تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۲
نکته: فایل فقط به صورت صوتی است.
موضوع این قسمت: نقش باورهای توحیدی در تجربه خوشبختی
مفاهیمی که در این گفتگو مورد بررسی و توضیح قرار گرفته است:
- نقش باورهای توحیدی در تجربه خوشبختی؛
- هر فردی، ضربه های ویرانگر شرک را تجربه کرده است؛
- پیرو آیین ابراهیم باش که موحّد بود و مشرک نبود؛
- توحید یعنی قدرت ندادن به هر عاملی بیرون از خودت؛
- تغییر کانون توجه خود را از همان وضعیتی که هستی، شروع کن؛
- اجازه دادن به خداوند برای هدایت به سر راست ترین “جگونگی”
- خداوند وقتی به هدایت تو ادامه می دهد که قدم اول را بر می داری؛
- معجزه نگاه مثبت و سپاسگزارانه، به هر اتفاق و شرایطی؛
این یک فایل صوتی نیست؛ یک دورهی کامل «ایمان در عمل» است.
آماده شوید تا شنوندهی یکی از شفافترین، تکاندهندهترین و شجاعانهترین داستانهای تحولی باشید که تا به حال شنیدهاید. این فایل، گفتگوی استاد عباس منش با «رزا» عزیز، از اعضای خانوادهی عباس منش ساکن انگلستان است؛ اما داستان رزا یک داستان معمولی نیست.
این فایل، روایت زندهی زنی است که به معنای واقعی کلمه، به «صفر» نه، بلکه به «صدها کیلومتر زیر صفر» سقوط کرد و به ما نشان میدهد که چگونه با استفاده از قوانین بدون تغییر خداوند، میتوان از عمق تاریکی، نوری خیرهکننده ساخت.
اگر احساس میکنید در بنبست هستید، اگر تنها، ناامید و شکستخوردهاید، این فایل برای شما آماده شده است.
در این فایل چه خواهید شنید؟
در این گفتگوی صمیمانه، رزا ما را به تاریکترین روزهای زندگیاش میبرد و قدم به قدم، مسیری که برای خلق معجزهاش طی کرده را برایمان روشن میکند:
۱. سقوط به عمق تاریکی
رزا داستانش را از جایی شروع میکند که در کشور انگلیس، به تازگی از همسرش جدا شده، از لحاظ روحی و مالی کاملاً شکسته، بدون هیچ دوست یا خانوادهای، در یک خوابگاه دانشجویی زندگی میکرده و تحت درمان روانپزشک بوده است. او به نقطهای رسیده بود که حتی توان صحبت کردن عادی بدون گریه را هم نداشت.
۲. انفجارِ «میل به تغییر»
نقطهی عطف، زمانی بود که روانپزشک او به تعطیلات رفت. رزا در تنهایی مطلق، به نقطهای رسید که به گفتهی خودش: «با تمام تکتک سلولهای بدنم دلم میخواست زندگیم رو تغییر بدم.» این «میل سوزان»، اولین جرقهی تحول بود.
۳. دو هفته انزوای سازنده: شکرگزاری از «هیچ»
او به یاد آموزههای استاد افتاد و تصمیم گرفت با فایلهای رایگان شروع کند. خودش را دو هفته در اتاق خوابگاه حبس کرد و دو کار اساسی را انجام داد:
- کنترل احساس: هرگاه احساس بد سراغش میآمد، به یاد حرف استاد میافتاد که: «عیب نداره ناراحت بشی، اما عیب داره به ناراحتیت ادامه بدی.» او بلافاصله با دوش گرفتن یا نوشتن، حال خود را خوب میکرد.
- شکرگزاری از صفر: او در ابتدا هیچ دلیلی برای شکرگزاری پیدا نمیکرد. در آن شرایط اسفبار، شروع کرد به شکرگزاری برای «سیب داخل یخچال»، «پتوی روی تخت» و «سقف بالای سرش».
۴. قانون «تکامل»: معمار یا گارسون؟
رزا که یک معمار تحصیلکرده بود، درک کرد که باید قانون «تکامل» را طی کند. او تصمیم گرفت به جای غرور، هر کاری که «میتواند» را شروع کند. بنابراین، با وجود اینکه در ناز و نعمت بزرگ شده بود، به عنوان «گارسون» در یک رستوران مشغول به کار شد.
۵. «گرانبهاترین» درس: خدایا شکرت که گفتی «نه»!
در همان رستوران، مسیری برای یک مصاحبهی شغلی در یک شرکت ساختمانی برایش باز شد. او رزومهاش را فرستاد. شرکت بلافاصله جواب داد: «ما شما را نمیخواهیم!» و اینجا، «شاهکار» رزا رخ میدهد. او به جای ناامیدی، میگوید: «گفتم خدایا شکرت! حداقل یکی به من جواب داد! این یک قدم پیشرفت است!»
۶. معجزهی «نه» شنیدن و قدرت «تسلیم»
تنها ۳ روز بعد، همان شرکت تماس گرفت و گفت یک نیرو به طور اتفاقی انصراف داده و او استخدام شد! اما چالش بعدی بلافاصله ظاهر شد: مسئول خوابگاه به او گفت چون کار تماموقت پیدا کرده، باید خوابگاه را ترک کند! رزا جایی برای رفتن نداشت و میخواست از شغل جدیدش انصراف دهد تا بیخانمان نشود. در اوج گریه، تسلیم شد و گفت: «خدایا! یه بار انجامش دادی، دوباره هم میتونی!» لحظاتی بعد، مدیر خوابگاه بازگشت و گفت صاحبخانه استثنا قائل شده و او یک ماه دیگر فرصت دارد.
۷. کشف پازل تکامل
رزا بعداً فهمید که حقوق همان یک ماه گارسونی، دقیقاً برابر با پول پیش مورد نیاز برای اجارهی خانهی جدید بود. او درک کرد که اگر مستقیماً شغل معماری را به دست میآورد، باز هم شکست میخورد، چون پول پیش نداشت. آن مرحلهی «گارسونی» حیاتی و بخشی از نقشهی دقیق خداوند بود.
۸. از ترس از سخنرانی تا ارائه در آکسفورد
رزا در مسیر کارش، با ترسهایش روبرو شد. او که لهجهی انگلیسی کاملی نداشت، داوطلب شد تا به جای همکارانش، یک ارائهی تخصصی بدهد. این زن ۲۷ ساله، در مقابل ۳۷ کارشناس ارشد انگلیسی با ۳۰ سال سابقه کار، در آکسفورد سخنرانی کرد و همین شجاعت، درهای دورههای آموزشی تخصصی را به رویش باز کرد.
۹. وقتی «نعمت» به دنبال شما میآید
او که حالا با خرید دورههایی مانند «۱۲ قدم» و «عزت نفس»، عمیقتر روی خود کار کرده بود، دیگر به دنبال فرصتها نمیگشت. او اکنون یک «کارشناس رسمی ساختمان» در انگلیس است و پروژههای جانبی و پیشنهادات عالی، بدون هیچ تلاشی، از در و دیوار برایش میبارد.
این فایل، یک مستند واقعی از تسلیم، ایمان، درک قانون تکامل و شجاعت برای «شروع از هر کجا که هستی» است.
تمرین این قسمت:
اگر این جلسه برایت جرقهای زد، لطفاً تجربهی شخصیات از «تغییر» را در قسمت کامنتهای همین صفحه بنویس. بنویس چطور با آموزشهای استاد عباسمنش؛ شرایطت را عوض کردی. نوشتهی تو هم برای خودت یادآوری و تثبیتِ مسیر است، هم الهامبخشِ میلیونها نفر دیگری که همین حالا به یک چراغِ راه نیاز دارند.
- قبل از تغییر: کجا بودی؟ چه احساسی داشتی؟
- جرقه: کدام فایل/جلسه/تمرین از آموزشهای استاد عباس منش باعث شروع تغییرات بود؟
- اولین اقدام کوچک اما عملیات چه بود؟
- فرایند تکامل: 2 تا 5 گامی که برداشتی (مثلاً: شکرگزاری روزانه، دفتر باورها، اهرم رنج و لذت، ستارهی قطبی، اقدام الهامگرفته، و…)، با مثال مشخص.
- چالش و غلبه: کجا گیر کردی و چطور برگشتی به مسیر؟ (یک مانع + راهحل)
- نتایج ملموس: چه تغییرات واقعی رخ داد؟ (احساس؛ روابط؛ سلامت؛ کار؛ مالی)
پاسخت را کامل در قسمت کامنتهای همین صفحه بنویس تا هم برای خودت نقشهی راه شود و هم الهامبخش دیگران.
منابع بیشتر درباره محتوای این قسمت:
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل صوتی تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۲27MB28 دقیقه













سلام به استاد عزیز، خانم شایسته محترم، دوستان سایت، بابت آگاهی های بخش دوم پروژه تغییر را در آغوش بگیر بسیار سپاسگذارم و برای رزا جان بهترین هارا آرزومندم. من مجدد این تمرین جواب میدم،کامنت قبلی من ناقص و غلط املایی داشت. قبل از تغییر: کجا بودی؟ چه احساسی داشتی؟ پاییز 1402 من بخاطر گناهانم عذاب وجدان و احساس گناه شدیدی داشتم، امیدی نداشتم و همه چی تموم شده میدونستم، فکر میکردم حتی اگر بمیرم به جهنم میروم، من فقط زنده بودم! جرقه: کدام فایل/جلسه/تمرین از آموزشهای استاد عباس منش باعث شروع تغییرات بود؟ من راجب مسئله حق الناس در گوگل بسیار سرچ میکردم، از سایت های مرجع تقلید سوال پرسیدم، نظرات مردم میخوندم و برای اولین بار به سایت استاد عباسمنش هدایت شدم، در بخش عقل کل دوست محترمی راجب حق الناس سوال پرسیده بودن و در جواب دوست محترمی نوشته بودن حق الناس به اون چیزی که در عموم میگن وجود نداره و گفته بودن با توبه خداوند همه ی گناهان میبخشه، من عضو سایت شدم و اولین فایلی که گوش کردم فایل باورهای قدرتمند کننده برای رفع احساس گناه بود که استاد گفتن حق الناس در قرآن نیومده، خداوند همه ی گناهان به جز شرک میبخشه، خطاها و اشتباهات ما باعث میشن ازشون درس بگیریم و تجربه کسب کنیم البته نه خطاهای تکراری و عمدی. اولین اقدام کوچک اما عملیات چه بود؟ یک دفتر خریدم و هرروز نعمت ها و نکات مثبت رو داخلش مینوشتم و شکرگذاری میکردم. فرایند تکامل: 2 تا 5 گامی که برداشتی (مثلاً: شکرگزاری روزانه، دفتر باورها، اهرم رنج و لذت، ستارهی قطبی، اقدام الهامگرفته، و…)، با مثال مشخص. من از دوسال پیش تا اواخر آبان 1404 هیچوقت با مستمر روی خودم کار نکردم فقط گاهی که حالم بد میشد فایل های استاد گوش میکردم و حالم بهتر میشد، از آخر آبان برای اولین بار پروژه تغییر را درآغوش بگیر را شروع کردم، برای اولین بار احساس آرامش و رهایی را تجربه کردم، برای اولین بار خدا را اینقد نزدیک حس کردم، نشانه هایش را دریافت کردم حس بی نظیری بود ذهنم آرام و رها شده بود، جسمم سلامت شده بود. چالش و غلبه: کجا گیر کردی و چطور برگشتی به مسیر؟ (یک مانع + راهحل) من تا قسمت 12 پروژه تغییر را درآغوش بگیر را ادامه دادم اما چالش من این بود که تمرینات نمیتونستم به درستی بنویسم، مدام میخواستم از تمرینات فرار کنم خیلی برام سخت بنظر میومدن و خداوند منو به پروژه خانه تکانی ذهن هدایت کرد که تا قسمت 17 پروژه ادامه دادم من در این یک ماه خورده، حس میکردم بارها دارم از مسیر خارج میشم البته که خدای بزرگ چقد بهم لطف داره هرسری به من اشتباهاتم به صورت الهامات گفت من تعهد جدی و انگیزه قوی برای تغییر هنوز ندارم و فایل ها و تمرینات دست و پا شکسته گوش کردم و انجام دادم و اینسری متوجه شدم از مسیر خارج شدم افکار منفی و حس و حال قدیم برگشت من از خدا کمک خواستم و در بخش نشونه ی من فایلی از استاد اومد که گفتن من باید از اول شروع کنم فایل ها، بخش ها گوش کنم و تمرینات انجام بدم و من مجدد به پروژه تغییر را درآغوش بگیر برگشتم و الان متوجه شدم هرچقدر آدم یک فایل بیشتر گوش میده و هرچقدر بیشتر تمرینات انجام میده آدم درک و فهم بهتری پیدا میکنه و آگاهی های جدیدی پیدا میکنه. نتایج ملموس: چه تغییرات واقعی رخ داد؟ (احساس؛ روابط؛ سلامت؛ کار؛ مالی) از پاییز 1402 تا به قبل اواخر آبان 1404 من روی خودم کار نکردم، حتی قوانین هم نمیدونستم و فقط گاهی فایل ها را گوش میدادم، اما بازهم نتایجی گرفتم که براتون مینویسم، رابطه من با پدرم بهتر شد، رزق و روزی من بیشتر شد، غیبت و تهمت تا حدودی کنار گذاشتم، به دیگران احترام میذاشتم و رفتار دیگران با من تغییر کرد و به من احترام میذاشتن، اما از اواخر آبان با آغاز پروژه تغییر را در آغوش بگیر من به آرامش و حس رهایی و سلامتی رسیده بودم که هیچوقت تجربه اش نکرده بودم، حس تسلیم بودن رسیده بودم، نشونه ها کم کم اومدن، من به یک مهمونی دعوت شدم که علاوه بر اینکه آدم های قبلی رفتارشون تغییر کرده بود، آدم های خوب جدیدی هم در مهمونی بودن و خوش گذشت، خواهرم برای مامانم و من مبلغی را واریز کرد، خواهرم مجدد بهم گفت بریم فروشگاه و برای من و مامانم خرید کرد، هر سوالی از خدا میپرسیدم از طریق نشونه هاش جواب میداد، درسته که من اول راهم و هنوز قانون هم دست و پا شکسته میدونم اما اونقدر نشونه های خدارو دریافت کردم که به خدا میگفتم چقدر خارق العاده ای، چقدر شگفت انگیزی، اکنون که حس میکنم از مسیر خارج شدم اما هنوز ته ته قلبم خدارو حس میکنم، امیدوارم بتونم اینسری با انگیزه قوی، صبر و استقامت و تا حد ممکن روی خودم کار کردن در مسیر درست ثابت قدم بمونم، من لذت نزدیکی به خدارو چشیدم آرامش و سلامتی و احساس خوبی که از خدا دریافت کردم رو به هیچ چیزی تو دنیا ترجیح نمیدم. خدایا تنها تورو میپرستم و تنها از تو یاری میجویم، منو به راه راست به راه کسانی که به آنها نعمت دادی هدایت کن و کمکم کن تا آخر عمر ثابت قدم باشم.
سلام به استاد عزیز، خانم شایسته محترم، دوستان محترم، بابت آگاهی های بخش دوم پروژه تغیر را در آغوش بگیر بسیار سپاسگذارم. سوال اول قبل ازتغییر: کجا بودی؟ چه احساسی داشتی؟ پاییز 1402 من در وضعیت روحی و روانی خیلی بدی بودم، احساس گناه و عذاب وجدان شدیدی بخاطر اشتباهاتم داشتم، روی تخت دراز میکشیدم و گریه میکردم به معنای واقعی ناامید شده بودم و فکر میکردم اگر هم بمیرم به جهنم میرم، من فقط زنده بودم. سوال دوم کدام فایل/جلسه/تمرین از آموزشهای استاد عباس منش باعث شروع تغییرات بود؟ من در مورد مسئله حق الناس دائم سرچ میکردم، از سایت های مرجع تقلید سوال میپرسیدم، نظرات و دیدگاه های مردم میخوندم و خداوند منو به سایت استاد هدایت کرد، در بخش عقل کل یکی از دوستان راجب حق الناس سوال پرسیده بودن و یکی از دوستان در جواب نوشته بودن حق الناسی وجود نداره و درمورد رفع احساس گناه توضیحات داده بودن، من سایت استاد گم کردم اما مجدد با هدایت خدا سایت پیدا کردم و عضو سایت شدم، اولین فایل هایی که گوش کردم فایل باورهای قدرتمند کننده برای رفع احساس گناه و فایل روی خدا حساب باز کن بود که متوجه شدم حق الناسی به معنا که عموم جامعه باور دارن وجود نداره و در قرآن نیومده، متوجه شدم تا مظلوم نباشه ظالمی هم نیست، متوجه شدم خدا از طریق دستانش آدم ها به ما کمک میکنه و نباید روی آدم ها حساب باز کنم،اولین بار با مفهوم شرک و توحید آشنا شدم. اولین اقدام کوچک اما عملیات چه بود؟ دوسال پیش اولین اقدام من خریدن یک دفتر و نوشتن و شکرگذاری کردن بابت نعمت ها و اتفاقات خوب بود. سوال چهارم فرایند تکامل: 2 تا 5 گامی که برداشتی (مثلاً: شکرگزاری روزانه، دفتر باورها، اهرم رنج و لذت، ستارهی قطبی، اقدام الهامگرفته، و…)، با مثال مشخص. من از آذر 1402 تا اواخر آبان 1402 هیچقوت جدی و مستمر روی خودم کار نکردم، فقط زمان هایی که حالم بد میشد میومدم سایت استاد و فایل هاشون گوش میکردم با اینکه هیچی از قوانین نمیدونستم اما آرامتر میشدم، از اواخر آبان با پروژه تغییر را در آغوش بگیر شروع کردم خودم تغییر بدم تا جلسه 12 فایل ها گوش کردم و تمرینات تا یک حدی درست انجام دادم. چالش و غلبه: کجا گیر کردی و چطور برگشتی به مسیر؟ (یک مانع + راهحل) بعضی جاها به چالش برمیخوردم و نمیدونستم باید چیکار کنم که خداوند منو به پروژه خانه تکانی ذهن هدایت کرد اما اون پروژه هم نتونستم تا آخر ادامه بدم و از مسیر خارج شدم و مجدد به این پروژه برگشتم متعهد شدم از اول فایل ها گوش کنم و نکته برداری کنم تمرینات در کامنت بنویسم، الان متوجه هستم که آدم یک کاری بار دوم میخواد انجام بده انگاری راحتتره. نتایج ملموس: چه تغییرات واقعی رخ داد؟ (احساس؛ روابط؛ سلامت؛ کار؛ مالی) من هنوز به نتایج بزرگی نرسیدم ولی خدارو صد هزار مرتبه شکر الهامات و نشانه های زیادی از خداوند دریافت کردم و حضورش قشنگ حس کردم با شروع این پروژه حالم مجدد بهتر شده اما باید متعهدانه تا گام آخر فایل ها رو گوش بدم، نکته برداری کنم، تمرینات در کامنت اون بخش جواب بدم و کامنت های دوستان عزیز را بخوانم. خدایا من نمیدونم تو میدونی تو قدرتمندی من هیچی هستم کمکم کن
سلام به استاد عزیز و خانم رزا بابت فایل بسیار زیبا که نشون میده ایمان، توکل و تسلیم بودن به خدا چقد میتونه نتیجه های خوب در زندگی ما ایجاد کنه من جواب تمرین این فایل مینویسم خدایا کمکم کن بنویسم من پاییز 1402 بود فک کنم احساس گناه شدیدی داشتم از خطاهایی که مرتکب شده بودم تو گوگل هی سرچ میکردم که چجوری بخشیده میشم یادمه وارد سایت استاد شدم کامنت عقل کل یکی از دوستان نوشته بودن راهکار های رفع احساس گناه و گفته بودن حق الناس وجود نداره یادمه این کامنت یکبار خوندم و گمش کردم هی میگشتم پیداش کنم و سرانجام پیداش کردم و دوباره خوندمش و عضو سایت شدم اولین فایل که گوش کردم فایل باورهای قدرتمند کننده رفع احساس گناه بود من گوش کردم اما فایلی که باعث تغییر نگرش من کرد فایل روی خدا حساب کن بود گوش کردم متوجه شدم انسان ها دست های خدا هستن و اگه چیزی ازشون دریافت میکنیم در اصل خدا از طریق اون شخص به ما نعمت داده من اون موقع یادمه دفتر برداشتم و هرچیزی که به ذهنم میومد بابتش شکرگذاری میکردم از خانوادم عزیزانم تا چیزایی که دارم و چیزای خوشمزه ای که میخورم و جاهایی که میرم و اینکه از دوستان عقل کل فهمیدم استاد گفتن 107 آرزوتون بنویسید منم نوشتم من حس میکنم در مورد باورهای توحیدی کمی تکامل پیدا کردم من تا به الان هیچوقت مستمر روی خودم کار نکردم و به مرور مثلا فایلی گوش میدادم و باورم تغییر میکرد یعنی متهعد نبودم تا حدود مرداد ماه 1404من هدایت شدم به فایل تصمیم گیری و اون موقع میدونستم عزت نفسم مشکل داره باید تصمیم میگرفتم چه شغلی انتخاب کنم که انتخاب کردم اما نتونستم بر ترس هام غلبه کنم و اون شغل نرفتم من از مسیر سایت دور شدم یک ماه خورده بعد پدرم فوت شد من به فایل ما بی انتها هستیم هدایت شدم و گوش دادم اما من بازهم متعهد نبودم که روی خودم کارکنم دائم تا به الان که دوره تغییر درآغوش بگیر با خودم متعهد شدم باید فایل ها گوش بدم و تمرینات انجام بدم اما تا قبل این تهعد وقتی فکر میکنم با اینکه متعهد نبودم اما یکسری باورها در من تغییر کرد بیشتر فکر میکنم در زمینه باورهای توحیدی و خوب حس میکنم رزق روزی من بیشتر شد رابطه ام با اطرافیانم بهتر شد آدم بهتری از قبل شدم یکسری نعمت ها وارد زندگیم شد حس میکنم بقیه بهم احترام میزارن در کل آدم آرومتری شدم دروغ تا حد زیادی گذاشتم کنار غیبت قضاوت حسادت تا حد زیادی گذاشتم کنار از بقیه سعی میکنم تعریف کنم مهربونی دوست دارم آدما دستای خدا میدونم رزق روزی از خدا میدونم فهمیدم قانون رهایی هست نباید به خواسته و آرزوم بچسبم قانون تکامل فهمیدم اگر بخوام براتون توضیح بدم کلی میشه اما از تمام آگاهی هایی که از استاد دریافت کردم بسیار ممنونم و از خدا هم سپاسگذارم
سلام به استاد عزیز و خانم رزا بابت فایل بسیار زیبا که نشون میده ایمان، توکل و تسلیم بودن به خدا چقد میتونه نتیجه های خوب در زندگی ما ایجاد کنه من جواب تمرین این فایل مینویسم خدایا کمکم کن بنویسم من پاییز 1402 بود فک کنم احساس گناه شدیدی داشتم از خطاهایی که مرتکب شده بودم تو گوگل هی سرچ میکردم که چجوری بخشیده میشم یادمه وارد سایت استاد شدم کامنت عقل کل یکی از دوستان نوشته بودن راهکار های رفع احساس گناه و گفته بودن حق الناس وجود نداره یادمه این کامنت یکبار خوندم و گمش کردم هی میگشتم پیداش کنم و سرانجام پیداش کردم و دوباره خوندمش و عضو سایت شدم اولین فایل که گوش کردم فایل باورهای قدرتمند کننده رفع احساس گناه بود من گوش کردم اما فایلی که باعث تغییر نگرش من کرد فایل روی خدا حساب کن بود گوش کردم متوجه شدم انسان ها دست های خدا هستن و اگه چیزی ازشون دریافت میکنیم در اصل خدا از طریق اون شخص به ما نعمت داده من اون موقع یادمه دفتر برداشتم و هرچیزی که به ذهنم میومد بابتش شکرگذاری میکردم از خانوادم عزیزانم تا چیزایی که دارم و چیزای خوشمزه ای که میخورم و جاهایی که میرم و اینکه از دوستان عقل کل فهمیدم استاد گفتن 107 آرزوتون بنویسید منم نوشتم من حس میکنم در مورد باورهای توحیدی کمی تکامل پیدا کردم من تا به الان هیچوقت مستمر روی خودم کار نکردم و به مرور مثلا فایلی گوش میدادم و باورم تغییر میکرد یعنی متهعد نبودم تا حدود مرداد ماه 1404من هدایت شدم به فایل تصمیم گیری و اون موقع میدونستم عزت نفسم مشکل داره باید تصمیم میگرفتم چه شغلی انتخاب کنم که انتخاب کردم اما نتونستم بر ترس هام غلبه کنم و اون شغل نرفتم من از مسیر سایت دور شدم یک ماه خورده بعد پدرم فوت شد من به فایل ما بی انتها هستیم هدایت شدم و گوش دادم اما من بازهم متعهد نبودم که روی خودم کارکنم دائم تا به الان که دوره تغییر درآغوش بگیر با خودم متعهد شدم باید فایل ها گوش بدم و تمرینات انجام بدم اما تا قبل این تهعد وقتی فکر میکنم با اینکه متعهد نبودم اما یکسری باورها در من تغییر کرد بیشتر فکر میکنم در زمینه باورهای توحیدی و خوب حس میکنم رزق روزی من بیشتر شد رابطه ام با اطرافیانم بهتر شد آدم بهتری از قبل شدم یکسری نعمت ها وارد زندگیم شد حس میکنم بقیه بهم احترام میزارن در کل آدم آرومتری شدم دروغ تا حد زیادی گذاشتم کنار غیبت قضاوت حسادت تا حد زیادی گذاشتم کنار از بقیه سعی میکنم تعریف کنم مهربونی دوست دارم آدما دستای خدا میدونم رزق روزی از خدا میدونم فهمیدم قانون رهایی هست نباید به خواسته و آرزوم بچسبم قانون تکامل فهمیدم اگر بخوام براتون توضیح بدم کلی میشه اما از تمام آگاهی هایی که از استاد دریافت کردم بسیار ممنونم و از خدا هم سپاسگذارم و همچنین دوستان