این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://www.tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2025/10/neveshteh-1.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-10-15 08:26:532025-10-30 23:17:10تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۲
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
اما با توکل به خدای مهربونم تونستم درصد خیلی زیادی حالم رو خوب نگه دارم و ازین بابت خیلی خوشحالم دوست داشتم با شما عزیزانم به اشتراک بزارم.
وقتی آدم به خدای خودش نزدیک میشه در همه زمینه ها تغییر میکنه یعنی یه جورایی متوجه میشه که واقعا تغییر کرده و اون آدم قبلی نیست هر چند که اعتبار همشو فقط و فقط به خدای مهربونم میدم و بس.
این چند ماه اخیر بیشتر اوقات به علت اینکه عجله میکردم زمانیکه میخواستم ماشینم رو از پارکینگ یا جاهای شلوغ در بیارم به مشکل برمیخوردم
اما واقعا من معجزه ها رو دیدم
یه سری ماشینای زیادی در پارکینک پارک شده بودن میخواستم از سر نبش رد شم سپرم به یه ماشین خیلی تر تمیز یه مقدار خراب شد رانندش اومد گفت خانم عیب نداره برین عیب نداره هر چی اصرار کردم گفت اصلا مهم نیست خودم درستش میکنم…یه سری دیگه هم رو یه کم سراشیبی پارک کردم خواستم از پارک دربیام به جای اینکه ماشین بیاد عقب سر خورد جلو خورد به ماشین بغلی
شماره رانندشو گیر آوردم زنگ زدم گفت باشه الان مغازه هستم شمارتونو دارم خودم باهاتون تماس میگیرم و اصلا تماس نگرفت …و دیگه اینکه دیروز اومدم در مطب پارک کنم یه شاسی کوپا از بغل محکم خورد بهم من صددرصد مقصر بودم طرفم یه خانم بود بسیار بسیار با شخصیت
خیلی مهربون و ریلکس
میدونستم خیری برای هر دومون وجود داشت
پدرشون بهم زنگ زدن که برم و بیمه نامه مو ببرم
آنقدر که مهربان با شخصیت و بزرگوار بودن اصلا من اون جریان رو داشتم فراموش میکردم
خوب ماشینشون خارجی و خیلی تر تمیز بود قطعاتشم سخت گیر میومد
پدرشون میگفت دختر من مسافر بود
باید فردا میرفت تهران مطمئنم در این ناخواسته یه خیر بزرگی بوده اصلا نگران نباشید هر دوتاتون.
همه چی راحت درست میشه.
همش از خدا تشکر میکردم که چه آدمای خوبی
سرراهم قرار گرفتن .
من همش خودم تنها تمام کارها رو انجام دادم
حالا اون خانم پدرش میومد برادرش پیگیری میکرد
اما من فقط خودم بودم هرچی بابام و داداشام ازم میخواستن باهام بیان برای کارای بیمه و تعیین خسارت
با هیچکس به جز خدا احساس آرامش و راحتی نمیکردم احساس میکردم خدا خودش خیلی سهل و آسان کارامو انجام میده به غیر از خودش
از کسی نمیخواستم که کنارم باشه
چه قدر آرام بودم
یه لحظه اجازه ندادم ذهنم به بیراهه بره
میدونستم که
اتفاق میفته ما نباید با اون اتفاق بیفتیم
همه چی رو به خدا سپردم دلم قرص بود
امروز رفتم به صورت بسیار راحت و آسان همه چی درست شد پدر خانم گفتن چه قدر خوب چه قدر راحت همه چی تمام شد و گفتن به خدا اگه بیمه نداشتین هر چی هزینه ش میشد یک ریال هم ازتون نمیگرفتم.
سلام خدمت استاد عزیزم،مریم جان، همه دوستان هم فرکانسیم
سپاسگزارم رزای عزیزم ازتون که تحربتونوبا ما به اشتراک گذاشتید و باعث شدین که ایمانمون قوی از بشه و دوباره توکل کردن به خداوند رو برامون یاداور شدید…
این فایل جا داره که هزاران بار گوش داده بشه
اما بریم سراغ سوال ها:
1)قبل از تغییر کجا بودی:چه احساسی داشتی:
واقعیتش من قبل از اشنا شدن با استاد با یک استاد دیگه ای تو همین زمینه کار میکردم و دوره هاشونو گوش میکردم اما واقعیت هیچ درکی از قانون نداشتم، اصلا بلد نبودم درخواست هامو از خدا بخوام یعنی نمیدونستم که میشه اینکاروکرد.
اصلا نمیدونستم که من خودم خالق زندگیمم و همش میگفتم خدایا چرا واسه فلانی شد واسه من نشد فارغ اینکه من خودم داشتم همه ی اینهارو به زندگیم دعوت میکردم، پر از اضطراب و حال بد بودن مخصوصا زمان هایی که اتفاقاتی میفتاد که خوب نبودن و من تا ته این داستانو میرفتم خودمو غرق در افکار منفی میکردم، رابطم با خدا خوب نبود خیلی، فکرمیکردم اگه گریه زاری کنم خدا دلش میسوزه و کمکم میکنه ،
خیلی اعتقاد به چشم زخم داشتم و نمیتونستم خوشحالیمو بروز بدم چون میگفتم چشم میخورم ،زندگیم روغن کاری نبود و روزها خیلی سخت میگذشت البته روزهای خوبم داشتم اما بازهم روغن کاری نشده بود.
2)جرقه، کدوم فایل باعث تغییر شد:
من از طریق یکی از اقوام با سایت اشنا شدم و روزهای اول فقط گذرا یه نگاهی به سفر دوره امریکا مینداختم اما بعد یه مدت دوبارع رفتم تجربه ی دوستان از اموزه هارودیدم و یه اقایی که زندگیش متحول شده بود ، داستانشون منو تو فکر برد که چطوری میشه و ….
بعده یه مدت دوباره چنتا از فایلای رایگانو گوش کردم و دیدم عه اینجا متفاوت تر از جاهای دیگس
دوره 12 قدم روگرفتم و شروع کردم به کار کردن تا قدم4 و همزمان عزت نفسمگوشمیکردم وهمه ی اینا باهم منو یه تکونی دادن که انگار اونجوری که فکر میکردم نبود تابه الان
3)اولین قدم کوچک:
اول روباورم کار شد اونجایی که فهمیدم خودم خالقم انگار اروم تر شدم، اونجایی که فهمیدم خدا فرق نمیذاره انگار حسم به خدا بهتر شد
وقتی دوره هاروکار میکردم یادمه یه روز که باشگاه رفته بودم به اب معدنی بزرگ خریدم مثلا اگه قیمت زده بود 12 تومن اونجا 20 تومن بامن حساب کرد با خودم گفتم این تمرین عزت نفسه و برو به مسئولش بگو و اصلا برات مهم نباشه که چه فکری در موردت میکنن
رفتم و گفتم:) اوناهم سری بعد بااب معدنی بعدیم حساب کردن
4)فرایند تکامل:
دیگه الان من هرروز سپاسگزاری میکنم
توجهم رو سعی میکنم روی زیبایی ها فقط متمرکز کنم
تمرین ستاره قطبی بینظیره استاد ، هرروز باید انجامش بدم و بسیار برام شگفت انگیزه که خواسته هاممحقق میشن مثلا اونجا که میگم خدایا دارم میرم فلان جا جای پارکبهم بده واقعا بااینکه اونجا شلوغه ولی همیشه جای پارک من محفوظه.
هدایت میخوام از خدابابت همه چی: یادمه یبار سرماخوردم واز خداخواستم هدایتم کنه دقیقا دوتا موردی که دیدم در مورد پیاز خوردن بود و من پیاز خوردم باوجود اینکه دوست نداشتم جالب اینجاس گفتم خدایا منکه پیاز خامدوست ندارم بعد سریع تصویر سالاد شبرازی اومد که یه مقدار سس هم بزنم و اونجوری کامل یه پیازو خوردم .
ساختن تابلو رویا: که برای خودم فیلم درست کردم با تصاویر و مدام تجسم میکنم.
5)چالش و غلبه:
یه بار باهمسرم بحثم شد و تو ذهنم مدام داشتم مرور میکردم سریع یاد اموزش ها افتادم که با فکر کردن به اینها دوباره اتفاقات بد خلق میکنم و اصلا اینجوری هم خدا دلش برامنمیسوزه بعدش سریع حالمو خوب کردم و رفتم به همسرم زنگ زدمو همه چی عالی پیش رفت
6)نتایج ملموس:
به لطف خدا از وقتی تو این مدار هستم پول های خیلی سنگینی به حسابم واریز میشه
و اصلا حسابم خالی نمیمونه
مثلا همسرمکارت منو داده و پروژه های که انجام برای من واریز میشه
و همیشه تو کارتم پول هست و هرچقدرشوکهبخواممیتونم استفاده کنم.
-رابطم با خدا خیلی قوی تر شده الان که فهمیدم خودم دارم زندگیمو میسازم دیگه حواسم به افکارم، تصویر سازی هام ، نوع گفتارم و کلماتی که استفاده میکنم هست.
-)خیلی وقتها جاهایی میخوام برم که بسری افکار محدود کننده و ترسناک میاد اما میرم تو دلش و انجامش میدم
-)رابطم خیلی بهتر شده ، هم باهمسرم هم با دیگران ، انگار ادم ها خیلی بیشتر دوستم دارن مثلا یه جلسه نرفتم دانشگاه 3-4 تا از دوستام پیام دادن که جات خالی بود ،چرا نیمدی و فلان….
-)الان هم یه پروژه ای برای خودم تعریف کردم و برنامه ریزی کردم که انجامش بدم وقتی افکاری میاد بالا که چقدر پولمیگیرم و…. سریع گفته استاد میاد بالا که از مسیر لذت ببر و اگه مسیر درست باشه اومدن پول کاملا طبیعیه و نیاز نیست من براش کاری کنم، البته تو اینمسیر ترس هایی هم دارم و ترس از قضاوت که میخوام برم تو دلش و انجامش بدم.
-)دیگه الانتمرکز فقط روی خودمه دیگه نمیگم اگه همسرم نذاشت چی؟ اگه مخالفت کرد چی؟
میدونم که مهم منم و اگه روخودم کار کنم اطرافیان هم تغییر میکنن.
-)دیگه تو جمع هایی که حرف از ناامیدی و غیبت باشه اصلا تمایلی ندارم که باشم اگه هم مجبور باشم که حضور داشته باشم تو ذهنم حرفای اونارو نقص میکنم با دلیل.
-)الان دیگه میدونم به همه چی میتونم برسم فقط لازمش اینه که افکارمو کنترل کنم و از خدا فقط بخوام.
سپاسگزارم از خدای خودم و استاد جان و البته از خودم که تو این مسیر شگفت انگیز هستم
قبل از اینکه من با سایت و آموزه های استاد آشنا بشم ترس، اضطراب و حراس و بی پولی و نداشتن زندگی و بی حرمتی منو احاطه کرده بود . مدام قلبم ناراحت بود. احساس بی ارزش و اینکه اگه اخراج بشم= اگه کسی منو دوست نداشته باشه- اگه نتونم… و هزاران اگه منفی داشتم توزندگیم که واقعا حالم خوب نبود.
2- جرقه: کدام فایل/جلسه/تمرین از آموزشهای استاد عباس منش باعث شروع تغییرات بود؟
من بطور اتفاقی با فایل های استاد در یک کانال تلگرام که هدایت شدم شرع کردم و اولین فایل ها فایل: خدا زمان- خدا مکانه خدا یه حشره است و… و شعر ملاصدرا که خیلی با اینها گریه کردم و اشک ریختم و مدام داشتم باهاش انس میگرفتم و کم کم با گوش دادن اونها باورها برام داشت ساخته میشد. برام فایل روانشناسی ثروت فرستادن ولی همرو پاک کردم چون بها پرداخت نکرده بودم و برام مهم بود که درست مسیر ادامه بدم.من تقریبا تا دو سال فقط فایل های رایگان استاد گوش دادم و هر جا صدای ایشون میشنیدم حالم خوب میشد و اروم اروم به قران هدایت شدم که کلیدها در اون برام پیدا شد و هدایت ها و الهامات میشنیدم و میرفتم جلو . رمز و رازهای این مسیر یاد گرفتم و همچنان دادم یاد میگیرم. کتاب معجزه شکرگزاری و تمرین هاشو شروع کردم و چقدددر منو تغییر داد و شکرگزای و دیدن نعمت های خداوند یاد گرفتم وو تا همین الان که حدود 6 سال هست در این مسیر هستم دارم لذت میبرم.
3- اولین اقدام کوچک اما عملیات چه بود؟
شروع کردم به شنیدن فایل های دانلودی
ورودی ذهنمو کنترل کردم
اطرافمو از افراد و وسایل منفی خالی کردم.
کتاب خون شدم
احساس خوب = اتفاقات خوب رعایت کردم و نتایج عالی تر شدن
انسان توحیدی شدم
همیشه لبخند دارم و حالم خوبه
گذشت وصبوری دارم تمرین میکنم
خوش انرژی شدم
همه منو دوست دارن
4- فرایند تکامل: 2 تا 5 گامی که برداشتی (مثلاً: شکرگزاری روزانه، دفتر باورها، اهرم رنج و لذت، ستارهی قطبی، اقدام الهامگرفته، و…)، با مثال مشخص.
– شکرگزاری مدام شبانه روزی
– ستاره قطبی بسیارر تمرین طلایی زندگی منه
– الهامات در نظر می گیرم و انجام میدم تا جاییکه حواسم باشه و درافت کنم
– هر شب ویژگی های مثبت اطرافیانمو مینویسم و مدام براشون شکرگزاری میکنم.
– موضوع انتخاب می کنم و شروع میکنم از اهرم رنج و لذت استفاده کردن
– سعی میکنم حالمو در هر شرایطی خوب نگه دارم تا اتفاقات عالی برام بیوفته
– روی مشکلات تمرکز نمیکنم که از صلح درونی خارج بشم.
5- چالش و غلبه: کجا گیر کردی و چطور برگشتی به مسیر؟ (یک مانع + راهحل)
– چالش :همکارم با لحن بدی باهام صحبت کرد و جمله نامناسبی برام بکار برد و اون لحظه ناراحت شدم
راه حل: و فقط 1 ساعت بهش فکر کردم و سریع خودمو به حالت خوب و ایده ال رسوندم و فراموش کردم و رقصیم- ذکر گفتم – وارد شبکه های اجتماعی نشدم- حرف های قشنگ به خودم گفتم – مدام شکرگزتری کردم و زیاد نوشتم و تمام نکات مثبت اون روز و همکارامو بصورت ستونی نوشتم. و واقعا حالم خوب شد و روز بعد همکارام خودش از من عذرخواهی کرد و منو بغل کرد و در صلح قرار گرفتیم.
* احساس: آرام تر شدم- صبور تر شدم- حالم با خودم خوبه- در زمان ها و مکان و شرایط مناسب قرار گرفتم – امنیت بیشتری دارم – این جمله مدام میگم که خداوند روزی رسان پرقدرت من است و مدام توانمدی ها و ارزشمندی های خودمو به خودم یادآوری میکنم و هر کار ی انجام میدم خودمو تشویق میکنم و ذوق میکنم.
* روابط: از روابط سمی جدا شدم با جسارت و پیشنهاد خودم – حالم خیلی بهتره و اروم تر هستم- با یه آقای اشنا شدم که تا 80 درصد راه رفتیم جلو ولی تا متوجه شد من ادم توحیدی هستم و شکرگزارم گفتم باید از خدا دست برداری چون خدا وجود نداره و با این شرط با هم ازدواج میکنیم ولی من تمام جهانم بهم بدم امکان نداره از اموزه ها و خداوند جدا شم من از خدا همه چیز دارم نه از ادم ها.
* سلامت: من هیچ قرصی نمیخورم و فقط مکمل میخورم و از سلامتی کامل برخوردارم خداروشکرررر و من با شکرگزاری ایمین بدنمو بردم بالا و همه چیز برام عالیه. هر چزی بخوام خدا بهم میده.
* کار: در یک سازمان بسیار خوب و امن کار میکنم. همکارام و مدیرانم خیلی منو دوست دارن و بهم احترام میگذران و هر روز همه چیز برام عهالی تر میشه و روز به روز دارم بزرگتر و مهم تر میشم.
*مالی: رشد مابلی خوبی دارم و دو ماه پیش از خدا خواستم درا»دم 50درصد افزایش پیدا کند و واقعاااا شد و الان خواستم که درامدم 5 برابربشه ومطمینم میشه چون خدایی که یکبار انجام داده بازم انجام میده. کارم و پولم خیلی برکت داره و همیشه میگم که روزی رسان من خداست. خدایا من را آسان کن برای آسانی ها.
این فایل فوق العاده بود و من بالای 10 بار گوش دادم و هر بار با یک معجزه روبه رو میشم و یک نکته یاد می گیرم
خدا می دونه که قراره بعد از چندبار من قراره هنوز نکته آموزشی از این فایل دریافت کنم
از خانم رزای عزیز سپاس گزارم بابت اینکه تجربه فوق العاده گران بهاشون رو در اختیار ما گذاشتن
فوق العادههههههه بود
قبل از تغییر کجا بودی؟ چه احساسی داشتی؟
قبل از تغییر من میشه هفته گذشته که بعد از سال ها برگشتم به سایت و در این مسیر زیبا قرار گرفتم
احساس زیادی که من به طور مداوم در طی این سالها تجربه کردم
احساس ترس . نا امیدی . مقایسه کردن خودم با افراد دیگه . احساس شک و دودلی در همه ی مراحل زندگی بوده
احساسات بسیار قشنگ در ط ل این مدت برای من کم و گذرا بود
چون بلد نبودم چطور احساساتم رو کنترل کنم و چطور اون حس خوب رو برای خودم نگه دارم
من مدام در حال تجربه کردن حس ترس بودم ترس و نا امیدی نسبت به همه چی
نسبت به حال و حتی آینده ام
احساس سر شکستگی و عقب ماندن
احساس بی لیاقتی که من زندگی بدرد نخوری دارم و چه بهتر که در اثر یک اتفاق تموم بشه و…..
جرقه : کدام فایل . جلسه یا تمرین از آموزش های استاد عباسمنش باعث شروع تغییرات بود؟
من با اومدنم به سایت با بنر دوره تغییر را در آغوش بکش رو به رو شدم و شروع کردم به گوش دادن فایل های دوره تمرین کردن
نکته برداری کردن و برداشتن یک دفتر کامل برای این دوره و چند باره گوش دادن. سپاس گذاری کردن
نوشتن نقاط ضعف ام و نکته هایی از شخصیت ام که باید بیشتر روشون کار کنم مثل کنترل احساساتم
هنوز تغییرات بزرگی در من و زندگی ام رخ نداده
اما احساس خوب بیشتری دارم کسب می کنم
امیدم بیشتر شده و می خوام با تمام وجودم به خدا توکل کنم و بهش ایمان داشته باشم
می خوام ترس رو درونم از بین ببرم و امید رو هر لحظه داشته باشم.
اولین اقدام کوچک و عملی: همین که یک دفتر برداشتم و دارم یکی یکی فایل ها رو گوش می دم و می نویسم
شکر گزاری هر روزه ام و تصمیم گرفتم برای هدف کاری ام تکامل ام را طی کنم و در مسیر اش شروع کنم به شاگردی کردن و بابتش سرکار بروم تا تجربه کسب کنم
چالش و غلبه: اگر اشتباه نکنم بعد از 4 سال به سایت برگشتم (برگشت به مسیر برای تغییر)
در طول این مدت چالش های زیادی بود که باهاش رو به رو شدم اما چون جزو گروه یک یا دو بودم
که انقدرررر ضربه ها خوردم و نمی دونستم باید براش چکار کنم و دقیقا زمانی که 2 سال از افسردگی شدید من گذشته و طی اتفاقات بدی که این مدت برام اتفاق افتاد و من زیر قرض رفتم ، سایت استاد عزیز اومد به ذهنم.
نتایج ملموس : در این مدت کوتاهی که برگشتم تنها نتایج احساس خوب من و امیدی که در من زنده شد تنها نتایج هستند
و اینکه من بخاطر تکاملم رفتم سر کار و دقیقا تو مسیر خواسته ام هستم
روابط ام را باید بیشتر روش کار کنم چون متوجه شدم بخاطر اینکه من نسب به خودم احساس لیاقت و ارزشمندی ندارم خیلییی برخورد درستی باهام نمیشه
و سلامتی ام هم تنها کاری که براش انجام دادم
سحر خیزی را وارد زندگیم کردم و قندمصنوعی را حذف کردم.
خدایا سپاس گزارم بابت اینکه من الان در سایت هستم و کامنت می نویسم چون این یکی از خواسته هام بود: کار کردن روی خودم و زندگیم.
با سلام و احترام به استاد عزیز و مریم عزیز و همه برو بچه خانه عباسمنش
خدا رو هزاران بار شاکرم که من وارد این خانواده شدم و مثل یک بچه کوچک دارم رشد میکنم به اندازه ای که زمان میزارم
فایل روزای عزیز رو برای بار دوم هست که میشنوم و واقعا از بابت این همه ایمان و توکل درس میگیرم و امروز نیاز داشتم که یه نیرویی باعث حرکت من بشه که خدا رو شکر شد
خیلی عالی و موبه مو و قدم به قدم توضیح دادند و من رو یاد خودم انداخت که چون تکیه گاهی نداشتم تلاش کردم و اومدم بالا ولی الان با اینکه مرتب زیر چک و لقدهای روزگار دارم له میشم تو سن 49 سالگی قدرت تغییر رو ندارم ولی امروز تصمیم گرفتم واقعا کنار کاری که سودی برام تنداره کار جدیدم و با هر سختی شده شروع کنم و موفق بشم
سلام به استاد جان عزیزم و خانم شایسته مهربون و دوست داشتنی و هم فرکانسی های عزیزم
روزی که توی کلاب هاوس رزا جان عزیز صحبت کردند رو خیلی خوب یادمه، همون دورانی بود که من بعد از تضادی که باهاش رو به رو شده بودم سعی داشتم خودم رو به زندگی برگردونم و داشتم روی خودم کار میکردم!
یادمه همون موقع هم درحالیکه با مامانم داشتیم به صدای دلنشین رزا جان گوش میدادیم خیلی تحت تاثیر قرار گرفته بودیم و هنوزم هر دوتامون هم وقتی میشنویم صحبت های رزا جان رو، مو به تنمون سیخ میشه!
من این فایل رو صدها بار گوش دادم و هربار رزای عزیز رو تحسین کردم و هزاران نکته یاد گرفتم
1. قبل از تغییر کجا بودی و چه احساسی داشتی؟
قبل از تغییر من توی مرحله ای بودم که در مواجهه با تضاد چند روزی ناراحت بودم و کلی گریه کردم اما سعی داشتم حالم رو خوب کنم و نمیدونستم چجوری، حس خفگی داشتم اما سعی میکردم خودم رو نجات بدم
2. جرقه وقتی زده شد که یادمه بعد از روز ها تلاش و دست و پا زدن، توی یه روز تابستونی توی بالکن خونمون که یه درخت خیلیییی بزرگ و خوشگل جلوشه و مثل بهشت میمونه نشسته بودم و به آسمون که کم کم داشت تاریک میشد و به گوشه ای از برگ درخت خونمون که بخشی از این قاب قشنگ بود نگاه میکردم و کنار گوشم صدای استاد عباسمنش عزیزم پخش بود! خدای من الان که دارم مینویسم با یادآوری اون روز اشک تو چشام جمع میشه خدایا تو چقدررر مهربونی چقدر هدایتگری و تموم خواسته های بندگانت رو همونجور که میخوان برآورده میکنی خدایا شکرت خدایا من تسلیمتم در هر لحظه!
توی اون فایل استاد گفتن خدایا من تسلیمم، من به هر آنچه که از تو برسه تسلیمم، خدایا من نمیدونم من نمیدووونم تو میدونی و تو به من میگی و من انجامش میدم
من تو اوج ناامیدی همون لحظه گفتم خدایا من تسلیم توام من نمیخوام توی حال بد بمونم من میخوام برم مدار بالاتر خدایا هدایتم کن
3. اولین اقدام عملی من وقتی بود که روز بعدش یکی دیگه از فایل های استاد رو باز کردم و رفتم سراغ ظرف شستن، همون موقع بود که استاد تو اون فایل گفتن برای اینکه توی حال بد نمونیم باید با چیزی خودمون رو مشغول کنیم که تمرکز بالا میخواد مثل بازی های کامپیوتری مثل راه رفتن لبه جدول چیزی که انقدر تمرکز بالا بخواد که اجازه نده به چیز دیگه ای فکر کنی یا خواب! خواب فرکانست همون جایی که هست رو همونجا قطع میکنه و اینکه به چیز دیگه ای هم نمیتونی فکر کنی! گفتم خدایا این صدا تویی تو داری به من میگی چیکار کنم
از اونروز به بعد صبح ها که بیدار میشدم بعد از صبحونه خوردن میشستم پای فایل های رایگان سایت و فقققط فایل گوش میکردم، من یادمه اونموقع با فایل های رایگان روز شمار تحول زندگی من شروع کردم
فایل گوش میدادم، میرقصیدم، دوش میگرفتم، ورزش میکردم، همش میخواستم یه کاری بکنم که باعث بشه فکر های بیهوده نکنم که حالم بد بشه
فایل رو گوش میدادم نت برداری میکردم و تعهد داده بودم که زیر هر فایل کامنت بزارم و به دونه دونه ی حرف های استاد عمل کنم
اون کامنت ها مهر تایید کار کردن من روی خودم بود، کامنت می نوشتم کامنت میخوندم و حالم بییی نهایت خوب بود
احساس آرامش و رهایی داشتم مثل پرنده ای که رها و آزاد داره پرواز میکنه
درمورد تمرین ستاره قطبی توی یکی از فایل های اینستاگرام شنیده بودم، صبح ها توی دفترم تمرین رو مینوشتم و شب ها شکرگزاری هام رو مینوشتم
من بعد اون جریان کار پیدا کردم تو محیط خیلی صمیمی و فوق العاده، با چندین و چند نفر فوق العاده توی زندگیم آشنا شدم، منی که تا حالا سفر خارج از کشور نداشتم و حتی باورم نمیشد که بتونم سفر کنم، بعد اون ماجرا توی یکی دو سال من سه بار به خارج از ایران سفر کردم و سفر های هدایتی بییی نظیری بودن خدایا هزاران بار شکرت
همه چی فوق العاده بود تا اینکه
5. کجا گیر کردم و چجوری برگشتم به مسیر؟ من بعدش خیلی کمتر روی خودم کار کردم با این تصور که دیگه خوب شدم و من میتونم زندگیم رو خلق کنم و همین هم بطور خودکار ادامه خواهد داشت! با اینکه دوره ی فوق العاده ی 12 قدم رو هم خریده بودم اما تا نصف فایل ها رو گوش میکردم و بعدش تا روز ها بیخیال میشدم و خب سه چهار سال بعدش که بشه همین ماه پیش، با یه تضاد دیگه توی کارم مواجه شدم و مجبور شدم استعفا بدم! حالم بد بود و انگار یجا گیر کرده بودم
میدونستم علت اینهمه اتفاق بد اینه که از مسیر خارج شدم. سعی کردم باز روی خودم جدی تر بشم و بیشتر و بیشتر کار کنم نشستم پای فایل های 12 قدم تا اینکه هدایت شدم به سایت وبا همین دوره جدید تغییر را در آغوش بگیر مواجه شدم و تصمیم گرفتم باز از همینجا شروع کنم چون حس کردم مدارم برای دوره 12 قدم هنوز پایینه!
من وقتی یه فایل رو چندین بار گوش میدم و نت برداری میکنم و کامنت مینویسم، احساس میکنم مسیرم خیلی درسته و خیلی خوب دارم روی خودم کار میکنم
6. و همینطور هم شد، حالم خیلییی بهتره خداروشکر بازم توی آرامش کاملم شادم و جالبه که این بار مسیر رسیدن به حال خوبم زیاد طول نکشید شاید چون مسیر رو دیگه بلد بودم!
توی یه دوره جدید که مرتبط با رشته تحصیلیم بود شرکت کردم
من عاشق زبان انگلیسی هستم، هدایت شدم به آموزشگاهی که مدیر فوق العاده ای داره و همکار های درجه یک و اونجا شروع به تدریس کردم، توی کلاسم کوچولو های بامزه ای دارم که یکی از یکی زیباتر مهربون تر و باهوش تره و من از در کنارشون بودن لذت میبرم، کلاسم انرژی فوق العاده ای داره خدایا شکرت
منی که دیگه فکر میکردم به سختی کار گیرم میاد، با کار کردن روی خودم توی یه روز سه تا پیشنهاد کاری متفاوت داشتم و خدارو صد هزار مرتبه شکر که ازش خواستم هدایتم کنه که از کجا شروع کنم با کدوم شروع کنم که خدای مهربونم به یکیشون هدایتم کرد که انشالله از شنبه توی یه آزمایشگاه فوق العاده شروع به کار میکنم
درسته فعلا نتایج مالی بالایی نگرفتم اما مطمئنم با کار کردن مداوم روی خودم و توکل به خدا و با تسلیم خدا بودن قطعا به اون هم میرسم
خدایا هزاران بار شکرت
خدایا من هر لحظه تسلیم توام، تو هدایتم کن و تو راه رو بهم نشون بده قطعا هر اتفاق و هر مسیری به نفع من خواهد بود، خدایا شکرت
سپاسگزارم از خداوند تنها قدرت این جهان هستی که استاد عزیز رو به عنوان دستی از دستانش بر سر راه ما قرار داد.
چه فایل بی نظیری بود که رزا تجربیاتش رو به اشتراک گذاشت تا بتونیم به خوبی ازشون استفاده کنیم و تلنگری برای ما باشه
یکی از بی نظیرترین کارهایی که من چند ماهه شروع کردم نوشتن و شکرگزاری کردن در مورد نعمتهایی که خداوند بهم داده هست.
واقعا بهم انرژی خیلی عالی میده از زمانی که مینویسم در مورد نعمتهام
انگار یک بار سنگینی از روی دوشم برداشته میشه و خداوند ذهنم رو باز میکنه و در مورد خواستههام فکر میکنم و در خصوص رسیدن بهشون تلاش میکنم
همچنین از زمانی که شروع به نوشتن کردم نعمتها بیشتر و بیشتر به سمتم سرازیر شده و قشنگ دارم احساس میکنم که ظرفم داره بزرگتر میشه
قبلا هر چیزی که داشتم رو در موردشون شکرگزاری نمیکردم و اصلا به چشمم نمیومدن ولی الان که دارم در مورد نعمتهایی که خداوند بهم داده مینویسم متوجه شدم که من هر چیزی که دارم رو خداوند بهم داده و بدون اون من هیچی نیستم و هیچی ندارم
همیشه از سمت خداوند واسم خیر داره میاد و من اینو خیلی بیشتر دارم درک میکنم
اینکه رزا جان میگه تسلیم خدا شد و خداوند راهها رو واسش باز کرد خیلی بینظیره
این هم به نظرم برمیگرده به ایمان و اعتقاد و باور قبلی ما که چقد قبولش داریم که هر چقدر بیشتر باشه به همون اندازه نعمت و ثروت و … بهمون میده
در آخر بینهایت سپاسگزارم از اینکه استاد عزیز به همراه تیم قوی و بینظیرشون من رو از خواب زمستانی بیدار کردن و دارم روز به روز هوشیارتر میشم.
بسیار سپاسگزارم از گروه تحقیقاتی استاد عباسمنش به خاطر این فایل هدیه…
چقدر صحبت های خانم روزا احساس من را خوب کرد،وقتی که ایشان گفتند که در خوابگاه از سیب داخل یخچال الله را شکر گذاری میکردند من همان موقع ناگهان چشمانم به پشت پنجره ای اطاق افتاد و به برگ های درختان که به دلیل آمدن پاییز فوسفوری شده بودند نگاه کردم و بی نهایت احساس ام خوب شد و عاشق رنگ فوسفوری برگ درختان داخل حیاط منزل مان شدم و الله را شکر کردم.
واقعاً وقتی که انسان بخواهد احساس خود را خوب کنند صد در صد چیزی را در اطراف خود پیدا میکند که به خاطر آن شکر گذاری کند و در هر لحظه میتوانیم احساس خود را خوب کنیم.
چقدر موفقیت خانم روزا قابل تحسین است که به کشور فوق العاده ای انگلستان مهاجرت کردند و بد از شکست در زندگی زناشویی خود دوره ای عالی عزت نفس را شروع کرده و اکنون یکی از موفقترین زنان ایرانی کشور انگلستان هستند…
اگر من و دیگر دوستان نیز این احساس شکرگذاری را در وجود خودمان ایجاد کنیم ما هم به این موفقیت ها خواهیم رسید.
من به مدت یک سال 2 ماه یا 3 ماه خودم در یک روستا مغازه داشتم بعد مغازه جمع کردم بیکار شده بودم طاقت نداشتم که چی کار کنم بیکاری یک عذاب هست واقعا
2.جرقه: کدام فایل/جلسه/تمرین از آموزشهای استاد عباس منش باعث شروع تغییرات بود؟
در دوره روانشناسی ثروت استاد گفت بیکار نباشین برای بهبود کارت شده برو جایی کار کن شاگردی شده هر جور شده خلاصه کار کن الان به مدت یک ماهه که امدم جای صاحب کار قبلیم کار می کنم حالم نسبتا بهتر شده و خدا هم کار های من در زمینه کارم داره انجام میده هر روز تجربه ام بیشتر میشه در زمینه کارم
3.اولین اقدام کوچک اما عملیات چه بود؟
امدم مشغول کار شدم در زمینه کارم شاگردی کردن چون خیلی موارد هست که باید یاد بگیرم و بهتر بشم
4.فرایند تکامل: 2 تا 5 گامی که برداشتی (مثلاً: شکرگزاری روزانه، دفتر باورها، اهرم رنج و لذت، ستارهی قطبی، اقدام الهامگرفته، و…)، با مثال مشخص.
خدارو شکر من مشکل داشتم که صبح زود بیدار شم و سر وقت بیام مغازه الان به مدت یک ماه بیشتر خدارو شکر سر وقت مغازه باز می کنم
یعنی از صاحب مغازه کلید خواستم و کلید داد و دارم صبح ها و عصر ها سر موقع حتی زود تر مغازه باز می کنم و روند تکامل به این شکل طی کردم و می کنم یعنی قبلش زود تر امدم حاضر بودم جلوی در مغازه بعد این اتفاق افتاد که کارم راحت تر شد کلید گرفتم یعنی بهم کلید داد
سپاسگزاری روزانه نسبتا دارم
نمیدونم اما اهرم به صورت نا خود اگاه این تغییر برام ایجاد کرد
5.چالش و غلبه: کجا گیر کردی و چطور برگشتی به مسیر؟ (یک مانع + راهحل)
یک چالش و مسائله مهم من در سلامتی جسمانی هست که بار ها اقدام کردم شیوه تغذیه خودم که دیابتی هستم تغییر بدم مثلا تا یک هفته 10روز این روند ادامه داره اما نمیدونم دلیل من چیه که بر می گردم به شیوه قبلی و هنوز نتونستم غلبه کنم
در طی این روند و مسئله جسمانی این اواخر دیدم که از سایت از خوندن کامنت و فایل گوش کردن دارم دور میشم اما این هدایت تغییر را در اغوش دریافتم کردم گفتم این دوره کار کنم تا بهتر بشم تا بتونم مسئاله سلامتی هم با قدرت انجام بدم
تغییرات رخ داده به ذهنم نمیاد یعنی نوشتم که بایستی بگردم
سلامتی..زندگی سخت با شرایط دیابت
کار..کمی بهتر شدم تجربیات جدید مسائل جدید
مالی..هنور خوب نیستم
روابط کمی بهتر نسبت به گذشته خودم
برم سراغ این فایل بی نظیر از خانوم رزا که کمی حس مقایسه در من ایجاد میشه
چرا من نمیتونم چرا سعی تلاش می کنم متعهد باشم ول میشه
اما تجربه خانوم رزا این دل گرمی میده به خودم میگم سینا رزا تونست تو هم میتونی
یک خانوم در کشور انگلستان که از همسرش جدا شده تک تنها نه خانواده ایی نه خونه ایی نه پول و درامدی در کشور غریب
تازه درگیر افسردگی ناخوشی هم باشی و نتونی درست حرف بزنی و با گریه حرف بزنی
و روانپزشکت به مدت دو هفته بره مسافرت دیگه خودت بمونی و خودت
زندگی در یک خوابگاه با شرایط اونجا که مشترک هست
اما اینجا که الان دارم مینویسم اشک تو چشمام جمع میشه میگه من با تمام وجود دوست داشتم تغییر کنم با تک تک سلول هام…؟؟؟
مسیر باز میشه یک شب در پیاده روی توجه کردن به یک رستوران که به عنوان گارسون اونجا کار کردن اون خانومی که میگه من در ناز نعمت زندگی کردم و تحصیل کرده معماری
این اقدام این حرکت از گوش کردن فایل های دانلودی کار کردن روش خودش که به مدت یک هفته حبس در اتاق
این شهامت ایجاد شد که بر غرورش غلبه کنه و بره در رستوران مشغول کار کردن شد و بعد یک ادمی میاد که در مورد کار و زندگیش صحبت می کنه و یک روزنه ایجاد میشه در مورد کار با شرایط بهتر یک ایمیل میزنه در مورد کار
اما بعد که جواب ایمیل دریافت می کنه میگه خدایا شکرت که یکی به من جواب داد این یک قدم کوچیک هست که پله کوچیک کنترل ذهن کنترل ذهن
سپاسگزاری از شرایط حال حاضر از چیز های موجود همون جا
و تغییر این حس حال درونی خودش که خدارو در کنارش احساس کنه
به خانوم رزا زنگ میزنن میگن اتفاقا یک همکار مون رفته شما بیاین بعد میره اون مراحل عبور می کنه و میره داخل اون شرکت…
مگه این اتفاقی که یکی از همکار ها اون شرکت بره….؟؟؟ من که میگم نه خانوم خودش اماده کرده برای اونجا برای اون شرکت برای اون مرحله از زندگی هیچ چیز اتفاقی نیست…
میاد به خوابگاه میگه من یک کار تمام وقت پیدا کردم و به تضادی می خوره برای خانه که باید بری از اینجا…
گریان میاد داخل اتاقش من عاشق این حرف زدن با خدا شدم که میگه خدا یک بار انجام داد باز هم میتونه انجام بده
خلاصه به مدت یک ماه در اون خواب گاه بهش وقت میدن و اون رستوران اون روند تکامل اون مبلغ به اندازه ایی بود که بتونه از پس پول پیش کرایه بر بیاد
حل کردن مسائل شرکت که می خواست یک پله بالاتر بره میره در بین ادمهای که 30 سال سابقه کاری دارن با ترس هاس رو به رو میشه در زبان انگیلیسی هم لهجه داره و یک کنفرانس عالی موفق تجربه می کنه…..
خدایی این روند بهش فکر کن رستوران استخدام شرکت یک پله بالاتر کنفرانس دادن شرایط بهتر
این از چی میاد…..؟؟؟
احساس لیاقت احساس ارزشمندی
یعنی قشنگ میشه دید یک ادمی که برای خودش ارزش قائل هست این کار هارو انجام میده
مثل استاد که میگه اگه اشتباه نکنم ادمی که احساس لیاقت نکنه در 30 کلاس نمیره در بزن به مدت 2 ساعت حرف بزنه…..
خدا مثل اب میمونه که تو هر طرفی بریزی شکل اون میگیره..
توحید توکل من به فکر برد…..
خدایا من هنوز فاصله دارم
من ادا در اوردم منم به زبان گفتم
یه حسی الان بهم گفت به اندازه ایی که داشتی نتیجه گرفتی
خدایا الان می خوام اندازش بیشتر بشه یکمی بزرگ تر بشه
چی کار کنم اگه به من باشه بیشتر زور میزنم
اگه به تو باشه راه اسان میگی
اوضاع خانوم رزا هی بهتر میشه پیشنهاد ها بهتر عالی و نعمت از در دیوار میاد براش مقام رتبش در شکرت بهبود پیدا می کنه سر ساختمان میره سر اون مسئله تضاد و خواسه رفتن به اونجا
خلاصه این فایل هر بار گوش می کنم اصلا جنسش یک جور دیگه هست یعنی من دارم بهتر ارتباط می گیرم میگم خدایا منم می خوام حرکت ولی نمیدونم چطوری…؟؟
به نام خدایی که هرچه دارم از آن اوست
سلام به استاد عزیز
سلام دوستان
چقدر این فایل بی نظیر هست
یک تجربه زنده از زندگی فوق بد و شروع کار کردن روی خودت و تغییر از زمین تا آسمان
میثم قبلا هم این فایل روزا رو شنیده
اما الان یک چیز دیگه است.
هر چه فکر کردم دیدم جواب متناسب با سوالات پرسیده شده ندارم
ذهنم میگفت خوب میخوای چی بنویسی؟
تو که هیچ وقت متعهد نموندی به مسیر
یعنی شروع میکنم اما بعد از چند وقت دوباره رها میکنم.
باز ذهنم گفت خوب تو الان تو این سایت به جای اینکه از عملکردت بگی و بدرد کسی بخوره شاید این کامنت تو پیام منفی هم داشته باشه.
بهش گفتم اولا من اومدم اینجا که تغییر کنم
اومدم با خود واقعی ام روبرو بشم.
بعدشم شاید دقیقا افرادی هم باشند که مثل من هستند اصلانه آقا من میخوام از خودم یک رد پا بزارم مشکلی هست؟
جالبه افرادی مثل روزا و روزاها رو میبینی که دقیقا با همین مسیر از کجا به کجا رسیدن
اما میثم باز هم انگار نمیخواد تغییر رو در آغوش بگیره و ازش فرار میکنه.
یکی از اشکالات من کمال گرایی هست
و مثلا تا دوره ای رو شروع میکنم منتظر نتایج هستم و سریع ذهنم میره سمت چرا نمیشه و چرا نشد و چرا برای من نمیشه و این حرفا
و مقایسه خودم با دیگران که چرا من با این مسیر حالا هر چقدر دست و پا شکسته نتایجم از فلانی که بویی از سپاسگذاری و فلان نبرده به مراتب کمتره
و این موضوع منو دوباره دلسرد میکنه
و دیگر بهانه هایی که برای خودم میارم از جمله شرایط کاریم و……
ای که مرا خوانده ای راه نشانم بده
خدایا کمکم کن تا متعهدتر باشم
به نام خدا بخشنده مهربانم
مهربانترین مهربانانم
تماااااام امید و دلخوشی من
آرامش جسم و روح من
خدایی که از من به خودم مهربانتر است
سلام خدمت تمااام عزیزان به تک تکتون
این مدت چند تا ناخواسته برام پیش اومد
اما با توکل به خدای مهربونم تونستم درصد خیلی زیادی حالم رو خوب نگه دارم و ازین بابت خیلی خوشحالم دوست داشتم با شما عزیزانم به اشتراک بزارم.
وقتی آدم به خدای خودش نزدیک میشه در همه زمینه ها تغییر میکنه یعنی یه جورایی متوجه میشه که واقعا تغییر کرده و اون آدم قبلی نیست هر چند که اعتبار همشو فقط و فقط به خدای مهربونم میدم و بس.
این چند ماه اخیر بیشتر اوقات به علت اینکه عجله میکردم زمانیکه میخواستم ماشینم رو از پارکینگ یا جاهای شلوغ در بیارم به مشکل برمیخوردم
اما واقعا من معجزه ها رو دیدم
یه سری ماشینای زیادی در پارکینک پارک شده بودن میخواستم از سر نبش رد شم سپرم به یه ماشین خیلی تر تمیز یه مقدار خراب شد رانندش اومد گفت خانم عیب نداره برین عیب نداره هر چی اصرار کردم گفت اصلا مهم نیست خودم درستش میکنم…یه سری دیگه هم رو یه کم سراشیبی پارک کردم خواستم از پارک دربیام به جای اینکه ماشین بیاد عقب سر خورد جلو خورد به ماشین بغلی
شماره رانندشو گیر آوردم زنگ زدم گفت باشه الان مغازه هستم شمارتونو دارم خودم باهاتون تماس میگیرم و اصلا تماس نگرفت …و دیگه اینکه دیروز اومدم در مطب پارک کنم یه شاسی کوپا از بغل محکم خورد بهم من صددرصد مقصر بودم طرفم یه خانم بود بسیار بسیار با شخصیت
خیلی مهربون و ریلکس
میدونستم خیری برای هر دومون وجود داشت
پدرشون بهم زنگ زدن که برم و بیمه نامه مو ببرم
آنقدر که مهربان با شخصیت و بزرگوار بودن اصلا من اون جریان رو داشتم فراموش میکردم
خوب ماشینشون خارجی و خیلی تر تمیز بود قطعاتشم سخت گیر میومد
پدرشون میگفت دختر من مسافر بود
باید فردا میرفت تهران مطمئنم در این ناخواسته یه خیر بزرگی بوده اصلا نگران نباشید هر دوتاتون.
همه چی راحت درست میشه.
همش از خدا تشکر میکردم که چه آدمای خوبی
سرراهم قرار گرفتن .
من همش خودم تنها تمام کارها رو انجام دادم
حالا اون خانم پدرش میومد برادرش پیگیری میکرد
اما من فقط خودم بودم هرچی بابام و داداشام ازم میخواستن باهام بیان برای کارای بیمه و تعیین خسارت
با هیچکس به جز خدا احساس آرامش و راحتی نمیکردم احساس میکردم خدا خودش خیلی سهل و آسان کارامو انجام میده به غیر از خودش
از کسی نمیخواستم که کنارم باشه
چه قدر آرام بودم
یه لحظه اجازه ندادم ذهنم به بیراهه بره
میدونستم که
اتفاق میفته ما نباید با اون اتفاق بیفتیم
همه چی رو به خدا سپردم دلم قرص بود
امروز رفتم به صورت بسیار راحت و آسان همه چی درست شد پدر خانم گفتن چه قدر خوب چه قدر راحت همه چی تمام شد و گفتن به خدا اگه بیمه نداشتین هر چی هزینه ش میشد یک ریال هم ازتون نمیگرفتم.
از بیمه من استفاده شد من یه ریال پرداخت نکردم
و همه چی خیلی راحت تمام شد.
خدا جونم خیلی ازت ممنونم من هیچکاره بودم همه
این مهربانی ها از لطف و سخاوت خودته
تویی که همیشه کنارم بودی هستی و خواهی ماند.
بازهم ازت ممنونم.
بنام خدا
سلام خدمت استاد عزیزم،مریم جان، همه دوستان هم فرکانسیم
سپاسگزارم رزای عزیزم ازتون که تحربتونوبا ما به اشتراک گذاشتید و باعث شدین که ایمانمون قوی از بشه و دوباره توکل کردن به خداوند رو برامون یاداور شدید…
این فایل جا داره که هزاران بار گوش داده بشه
اما بریم سراغ سوال ها:
1)قبل از تغییر کجا بودی:چه احساسی داشتی:
واقعیتش من قبل از اشنا شدن با استاد با یک استاد دیگه ای تو همین زمینه کار میکردم و دوره هاشونو گوش میکردم اما واقعیت هیچ درکی از قانون نداشتم، اصلا بلد نبودم درخواست هامو از خدا بخوام یعنی نمیدونستم که میشه اینکاروکرد.
اصلا نمیدونستم که من خودم خالق زندگیمم و همش میگفتم خدایا چرا واسه فلانی شد واسه من نشد فارغ اینکه من خودم داشتم همه ی اینهارو به زندگیم دعوت میکردم، پر از اضطراب و حال بد بودن مخصوصا زمان هایی که اتفاقاتی میفتاد که خوب نبودن و من تا ته این داستانو میرفتم خودمو غرق در افکار منفی میکردم، رابطم با خدا خوب نبود خیلی، فکرمیکردم اگه گریه زاری کنم خدا دلش میسوزه و کمکم میکنه ،
خیلی اعتقاد به چشم زخم داشتم و نمیتونستم خوشحالیمو بروز بدم چون میگفتم چشم میخورم ،زندگیم روغن کاری نبود و روزها خیلی سخت میگذشت البته روزهای خوبم داشتم اما بازهم روغن کاری نشده بود.
2)جرقه، کدوم فایل باعث تغییر شد:
من از طریق یکی از اقوام با سایت اشنا شدم و روزهای اول فقط گذرا یه نگاهی به سفر دوره امریکا مینداختم اما بعد یه مدت دوبارع رفتم تجربه ی دوستان از اموزه هارودیدم و یه اقایی که زندگیش متحول شده بود ، داستانشون منو تو فکر برد که چطوری میشه و ….
بعده یه مدت دوباره چنتا از فایلای رایگانو گوش کردم و دیدم عه اینجا متفاوت تر از جاهای دیگس
دوره 12 قدم روگرفتم و شروع کردم به کار کردن تا قدم4 و همزمان عزت نفسمگوشمیکردم وهمه ی اینا باهم منو یه تکونی دادن که انگار اونجوری که فکر میکردم نبود تابه الان
3)اولین قدم کوچک:
اول روباورم کار شد اونجایی که فهمیدم خودم خالقم انگار اروم تر شدم، اونجایی که فهمیدم خدا فرق نمیذاره انگار حسم به خدا بهتر شد
وقتی دوره هاروکار میکردم یادمه یه روز که باشگاه رفته بودم به اب معدنی بزرگ خریدم مثلا اگه قیمت زده بود 12 تومن اونجا 20 تومن بامن حساب کرد با خودم گفتم این تمرین عزت نفسه و برو به مسئولش بگو و اصلا برات مهم نباشه که چه فکری در موردت میکنن
رفتم و گفتم:) اوناهم سری بعد بااب معدنی بعدیم حساب کردن
4)فرایند تکامل:
دیگه الان من هرروز سپاسگزاری میکنم
توجهم رو سعی میکنم روی زیبایی ها فقط متمرکز کنم
تمرین ستاره قطبی بینظیره استاد ، هرروز باید انجامش بدم و بسیار برام شگفت انگیزه که خواسته هاممحقق میشن مثلا اونجا که میگم خدایا دارم میرم فلان جا جای پارکبهم بده واقعا بااینکه اونجا شلوغه ولی همیشه جای پارک من محفوظه.
هدایت میخوام از خدابابت همه چی: یادمه یبار سرماخوردم واز خداخواستم هدایتم کنه دقیقا دوتا موردی که دیدم در مورد پیاز خوردن بود و من پیاز خوردم باوجود اینکه دوست نداشتم جالب اینجاس گفتم خدایا منکه پیاز خامدوست ندارم بعد سریع تصویر سالاد شبرازی اومد که یه مقدار سس هم بزنم و اونجوری کامل یه پیازو خوردم .
ساختن تابلو رویا: که برای خودم فیلم درست کردم با تصاویر و مدام تجسم میکنم.
5)چالش و غلبه:
یه بار باهمسرم بحثم شد و تو ذهنم مدام داشتم مرور میکردم سریع یاد اموزش ها افتادم که با فکر کردن به اینها دوباره اتفاقات بد خلق میکنم و اصلا اینجوری هم خدا دلش برامنمیسوزه بعدش سریع حالمو خوب کردم و رفتم به همسرم زنگ زدمو همه چی عالی پیش رفت
6)نتایج ملموس:
به لطف خدا از وقتی تو این مدار هستم پول های خیلی سنگینی به حسابم واریز میشه
و اصلا حسابم خالی نمیمونه
مثلا همسرمکارت منو داده و پروژه های که انجام برای من واریز میشه
و همیشه تو کارتم پول هست و هرچقدرشوکهبخواممیتونم استفاده کنم.
-رابطم با خدا خیلی قوی تر شده الان که فهمیدم خودم دارم زندگیمو میسازم دیگه حواسم به افکارم، تصویر سازی هام ، نوع گفتارم و کلماتی که استفاده میکنم هست.
-)خیلی وقتها جاهایی میخوام برم که بسری افکار محدود کننده و ترسناک میاد اما میرم تو دلش و انجامش میدم
-)رابطم خیلی بهتر شده ، هم باهمسرم هم با دیگران ، انگار ادم ها خیلی بیشتر دوستم دارن مثلا یه جلسه نرفتم دانشگاه 3-4 تا از دوستام پیام دادن که جات خالی بود ،چرا نیمدی و فلان….
-)الان هم یه پروژه ای برای خودم تعریف کردم و برنامه ریزی کردم که انجامش بدم وقتی افکاری میاد بالا که چقدر پولمیگیرم و…. سریع گفته استاد میاد بالا که از مسیر لذت ببر و اگه مسیر درست باشه اومدن پول کاملا طبیعیه و نیاز نیست من براش کاری کنم، البته تو اینمسیر ترس هایی هم دارم و ترس از قضاوت که میخوام برم تو دلش و انجامش بدم.
-)دیگه الانتمرکز فقط روی خودمه دیگه نمیگم اگه همسرم نذاشت چی؟ اگه مخالفت کرد چی؟
میدونم که مهم منم و اگه روخودم کار کنم اطرافیان هم تغییر میکنن.
-)دیگه تو جمع هایی که حرف از ناامیدی و غیبت باشه اصلا تمایلی ندارم که باشم اگه هم مجبور باشم که حضور داشته باشم تو ذهنم حرفای اونارو نقص میکنم با دلیل.
-)الان دیگه میدونم به همه چی میتونم برسم فقط لازمش اینه که افکارمو کنترل کنم و از خدا فقط بخوام.
سپاسگزارم از خدای خودم و استاد جان و البته از خودم که تو این مسیر شگفت انگیز هستم
سلام استاد توحیدی و دوستان خداپرست من
1- قبل از تغییر: کجا بودی؟ چه احساسی داشتی؟
قبل از اینکه من با سایت و آموزه های استاد آشنا بشم ترس، اضطراب و حراس و بی پولی و نداشتن زندگی و بی حرمتی منو احاطه کرده بود . مدام قلبم ناراحت بود. احساس بی ارزش و اینکه اگه اخراج بشم= اگه کسی منو دوست نداشته باشه- اگه نتونم… و هزاران اگه منفی داشتم توزندگیم که واقعا حالم خوب نبود.
2- جرقه: کدام فایل/جلسه/تمرین از آموزشهای استاد عباس منش باعث شروع تغییرات بود؟
من بطور اتفاقی با فایل های استاد در یک کانال تلگرام که هدایت شدم شرع کردم و اولین فایل ها فایل: خدا زمان- خدا مکانه خدا یه حشره است و… و شعر ملاصدرا که خیلی با اینها گریه کردم و اشک ریختم و مدام داشتم باهاش انس میگرفتم و کم کم با گوش دادن اونها باورها برام داشت ساخته میشد. برام فایل روانشناسی ثروت فرستادن ولی همرو پاک کردم چون بها پرداخت نکرده بودم و برام مهم بود که درست مسیر ادامه بدم.من تقریبا تا دو سال فقط فایل های رایگان استاد گوش دادم و هر جا صدای ایشون میشنیدم حالم خوب میشد و اروم اروم به قران هدایت شدم که کلیدها در اون برام پیدا شد و هدایت ها و الهامات میشنیدم و میرفتم جلو . رمز و رازهای این مسیر یاد گرفتم و همچنان دادم یاد میگیرم. کتاب معجزه شکرگزاری و تمرین هاشو شروع کردم و چقدددر منو تغییر داد و شکرگزای و دیدن نعمت های خداوند یاد گرفتم وو تا همین الان که حدود 6 سال هست در این مسیر هستم دارم لذت میبرم.
3- اولین اقدام کوچک اما عملیات چه بود؟
شروع کردم به شنیدن فایل های دانلودی
ورودی ذهنمو کنترل کردم
اطرافمو از افراد و وسایل منفی خالی کردم.
کتاب خون شدم
احساس خوب = اتفاقات خوب رعایت کردم و نتایج عالی تر شدن
انسان توحیدی شدم
همیشه لبخند دارم و حالم خوبه
گذشت وصبوری دارم تمرین میکنم
خوش انرژی شدم
همه منو دوست دارن
4- فرایند تکامل: 2 تا 5 گامی که برداشتی (مثلاً: شکرگزاری روزانه، دفتر باورها، اهرم رنج و لذت، ستارهی قطبی، اقدام الهامگرفته، و…)، با مثال مشخص.
– شکرگزاری مدام شبانه روزی
– ستاره قطبی بسیارر تمرین طلایی زندگی منه
– الهامات در نظر می گیرم و انجام میدم تا جاییکه حواسم باشه و درافت کنم
– هر شب ویژگی های مثبت اطرافیانمو مینویسم و مدام براشون شکرگزاری میکنم.
– موضوع انتخاب می کنم و شروع میکنم از اهرم رنج و لذت استفاده کردن
– سعی میکنم حالمو در هر شرایطی خوب نگه دارم تا اتفاقات عالی برام بیوفته
– روی مشکلات تمرکز نمیکنم که از صلح درونی خارج بشم.
5- چالش و غلبه: کجا گیر کردی و چطور برگشتی به مسیر؟ (یک مانع + راهحل)
– چالش :همکارم با لحن بدی باهام صحبت کرد و جمله نامناسبی برام بکار برد و اون لحظه ناراحت شدم
راه حل: و فقط 1 ساعت بهش فکر کردم و سریع خودمو به حالت خوب و ایده ال رسوندم و فراموش کردم و رقصیم- ذکر گفتم – وارد شبکه های اجتماعی نشدم- حرف های قشنگ به خودم گفتم – مدام شکرگزتری کردم و زیاد نوشتم و تمام نکات مثبت اون روز و همکارامو بصورت ستونی نوشتم. و واقعا حالم خوب شد و روز بعد همکارام خودش از من عذرخواهی کرد و منو بغل کرد و در صلح قرار گرفتیم.
6- نتایج ملموس: چه تغییرات واقعی رخ داد؟ (احساس؛ روابط؛ سلامت؛ کار؛ مالی)
* احساس: آرام تر شدم- صبور تر شدم- حالم با خودم خوبه- در زمان ها و مکان و شرایط مناسب قرار گرفتم – امنیت بیشتری دارم – این جمله مدام میگم که خداوند روزی رسان پرقدرت من است و مدام توانمدی ها و ارزشمندی های خودمو به خودم یادآوری میکنم و هر کار ی انجام میدم خودمو تشویق میکنم و ذوق میکنم.
* روابط: از روابط سمی جدا شدم با جسارت و پیشنهاد خودم – حالم خیلی بهتره و اروم تر هستم- با یه آقای اشنا شدم که تا 80 درصد راه رفتیم جلو ولی تا متوجه شد من ادم توحیدی هستم و شکرگزارم گفتم باید از خدا دست برداری چون خدا وجود نداره و با این شرط با هم ازدواج میکنیم ولی من تمام جهانم بهم بدم امکان نداره از اموزه ها و خداوند جدا شم من از خدا همه چیز دارم نه از ادم ها.
* سلامت: من هیچ قرصی نمیخورم و فقط مکمل میخورم و از سلامتی کامل برخوردارم خداروشکرررر و من با شکرگزاری ایمین بدنمو بردم بالا و همه چیز برام عالیه. هر چزی بخوام خدا بهم میده.
* کار: در یک سازمان بسیار خوب و امن کار میکنم. همکارام و مدیرانم خیلی منو دوست دارن و بهم احترام میگذران و هر روز همه چیز برام عهالی تر میشه و روز به روز دارم بزرگتر و مهم تر میشم.
*مالی: رشد مابلی خوبی دارم و دو ماه پیش از خدا خواستم درا»دم 50درصد افزایش پیدا کند و واقعاااا شد و الان خواستم که درامدم 5 برابربشه ومطمینم میشه چون خدایی که یکبار انجام داده بازم انجام میده. کارم و پولم خیلی برکت داره و همیشه میگم که روزی رسان من خداست. خدایا من را آسان کن برای آسانی ها.
سپاسگزارم
سپاسگزارم
سلام خدمت استاد عباسمنش عزیز و خانم شایسته
و تمامی اعضای خانواده عباسمنش
بریم برای نوشتن دومین کامنت
این فایل فوق العاده بود و من بالای 10 بار گوش دادم و هر بار با یک معجزه روبه رو میشم و یک نکته یاد می گیرم
خدا می دونه که قراره بعد از چندبار من قراره هنوز نکته آموزشی از این فایل دریافت کنم
از خانم رزای عزیز سپاس گزارم بابت اینکه تجربه فوق العاده گران بهاشون رو در اختیار ما گذاشتن
فوق العادههههههه بود
قبل از تغییر کجا بودی؟ چه احساسی داشتی؟
قبل از تغییر من میشه هفته گذشته که بعد از سال ها برگشتم به سایت و در این مسیر زیبا قرار گرفتم
احساس زیادی که من به طور مداوم در طی این سالها تجربه کردم
احساس ترس . نا امیدی . مقایسه کردن خودم با افراد دیگه . احساس شک و دودلی در همه ی مراحل زندگی بوده
احساسات بسیار قشنگ در ط ل این مدت برای من کم و گذرا بود
چون بلد نبودم چطور احساساتم رو کنترل کنم و چطور اون حس خوب رو برای خودم نگه دارم
من مدام در حال تجربه کردن حس ترس بودم ترس و نا امیدی نسبت به همه چی
نسبت به حال و حتی آینده ام
احساس سر شکستگی و عقب ماندن
احساس بی لیاقتی که من زندگی بدرد نخوری دارم و چه بهتر که در اثر یک اتفاق تموم بشه و…..
جرقه : کدام فایل . جلسه یا تمرین از آموزش های استاد عباسمنش باعث شروع تغییرات بود؟
من با اومدنم به سایت با بنر دوره تغییر را در آغوش بکش رو به رو شدم و شروع کردم به گوش دادن فایل های دوره تمرین کردن
نکته برداری کردن و برداشتن یک دفتر کامل برای این دوره و چند باره گوش دادن. سپاس گذاری کردن
نوشتن نقاط ضعف ام و نکته هایی از شخصیت ام که باید بیشتر روشون کار کنم مثل کنترل احساساتم
هنوز تغییرات بزرگی در من و زندگی ام رخ نداده
اما احساس خوب بیشتری دارم کسب می کنم
امیدم بیشتر شده و می خوام با تمام وجودم به خدا توکل کنم و بهش ایمان داشته باشم
می خوام ترس رو درونم از بین ببرم و امید رو هر لحظه داشته باشم.
اولین اقدام کوچک و عملی: همین که یک دفتر برداشتم و دارم یکی یکی فایل ها رو گوش می دم و می نویسم
شکر گزاری هر روزه ام و تصمیم گرفتم برای هدف کاری ام تکامل ام را طی کنم و در مسیر اش شروع کنم به شاگردی کردن و بابتش سرکار بروم تا تجربه کسب کنم
چالش و غلبه: اگر اشتباه نکنم بعد از 4 سال به سایت برگشتم (برگشت به مسیر برای تغییر)
در طول این مدت چالش های زیادی بود که باهاش رو به رو شدم اما چون جزو گروه یک یا دو بودم
که انقدرررر ضربه ها خوردم و نمی دونستم باید براش چکار کنم و دقیقا زمانی که 2 سال از افسردگی شدید من گذشته و طی اتفاقات بدی که این مدت برام اتفاق افتاد و من زیر قرض رفتم ، سایت استاد عزیز اومد به ذهنم.
نتایج ملموس : در این مدت کوتاهی که برگشتم تنها نتایج احساس خوب من و امیدی که در من زنده شد تنها نتایج هستند
و اینکه من بخاطر تکاملم رفتم سر کار و دقیقا تو مسیر خواسته ام هستم
روابط ام را باید بیشتر روش کار کنم چون متوجه شدم بخاطر اینکه من نسب به خودم احساس لیاقت و ارزشمندی ندارم خیلییی برخورد درستی باهام نمیشه
و سلامتی ام هم تنها کاری که براش انجام دادم
سحر خیزی را وارد زندگیم کردم و قندمصنوعی را حذف کردم.
خدایا سپاس گزارم بابت اینکه من الان در سایت هستم و کامنت می نویسم چون این یکی از خواسته هام بود: کار کردن روی خودم و زندگیم.
با سلام و احترام به استاد عزیز و مریم عزیز و همه برو بچه خانه عباسمنش
خدا رو هزاران بار شاکرم که من وارد این خانواده شدم و مثل یک بچه کوچک دارم رشد میکنم به اندازه ای که زمان میزارم
فایل روزای عزیز رو برای بار دوم هست که میشنوم و واقعا از بابت این همه ایمان و توکل درس میگیرم و امروز نیاز داشتم که یه نیرویی باعث حرکت من بشه که خدا رو شکر شد
خیلی عالی و موبه مو و قدم به قدم توضیح دادند و من رو یاد خودم انداخت که چون تکیه گاهی نداشتم تلاش کردم و اومدم بالا ولی الان با اینکه مرتب زیر چک و لقدهای روزگار دارم له میشم تو سن 49 سالگی قدرت تغییر رو ندارم ولی امروز تصمیم گرفتم واقعا کنار کاری که سودی برام تنداره کار جدیدم و با هر سختی شده شروع کنم و موفق بشم
مرسی استاد از اینکه هستی
بنام الله یکتا
سلام به استاد جان عزیزم و خانم شایسته مهربون و دوست داشتنی و هم فرکانسی های عزیزم
روزی که توی کلاب هاوس رزا جان عزیز صحبت کردند رو خیلی خوب یادمه، همون دورانی بود که من بعد از تضادی که باهاش رو به رو شده بودم سعی داشتم خودم رو به زندگی برگردونم و داشتم روی خودم کار میکردم!
یادمه همون موقع هم درحالیکه با مامانم داشتیم به صدای دلنشین رزا جان گوش میدادیم خیلی تحت تاثیر قرار گرفته بودیم و هنوزم هر دوتامون هم وقتی میشنویم صحبت های رزا جان رو، مو به تنمون سیخ میشه!
من این فایل رو صدها بار گوش دادم و هربار رزای عزیز رو تحسین کردم و هزاران نکته یاد گرفتم
1. قبل از تغییر کجا بودی و چه احساسی داشتی؟
قبل از تغییر من توی مرحله ای بودم که در مواجهه با تضاد چند روزی ناراحت بودم و کلی گریه کردم اما سعی داشتم حالم رو خوب کنم و نمیدونستم چجوری، حس خفگی داشتم اما سعی میکردم خودم رو نجات بدم
2. جرقه وقتی زده شد که یادمه بعد از روز ها تلاش و دست و پا زدن، توی یه روز تابستونی توی بالکن خونمون که یه درخت خیلیییی بزرگ و خوشگل جلوشه و مثل بهشت میمونه نشسته بودم و به آسمون که کم کم داشت تاریک میشد و به گوشه ای از برگ درخت خونمون که بخشی از این قاب قشنگ بود نگاه میکردم و کنار گوشم صدای استاد عباسمنش عزیزم پخش بود! خدای من الان که دارم مینویسم با یادآوری اون روز اشک تو چشام جمع میشه خدایا تو چقدررر مهربونی چقدر هدایتگری و تموم خواسته های بندگانت رو همونجور که میخوان برآورده میکنی خدایا شکرت خدایا من تسلیمتم در هر لحظه!
توی اون فایل استاد گفتن خدایا من تسلیمم، من به هر آنچه که از تو برسه تسلیمم، خدایا من نمیدونم من نمیدووونم تو میدونی و تو به من میگی و من انجامش میدم
من تو اوج ناامیدی همون لحظه گفتم خدایا من تسلیم توام من نمیخوام توی حال بد بمونم من میخوام برم مدار بالاتر خدایا هدایتم کن
3. اولین اقدام عملی من وقتی بود که روز بعدش یکی دیگه از فایل های استاد رو باز کردم و رفتم سراغ ظرف شستن، همون موقع بود که استاد تو اون فایل گفتن برای اینکه توی حال بد نمونیم باید با چیزی خودمون رو مشغول کنیم که تمرکز بالا میخواد مثل بازی های کامپیوتری مثل راه رفتن لبه جدول چیزی که انقدر تمرکز بالا بخواد که اجازه نده به چیز دیگه ای فکر کنی یا خواب! خواب فرکانست همون جایی که هست رو همونجا قطع میکنه و اینکه به چیز دیگه ای هم نمیتونی فکر کنی! گفتم خدایا این صدا تویی تو داری به من میگی چیکار کنم
از اونروز به بعد صبح ها که بیدار میشدم بعد از صبحونه خوردن میشستم پای فایل های رایگان سایت و فقققط فایل گوش میکردم، من یادمه اونموقع با فایل های رایگان روز شمار تحول زندگی من شروع کردم
فایل گوش میدادم، میرقصیدم، دوش میگرفتم، ورزش میکردم، همش میخواستم یه کاری بکنم که باعث بشه فکر های بیهوده نکنم که حالم بد بشه
فایل رو گوش میدادم نت برداری میکردم و تعهد داده بودم که زیر هر فایل کامنت بزارم و به دونه دونه ی حرف های استاد عمل کنم
اون کامنت ها مهر تایید کار کردن من روی خودم بود، کامنت می نوشتم کامنت میخوندم و حالم بییی نهایت خوب بود
احساس آرامش و رهایی داشتم مثل پرنده ای که رها و آزاد داره پرواز میکنه
درمورد تمرین ستاره قطبی توی یکی از فایل های اینستاگرام شنیده بودم، صبح ها توی دفترم تمرین رو مینوشتم و شب ها شکرگزاری هام رو مینوشتم
من بعد اون جریان کار پیدا کردم تو محیط خیلی صمیمی و فوق العاده، با چندین و چند نفر فوق العاده توی زندگیم آشنا شدم، منی که تا حالا سفر خارج از کشور نداشتم و حتی باورم نمیشد که بتونم سفر کنم، بعد اون ماجرا توی یکی دو سال من سه بار به خارج از ایران سفر کردم و سفر های هدایتی بییی نظیری بودن خدایا هزاران بار شکرت
همه چی فوق العاده بود تا اینکه
5. کجا گیر کردم و چجوری برگشتم به مسیر؟ من بعدش خیلی کمتر روی خودم کار کردم با این تصور که دیگه خوب شدم و من میتونم زندگیم رو خلق کنم و همین هم بطور خودکار ادامه خواهد داشت! با اینکه دوره ی فوق العاده ی 12 قدم رو هم خریده بودم اما تا نصف فایل ها رو گوش میکردم و بعدش تا روز ها بیخیال میشدم و خب سه چهار سال بعدش که بشه همین ماه پیش، با یه تضاد دیگه توی کارم مواجه شدم و مجبور شدم استعفا بدم! حالم بد بود و انگار یجا گیر کرده بودم
میدونستم علت اینهمه اتفاق بد اینه که از مسیر خارج شدم. سعی کردم باز روی خودم جدی تر بشم و بیشتر و بیشتر کار کنم نشستم پای فایل های 12 قدم تا اینکه هدایت شدم به سایت وبا همین دوره جدید تغییر را در آغوش بگیر مواجه شدم و تصمیم گرفتم باز از همینجا شروع کنم چون حس کردم مدارم برای دوره 12 قدم هنوز پایینه!
من وقتی یه فایل رو چندین بار گوش میدم و نت برداری میکنم و کامنت مینویسم، احساس میکنم مسیرم خیلی درسته و خیلی خوب دارم روی خودم کار میکنم
6. و همینطور هم شد، حالم خیلییی بهتره خداروشکر بازم توی آرامش کاملم شادم و جالبه که این بار مسیر رسیدن به حال خوبم زیاد طول نکشید شاید چون مسیر رو دیگه بلد بودم!
توی یه دوره جدید که مرتبط با رشته تحصیلیم بود شرکت کردم
من عاشق زبان انگلیسی هستم، هدایت شدم به آموزشگاهی که مدیر فوق العاده ای داره و همکار های درجه یک و اونجا شروع به تدریس کردم، توی کلاسم کوچولو های بامزه ای دارم که یکی از یکی زیباتر مهربون تر و باهوش تره و من از در کنارشون بودن لذت میبرم، کلاسم انرژی فوق العاده ای داره خدایا شکرت
منی که دیگه فکر میکردم به سختی کار گیرم میاد، با کار کردن روی خودم توی یه روز سه تا پیشنهاد کاری متفاوت داشتم و خدارو صد هزار مرتبه شکر که ازش خواستم هدایتم کنه که از کجا شروع کنم با کدوم شروع کنم که خدای مهربونم به یکیشون هدایتم کرد که انشالله از شنبه توی یه آزمایشگاه فوق العاده شروع به کار میکنم
درسته فعلا نتایج مالی بالایی نگرفتم اما مطمئنم با کار کردن مداوم روی خودم و توکل به خدا و با تسلیم خدا بودن قطعا به اون هم میرسم
خدایا هزاران بار شکرت
خدایا من هر لحظه تسلیم توام، تو هدایتم کن و تو راه رو بهم نشون بده قطعا هر اتفاق و هر مسیری به نفع من خواهد بود، خدایا شکرت
استاد جونم عاشقتونم
سلام وقت همه عزیزان بخیر
سپاسگزارم از خداوند تنها قدرت این جهان هستی که استاد عزیز رو به عنوان دستی از دستانش بر سر راه ما قرار داد.
چه فایل بی نظیری بود که رزا تجربیاتش رو به اشتراک گذاشت تا بتونیم به خوبی ازشون استفاده کنیم و تلنگری برای ما باشه
یکی از بی نظیرترین کارهایی که من چند ماهه شروع کردم نوشتن و شکرگزاری کردن در مورد نعمتهایی که خداوند بهم داده هست.
واقعا بهم انرژی خیلی عالی میده از زمانی که مینویسم در مورد نعمتهام
انگار یک بار سنگینی از روی دوشم برداشته میشه و خداوند ذهنم رو باز میکنه و در مورد خواستههام فکر میکنم و در خصوص رسیدن بهشون تلاش میکنم
همچنین از زمانی که شروع به نوشتن کردم نعمتها بیشتر و بیشتر به سمتم سرازیر شده و قشنگ دارم احساس میکنم که ظرفم داره بزرگتر میشه
قبلا هر چیزی که داشتم رو در موردشون شکرگزاری نمیکردم و اصلا به چشمم نمیومدن ولی الان که دارم در مورد نعمتهایی که خداوند بهم داده مینویسم متوجه شدم که من هر چیزی که دارم رو خداوند بهم داده و بدون اون من هیچی نیستم و هیچی ندارم
همیشه از سمت خداوند واسم خیر داره میاد و من اینو خیلی بیشتر دارم درک میکنم
اینکه رزا جان میگه تسلیم خدا شد و خداوند راهها رو واسش باز کرد خیلی بینظیره
این هم به نظرم برمیگرده به ایمان و اعتقاد و باور قبلی ما که چقد قبولش داریم که هر چقدر بیشتر باشه به همون اندازه نعمت و ثروت و … بهمون میده
در آخر بینهایت سپاسگزارم از اینکه استاد عزیز به همراه تیم قوی و بینظیرشون من رو از خواب زمستانی بیدار کردن و دارم روز به روز هوشیارتر میشم.
خدایا سپاسگزارم ازت
به نام خدا
سلام و درود
بسیار سپاسگزارم از گروه تحقیقاتی استاد عباسمنش به خاطر این فایل هدیه…
چقدر صحبت های خانم روزا احساس من را خوب کرد،وقتی که ایشان گفتند که در خوابگاه از سیب داخل یخچال الله را شکر گذاری میکردند من همان موقع ناگهان چشمانم به پشت پنجره ای اطاق افتاد و به برگ های درختان که به دلیل آمدن پاییز فوسفوری شده بودند نگاه کردم و بی نهایت احساس ام خوب شد و عاشق رنگ فوسفوری برگ درختان داخل حیاط منزل مان شدم و الله را شکر کردم.
واقعاً وقتی که انسان بخواهد احساس خود را خوب کنند صد در صد چیزی را در اطراف خود پیدا میکند که به خاطر آن شکر گذاری کند و در هر لحظه میتوانیم احساس خود را خوب کنیم.
چقدر موفقیت خانم روزا قابل تحسین است که به کشور فوق العاده ای انگلستان مهاجرت کردند و بد از شکست در زندگی زناشویی خود دوره ای عالی عزت نفس را شروع کرده و اکنون یکی از موفقترین زنان ایرانی کشور انگلستان هستند…
اگر من و دیگر دوستان نیز این احساس شکرگذاری را در وجود خودمان ایجاد کنیم ما هم به این موفقیت ها خواهیم رسید.
شاد و پیروز باشید.
خدانگهدار.
سلام..
1.قبل از تغییر: کجا بودی؟ چه احساسی داشتی؟
من به مدت یک سال 2 ماه یا 3 ماه خودم در یک روستا مغازه داشتم بعد مغازه جمع کردم بیکار شده بودم طاقت نداشتم که چی کار کنم بیکاری یک عذاب هست واقعا
2.جرقه: کدام فایل/جلسه/تمرین از آموزشهای استاد عباس منش باعث شروع تغییرات بود؟
در دوره روانشناسی ثروت استاد گفت بیکار نباشین برای بهبود کارت شده برو جایی کار کن شاگردی شده هر جور شده خلاصه کار کن الان به مدت یک ماهه که امدم جای صاحب کار قبلیم کار می کنم حالم نسبتا بهتر شده و خدا هم کار های من در زمینه کارم داره انجام میده هر روز تجربه ام بیشتر میشه در زمینه کارم
3.اولین اقدام کوچک اما عملیات چه بود؟
امدم مشغول کار شدم در زمینه کارم شاگردی کردن چون خیلی موارد هست که باید یاد بگیرم و بهتر بشم
4.فرایند تکامل: 2 تا 5 گامی که برداشتی (مثلاً: شکرگزاری روزانه، دفتر باورها، اهرم رنج و لذت، ستارهی قطبی، اقدام الهامگرفته، و…)، با مثال مشخص.
خدارو شکر من مشکل داشتم که صبح زود بیدار شم و سر وقت بیام مغازه الان به مدت یک ماه بیشتر خدارو شکر سر وقت مغازه باز می کنم
یعنی از صاحب مغازه کلید خواستم و کلید داد و دارم صبح ها و عصر ها سر موقع حتی زود تر مغازه باز می کنم و روند تکامل به این شکل طی کردم و می کنم یعنی قبلش زود تر امدم حاضر بودم جلوی در مغازه بعد این اتفاق افتاد که کارم راحت تر شد کلید گرفتم یعنی بهم کلید داد
سپاسگزاری روزانه نسبتا دارم
نمیدونم اما اهرم به صورت نا خود اگاه این تغییر برام ایجاد کرد
5.چالش و غلبه: کجا گیر کردی و چطور برگشتی به مسیر؟ (یک مانع + راهحل)
یک چالش و مسائله مهم من در سلامتی جسمانی هست که بار ها اقدام کردم شیوه تغذیه خودم که دیابتی هستم تغییر بدم مثلا تا یک هفته 10روز این روند ادامه داره اما نمیدونم دلیل من چیه که بر می گردم به شیوه قبلی و هنوز نتونستم غلبه کنم
در طی این روند و مسئله جسمانی این اواخر دیدم که از سایت از خوندن کامنت و فایل گوش کردن دارم دور میشم اما این هدایت تغییر را در اغوش دریافتم کردم گفتم این دوره کار کنم تا بهتر بشم تا بتونم مسئاله سلامتی هم با قدرت انجام بدم
6.نتایج ملموس: چه تغییرات واقعی رخ داد؟ (احساس؛ روابط؛ سلامت؛ کار؛ مالی)
تغییرات رخ داده به ذهنم نمیاد یعنی نوشتم که بایستی بگردم
سلامتی..زندگی سخت با شرایط دیابت
کار..کمی بهتر شدم تجربیات جدید مسائل جدید
مالی..هنور خوب نیستم
روابط کمی بهتر نسبت به گذشته خودم
برم سراغ این فایل بی نظیر از خانوم رزا که کمی حس مقایسه در من ایجاد میشه
چرا من نمیتونم چرا سعی تلاش می کنم متعهد باشم ول میشه
اما تجربه خانوم رزا این دل گرمی میده به خودم میگم سینا رزا تونست تو هم میتونی
یک خانوم در کشور انگلستان که از همسرش جدا شده تک تنها نه خانواده ایی نه خونه ایی نه پول و درامدی در کشور غریب
تازه درگیر افسردگی ناخوشی هم باشی و نتونی درست حرف بزنی و با گریه حرف بزنی
و روانپزشکت به مدت دو هفته بره مسافرت دیگه خودت بمونی و خودت
زندگی در یک خوابگاه با شرایط اونجا که مشترک هست
اما اینجا که الان دارم مینویسم اشک تو چشمام جمع میشه میگه من با تمام وجود دوست داشتم تغییر کنم با تک تک سلول هام…؟؟؟
مسیر باز میشه یک شب در پیاده روی توجه کردن به یک رستوران که به عنوان گارسون اونجا کار کردن اون خانومی که میگه من در ناز نعمت زندگی کردم و تحصیل کرده معماری
این اقدام این حرکت از گوش کردن فایل های دانلودی کار کردن روش خودش که به مدت یک هفته حبس در اتاق
این شهامت ایجاد شد که بر غرورش غلبه کنه و بره در رستوران مشغول کار کردن شد و بعد یک ادمی میاد که در مورد کار و زندگیش صحبت می کنه و یک روزنه ایجاد میشه در مورد کار با شرایط بهتر یک ایمیل میزنه در مورد کار
اما بعد که جواب ایمیل دریافت می کنه میگه خدایا شکرت که یکی به من جواب داد این یک قدم کوچیک هست که پله کوچیک کنترل ذهن کنترل ذهن
سپاسگزاری از شرایط حال حاضر از چیز های موجود همون جا
و تغییر این حس حال درونی خودش که خدارو در کنارش احساس کنه
به خانوم رزا زنگ میزنن میگن اتفاقا یک همکار مون رفته شما بیاین بعد میره اون مراحل عبور می کنه و میره داخل اون شرکت…
مگه این اتفاقی که یکی از همکار ها اون شرکت بره….؟؟؟ من که میگم نه خانوم خودش اماده کرده برای اونجا برای اون شرکت برای اون مرحله از زندگی هیچ چیز اتفاقی نیست…
میاد به خوابگاه میگه من یک کار تمام وقت پیدا کردم و به تضادی می خوره برای خانه که باید بری از اینجا…
گریان میاد داخل اتاقش من عاشق این حرف زدن با خدا شدم که میگه خدا یک بار انجام داد باز هم میتونه انجام بده
خلاصه به مدت یک ماه در اون خواب گاه بهش وقت میدن و اون رستوران اون روند تکامل اون مبلغ به اندازه ایی بود که بتونه از پس پول پیش کرایه بر بیاد
حل کردن مسائل شرکت که می خواست یک پله بالاتر بره میره در بین ادمهای که 30 سال سابقه کاری دارن با ترس هاس رو به رو میشه در زبان انگیلیسی هم لهجه داره و یک کنفرانس عالی موفق تجربه می کنه…..
خدایی این روند بهش فکر کن رستوران استخدام شرکت یک پله بالاتر کنفرانس دادن شرایط بهتر
این از چی میاد…..؟؟؟
احساس لیاقت احساس ارزشمندی
یعنی قشنگ میشه دید یک ادمی که برای خودش ارزش قائل هست این کار هارو انجام میده
مثل استاد که میگه اگه اشتباه نکنم ادمی که احساس لیاقت نکنه در 30 کلاس نمیره در بزن به مدت 2 ساعت حرف بزنه…..
خانوم رزا میگه اگه ما وا بدیم رها باشیم خودش مارو میبره
باید دل رو به دریا داد
کسی آمد که حرف عشقو با ما زد !
دل ترسوی ما هم دل به دریا زد !
به یک دریای طوفانی دل ما رفته مهمانی …
چه دوره ساحلش از دور پیدا نیست …
یه عمری راهه و در قدرت ما نیست …
باید پارو نزد وا داد ! باید دل رو به دریا داد !
خودش می بردت هر جا دلش خواست …
به هر جا برد بدون ساحل همونجاست …
به امیدی که ساحل داره این دریا !
به امیدی که آروم میشه تا فردا !
به امیدی که این دریا فقط شاه ماهی داره !
به عشقی که نمی بینی شباشو بی ستاره !
دل ما رفته مهمانی به یک دریای طوفانی …
باید پارو نزد وا داد ! باید دل رو به دریا داد !
خودش می بردت هر جا دلش خواست …
به هر جا برد بدون ساحل همونجاست …
خدا مثل اب میمونه که تو هر طرفی بریزی شکل اون میگیره..
توحید توکل من به فکر برد…..
خدایا من هنوز فاصله دارم
من ادا در اوردم منم به زبان گفتم
یه حسی الان بهم گفت به اندازه ایی که داشتی نتیجه گرفتی
خدایا الان می خوام اندازش بیشتر بشه یکمی بزرگ تر بشه
چی کار کنم اگه به من باشه بیشتر زور میزنم
اگه به تو باشه راه اسان میگی
اوضاع خانوم رزا هی بهتر میشه پیشنهاد ها بهتر عالی و نعمت از در دیوار میاد براش مقام رتبش در شکرت بهبود پیدا می کنه سر ساختمان میره سر اون مسئله تضاد و خواسه رفتن به اونجا
خلاصه این فایل هر بار گوش می کنم اصلا جنسش یک جور دیگه هست یعنی من دارم بهتر ارتباط می گیرم میگم خدایا منم می خوام حرکت ولی نمیدونم چطوری…؟؟