سالگی به این مکان اومدم..
ماشالله به شما توی 15 سالگی تو این مسیر اومدین..
فقط میخام یه کلام بهت بگم!!!
قدر این موقعیت رو بدون..
من از زندگی قبلم خیلی راضی بودم..ولی یوقتایی اون اوایل میگفتم ای کاش زودتر با این قانون آشنا شده بودم…
ستایش عزیز….فقط قدر خودت و ابن مکان رو بدون..
بدنبال عجله برای نتایج نداشته باش..
تنها خدمتی که میتونی بخودت کنی ادامه بدی تا به خودشناسی برسی…
استاد توی فایل 15 در آغوش تعقییر میگه..
برای موضوع هدایت خداوند..
اگه احساس میکنیم هدایت نمی شویم یعنی ما آماده نیستیم…
.
ستایش جان !!هدایت خداوند و انجام شدن کارها ..اول مربوط بخود ما هست..اونم خودشناسی…
منم دقیقا بیزنسم از همینجا شروع شد..
تا من بعد از چندین سال تو کارم بجز مهارت داشتن.محصل این رشته بودم..همچنین بیزنسی رو که الان هستم…نتونستم چیزی رو خلق کنم.
وقتی تو این مسیر به خودشناسی رسیدم…و اون درونمو شناختم..فهمیدم از زندگی چی میخام..مخصوصا دوره عزت نفس خیلی بهم کمک کرد…
لطف خدا شامل حالم شد…
و باعث شد الهامات خداوکد بیاد قدمها رو بردارم.و تونستم به یاری خودش بهترینها رو خلق کنم.
امروز دستکش زنانه کشی خلق شد..چیزیکه نه توی سایتای معتبر خارجی دیدم…و نه سایتای ایرانی..نمونه مشابهش هست..ولی دقت ریز بینی دوخت و الگویی و پوشش عالی برای همه دستها نداره..
ستایش عزیز من الان 37 سالمه.
ستایش سنت کمه..
فقط میخام بهت بگم…ادامه بده..
بخودت فشار نیار..
چون درک خودشناسی “””خیلی عمیقه….
من خودم بعضی موقعها گیج میشم..تا خودمو بشناسم..یوقتایی میگم..ای کاش معلم شده بودن..
و یه لحظه اون درون گذشته ام بازگشت نیخوره ولی سعی کردم فورا برگردم..
ستایش جان…بازم تاکید میکنم ادامه بده..اول راهی…
کم نیار…
خودتو دوستداشته باش..فقط ادامه بده…تنها مسیری که میتونه بهت کمک کنه ..همین سرزمین وادی هست…..
تمام این گفته ها اول برای خودمه…
دوم برای اینکه بهت بگم..استاد کارشون 20 ..20 هست…
از 20 تم “رده…
اینقدر دانشجوا پیام میفرستم که استاد خودش میگه من روزی صفحها کتاب میخونم..
پس ادامه بده روی دوره ها کار کن از خداوند هدایت بخاه…
کم کم میفتی توی ریل..
وقتی هر بار خودشناسیت قوی میشه…
خداشناسیتم بهتر میشه و هدایتها میاد…
ما باید اون حاله بیین خودمونو و خدا رو برداریم تا چشمانمون شفاف بشه…
دوستدارم..در پناه خدای بزرگ میسپارمت.
سلام ستایش نازنین چقدر خوبه که توی این سن کم توی مسیری قدم گذاشتی که سراسر همه عشق است .
امیدوارم هر دفعه کامنتهات را بخونم که به درجات بالا رسیدی .مطمعنم که اگر مسیر را ادامه بدی هرروز بهتر از دیروز خواهد بود برای تو
بنام خدای مهربان
خدایا به هرخیری ازجانبت فقیرم
توبگو تابنویسم
خدایا نمیخوام صرفا حرفای قشنگ بزنم وچیزایی بگم که عملی توش نیست
میخوام از چیزایی بنویسم که هنوز تو درونم به شکل اساسی حل نشده و هراز گاهی میبینمشون و میگم ای وای برمن، تو هنوزم هستی؟
خدایا میخوام مسائلی که این چند روز درگیرم کرده بود و همش میخواستم یه جایی بنویسم و به اشتباهاتم اعتراف کنم وبنویسم وازت درخواست کمک وهدایت بطلبم.
