تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۲


نکته: فایل فقط به صورت صوتی است.
موضوع این قسمت: نقش باورهای توحیدی در تجربه خوشبختی


مفاهیمی که در این گفتگو مورد بررسی و توضیح قرار گرفته است:

  • نقش باورهای توحیدی در تجربه خوشبختی؛
  • هر فردی، ضربه های ویرانگر شرک را تجربه کرده است؛
  • پیرو آیین ابراهیم باش که موحّد بود و مشرک نبود؛
  • توحید یعنی قدرت ندادن به هر عاملی بیرون از خودت؛
  • تغییر کانون توجه خود را از همان وضعیتی که هستی، شروع کن؛
  • اجازه دادن به خداوند برای هدایت به سر راست ترین “جگونگی”
  • خداوند وقتی به هدایت تو ادامه می دهد که قدم اول را بر می داری؛
  • معجزه نگاه مثبت و سپاسگزارانه، به هر اتفاق و شرایطی؛

این یک فایل صوتی نیست؛ یک دوره‌ی کامل «ایمان در عمل» است.

آماده شوید تا شنونده‌ی یکی از شفاف‌ترین، تکان‌دهنده‌ترین و شجاعانه‌ترین داستان‌های تحولی باشید که تا به حال شنیده‌اید. این فایل، گفتگوی استاد عباس منش با «رزا» عزیز، از اعضای خانواده‌ی عباس منش ساکن انگلستان است؛ اما داستان رزا یک داستان معمولی نیست.

این فایل، روایت زنده‌ی زنی است که به معنای واقعی کلمه، به «صفر» نه، بلکه به «صدها کیلومتر زیر صفر» سقوط کرد و به ما نشان می‌دهد که چگونه با استفاده از قوانین بدون تغییر خداوند، می‌توان از عمق تاریکی، نوری خیره‌کننده ساخت.

اگر احساس می‌کنید در بن‌بست هستید، اگر تنها، ناامید و شکست‌خورده‌اید، این فایل برای شما آماده شده است.


در این فایل چه خواهید شنید؟

در این گفتگوی صمیمانه، رزا ما را به تاریک‌ترین روزهای زندگی‌اش می‌برد و قدم به قدم، مسیری که برای خلق معجزه‌اش طی کرده را برایمان روشن می‌کند:

۱. سقوط به عمق تاریکی

رزا داستانش را از جایی شروع می‌کند که در کشور انگلیس، به تازگی از همسرش جدا شده، از لحاظ روحی و مالی کاملاً شکسته، بدون هیچ دوست یا خانواده‌ای، در یک خوابگاه دانشجویی زندگی می‌کرده و تحت درمان روانپزشک بوده است. او به نقطه‌ای رسیده بود که حتی توان صحبت کردن عادی بدون گریه را هم نداشت.

۲. انفجارِ «میل به تغییر»

نقطه‌ی عطف، زمانی بود که روانپزشک او به تعطیلات رفت. رزا در تنهایی مطلق، به نقطه‌ای رسید که به گفته‌ی خودش: «با تمام تک‌تک سلول‌های بدنم دلم می‌خواست زندگیم رو تغییر بدم.» این «میل سوزان»، اولین جرقه‌ی تحول بود.

۳. دو هفته انزوای سازنده: شکرگزاری از «هیچ»

او به یاد آموزه‌های استاد افتاد و تصمیم گرفت با فایل‌های رایگان شروع کند. خودش را دو هفته در اتاق خوابگاه حبس کرد و دو کار اساسی را انجام داد:

  • کنترل احساس: هرگاه احساس بد سراغش می‌آمد، به یاد حرف استاد می‌افتاد که: «عیب نداره ناراحت بشی، اما عیب داره به ناراحتیت ادامه بدی.» او بلافاصله با دوش گرفتن یا نوشتن، حال خود را خوب می‌کرد.
  • شکرگزاری از صفر: او در ابتدا هیچ دلیلی برای شکرگزاری پیدا نمی‌کرد. در آن شرایط اسف‌بار، شروع کرد به شکرگزاری برای «سیب داخل یخچال»، «پتوی روی تخت» و «سقف بالای سرش».

۴. قانون «تکامل»: معمار یا گارسون؟

رزا که یک معمار تحصیل‌کرده بود، درک کرد که باید قانون «تکامل» را طی کند. او تصمیم گرفت به جای غرور، هر کاری که «می‌تواند» را شروع کند. بنابراین، با وجود اینکه در ناز و نعمت بزرگ شده بود، به عنوان «گارسون» در یک رستوران مشغول به کار شد.

۵. «گران‌بهاترین» درس: خدایا شکرت که گفتی «نه»!

در همان رستوران، مسیری برای یک مصاحبه‌ی شغلی در یک شرکت ساختمانی برایش باز شد. او رزومه‌اش را فرستاد. شرکت بلافاصله جواب داد: «ما شما را نمی‌خواهیم!» و اینجا، «شاهکار» رزا رخ می‌دهد. او به جای ناامیدی، می‌گوید: «گفتم خدایا شکرت! حداقل یکی به من جواب داد! این یک قدم پیشرفت است!»

