درک عمیق‌تر قوانین خداوند | قسمت ۱


موضوع این برنامه: مفهوم مشیت و “خواست خداوند” از دیدگاه خداوند در قرآن


مفاهیمی که در این گفتگو مورد بررسی و توضیح قرار گرفته است:

  • “مشیت”، قانون کلی و بدون تغییر جهان است؛
  • دامی خطرناک به نام “فقط حرفهای قشنگ زدن”؛
  • “انشاالله”، به معنی اگر خدا بخواهد نیست بلکه به معنی: اگر با مشیت (قوانین) خداوند هماهنگ باشد؛
  • خداوند برای شما هیچ تصمیمی نمی‌گیرد؛
  • ” ابلاغ پیام” مهم است نه فهماندن آن به دیگران. افرادی که آماده شنیدن باشند، پیام را می شنوند و جدّی می‌گیرند؛
  • قدم اول برای هدایت این است که: عجز خود را در برابر خداوند و نیاز به هدایت او، بپذیری؛
  • اصل اساسی آموزش: اول از همه خودت به آنچه آموزش می‌دهی عمل کن؛

منابع بیشتر درباره محتوای این قسمت:


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

561 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
    تعداد کل دیدگاه‌های «الی» در این صفحه: 1
  1. -
    الی گفته:
    مدت عضویت: 3644 روز

    درود استاد جان

    می‌دونم این مدت خیلی کم‌کار شدم و واقعاً بابتش متأسفم.

    سعی می‌کنم از این به بعد حضور پررنگ‌تری داشته باشم و بیشتر مشارکت کنم.

    راستش خودم واقعاً از خوندن کامنت‌های بچه‌ها لذت می‌برم و حالم خوب می‌شه.

    دوست دارم من هم بیشتر کامنت بذارم و آگاهی‌هایی که از آموزش‌های شما گرفتم رو با بقیه به اشتراک بذارم؛

    شاید حتی ذره‌ای بتونه برای کسی مفید باشه.

    ممنون از فضایی که ساختید و از آگاهی‌هایی که بی‌دریغ منتقل می‌کنید

    هرچی آدم آگاه‌تر می‌شه، می‌فهمه خیلی از قوانین خدا اصلاً مربوط به ظاهر زندگی نیست؛

    مربوط به دیدنه !

    به این‌که تو، دنیا رو چطوری می‌بینی، آدم‌ها رو چطور قضاوت می‌کنی، و خودت رو چقدر می‌شناسی.

    مثلاً یکی از مهم‌ترین قانون‌ها اینه که کورکورانه دنبال چیزی نری! خدا بارها گفته فکر کن، بفهم، تعقل کن.

    نه اینکه هر چیزی که بقیه گفتن، همون رو بپذیری.

    آدم ناآگاه راحت بازی می‌خوره، راحت قضاوت می‌کنه، راحت تعصب می‌گیره. ولی آگاهی، آدم رو آروم می‌کنه؛ قبل از حرف زدن، قبل از تصمیم گرفتن.

    یا این‌که می‌گه مسئول فهم خودت باش. مسئولیت زندگیت رو بپذیر. خیلی وقتا دوست داریم تقصیر رو بندازیم گردن شرایط، خانواده، جامعه.

    ولی قانون خدا اینه که تا وقتی نفهمی سهم خودت کجاست، جلو نمی‌ری. آگاهی یعنی قبول کنی «من هم نقش دارم»، حتی وقتی سخت و دردناکه.

    یه قانون مهم دیگه اینه که هر چیزی به اندازه ظرف فهم تو بهت داده می‌شه. برای همینه که بعضی جواب‌ها دیر میاد. نه به خاطر اینکه خدا نمی‌خواد بده، چون اگه زودتر می‌اومد، بلد نبودی باهاش چیکار کنی. آگاهی که بیشتر می‌شه، درها هم آروم ‌آروم باز می‌شن.

    حتی این‌که می‌گه به احساست نگاه کن، نه فقط به ظاهر، یه قانون آگاهی‌بخشه. دو نفر ممکنه یه کار یکسان انجام بدن، ولی یکی رشد کنه و یکی درجا بزنه. چون نیت و احساس، جهت آگاهیه. خدا بیشتر از عمل، به سطح فهم پشت عمل نگاه می‌کنه. به احساست نگاهت می کنه.

    یا قانون سکوت…

    این‌که همیشه حرف زدن نشانه دانایی نیست. خیلی جاها خدا دعوت می‌کنه به گوش دادن، دیدن، صبر کردن. آگاهی توی سر و صدا رشد نمی‌کنه؛ تو مکث رشد می‌کنه.

    کم‌کم آدم می‌فهمه قوانین خدا مثل تابلو راهنمایی نیستند که فقط بگن ایست یا برو. بیشتر شبیه چراغیه که کمک می‌کنه مسیر رو واضح‌تر ببینی. اگه نادیده‌شون بگیری، ممکنه حرکت کنی… ولی توی تاریکی!

    درک عمیق‌تر قوانین خدا یعنی بفهمی خدا می‌خواد بیدار زندگی کنی، نه فقط زنده باشی. می‌خواد بفهمی چرا رنج می‌کشی، چرا خوشحال می‌شی، چرا بعضی آدم‌ها وارد زندگیت میشن و بعضیا میرن.

    و وقتی این آگاهی میاد، دیگه قانون‌ها سنگین نیستن. میشن کمک. میشن نور. میشن یه جور همراهی توی راهی که اسمش انسان شدنه.

    مثلاً یکی از قوانین آگاهی اینه که هر چیزی که آزارت می‌ده، اومده چیزی رو بهت نشون بده. آدم ناآگاه فقط عصبانی می‌شه، شاکی می‌شه، مقصر پیدا می‌کنه. ولی وقتی آگاه‌تر می‌شی، از خودت می‌پرسی: این درد دقیقاً کجای منو لمس کرده؟ شاید یه زخم قدیمیه، شاید یه توقع بی‌جوابه، شاید یه ترس پنهان. قانون خدا اینه که تا نبینی، رها نمی‌شی.

    یا مثلاً توی رابطه‌ها…

    خدا نمی‌گه همه رابطه‌ها قراره بمونن. قانون آگاهی اینه که بعضی آدم‌ها میان تا تو خودت رو بشناسی، نه اینکه حتماً کنارت بمونن. وقتی اینو نفهمی، به چسبیدن تبدیل می‌شه؛ ولی وقتی بفهمی، حتی رفتن‌ها هم معنا پیدا می‌کنن.

    خیلی وقتا دعا می‌کنی یه چیزی زودتر اتفاق بیفته. ولی نمی‌شه. بعداً که نگاه می‌کنی می‌بینی اگه همون موقع می‌شد، یا غرورت می‌شکست، یا ظرفیتش رو نداشتی، یا آگاهیِ نگه‌داشتنش رو بلد نبودی یا اصلا یه اتفاق بدی می افتاد! قانون خدا اینه که اول فهم رو می‌ده، بعد نعمت رو.

    یا قانون قضاوت…

    هر وقت سریع قضاوت می‌کنی، یعنی هنوز یه‌جاش رو نمی‌بینی. خدا مدام یادآوری می‌کنه که دید تو محدوده!

    برای همینه که خیلی چیزا فقط با زمان روشن می‌شن. آگاهی یعنی قبول کنی همیشه تصویر کامل دست تو نیست.

    حتی شکست‌ها هم مثال واضح همین قانونن. شکست برای آدم ناآگاه یعنی تموم شد!! ولی برای کسی که داره می‌فهمه، شکست می‌شه جایی که غرور، خرد می‌شه و فهم عمیق‌تر میشه.

    هر شکستی رشد نمیاره؛ اون شکستی رشد میاره که آدم توش بپرسه چی رو نفهمیدم؟

    یه قانون خیلی ظریف دیگه اینه که جواب خیلی از سوال‌ها توی تجربه‌ست، نه توضیح. ممکنه صد بار بشنوی ” اعتماد به خدا خوبه”، ولی تا وقتی که مجبور نشی رها کنی، نمی‌فهمی معنیش چیه.

    آگاهی بعضی وقتا فقط با زندگی کردن میاد، نه با خوندن.

    و شاید مهم‌ترین مثالش این باشه: هر وقت حس می‌کنی گم شدی، در واقع داری از یه سطح فهم از یه آگاهی رد می‌شی. سردرگمی پایان آگاهی نیست؛ مرزشه. قانون خدا اینه که قبل از روشن شدن، یه دوره تاریکی هست.

    وقتی این مثال‌ها رو کنار هم می‌ذاری، می‌فهمی قوانین خدا بیشتر از اینکه بخوان بگن “چه کار بکن”، می‌خوان بگن “چطور ببین”!

    و وقتی دیدت عوض می‌شه، انتخاب‌هات هم عوض می‌شن، رنج‌هات معنا پیدا می‌کنن، و زندگی کم‌کم از یه اتفاقِ تصادفی، تبدیل می‌شه به یه مسیر قابل فهم.

    خدا نمی‌خواد فقط اطاعت کنی؛ می‌خواد بفهمی.

    ممنونم از شما استاد عزیزم، همیشه موفق باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای: