تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۲ - صفحه 41


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1085 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    زهرا گفته:
    مدت عضویت: 1989 روز

    بنام خداوند وهابم که عاشق منه و با عشق منو به شما هدایت کرد تا خوشبختی و آرامش وعشق رو به آسانی تقدیمم کنه

    خدایا شکرت من محبوب خدا هستم چون من به سایت شما هدایت کرد

    من عزیز کرده خدا هستم چون هر لحظه کنارمه و نمیزاره آب تو دلم تکون بخوره و از من حمایت میکنه

    من عاشق این خدا هستم و همواره دارم با عشق بازی با خودش لذت میبرم

    خدای عزیزم رو عاشقانه میپرستم و سپاسگزارشم که راه ها رو همیشه برام باز کرده و آسون کرده و چقدر قشنگ آدمها شرایط و اتفاقاتی رو برام رقم میزنه تا من به راحترین حالت ممکن و با عزتمندی به خواسته هام برسم خدایا شکرت

    این خدا عاشق منه و میخواد به من همه چیز ها و نعمت ها و برکاتش رو بده به همین خاطر هدایتم کرده به سایت شما و فایل ها و هر محصولی رو که خواستم خیلی راحت پولشو برام در لحظه و به آنی برام فراهم کرده و من خریدم

    این خدا که من نور چشمیش شدم داره توحیدی بودن رو و فقط حساب کردن رو خودش و فقط از خودش درخواست کردن و حرکت کردن بدون ترس رو یادم میده

    اونکه هست و آنقدر بزرگه که هر وقت با توکل به خودش حرکت کردم و رفتم جلو دیدم چطور به من اعتبار داد چطور درها رو برام باز کرد حتی جاهای هم که اصلا در نبوده و چطور دلها رو برام نرم کرده و چطور از هر طریقی برکاتش رو به زندگیم جاری ساخته

    و حالا دارم با همین خدای که در زندگیم شده عشق شده روابط زیبا و پربرکت شده سلامتی و انرژی بالا شده آرامش میخواد امسال برام بشه ثروت بینهایت بشه پول بشه برکت بشه خونه خوب بشه ماشین این همون خدایی که در حوزه روابط برام عشق بی قید و شرط شده همون خدایی که سلامتی کامل و شادمانی شده برام امسال به شکل برکت و پول میشه و به شکل بسیار راحت و لذت بخش وارد زندگیم میشه

    من قدم در راه گذاشته ام و هیچ نمیپرسم خودش بهم میگه و هدایتم میکنه و من تسلیم هدایت های ربم هستم میگه و من میگم چشم و میرم خودش کارهای لازم رو انجام میده خدایا شکرت

    سلام استاد سخاوتمندم که راه رو برامون هموار کرده ای و با شروع این پروژه منو بردید به دورانی که تازه با شما شروع کروم و چطور باور کردم و چطور داشتم با اشتیاق و ایمان حرکت میکردم و کار می‌کردم که نتایج آمدن چقدر زیبا یادآوری کردید این مسیر الهی و هدایت های رو که دریافت کرده بودیم خدایا شکرت

    استاد عزیزم سپاسگزارم.

    1-قبل از تغییر کجا بودی؟ چه احساسی داشتی؟ قبل از تغییر در عمق یک چاه بسیار عمیق ک تاریک و سرد با لرزیدن به خودم و با تمام وجودم در ظلم به خودم و عصبانیت از زمین و آسمان داشتم به خودم میپیچیدم و نا امید و دلواپس برای آینده و هیچ امید و ایمانی به اینکه اوضاع و شرایط میتونه تغییر کنه داشتم سر میکردم در اوج غم، نگرانی ،ترس،شرک،کفر و در بی ایمانی و ناامیدی داشتم زندگی میکردم اوضاع روابطم کاملا بهم ریخته بود هیچ گونه آرامشی در زندگیم وجود نداشت هیچ دلخوشی نبود و در تنهایی و ظلمت غوطه ور بودم که هر بار بخاطر غمی که داشتم بیمار بودم و همیشه سردرد های میگرنی که با هیچ دارویی درمان نمیشد و آروم نمیشد افکارم فقط روی مردن بود و اینکه چطور میتونم از زندگی کردن توی این دنیایی بد خارج بشم و تمومش کنم و تنها دلیلی که مانعم بود وجود دختر کوچولوی بود که معصومانه جلوی روم زانو زده بود ………

    خدایا شکرت که منو نجات دادی و بار دیگه تولدی دوباره به من بخشیدی و به زندگیم جان دادی خدایا هزاران مرتبه شکرت

    و همین وجود دخترم بود که منو فقط به یک نیرو که میتونه کمکم کنه وصل می‌کرد و من با تمام وجودم از خدا خواستم کمکم کنه چله ذکر اسماء خدا رو برداشته بودم و داشتم با حال بد ذکر میگفتم و از خودش کمک میخواستم همون روزها بود که یکی از آشنایان منو عضو گروهی کرد که سپاسگزاری روزانه داشتن انجام میدادن و از اساتید مختلف هم فایل های توی این گروه ارسال میشد که من هم شروع کردم به نگاه کردن به داشته هام و سپاسگزاری کردن و گوش دادن به فایل ها که توی این فایل ها فقط تنها یک صدا بود از استادی با پیراهن قرمز که یه گربه هم رو پیرهنش بود و تپل بود استاد عباسمنش که با اون صدا فقط میتونستم دقایقی آرم بشم و آنقدر این آرامش و حس خوبی در من ایجاد کرد که رفتم کل فایل های شمارو جدا کردم از این گروه و صبح تا شب گوش میدادم و شیفته ای شما شده بودم و فقط میگفتم هر چی این استاد بگه درسته و من انجام میدم و یک نیروی در درونم بود که منو فقط به سمت شما میکشوند و هدایت میکرد و دیگه از اون گروه امدم بیرون وارد سایت شما شدم صبح تاشب با فایل های دانلودی سرو کار داشتم و یواش یواش آروم شدم.

    2-جرقه کدام فایل از آموزش های استاد عبایمنش شروع تغییرات بود؟ فایل های هدایت الهی 1و 2و 3 که استاد توی اون فایل از هدایت خداوند که چطور مرحله به مرحله هدایت شدن به آمریکا .

    چون من به شدت عاشق حرکت و مهاجرت بودم و همون زمان هم به تازگی به استان دیگه ای مهاجرت کرده بودم و توی ذهنم این بود که هر کسی به کشور دیگه ای مهاجرت کرده تونسته زندگیش رو درست کنه و من به شدت به فکر مهاجرت بودم و اون فایل از استاد در من ایمان بسیار زیادی رو ایجاد کرد از اینکه میتونی به هر خواستی که میخوایی برسی و خداوند قدم به قدم هدایتت میکنه و من باور کردم که من حامی و هدایتگری رو در کنار خودم دارم و اون میگه و من باید انجام بدم تا زندگیم و شرایطم تغییر کنه.

    3-اولین اقدام کوچک اما عملی ات چه بود؟ غر نمیزدم شکایت نمیکردم همسرم رو تخریب نمیکردم که تو نمیتونی توجه و تمرکزم رو از روی مشکلاتم و نداشته هام برداشتم و چنان احساس خوب و شور و شوقی در من ایجاد شد از اینکه اگه من عمل کنم به هر آنچه استاد میگه شرایطم تغییر میکنه که با تمام وجودم تمام عادت ها و رفتارهای غلطم رو کنار گذاشتم و حتی همسرم رو هم تشویق به حرکت کردم و میگفتم برو انجام بده خدا کنارته خدا دلها رو برات نرم میکنه خدا دستاش رو برات می‌فرسته خدا درها رو برات باز میکنه و با چنان ایمان و قدرتی میگفتم و خودم هم عمل میکردم که همسرم از اینهمه تغییرات من شگفت زده شده بود منی که صبح تا شب با همسرم جرو بحث ک دعوا داشتم که تو نمیتونی و ……چی شده و همین تغییرات توی رفتارمون و عمل‌کردن به حرف های استاد و تمرکز گذاشتن روی خواسته ها و نعمت هام و سپاسگزاری کردن باعث شد که همسرم کلی تو کارش رشد کنه پیشرفت کنه ابزار بخره چرا؟ چون من فقط داشتم هولش میدادم و انگیزه میدادم که میشه تو میتونی چرا؟ چون قرار نیست تو نتایج رو رقم بزنی تو فقط انجام بده کارهای رو که من میگم تو برو به صاحب کارا این حرف ها رو بزن درسته منطقی نیست ولی اون خدای که منو هدایت کرده داره میگه من کارها رو برای شما انجام میدم دلها رو براتون نرم میکنم و استاد چه معجزات بزرگی با این نوع نگرش و رفتار های من وارد زندگیمون شد و ایمان من به خرف های شما و محصولات و فایل های شما چندین برابر شد .

    4-فرایند تکاملی : اینکه احساس خوبم رو هر روز آگاهانه با فایل های شما و عمل به تمریناتتون ایجاد میکردم صبح تا شب فایلهای شما تو گوشم بود.توجه ام به نعمت هام بود و سپاسگزاری میکردم و خواسته هام رو با شادی می‌نوشتم که قرار نیست من کاری کنم براشون خدا خودش میده و این نگرش و تفکر جدید بود که اول از همه آرامش و احساس خوب رو به زندگیمون برگشت .

    5-چالش و غلبه : من همیشه دارم با چالش مالی برخورد میکنم که این چالش ها هر بار با یک راه حلی درست میشه تا یک مدت کوتاهی اما مستمر و ادامه دار نیست مثل حالت یو یو واره که باید روی این پاشنه آشیلم که ثروت هست با تمرکز و جدیت بیشتری کار کنم با هدایت خدا.

    6-نتایج ملموس :آرامش بی‌نظیر و فوق‌العاده، روابطم با همسرم دخترم و اطرافیانم خیلی خوب شده و البته که با همسرم یک عشق پاک و مقدس همراه با احترام بی قید شرط شده که اصلا ربطی به گذشته نداره و سلامتی ام عالی شده من صبح زود بیدار میشم تا آخر شب پر انرژی سرحال به کارهام میرسم و برای اهدافم حرکت میکنم و یک رابطه عاشقانه با خدا و ایمانم و توکلم بهش هزاران برابر شده خدایا شکرت .

    استاد عزیزم سپاسگزارم جواب به این سوالات باعث شد که هم ایمانم به خدا و بهبود شرایطم بالاتر بره هم به شناخت بهتری از خواسته ام رسیدم که کجایی کارم ایراد داره و الان چه چیزی رو میخوان بهبود بدم و متوجه شدم که ترمزی در باور هام هست که مانع ورود مستمر پول به زندگیم میشه و نمیدونم ایرادم در این باره کجاست و از خداوند بزرگم هدایت میطلبم که توی که تا اینجایی راه کلی هدایتم کردی و بینهایت برکتت رو وارد زندگیم کردی هدایتم کن ترمز ها و موانع ذهنی ام نیز درباره ثروت هم برداشته بشه و آسانم کم برای آسانی ها و مرا به استقلال مالی و زمانی و مکانی برسان آمین با رب العالمین

    پیش‌ بسوی تغییر با عشق میرم سراغ فایل های احساس لیاقت جلسه دوم برای روز دوم

    و

    دوستتون دارم سپاسگزارم استاد بزرگوارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  2. -
    حسین نظری گفته:
    مدت عضویت: 3355 روز

    به نام خداوند بخشنده و مهربان

    سلام و صد سلام به استاد عباس منش عزیزم و استاد شایسته مهربانم و دوستان ارزشمندم

    الهه هستم

    قبل از تغییر کجا بودی ،و چه احساسی داشتید

    سال 1402سالیه که من در احساساتی مثل احساس قربانی شدن بادی به هر جهت بودن و کینه و نفرت و خشم وار همه متوقع بودن و پراز مقایسه بودم

    و از نظر مالی و ارتباطی و ایمان درحد صفر بودم

    تمام طلاهام رو ازدست داده بودم همسرم از شغلش اومده بود بیرون و عملا سپاسگذار نبودم و باهمه سرجنگ داشتم و واکنش گرا بودم

    جرقه،کدام فایل استاد عباس منش شروع تغییرات بود

    من با سریال زندگی در بهشت شروع کردم که فقط باعث می‌شد سرگرم بشم و بعد کم کم کامنت خوندم و بعد شروع کردم به گشتن توی سایت و اومدن من مصادف شده بود با اومدن دوره احساس لیاقت و وقتی من فایل های معرفی دوره رو گوش کردم منی که تا قبل اون به همسرم غرمیزدم این همه دوره از استاد خریدی به کجا رسیدی حالا این من بودم که بعد چند سال داره به همسرش میگه من هر جوری شده این دوره رو می‌خوام این مال منه

    و شروع تغییرات من از دوره احساس لیاقت بود

    اولین اقدام عملی و کوچکت چی بود

    اولین اقدام من این بود که شروع کردم به مقایسه نکردن خودم ولی به نظر من اقدام بزرگ بود چون من تا قبل اون هرثانیه خودم رو مقایسه میکردم ولی وقتی آگاهانه سعی کردم مقایسه نکنم مخصوصا فرزندم رو با بقیه چون اون موقع حرف نمی‌زد و وقتی سعی کردم فقط بچم رو با دیروزش مقایسه کنم در عرض چند ماه تکاملی عرفان به جایی رسید که داشت برام شعرهای مختلفی میخوندوتمام زندگی من از همین تغییر کوچک شروع کرد به تغییر کردن که الان رسیدم به اینجا

    فرایند تکامل

    خب من تا قبل از دوره هم جهت با جریان خداوند اصلا سپاسگذاری که همیشگی باشه رو انجام نمی‌دادم وچون نمی‌دونستم اصلا سپاسگذاری چطوریه ولی از وقتی دارم تمرینات سپاسگذاریمو انجام میدم زندگیم کلا نرم و روان تراز گذشته شده وقتی که جلسه بیست و سوم که در مورد احساس لیاقت بود استاد صحبت کردن من رفتم و آگهی تبلیغاتی خودم رو در پارک انجام دادم وقدم بزرگی بود تا ترس هام از دیگران بریزه و واقعا بزرگ تر شدم

    چالش و غلبه

    من به خاطر حرف مردم و شرک هام از قانون سلامتی اومدم بیرون و بعد اون علائمی آمدن سراغم که داشتن به خودم ضربه میزند و حالا با غلبه بر ترس ها و انجام همون آگهی تبلیغاتی با قدرت شروع کردم به انجام دادن قانون سلامتی و دارم ادامه اش میدم واگر من با ترس هام روبرو نمی‌شدم تنها کاری که کرده بودم به خودم ظلم میکردم و از وقتی این چالش رو انجام دادم هر موقع ترسی میاد سراغم میدونم که توهمه و وقتی همه چیو بسپاری به خداوند طبق شرایطت بهت کمک می‌کنه چکار کنی

    نتایج ملموس

    در مورد نتایج مالی و کاری نمیتونم فعلا چیزی بگم ولی در مورد احساسم میگم که وقتی کاری که در ذهنت سخته انجام دادنش به خاطر مقاومت هامون و وقتی انجامش میدی انگار بزرگ میشی و میگی منی که این کارو انجام دادم میتونم کارهای دیگه هم انجام بدم و ایمانت هم قوی تراز قبلت میشه

    از رزای عزیزم هم سپاسگذارم واقعا وقتی آدم الگو میبینه که بابا اگه توهم نگاهت رو تغییر بدی توهم اگه جوری به تضاد ها نگاه کنی که حالت رو بهتر کنن اون وقته که با طی تکامل به خواسته هات میرسی و استاد چقدر زندگی رزای عزیز مصداق بارز صبار شکور بود به خدا وقتی گفت بابت سیب تو یخچالم سپاسگذار بودم اشک هام ریخت و به یاد آوردم زندگی خودم رو که از کجا به این جا رسیدم

    از استاد جانم و استاد شایسته جانم و رزای ارزشمندم بی نهایت سپاسگذارم واقعا این فایل ها چی از ماها بسازه

    خدایا شکرت شکرت که این نعمت هارو به من دادی ازت بی نهایت سپاسگذارم که منو به راه راست راه کسانی که به آنها نعمت داده ای هدایت کردی عاشقتم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  3. -
    فاطمه سليمى گفته:
    مدت عضویت: 2033 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    بنام خدا که رحمتش بی اندازه است

    و مهربانی اش همیشگی

    الحمد لله رب العالمین

    ایاک نعبد و ایاک نستعین

    اهدنا الصراط المستقیم

    الهی من همیشه محتاج هدایت و کمکت هستم

    و به هر خیری که برام بفرستی نیازمندم

    تو بگو تا بنویسم

    سلامی گرم از روشنای قلبم خدمت استاد ابراهیم نشانم ومریم جان شایسته تحسینم و دوستای بهشتیم

    الهی همگی در بهترین حال باشین

    خدا رو صدهزاران بار شکر برای فرصت جدید زندگی و بندگی و اعمال صالح

    خدا رو صدهزاران بار شکر برای این صبح زیبا و دلپذیر پاییزی و خورشید تابنده و درخشانش و صدای آواز پرنده ها  که شاد و  رها  به هر طرف پرواز می کنن

    و منظره ی زیبای کوه و آسمون آبی و انواع درختها و گل و گیاهی که تو باغچه و اطراف خونه مون چشم انداز منه و از پنجره می بینم

    خدایا شکرت هزاران بار شکرت برای این رزق پربرکت و زیبای خاطره انگیز که روزی ام کردی و بارها و بارها پیش از این دیده بودم و خیلی وقتها نشانه ی امروز من بوده

    بسیار بسیار تحسین می کنم رُزای عزیزم رو برای عزت نفسش و صحبتهای ارزشمندش و موفقیتها و نتایج شیرین و عالی اش

    الهی که هزاران بار بیش از این باد

    استاد جانم این فایل دقیقاً برای من و توصیف روحیات منه

    رزا جان چقدر حرفاش و رفتاراش چقدر شبیه الآن منه انگار داشت درباره من صحبت می کرد

    و خیلی خیلی حس خوبی از صحبتهاش و از سخنان در و گوهر مانند  شما گرفتم

    چقدر با هیجان و شور و نشاط صحبت میکرد، دقیقاً عین من!

    اینکه دوست داشت قششنگ طولانی تعریف کنه و توضیح بده، دقیقاً عین من!

    منم اولین دوره ای که گرفتم و روش کار کردم 12 قدم بود البته شراکتی با دخترهام با اکانت یاسمن جان

    دوره عزت نفس رو هم وسط 12 قدم خریدیم و بعد

    روانشناسی ثروت یک و دو رو خریدیم و من تمام جلسه های ثروت 1 رو گوش کردم، و دوره های دیگه و امسال وسط دوره همجهت با جریان خداوند با اکانت خودم دوباره خریدم

    منم الان تا میام حرف بزنم میزنم زیر گریه اما نه از روی ناتوانی و ناراحتی که از شدت احساساتی شدن و از روی شور و شوق و محبت و سپاسگزاری..

    منم مثل ایشون دلم می خواست جهانمو تغییر بدم منم هیچ دوست صمیمی نداشتم،البته که خانواده ی خیلی خوبی داشتم و هرگز دلم نخواسته باشون قطع رابطه کنم

    تفاوت دیگر من (و همین طور دخترهام) با رزا جان و با اکثریت قریب به اتفاق دوستان اینه که اولین و تنها استادی که خدا جان ما رو بسمتش هدایت کرد شما بودین، و از اول و قبل از فایلهای دانلودی سرراست و مستقیم سر کلاس محصولات استاد جانم نشستیم

    دوره ی بقول فاطمه جانم مقدس دوازده قدم همون زمانی که با شما آشنا شدیم لانچ شد و با ولع و اشتیاق وصف ناپذیری تمام قدم هارو خریدیم و تمام جلساتش رو تصویری دیدیم

    از همون زمان  شروع کردم به کنترل ذهنم و کنترل ورودیهای ذهنم

    توجه به زیباییها و دیدن نکات مثبت، و اعراض از نازیباییها و ناخواسته ها و نکات منفی

    دفتر شکرگزاری و تمرین ستاره قطبی رو از اونجا شروع کردم

    و خدا رو صدهزاران بار شکر که چیزهای فراوونی داشتم برای شکرگزاری از خداوندم

    از همون زمان قانون احساس خوب= اتفاقات خوب رو محکم چسبیدم نصب العینم قرار دادم، و خدا رو صدهزاران بار سپاس که تا حالا ادامه دادم و به امید خدا تا آخر عمرم ادامه خواهم داد 

    و با اکانت یاسی جان برای چند جلسه اش دیدگاه نوشتم البته نه بنام شناسنامه ایم که فاطمه است، با اسمی که از آغاز بدنیا اومدنم پدر و مادرم انتخاب کردن  یعنی سعاد سلیمی، چون عمه بزرگ من که از مرحوم پدرم خیلی بزرگتر بود اسمش فاطمه بود.. 

    استاد جانم من در جمع که بقیه ساکت باشن و توجهشون بمن باشه معمولاً صحبت نمی کردم (بجز دوره چند سالی که بخاطر ماموریت کاری همسرم در قطر زندگی می کردیم)

    و امسال در مراسمی که بمناسبت میلاد پیامبر اکرم در هیأت فامیلیمون برای خانمها برگزار شده بود من برای اولین بار میکروفون دستم گرفتم و برای جمع زیادی که حضور داشتن صحبت کردم و خییلی هم مورد تشویق و تحسین قرار گرفتم

    خدا رو صدهزاران بار شکر

       

    وااای چقدر قشنگ و احساساتی تعریف کرد رزا جان از  خدای قبلیش و اکنونش!!

    و خدایی که من قبل از آشنایی با شما داشتم خدای خیلی خوبی بود و بندگیشو میکردم

    اما با شما و آموزشهاتون کم کم یاد گرفتم که میشه باهاش رفاقت کنم در عین بندگی…

    استاد جانم خدارو صدهزاران بار سپاس که با شما یادگرفتم زندگی رو زندگی کنم نعمتهای خودم و دیگران رو ببینم

    و خدا رو عمیقاً  و با تمام قلبم سپاسگزار باشم

    خالق زندگی خودم باشم

    و بسیار و بسیار و بسیار درسهای دیگه

    الهی میلیاردها بار شکر برای وجود ارزشمندتون

    خداوند خیر کثیر و پاداش های بی انتها بشما عطا فرماید

    خدایا شکرت برای یک صلات دیگه

    استاد جانم سپاس و سپاس و سپاس

    مریم بانو جانم سپاس و سپاس

    دوستان جانم سپاس

    عاشقتونم و بهترینهای هر دوجهان رو از خدای بخشنده و مهربان برای همگی درخواست می کنم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 51 رای:
  4. -
    بهار بختیاری گفته:
    مدت عضویت: 1944 روز

    به نام حق

    استاد جانم سلام

    چقدر این پروژه ی تغییر به جاست و چقدر نشانه ی خوبی است برای من که این‌بار قبل از این که قرار باشد با پتک بیدار بشم خودم تصمیم گرفتم که شروع کنم و تغییر را ایجاد کنم و دنیا اینقدر عالی پاسخ داد و این پروژه ی با برکت آغاز شد.

    استاد جانم یکی از الهام بخش ترین اتفاقات این سایت رزای عزیز است.

    این دختر شاید در حد چند دقیقه صحبت کرد اما تاثیرگذار و منحصربفرد.

    استاد داستان رزا برای من نه یک بار بلکه هزاران بار الهام بخش بود.

    من این داستان را نه در یک موقعیت بلکه در هزاران موقعیت استفاده کردم. ایمان این داستان، توکل این داستان و تکامل این داستان بی نظیر است.

    استاد جان حدود سه سال پیش وقتی دلم میخواست که در استانبول در یک مهد کودک کار کنم، رزومه ام را برای کلی مهدکودک این شهر فرستادم ولی دریغ از یک جواب. یک روز حوالی ظهر در جواب ارسال یکی از روزمه ها، فرد مخاطب نوشت: من در حال حاضر نیازی به معلم زبان ندارم ولی شماره ی شما را برای فردی که نیاز دارد ارسال میکنم.

    یک آن جا خوردم و ناراحت شدم ولی در کسری از ثانیه یاد رزای عزیز افتادم و گفتم: خدا را شکر که حداقل یک نفر پاسخ داد، خدا را شکر.

    و خدا شاهد است در کمتر از یک ساعت از طرف یک مدرسه ی دیگر دعوت به مصاحبه شدم و همان مصاحبه منجر به استخدام و شروع کار من به عنوان معلم زبان در مهدکودک شد. قسمت جالب ماجرا اینکه همان مهد هم باعث شکل‌گیری « بهار آکادمی» شد.

    جالب تر اینکه فردی که قرار بود من را به دوستش معرفی کند این کار را کرد و من با دوست آن فرد قرارداد همکاری بستم و این قرار داد امسال وارد سال سوم شد.

    این یکی از هزاران باری است که قصه ی رزا و ایمانش در زندگی من، چنین نقش بزرگی را بازی کرد ولی همانطور که گفتم هزاران بار دیگر این قصه سر بزنگاه برای من چراغ راه شد.

    الان بعد از حدود سه سال وقتی دوباره صدای زیبا و قصه ی الهام بخش رزا را شنیدم بی اختیار در تمام مدت فایل گریه کردم و بیش از پیش به قدرت مطلق خداوند اعتراف کردم.

    استاد جان خداوند به شب و روزتان برکت دهد که یک روزی چنین الهامی را دریافت کردید و همزمانی خداوند چنین گفتگوی توحیدی را رقم زد.

    تا ابد از شما سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 61 رای:
  5. -
    زینب معرفی گفته:
    مدت عضویت: 1571 روز

    به نام خدای هدایتگرم

    سلام به همه ی عزیزان

    قبل از تغییر: کجا بودی؟ چه احساسی داشتی؟

    اوایل ورودم به این سایت الهی فقط و فقط از فایل های دانلودی استفاده میکردم تقریبا دو سه ساله که فقط به فایل های بی نظیر دانلودی گوش میدادم و هیچ دوره ای رو از استاد نداشتم

    اون زمان من هیچ ایده ای نداشتم که باید از کجا شروع کنم اصلا نمیدونستم به چی علاقه دارم سردرگم بودم هی باخودم وخدای خودم حرف میزدم من چی رو دوست دارم؟

    چه کاری هست که با تمام وجودم دوست دارم تا آخر عمرم انجامش بدم

    بعدش خداوند هدایتم کرد فهمیدم من عاشق ورزشم عاشق مربیگری هستم اما من تو این زمینه هیچی نمیدونستم اصلا نمیدونستم باید از کجا شروع کنم آیا اصلا امکانش هست؟؟؟

    دل و سپردم به دریا و هرکاری که اون زمان به ذهنم می‌رسید یا بهتره بگم خداوند به من می‌گفت رو انجام میدادم قدم به قدم جلو میرفتم خیلی شور وشوق داشتم

    اون موقع که من هیچ دوره ای رو نداشتم اما چون کامنتهای دوستان و میخوندم واونا راجب تمرین ستاره ی قطبی وتاثیر مثبتی که تو زندگی شون داشته و بارها و بارها میخوندم منم سعی می‌کردم همون تمرین و هر روز انجامش بدم صبح خیلی زود قبل از طلوع آفتاب بیدار میشدم میرفتم بیرون قدم میزدم تجسم میکردم یه فایل بصورت هدایتی گوش میدادم از دیدن طلوع زیبای خورشید از شنیدن صدای پرندگان از اون حال و هوای بی نظیر لذت می‌بردم و بعدش با یه احساس عالی به خونه برمیگشتم این روند و دقیقا نمیدونم چقدر ادامه دادم یه ماه دوماه سه ماه

    خلاصه اینکه تونستم با گذروندن دوره های آموزشی اونم بصورت آنلاین مدرک مربیگری مو بگیرم اون موقع واقعا سرازپا نمیشناختم چون این خواسته برای اون موقعه من بزرگترین خواسته ی زندگیم بود

    چالش و غلبه: کجا گیر کردی و چطور برگشتی به مسیر؟ (یک مانع + راه‌حل)

    تو مسیر رسیدن به خواسته ام خیلی بالا پایین هایی داشتم اما چون خودمو بسته بودم به فایل های دانلودی نمیذاشتم ناامیدی بیاد سراغم همون موقع حمایت های خداوند رو با تمام وجودم درک میکردم و انصافا خداوند برام کون فیکون کرد

    هربار که یاد اون روزها میفتم ایمانم بیشتر میشه به اینکه زینب رسیدن به هر خواسته ای امکان پذیره دیدی برای رسیدن به این خواسته ات هیچ ایده ای نداشتی چطور خداوند درهارو برات باز کرد

    چطور دلهارو برات نرم کرد

    چطور قدم به قدم هدایتت میکرد

    پس میشه میشه هر خواسته ای که داشته باشی امکانش هست که بهش برسی

    همون خدا کمکت میکنه

    کافیه مثل اون موقع باورش کنی

    کافیه شور وشوقی که در گذشته داشتی رو داشته باشی

    کافیه قدمهای اولیه که خدا بهت میگه رو بردای

    کافیه شک و تردید به دلت راه ندی اعتماد کنی به خدایی که قادر و تواناست برهمه ی امور

    خیلی خیلی داستان رزای عزیزم برای حال این روزهام الهام بخش و انگیزه بخش بود

    و خداوند رو سپاسگزارم که تو این پروژه ی بی نظیر قراره تغییر کنم قراره قدم هایی که باید بردارم و تکاملی طی کنم

    و همیشه در مسیر بهبود دائمی حرکت کنم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
  6. -
    سعیده شهریاری گفته:
    مدت عضویت: 1557 روز

    بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ

    به نام خدا که رحمتش بی‌اندازه است و مهربانی‌اش همیشگی

    إِنَّ الْمُتَّقِینَ فِی جَنَّاتٍ وَعُیُونٍ ﴿١5ذاریات﴾

    بی تردید پرهیزکاران در بهشت ها و چشمه سارهایند.

    آخِذِینَ مَا آتَاهُمْ رَبُّهُمْ ۚ إِنَّهُمْ کَانُوا قَبْلَ ذَٰلِکَ مُحْسِنِینَ ﴿١6ذاریات﴾

    آنچه را پروردگارشان به آنان عطا کرده دریافت می کنند؛ زیرا که آنان پیش از این همواره نیکوکار بودند.

    =====================================

    سلام به استاد عباس منش عزیزم،سلام به استاد شایسته ی مهربانم،سلام به بچه های هم مسیر در پروژه ی پروانه شدن…

    این فایل بی نظیره،فوق العاده ست،قبلا هم بارها و بارها بهش گوش‌داده بودم و با صدای رزا جان اشکام سرازیر شده بود،مخصوصا سال اول دانشجوییم،هروقت به این فایل گوش میدادم امید و‌ایمان و‌توکلم صدها برابر میشد…دعا میکنم رزای عزیز هر جای دنیا که هست غرق عشق و نور و سلامتی و عزت و ثروت خداوند متعال باشه که این چنین فایل پربرکتی از تجربیات ارزشمندش در اختیار میلیون ها نفر گذاشت…

    وقتی داشتم به این فایل گوش میدادم به خدا گفتم:خدایا تو هزاران هزار معجزه تو زندگی‌من رقم زدی و من میتونم صدها تمرین برای این فایل بنویسم،ولی به من بگو که کدوم تمرین به شخص من کمک میکنه که ایمانم بیشتر بشه،هدایتم کن از کدوم معجزه ت بنویسم….

    از نورِ سبز قرآن هدایت شدم به آیه62،63 انفال و هدایت رو باعشق دریافت کردم و به امید الله تمرین این فایل رو برای روشنی قلبم،پر رنگ تر شدن امید و ایمان و‌توکلم،جهت دهی آگاهانه ی ذهن به سمت قدرت برتر و قدردانی بسیار کوچیکی در مقابل عظمت نورهایی که من از آموزش های استاد عباس منش دریافت کردم بنویسم.

    خدایا این صلات رو موجب روشن شدن قلبم،اتصال قوی تر،دریافت نور بیشتر و باز شدن مسیر های پیش رو برام قرار بده…

    عاشقتم خدا و این عشق بزرگترین سرمایه ی زندگیمه.

    ===================================

    قبل از تغییر: کجا بودی؟ چه احساسی داشتی؟

    آذرماه 1402: اورژانس کودکان

    بعد از یک سال،بالاخره انتقالی من رقم خورده بود و من به شهر گرگان منتقل شدم،تا قبل از اومدن به گرگان من با دوره ی 12 قدم تموم شرایط کاری رو برای خودم از بدترین شرایط به عالی ترین حالت تغییر داده بودم،به حدی که وقتی میخواستم به شیفتicu برم،احساس میکردم دارم به مهمونی میرم،انقدر که همه چیز عالی،راحت،پرفکت و آسون شده بود.

    اما اوضاع به طرز عجیب غریبی تغییر کرد،با اینکه فامیل های نزدیک ما در سمت ریاست دانشگاه علوم پزشکی گلستان بودن و تموم تلاششون رو میکردن که من رو به جای اورژانس کودکان به icu بزرگسالان و یا بخش اداری منتقل کنند ولی خداوند تموم راه ها رو بسته بود.

    من وارد فیلد کاری شدم که هیچی ازش نمیدونستم،با 8 سال سابقه ی کاری تو بخش ویژه،با من مثل یک پرستار یک روزه برخورد میکردن،وقتی میخواستن بهم دفتر بدن برم صندلی و جاچسبی و مانیتور و اکسی هود های بخش رو بشمرم بهم میگفتن:درسته 8سال سابقه داری،ولی اینجا تازه اومدی و از نظر ما صفری. وقت هایی که میخواستن بهم کارهای سنگین بندازن میگفتن:درسته اینجا تازه اومدی،ولی بالاخره 8 سال سابقه کار داری!!!

    من هیچی از کار با کودکان نمیدونستم،نه نحوه داروهاشون،نه رگ گیری و خون گیری،نه cpr،نه حتی مدل ویزیت و کاردکس دارویی نوشتن…

    علاوه بر اون به طرز عجیبی اون سال و اون ماه ،انقدر مریض زیاد شد که گاهی روی یک تخت،2 تا بچه رو باهم بستری میکردیم،به حدی تعداد مریض زیاد شد که به صورت فورس ماژور یک بخش جدید به بخش ما اضافه کردن بدون اینکه نیروی خاصی به تعداد پرستار ها اضافه کنند…

    فشار کار وحشتناک…فشار از صفر کار یاد گرفتن وسط بحران وحشتناک،به محض ورود به بخش باید میدوئیدی تا حتی یک ساعت بعد از تموم شدن شیفتت هم کار بود!!!از همه جا صدای گریه ی بچه میومد،صدای جروبحث پدرو‌مادرها،هر بچه ای رو 3 تا دکتر ویزیت میکردن و بعد باید رزیدنت ها اون دستورات رو دوباره برات مینوشتن،خودت باید داروهات رو‌ توی سیستم ثبت میکردی،باید تموم آزمایشات رو پیگیری میکردی،اگر قرار بود یک مریض بره سونو،تو‌ باید همراش میرفتی هرچقدر طول میکشد و کار اون 5 تا مریض دیگه میموند تا برگردی،باید حواست بود در طول شیفت میزان سرمی که وارد بدنشون میشه 10 سی سی هم بیشتر نشه،رگ هاشون زود خراب میشد،برای رگ‌ گیری باید یک فاجعه رو از سر میگذروندی چون بچه ها همکاری که نمیکردن هیچ،جیغ و‌داد و فریادهاشون بخش رو میبرد روی هوا،گزارش نوشتن توی پرونده خودش یک داستان دیگه بود‌و….و…و….

    جرقه: کدام فایل/جلسه/تمرین از آموزش‌های استاد عباس منش باعث شروع تغییرات بود؟

    جلسه 4،قدم 5 جلسه ی قرآنی درمورد آیه 256 بقره:

    کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِتَالُ وَهُوَ کُرْهٌ لَکُمْ ۖ وَعَسَىٰ أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئًا وَهُوَ خَیْرٌ لَکُمْ ۖ وَعَسَىٰ أَنْ تُحِبُّوا شَیْئًا وَهُوَ شَرٌّ لَکُمْ ۗ وَاللَّهُ یَعْلَمُ وَأَنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ

    جنگ بر شما مقرّر و لازم شده، و حال آنکه برایتان ناخوشایند است. و بسا چیزی را خوش ندارید و آن برای شما خیر است، وبسا چیزی را دوست دارید و آن برای شما بد است؛ وخدا می داند و شما نمی دانید.

    من میگفتم من نمیدونم چرا اینجام،من مدت هاست حالم خوب‌بوده،من تو فرکانس عالی بودم که این اتفاق برام افتاده،من باید تسلیم باشم،من باید به خدا اعتماد کنم،من نباید کم بیارم،من باید ادامه بدم،من باید این مرحله رو بگذرونم،اینجا یک هدایتی برای من داره که من بعدا میفهمم،من از خدا توحید خواسته بودم ،من هر روز برای خدا مینوشتم من میخوام ابراهیمت باشم،من باید ایمانم رو در عمل ثابت کنم،من فقط باید فقط ادامه بدم،مطمئنم کمک ها میرسه…

    اولین اقدام کوچک اما عملی‌ات چه بود؟

    شروع کردم به یادگیری،فارغ ازینکه همکارم چقدر از من کوچیکتر و کم سابقه تر بود دنبالشون راه میفتادم کار رو یاد بگیرم،هرچی که میشد،هرجور که میشد،با اینکه اوضاع بحرانی بود و وقتی برای آموزش دیدن نبود اما من از هرفرصتی استفاده میکردم،دائم سوال میپرسیدم،خیلی هم برام سخت بود چون بقیه هم سرشون شلوغ بود به زور جوابمو میدادن،حتی خیلی وقت ها جواب سربالا میگرفتم اما باز میپرسیدم،میگفتم اشکال نداره،من باید یاد بگیرم،من باید این کار رو‌ یادش بگیرم ،من باید ادامه بدم.

    فرایند تکامل: 2 تا 5 گامی که برداشتـی (مثلاً: شکرگزاری روزانه، دفتر باورها، اهرم رنج و لذت، ستاره‌ی قطبی، اقدام الهام‌گرفته،  و…)، با مثال مشخص.

    @من برای هرچیزی که دم دستم بود شکرگزاری میکردم.

    خدایا شکرت که مسئولیت کارهای مدرسه بچه ها رو‌ پدر و‌مادرم برعهده گرفتن،خدایا شکرت که وقتی از شیفت میام مادربزرگم حتی تلفن خونه رو از برق میکشه که من راحت استراحت کنم،خدایا شکرت که من اومدم گرگان،خدایا شکرت که همیشه غذام رو مادرم آماده میکنه،خدایا شکرت که حقوق دارم و میتونم خودم راحت خرید کنم،خدایا شکرت که ….

    @کارم‌شده بود گوش کردن به سوره ی حدید و‌سوره ی سجده…چون انقدر تو این دوتا سوره باورهای توحیدی هست که وقتی بهشون گوش میدادم،تمرکزم ذهنم از روی شرایط فعلی برداشته میشد و به سمت قدرت خداوند جهت دهی میشد و باعث میشد ایمانم صد برابر بشه.

    @همیشه‌توی مسیر خونه تا اورژانس کودکان آهنگ میزاشتم و‌تجسم میکردم که دارم برای استاد کامنت مینویسم و از نتایجم میگم که چطور ازین کار بیرون اومدم و وارد یک کار فوق العاده شدم.

    @تو‌همون شرایط اتصالم‌رو‌به سایت حفظ کردم،حتی تو دل همون شیفت شب های سخت،تا وقت پیدا میکردم برای سریال های سفر به دورآمریکا کامنت مینوشتم،هروز از نشانه ی روزانه م هدایت میخواستم،دائم با خدا خلوت میکردم و باهاش صحبت میکردم که کمکم کنه تا بتونم هدایت رو دریافت کنم.

    @هر روز به دوره هایی که داشتم گوش میدادم و به صحبت های استاد فکر میکردم و توی دفترم به باورهای محدودکننده م حمله میکردم.

    @معجزه های قبلی توی زندگیم رو هر‌روز به یاد خودم میاوردم و ذکر نعمت از روتین هر روزم بود…

    چالش و غلبه: کجا گیر کردی و چطور برگشتی به مسیر(یک مانع + راه‌حل)

    من برای هر یک دونه شیفتی که میخواستم برم چالش داشتم،هربار شیطان ذهنم شروع میکرد به نجوا که پس کو خدای تو؟!تو که داشتی تو فریدونکنار پادشاهی میکردی،مگه قرار نبود شرایطت بهتر بشه؟چی شد پس؟چرا به این روز افتادی؟!چرا انقدر اوضاعت سخت شد؟!پس کو اون وعده هایی که خدا بهت داده بود؟!

    من اما با تموم قوا جلوی نجواها رو میگرفتم،تموم تلاشمو میکردم ایمانم رو حفظ کنم،حتی یادمه بهم یک ایده الهام شد برو درخوست بده کارت رو نیمه وقت کنن،رفتم با عزت نفس درخواستم رو به مترون دادم و هنوز پام به بخش نرسیده بود که تلفن بخش زنگ خورد و گفتن به خانم شهریاری بگید درخواستتون ریجکت شده،ما نیرو نداریم که شما بخوای نیمه وقت بیای.

    یادمه همون موقع رفتم تو اتاق استراحت نشستم و‌چندتا نفس عمیق کشیدم و‌نت گوشی رو‌ باز کردم و نوشتم:خدایا شکرت،این آدم باهم جمع بشند قدرت خلق یک مگس ندارند،قدرت دست توعه،هرجا دستم به شاخه نرسه،تو برام شاخه رو میاری پایین،من بهت اعتماد دارم و‌ادامه میدم.

    نتایج ملموس: چه تغییرات واقعی رخ داد؟ (احساس؛ روابط؛ سلامت؛ کار؛‌ مالی)

    اون‌ شرایط،فقط 3 ماه،فقط 3 ماه،فقط 3 ماه طول کشید…و در بهمن ماه من هیچ ربطی به سعیده ی 3 ماه پیش نداشتم،من نتنها کار رو یاد گرفته بودم که در تقسیم بیمار ها،من رو میزاشتن تو یک سالن جدا ومدیریت اون رو‌به من میسپردن،دیگه تو یک شیفت،دوتا مریض کیس icu رو میدادن به من میگفتن اینجوری خیالمون راحته،تو از پسشون برمیای،همراه مریض ها عاشق من بودن،همکارام دوسم داشتن،با هد نرسم رفیق شده بودم،حتی شیفت ها هم خیلی خیلی آروم تر و‌استیبل تر شده بود…و عزت نفس من صد ها پله رشد کرد.

    ندای الهام بخش الله رسید:تو ازین مرحله سربلند بیرون اومدی،اگر آب رو داغ نمیکردم تو جسارت پریدن نداشتی،با قدرت انصرافت رو اعلام کن و بقیه ی کارهارو به من بسپار

    و دقیقا زمانی که نتنها کارها سبک شده بود که من هم کاملا به کار مسلط شده بودم،زمانی که مدیر بیمارستان برام جلسه گذاشت که خانوم تو کدوم بخش میخوای باشی؟!هرجا بگی میفرستمت ولی انصراف نده،زمانی که هدنرسم بهم میگفت تو فقط در ماه 10تا شیفت بیا ولی بیا…زمانی که از مازندران بهم زنگ میزدن بیا یک سال مرخصی بگیر ولی انصراف نده….

    من به الهامم گفتم چشم و انصراف دادم و از کار اومدم بیرون و‌با تمام توان روی دوره ی روانشناسی ثروت کار کردم…

    فقط یک ماه بعد،از در نگهبانی همون بیمارستان خداوند معجزه هاش رو فرستاد…

    استاد تو جلسه 18 هم‌جهت با جریان خداوند میفرمایند: اگر زمانی که دریا طوفانیه،در عمل صبارشکور بمونی،بالاخره موسی می آید…بالاخره درها باز میشود…بالاخره کمک ها میرسند…

    و کمک ها رسید از همه طرف ….از همه طرف…

    با چندتا برنامه ریزی ساده…

    خداوند فاطمه جان و‌ همسر عزیزشون رو فرستاد دنبالم که هرجور شده سعیده رو بیرون از سایت پیدا کنند…

    همون شبی که فاطمه جان بهم زنگ زد، نه من و نه فاطمه جان هیچ ایده ای نداشتیم که چرا این اتفاق افتاد،اما خداوند با قرآن از خلق یک‌معجزه خبر داد:

    وَإِنْ یُرِیدُوا أَنْ یَخْدَعُوکَ فَإِنَّ حَسْبَکَ اللَّهُ ۚ هُوَ الَّذِی أَیَّدَکَ بِنَصْرِهِ وَبِالْمُؤْمِنِینَ ﴿6٢﴾

    و اگر بخواهند تو را بفریبند، یقیناً خدا تو را بس است؛ اوست کسی که تو را با یاری خود و به وسیله مؤمنان نیرومند ساخت.

    وَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِهِمْ ۚ لَوْ أَنْفَقْتَ مَا فِی الْأَرْضِ جَمِیعًا مَا أَلَّفْتَ بَیْنَ قُلُوبِهِمْ وَلَٰکِنَّ اللَّهَ أَلَّفَ بَیْنَهُمْ ۚ إِنَّهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ ﴿6٣﴾

    و میان دل هایشان الفت و پیوند برقرار کرد که اگر همه آنچه را در روی زمین است، هزینه می کردی نمی توانستی میان دل هایشان الفت اندازی، ولی خدا میان آنان ایجاد الفت کرد؛ زیرا خدا توانای شکست ناپذیر و حکیم است.

    20 روز بعد از شکل گیری این ارتباط،خداوند به قلب من الهام کرد برو‌کیش دنبال کار…

    3 روز بعد ازینکه من وارد جزیره شدم،خداوند به شکلی در زندگی من تجلی کرد که تا عمر دارم باید سر سجده ی بندگی به جا بیارم که این چنین منت بر سر من قرار داد…

    دقیقا زمانی که من دست خالی بلیط برگشتم رو گرفتم و چمدونم رو بستم واز خستگی خوابم برده بود….

    با sms های نورانی فاطمه جان از خواب بیدار شدم:

    سلاااااااااااااام رفیق

    نیمه شب ت قشنگ وشیک

    یادته گفتم مادربزرگم حالش ناخوبه

    دیروز رفتم عیادتش

    سعیده دستام داره می لرزه موقع تایپ کردن الانم .

    گفت تو خواب بهش یه عالمه باغ نشون دادن و گفتن این مال دوست فاطمه است که خونه ش کنار آبه

    یه قران سبز رنگ هم کنارشه

    بچه هاش هم با توپ زرد بازی میکردن یه پوشه هم دادن به آقا محمود که کارش را درست کنه

    الله اکبر…الله اکبر…الله اکبر…

    فقط یک هفته ی بعد بهم زنگ زدن گفتن آقای محمودیان،دوست پسرداییم که نه من تاحالا دیده بودمش،نه ایشون منو،سر نماز صبح بهش الهام شده باید برای این دختر کار پیدا کنی و این مسئولیت توعه…

    و خداوند اینگونه در زندگی من معجزه خلق کرد و شرایط زندگی من به طرز رویایی تغییر کرد…

    امکان نداره من ازین هدایت خدا بنویسم و رنگم نپره،دهنم خشک نشه و از عظمت قدرت خدا قلبم به تپش نیفته…

    استاد عباس منش جانم،استاد شایسته ی عزیزم یادتونه برای عید قربان داستان این هدایت رو به شکل یک کلیپ با عکس هایی که داشتم براتون فرستادم و بهتون گفتم من از شما بندگی کردن و تسلیم بودن رو یاد گرفتم و این پاداش خداوند برای من بود…؟!

    یادتونه بهم پاسخ دادید: ما به شما افتخار میکنیم…

    به اشک هایی که ازچشام جاری شده قسم میخورم،من،من ،من به شما افتخار میکنم….من همیشه دست بوس و‌سپاسگزار تک به تک آموزش های شما تا آخرین لحظه ی عمرم خواهم‌ بود و از خداوند میخوام کمکم کنه انقدر نتیجه تو دستام داشته باشم که تموم دنیا رو از خوبی هاتون پر کنم…

    یَوْمَ تَرَى الْمُؤْمِنِینَ وَالْمُؤْمِنَاتِ یَسْعَىٰ نُورُهُمْ بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَبِأَیْمَانِهِمْ بُشْرَاکُمُ الْیَوْمَ جَنَّاتٌ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا ۚ ذَٰلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ(12حدید)

    روزى که مردان مؤمن و زنان مؤمن را ببینى که نورشان پیشاپیش و در سمت راستشان مى‌رود. در آن روز بشارتتان به بهشتهایى است که در آن نهرها روان است و در آن جاوید خواهید ماند، و این کامیابى بزرگى است.

    دوستون دارم استاد جانا از روشنی قلبم…

    به امید دیدار روی ماهتون در بهترین زمان و مکان

    قلبِ فراوانِ فراوانِ فراوان….

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 173 رای:
    • -
      سمیه زمانی گفته:
      مدت عضویت: 2495 روز

      کهف:30 و 31

      إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ إِنَّا لَا نُضِیعُ أَجْرَ مَنْ أَحْسَنَ عَمَلًا

      [در جهت مقابل] مسلماً کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته کرده‌اند، [مطمئن باشند که] ما پاداش کسی را که کاری نیکو کند نادیده نخواهیم گرفت.

      أُولَئِکَ لَهُمْ جَنَّاتُ عَدْنٍ تَجْرِی مِن تَحْتِهِمُ الْأَنْهَارُ یُحَلَّوْنَ فِیهَا مِنْ أَسَاوِرَ مِن ذَهَبٍ وَیَلْبَسُونَ ثِیَابًا خُضْرًا مِّن سُندُسٍ وَإِسْتَبْرَقٍ مُّتَّکِئِینَ فِیهَا عَلَى الْأَرَائِکِ نِعْمَ الثَّوَابُ وَحَسُنَتْ مُرْتَفَقًا

      ویژه آنهاست بهشت‌های جاودانی که نهرها [ی حیات‌بخش] در اختیارشان جاری است، و در آنجا به دستواره‌های زرّین آراسته می‌شوند و جامه‌های سبزی از ابریشم ظریف و ستبر می‌پوشند، در حالی که بر تخت‌هائی تکیه دارند. چه دستاورد خوبی و چه تسهیلات نیکوئی.

      »»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»

      سلام به روی ماه سعیده جانم دوست داشتنی ترین رفیق مهربون خودم…

      دست و جیغ و هورااااا!

      تولدت مبارک سعیده جانم، نور و چراغ سایت… خودت می دونی چقدر همه دوستت داریم و ازت یاد می گیریم… شجاعتت، اجرای توحید در عملت مثال زدنیه رفیق نازنین…

      خدا رو هزاران بار شکر می کنم که این جهان رو با خلق تو زیباتر کرد و ازش می خوام من رو در مدار دوستی و هم صحبتی با تو عزیز دل نگه داره…

      دوست دارم این شعر رو با آهنگش گوش بدی (تازگیا، سامی بیگی) و فرکانس دوست داشتنم بشینه به قلب پراز نورت🩵🩵🩵

      تازگیا دل من

      یه جایی گیره با تو

      اومدی توی قلبم

      زود وا کردی جاتو

      با تو عجیبه حالم

      عجب هوایی داری

      اول عشقمونه

      آخر بی قراری

      من تو هوات مستم

      رو شده دیگه دستم

      همه شهر میدونن

      رفتی توی وجودم

      تازگیا حسودم

      من اینجوری نبودم

      همه شهر میدونن

      من تو هوات مستم

      رو شده دیگه دستم

      همه شهر میدونن

      رفتی توی وجودم

      تازگیا حسودم

      من اینجوری نبودم

      همه شهر میدونن

      عاشقتم بی قید و شرط تا همیشه🩵🩵🩵

      معجزات فصل جدید زندگیت نوش جونت

      چایی رو گذاشتم، با هل… منتظرتم🩵

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 48 رای:
      • -
        سعیده شهریاری گفته:
        مدت عضویت: 1557 روز

        بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ

        به نام خدا که رحمتش بی‌اندازه است و مهربانی‌اش همیشگی

        وَأُخْرَىٰ تُحِبُّونَهَا ۖ نَصْرٌ مِنَ اللَّهِ وَفَتْحٌ قَرِیبٌ ۗ وَبَشِّرِ الْمُؤْمِنِینَ(13 صف)

        و (نعمت) دیگری که آن را دوست دارید به شما می‌بخشد، و آن یاری خداوند و پیروزی نزدیک است؛ و مؤمنان را بشارت ده (به این پیروزی بزرگ)!

        =====================================

        سلام رفیق…

        خبر داری‌با این روزهای من چه کردی…؟!خبر داری با مشعلی که روشن کردی میتونم تا صدها کیلومتر جلوتر از پامو ببینم؟!خبر داری چطور هر روز صبحم داره با یک ایمیل نورانی شروع میشه؟خبر داری تا الان چند بار من کلیپ ها رو‌ نگاه کردم؟!خبر داری چقدر به حضورت توی زندگیم افتخار میکنم؟!خبر داری قلبم به قلبت وصله؟!خبر داری پروانه شدنمون نزدیکه؟!خبر داری وقتی میخواستم برات نور قرآن هدیه بیارم خدا گفت بشارت بده پیروزی نزدیکه…؟!

        تو میدونی و خدا و من…که من هیچ ربطی به روزهای قبل از تولدم ندارم…شدم مثل یک موشک که داره با سرعت به سمت تیک زدن اهدافش حرکت میکنه…

        نَصْرٌ مِنَ اللَّهِ وَفَتْحٌ قَرِیبٌ ۗ…

        نَصْرٌ مِنَ اللَّهِ وَفَتْحٌ قَرِیبٌ ۗ…

        نَصْرٌ مِنَ اللَّهِ وَفَتْحٌ قَرِیبٌ ۗ…

        عاااااشقتم و ازت ممنونم که تو زندگیم هستی،ممنونم که انقدر خوبید ،مرسی که وقتی میخوام براتون بنویسم ناخودآگاه چشام خیس میشه…

        دوست دارم رفیق…در توحیدی ترین زمان و‌مکان میبینمت…نه فورا ولی حتما…

        در پناه نور میسپارمت…الله یارت باشه همیشه…

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 23 رای:
        • -
          فاطمه(نرگس) علی پور گفته:
          مدت عضویت: 1587 روز

          بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ

          به نام خدا که رحمتش بی‌اندازه است و مهربانی‌اش همیشگی

          وَأُخْرَىٰ تُحِبُّونَهَا ۖ نَصْرٌ مِنَ اللَّهِ وَفَتْحٌ قَرِیبٌ ۗ وَبَشِّرِ الْمُؤْمِنِینَ(13 صف)

          و (نعمت) دیگری که آن را دوست دارید به شما می‌بخشد، و آن یاری خداوند و پیروزی نزدیک است؛ و مؤمنان را بشارت ده (به این پیروزی بزرگ)!

          ………

          سعیده الان یپام برام اومد.

          شهریاری طلایی شد!!

          یه حسی گفت.بیام پیامتونو بخونم…

          وای خدای من!!!..

          کاش شمارتو داشتم پیام رو برات میفرستادم…

          انشالله تو زمان درستش بهت زنگ میزنم منتظرم باش…عکسشم میگیرم.بعدا به یادگاری بمونه‌!..

          سعیده جان….یه خبر خوب…همین الان که این پیام اومد..

          خداوند از طریق شما بهم گفت.

          نَصْرٌ مِنَ اللَّهِ وَفَتْحٌ قَرِیبٌ ۗ…

          پیروزی خدا بسیار نزدیک هست..

          پیله ها داره باز میشه….

          من هر روز عصر دارم “طبق ساعت خاصی..میرم پیاده روی..چون خداوند بهم گفت خودتو آماده کن برای قانون سلامتی..

          و توی این پیاده روی روبروی این کوه با عظمت با خداوند صحبت میکنم..

          فقط چند روزه چه درهایی بروم باز شده…

          هفته گذشته از طریق شخصی نزدیکم هدایت شدم بفردی که ایشون مدل فشن شو توی دبی دارند…و ایشون تقاضا برای افرادی که در حوزه طراحی دوختن.دارند..

          و من قدم ب قدم و تکاملی از نموته کارم با توضیحاتی که نور الهی بود برای ایشون فرستادم..اونم تو زمان درستش…

          و پیامی از یه شخص همون لحظه بعد از اینکه از کارم و نمونه کارم برای ایشون فرستادم..

          یه شخص با شماره کارت فلان و با فلان اِن تومن…پیامی واسم فرستاد…

          و بعد از پیامم بهش گفتم شما با چه شخصی کار داریید..

          گفت یدالله.هی…

          یعنی من یدالله هی هستم..

          چقدر شماره ایشون با شماره اون شخص نزدیک بود..

          مگه هدایت..چیه آخه!!!

          سعیده دقیقا اونچیزی که من سالها دوستداشتم..

          من چند سال پیش یه سرویس خواب سنتی دوختم!و هنوزم فروشی نرفته اونم توی سایت بین المللی…

          چیشد که اونکار من فروش نرفت!؟

          چون باورش نداشت..

          چون قابلیت درستی نداشت…

          ولی دستکشهایی که تولید کردم دلیلش چیه؟

          دلیلش اینه تمام وجودش عطر خودشناسی و خداشناسیه…..