۶. معجزه‌ی «نه» شنیدن و قدرت «تسلیم»

تنها ۳ روز بعد، همان شرکت تماس گرفت و گفت یک نیرو به طور اتفاقی انصراف داده و او استخدام شد! اما چالش بعدی بلافاصله ظاهر شد: مسئول خوابگاه به او گفت چون کار تمام‌وقت پیدا کرده، باید خوابگاه را ترک کند! رزا جایی برای رفتن نداشت و می‌خواست از شغل جدیدش انصراف دهد تا بی‌خانمان نشود. در اوج گریه، تسلیم شد و گفت: «خدایا! یه بار انجامش دادی، دوباره هم می‌تونی!» لحظاتی بعد، مدیر خوابگاه بازگشت و گفت صاحب‌خانه استثنا قائل شده و او یک ماه دیگر فرصت دارد.

۷. کشف پازل تکامل

رزا بعداً فهمید که حقوق همان یک ماه گارسونی، دقیقاً برابر با پول پیش مورد نیاز برای اجاره‌ی خانه‌ی جدید بود. او درک کرد که اگر مستقیماً شغل معماری را به دست می‌آورد، باز هم شکست می‌خورد، چون پول پیش نداشت. آن مرحله‌ی «گارسونی» حیاتی و بخشی از نقشه‌ی دقیق خداوند بود.

۸. از ترس از سخنرانی تا ارائه در آکسفورد

رزا در مسیر کارش، با ترس‌هایش روبرو شد. او که لهجه‌ی انگلیسی کاملی نداشت، داوطلب شد تا به جای همکارانش، یک ارائه‌ی تخصصی بدهد. این زن ۲۷ ساله، در مقابل ۳۷ کارشناس ارشد انگلیسی با ۳۰ سال سابقه کار، در آکسفورد سخنرانی کرد و همین شجاعت، درهای دوره‌های آموزشی تخصصی را به رویش باز کرد.

۹. وقتی «نعمت» به دنبال شما می‌آید

او که حالا با خرید دوره‌هایی مانند «۱۲ قدم» و «عزت نفس»، عمیق‌تر روی خود کار کرده بود، دیگر به دنبال فرصت‌ها نمی‌گشت. او اکنون یک «کارشناس رسمی ساختمان» در انگلیس است و پروژه‌های جانبی و پیشنهادات عالی، بدون هیچ تلاشی، از در و دیوار برایش می‌بارد.

این فایل، یک مستند واقعی از تسلیم، ایمان، درک قانون تکامل و شجاعت برای «شروع از هر کجا که هستی» است.


تمرین این قسمت:

اگر این جلسه برایت جرقه‌ای زد، لطفاً تجربه‌ی شخصی‌ات از «تغییر» را در قسمت کامنت‌های همین صفحه بنویس. بنویس چطور با آموزش‌های استاد عباس‌منش؛ شرایطت را عوض کردی. نوشته‌ی تو هم برای خودت یادآوری و تثبیتِ مسیر است، هم الهام‌بخشِ میلیون‌ها نفر دیگری که همین حالا به یک چراغِ راه نیاز دارند.

  1. قبل از تغییر: کجا بودی؟ چه احساسی داشتی؟
  2. جرقه: کدام فایل/جلسه/تمرین از آموزش‌های استاد عباس منش باعث شروع تغییرات بود؟
  3. اولین اقدام کوچک اما عملی‌ات چه بود؟
  4. فرایند تکامل: 2 تا 5 گامی که برداشتی (مثلاً: شکرگزاری روزانه، دفتر باورها، اهرم رنج و لذت، ستاره‌ی قطبی، اقدام الهام‌گرفته،  و…)، با مثال مشخص.
  5. چالش و غلبه: کجا گیر کردی و چطور برگشتی به مسیر؟ (یک مانع + راه‌حل)
  6. نتایج ملموس: چه تغییرات واقعی رخ داد؟ (احساس؛ روابط؛ سلامت؛ کار؛‌ مالی)

پاسخت را کامل در قسمت کامنتهای همین صفحه بنویس تا هم برای خودت نقشه‌ی راه شود و هم الهام‌بخش دیگران.

منابع بیشتر درباره محتوای این قسمت:

دوره 12 قدم


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1085 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    سعیده آیت گفته:
    مدت عضویت: 1318 روز

    بنام خداوندمهربان

    این فایل نشانه ی امروزم بود در جواب به این سوال که

    خدایا دلم میخواد هر روزم بهتر از دیروز باشه و هر روز لذت وآرامش و حال بهتری رو تجربه کنم

    چه کنم ؟ تو بگو

    یادمه یه روزی از خداوند پرسیدم خدایا دلم میخواد عمل به قوانینت رو در یه کلمه بهم بگی

    یعنی بگو کدوم کار ازهمه مهمتره تا همیشه در مسیر باشم

    واومدم نشانه رو زدم

    یادم نیست کدوم فایل اومد ولی یادمه که به وضوح و چندین بار تو کامنتهای برترش خوندم لذت ببر

    اون روزم مثل امروز کلی اشک ریختم

    که خدایا میگی بیس همه چیز لذت بردنه ؟

    یعنی من اگه بتونم لذت ببرم ، نشون دهنده ی اینه که در مسیرم ؟

    اون روز من تازه چندماهی بود که با استاد اشنا شده بودم و نفهمیدم که همین یه کار بیس واساس آفرینش ماست

    که البته سختم هست چون شیطان هست نجواها هستن ادمای دور وبرمون هستن باورهای کهنه و قدیمیمونم که هستن و اینکه بتونی فقط لذت ببری نیاز به یه جهاد اکبر داره

    ولی هرچی با قانون بیشتر اشنا شدم فهمیدم که خداوند اون روز چه شاه کلیدی رو تو دستانم گذاست.

    وامروز واین سوال و فایلی که اومد

    الانم از اول صحبتهای رزا جان گریه کردم با اینکه خیلی زیاد این فایلو گوش دادم و بیشتر جملاتشو حفظم

    ولی هرکلمش لرزه به تنم انداخت

    توحید ، توکل ، شرک نداشتن ، اعتمادعملی به خداوند

    خدایا باز چه کردی ؟ چه جوابی

    من که کاملا ناک اوت شدم

    بهم میگی بسپر به من ، ازمن بخواه ، به چگونگیش کار نداشته باش

    من از هزار طریق میتونم هر روزتو بهتر از دیروزت کنم

    تو رها باش و تسلیم ، گوش بسپار به هدایتها ونشانه ها

    هر روز خودم بهت میگم چیکار کنی که امروزت بهتر از دیروزت باشه

    به شرط اینکه بسپری و رها باشی و مطمئن به هدایتهام

    هر روز بگو خدایا من نمیدونم

    تو بگو

    به خدا مگه قشنگتر از اینم داریم

    یعنی زندگی انقدر راحت وزیباست ؟درحالیکه همش خلاف اینو شنیده بودیم

    یعنی من فقط لذت ببرم و بعدشم هر روز گوشهامو تیز کنم تا توبگی امروز چجوری میتونم لذت بیشتری ببرم؟

    همین ؟

    به همین سادگی میشه زندگی کرد؟

    خدایاشکرت برا مسیر همواری که وجود داشت و من نمیدونستم هست ،

    وجود داشت و من نمیدیدمش ،

    الان ، هم میدونم هست هم میبینمش هم دارم در حد تغییراتی که کردم زندگیش میکنم

    فقط خدایا کمکم کن بمونم تومسیر ، استمرار داشته باشم، خوشی نزنه زیر دلم و برم تو باقالیا،

    کمکم کن هر روز بگم

    خدایا میخوام امروز بیشتر حال کنم

    ولی نمیدونم چه جوری ؟

    تو بگو

    هر روز بگم ، برا هرکارم بگم ، هر لحظه بگم

    خدایا سپاسگزار هدایتهاتم ،سپاسگزار استاد واین سایتم ، سپاسگزار تموم نعمتهایی که تا الان دارم و اصلا نمیشه شمردشون ،

    سپاسگزارم ازت که تو برا ما لذت وراحتی میخوای ، سپاسگزار این قوانین زیباتم.

    خدایاشکرت خدایاشکرت خدایاشکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  2. -
    انیس گفته:
    مدت عضویت: 1143 روز

    سلام به استاد عزیزمم و مریم جان قشنگمم و دوستان گلم

    بعد از مدت ها تصمیم گرفتم دوباره به صورت جدی به مسیر برگردم و باز هم روی خودم کار کنم

    و خدای همیشه هدایتگرم من رو به پروژه ی تغییر را در اغوش بگیر هدایت کرد

    من قبلا هم این فایل از روزای عزیز رو شنیده بودم اما امروز انگار چیز متفاوتی میشنیدم !

    امروز انگار خاطرات روزا مثل یک عطر آشنا برای من خاطرات خودمو زنده کرد، درست سه سال پیش وقتی مثل روزای عزیزم با تک تک سلولام میخواستم که از اون شرایط بیرون بیام !

    وقتی که به مدت یک هفته دچار افسردگی شده بودم و احساس می کردم هیچ چیز خوش حال کننده ای توی دنیا وجود نداره و نا امیدی تک تک ذره های وجودمو پر کرده بود

    خیلی خیلی اتفاقی نه هدایتی چون هیچ چیزی توی این دنیا اتفاقی نیست! من هدایت شدم توی تلگرام و چند تا از فایلای استاد عزیزم رو گوش دادم، البته من از قبل هم دورا دور از طریق یکی از اقوام استاد رو میشناختم اما اون لحظه احساس می کردم نوری توی قلبم روشن شد با تمام وجودم احساس می کردم همه چیز درسته.. دقیق یادمه 16 ام بهمن 1401 بود که وارد سایت شدم

    انگار دنیا رو بهم داده بودن ،انگار تازه متولد شده بودم..