خدایا من ازتغییر دیگران ناتوانم
خدایا این فقط یه جمله ی ساده نیست بارمعنایی عظیمی پشت این جمله نهفتس که
اگه من بتونم اینو به صورت عملی ومستمر پیاده کنم
چه کارهایی نمیکنم؟
دیگه کسی رو قضاوت نمیکنم
دیگه سرزنش نمیکنم
دیگه مقاومت ندارم
دیگه نصیحت نمیکنم
دیگه انتقاد نمیکنم
خدایا قانون جهانت اینه که هیچ کس در مقابل کسی مسئولیت نداره ودرضمن همه باهم برابرن به جز افراد متقی که تو دانشگاه استاد یاد گرفتیم تقوا یعنی کنترل ذهن بیشتر
خودت به پیامبران هم درباره عدم مسئولیتشون گفتی
وظیفه ی انهافقط ابلاغ پیامه
ولی خداجونم من عمری خلاف اینا رو شنیدم و دیدم
تمام مغز و ذهن من به این شکل سیم پیچی شده که
تو مسئول همه ای و هرچی اون افراد بهت نزدیکتر باشن مسیولیت تو بیشتره
تو مسئول فرزندتی ،مسئول خانوادت،مسئول پدرو مادرت، مسئول خواهرت ووووو
ودر کنار این طرز فکر اینم بهم القا شده که تو بهتر ازبقیه ای تو درست میگی و رفتار میکنی و بقیه اشتباهن
وقتی مسئولی پس باید نصیحت کنی
باید سرت تو زندگیه همه باشه که بهشون بگی چه کارایی رو باید بکنن،
وقتی مسئولی باید اونا رو از کارای بدم نهی کنی
پس ناخوداگاه میری تو فاز انتقاد و سرزنش
چون فک میکنی تو هم مسئولی هم اینکه کارایی که تو انجام میدی درسته و بقیه اشتباهین بنابراین
میری تو فاز قضاوت کردن وهرکار ورفتار بقیه رو تحلیل میکنی وبهشون برچسب میزنی
ای وای برمن چقدر هنوز درگیرشم هم قضاوت هم سرزنشو
اکثرا درونیه ولی گاهی زبونی هم هست
قضاوتهاوسرزنشهای ریزی که به چشمم نمیاد وبه هرکی بگی
میگه اینکه قضاوت نیست اینکه سرزنش نیست
تو داری کار درستو مثلا به بچه ات میگی تو چون دوستشون داری اینارو گفتی کلی حرفای قشنگ که فقط برای توجیه کردنه
ولی منی که خودمو میشناسم میدونم که هست
میدونم اگه بخوام به شکل بنیادی شخصیتم عوض بشه باید رو این دو مورد خیلی کار کنم
بعد از اون در مقابل همه مقاومت داری چون تو بهتری تو درست تر فکر میکنی پس دست از پذیرش میکشی ومیری توفاز مقاومت
بعد وارد بحث میشی که ثابت کنی تو درست میگی
طرف مقابلتم به طور یقین همین طرز فکر تو رو داره دیگه ، پس اونم مقاومت میکنه و ……..
خدایا من چون همش تو همچین فضایی زندگی کردم ذهنم ایتجوری وایر شد وباعث شد از تو دوربشم از اصلم از منبع ارامش از منبع ثروت وسلامتی و حال خوب
در واقع من به قول قران جزو زیانکاران شدم جزئ فاسقین
تو یه کامنت بسیار زیبادر فایل برنام نویس خودت باش از رضا احمدی بزرگوار خوندم که معنی فسق در قران یعنی جداشدن هسته خرما از درون خرما
(وَلَا تَکُونُوا۟ کَٱلَّذِینَ نَسُوا۟ ٱللَّهَ فَأَنسَاهُمۡ أَنفُسَهُمۡۚ أُو۟لَـٰۤئکَ هُمُ ٱلۡفَـٰسِقُونَ)و مانند کسانی مباشید که خدا را فراموش کردند که این فراموشی باعث این شده که آنها عظمتِ خودشان را هم فراموش کرده اند ، آگاه باشید که آنان همان فاسقانند…بدون شرح
اره من همون زیاتکاریم که نااگاهنه یه عمر اینجوری زندگی کردم و الان که دارم تو این مکتب الهی تو این سایت پربرکت زندگی میکنم وتازه فهمیدم چی درسته و چی غلط
با اینکه دارم سعیم رو میکنم که اون شخصیت اشتباهو درست کنم با اینکه تموم تلاشم کنترل ذهن و افکارو ورودیهامه
ولی چون سالهای زیادی نااکاهانه زندگی کردم تراشیدن این باورای خراب و ازبین بردن این سیم پیچی ذهنی سخت تر از اونیه که فکرشو میکردم
میدونین قسمت بدتر این قضیه اینه که من فکر میکنم بهتر از بقیم
چون پذیرش اینکه تو از تغییر دیگران ناتوانی رو خیلی بهتر و زودتر تونستم درک کنم و عملیش کنم و تموم سعیمو کردم که دست از امرونهی دخترم وهمسرم بردارم وخیلی هم موفق بودم
و اگه فقط مسئله این بود خوب بود
چون پذیرفتم هرکس هرجوردوست داره حق داره زندگی کنه
همونجور که منم دوست دارم به شکل دلخواهم زندگی کنم بقیه هم حق دارن وقضیه تموم میشد واون قسمت عدم مسئولیت منتفی میشد( البته به این سادگی هم نیستا)
ولی مشکل جدی تر از جایی برا من شروع میشه که فکر میکنم من بهتر از بقیه همه چیو میدونم
چون همیشه دور وبرم یه سری ادم بودن که فکر میکردن عقل کل هستن و منم همون شدم دیگه
مخصوصا از وقتی که باقانون اشنا شدم ناخوداگاه رفتارهمه رودارم با قانون میسنجم
(خدایا مگه استاد نگفت شیطان چون گفته اناخیرمنه
از درگاه تو رانده شد ؟خدایا من اومدم تو این مکتب که انسانتر بشم ، که به تو نزدیکتربشم، نه اینکه درگیر غرور کاذب بشم و از تو دورتر
خدایا یه عمر چوب دوری ازتو رو خوردم دیگه میخوام برگردم به اصلم، به تو)
بعد با این غرور میرم تو فاز قضاوت و سرزنش
که اول ذهنیه و اگه نتونم جلوشو بگیرم
میشه زبانی ، بعد نصیحت ،و پله پله مقاومت ،بحث ووووو
البته اینو بگم که خدارو شکر اکثرا تو همون مرحله ی ذهنی هستم یا نهایتا زبانی که وقتی به زبون میارم سریع میفهمم دارم از مسیر خارج میشم و با یاری خداوند ادامه نمیدم و سریع متوقفش میکنم .
حتی دیروز به خداوند گفتم با چت جی پی تی منو هدایت کن
خیلی جالب جواب اومد
اینکه شروع قضاوت طبیعیه وبه خودت سخت نگیر ولی اینکه ادامش بدی بده و تورو میبره به ناکجا اباد.
خدایا خدای خوب و مهربونم من از تو دور شدم که دارم اینارو تجربه میکنم من به جای تو دور وبرم رو پر کردم از شنیده ها، دیده ها ،افکار وباورایی که ناهماهنگن با تو
خداوندا اولین قدم پذیرشه دیگه ؟
من پذیرفتم که خیلی اشتباه دارم
ولی خداوندا ناتوانم ،ضعیفم، زودم فراموش میکنم، عجولم هستم
خودت که خوب میدونی انسان چه جوریه ،بنابراین
خدایا به هرخیری از جانبت فقیرم ،خدایا از خودت هدایت میخوام ،از خودت یاری میخوام
من میخوام هر روزم بهتر ازقبلم باشه، خدایا من میخوام به تو وصل بشم، میخوام تو مسیرتو باشم تومسیر توحید،
خدای عزیزم ای که از رگ گردن بهم نزدیکتری
ای خدایی که بین من وقلبم حائلی
ای خدای رحیم و رئوف ،ای خدای مهربون
ای خدایی که منتظری بندت به ضعف خودش اعتراف کنه و به سمتت بیاد خدایا من اعتراف میکنم که ضعیفه ضعیفه ضعیفم
ای خدایی که در توبه ی تو همیشه بازه منو ببخش وبیامرز و منو به موندن در راه درست مستمر کن
خداوندا کمکم کن دستم همیشه تو دستت باشه
خداوندا من میخوام بهشتتو تو همین دنیا تجربه کنم
درتموم جنبه های زتدگی سلامتی ،ثروت،روابط ،ارامش
میدونمم که توبیشتر از من میخوای من عالی زندگی کنم اصلا منو افریدی که فقط لذت ببرم
ولی من با جداشدن از تو همه چیو فراموش کردم و رفتم وسط باقالیا
میخوام نماینده ی قابل تو باشم و تو هربار به فرشتگانت مباهات کنی که منو افریدی
کمکم کن ومنو یاری کن درتعهدو استمرار داشتن در مسیر درست ،
خداوندا هرلحظه منو هدایتم کن، هرلحظه هدایتم کن ، هرلحظه هدایتم کن.
امین یارب العالمین
خدایاشکرت خدایاشکرت خدایاشکرت
به نام خدایی ک هر چه دارم از اوست؛)
درود پراز مهرم برای همتون رفقای جان
الهی ک دلتون پراز حس خوب باشه
سعیده جانم چطوره ؟؟
کامنت پر از درستو خوندم عزیزم عالی نوشتی و اعتراف کردی دمت گرم
دقیقا منم عین شما بودم و هستم البته ک الان اگاهانه خیلی بهتر شدم
اما چی بگم از این ریشه های پنهان شخصیتی والااااا خخخخ
سعیده جانم دقیقا حق باشماست زمانی ک فک کنی مسعولی اون موقس ک سروکله همه چی پیدا میشه
ک بزرگتریتش منیته
خدایا پناه میبرم به خودت فقط
لحظه ای منو به خودم وانگذار
———————
سعیده جان توی مبحث تغییر دیگران
به لطف الله خیلی بهتر شدم
و راهکاری ک خیلی کمکم کرد پرسش و سوال بود از خودم
البته ک اول باید اگاه باشی به فکر و حرف و عملت حتی انرژیی ک ساطع می کنی
خیلی وقته ک کاری به زندگی کسی ندارم البته ک ذهنی هنوز درگیرم
اما سریع به خودم یاداوری می کنم
ک انرژیتو داری کدوم طرف هدایت می کنی
بعد سریع میام تو لحظه و مشغول خودم میشم چون خیلی خوب درک کردم مراقب انرژیم باشم ک به چیزی تبدیل بشه ک دوس دارم.
عزیزم پرسش و سوالم خیلی کمکم کرده
اینطوری ک تا ذهنم یا کلامم شروع به قضاوت می کنه ک بگه من بهترم
سریع میپرسم چرا فلان رفتار طرف مقابلت همچین حسی بهت داد ؟؟
یا چرا ناراحتت کرد؟؟
چرا داری اذیت میشی ک بخوای تغییرش بدی یا نصیحتش کنی یا بهش بگی فلان کن و بیسار …
جوابم هر چی ک باشه روی همون قسمت کار می کنم.
مثلا یه مساله ک اذیتم می کنه برنامه نداشتنِ خواب پسرمه
یا منظم بودنشه
یا زود خوابیدنشه
قبلا همش درگیری و بحث داشتیم باهم
هیچیم عوض نمیشد برعکس بیشترم میشد
با سوال کردن از خودم همه چی خیلی خیلی بهتر شده خداروشکر
هر وقت ک دیر بلند میشه
همون ک داره ذهنم براش نقشه می کشه ک امرش کنه یا نصیحت ….
سریع بهش یاداوری می کنم باور پشت این ناراحتی چیه؟
بعد به ارامش ک میرسم
انرژیمو نگه میدارم و ناراحتیم نسبت به حسینموکم می کنم
تازه عاشقترش میشم چون کاری ک منو ناراحت کرده بودو از خود واقعیش جدا کردم
این عدم توجهم باعث شده همه چی بهتر بشه مثلا در این مورد باعث شد حسینم بره سرکارو مجبور بشه زودتر بیدار بشه
اینجاست ک جهان به کمکت میاد.
خدایا شکرت بااین قوانین محشرت.
یه مورد دیگه ک کمکم کرده تا الان اینه ک
هر کسی هر کاری انجام میده با توجه به مدارو سطح اگاهیش لازمه براش و باید تجربه کنه تا ساخته بشه پس دخالتم زور زیادیه
یبار خواهرزادم ک خیلی بهم نزدیکه و منو مادر خودش میدونه
گف خاله سارا فلان کارو میخوام انجام بدم اما چون خیلی برام مهمی از قضاوتت میترسم
لبخند زدم و بغلش کردم
گفتم عزیزدلم اینا همشون برای رشدت لازمه و مسیر خودته
من با کاری ک انجام میدی باتوجه به این مرحله از زندگیم مخالفم اما مخالفت من باتوجه به درک خودمه و این مخالفت دلیل بد یا خوب بودن کار شمانیست
بلکه جایگاه من اینو میگه.
عزیزم باید تجربه کنی تا درسشو بگیری
فقط میتونم بهت بگم ک یه تجربه رو دوبار تکرار نکن باید عبور کنی تا پروانه بشی.
الان اینجوریم ک یه جمله کلیدی استادو مدام تکرار می کنم (( هر کسی توی جایگاه اصلی خودشه))
اگه بخوام مراقب کانون توجهم باشم
باید باید باید هدایتش کنم درون خودم
همه چی اون بیرون درست میشه.
کار قشنگیه ک نیاز به تمرین و ممارست اگاهانه داره.
خدایا شکرت.
یه نمونه از تسلیم بودن و عدم مقاومت و عدم تغییر دیگران
مساله سیگار کشیدن ادمای اطرافم بود
به محض اینک توجهمو برداشتم و لیاقت خودمو بالاتر بردم
ن تنها اذیت نمیشم دیگه بلکه اطرافیانم دیگه سیگاری نیستن. خدایا شکرت
خلاصه ک سرگرم خودمون شدن همه چیو اون بیرون درست درمون حل میکنه
اینطوری ک یدفه به خودت میای میگی ع
چه جالب خیلی وقت دقیقا حساسیت بنده نسبت به فلانی
حل شده و تازه متوجهش شدم
خدایا شکرت.
دوست بیدارم ازت ممنونم ک دوباره سارارو به نوشتن هدایت کردی.
در مورد تغییر دیگران حرف زیاده
تجربشو هممون داریم
اما باز از دستمون در میره چراااا ؟؟
چون عزت نفس و احساس ارزشمندیمون پایینه یا بهتره بگم ضعیفه
پس کار باید ریشه ای حل بشه اونم کار کردن روی احساس لیاقت و عزت نفسمونه
اون وقته ک جهان گلستانی دیدنی میشه
انقد رها و زیبا ک باز کوچولو و کمشو تجربه کردیم حتی به اندازه لحظه ای
ثانیه ای
همون موقع ک وصل شدیم و یه حس وصف ناپذیری تمام وجودمونو پر کرده
انگار ک پر کاهی میشیم رو ابرا
سبکِ سبک
انقدر پُر ک ناخودآگاه میخوای نثار عزیزانت کنی
با یه جمله
یه آغوش
یه تلفن
حتی یه لبخند کوچیک و زیبا
خیلی حس محشر و خفنیِ
خدایاشکرت
همین الانم ک نوشتم حالم بیقرار و بی نظیر شد الهی شکرت الهی شکرت الهی شکرت
در پناه خدای وهاب🫶
سلام سارای عزیز….
چقدر زیبا پیامتونو با درون الهیتون نوشته بودیین…
ممنونم از شما و سپاسگزار خداوندم که هر لحظه در حال هدایت و حمایت ماست….
بخودم افتخار میکنم که تو این مسیرم….
این صحبتتون بسیار زیبا بود..
(عزیزدلم اینا همشون برای رشدت لازمه و مسیر خودته
من با کاری ک انجام میدی باتوجه به این مرحله از زندگیم مخالفم اما مخالفت من باتوجه به درک خودمه و این مخالفت دلیل بد یا خوب بودن کار شمانیست
بلکه جایگاه من اینو میگه.
عزیزم باید تجربه کنی تا درسشو بگیری)….
یچیزی بگم!!!! دقیقا من جایگاهم با قبلنا خودمم میتونم بگم ساعتها و روزها و سالها با الان خودم متفاوته….
سارا جان!!!منو یاد 6 سال پیش انداختین….
از طرف مادرم از طرف خواهرم طبق عملکردی که داشتم..
یسری قضاوتهایی میشدم.
چون ناگفته نمونه ..خیلی رفتار اشتباه انجام میدادم..
و با افتخار بهشون میگفتم دوستدارم که اینکار رو انجام میدم..
اونا آلارام جهان برای تعقییر من بود..
ولی من زبان صحبت الهامات خداوند رو نمیدونستم…
چون طبق قانون وقتی تو عمل نکنی…
اینقدر بهت چک و لگد میزنه..تا تو هشیار بشی…
ولی چون تعقییر نمیکنی..اون چک و لگدها بیشتر میشه..
و این گذشت….تا یه شب اون گفته ها شد یه چک حسابی..
اونشب بخودم گفتم نرگس تو دیگه اون ادم قبل نیستی باید یکاری انجام بدی…
و من قدم به قدم زندگیم و شخصیتم تعقییر کرد تا اینکه الان 4 سال چند روزه در ابن سرزمین بهشتی هستم..
امروز اتفاقا سر صحبت خواهرم با فرزندش بود..
میگفت نرگس ..خیلی بفکر آیندشونم.اون یکی اونطرفه..اینکیم اینطرفه..
من سعی کردم نسخه نپیچونم.
فقط گفتم !خواهر باید خودش تجربه کنه تا بتونه راه خودشو پیدا کنه..
منم خودممم همین مسیر رو رفتم..و الان خیلی از زندگیم راضیم...
و الان دیگه به جایگاه زندگیم رسیدم..
بنظرم اونم باید تجربه کنه…
سعی کردم خیلی دقیقتر بخودم بشم..
و منم اون اوایل سارا جان…این مکان رو دوستداشتم بهمه بگم!!
خداشاهده مدام پشت سر هم از خداوند بهم الهام میرسید..
نرگس نباید راجع به این نوضوع با کسی صحبت کنی..
یا توی قرآن بهم الهام میکرد قرآن رو باز کن..
بهم واضح میگفت..
و من بخودم قول دادم..
ولی میدونمو درک کردم..همون نرگسی که حرفهای دیگران روش تاثیر نزاشت تا اینکه خودش با چک و لگد تو این مسیر اومد…
همون نرگس با دیگران هیچ فرقی نمیکنه..پس قضاوت ممنوع..منم یوقتایی یجایی انجامش میدم..
ولی چقدر خوبه….اشتباهاتمونو بپذیرییم سعی کنیم…
دقیق عمل کنیم..
اتفاقا امشب برام اتفاق افتاد ..از کنترلم دست رفت…
ولی چقدر خوبه همجوره مواظب اعمالمون باشیم..و بخودمون بگیم…
ما ناتوانیم…..و نخایییم نسخه پیچ دیگران باشیم..
.
میخام بزرگی خداوند رو بگم…که چقدر خداوند بزرگه و مهربانه..که خصلت بندگانشو میبخشه…و مروت داره…
.خدایا شکرت..
که از بینهایت طریق داری بهم یاداوری میکنی..
سارا جان..امشب پدرم یه قضاوتی بهم کرد.یه حرکتی انجام داد..فورا کنترل ذهن کردم.
و منیکه از پدرم سالها میترسیدم.و داشتم خودخوری میکردم..
بهش گفتم پدر..دلیل اینکار به این دلیل هست…
نمیخاد نگران من باشی…
من دلیل دارم..
و اون قضاوت کرد و من با کمال عزت نفس باهاش؟صحبت کردم..
برگشت بهم گفت..اینحرفا رو کی بهت نشون داده..
بهش گفتم..من حرفمو زدم که بدونی دلیل کارمو..
یه برگشت بزنیم..
من همیشه در برابر گفته های پدرم گریم میگرفت نمیتونستم صحبت کنم…
گفتم نگاه کن..نرگس از روزیکه به خودشناسی رسیدی..
چقدر باعث قوی شدنت شده..که درست بدون یه زره اشک و احساس قربانی شدن صحبتتو کردی…
این نشون از بزرگی تو هست..
من که هنوز مادر نشدم که بخام رفتار با عرزندم و اون حس دلسوزانه مادری داشته باشم..
بنظر مناگه بتونی با اگاهی از اون روز اول با فرزندت برخورد مناسب داشته باشی..
و بتونی قوی بارش بیاری..تو اینده خیلی میتونی بهش خدمت کنی..
ولی یجاهاییم چون داره رشد فکری میرسه…
باید بزاری اونکاری که خودش با درک اون زمان خودش هست رو انجام بده..
من حقیقتا با همین نگرش بزرگ شدم…
هر کاری هر ردهی رو تجربه کردم و لطف خدا هم شاملمون شد..
ولی هر چیزی شورش در بیاد بنظر من..مخصوصا توی روابط با خانواده..خیلی افراد از هم پاشیده میشن..
خودمون که دهه شصتی هستیم خوب این مسیر رو درک کردیم…
و من خودم به اشتباهاتم پی بردم..
افکار و رفتارهای اطرافیانم هر چند خیرخواه من بود بهم کمک نکرد…فقط لجوجتر میشدم.
وقتی سرم به سنگ خورد بیدار شدم و بعد فهمیدم حرف اونا درسته..
ولی احساس میکنم اگه بتونیم اگاهانه و درست مخصوصا توی روابط مادر و فرزند خوب عمل کنیم..موفق میشیم..
ولی اگه یجایی دیدیم اون شخص از کلام ما دور هست.باید بحال خودشون واگذار کنیم..
ما خودمون راه درست رو برییم نتیجه بگیریم نتایج ما باعث تعقییر اطرافیان بشه..
چیزیکه از زبان استاد شنیدم..
منم سعی کردم بحرف استاد گوش بدم.افراد رو با همین باوراشون دوستداشته باشم و نخاد باهاشون بحث کنم..
و عامل خوشبختی من در روابط همین بود…
اتفاقا سریال زندگی در بهشت ..همسر اقای راین.خانم هوپ.. استاد شایسته عزیز با این مادر داشت مصاحبه میکرد…
که این مادر چقدر خوب داشته با فرزنداش توی خانواده،” هر مسئله ایی که پیش میاد رو به چالش میکشونه.رو توضیح میده.خیلی این قسمت زیباست..
دقیقا نمیدونم چه قسمتی هست.
بخدا اگه تو خانواده خودمون این مسایل پیش بیاد چقدر همدیگرو مورد قضاوت قرار میدییم.
خودمو میگم…تقصیر اونه.تقصیر فلانه…
واقعا الان میدونم چقدر ماها پاشنه دارییم..
بهمین خاطر خوشبختیمونو به یسری عوامل پوچ و بیهدفی چسبوندییم..
ممنونم سارای عزیز….
میدونم باید خیلی روی این پاشنها کار کنیم.تا بتونیم توی روابط مسایل بزرگی رو که کل انرژیمونو هدر میده…از بیین ببرییم..
من سعی میکنم از همین الان بازم بیشتر روی این مورد کار کنمچون میدونم هنوز ریشهاش وجود داره.
ممنونم که اگاهمون کردین.
سلام سعیده جان
تو این دو روز که اومدم به این سایت
همچنان رسیدم به کامنت شما
باز میدیدم کمی طولانیه میگفتم ولش کن بریم بعدی / هههههه
خب میدونی هر دفعه رسیدم به کامنت شما
یهو به خودم گفتم دختر بیا بشین بخونیم چی نوشته
چرا مقاومت میکنی؟؟
نشستم و خوندم
واییبیییی چه کامنتییییی
دقیقا اون چیزی که من درونش مشکل دارم و همچناااااان درگیرشم
من خودم دختری 19 ساله ام و یه خواهر 11 ساله دارم
من در اکثر اوقات با بقیه خوبم الی خواهر کوچیکم
همش باهاش جنگ و دعوا دارم
همش سخت میگیرم بهش
همش ایراد میگیرم ازشـ
همین امروزم میگفتم « حسنا تو میدونی نباید سخت بگیری، چون جهان بهت سخت میگیره ولی باز چرااا؟؟
میدونی الان فهمیدم دلیلش این بود « من میفهمم اون نمیفهمه
من بزرگترم اون طبق گفته من پیش بره»
همش ایراد گرفتنا
همش انتقاد
همش سرزنش
حتی از بچگی خیلی شنیدیم که میگن « کوچیکترا باید هرچی بزرگتر میگه رو انجام بده»
هر وقت بچه بودم حرفم شنیده نمیشد همش باید گفته این و اونو انجام میدادم حتی اگه حرفشون غلط میبود
و الان من به صورت ناخوداگاه با نواهرم اینطورم «
جواب بده دعواش میکنم چون بزرگترم
طبق میلم پیش نره مامان و بابا دعواش میکنن چون من بزرگترم
و حتی حرفی بزنه دعواش میکنم، بقول معروف بدون چون و چرا باید اطاعت کنه
درسته شاید چیزایی که الان میگم برای خودم رنج اور باشه
میدونم که اصلا کار درستی نیست اینا و اصلا خودم راضی نیستم
و حتی تا همین الان نمیتونستم قبول کنم
اینکه من اشتباه میکنم و اون کوچیکتره شاید درست بگه
این جمله پدرم همیشه پس گوشمه که میگفت: تو بچه میخوای به من یاد بدی که چیکار کنم؟؟»
با یه عصبانیتی میگفت که اصلا کوچیکترا حقی نداشتن
و الان منم با خواهرم اون رفتارارو داشتم
اگاهانه تلاش میکردم خوب باشم ولی باز نمیتونستم
اما الان حتی کامنتتون رو کامل نخوندم
همین که اولاش رو خوندم ذهنم پر شد از اگاهی
استاد همیشه میگفت اگه به ذهنتون هرچی اومد فایل رو استب کنین و برین بنویسین، منم اومدم بنویسم تا یادم نرفته
خواستم ردپایی باشه تا بدونم تو چه قضیه مشکل دارم
از بچگی ارزوم این بود بزرگ بشم تا حرفام شنیده بشه، تا گفته من انجام بشه
اما الان بنا به دلایلی خواهرم لج کنه یا اهمیت نده بشدت بهم میریزم
و همه اینا نشون دهنده اینه که بهم میگه رو خودت کار کن…..
خیلی از کامنتتون ممنونم….
سیو کردم تا بیشتر و بیشتر بخونم، نوت برداری کنم
و حتما ادامه اگاهی که به درونم میاد رو اینجا خواهم نوشت
تا ردپایی از خود به جا بزارم
بسیار ممنونم…..
.
404/10/5
بنام الله یکتا..
سلام به استادان عزیزم استاد عباسمنش و استاد شایسته
خدارو شاکرم که من در این مسیرم و خدارو هزاران بار شکر که با تعهد دارم روی فایل های هدیه کار میکنم تا هدایت بشم به محصولات با توکل بخدا و طی کردن تکاملم،،
استاد من نمونه های بارزی دارم که تلاش میکردم دیگری رو تغییر بدم و چنان سیلی های از قوانین الهی خوردم که تا ابد فراموشم نمیشه من تمام وقت و تلاشم این بود که یه فرد گرفتار رو اونم با حساب کردن روی دیگران نجات بدم یه چند سال پیش،، ولی خیلی بعد پاسخ گرفتم و درس بزرگی شد در زندگیم
الانم گاهی ذهنم باز به اون حالت میرسه باکسی به نیت تغییرش صحبت میکنم ولی خدارو هزاران بار شکر که زود متوجه میشم که به بیراهه دارم میرم و سریع ذهنم و خودم رو کنترل میکنم
من قبلأ ها قران رو میخوندم خیلی ناراحت میشدم چرا خدا به کسی که بخواد بی حساب میده و این خیلی برام سخت بود همیشه ادم های ثروتمنداطراف زندگیم رو که میدیدم فکر میکردم اونا حق مارو خوردن و فکر میکردم بی عدالتی هست تو بخشندگی خداولی از وقتی باسایت آشنا شدم فقط معنی این دوکلمه در مورد خواستن خدا و مشیت الهی برام خیلی کمک بزرگی بود
خدارو شکر کردم که من از چه گمراهی نجات یافتم و من از از وقتی با سایت آشنا شدم فهمیدم خدا کیه و چه عدالت عظیمی داره
و الان هر روز قرآن رو میخونم هر جا اگه به نظرم درست نباشه معنی با آیه در موردش تحقیق میکنم تا معنی درستش رو در بیارم و بفهمم
خدایا شکرت که هدایتم میکنی
خدایا شکرت برای این خانواده بزرگم و استاد عزیزم
خدایا شکرت
من به تازگی مدیریت یه گروه هنری کوچیک بهم سپرده شده . واقعا جالبه . چالش های ریز و درشت خیلی زیادی هست که باید حل بشن . خدایا شکرت . و باید به عجز خودم اعتراف کنم که اگر خداوند هدایتم نکنه هیچ کاری نمیتونم بکنم . این گروه رو با تمام چالش هاش دوست دارم . اگر این اجرا بالا بره واقعا به خودم افتخار میکنم و میام داستانشو اینجا تعریف میکنم .
یه جمله ای هست مربوط به این فضا که استاد میگن نیوفتید تو دام زدن حرف های قشنگ .
( سکوت کن . بزار نتایجت بجات حرف بزنن ) این باعث میشه عمل کنیم . همینکه که میخوای عمل کنی و نتیجه بگیری میبینی که چقد فرق میکنه تا اینکه فقط حرف بزنی .
#سرنوشت ما از قبل نوشته شده ؟
بعضی ها این حرف رو میزنن . عمیقا اعتقاد دارم که تو ناخوداگاهشون میخوان از مسیولیت هاشون شونه خالی کنن .
و اصلا این با عدالت خداوند در تضاده . چرا باید در اخر منو عذاب کنه ؟ چرا ؟
درباره ریشه هم که استاد توضیح دادن . و جالبه که هر زمان صحبت از مشیت الهی هست افراد خاصی رو مشخص نمیکنن . قوانین الهی همه جا در جریان هست .
#تغییر دیگران از توان ما خارج هست
خود من به شخصه زمانی که نخوام چیزی رو قبول کنم اصلا نمیشنومش . شده چیزی رو دیدم و شنیدم ولی هیچ … هیچ معنایی در ذهنم ایجاد نکرد . بعد ها که اماده بودم و دوباره دیدم دگرگون شدم . پس تمرکزمون رو خودمون بزاریم . خودم هم تنها زمانی تاثیر گذار بودم که نتیجه گرفتم . و رفیقم اومده گفته چیکار کردی
#من عاجزم . تنها با هدایت خدا جلو میرم بی او هیچم
خیلی مثال ها تو زندگیم دارم از اینکه اوضاع برخلاف برنامه ریزیم پیش رفته بعد فهمیدم هدایت خدا بوده و به نفعم شده . همین الان اتفاقی افتاده . خرید وسیله ای که خیلی برام مهم بود عقب افتاده . مطمعنم همینم هدایت الهی هست . تو کامنتای بعدی میام و نتیجشو میگم
ین کلیتی بود که تو ذهنم بود و دوست داشتم با شما عزیزان در میون بزارم . در پناه الله
در اغوش خداوند
ازاد و رها
فعلا
«سلام و عرض ادب و احترام خدمت استاد گرامی
سلام به خانم شایسته عزیز و همه خانواده صمیمیم
ابتدا شکرگزار خداوند هستم برای این آگاهیها و همچنین سپاسگزار شما بابت زمانی که با نیت خالص صرف انتقال این مفاهیم عمیق میکنید.
نکتهای که در صحبتهای شما خیلی به دل مینشینه اینه که فقط به گفتن تیتر قوانین الهی اکتفا نمیکنید، بلکه قوانین رو با تبصرهها، ظرافتها و مثالهای عینی زندگی توضیح میدید؛ مثل توضیح دقیق مفهوم مشیت بهعنوان قانون ثابت و بدون تغییر، یا معنای واقعی انشاءالله که نه یک جملهی لفظی، بلکه هماهنگی عملی با قوانین خداونده.
من خودم تصمیم گرفتم دوازده قدم رو از ابتدا دوباره شروع کنم و واقعاً برام جالب بود که دقیقاً در همین زمان، پروژهی «درک عمیق قوانین خداوند» رو گذاشتید؛ بهنظرم این پروژه مکمل بسیار خوبی برای دوازده قدمه.
در این مدت به یک تضاد رسیدم که حدود 90 درصد به نفع من بود و در همین یک ماه، تغییرات خوبی رو تجربه کردم؛ یک سری از ادمهای اطرافم ازم جدا شدن کسانی ک انرژی مثبتی ازشون دریافت نمیکردم ، جذب اتفاقات مثبت، بهطوریکه برای چند وسیلهی برقی که نیاز داشتم، دو قلمش رو دوستی که واقعاً از دستان خداوند بود، بدون اینکه ریالی پرداخت کنم (حدود شش میلیون)، تهیه کرد و برام فرستاد و بقیه وسایلی نیاز دارم هم همین شخص به زودی برام میفرسته ک قراره توی پرداخت کمکم کنه . وضعیت کارم هم بهتر شده و حدود سه هفتهست که هر روز مشتری دارم. شاید درآمد هنوز خیلی بالا نباشه، اما نسبت به قبل پیشرفت کاملاً محسوسه.
الان هم با خودم تعهد دادم که شش ماه، همزمان با این پروژه و دوازده قدم، دقیقاً طبق قوانین بدون تغییر خداوند پیش برم. به این باور رسیدم که اگر طبق قانون عمل کنم، قطعاً نتیجه میگیرم؛ درست مثل قوانین حقوقی که اگر طبق مواد و تبصرهها عمل کنی، نتیجهاش حتمیه. همون حقیقتی که قرآن میفرماید:
«إِنَّ اللَّهَ لَا یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّىٰ یُغَیِّرُوا مَا بِأَنفُسِهِمْ
”
«خداوند حالِ هیچ قومی را تغییر نمیدهد، مگر آنکه آنان آنچه را در خودشان است تغییر دهند.»
(سوره رعد، آیه 11
و این نگاه چقدر با سخن مولانا هماهنگه که میفرماید:
«چون به عجز آیی، مدد نزدیک شد
کز تو جنبش، از خدا توفیق شد»
سپاسگزارم از آموزشهایی که فقط شنیدنی نیست، بلکه انسان رو به فهم، مسئولیتپذیری و عمل واقعی دعوت میکنه.
سلام خدمت استاد عزیزم وخانم شایسته و تمامی دوستان گلم
خیلی دلمون برات تنگ شده استاد عزیزم
این مسئله واقعا مشکل اصلی خیلامونه
ومنم قطعا مستثنا از این قضیه نیستم
و هر وقت که این انرژی صرف تغیر دیگران یا کنترل دیگران یا اینکه بخوام نصیحت کنم
یا اینکه بخوام به بقیه چیزی رو ثابت کنم
خلاصه به هرشکلی که بخوام پای دیگران رو وسط بکشم
فقط و فقط لطمه به زندگی خودم زدم فقط و فقط از انرژی خودم کاسته شده
اصلا تجربیات خیلی زیادی دارم واقعا در این باره واقعا کلی ناخوداگاه انرژی صرف تغیر دیگران میکنم و کردم بخصوص افرادی که خیلی بهم نزدیک هستن
و همیشه هم سرم به سنگ خورده و به این حرف استاد رسیدم که ما از تغیر دیگران ناتوانیم
واقعا ناتوانیم واقعا ناتوانیم
و جوری هم هست خیلی وقتا ناخود اگاه توی دام این مسیر می افتم
استاد عاشقانه سپاسگذارم ازت