          و طبق خاسته ام که چند روز پیش از خداوند خاستم.

          گفتم خدایا دوستدارم فروش دستکشهام در مکان ثروتمند و با افراد ثروتمند باشه!!!..

          اون پیام..اون مسیر…و همه اینها داره مدام…..منو بسمت همون چیزهایی که یه روز ارزوشو داشتم میکشونه‌‌..

          مممنوم بازم پیام شادی رو بر روح و روان من هماهنگ کردی‌‌..سپاسگزارم…

          لطف خداونده که داره شامل حالمون میشه..

          انشالله به زودی دستکشهام وارد مسیرهای عالی و ثروتمندان قرار میگیره

          همین الان بدنم به لرزه افتاده…خداوندم مدام مهر تایید رو میزنه

          که درسته…انجامش بده…

          سعیده جاننن…بهت تبریک میگم!!!!و بهمه ماها که در مسیر راه راست هستیم!!! تبریک میگم..

          خداوند لذت میبره با افرادی که یکدل و یکصدا خداوند رو میخونن.

          یادم از کشتی نوح اومد..اون افرادی که سوار اون کشتی بودن..دقیقا منم خودمو توی این کشتی میبینم.که فقط با نام یاد خدا دارییم این کشتی رو به مسیر ساحل میکشونیم..

          نمیتونم تو اون ساحل چه شهری در انتظارمونه..

          فقط میدونم…

          موفقعیته….

          بزرگ کردن نام و یاد خداست…

          امروز توی پیاده روی توی یه قسمت تاریک میرفتم…

          من خیلی خودمو توی این موقعیتها قرار دادم..

          میگم خدایا …اونروزی که خودم تنها تو این مسیر هستم….

          باید چکار کنم…

          یه شب خدا دوزخو بهم نشون داد.

          خدایا من باید چکار کنم..

          خدایا ..

          هر چقدر بهت فکر میکنم…مگه من بجز خودت چی دارم..

          خدایا همیشه کنارم بمون..میترسم بدون تو……

          اگه کنارم نباشی..من از بیین میرم..

          خدایا کنارم باش..باهام بمون..

          خدایا ترکم نکن…

          همیشه کنارم پایدار بمان..

          من بجز نور توووو ..کور کورم..

          .

          سعیده این پیاده روی سیاحتی زیارتی و سلامتی هست..

          و منو بیاد روزی میندازه که هیچکسی کنارم نیست…

          داره بعد مرگمو تداعی میکنه..

          که هیچکسی همراهم نیست…

          .هیچکسی کوچکترین کمکو بهم نمیکنه..

          .

          یادم از اون لحظات میفتم….

          .

          سعیده جان…اینروزا عطش؟عشق خدا بدجور تو دلمون تار بسته…میدونبم بجز خودش خیلی خیلی ناتوانیم…

          بجز خودش….هیچی ندارییم..

          خیلی خیلی حالم خوبه‌..بعضی وقتا دوستایی دارم که بهم میگن بیا تو جمع..

          ولی من اصلا یه لحظه هم نمیتونم اون مسیر رو حس کنم.

          و قبولش کنم.

          میدونی….میدونم که میدونی!؟ چون فرکانس این محیط از هر چیزی برام ارزشمنده.

          مخصوصا اون پیاده روی تنهایی خیلی خیلی خیلی بهم حال میده..

          وقتی که روبرو اون کوه بزرگ میشینم…خیلی حالمو دگرگون میکنه…

          سعیده جان..اینروزا اتفاقات و قدمهایی که برمیدارم مثل بمب میفته تو زندگیم..

          نمیدونم…میخاد چی بشه..

          ولی میدونم خاسته منو خدا یکیه…..

          انشالله دستکش نرگس وارد مکانی بزرگ میشه‌.

          .دستکشی که نه توی ایران مشابهش هست و نه توی سایتهای خارجی‌‌‌

          .

          اسم دستکشم،”..

          دستکش زنانه کشی “کاربردی نرگس”

          دستکش من همجا میشه ازش استفاده کرد…یه پک زیبا داره..که دستکش رو میزاری داخلش ..و همجا جاش هست..

          یچیز خیلی ساده‌‌ ولی بسیار کارا و پر از شخصیت…و یه تکامل عالی در همه جنبه ها…

          .

          قبلا اصلا روم نمیشد که بگم من فلان کار رو انجام میدم..

          الان هر جا میرم به محض سوال راجع بکارم دارن!..خیلی زیبا و با اعتماد بنفس بالا راجع به دستکشهام صحبت میکنم..

          و دارم لیاقتشو میسازم برای قدمهای بزرگ…انشالله…

          .شهریاری طلاییی شد..بهت تبریک میگم…

          دوست عزیز هم قلب من….

          به امید دیدار…

          و در نهایت سپاسگزار خداوندم که از طریق بنده صلات گویش منو هدایت کرد به یه پیروزی بزرگ…خدایا شکرت

          خدایا صده ها هزاران مرتبه شکرت که من هر لحظه روی شونهاتم و داری هدایتها رو برام میفرستی

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
    • -
      نسیم زمانی گفته:
      مدت عضویت: 1885 روز

      سلام سلام سعیده ی عزیزم

      سعیده ی نورانی پروردگار

      تولد تولد تولدت مبارررررک

      هوراااااااااا تولدت خیلی مبارک باشه دوست قشنگم

      چقدر خوب که خدا تو رو آفرید

      چقد خوب که اومدی تو این بهشت زیبامون یا به قول خودت غار حرا، و اینجا رو بهشتی تر و نورانی تر کردی

      چقد خوب که منم تو مداری بودم که به اینهمه نور و زیبایی دسترسی داشته باشم

      خدایا هزار مرتبه شکرت

      امیدوارم تولدت خیلی بهت خوش بگذره و امسال بهترین سال زندگی بشه تا به الان، و سال‌های بعد هم یکی از یکی بهتر

      امیدوارم خیلی تندتر از اونی که فکر میکنی پله ها و مدارهای موفقیت رو طی کنی و به همه خواسته هات به بهترین شکلشون برسی

      همیشه رو دوش خدا باشی دوست قشنگم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 40 رای:
      • -
        سعیده شهریاری گفته:
        مدت عضویت: 1557 روز

        باید پل زد به خیابان عشق…

        یک شب آسیمه سر از کوچه ها

        باید با بوی گل سرخ رفت…

        جایی دلبازتر از کوچه ها

        آی نسیمِ سحری صبرکن…

        ما را باخود ببر از کوچه ها…

        عزیزِ مهربونم سلااااااام به روی ماهت…

        من عاااااشقتم بدون هیچ قیدوشرطی…

        نمیدونم چرا احساس میکنم خیلی زود میبینمتون…اندازه ی خانواده ی خودم دوستون دارم…شایدم بیشتر …

        چون من هیچ وقت خواهر نداشتم…و خدا با حضور شما توی زندگی من شاهکار کرده…

        ازتون ممنونم که منو عضو خانواده ی توحیدیتون کردید،از صمیم قلبم…

        قرار نبود بغض کنم،ولی بغض که اومد هیچی،دیگه صفحه ی گوشیمم تار میبینم…

        دوستون دارم…بیشتر از قبلا…کمتر از بعد ها…

        به امید دیدار روی ماهتون در بهترین زمان و‌مکان…

        دست خدا به همراه شما و علیرضا…

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 20 رای:
    • -
      سعيده رضايى گفته:
      مدت عضویت: 2277 روز

      بسم الله الرحمن الرحیم

      نورانیترین خلقت خداوند، سلام.

      دستام برای از تو نوشتن قفل شده انگار. هیچ کلمه ای، هیچ عبارتی پیدا نمی کنم که در مورد شفافیت و خلوص قلب تو حق مطلب رو ادا کنه.

      تو مایه فخر و مباهات جهانی! خداوند و تمام عرش کبریاییش به همراه تمام فرشتگانش برای تو با لبخند کف میزنن.

      من که دیگه هیچ!

      درست از وقتی تصمیم گرفتم عضو فعالتری توی سایت باشم و کامنت بنویسم و بخونم تو هم شروع کرده بودی به نوشتن و از همون ابتدا شیفته نوشته های پرمعنی و نثر شگفت انگیزت شده بودم.

      برام یه رویای دور از دسترس بودی که با خودم فکر می‌کردم مگه میشه آدمی اینقدر غرق در عشق خداوند باشه؟ اینجور عاشق خدا بودن فقط کار پیامبرهاست. این مدل راز و نیاز کردنها رو فقط میشه تو غار حرا و کوه‌های اورشلیم و خانه کعبه پیدا کرد. نه تو زندگی روزمره ماها.

      این دختر کیه؟ چکار کرده؟ خدا با قلبش چکار کرده که اینجوری شیفته و فرمانبردار خدا شده.

      خوشششششش بحاااااالشششش!

      آرزوم این بود بتونم برات کامنت بنویسم و جواب کامنتمو بدی. باورت نمیشه فکر می‌کردم منو مثل یه مشرک می‌بینی و اگر باهام همکلام بشی فرکانست میاد پایین. از بس در نگاهت عظمت توحید می‌دیدم.

      حالا روزگار چرخید و چرخید تا شد آنچه شد و می‌دانی! و من تاجی از نور بر سر دارم که می‌تونم با افتخار بگم من یکی از دوستان نزدیک سعیده شهریاری هستم!

      چه هدیه ای باارزشتر از این؟ که از خدا درخواست کنی بهترین آدمها رو به زندگیت دعوت کنه و رابطت خداگونه باشه، و خداوند در پاسخ چنین دوستی‌ای رو برات رقم بزنه.

      الله اکبر…!

      شهریاری جاااان…. ای شاگرد زرنگ نارنگی به دستِ ته کلاس نشینِ شیطون، که همه معلما می‌دونن شیطنتهای شیرینت مانع از شاگرد اول شدنت نیست،

      «تولدت مبارک»

      مرسی که اومدی و نور مبارک این جهان شدی. مرسی که با خودت خورشید آوردی و قلب مومنان رو روشن کردی.

      الهی که قلبت سرشار از نور الله باشه، عمر نازنینت پر از برکت و نعمت و ثروت مادی و معنوی باشه، صدای خنده‌هات بلند، و خداوند همدم تک تک لحظه‌های زندگیت.

      عااااااشششقتم من تا بی‌نهایت بهترین رفیق……

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 55 رای:
      • -
        سعیده شهریاری گفته:
        مدت عضویت: 1557 روز

        سعیده یک چیزی بگم؟!

        آدم باید خیلی قلب روشن و‌ روح آروم و دلی به وسعت دریاها داشته باشه که اینطور سخاوتمندانه،صادقانه،عاشقانه برای دوستش بنویسه…

        من،من،من این ویژگی رو ندارم،من انقدر سخاوتمندی رو‌بلد نیستم،من باید ازت یاد بگیرم،این حجم از روشنی قلب رو برای خودم آرزو میکنم…

        باور‌میکنی در جواب این کامنتت چیزی ندارم بنویسم؟!فرکانس این کامنت خیلی بالاست،منم نمیتونم درست هضمش کنم،مگه میشه انقدر مهربونی؟!انقدر سخاوت؟!انقدر آرامش؟!

        اما یک چیزی رو ازت خیلی خوب یادمه،وقتی تو اکومال فاطمه جان رو دیدی،سریع برای منم فیلم گرفتی تا فاطمه برام بفرسته…اون ویدئو رو تو گوشیم نگه داشتم،نور خدا بود برام تو روزهای زندگی توحیدی در جزیره…

        تو بی نظیری رفیق و از خدا سپاسگزارم که حضورت پربرکتت رو توی زندگیم دارم…

        پرچم رفیق های جنوبی همیشه بالاست…

        میدونم که داری میری اهواز،برای گرامیداشت سالگرد پرواز مادر به سمت نور…

        برات تسلیم ابراهیمی،سکوتِ مریمی،آرامشِ مادر موسی رو آرزو میکنم…

        از روشنی قلبت مراقبت کن،خدا وعده داده به صابرین…خدا هرگز خلف وعده نمیکنه…

        در پناه نور میسپارمت و الله یارت باشه همیشه.

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 31 رای:
      • -
        فهیمه رمضان نیا گفته:
        مدت عضویت: 1187 روز

        سلام به دو سعیده ی توحیدی و نورانی

        سلام به خواهرانی که از جنس نور خدا برام قرارداده تو این خانواده

        و همین الان که این کامنت رو می‌نویسم نور خورشید در زیباترین حالت ممکن تا وسط خونه اومده و یه رقص نور فوق‌العاده روی فرش های کرم رنگ خونه ی قشنگم داره و من هرروز هرروز بابت این نور خدارو شکر میکنم من عاشق این ساعت از روز هستم اصن یه جور خاصی این موقع نور میتابه وسط خونه

        الان که داشتم ازدیدن این صحنه باز غرق شوق میشدم اومدم تو سایت و هدایت شدم به مکالمه های نورانی و دل نشین دوتا بنده ی ویژه ی خدا سعیده رضایی و سعیده شهریاری

        من اعلان کامنت های هردوتا تونو روشن کردم و همیشه با نوشته های شما غرق در شگفتی میشم و فقط میگم خدایا چطور این دخترا اینقدر غرق درآرامش و نور هستند چطور اینقدر عاشقانه بندگی میکنن

        ولله که من جامانده ام ازغافله ی توحید و عشق و آرامش

        و برزخی دارم تو قلب و روحم این روزها ظاهر اوضاع و زندگی خوبه ها ولی از درون غوغا دارم نه با کسی فقط با خودم هرچقدر بیشتر تلاش میکنم با خودم به صلح برسم کمتر نتیجه میگیرم

        من تازگی واسه اینکه بتونم کنترل ذهن کنم میرم برگهای پاییزی رو از حیاط قشنگ خونه ام جارو میکنم به صدای استاد گوش میکنم این وسط گنجشک ها هی میان سرک میکشن ببینن حالم بهتر شده یانه

        همونجا به ذهنم رسید بیام یه کامنت از احوال این روزهام بزارم تا ردپایی بشه برام

        هرروز افسارذهنم از دستم در می‌ره

        کنترل زبانم ازدستم در می‌ره

        و آرامش که دیگه از من فراری شده

        و از یکماه پیش فقط داره الهام میاد دوره ی عزت نفس ،دوره ی عزت نفس حتی همین پروژه هم فقط داره منو به اون سمت هدایت می‌کنه و این دومین الهامی هست که من بهش عمل نکردم و هنوز برزخم که چطور و چرا

        و نمی‌دونم چرا یهو اینجا اینارو نوشتم

        ببخشید دخترای توحیدی و مهربون

        خدارو شکر که این سایت واین کامنت ها هنوز برام هستن بااینکه احساس میکنم دارم به قعر چاه سقوط میکنم و نوسان و نوسان در احساس و فرکانسم داره از پا در میاره روح و جسممو

        پس هنوز نور تو قلبم باقی مونده

        می‌دونم که همه جوره خدا دستمو ول نمیکنه

        صدتا نتیجه گرفتم از قانون باز بی قانونی میکنم

        به امید نورانی شدن قلبم و آرام گرفتن روح و جسمم این پروژه رو ادامه میدم ومیخونم هر نوشته ای که شمادر مدار و فرکانس فوق‌العاده تون مینویسین تا پیدا کنم خودم را در خودم ؟…….

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
        • -
          سعيده رضايى گفته:
          مدت عضویت: 2277 روز

          سلام من و خداوند تقدیم به شما

          چقدر زیبا ترسیم کردید طوری که من نور پهن شده روی فرشتون رو دیدم و گرماش رو حس کردم، برگای پاییزی توی حیاطتون رو دیدم و صدای خش خش جارو کردنش رو شنیدم و لذت بردم.

          چه فعالیت دلنشینی که حیاط رو جارو کنید و به صدای خداوند از گلوی استاد گوش بدید. یکی از سخت ترین کارها برای ذهن چموش همین توجه به زیباییهای لحظه حال هست که شما به زیبایی انجامش دادید.

          اما اصرار بر تکرار این جنس از غرق شدن در لحظه حال هست که معجزات رو رقم میزنه. همین مدیتیشن و رها شدن از ترس از آینده و در حسرت بخاطر گذشته.

          همینه که آرامش ایجاد میکنه. وقتی همراه بشه با چاشنی بخشیدن خود و دیگران، وقتی احساس ارزشمندی ذاتی و درونی اونقدر مجال رشد پیدا کنه که ذهن در زمانهای بیشتری خاموش باقی بمونه،

          بالاخره نور از پنجره میتابه و خونه روشن میشه، قلبمون گرم میشه،

          شما همراه قافله اید و اتفاقا قافله سالار زندگی خودتونید، شمایید که تعیین می‌کنید کی قافله حرکت کنه. و چون اینجا هستید و فعالیت می‌کنید، چون گوش می‌دید و می‌خونید یعنی در حرکتید.

          جدال ذهنی وقتیه که روح تلاش میکنه تا از ذهن شکست نخوره. تسلیم نشه.

          همه ما گاهی اختیار کلاممون رو از دست میدیم، چون ما موجودات صفر و صدی نیستیم. نه سفید کاملیم نه سیاه کامل. همه بینابینی هستیم و گاهی بیشتر به سیاه متمایل میشیم، این طبیعیه. و جای هیچ سرزنشی نیست.

          مهم اینه که اصل رو بگذاریم روی آرامش و حال خوب. و تلاش کنیم حرکت کنیم به سمت سفیدی.

          براتون از خداوند نور و آرامش آرزو می کنم و برای لطفتون متشکرم یک دنیا.

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
          • -
            فهیمه رمضان نیا گفته:
            مدت عضویت: 1187 روز

            سلام به سعیده ی قشنگم

            عکس پروفایلت نور و روشنی و آرامش قلبتو نمایان می‌کنه

            سپاسگزارم بابت پاسخ زیبات

            درسته خیلی زمان گذشته ولی باید تو زمان مناسبش ازت تشکر میکردم اون روز که پاسختو خوندم قلبم آروم گرفت و تا به امروز خیلی حالم بهتر و عالی تر هست احساسم نسبت به خودم بهتره

            کمتر خودمو سرزنش میکنم و زودتر از خطاهام می‌گذرم

            همین دیشب یه بحث کوچیکی با یه کسی داشتم و بعدش ذهنم داشت شروع میکرد به سرزنش و اینکه باز گند زدی و فلان ولی خیلی تلاش کردم که نزارم تحقیر بشم و احساسم نسبت به خودم بد بشه چون اصلا باید اون بحث میشد و یه رابطه ای تموم میشد و به لطف خدا شد

            به لطف خدا و استمرار تو پروژه ی تغییر ،تونستم وارد دوره ی عزت نفس بشم و حالا دارم یاد میگیرم که خودمو بیشتر دوست داشته باشم با همه خطا ها و اشتباه ها و ضعف هام و این چقدر حس خوبی هست اینکه اونقدر به خودم عشق بدم که ناخودآگاه دیگه خطای کمتری هم ازم سر بزنه و خیلی حالم خوبه خدارو شکر

            اینو نوشتم که بازهم تو مسیر کار کردن روی خودم و تعامل با شما دوستان توحیدی ثابت قدم بشم و هرروز بهتر و بهتر عمل کنم به یاری الله

            در پناه خدا باشید

            میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
        • -
          سعیده شهریاری گفته:
          مدت عضویت: 1557 روز

          بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ

          به نام خدا که رحمتش بی‌اندازه است و مهربانی‌اش همیشگی

          قَالَ رَبِّ إِنِّی ظَلَمْتُ نَفْسِی فَاغْفِرْ لِی فَغَفَرَ لَهُ ۚ إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ(16 القصص)

          عرض کرد: «پروردگارا! من به خویشتن ستم کردم؛ مرا ببخش!» خداوند او را بخشید، که او غفور و رحیم است!

          =====================================

          سلام فهیمه جان،نمیدونم چرا ولی خدا دستمو گرفت و آورد اینجا تا دوباره این کامنتت رو بخونم.

          از قصه ی القصص گفت و تسلیم موسی و رسیدن کمک ها به کسی که از همه جا درمانده شد…

          تسلیم شدن همیشه جوابه،همیشه جوابه.

          مهم نیست چقدر اوضاع بده،فقط اعلام کن که تسلیمی،اینو بگو،روزی هزار بار بگو،هزار بار بنویس.

          من تسلیمم،من به هر خیری که از سمت تو به من برسه فقیرم.

          همه ی ما تو زندگی هامون شرایطی هست که دوسش نداریم،هیچ راه حلی هم براش الان نداریم،اما آدمی موفق میشه که تو شرایط سخت ذهنش رو کنترل کنه،با اینکه میترسه حرکت کنه،با اینکه چیزی از پیچ جاده نمیبینه به خدا اعتماد کنه…

          به خدا اعتماد کن،تسلیم شو و هیچ حرکتی نکن!

          تسلیم شو و بزار نورش بیاد و بهت اجازه بده عشقش رو در آغوش بکشی…

          وقتی از نورش لبریز شدی،جهان بیرون خود به خود درست میشه و اگر قرار باشه تو کاری انجام بدی ،بهت گفته میشه،کار تو فقط اعتماد کردن و باز نگه داشتن قلبته،مابقی کارهارو خدا انجام میده…

          همون خدایی که داره این کیهان رو مدیریت میکنه…

          همون خدا،همون خدا،همون خدا،همون خدا…

          درپناه نور میسپارمت رفیق

          به امید شنیدن خبرهای عالی ازت

          الله یارت باشه همیشه.

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
          • -
            فهیمه رمضان نیا گفته:
            مدت عضویت: 1187 روز

            سلام و درووود به توحیدی ترین سعیده ی دنیا

            هزاران بار سپاسگزارم بابت این پاسخ زیبایی که برام نوشتی و ایمان داشتم زمانی میتونم بهت پاسخ بدم که تو مدار درستی باشم و حالا که به لطف خدا و استمرار در پروژه ی تغییر و شرکت در دوره ی عزت نفس حال و احوال بهتری دارم وقتی در مورد خودم فکر میکنم در مورد فهیمه لبخند میزنم و بیشتر از خودم شادم

            گرچه سرعت پیشرفتم تو دوره ی عزت نفس هم مثل پروژه کمی کند هست اما از همین حضورم لذت میبرم و هدایت خدا جوری رقم خورده که این روزهای عالی ساعت های زیادی تنها هستم در سکوت و آرامش و میتونم بهتر و بیشتر روی خودم کار کنم و امیدوارم که هرروز بهتر و بهتر بشم

            اون جمله هایی که برام نوشتی در مورد تسلیم بودن در برابر خداوند نوشتم و روی میزم گذاشتم و هرروز و هر لحظه که چشمم بهش میوفته تکرار میکنم و از خدا می‌خوام که قلبمو پر از نور و روشنی کنه و خیلی حالم بهتره خیلی کم تر خودمو سرزنش میکنم و بهتر دارم خودمو میشناسم ….

            سپاسگزارم که با عشق کامنت می‌نویسی و هر کامنت میشه یه نقطه ی آبی پرنور روی همه ی باورهام و حال و احوالم

            الهی خدا بهترین هارو نصیبت کنه عزیزم که تو لایق بهترین هایی …

            میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
    • -
      رسول خانکی گفته:
      مدت عضویت: 1390 روز

      به نام خداوند بخشنده و مهربانم

      الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ

      حمد و ستایش مخصوص خداوندی است

      که رب و فرمانروای جهانیان است

      إِیَّاکَ نَعْبُدُ وَإِیَّاکَ نَسْتَعِینُ

      خدایا تنها تو را میپرستیم و تنها از تو یاری میجوییم

      سلام

      سلام

      به آبجی سعیده عزیزم

      به یاد میارم روزی رو که از خدا ند درخواست کردم با بهترین بنده هاش ارتباط داشته باشم و این فرکانس از قلبم و با تمومِ وجودم ارسال شد و بعد یه مدتی دیدم من با بندگان شایسته و توحیدی ترین انوارِش در حالِ گفتگو و ارسال فرکانس های ناب هستم

      به یاد میارم کامنتهایی که سراسر نور بود و هست که قلبم رو به ارامش و ادامه مسیر فرا میخوند

      بودن شما و دوستانِ جان در زندگیم بزرگترین هدیه و نعمت و برکت از سوی الله یکتاست

      از صمیم قلبم تبریک میگم تولدتون رو و این که با اومدنتون به این دنیا ،

      جهان رو زیباتر و بهشتی تر کردید

      و چقدر دلنشینه خداوند از قلبِ شما داره به زندگی ما نور و روشنایی و عشق رو هدیه میده

      بینهایت سپاسگزارم از الله یکتا و قدردانِ شما هستم

      أَلَمْ تَرَ أَنَّ الْفُلْکَ تَجْرِی فِی الْبَحْرِ بِنِعْمَتِ اللَّهِ لِیُرِیَکُمْ مِنْ آیَاتِهِ ۚ إِنَّ فِی ذَٰلِکَ لَآیَاتٍ لِکُلِّ صَبَّارٍ شَکُورٍ

      و عشق و درک لحظه حال با بندگان نیک و توحیدی با قدرت ادامه داره….

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 45 رای:
      • -
        سعیده شهریاری گفته:
        مدت عضویت: 1557 روز

        بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ

        به نام خدا که رحمتش بی‌اندازه است و مهربانی‌اش همیشگی

        فَاذْکُرُونِی أَذْکُرْکُمْ وَاشْکُرُوا لِی وَلَا تَکْفُرُونِ ﴿١5٢بقره﴾

        پس مرا یاد کنید تا شما را یاد کنم و مرا سپاس گزارید و کفران نعمت نکنید.

        یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَالصَّلَاهِ ۚ إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِینَ ﴿١5٣بقره﴾

        ای اهل ایمان از صبر و صلات کمک بخواهید زیرا خدا با صابران است.

        =====================================

        سلام به برادر توحیدی و الهی و نورانی،داداش رسول،یاور همیشه مومن…

        بی نهایت سپاسگزارم برای اینکه سخاوتمندانه محبت برادرانه تون رو از هر سمت و سو به دست من رسوندید،خدا میداند و من و شما و فاطمه جان که چقدر حضور شما توی زندگی من گرانبها و با ارزشه و هیچ کس جز خود خدا نمیتونست همچین معجزه ای رو توی زندگی من رقم بزنه…

        شما فضل خداوند در زندگی من هستید،فضل به معنی برکت بی نهایت…

        صمیمانه از روشنی قلبم براتون پرواز در مدارهای نزدیک به خورشیدِ عالم تاب رو آرزو میکنم…و عاشقانه میخوام دونه به دونه خوشبختی های قشنگ زندگیتون رو باهم جشن بگیریم…

        به امید دیدار روی ماه خانواده ی بهشتیتون در بهترین زمان و‌مکان

        خواهر کوچیک شما:سعیده

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 26 رای:
    • -
      فاطمه سليمى گفته:
      مدت عضویت: 2033 روز

      بنام خدا

      سلام سلام سعیده جانم

      سعیده نورانی پروردگارم

      عشق عزیزم

      تولدت هزاران بار مبارک

      الهی که سالهای سال شمع آرزوهاتو فوت کنی

      هر سالت از امسال زیباتر

      هر روزت از امروز قشنگتر

      امسالت از سالهای گذشته بهتر

      امروزت از روزهای گذشته بهتر

      زندگیت دست در دست خدا پر از معجزه

      عزیزمی عشق عزیزمی

      خیلی خیلی خوشحالم و خدا رو صدهزاران بار شکر که با  دوستایی مثل شما آشنا شدم

      هم مدار و هم فرکانس شدم

      خیلی خیلی دوستت دارم

      اونقدر که در وصف نگنجد

      شاگرد زرنگ استاد

      مادر خوب

      دختر توحیدی خوب

      عزیزمی، دوست خوبم

      که به همه خیر  و برکت می رسونی هم به خودت و هم به دیگران 

      جهان زیبای خداوند رو گسترش میدی 

      کامنتهای توحیدی بینظیر و فوق العاده تأثیرگذاری می نویسی

      آنچه خوبان همه دارند تو یکجا داری

      و چقدر من ازت یاد گرفتم  و بهره ها بردم

      خدا روصدهزاران بار شکر هستی

      خدا روصدهزاران بار شکر برای وجود ارزشمندت تو زندگیم و چقدر خوشحالم که با شما هستم

      خدا رو شکر   که همچین بنده  توحیدی و عزیزکرده ای داره

      که خودش هم به وجودش افتخار می کنه

      سعیده جانم خییلی خییلی دوستت دارم و دلم پر میکشه برای دیدنت

      انشاء الله در بهترین زمان و مکان  که البته من دوست دارم خیلی زود باشه ببینمت

      عزززیزمی

      عاشقتم و روی ماهتر از ماهت رو میبوسم

      فرشته های زیبات نیلا و نیکا رو از طرف من ببوس

      در پناه خدا شاد و سلامت و موفق باشی

      و سعادتمند در دنیا و آخرت

       

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 45 رای:
      • -
        سعیده شهریاری گفته:
        مدت عضویت: 1557 روز

        خانم سلیمی جانم،مادر نورانی من،فضل خداوند در زندگی من به معنی برکت بی نهاااایت…

        من چقدر انسان خوشبختی هستم و خداااا چقدر دوستم داشته که شمارو تو زندگی خودم دارم…

        استاد همیشه میفرمایند از آدم هایی که تو زندگیت هستند میتونی بفهمی تو چه مداری هستی…

        از خدا که پنهون نیست،از شما چه پنهون خیییلی به خودم افتخار میکنم که خدا شمارو بهم هدیه داده…

        من یکی که عااااشقتونم بدون هیچ قید و شرطی…

        خدا شمارو برای من حفظ کنه…خدا من رو در مدار شما نگه داره…

        یک عالمه ماااااچ محکم گذاشتم توی این پرانتز(……………) برش دارید بزارید روی صورت قشنگتون تا خودم به زودی برسم خدمتتون…

        دوستون دارم از روشنی قلبم…و در پناه نور میسپارمتون،الله یارتون باشه.

        وَأُفَوِّضُ أَمْرِی إِلَى اللَّهِ ۚ إِنَّ اللَّهَ بَصِیرٌ بِالْعِبَادِ

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 29 رای:
    • -
      عباس گرجی گفته:
      مدت عضویت: 1735 روز

      دوست خوب من،کامنت فوق العاده ای از داستان هدایت و تغیرت نوشتی،جنسش از جنس ایمان و توکله و قدرت تغیره و حین خوندن نوشتت ناخودآگاه اشک شوق توی چشمانم حلقه میزد و برای خط به خطش با قلبم تحسینت کردم و ما بچه های سایت هم به تو افتخار میکنم، دست مریزاد

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 19 رای:
    • -
      صفاگنجی گفته:
      مدت عضویت: 2021 روز

      به نام خدای مهربون

      سلام به سعیده‌ی نازنین و در مسیر نور

      هر خط از نوشته‌ت پر از حضور خدا بود… پر از عشق، ایمان، صبر و توکل.

      انگار داشتی یه سوره‌ی زنده از آیه‌ی «عَسَىٰ أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئًا وَهُوَ خَیْرٌ لَکُمْ» رو برامون روایت می‌کردی.

      چقدر قشنگ خداوند با تو مسیرش رو پیش برد…

      از اون روزهای سخت و پر فشارِ اورژانس، تا وقتی که با ایمان و تسلیم واقعی جلو رفتی و درهای بسته یکی‌یکی باز شدن…

      تو با صبوری و شکرگزاریِ واقعیت، به ما یاد دادی بندگی یعنی چی؛

      یعنی همون لحظه‌ای که نمی‌فهمی چرا این اتفاق افتاده، ولی بازم می‌گی:

      «خدایا مطمئنم حکمتی هست، راه رو نشونم بده.»

      نوشته‌ت واقعاً اشک‌مو درآورد، پر از حس حضور خدا بود.

      تو با ایمان و صبرت، معنی «صبار و شکور» بودن رو به عمل نشون دادی.

      و چقدر قشنگ خدا برات آدم‌ها و موقعیت‌هایی فرستاد که نور مسیرت رو بیشتر کنن…

      سعیده جان، تو یه نشونه زنده‌ای از اینی که:

      وقتی بنده با تمام وجودش به خدا اعتماد کنه، خدا کاری می‌کنه همه دنیا دست به دست هم بدن تا راهش باز بشه.

      از ته دل برات آرزو می‌کنم هر روز بیشتر بدرخشی،

      هر قدمت پر از هدایت و عشق و نور خدا باشه،

      و هر جا میری، فقط با نگاهت یاد خدا تو دل بقیه زنده بشه

      «استاد جان، ممنونم که با آموزش‌هاتون باعث شدید همچین ایمان‌های زنده‌ای تو دل ما شکوفه بزنه »

      با عشق و احترام فراوون

      صفا

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 18 رای:
      • -
        سعیده شهریاری گفته:
        مدت عضویت: 1557 روز

        سلام به روی ماهت دوست عزیز و‌مهربون من…

        مثل اسم قشنگت،با تلگراف پر از نورت برام صفا آوردی…قلبم روشن شد رفیق،خدا تموم زندگیت رو با نور خودش روشن کنه…

        عااااشقتم برای این قلب روشنی که داری،برات بهترین هارو‌آرزو میکنم…از هرچیزی که خودت میخوای…معجزه آسا،قطاری،پشت سرهم،به آسانی،دونه به دونه وارد زندگیت بشن…

        دووستت دارم و در پناه نور میسپارمت…

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
    • -
      فریبا شهاب گفته:
      مدت عضویت: 1479 روز

      بسم رب العرش العظیم

      سلام به روی ماهت سعیده جانم تولدت هزاراااان بار مبارک وپرتکرار عزیزم

      خداروشکر که وجود نازنینت روشنی بخش خانواده ‌ودخترهای گلت وفصای این سایت الهی شد.انشاالله هرروز زندگیت توامان باشادی وسلامتی وآرامش ونور علی نور زندگیت پرفروغ تر وروشنی بخش قلب مهربونت باشه .

      عزیزم ترانه زیبای معین جان رو از طرف خودم به شما تقدیم میکنم

      دوستت دارم عزیزم

      عاشقتم هنوزم

      …….

      الهی که درپناه رب العالمین همیشه شاد وسلامت وباشی وقبلت مهربونت سرشار از نور خدا باشه

      روی ماهت رو میبوسم

      به امیددیدارت عزیزم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 20 رای:
      • -
        سعیده شهریاری گفته:
        مدت عضویت: 1557 روز

        سلااااام به روی ماااهتون،به چشمون سیاهتون…

        بی نهایت سپاسگزارم ازتون،من خیلی انسان خوشبختی هستم که شمارو توی زندگیم دارم،تولد امسال من با حضور شما پربرکت تر شد و خدااا میدونه با این همه مونتوم مثبت چه معجزه هایی در راهه…

        عاااااششقتونم یک عالمه و به امید دیدار روی ماهتون در بهترین زمان و‌مکان…

        الله یارتون باشه همیشه.

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
    • -
      آوه پیری نژاد گفته:
      مدت عضویت: 3374 روز

      سلام خانم شهریاری گرامی

      امیدوارم همیشه شاد و سلامت باشین و نور خداوند همواره جاری باشه تو ثانیه ثانیه زندگیتون

      تولدتون مبارک امیدوارم لحظه لحظه ی زندگیتون پُر بشه از معجزات خداوند عزیز

      امیدوارم هر خواسته ای از خداوند دارین خدا صدها برابر بهترشو بهتون بده چون شما لیاقتش رو دارین

      با اونکه این داستان هدایت شما رو بارها و بارها خوندم ولی هر وقت که دارم میخونم وجود منو دگرگون میکنه

      از بس نور توحید توی لحظه به لحظش جاریه

      یعنی غیر ممکن من داستان هدایت شما رو بخونم و اشک هام جاری نشه

      براتون بهترین ها رو آرزو میکنم

      به خدا میسپرمتون که تنها پناه و قدرتمند ترین پناه ، پناه خداونده

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 18 رای:
      • -
        سعیده شهریاری گفته:
        مدت عضویت: 1557 روز

        سلام به آقای پیری نژاد

        بی نهایت سپاسگزارم برای این تلگراف پربرکتی که برام فرستادید،تحسین شما،تجلی روشنی قلبتونه…

        ازینکه سخاوتمندانه،تولدم رو تبریک گفتید ازتون بی نهایت ممنونم و دعا میکنم این نوری که فرستادید،چلچراغ بشه و به زندگی قشنگتون برگرده…

        در پناه نور میسپارمتون و الله یارتون باشه همیشه.

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
    • -
      یاسمن زمانی گفته:
      مدت عضویت: 2667 روز

      سلام به سعیده ی عزیزم، چراغ سایت عباس منش دات کام :)

      تولدت مبارک سعیده جانم، تو توی دنیا یه دونه باشی، قدر خودت رو بدون 🩵

      خیلی دوسِت دارم و خدا رو شکر میکنم که با فرشته ای مثل تو آشنا شدم (چشمای قلبی)

      بهترین ها رو برات آرزو میکنم و به امید دیدارت به زودی، بوس و بغل

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 27 رای:
      • -
        سعیده شهریاری گفته:
        مدت عضویت: 1557 روز

        سلااااااام یاسِ من…

        سلام به روی ماهت،به چشمون سیاهت…

        همیشه برام سواله چطور میتونی انقدر خوب،کوتاه و با کیفیت بنویسی،به خدا این خووودش یک توانایی باحاله،من ندارمش،باید به دستش بیارم…

        مثل حضور پربرکت شما توی زندگیم که به راحتی به دستش آوررردم…

        من عاااااااششششقتم و مرررررسی که تو زندگیم هستی…

        به امید دیدار روی ماااهت در بهترین زمان و‌مکااااان

        قلبِ فراوانِ فراوانِ فراااااواااان

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
    • -
      سمانه جان صوفی گفته:
      مدت عضویت: 2176 روز

      سلام جانِ دل.

      تولدت هزاران بار مبارک سعیده جان.

      بهترین ها از هر لحاظ، روزی و رزقت بشه تو زندگیت.

      تو همیشه مینویسی از زندگی و شرایط و احوالاتت و ما می خونیم…

      اما اینبار و تو این کامنت یهو به خودم اومدم که، من فقط دارم میخونم و هیچ مدله درکی از شرایطی که توش بودی و ازشون عبور کردی ندارم…

      شاید خودم اگه تو یه کدوم از این چالش ها بودم منفجر میشدم.

      از سطحِ استرس میخواستم خفه شم و جا بزنم…

      نمیدونم واقعا چطوری مواجه میشدم با شرایط پیچیده ی اولیه تو Nicu که برای کودکانه و دیدن بچه ها تو بیماری …

      زمانیکه اشنایی و احاطه و کنترلی هم بر شرایط نداشتم.

      یعنی بلدِ ماجرا نبودم.

      حتما که میدونم استرس بالایی میگرفتم از خروج از نقطه ی امنم…

      تو در عمل داری ایمان رو زندگی میکنی.

      تو هر مرحله، با همه ی فشارها، دستت رو از دست الله بیرون نکشیدی و ادامه دادی.

      تو یکی از مثال زدنی های سایتی، به واسطه ی عملت، چون از مرحله ی حرف عبور کردی و زندگی رو تو عملت، تغییر دادی برای خودت.

      دیشب قبل از خواب روی کامنت تو بودم و میخوندمش که همونطوری خوابم برد.

      و الان بیدار شدم، سابقه نداره این ساعت بیدار شم.

      مستقیم اومدم سراغ موبایلم و تا بازش ‌کردم کامنت تو مشاهده شد.

      خوندن رو ادامه دادم و الان دارم برات مینویسم.

      بدون هیچ برنامه از پیش مشخص یا حتی اراده ای.‌‌‌..

      کاملا حسی و دلی.

      یه چیز دیگه هم وجود داره در مورد که تحسین برانگیزه.

      خب همه میدونیم و بهت بارها و بارها گفتیم:

      سعیده جان تو خیلی خیلی زیبا و خوندنی و کاربردی، کامنت مینویسی.

      یعنی یه طوری مینویسی که من شخصه مثل یه رُمان یا سریال که مورد علاقه مه، پیگیریت میکنم.

      میخونم و یاد میگیرم.

      میخونم و درس هامو از نوشته هات برمی دارم.

      می خونم و شاد میشم.

      می خونم و لذت میبرم…

      قشنگیش اینه که تو با این همه تعریف و تحسینی که به سمتت میاد هر بار توسط بچه ها، خودتو گم نمیکنی، مغرور نمیشی و با همون سادگی و شیرینی که از اول مینوشتی، همچنان مینویسی.

      این قسمت روح بزرگی میخواد.

      اینکه ظرفیتت بسیار بالاست در برابر تحسین.

      برای این ویژگیت هم برات با افتخار کف میزنم.

      ان شاالله هر سال تولدت سرشار بشه از کادوهای مادی و معنوی.

      هر روز برات تولد باشه، شاد و شیطون و سلامت باشی.

      هر روز در کنار عزیزانت بخندی و برقصی و کیف کنی از زندگیت.

      سعیده جانم،

      تو به هر کدوم مون تو پاسخ هایی که برامون مینویسی یه جور عشق و عاطفه میفرستی.

      ان شاالله خدا پاسخِ عشق هایی رو که برای ما مینویسی، با عشق خودش بهت برگردونه و سرشار بشی هر لحظه از عشق خدا بهت تو زندگی، انقدر که حتی فرصت نکنی مرورشون کنی، رگباری غرق بشی تو عشقِ خدا.

      بدون شک تو برای همه مون تو سایت عزیزی، از استاد جان و مریم جان بگیر تا تک تک بچه های سایت.

      همه سعیده جان شهریاری رو میشناسن و با دونه به دونه ی کلمات و کامنت هاش آشنا هستن و هر بار کیف میکنن که سعیده اومده و یه کامنت قشنگ دیگه نوشته و برامون عشق رو هدیه میاره.

      همیشه و هر لحظه خودت و عزیزانت، نیلا و نیکای جان، در پناه و حفاظتِ همیشگیِ الله باشین.

      ماچ به روی ماهِ پر انرژی و شوخ طبعت.

      تبریک تولدت، فقط یه بهانه بود برای اینکه بهت بگم چقدر عزیزی، خالصی، قشنگی، محکم و با اراده ای، شجاعی، با پشتکاری، صبوری، مهربونی، شوخ طبعی، خوش قلمی، سپاس گزاری و …

      فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ

      الهی شکرت

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 30 رای:
      • -
        سعیده شهریاری گفته:
        مدت عضویت: 1557 روز

        سماااانه،سمااااانه،سماااااانه

        تو‌بامن چه کررردی؟!تو با قلب من ویرانه ی من چه کررررردی؟!

        میدونی کامنتت در چه حالی به دستم رسید؟!میدونی چقدر نور به قلب کوچیکم سرازیر کردی؟!میدونی با خوندنش بغض کردم و چشام خیس شد؟!میدونی من در بهترین زمانی که نیاز داشتم این جملات رو بخونم،چشمم به دیدن این تلگراف نورانی شد…؟!

        قلب روشنت رو میبوسم که اینطور جایگاه دریافت نور خدا شده…

        خداروشکر برای این مداری که توش هستم،برای این همه انسان های ارزشمندی که با میلیارد ها دلار نمیتونستم به دستشون بیارم ولی خدا قلبشون رو به قلبم وصل کرده…

        سمانه جانم دیدی چی شد؟! دیدی؟!

        امروز تو تمرین ستاره ی قطبی؛از خدا خواستم یک‌پیغام ،یک عشق ،یک نوری برام بفرسته که فقط و فقط میتونه کار خودش باشه…

        میدونی چه جوری جوابمو داد؟!امروز دیدم کنار اسم پروژه ی(تغییر را در آغوش بگیر)عکس پروانه گذاشتن….باورت میشه؟!همین بالا روی نوار اصلی سایت،تو گام با گام…

        میدونی از ذوق‌روی پاهام بند نبودم؟!میدونی با اشکام رفتم سجده ی شکر به جا آوردم؟!میدونی چقدددددر برام این نشونه ارزشمندی بود؟!

        قراره پروانه بشیم رفیق،پروانه شدنمون مبارک…لطیف تر شدنمون مبارک،سبک بال تر شدنمون مبااااارک…

        سمانه،سمانه،سمانه،نوشتن این کامنت برای تو رفیق نازنینم،شد تعقیبات نماز مغرب…

        آره سمانه جانم…الله اکبر از تموم نگرانی هامون،الله اکبر از تموم در های بسته،الله اکبر از تموم باور های محدود کننده…

        دوستت دارم رفیق پائیزی من،رفیق رنگ های گرم زرد و‌قرمز و‌نارنجی،تولدت پیشاپیش مبارکمون باشه…

        سالگرد از پیله درومدنت مبارکمون باشه…

        یک ماههه دیگه از دل مادرت پا روی‌این کره ی خاکی میزاری…

        یک ماهه دیگه خدا میدونه تو‌این پروژه با چه بال های رنگی و زیبایی پروانه شدنت رو جشن میگیری…

        دوستت دارم رفیق،بیشتر از قبلا،کمتر از بعدها…

        در پناه نووووور میسپااارمت

        حافظ جانم رو از طرف خاله ی راه دورش غرق بوسه کن…

        به امید دیدار روی ماهت در بهترین زمان و‌مکان …

        قلبِ فراوانِ فراوانِ فراوان

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 28 رای:
        • -
          سمانه جان صوفی گفته:
          مدت عضویت: 2176 روز

          سلام جانِ دل.

          امروزم با پاسخِ زیبات برام آغاز شد و بسیار خوشحال شدم.

          ممنونم از لطف و محبتِ قشنگ و خالصانه ات به خودم و حافظ عسلی.

          جالبه، دیروز منم پروانه کوچولوی کنار پروژه تغییر رو دیدم و خوشم اومد.

          واقعا تحسینت میکنم برای ذوق و احساسِ قشنگت نسبت به این پروانه کوچولو.

          این نشون میده تو درجه ی درکت نسبت به سپاس گزاری، واقعا ریز و با جزییاته.

          احسنت به تو.

          راستی برای پاسخت تو کانال فاطمه جان هم خیلی ذوق کردم.

          این نزدیک شدنمون رو دوست دارم و سپاس گزار خدا هستم.

          هر لحظه در آغوش امن خدا باشی عزیزم، هم خودت هم قند عسل هات، و همه ی عزیزانت.

          فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ

          الهی شکرت

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 16 رای:
    • -
      زهرا کاسه ساز گفته:
      مدت عضویت: 1758 روز

      به نام حق

      سلام سعیده ی عزیزم

      تولدت هزاران بار مبارک باشه جان دل

      الهی که برسی به همه ارزوهای قشنگت

      الهی که پربشی از نعمت و ثروت و عشق و فراوانی

      الهی که بشینی روی دوش خدا وفقط تااخرعمرت اون بالا سوت بزنی و لذت ببری

      الهی که قلبت هر روزبازترباشه برای دریافت نشونه ها

      الهی که بچه های نازتو خوشبخت و سعادتمند ببینی

      الهی که مستدام باشه برسرت سایه پدرو مادر نازنینت

      الهی که هر روزبیشتر از شراب توحیدی بنوشی

      دوستت دارم دخترتوحیدی

      و به خداوند وهاب می سپارمت

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 17 رای:
      • -
        سعیده شهریاری گفته:
        مدت عضویت: 1557 روز

        زهرای نازنینم سلام به روی ماهت …

        یک فرکانس خاصی پشت جملاتت هست که قلبم کاملا میتونه تشخیصش بده…یک جنسی از زلالی،از پاکی،از آرامش…شبیه شنیدن صدایِ آب رودخونه وقتی داره از لا به لای سنگ ها،آروم و رها به راهش ادامه میده…

        ازت ممنونم برای همه چیز،ممنونم که سخاوتمندانه برام این تلگراف پر برکت رو فرستادی،قلب روشنت رو میبوسم.

        برات بهترین هارو آرزو میکنم،از هرچیزی که خودت میخوای…معجزه های خدا از زمین و آسمون برات بباره….

        عاشقتم رفیق جانم و در پناه نورِالله مهربانم میسپارمت…

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 16 رای:
    • -
      مرضيه ابراهيمي گفته:
      مدت عضویت: 2451 روز

      سلام به شما دوست ارزشمند و توحیدی ام سعیده جان

      امیدوارم هر کجای این کره زمین هستی،نور اتصالت به خداوند هر لحظه متصل،چقدر خوبه که هستی،چقدر با شما قرآن رو بیشتر دارم میخونم،چقدر از شما یاد میگیرم راه توحید و یکتاپرستی رو

      تولدت مبارکه عزیزم

      از خداوند میخوام هر در مسیر توحید و یکتاپرستی راهت هموارتر و هموارتر باشه…

      عزیزم دوستت دارم…

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 16 رای:
      • -
        سعیده شهریاری گفته:
        مدت عضویت: 1557 روز

        سلام مرضیه ی عزیزم،ما خیلی وقته بهم دست دوستی دادیم نه…!؟مرررسی که رفیق من شدی،به حضورت توی زندگیم افتخار میکنم…

        مرسی برای همه ی قشنگی هات،مرسی برای قلب روشنت،مرسی برای همه ی موفقیت هات…

        برات از خداوند نورِ بیشتر طلب میکنم،نورِ عشق،نورِ ثروت،نورِ توحید،نورِ احساس خوشبختیِ بی قیدوشرط…

        عاشقتم و به امیدِ دیدارت در بهترین زمان و مکان

        قلبِ فراوانِ فراوانِ فراوان

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
    • -
      عاطفه گفته:
      مدت عضویت: 1004 روز

      به نام خالق

      سلام به بنده خوب و توحیدی خدا، سعیده شهریاری عزیز

      مدتیه دارم کامنت های پر از نور الهی شما رو دنبال میکنم و لذت میبرم

      بارها و بارها اشک تو چشمام حلقه زد از رفتار و عملکرد توحیدی شما

      و اتفاقاتی که خدا چقدر قشنگ براتون رقم زده

      دلم میخواست برات بنویسم دوست خوبم اما انگار دستم به نوشتن نمیرفت فقط کیف میکردم از خوندن کامنت هات …

      حتما وقتش نشده بود که برات بنویسم !

      اما اینبار دیدم بچه ها دارن تولد شمارو تبریک میگن

      حالا دقیق نمیدونم کی هست شاید این پیام کمی دیرتر از روز تولدتون برسه اما مهم اینه که میرسه..

      گفتم بهانه خوبیه برای اینکه هم تولدتون رو تبریک بگم

      و هم برای این دل نوشته ها و به قول خودت صلات های پر از نور الهی

      ازت تشکر کنم.

      تولدت مبااااااااارک سعیده شهریاری عزیز

      تولدت مبارک بنده خوب خدا

      جمله (مرسی که به دنیا اومدی) الحق که برازنده شماست

      ممنونم که بارها و بارها از تجربه های زندگیت برامون مینویسی و نوری میشی برامون که با ایمان و اطمینان و توکل بیشتر در راه خداوند بمونیم.

      امیدوارم زندگیت پر از نور الهی باشه

      امیدوارم روز به روز زندگی شیرین تری رو تجربه کنی

      امیدوارم خداوند دخترهای نازنینت و پدر مادر عزیزت رو برات حفظ کنه

      امیدوارم خداوند معجزه های بزرگ و بزرگ تر رو توی زندگیت رقم بزنه

      امیدوارم هر روز و هر روز به خدا نزدیک تر بشی

      امیدوارم در پناه خداوند باشی و به آرزوهای قشنگی که داری برسی

      و به قول استاد در جاده جنگلی رسیدن به آرزوهات سوت زنان حرکت کنی و لذت ببری

      در پناه الله یکتا شاد و سلامت و ثروتمند باشی

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
      • -
        سعیده شهریاری گفته:
        مدت عضویت: 1557 روز

        سلام به عاطفه ی عزیزم…عاطفه ی زیبارویِ لبخند برلب،ایستاده در مه…با کفپوش سفیدی از برف…

        عاطفه جانم،ازت سپاسگزارم که سخاوتمندانه برام وقت گذاشتی و این تلگراف پر از عشق رو برام فرستادی،با خوندن هر جمله ش نور به قلبم سرازیر شد و لبخندی از سر آرامش تموم صورتم رو پر کرد …

        تحسین تو،تجلی زیبایی های درون خودته،قلب روشنت رو میبوسم عزیزم.

        برات از خداوند بهترین هارو آرزو میکنم و دعا میکنم قلبت همیشه وصل به نور آسمون ها وزمین باشه…

        عاشقتم و در پناه الله مهربان میسپارمت.

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
    • -
      فاطمه(نرگس) علی پور گفته:
      مدت عضویت: 1587 روز

      سلام و درودی دوباره به سعیده عزیز..که تمام لحظاتش با خداست…

      واقعا سعیده بهت افتخار میکنم که همچنین کامنتای زیبا رو برای خودت بجا میزاری…..

      و خداوند چقدر با تو عشق بازی میکنه..

      چقدر رشدت عالی شده..توی تمامی جنبه های زندگیت…

      از رشد شخصیتی گرفته…

      تا رشد مهارتی….

      واقعا کلامت نویسندگی ایست…

      واقعا واقعا…چقدر این توحید تو قلبت قوی شده….که تونستی بهترینها رو برای خودت خلق کنی..

      واقعا نام و یاد خدا….با هر چیزی تو دنیا متفاوته‌..

      وقتی هدایت میاد….از خود بیخود میشی…انگار سوار ابرا هستی و داری لذت میبری‌…

      اصلا هدایت معناش زمین تا اسمون متفاوته..چقدر بیشتر و بیشتر حالت خوب میشه ..

      سعیده جان تولدتو بهت تبریک میگم..انشالله همیشه با نور خدا بدرخشی…

      .مگه ماها “بجز نور خدا…چه چیزی رو دارییم….

      نور خدا…همه چیزه…با نور خدا هست که میتونیم بهترینها رو برای خودمون رقم بزنیم…

      سعیده عزیز..انشالله بهترینها برات کن فیکون بشه…همیشه بدرخشی و همیشه زندگیت روی چرخ روان الهی باشه….

      تو دنیا هیچی به اندازه….بودن با خداوند لذت بخش نیست..

      وقتی با خداوندی حال دلت یجوریه..اصلا هیچ چیزی نمیتونه جاشو بگیره‌‌..

      خدا …

      همه چیزه…همه چیززززز ..هههه

      فقط ..

      باید باورش کنی …هر چقدر باورش؟کنی..بازم احساس میکنی …هنوز نیازه بیشتر باورش کنم..

      واقعا تعقییر رو در اغوش بگیر..و دوره هم جهت شدن با خداوند…همه کلمات توحیدی هست…همه شناخت خودشناسی و خداشناسی هست…

      واقعا……ماها مثل بچه نوزادی هستیم….که سخت در آغوش مادرش خوابه..و نیازمند اون مراقبتهاست…

      ما هم تا در این دنیای مادی هستیم..نیازمند این هم آغوشی خداوند هستیم…

      و با همین هم اغوشی دارییم تعقییرات رو از جان و دلمون همراه میکنیم…

      بهت تبریک میگم.بهمه دوستانم در این مسیر تبریک میگم..

      چون در مسیر ره عشق و عاشقی هستیم..

      هر چقدرم این مسیر رو برییم،”کمه…

      به امید بهترینها برای شما دوست عزیزم…که همیشه با نورت غوغا میکنی‌..

      امروز گفتم خدایا!! خیلی تو زندگیم شاهکار کردی ببخش خیلی سپاسگزارت نبودم….

      و بخاطرشون چقدر سپاسگزار شدم.

      چقدر انرژیم چند برابر شد…

      و بعداش هدایت شدم به کامنتتون..

      در پناه خدا میسپارمت…

      بقول ما جنوبیا…(سِفت تو بَغَلِت، بیِگیرِش “وِلش نَکُن)

      آغوش…همون بغل…

      در پناه خدا میسپارمت..

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 17 رای:
      • -
        سعیده شهریاری گفته:
        مدت عضویت: 1557 روز

        نرگس جانِ عزیزم،سلام به روی ماهت،عاشقتم به امتداد شمال تا جنوبِ کشور….

        ازت سپاسگزارم برای هر تلگراف پر از عشقی که ازت دریافت کردم،ازت ممنونم که همیشه من رو سخاوتمندانه مورد محبت و عشق قلبی خودت قرار میدی…ازت ممنونم که انقدر قلب روشنی داری …

        برات بهترین هارو میخوام،کسب و کارت پر از نور خدا باشه،پر از ثروتِ سلیمانی،پر از توحیدِ ابراهیم…

        ازت ممنونم که قدم در راه گسترش جهان خداوند گذاشتی و ایمان دارم خداوند و 5 هزار فرشته ی سردار سپاه در حال کمک رسوندن بهت هستند و به زودی معجزه ها از در ودیوار برات سرازیر میشه…

        یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ یَنْصُرْکُمْ وَیُثَبِّتْ أَقْدَامَکُمْ ﴿٧محمد﴾

        ای مؤمنان! اگر خدا را یاری کنید، خدا هم شما را یاری می کند و گام هایتان را محکم و استوار می سازد؛

        پیش برو و سد های موفقیت رو دونه به دونه بشکن….دست خدا به همرات رفیق خونگرم جنوبی قشنگم…

        به امیدِ دیدار روی ماهت در بهترین زمان و مکان

        قلبِ فراوانِ فراوانِ فراوان

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 18 رای:
    • -
      مرجان رحمتی گفته:
      مدت عضویت: 947 روز

      سلام سعیده جانم دختر فوق‌العاده .تولدت مبارک عزیزم من همیشه تحسینتون میکنم که شما چقدر خوبی چقدر مهربانی چقدر خوش بیانی چقدر شوخ طبعی من واقعا دوستت دارم عاشقتم رفیق بهشتیم چقدر خوشحالم که همیشه پیگیر کامنتهات هستم ولذت میبرم از این نوشته هات

      چقدر زیبا می‌نویسی چقدر بر دل مینشینن چون از دل برمیان باز هم تولدت مبارک با تأخیر دوست عزیزم من همیشه تحسینت میکنم نازنینم تو بی نظیری تو فوق‌العاده‌ای داشتم کامنتت رومیخوندم من چقدر با کلماتت اشک ریختم چقدرتحسینت کردم ما هم علاوه بر استاد بهت افتخارمیکنیم الهی به هر آنچه از دلت میگذره برسی الهی در پناه امن خداوند باشی همیشه عزیزم

      به امید دیدار روی ماهت در بهترین زمان و بهترین مکان

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
      • -
        سعیده شهریاری گفته:
        مدت عضویت: 1557 روز

        سلام به روی ماهتون،به چشمون سیاهتون،به قلبِ پر نورتون…

        من عاشقتونم که انقدر تلگرافتون پر از عشق بود،قلب روشنتون رو میبوسم که اینطور جایگاه دریافت نور خدا شده…

        ممنونم که سخاوتمندانه تولدم رو تبریک گفتید،یک عالمه سپاسگزارم…

        قلبمو روشن کردید،دعا میکنم خدا تموم زندگیتون رو روشن کنه…

        در پناه نور میسپارمتون و الله یارتون باشه همیشه…

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
        • -
          مرجان رحمتی گفته:
          مدت عضویت: 947 روز

          سلام به سعیده نازنینم سلام به عشق خداوند در زمین. خداوند رو شاکرم که در این مکان مقدس خانواده ای شده ابم باهم عشق میکنیم از باهم بودن خوندن کامنت ها یاد گرفتن درس زندگی در مسیر بیداری با استاد نازنینم و خانم شایسته عزیزم لذت می‌بریم .عزیزم ممنونم که پاسخ دادید به نوشته ام وچقدر من خوشحالم که در مدار شما نازنینان این خانواده صمیمی هستم من سپاسگزار خداوندم که هم دوره ای هایی دارم که قلبشون به وسعت آسمانه روح بلند وپراز عشق خداوند دارند سعیده جان من عاشقتم عزیزم وتحسینت میکنم که اینقدر تو خوبی که داری به این زیبایی روی خودت با عشق خدا کارمیکنی

          من از شما الگو میگیرم شما الگوی بسیار خوبی هستی ممنونت هستم برای کامنت های فوق‌العاده ات

          با دختران گلت در پناه رب العالمین باشید به امید دیدارتون در بهترین زمان و بهترین مکان

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
    • -
      مریم گفته:
      مدت عضویت: 1262 روز

      سلام و عشق فراوان به سعیده عزیزم خواهر خوبی الهی صد هزار مرتبه شکرت بابت وجود نازنینت

      راستش من مدتی هست که درگیر جابجایی خونه بودم یک عمل سرپای داشتم تو فرکانس سایت نبودم گاهی می‌آمدم سر میزدم ببینم استاد فایل جدید داره یا ن ولی از دیروز که پروژه رو دیدم پلی کردم صدای رزا خیلی بهم آرامش داد گوش کردم لذت بردم کاش میشد دوباره استاد جدید با دوستان حرف می‌زد و تو هم بودی عشقم

      خیلی کامنتهات دوست دارم جنسی از آرامش و نور خداست

      وای یک بار کامنتمو جواب دادی چقدر خوش حال شدم

      راستش بهترین هدیه ما بچه ها کامنت زیبای امثال شماست

      خیلی تحسینت میکنم برات بهترینها رو از خدا می خوام

      تولدت هزاراننننن بار مبارک باشه

      خوشم میاد دلی می نویسی بدون حاشیه

      امیدوارم همه ما بچه ها مثل تو قانون درک کنیم در فرکانس قرآن باشیم

      دوستت دارم من مدتهاست ستاره قطبی نمینویسم با کامنت تو می خوام از امروز دفترم بیارم بنویسم برام نشونه خوبی بود که مسیرم ادامه بدم خدا رو شکر الان که کامنت برات مینویسم حس خوبی دارم صبح رقصیدم شکرگزاری کردم حس ام عالیه مدتی هست حالم خوبه از استرس های که الکی برای خونه…و خودم داشتم خوب شدم بخیر گذشت به خودم گفتم دیدی مریم الکی حرس خوردی خدا همه چیز درست کرد روابطم بهتر شده کارهام خوب پیش میره خواسته هام دارن معجزه وار پیش میان خدایا صد هزار مرتبه شکرت بخدا خودش گفت به تو بگم الان فقط می خواستم فقط تحسینت کنم که این حرفها اومد سپاسگزارم بابت کامنت زیبات

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
      • -
        سعیده شهریاری گفته:
        مدت عضویت: 1557 روز

        سلام به شما یار غار حرای من،بی نهایت سپاسگزارم که سخاوتمندانه لطف کردید و تولدم رو تبریک گفتید…

        خونه ی نو مبارکتون باشه،انشالله خیروبرکت خداوند براتون جاری باشه…

        تمرین ستاره ی قطبی معجزه آسا زندگی رو میزاره روی غلطک،ازش غافل نشید…

        بازم ازتون ممنونم و دوستون دارم از روشنی قلبم

        به امید دیدار روی ماهتون در بهترین زمان و مکان،الله یارتون باشه همیشه.

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
    • -
      علیرضا طاهرزاده اصفهانی گفته:
      مدت عضویت: 1990 روز

      درود بر شما سعیده خانم.

      مدت هاست نظرات گوهر بار شما را میخونم در سایت.

      شما هم مثل رزا هستید برای من.

      خداروشکر واقعا خداروشکر از صمیم قلبم اشک ریختم بابت این هدایتی که خداوند به قلب شما نشاند. بابت این تغییراتی که ایجاد کردید. بابت این فراوانی هایی که وارد زندگی شما شد.

      خداروشکر میکنم سعیده جان، خداروشکر میکنم بخاطر این قدرت بیان شما.

      بخاطر این دیدن زیبایی ها، بخاطر این کنترل ذهن، بخاطر این ایمان، بخاطر این حد از موحد بودن شما. بخاطر این عملگرایی، بخاطر این حد از کنترل ذهن شما.

      چقدر زیبا، چقدر خوب، چقدر قشنگ.

      چقدر خوب بود این داستان هدایت های شما.

      چقدر خوب بود این داستان عشق شما با خداوند.

      چقدر زیبا هدایتت کرد.

      چجوری من سپاسگزار الله یکتا باشم، الله یکتایی که اینجوری شما را هدایت کرد.

      چقدر خوشحال شدم.

      از صمیم قلبم خوشحال شدم.

      الله اکبر… الله اکبر… الله اکبر…

      واقعا لذت بردم و واقعاً از صمیم قلبم سپاسگزارم بخاطر این خدایی که بخشنده است. رحمن رحیمِ. غفور شکورِ، رب العالمینِ

      سعیده خانم فقط میخواستم بنویسم الله اکبر، ولی چون کامنتم کوتاه میشد. از سر ذوقم بابت این تغییرات زیبای شما، به من گفت بنویس. بنویسم که این باشه سپاسگزاری شبانه ی من از این خدای یکتا، این خدای عشق، این خدای قادر مطلق. این خدای توانای مطلق.

      واقعا از صمیم قلبم خداروشکر میکنم که اینطور به این زیبایی هدایت میکنه.

      نوشتم و ارسال کردم، بهم گفت بیام اینو بهتون بگم.

      خدایا شکرت که امشب برای اولین بار توی 35 سال عمرم تونستم بدون نوشتن، بدون فایل گوش دادن، قوانین را ذکر کنم، تونستم به صورت ذهنی سپاسگزار باشم. و تونستم بخاطر پارک‌های زیبای اصفهان، بخاطر نور پردازی ها، بخاطر پل ها، بخاطر جاده‌های پیاده روی، بخاطر همسرم، و در نهایت بخاطر اینکه خداوند خواسته مرا اجابت کرد و یک گربه فرستاد که من نوازشش کنم، سپاسگزار باشم. تونستم حال خودمو خوب نگه دارم و سپاسگزار باشم.

      واقعا خدا یا سپاسگزارم.

      همچنین تونستم پاسخ های خوبی در بخش عقل کل بدم که همه اش لطف خداوند بود. خدایا شکرت بخاطر هدایت هایت.

      ان شاءالله هرکجا هستید در پناه رب العالمین شاد، سالم، ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
    • -
      زهرا حسینی گفته:
      مدت عضویت: 1759 روز

      به نام خدایی که هر چه دارم از آن اوست

      سلام و نور برای تو سعیده جانم

      و قسم به اشکهایی که از اول کامنت با من بودن تا آخرین کلماتت

      تو همین الانش هم رسالتت رو انجام دادی و جهان ما رو پر کردی از حال خوب از توحید

      از خدا

      از رب

      از عظمت و بزرگی

      به عزت و جلالش قسم که همین الان هم با همین کامنتاتون جهان

      ما رو دگرگون کردین ..

      نور خداوند همیشه روشن کننده ی زندگیت باشه سعیده جانم

      از راه دور

      این همه خوبی رو

      میبوسم .

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
    • -
      علی بردبار گفته:
      مدت عضویت: 2131 روز

      سلام به سعیده خانم، مادر قدرتمند.

      تولدت مبارک!

      ببخشید که با تاخیر نوشتم. امیدوارم سال جدید زندگیت پربار تر از قبل باشه.

      امروز این کامنت را از باکس ورودی باز کردم و متوجه شدم هفته پیش متولد شده ای!

      خیلی ممنونم بابت استمرارت در نوشتن که همیشه به اطراف من ، نور و رنگ می‌دهد و خدا را رنگی فور کی به چشمانم می آورد. ممنونم که هستی.

      اگر فقط یک نکته مثبت و عالی از بودن توی این سایت و خواندن کامنتهای شما برای من حاصل شده باشد، آن هم افتادن به یاد خداست که آلردی همه حال و احوالم رو فارغ از اینکه کجا هستم و چکار میکنم، میزان می‌کند! ممنونم که هستی.

      در ضمن، هر وقت زندگی سختت را در بیمارستان مرور میکنی، نکته ای به نظرم می‌رسد و آن اینست که خیلی وقتها و در مدارهای پایینتر، چالشها هستند که ما را به جلو هل می‌دهند…کمی جلوتر، کمی بهتر.

      نیکا نیلا رو ببوس.

      خوشبخت و خوش شانس و پولدار باشی.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
      • -
        سعیده شهریاری گفته:
        مدت عضویت: 1557 روز

        سلام داداش علی

        بی نهایت ازتون سپاسگزارم که لطف کردید و‌ این تلگراف پربرکت رو‌برام فرستادید،شما نتنها سخاوتمندانه تولدم رو تبریک گفتید که پیغام خداوند رو در بهترین زمان به دستم رسوندید:

        در ضمن، هر وقت زندگی سختت را در بیمارستان مرور میکنی، نکته ای به نظرم می‌رسد و آن اینست که خیلی وقتها و در مدارهای پایینتر، چالشها هستند که ما را به جلو هل می‌دهند…کمی جلوتر، کمی بهتر.

        کمی جلوتر…کمی بهتر…

        الان نیاز داشتم این پیغام به دستم برسه و هیجانات و عجله و اضطراب ناشی از نجواهای شیطانی رو کنترل کنم…

        ممنونم که همیشه دست و‌زبان خداوند میشید تا پیغام سروش رو به دستم برسونید…

        تا نگردی آشْنا زین پرده رَمزی نشنوی

        گوشِ نامحرم نباشد جایِ پیغامِ سروش

        درپناه نور میسپارمتون و الله یارتون باشه همیشه.

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
    • -
      زهرا وثوقی گفته:
      مدت عضویت: 1511 روز

      به نام خداوند بزرگ و مهربانم

      سالام به سعیده ی عزیزم امیدوارم هرجا هستی در آغوش گرم خداجان باشی

      سعیده جانم میدونم یزره دیره :)

      ولی خوب من الان متوجه شدم

      تولدت هزاران بار مبارک باشه زیبااااا

      از خدای عزیزم سپاس گزارم که تو ، توی این جهان هستی یک انسانی یک قلب روشن و نورانی داره پر از شور و اشتیاقه

      انشالله در بهترین زمان و مکان ببینمت و یه دل سیر بغلت کنم :)))))

      به قول خودت ، استاد میگه از آدم های دورت میتونی بفهمی که توی چه مداری هستی

      و خداجانم رو ، رب من سپاس گزارتم برای این مداری که پر بار و پر از نعمت و مونتوم مثبت

      آنقدر غرق نوشتن شدن که انگار از بعد زمان و مکان خارج شدم

      نمیخواستم بنویسم گفتم دیره ولش کن

      ولی خدای عزیزم از درون قلبم بسیار واضح گفت “بنویس”

      و منم روی جفت چشام گذاشتم

      با اشک چشام که از روی عشق و زیبایی مینویسم برات

      که بی نهایت دوست دارم دختر خوش قلب و توحیدی و خدا من رو در مدار شما نگه داره

      بازهم تولدت مبارککککککک ، البته با تاخیر :)

      تقدیم به وجودت نازنینت :*

      میچرخم و میرقصم و مینوشم از این جام…

      بیخود شده از خویشم و از گردش ایام…

      این عشق الهی است حق لای تناهیست…

      این عشق الهی است این شور خداییست…

      در پناه الله جان جانان :*

      خدایا من میخوام روی دوشت بشینم پایینم نمیام :) چون اینجا همه چی توحیدیه و من همه چیزم رو میدم برای بودن در مونتوم مثبت و هم جهت بودن با جریان عشق و دلبر تو جانننن مننننننننن

      شکرتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتنتتتننتتتتتتتتتتت :*

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
      • -
        سعیده شهریاری گفته:
        مدت عضویت: 1557 روز

        سلام زهرای عزیزم

        ممنونم ازت سخاوتمندانه لطف کردی برام این تلگراف پر از عشق رو برام فرستادی،مرسی که انقدر قلبت روشنه،مرسی که انقدر مهربونی..

        ممنونم برای شعری که برام نوشتی،به جانم نشست…در بهترین زمان…

        دوستت دارم رفیق غار حرای من…

        به امید دیدار روی ماهت در بهترین زمان و مکان

        قلبِ فراوانِ فراوانِ فراوان

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
    • -
      عذراصادق ابادی گفته:
      مدت عضویت: 2337 روز

      بسم الله الرحمن الرحیم

      سپاسگزارم بابت حال خوبتون و ارتباط قشنگی که با خالق بی نظیرم دارید واقعا لایقتتونه که سعیده خانوم توحیدی صداتون کنن چقد وصل هستین به اصلتون به رب به انرژی منبع چقد ابراهیمی. هستید ابراهیم خلیل الله بقول استاد مرد شماره یک قران

      وسعیده خانوم شهریاری توحیدی بانوی شماره یک سایت توحیدی عباسمنش

      قلمتون جوهرش لبریزه از توحیدرب احد واحد

      یه حالی بهم دست داد باخوندن کامنتتون نمیتونم توصیفش کنم قاصرزبانم

      عدد مدت عضویتتون با سال ست شده1404

      خیلی لذت بردم دستتون تو دستای قدرتمند بخشنده رب رحیم قدیروهاب

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
    • -
      منیژه حکیمیان گفته:
      مدت عضویت: 1214 روز

      به نام خدای مهربون مهربون

      سلام سعیده جانم دختر توحیدی سایت

      چشم و چراغ این خانه

      عاشقتم دختر با این ایمانت ،شجاعتت ،اعتماد و توکلی که به خداوند داری و در عمل نشان می دهی .

      چقدر دلنوشته هات را دوست دارم

      چقدر قلب مهربونت را دوست دارم .

      چقدر آیه های قرآنی که مینویسی دوست دارم .

      چقدر اشعار زیبایی که می نویسی دوست دارم .

      چقدر سعیده نام ها را دوست دارم .

      چقدر اشک هایی که با کامنتهای توحیدی ات ریختم دوست دارم

      همیشه تحسینت میکنم برای شجاعتت ،برای ایمان و توکلت

      چقدر افتخار میکنم که در این مسیر هستم و چنین دوستان خوبی دارم که هر بار ازشون درس می گیرم ..

      سعیده جان من وتمام بچه های سایت به وجود تو افتخار می‌کنیم

      به تو که از ذات خداوندی و روح خدا در وجودت دمیده شده و هر نوشته ات راهگشای خیلی از ماها بوده است .

      بارها بوده حال دلم خوب نبوده احساس سنگینی می کردم اومدم تو سایت و کامنت شما ،فاطمه جان ،محسن جان ،ابراهیم جان ،حمید حنیف عزیز ،رسول جان ولیلاجان و… خیلی از بچه های سایت نوری به قلبم تابانده که حال دلم را خوب کرده امید را بهم بر گردونده و بهم یاد آور شده که

      خدا هست و خدا هست و خدا هست

      تو سمت خودت را درست انجام بده ،خدا هم سمت خودش را انجام میده

      وظیفه تو بندگی هست و وظیفه خدا ، خدایی کردن هست .

      خواهر دلبندم برای خط به خط نوشته هات ازت ممنونم

      میبوسمت و برای تو و دختر های نازت از خداوند شادی سلامتی و حال خوب خواستارم .

      به امید دیدار روی ماهت در بهترین زمان و مکان

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 20 رای:
      • -
        سعیده شهریاری گفته:
        مدت عضویت: 1557 روز

        سلام به روی ماه رفیق بهشتی من منیژه جان

        سلام و سلامتی و نور و عشق و مودت الله مهربان از‌ روشنی قلبم به قلب سلیمت…

        رفیق چنین دلبرا و دل انگیز و دلخواه چرایی؟!

        صورت قشنگت،لبخند دلبرانه ت،موهای ابریشمیت،مدل عینک گذاشتن روی شالت،لباس های خوشگلت،لاک سفید روی ناخون هات،از همه ی اینا ها دلربا تر….فرکانست،فرکانست،فرکانست…

        این‌حجم از‌روشنی قلب؟!مگه داریم؟!مگه میشه…؟!

        من عااااااشششقتم برای این تلگراف پر از‌نور‌ی که برام فرستادی،نورش تموم قلبم رو روشن کرد،دعا میکنم خدا تموم زندگیت رو به نور خودش روشن کنه…

        دوستت دارم یک عاااالمه ،به امید دیدار روی ماهت در بهترین زمان و‌مکان….

        قلبِ فراوانِ فراوانِ فراوان

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 31 رای:
  7. -
    نسیم گفته:
    مدت عضویت: 1613 روز

    سلام به ناجی زندگیم که از سمت خدا واسم فرستاده شده .

    3 سال پیش دقیقا با همین فایل تحول زندگی من آغاز شد من فراموشش کرده بودم .

    الله و اکبر از این هماهنگی که من دو هفته پیش از خدا خواستم کمکم کنه حرکتی کنم و تغییری کنم و بابت این خواسته دوره شیوه حل مسائل زندگی رو که هدایت وار بهش رسیدم خریدم و حالا این پروژه جدید جایزه تصمیم وتکمیل کننده اون دوره و خواسته منه خدایا شکرت.

    توی ازدواج دومم با مردی روبرو شدم بسیار مومن معتقد و مهربان و با احترام دیگه از اون زمان من فکر کردم اون شاهزاده معروف با اسب سفیدش اومده تا منو تا آخر عمر خوشبخت کنه .سالها قبلش که تازه از همسر اولم جدا شده بودم من از طریق تلگرام با استاد آشنا شدم و اشتباهی دوره ثروت 1 رو با فروش انگشترم تنها طلایی که داشتم ، شروع کردم چون در وضعیت مالی بدی قرار داشتم و دلم میخواست زندگیم تغییر کنه .

    من به امید ثروت اون دوره رو خریدم اما خداشناس شدم .

    بعد مدتها فهمیدم که نباید این دوره رو از تلگرام میخریدم و استاد سایت دارن بنابراین همه رو پاک کردم و گفتم هر وقت پولدار شدم از راه درستش دوباره میخرم .

    خلاصه توی اون دوره یاد گرفتم که خواسته هامو روی کاغذ بیارم اصلا یادگرفتم که خواسته داشته باشم.

    من خواسته هامو از مرد ایده آل زندگیم نوشتم و جالب اینجا بود که دقیقا موبه مو جهان برای من اجرا کرد و دقیقا همسر دومم همونی بود که توی نوشته هام میخواستم .

    ما زندگی فوق العاده ای داشتیم تنها مشکلم مذهبی بودن افراطی ایشون بود و منو به کل عوض کرد که البته اینم از مدار داغون و کمبود عزت نفسرمن بود که اینقدر مشرک شدم و تمام اختیاراتم رو دستش دادم چون فکر میکردم خدای روی زمین پیدا کردم ‌.

    سالها با خواسته ایشون از قالب خودم خارج شدم و شدم یه مترسک خیمه شب بازی که با دستور ایشون حرکت میکرد .چادری شدم . از کارم دست کشیدم . دوستانم رو ترک کردم . بدون آرایش بیرون میرفتم .فقط با اجازه ایشون و فقط با خودش بیرون میرفتم. از خانواده بریدم و افتخارم این بود که من و همسرم که با هم خوشیم بقیه چه اهمیتی داشتن ؟

    تا اینکه بعد 4 سال متوجه شدم با خانومی در ارتباطه که به قول خودش منشی کاراش بود .

    وقتی کم کم متوجه زیادی ارتباطش با ایشون شدم و اعتراض کردم گفت من زیادی حساسم و رابطه فقط کاریه.

    البته ناگفته نماند که من توی روابط هم خیلی مشکل داشتم از ازدواج سابقم و همیشه ترس از خیانت داشتم و این مشکل باورهای خودم بود.

    خلاصه مشکلات ما شروع شد و سختیها و اشکها و گریه های من برای ترس از دست دادن و کلا آرامش و خوشی من از بین رفت .

    نا گفته نمونه که من به خواسته ایشون بی خیال دوره ها و آموزشهای استاد شده بودم .

    بعد یه مدت ناراحتی و حال بد یادم اومد قبلنا با شنیدن صدای استاد خیلی آرامش میگرفتم . دوباره شروع کردم به شنیدن فایلهای رایگان و در فواصل شنیدن فایلها همین فایل رُزای عزیز رو شنیدم و گریه ها کردم ،دقیقا حس و حالم شبیه حس و حال رزای عزیز بود از همه جا وامانده و بدون جا و مکان و بدون یک ریال پول ،این کار رزا خیلی به دلم نشست رو به آسمون کردم گفتم خدایا من نمیدونم تو به من بگو …

    چند روز فقط تکرار کردم و این فایل رو بارها گوش کردم .

    بعد چون توی این فایل شنیدم از دوره 12 قدم تنها پس اندازم یه سکه بود که هم قیمت خرید قدم اول بود اون سکه رو فروختم و با ایمان کامل دوره رو خریدم ،تمرکزم رو از روی همسرم و گریه و ناله برداشتم گزاشتم روی تغییر و تحول خودم .

    بعد چند ماه که پیش رفتم وسط قدمها به توصیه استاد دوره عزت نفس رو هم خریدم و تازه فهمیدم چقدر عزت نفسم مشکل داره و این دو دوره معجزه وار بهم کمک کرد.

    از همسرم خواستم بهم اجازه کار بیرون رو بده و اونم گفت به نظرم توقع و خواسته هاتو کم کن و با همین کمی که داریم بساز و بگو خدایا شکرت.چون مبلغ خیلی ناچیزی رو بابت خرجی خونه میداد ومیگفت قناعت کن، من خواهش کردم که به کارم برگردم تا بتونم لااقل هزینه های زندگی رو بدم .

    یه اطاق توی یه سالن زیبایی اجاره کردم و سه ماه فقط رفت و آمد داشتم و تقریبا مشتری نداشتم .

    بعد سه ماه یهو همسرم بدون دلیل غیبش زد و هیچ خبری ازش نشد حدود 40 روز نه زنگی نه خبری منم گفتم این یه نشونه ست به خدا میسپارم که اگه وقتش رسیده ما رو از هم جدا کنه .

    چندین نشونه توی زمانی که روی دوره 12 قدم کار میکردم دیده بودم که متوجه شدم خانم منشی رو محرم کرده و وقتی ازش سوال کردم اول که زیر بار نرفت اما بعدش گفت نهایت که همچین کاری کردم خلاف که نکردم حلال کن هزار کن.

    و اینجا پایان رابطه ما بود ‌.

    به لطف الله همه چی دست به دست هم داد خیلی معجزه وار بعد دوسال کار دخترم توی همون موقعیت درست شد ، یکی از اقوام وقتی شرایط منو دید حاضر شد پول رهن رو بهم قرض بده و من تونستم برای خودم و دخترم خونه ای بگیرم و به لطف الله زندگیمو بچرخونم به کمک درآمد دخترم و مبلغ ناچیز اجاره ای که از مغازه ای که از مهریه همسر اولم داشتم بدم .

    خدا چنان درهای رحمتش رو به روی من باز کرد که کار من هر روز سجده شکرگزاری بود .

    از دور دیوار واسم نعمت و رحمت بارید .

    الان دو سال از اون موضوع میگذره من به همسر اولم برگشتم در طی این مسیر اینقدر اتفاقات خوب واسم افتاده که قابل شمارش نیستن .خدا رو هزار مرتبه شکر.

    دوهفته پیش دلم یه تغییر جدید خواست توی زمینه کاری و از این سکون خواستم دربیام .

    دوماه پیش یه دوره آموزشی توی زمینه کارم رفتم تهران و الان آمادگی قدمهای بزرگتر رو دارم واسه همین از خدا هدایت طلبیدم و بهم الهام شد دوره شیوه حل مسائل زندگی رو بخرم و بدون چون و چرا گفتم چشم و خریدم . حالا این پروژه جدید به نظرم تکمیل کننده اون دوره ای میشه که خریدم و دارم روش کار میکنم .

    چقدر امروز با شنیدن این فایل و یادآوری مسیری که اومدم متوجه شدم که مسیرم رو دارم درست میرم . خدایا شکرت بابت این هماهنگی.

    سپاس از همه شما عزیزان هم مدار

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 29 رای:
  8. -
    محبوبه گفته:
    مدت عضویت: 1558 روز

    به نام خداوند مهربانی

    خداوندا هر آنچه دارم بی شک از آن توست

    خداوندا بدون اذن تو برگی از درخت نمی افتد

    من ادعایی ندارم که خیلی تغییرات اساسی کردم و به فلان ثروت و موفقیت بزرگی رسیدم ولی به موفقیتهایی که رسیدم برای خودم عالی و بزرگند و سپاسگذار خداوند هستم که من و در این مسیر قرار داد و سپاسگذار استاد هستم بابت آموزه های استاد که زندگی ام را رو به رشد و موفقیت تغییر داد

    قبل از ورود به سایت انسانی بودم که به خاطر مشکل جسمی منتظر بیماری بودم و هر روز به یه بیماری ، سرماخوردگی های مختلف و خودم را قربانی می‌دیدم و چشم زخم را موثر میدونستم هر روز اسفند دود میکردم ولی اثری نداشت در صورتی که موثر میدونستم، کارمندی را دوست نداشتم و قدرت کار دیگری را در خودم نمی‌دیدم و انسان ضعیف بودم و اعتقاد داشتم هر چه انسان خوبی باشی بلاهای بیشتری خواهی داشت انسانهایی که دوست نداشتم را تحمل میکردم میگفتم بی احترامی نکنم با بودن بهترین کارمند به خودم اجازه ی درخواست حقوق بیشتر را نمی‌دادم کسی آزرده ام میکرد فقط تحمل میکردم درگیر عاطفی برای پدر و مادر بودم و کاسه ی داغ تر اش براشون بودم همه اش براشون حرص و جوش می‌خوردم و زندگی ام درگیر ناراحتی بودم

    ولی در مسیر آموزشهای اسناد عزیز ،چشم زخم رفت کنار و قدرت خدا را جایگزین کردم با دوره ی عزت نفس کار خودم را کنار کارمندی شروع کردم و هر شرایطی پیش میومد من درخواست افزایش حقوقم را داشتم چندین مرتبه موفق نشدم ولی چندین مرتبه هم موفق شدم دیگر اثری از هر لحظه بیماری گلو درد در من نیست نمی‌گم سرما نمی‌خورم ولی آنوقت همیشه پاییز و تابستون اکثر اوقات درگیر بودم ولی الان آنقدر کم شده که خدا رو هزاران مرتبه شکر یادم نمیاد کی بوده

    در مورد پدر و مادر با دوره کشف قوانین ،یاد گرفتم من نمیتونم دیگران را تغییر بدهم و باید این مسأله حل بشه و اینقدر ناراحتی من برای آنها جز بیماری برا خودم هیچ اثری ندارد و خیلی رها تر شدم و آنها را به خدای خودشان سپردم که مواظبشون باشه مگر من چیکاره هستم که بخواهم اینقدر نصیحت های بیخودی براشون داشته باشم و خودم را ناراحت کنم تهش هیچی

    با دوره ی عشق در روابط یاد گرفتم چسبیدن به همسر نتیجه ی عکس میدهد من فقط بدنبال پیشرفت باشم رها باشم و اصولی دیگر که آموزش دیدم و در روابط با دیگران نصیحت و حرص و جوش را کنار گذاشتم و یاد گرفتم هر کس در هر جایی هست جای درست خودش هست و خدایی دارد که بهش الهام میکند و خودش باید مسیرش و پیدا کند

    با انجام ستاره قطبی بسیار نعمات را وارد زندگی ام کردم الان برای عادی شده ولی زمانی برام آرزو بود

    داشتن یکسری وسایل خانه و لوازم دیگر و داشتن عزت نفس و اعتماد به نفس و احساس ارزشمندی

    از انسانی قربانی و انسانی که درگیر سریالهای تلویزیون و باور اشتباه بود در مسیر آموزش قرار گرفتم هر لحظه وقت پیدا کنم وارد سایت میشم و آموزش میبینم سعی میکنم در مسیر باشم البته جاده خاکی میرم ولی هر روز و هر ماه خیلی کمتر میشه از انسانهایی که اذیتم میکنند کمتر ارتباط میگیرم و برام دیگه مهم نیستند

    و این دستاوردهای به ظاهر ریز برای خودم ارزشمند هستند چون خودم می‌دونم کجا بودم و الان در کجا هستم

    خدایا سپاس و هزاران سپاس دوستت دارم عاشقتم

    که استاد عباسمنش را در مسیر زندگی من قرار دادی امیدوارم توحیدی عمل کنم مثل روزای عزیز این فایل را چندین مرتبه قبل شنیده بودم ولی هر دفعه که میشنوم از صدای روزای عزیز توحید و یگانگی خداوند و ذوق و شوق زندگی را درک میکنم

    امیدوارم در پناه خداوند یکتا شاد و سعادتمند باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  9. -
    آزاده زمانی جوهرستانی گفته:
    مدت عضویت: 2184 روز

    به نام خدای زیبا ،مهربون ودوست داشتنی .سلام به نابترین استاد دنیا ،مریم عزیزم ودوستان هم فرکانسی ام در این سایت بهشتی.خدای مهربون رو شاکرم بابت این آگاهی های ناب. صحبت های توحیدی رزا یکی از نابترین قسمت ها کلاب هاوس بود که به زیبایی اجرای توحید در عمل رو توصیف کرد.دوست دارم از اجرای توحید در عمل خودم بنویسم تا هم ایمان خودم بیشتر بشه وهم چراغ راه دوستانی باشه که تازه به این جمع پیوستند،حدود 5 سال پیش با تضاد عاطفی که با همسرم داشتم به این مسیر هدایت شدم ،یادمه دوره ی عزت نفس و12 قدم تو طول یکسال فاصله ی فرکانسی من وهمسرم رو به اندازه ای زیاد کرد که جهان به راحتی ومثل آب خوردن من رو از همسرم وپسرام جدا کرد وبه یه شهر دیگه مهاجرت کردم .یادمه فایل الهام وشهود چراغ روشن مسیرم بود من این فایل رو صدها بار گوش کردم واهرم رنج ولذت برای رابطه م نوشتم وجهان دستان نابش رو به کمکم آورد .از بچگی لیبل ترسو بودن رو تو خانواده مون به من زده بودند وچقدر خدا من رو بهتر از خودم می شناخت که چه دستی رو کمکم آورد که هر لحظه جسارت وشجاعت رو تو وجودم تزریق می کرد ،الان بعد از گذشت 5 سال هنوز اطرافیانم وخانواده م از این حجم از تغییر تو شخصیت من متعجب هستند.همین طور که تو مسیر پیش رفتم هر دوره ای که استاد روی سایت می گذاشت رزق من می شد وتو لحظات اولیه می خریدم ،تا اینکه دوره احساس لیاقت فرکانس عمیق احساس گناه وحس قربانی رو به صورت ریشه ای درونم درستش کرد ولی چون پاشنه آشیل منه باید خیلی حواسم بهشون باشه .با کار کردن روی آگاهی های دوره ی هم جهت ،وارد فصل جدیدی از زندگیم شدم ،سبک زندگی من دقیقا مثل زندگی استاد ومریم شد وروزهای طولانی در سفر بودم ،الان تو مرحله ای از زندگیم هستم که خداوند داره تو مسیر علایقم سوپرایزم می کنه ،دستان نابش رو به کمکم آورده ومن الان متوجه شدم بزرگترین نشتی من تو مسیری که اومدم این بوده که من می خواستم قانون تکامل رو دور بزنم ،من می خواستم عید 1404 از کارم استعفا بدم درحالیکه هنوز پولی از مسیر علایقم نساخته بودم ،ولی جهان با نشانه هاش بهم گفت صبر کن وقوی شو .این ماه تونستم به راحتی نصف حقوق کارمندی ام پول بسازم وبا گوش کردن به فایل جلسه 3 قدم 7 که در رابطه با رهایی وتسلیم بودنه .نشانه هایی دریافت کردم که عجله نکنم ،تو خلق ثروت تو زمینه ی علایقم به ثبات برسم وبعد به راحتی استعفا بدم .خدا رو هزاران مرتبه شکر که هر چقدر بهتر ومتعهدانه تر روی بهبود باورهامون کار می کنیم ،جهان هر روز ما رو آسون می کنه برای آسونی ها.شاید لحظاتی ذهن بیاد وما رو بترسونه از تضادهایی که تو این چند ساله تو این مسیر بهش برخورد کردیم ولی جریان هدایت قلب همگی مون رو قرص ومحکم می کنه که اون تضادها به دلیل عدم درک کامل قوانین جهان هستی بوده وقرار نیست با تغییر بنیادین باورهامون دیگه اون تضادها تکرار بشن ،قراره مسیر هر روز زیباتر وهموارتر بشه .استاد عزیزم عاشقانه دوستتون دارم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  10. -
    زهرا داودآبادي گفته:
    مدت عضویت: 1876 روز

    گام دوم تغییر را در آغوش بگیر – نقش باورهای توحیدی در تجربه خوشبختی

    جمعه ٢۵ مهر ١۴٠۴

    به نام نور آسمان ها و زمین

    سلام به روی ماهتون

    با تمام وجودم ، با تک تک سلول های بدنم دوست داشتم جهانم رو تغییر بدم

    این جمله خانم رزا عزیزم که صداشون بی نهایت زیباست در اوایل ویدئو ، که چندین بار هم تکرارش میکنن من رو قفل کرد

    به قول پائولوکوئیلو در کتاب کیمیاگر :

    هرگاه انسان با تمام وجود چیزی رو بخواهد،خواسته ی او در روح جهان متولد شده و تمام جهان در جهت تحقق خواسته اش،او را یاری خواهند کرد

    ایمان دارم که این فایل های گفتگوی استاد با دوستان قطعا و حقیقتا و یقینا در پاسخ به درخواست های ما و نیازهای ما آپدیت شدن

    چقدر رزای عزیزم خدا رو توی دنیای خودش قشنگ و دوست داشتنی توصیف کرده بود ، با نعمت شکرگزاری خدا توی ذهنش از یه پیرمرد فرتوت تبدیل میشه به به جوون پر شور که مرتبا خوشحاله و جنب و جوش داره

    رزای عزیزم چقدر قشنگ تکاملت رو توضیح دادی , چه ایمان و توکل و جسارت و شجاعتی به خرج دادی زیبا صدای زیبا روی

    چقدر زیبا و جذاب و دوست داشتنی همه مسیر ها از تونل شکرگزاری شروع شد

    همونطوری که استاد در جلسات دوره هم جهت به شدت روی شکرگزاری تاکید میکنن

    رزای عزیزم چقدر خوشگل نا امید نشدی و اونجایی که در مقابل درخواستت نه شنیدی ، شکرگزاری کردی!!!

    رزای عزیزم ، من قبلن یه بار دیگه فایل شما رو گوش داده بودم ولی این بار جمله به جمله ت رو مزه مزه کردم ، مثل نوشیدن به فنجان قهوه توی هوای خنک پاییزی ، مثل مزه مزه کردن نارنگی ترشو خرمالوی گس پاییزی

    رزا چه ایمانی ، چه ایمانی ، چه ایمانی

    بی نهایت تحسینت میکنم ، بی نهایت از تک تک عملکردهات ذوق زده شدم و از ته قلبم تحسینت کردم

    بارها جملاتی که در طول فایل گفتی رو از عمق جانم بوییدم و بوسیدم

    و

    توحید

    توحید

    توحید

    چقدرررر این واژه رویایی و جادوییه ، استاد میگن کل قرآن رو اگه بخوام تو یه جمله خلاصه کنم یه کلمه س : توحید

    و توحید عملی … اونجایی که در عمل ایمان رو نشون میدی ، پارو نمیزنی ، به قول رزا جان وا میدی ،،،، درها باز میشن و معجزه پشت معجزه

    و زندگی با طی کردن تکامل و توحیدی رفتار کردن فقط معجزه س و معجزه س

    در کامنت بعدیم درباره تحربیاتم به لطف الله مینویسم

    من عاشقتونم

    با عشق ، ادامه دارد ….

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 18 رای: