درک عمیقتر قوانین خداوند | قسمت ۱
موضوع این برنامه: مفهوم مشیت و “خواست خداوند” از دیدگاه خداوند در قرآن
مفاهیمی که در این گفتگو مورد بررسی و توضیح قرار گرفته است:
- “مشیت”، قانون کلی و بدون تغییر جهان است؛
- دامی خطرناک به نام “فقط حرفهای قشنگ زدن”؛
- “انشاالله”، به معنی اگر خدا بخواهد نیست بلکه به معنی: اگر با مشیت (قوانین) خداوند هماهنگ باشد؛
- خداوند برای شما هیچ تصمیمی نمیگیرد؛
- ” ابلاغ پیام” مهم است نه فهماندن آن به دیگران. افرادی که آماده شنیدن باشند، پیام را می شنوند و جدّی میگیرند؛
- قدم اول برای هدایت این است که: عجز خود را در برابر خداوند و نیاز به هدایت او، بپذیری؛
- اصل اساسی آموزش: اول از همه خودت به آنچه آموزش میدهی عمل کن؛
منابع بیشتر درباره محتوای این قسمت:
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل صوتی درک عمیقتر قوانین خداوند | قسمت ۱20MB21 دقیقه














با نام و یاد تنها فرمانروای کیهان
سلام و صد سلام به استاد، خانم شایسته و همهی دوستای عزیزم
سال 2026 رو به همتون تبریک میگم و از ته دلم آرزو میکنم سالی پر از برکت، فراوانی، نعمت، سلامتی، آرامش و شادی باشه برای همهی کسایی که هر روز آگاهانه تو مسیر توحید قدم برمیدارن.
امروز نشستم به تغییراتی که تو سال 2025 تو زندگیم اتفاق افتاد فکر کردم. یه حسی از درونم گفت بنویس… مخصوصاً الان که ابتدای این دورهست و موضوعش درک عمیقتر قوانین خداونده.
گفتم ثبتش کنم؛ هم برای خودم، هم شاید چراغ راهی باشه برای بقیه.
خدایا ازت کمک میخوام بر ذهن و روحم جاری بشی تا بتونم این نعمتها رو به یاد بیارم و بنویسم.
اول از سفرها بگم؛ که یکی از مهمترین بخشهای زندگی مادی منه.
یه سفر رویایی به اسپانیا داشتم؛ واقعاً عالی بود.
یه سفر فوقالعاده به برزیل؛ سفری که حتی تو رؤیام هم نمیتونستم اون حجم از زیبایی رو تصور کنم. آدمهای فوقالعاده مهربونی که انگار خدا مأمورشون کرده بود ما رو بگردونن و زیباییها رو نشونمون بدن.
یه سفر به شمال داشتیم، اما این بار برای اولین بار خوابیدن تو چادر وسط جنگل رو تجربه کردیم… و چقدر عمیق و ناب بود.
یه سفر به اصفهان و شهرکرد؛ من اصفهان رو سه بار قبلش دیده بودم، اما این بار یه اصفهان دیگه رو دیدم… دست در دست خدا. رفتینگ، آب سبزرنگ زایندهرود، و حس بزرگتر شدن درونم.
یه سفر دیگه به شمال کشور، اما باز هم متفاوت. جاهایی رو دیدم که سالها جلوی چشمم بودن ولی نمیدیدمشون. با خودم گفتم: بابا، این همون شهریه که من توش بزرگ شدم! چطور این همه زیبایی رو ندیده بودم؟
خونهای که مادرم تو دل جنگل خریده بود و ما بچهها سالها استفاده نمیکردیم، با هدایت خدا رفتیم دیدیمش. فقط میگفتم خدایا این همه زیبایی؟ چرا من کور بودم؟
رفتیم ترکیه و برای اولین بار ماشین کرایه کردیم و چندین شهر رو گشتیم. اللهاکبر… اون حجم از زیبایی، جاهایی که قبلاً مشابهش رو تو سفرهای استاد و خانم شایسته دیده بودم، این بار خودم تجربهش کردم.
10 روز هم رفتیم برزک توی جنگ؛ هوای فوقالعاده، آدمهای عالی، کلی گشتوگذار و من مثل یه بچه آروم بودم.
تقریباً هر هفته با همسرم تهران رو پیاده وجب به وجب گشتیم. جاهای شگفتانگیزی کشف کردیم.
تصاویرشون هنوز جلوی چشممه: رستورانهای عالی، غذاهای خوشمزه، آدمهای ناب، همزمانیها…
چقدر مهمون شدیم و چقدر مهمون کردیم.
هر جا رفتیم، بهترین زمان، بهترین هوا.
دستهات چقدر کمکمون کرد خدایا… واقعاً کلمات از بیان احساسم عاجزن.
همیشه دلم میخواست یه زمین داشته باشم. سالها یه زمین مشترک با خواهرهام داشتم؛ زمینی که مادربزرگم و بعد پدرم با عشق بهمون داده بودن، اما من نمیدیدمش. فکر میکردم حتماً باید برم بنگاه و پول بدم تا قدرش رو بدونم.
امسال چشمم باز شد و گفتم چرا این نعمت خدا رو ندیدی؟ چرا شاکرش نبودی؟
تونستم برای اولین بار ببینم کاری که الان انجام میدم، دقیقاً همون چیزیه که همیشه میخواستم.
دارم آزادی مالی، زمانی و مکانی نسبی رو تجربه میکنم؛ اما قبلش چشمهام بسته بود و شاکرش نبودم.
تونستم پول بسازم؛ چند برابر پارسال و پر از برکت.
برای کسبوکار شخصیم قدمهای عملی برداشتم. سایتم رو لانچ کردم و خودم دارم روش کار میکنم. کلی آموزش دیدم و هنوزم در حال یادگیریام.
ویدئو برای یوتیوب و اینستاگرام میسازم.
مهارتهایی یاد گرفتم که قبلاً اصلاً بلد نبودم.
طراحی بروشور، ادیت عکس،
یه گوشی خیلی خوب خریدم و تو عکاسی با موبایل هر روز بهتر میشم.
یاد گرفتم چطور با خدا حرف بزنم؛
چطور الهاماتش رو بگیرم،
چطور ازش کمک بخوام.
ارتباطم با خداوند هر روز عمیقتر و صمیمیتر شده.
عشقی که بین من و همسرم هست، از هر زمانی بیشتره.
درکمون از هم بالاتر رفته، ایرادگیریهام کمتر شده و بدون اینکه من کاری بکنم، شخصیتش انقدر رشد کرده که دیگه جایی برای ایراد گرفتن نمونده.
با خواهرم 4 تا از دورههای استاد رو تهیه کردیم.
قانون سلامتی رو گرفتیم و انرژیم واقعاً چند برابر شده.
تمرکزم بیشتره، خوابآلودگی صبحم از بین رفته، خوابم باکیفیته، صبحها زودتر بیدار میشم و تایم خلوت با خدا دارم.
پوستم بهتر شده، خلقوخوم بهتر شده، پریودم بدون درد شده و انگار روزی چند ساعت به زندگیم اضافه شده.
رفتوآمدم به محل کار خیلی راحتتر شده.
روابطم با همکارام خیلی بهتر شده.
عزت نفسم و خودباوریم رشد چشمگیری داشته.
قرآن میخونم و درکم از مفاهیمش بیشتر شده.
با دوره شیوه حل مسائل، کلی گره تو زندگیم باز شده؛ از مسائل خونه گرفته تا مسائل شخصیتیم.
کارهایی که جرأت انجامشون رو نداشتیم، مثل کارهای برقی یا دریلکاری، خودمون انجام دادیم و مسائلی که سالها تحملشون میکردیم، حل شدن.
برکت از راههای مختلف وارد زندگیمون شد؛
هدیههای ارزشمند،
پولهایی از جاهایی که حتی فکرش رو نمیکردیم.
صبرم خیلی بیشتر شده.
قبلاً آدم فوقالعاده عجولی بودم، الان یاد گرفتم از مسیر لذت ببرم. میدونم خواستههام دارن ساخته میشن؛ با قدمهای عملی، اما بدون عجله.
ایدههای ساده اما طلایی از طرف خدا بهم الهام شد.
مثلاً یه گروه تلگرامی با خدا ساختم و خواستههام، سؤالهام، الهامات و درسهام رو مینویسم و وقتی دوتا تیک میخوره، یه حس عمیق قلبی دارم که خدا خواسته هام رو اجابت کرده.
یا برای نزدیکتر شدن به خدا، ایده سپاسگزاری ظهر که با یه آلارم ساعت 1، مثل نماز ظهر شده.
ایدههای ساده، ولی فوقالعاده اثرگذار.
خدا رو خیلی بیشتر تو زندگی روزمرهم میبینم.
حضورش رو، دستهاش رو، حمایتهاش رو.
زندگیم عمق پیدا کرده.
بعضی وقتا که یه هفته رو مرور میکنم، حس میکنم دارم دو یا سه هفته رو مرور میکنم انقدر پر از اتفاق و آموزشه.
دیگه از هیچ چیزی ساده رد نمیشم؛ زیباییها و درسها رو حتی تو اتفاقهای ظاهراً ساده میبینم.
سعی کردم مقاومتهام رو بشکنم.
پیشداوریهام کمتر شده و تجربههام بیشتر.
با آغوش باز اتفاقات رو میپذیرم و میبینم چقدر خیر توشونه.
آرامشم واقعاً چندین برابر شده.
امیدم بیشتره.
ایمانم به کمک خدا قویتر شده.
معجزهها، درهایی که باز میشن، همه و همه دلم رو قرصتر کرده.
به محض شروع سپاسگزاری، درها باز میشن… درست مثل همین الان
خدایا شکرت برای این صلات.
برای این یادآوری که مسیرم درسته.
برای عشقی که تو دلم کاشتی.
برای امید و انگیزهای که هر روز تازه میکنی.
در پناه ربالعالمین باشید