    یه ایرپاد سفارش دادم هر روز فایلای رایگان و گوش میدادم ، از کوچک ترین چیز ها شکر گذاری میکردم ،اکثر شبا از احساس حضور لطیفی توی قلبم خوابم نمیبرد، از پنجره ی اتاق به آسمون نگاه میکردم، از همون پنجره ی اتاقی که ازش متنفر بودم…کم کم درهای جدیدی باز شد

    دوست داشتم از فضای خونمون فاصله بگیرم و به طرز معجزه آسایی به مدت حدودا 3 ماه همراه مادر بزرگم رفتیم سفر، و چقدررر فوق العاده بود همه چیز ،زیبایی هارو میدیدم و تحسین میکردم چه مکان های مشابه ای با سریال سفر به دور امریکا که استاد و مریم جانم رفته بودن رفتم ، چقدر خداوند حضور داشت در اون همه زیبایی..

    وقتی که برگشتم باز هم معجزه وار خونمون رو و مکان زندگیمون رو عوض کردیم و شد دقیقا همون چیزی که من میخواستم، که باز هم داستانش مفصله و هدایتی از طرف خدای مهربانم..کلاس ثبت نام کردم و در رفت وامد بودم دقیقا همونطور که میخواستم ،تابستون که گذشت جواب کنکورم اومد و دقیقاااا همون رشته ای که میخواستم قبول شدم (جالبه بگم که من قبل از اشنایی با سایت کنکورم رو داده بودم و برای اولین بار اون سال کنکور دو مرحله ای شده بود اما من کاملا نا امید بودم و میگفتم که قبول نمیشم تا زمانی که با سایت اشنا شدم!) براش کلییی سناریو نویسی کرده بودم و چقدر همه چیز همونی بود که نوشته بودم و میخواستم ! دوستان فوق العاده ای پیدا کردم دایره ی روابطم چقدر گسترده تر شد، همونطور که میخواستم در رفت و امد بودم و البته هنوزم هستم.. و درسی که از قبولیم گرفتم این بود که گاهی ادم بی خودی نگران و افسردس در صورتی که پشت پرده همه چیز برای تجلی خواسته تو در حال انجامه ،اینجا قدرت ایمان به خدا مشخص میشه! و دانشگاه و اتفاقاتش باعث شدن که ایمانم به خدا بیشتر و بیشتر بشه چون در ابتدای ورودم با چالش هایی مواجه شدم که دلیل نقص در باور ها و رفتار های خودم بود.. اتفاقاتی که میتونستن برای هرکس دیگه ای ویرانگر تلقی بشن برای من موجب شناخت خدایی شدن که سالها به عنوان یه موجود پلید توی قلبم بود و ازش میترسیدم..و از موقع ورودم به سایت یه عادت فوق العاده خوبی برای من ایجاد شده که هر سال توی سر رسید تمامی اتفاقات مثبت و خوبم رو با تاریخ اون روز مینویسم و البته که تمام الهاماتی رو هم که بهم میشه و باور های مخربم رو که پیدا میکنم رو هم مینویسم و فوق العاده از این کار راضیم چون به قول استاد ادم روند رو فراموش میکنه حتی یادش میره قبل از تغییر کجا بوده! یه الهامی هم چند وقت پیش بهم شد که چیزایی رو که فهمیدم و توی دفترم نوشتم رو بیام یه بخش توی عقل کل درست کنم و اونجاهم بنویسمشون و همه بیان از الهامات و باور هایی که کشف کردن بنویسن چون مطمئن هستم که فوق العاده کمک کننده خواهد بود!

    الان با این همههه تغییر که داشتم اما بازهم غمگین میشم و فاصله میگیرم ولی یه فرقی با قبلا داره ! قبل از اشنایی با خدای عزیزم و سایت من نا امید بودم و هیچ نیرویی رو از نظر خودم نداشتم که حمایتم کنه! اما الان با تمام غمگین شدنم توی قلبم خدایی هست، نیرویی هست که قدرت حمایتم رو داره ،که کافیه فقط یک بار بهش بگم خواستم چیه… کن فیکون!

    دانشگاه رفتن با تمام خوبی هایی که برای من داره اما توانایی کنترل ذهنم رو مختل کرده..باید خیلی قوی تر توی این زمینه عمل کنم ! از خدای مهربانم میخوام که توی تقویت کانون توجهم روی خواسته هام و کنترل ذهنم کمکم کنه و مسیر تغییر رو برام روان و آسان کنه ⁦

    امشب با خودم عهد بستم و خودم رو ملزم کردم که برای تغییر کامنت بنویسم و خوش حالم که استارتش رو زدم

    با تشکر از همه ی عزیزانی که کامنت من رو خوندن ⁦

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
    • -
      محبوبه نژاد مقدم گفته:
      مدت عضویت: 1533 روز

      سلام دوست عزیز

      بسیار بسیار از خواندن کامنت شما لذت بردم و در زمان خواندن خداراشکر کردم که هدایت شدم به این کامنت

      من هم مانند شما بارها صحبت های رزای عزیزرا گوش کرده بودم ولی انگار فقط گوش می کردم

      اما این دفعه با تمام وجودم شنیدم و تغییر این دختر بی نظیر و با تمام وجودم احساس کردم

      من هم با او حضور خدا در زندگی رزا و ایمانش را درک کردم

      خدایت شکرت به خاطر حضورت در زندگی رزای عزیز در زندگی من

      و زندگی تمام موجودات زمین.

      من مدتی بود از سایت فاصله گرفته بودم ولی به لطف خدای مهربان دوباره برگشتم و این برگشتم و‌کاملا احساس می کنم این برگشت انگار با بقیه برگشت ها فرق می کنه

      این برگشت یعنی برگشت به رشد و زندگی و بسیار بسیار خوشحالم

      خدایا شکرت و از تو سپاسگزارم برای این برگشت دوباره.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  3. -
    گلچه گفته:
    مدت عضویت: 93 روز

    سلام به استاد عزیز و همه همراهان

    خدای خوب و مهربونم رو شاکرم که منو تو این مسیر قرار داد و منو با شما و سایت خوب و مطالب عالیتون اشنا کرد ،چقدر لذت بردم از صحبت های رزا عزیز ،اونجا که گفت من هیچ چیزی برای شکرگزاری پیدا نمیکردم دقیقا یاد روزای اول خودم افتادم ک بلد نبودم و نمیدونستم خدارو برای چه چیزهایی میشه شکر کرد ،و بعد با گوش دادن به فایل های شما فهمیدم چه نعمت های بزرگی دارم و به چشم من نمیاد و کم کم دارم یاد میگیرم سپاسگزار باشم برای کوچیکترین چیزا و این خیلی تو حال و هوای من تاثیر گذاشته ،و امیدوارم بتونم به جایی برسم که مثل رزای عزیز،خدارو برای نشدن ها و موقعیت هایی ک بنظر خوب نیستند هم شکر کنم و ناسپاس نباشم

    به امید روزی که منم بیام و از پله پله رشد کردنم با شما صحبت کنم

    خدای مهربونم خیلی دوستت دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  4. -
    gold گفته:
    مدت عضویت: 2158 روز

    بسم‌الله الرّحمن الرّحیم،

    سلامی گرم وعاشقانه به استادعزیزم وخانم شایسته وخانم فرهادی، وآقا ابراهیم وتمام همراهان گرامی،

    خدای جانم سپاسگزاری ام از اینجا شروع می‌کنم،معبود عزیزم که بی قید شرط مرا دوست داری،

    انقدر دوستم داری که استادعباس منش را سرراهم گذاشتی، تا به من یاد اوری کند،

    بنده من همیشه هوایت رادارم،

    هرچندخودت حواست نباشه در فایل رزای عزیز ومسیر تکاملی ایشان را ستایش می‌کنم، واز خدا می خواهم به لطف عنایت خودش،من را مخصوصا وهمه مان را جزو سپاسگزاران قرار دهد،

    یکی از کار بران بزرگوار بنام آقای قربانی،

    توصیفی از وضعیت خود فرمودن ،که دقیقا شرایط من هست،

    با وجود اینکه فردی ،مفید برای جامعه وخانواده ام بوده وهستم ،

    اما متاسفانه خودم را دوست ندارم،وخیلی به خودم سخت می‌گیرم،

    اما از آنجا که خدا بسیار غفور ومهربان است، وظلم مرا در حق خودم را هم بخشیده ومرتبا صدای ارام می‌فرماید برگرد به اغوش بی منت ،من

    برگرد،واز ابتدای خلقتت، که هیچ نبودی بافضل خودم ،روح مقدسم را بهت هدیه دادم ،

    برتو سخت نگرفتم ،چرا برخودت سحت می گیری،

    ومرتبا جمله اسمانی استاد عباس منش که می فرماید ما در هیچ حالتی از خدا جدا نیستیم معزز ومحترم ودوست داشتنی،واشرف مخلوقات هستیم را به من یاد اوری می‌کند،

    خدای عزیزم باتمام سلول های وجودم ازت سپاسگزارم ومیخواهم ارادت وخلوص بی ریایم را تقدیم توبکنم،

    عاشقم برهمه عالم که همه عالم از اوست،

    خدای عزیزم میداند که ما اکثرا حالمان خوب نیست، برای همین در این زمان سایت توحیدی عباس منش،را سر راهمان گذاشته، می خواهم فریاد بزنم خدایا خدایی لایق فقط توست،

    اکنون آسمان می بارد،من هم اشک میریزم،

    برایم فرقی نمی کند، بیرون چه خبر است،

    درونم را با اشک میشویم تا غبار شرک وکفر را بشورم،

    وایینه شاهی را جلا دهم ،سینه پاک،ودل پراز نور امید کنم، خدایا، سلام برمنبع تمام نیکی ها ،عشقها،وخوبی ها،در تاریکی ها چراغ راهم هستی، وبصیرتم عطا بفرما، تادرکت کنم،

    خدایاااااااااخیلی سپاسگزارم،

    خدایا من عاشق توهستم ،تنها تورا می پرستم،وتنها از تویاری می خواهم ،یا ناجی دستم بگیر که محتاج توهستم،یاشافی شفای کوانتمی را برقلبم وقلب هایمان بباران، که سخت محتاج ،هدابتت هستیم،

    لاحول و لاقوه الابالله،

    خدایا همه مان در پناه امن خودت بی منت محفوظ کن،که سخت محتاج ،هدایتت هستیم،🤲

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  5. -
    امیررضا زارعی گفته:
    مدت عضویت: 150 روز

    به نام خداوند مهربان

    باسلام به همه دوستان و استاد عزیز

    1.قبل از تغییر: کجا بودی؟چه احساسی داشتی؟من قبل از اینکه تغییر کنم درگیر افکار

    منفی بودم به خودم احترام نمی گذاشتم

    خیلی شکر گذار نبودم احساسم بد بود

    اهمیت شکرگذاری درک نکرده بودم

    در صورتی که خدا این همه نعمت

    در زندگیم بود اما شکرگذار نبودم و

    بخاطر ناسپاسی که در زندگیم داشتم

    بعضی از نعمت ها از من گرفته شدو

    این ها باعث شد این احساس غم و

    ناراحتی داشته باشم ناراحت بودم از

    اینکه خدایا این سختی ها را در زندگیم

    دارم.

    من قبل از اینکه اهمیت که اهمیت کنترل

    فکر و ذهن بدانم به موضوعات غمگین فکر میکردم ناراحت بودم حتی بعضی وقت ها

    اگر کسی به شوخی من تحقیر می کرد یا به

    من حرفی می زد که ناراحت می شدم به آن

    طرف چیزی نمی گفتم واینها ناراحتم می کرد

    باعث می شد احساس غم کنم عزت نفسم خراب می کرد مدام افکار مخرب داشتم و

    کم رو بودم خودم دوست نداشتم ترسهام

    زیاد بود بدبینی بودم استرس و حس های

    بدی درونم بود.

    قبلا اصلا درکی از قانون تکامل نداشتم و اهمیت این قانون نمی دانستم و همین

    باعث می شد خودم با دوستانم یابا افرادی

    که موفقیت هایی داشتند مقایسه کنم که من

    باید خیلی سریع به موفقیت برسم ودنبال این

    بودم که موفقیت یک شبه کسب کنم و خیلی

    سریع مسیری که دوستانم رفتند و به موفقیت

    رسیدند من دوست داشتم بسیار سریع بدون

    طی کردن تکاملم موفق شوم و اینکه تکاملم

    طی نمی کردم و می خواستم فوری موفق شوم

    این باعث می شد من خودم با دیگران مقایسه

    کنم و همین مقایسه کردن غلط من ناامیدمی کرد و باعث می شد این احساس بد داشته باشم موفق شدن سخت است و اینکه به

    هدفم برسم مثل کوه جا به جا کردن است

    و اینکه انتظارات بی جا از خودم داشتم

    قدم هایی که درمسیرهدفم برمی داشتم

    برام خیلی جذاب نبود چون می خواستم

    مسیر رسیدن به هدفم طی نکنم و یک شبه

    به هدفم برسم و اینکه این قانون درک نکردم

    احساس شکست می کردم

    قبلا به مشکلات و اتفاقاتی که احساس من بد

    میکرد زیاد درگیر آن می شدم فکر می کردم و

    احساسم بدتر می‌کرد افکار منفی بیشتری وارد

    ذهنم می کرد.

    2.جرقه:کدام فایل/جلسه/تمرین های استاد عباس منش باعث شروع تغییرات شما بود؟

    یکی از تمرین ها که باعث شروع تغییرات من بود شکرگذاری بود اینکه من واقعا به وضوح

    معجزات شکرگذاری دیدیم

    و یکی دیگر از تمریناتی که باعث شروع تغییرات من بودکنترل ذهن افکار ورودی

    ذهنم کنترل کنم مدام روی ذهنم کار کنم

    به موضوعات و اتفاقات اززاویه ای نگاه

    کنم که احساس بهتری به من دهد این

    درک کردم و عمل کردم

    یک موضوع دیگر که باعث تغییر من شد

    درک کردن قانون تکامل بود اینکه انتظار

    موفقیت یک شبه نداشته باشم.

    یکی از مواردی که باعث شروع تغییرات من بود اینکه روی عزت نفس و احساس لیاقت خودم کار کردم تلاش کردم احساس ارزشمندی و احساس لیاقت درونم به وجود بیاورم چون

    استاد عباس منش درباره عزت نفس گفتند

    که چقدر عزت نفس اهمیت دارد و من واقعا

    این درک کردم و تمرین کردم.

    3.اولین اقدام کوچک اما عملی ات چه بود؟

    اولین اقدامی که من انجام دادم کنترل ذهن بود سعی می کردم با شکرگذاری که خیلی به

    من کمک کرد که احساسم خوب شود شروع

    کردم باعث شد تمرکز کنم روی زیبایی های

    زندگیم

    اینکه مراقب کانون توجه خودم بودم که توجه

    خودم کجا می گذارم به چه چیزی توجه میکنم

    اولین اقدام من کنترل کردن ذهنم بود اینکه به خودم احترام می گذاشتم به موضوعات از زاویه ای نگاه میکردم که به من احساس بهتری دهد

    هر روز موفقیت هام به خودم یادآوری می کنم

    ورودی های ذهنم کنترل می کنم

    4.فرایند تکامل:2 تا 5 گامی که برداشتی(مثلا شکرگذاری روزانه،دفترباورهام،اهرم رنج و لذت،ستاره قطبی، اقدام الهام گرفته و…) با مثال مشخص

    من اقدامی که انجام دادم که واقعا باعث تغییر من شد شکر گذاری کردن بود که کانون توجه من هدایت کرد به سمت زیبایی های زندگیم

    و احساسم بهتر کرد واقعا معجزه کرد هر روز

    شکر گذاری می کردم برای نعمت هایی که دارم

    اهرم رنج و لذت هم به من کمک کرد که تغییر کنم اینک من برای خودم گفتم مثلا اگر تنبلی کنم در آینده چه اتفاقاتی برای من می افتد چه آینده ترسناکی دارم و اگر تنبلی نکنم و عملگرا شوم چه اتفاقات خوبی در انتظار من است

    اینکه پیشرفت می کنم و آینده ای شگفت

    انگیز دارم

    و موفقیت هام و پیشرفت هام یادداشت می کنم که احساس عزت نفس خودم تقویت کنم

    و احساسم خوب شود

    چالش و غلبه:کجا گیر کردی و چطور برگشتی به مسیر(یک مانع+راه حل)

    من وقتی روی خودم کار می کنم اما نجواهای منفی سراغ من میاد که مثلا فلان دوستت موفقیت های زیادی داره یا آن دوست دیگرت

    ازدواج کرده زندگی موفقی داره و این ها باعث

    میشه من ناامید شوم و در احساس بد می مانم اما آگاهانه روی ذهنم کار می کنم و به خودم می گویم تو این همه موفقیت بدست آوردی اگه تکامل طی کنی ادامه دهی قطعا

    موفق می شوی و اجازه نمی دهم این گفتگوی

    منفی ادامه پیدا کند و احساسم بد کند

    6.نتایج ملموس:چه تغییرات واقعی رخ داد؟(احساس.روابط.سلامت.کار.مالی)

    تغییراتی که رخ داد: اول احساسم خوب شد حس بسیار زیبای شکرگذاری تمرکز روی زیبایی زندگیم نگاه می کنم به موضوعات به نحوی که

    به من احساس خوبی دهد

    به سلامت اهمیت می دهم باشگاه می روم و در زمینه سلامی خدایا شکرت تغییراتی که در

    این مدت داشتم فوق العاده بوده خدایا هزاران بار شکرت

    و درک کردم افکار من چقدر قدرتمند است

    درک کردم خداوند قدرت خلق خواسته هام

    به من داده و هر روز روی ذهنم کار می کنم

    و تغییرات من نتیجه کار کردم روی ذهنم است

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  6. -
    نگین نگین گفته:
    مدت عضویت: 2394 روز

    سلام به همه دوستان بخصوص دو استاد عزیزم

    قبل از تغییر: کجا بودی؟ چه احساسی داشتی؟

    _ خانه دار بودم، ذهنم به شدت درگیربود و تو ذهنم با بقیه دعوا میکردم. احساس قربانی شدن داشتم، هنوز هم گاهی این احساس رو دارم، که دارم هدر میرم من باید جای بالاتری باشم.

    جرقه: کدام فایل/جلسه/تمرین از آموزش‌های استاد عباس منش باعث شروع تغییرات بود؟

    _ واقعا نمیدونم دقیقا کدوم فایل بود ولی اول از کتابها و بعد دوره عزت نفس شروع کردم، کمی بالاتر رفتم، و دوره صلح، آرامش و ارتباط من با بقیه رو خیــلی زیادتر و بهتر کرد. دوره ثروت یک هم باعث شد برم سر کار.

    اولین اقدام کوچک اما عملی‌ات چه بود؟

    _ اقدامات کوچک زیاد داشتم که حس میکردم بی ربط هستند مثلا رانندگی و شنام رو تقویت کردم، یه مدت روی مقاله دوران دانشجوییم کار کردم (بعد از 12 سال) که زمان بر بود و نتیجه ظاهری هم نداشت اما باعث شدند ذهنم سرگرم بشه و به چیزهای بیهوده فکر نکنم، در نهایت هم اقدام عملی ای که بیشتر به چشم میاد این بود که رفتم سر کار.

    فرایند تکامل: 2 تا 5 گامی که برداشتی (مثلاً: شکرگزاری روزانه، دفتر باورها، اهرم رنج و لذت، ستاره‌ی قطبی، اقدام الهام‌گرفته، و…)، با مثال مشخص.

    _ تمرینات دوره عزت نفس رو خیلی جدی انجام دادم، شکرگزاری روزانه صبح و شب حتـــــما انجام میدادم حتی اگه دفترم پیشم نبود تو گوشیم مینوشتم ( چیزی که الان به زور دارم انجامش میدم)، نوشتن ویژگی های مثبت دیگران

    چالش و غلبه: کجا گیر کردی و چطور برگشتی به مسیر؟ (یک مانع + راه‌حل)

    _ پایین و بالا که زیاد داشتم ولی تلاشم رو میکردم با گوش دادن به فایلهای استاد، کامنت نوشتن، دیدن سریالها و سرچ زدن مکانهای توی سفر به دور امریکا خودم رو برگردونم به مسیر درست

    نتایج ملموس: چه تغییرات واقعی رخ داد؟ (احساس؛ روابط؛ سلامت؛ کار؛‌ مالی)

    پول و طلا و ملک بیشتری اومده تو زندگیم (هرچند هنوز هم میگم پول ندارم یکسری چیزها رو بخرم انگار گفتن این حرف عادت شده برام و از یه مقداری بیشتر خرج نمیکنم)، رابطه ام با همسرم که خیــلی بهتر شده، تو سلامتی چیزای کوچیکی دارم که واقعا دلم میخواد خوب بشن اما چیزهای کوچیکی هم بودن که الان دیگه نیستن، شغل دارم و درامد دارم (هرچند خیــلی کمه اما از قبل بهتر و باعث شده چیزهایی که میخوام رو راحتتر بخرم)

    نتیجه: تمرینات دوره عزت نفس و شکرگزاری من رو خیلی جلو آوردن که دیگه انجامشون نمیدم پس شروع کردم و دوباره دارم انجام میدم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  7. -
    جاهده عثمانی گفته:
    مدت عضویت: 170 روز

    بنام خدایی بخشنده و مهربان

    سلام به استاد عزیزم ودوستان گرامی

    وایی خداچقد این فایل بی نظیره قسم میخورم اشک تویی چشمام جم شد واینقد شوق داشتم که این حرف های زیبا را بشنوم که حد نداره وبه من اینو یاد داد که اگر تسلیم نشیم ادامه بدیم وخودمونو رها کنیم اون وقت خداوند همه چیز ها رابه سمت مون جاری می‌کنه حتا اگر بد بود بازم بگیم یه خیری است وازهمین کوچک ها سپاس گذاری کنیم یقیقنن به موفقیت میرسیم سپاس ازاستاد عزیزم ورزا عزیز که با نتایجش قلبم را روشن ساخت در پناه خدا شاد وموفق باشین

    خدایا شکرت که تورادارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  8. -
    بیتا♡ گفته:
    مدت عضویت: 629 روز

    سلام وقتتون بخیر

    اولین باره که در سایت شما کامنت می‌ذارم. تصمیم گرفتم خیلی جدی از فایل‌های رایگان شما شروع کنم و به‌مرور به فایل‌های پولی برسم.

    من قبلاً هم از قانون نتیجه گرفته بودم، اما مدتی بود دلسرد و سردرگم شده بودم. دلم می‌خواست تغییر کنم، اما واقعاً نمی‌دونستم از کجا و چطور شروع کنم. برای همین گفتم از فایل‌های هدیه‌ی شما شروع کنم.

    تا الان فقط تا جلسه‌ی 2 گوش دادم، اما برام خیلی جالب بود که دقیقاً در زمانی به این فایل‌ها گوش می‌دم که دنیا چک خودش رو به من زده، اون هم در مورد سلامتی؛ مخصوصاً چشم و معده و هم مسائل مالی و چه خوب که قبل از اینکه وضعیت بدتر بشه، با فایل‌های شما آشنا شدم.

    وقتی رزا جان درباره‌ی سندرم سیندرلا صحبت می‌کرد، کاملاً خودم رو دیدم. من هم این سندروم رو دارم؛ همیشه منتظرم یا پدرم وضعش بهتر بشه و ازم حمایت کنه، یا کسی دیگه بیاد و منو نجات بده. عمیقاً باور کرده بودم که خودم هیچ توانایی‌ای برای تغییر شرایط زندگیم ندارم.

    در کنار این موضوع، به خودم قول دادم روی قدرت تکلم و بیانم هم کار کنم. دایره‌ی لغات پایین باعث شده در موقعیت‌های زیادی به مشکل بخورم و دقیقاً بیشتر ضربه‌هایی که خوردم، به خاطر همین بوده که نتونستم حرفم رو درست و واضح بیان کنم.

    مدتی‌ست به تکنیک‌ها و آموزش‌های خوبی برای تقویت این بخش هدایت شدم، اما تا امروز به آن‌ها عمل نکرده بودم. از امروز به خودم قول می‌دم که جدی شروع کنم؛ مخصوصاً با توجه به اینکه مدرک روان‌شناسی دارم و اگر بخوام در این حوزه فعالیت کنم، تقویت هوش کلامی و دایره‌ی واژگان برای من کاملاً ضروریه.

    واقعاً خدا رو شاکرم که به این فایل‌ها هدایت شدم. به خودم قول دادم هر چیزی که از جلسات یاد می‌گیرم، تا جایی که بتونم بهش عمل کنم و حتماً نتایجم رو اینجا با شما به اشتراک بذارم.

    واقعاً سپاسگزارم بابت فایل‌های هدیه 🌱

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای: